مصطفی امیری*: چند کانون مرکزی در تحولات و حوادث قبل از ظهور و آینده جهان، وجود دارد که شناخت و رصد کردن تحولات مربوط به آنها از اهمیت زیادی برخوردار است و می‏تواند ما را در تحلیل درست رویدادها و مباحث مرتبط با آخرالزمان و ظهور امام زمان(ع) در علم "آینده پژوهی"، یاری دهد. این کانون های مرکزی عبارت است از: منطقه شام و سوریه، ایران، عراق، فلسطین و عربستان؛ کشورهای مذکور در جغرافیایی عصر ظهور و در مثلث "مکه ـ کوفه ـ قدس"، مرکز تحولات و رویدادهای مهمی خواهند بود و در آینده این کشورها، قبل از ظهور اتفاقاتی بسیار سریع و شگفت آور رخ خواهد داد که تاثیرات داخلی و منطقه ای و حتی جهانی خواهند گذاشت. دیدبانی حوادث کشورهای تاثیرگذار و نقش‌‏آفرین در عصر ظهور بنابراین دیده‏‌بانی سیاسی و نظامی این کشورها در هر برهه ای از زمان، می تواند اهمیت استراتژیک و آینده پژوهانه مهدوی، داشته باشد. و این امر محقق نخواهد شد جز با رصد تحولات و نشانه های ظهور و بویژه حوادث در احادیثی که به حوادث و اتفاقات قبل از علائم و نشانه های حتمی ظهور در کشور سوریه، عراق، عربستان و ... ـ اشاره دارند. از اینرو، شناخت این علائم، تکلیف آور خواهد بود (معرفۀ علائم الظهور، الظاهر هو وجوبها؛ حذرا عن الوقوع في الضلالة و دفعا للضرر المحتمل).[1] همچنین، از نظر علم آینده پژوهی و مطالعه رویدادهای آینده و تحلیل آنها، هر نوع علامت و سیگنال مورد توجه قرار می‏گیرد و نمی‏توان به آنها بی اعتنا بود. در واقع آینده پژوهی در صدد ایجاد آمادگی در مردم در حالت ها و سناریوهای مختلف است و می‏کوشد مردم در برابر حوادث آینده غافلگیر نشده و تکالیف و مسئولیت های خود را فراموش نکنند. فتنه شام قبل از ظهور روایات متعددی در مورد حوادث قبل از سفیانی در جوامع روایی موجود است. این احادیث مربوط به کشورهای مختلف حادثه خیز قبل از ظهور در مثلث "عراق، منطقه شام و فلسطین" است. از جمله طبق احادیث صحیحه و موثق در کتاب الغیبۀ نعمانی و الغیبۀ شیخ طوسی، قبل از خروج سفیانی سلسله حوادثی در "فتنه منطقه شام" رخ می‏دهد که در ادامه به تفصیل مورد بررسی قرار می­گیرند: روایت اول: حدیث رجفۀ الشام در الغیبۀ شیخ طوسی از جمله روایاتی که حوادث منطقه شام قبل قیام سفیانی را ترسیم کرده است در روایت موثق از امام علی در کتاب الغیبۀ شیخ طوسی است که به طریق دیگر در کتاب الغیبۀ نعمانی نیز تکرار شده است، مراحل و حوادث قبل از خروج سفیانی در منطقه شام چنین نقل شده است: إِذَا اخْتَلَفَ رُمْحَانِ بِالشَّامِ فَهُوَ آيَةٌ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ تَعَالَى قِيلَ ثُمَّ مَهْ (ماذا) قَالَ ثُمَّ رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ يَهْلِكُ فِيهَا مِائَةُ أَلْفٍ يَجْعَلُهَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِين‏ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا إِلَى أَصْحَابِ الْبَرَاذِينِ الشُّهْبِ وَ الرَّايَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّامِ[2] ... فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ خَرَجَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ مِنَ الْوَادِي الْيَابِسِ حَتَّى يَسْتَوِيَ عَلَى مِنْبَرِ دِمَشْقَ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْتَظِرُوا خُرُوجَ الْمَهْدِي‏.[3] وقتی دو نیزه مخالف هم (دو جبهه نظامی) در منطقه شام درگیر شوند، آن نشانه از نشانه های خدا است. گفته شد: سپس چه می‏شود؟ فرمود: رجفۀ در منطقه شام است که بیش از صد هزار نفر (کنایه از کثرت کشته ها) هلاک می‌شوند که برای مومنان رحمت و برای کافران عذاب است، سپس در انتظار ورود نیروهای نظامی پرچم های زرد رنگ از مغرب منطقه شام و نیز البراذین الشهب باشید که به تحولات فتنه شام وارد خواهند شد ... سپس در انتظار خسف منطقه حرستا دمشق در سوریه باشید و بعد از آن منتظر خروج سفیانی، پسر هند جگرخوار باشید که از وادی یابس (مرز بین اردن و سوریه در منطقه درعا در جنوب سوریه) خروج می‌کند تا بر دمشق در سوریه تسلط یابد و بعد از آن منتظر ظهور و قیام امام عصر باشید. لازم به ذکر است مضمون و محتوای حدیث فوق (حدیث رجفۀ الشام) در منابع اهل سنت همچون: البدء و التاریخ[4] مقدسی، فرائد فوائد الفکر[5] حنبلی، عقد الدرر[6] مقدسی شافعی، اهوال یوم القیامۀ و علاماتها الکبری[7] سفارینی به نقل از امام علی نیز ذکر شده است.[8] روایت دوم: حدیث جابر جعفی از امام باقر در الغیبۀ نعمانی البته ترتیب دقیق‏تر "حوادث و نشانه های قبل از خروج سفیانی" در منطقه شام در ضمن حدیث جابرجعفی از امام باقر در کتاب الغیبۀ نعمانی ذکر شده که جزئیات این حوادث را به تفصیل بیان کرده است. لازم به ذکر است، حدیث جابرجعفی از امام باقر از چند طریق سندی مختلف و در چندین کتاب معتبر حدیثی شیعه از جمله: کتاب الغیبۀ نعمانی[9]، کتاب التفسیر عیاشی[10]، کتاب الغیبۀ شیخ‏طوسی[11]، کتاب الاختصاص[12] و کتاب الارشاد[13] شیخ مفید و در منابع حدیثی متاخر همچون بحارالانوار[14] علامه ‏مجلسی، ذکر شده است؛ لکن، کامل‌ترین شکل این روایت از نظر متن و سند، در کتاب الغیبةنعمانی بیان شده است. لازم به ذکر است، حدیث جابر جعفی از امام باقر -در تشریح حوادث فتنه شام قبل از ظهور- "حدیث صحیحه اعلایی" و در زمره "معتبرترین" احادیث مهدویت از دیدگاه وثاقت سندی و محتوایی می‏باشد.[15] در کتاب الغیبۀ نعمانی، ترتیب "حوادث قبل از سفیانی" در منطقه شام نیز چنین خواهد بود: وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْحِ وَ تُخْسَفُ‏ قَرْيَةٌ مِنْ‏ قُرَى‏ الشَّامِ‏ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَنِ وَ مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُّرْكِ وَ يَعْقُبُهَا هَرْجُ الرُّومِ[16] وَ سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التُّرْكِ حَتَّى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَةَ[17] وَ سَتُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى يَنْزِلُوا الرَّمْلَةَ ... ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِي.[18] ... صوتی بر دمشق همراه با فتح برای شما می‏آید و خسف در منطقه جابیه رخ خواهد داد و بخشی از مسجد دمشق نیز تخریب خواهد شد، سپس خروج کنندگانی در منطقه شام از سمت ترکها، ساکنان واقع در نواحی هم‏مرز با ترکها خروج خواهند کرد (ادعای استقلال مناطق کردنشین سوریه در عصر ظهور) و آنگاه هرج الروم (فتنه، اختلاف و قتل و چه بسا جنگ جهانی بین رومی ها و کشورهای غربی) را فراخواهد گرفت. اخوان الترک، پیشروی نظامی خویش را تا مناطق الجزیرۀ سوریه ادامه می‏دهند (جزیرۀ الشام، به مناطق شمال شرق سوریه متصل به مرز عراق اعم از الحسكۀ و دير الزور و الرقة، اطلاق می‏شود)؛ و نیز خروج کنندگانی از رومی ها (همپیمانان غربی یهودیان صهیونیست) در منطقه رمله (نزدیک بیت المقدس) در فلسطین نیروی نظامی پیاده می‏کنند ... سپس سه پرچم نظامی اصهب، ابقع و سفیانی در منطقه شام با یکدیگر به جنگ و اختلاف خواهند پرداخت. لازم به ذکر است بخشی از محتوای حدیث جابر جعفی از امام باقر، نیز در کتاب نفیس و گرانبهای "الاصول الستۀ عشر" (از معدود میراث باقی مانده از "اصول اربعمائه" می‏باشد که شانزده اصل از مصنفات شیعه امامیه در این کتاب، احیاء شده است) به طریق و سند متفاوت "جعفر شرع الحضرمی از ابراهيم بن جبير از جابرجعفى از امام باقر" وجود دارد.[19] مضاف بر اینکه، محتوای حدیث جابر از امام باقر در کتاب اهل سنت از جمله: در کتاب عقد الدرر مقدسی شافعی[20]، الفصول المهمۀ ابن صباغ مالکی[21]، نیز گزارش شده است. تمرکز فتنه شام بر سوریه لازم به ذکر است هرچند در احادیث از دیگر مناطق شام سخن به میان آمده است اما ذکر عبارت "حوادث منطقه شام و سوریه" از باب عطف "خاص بر عام" است که در اسلوب قرآن نیز به کار رفته است (حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‏؛ سوره بقره، آیه 238.)؛ فایده این گونه عطف و ذکر خاص به صورت جداگانه بعد از عام، برای بیان اهمیت آن است. در ما نحن فیه نیز محدوده اختلاف رمحان و جنگ در فتنه شام با تعیین کلیدواژه هایی همچون «دمشق» پایتخت سوریه (يَسْتَوِيَ عَلَى مِنْبَرِ دِمَشْق‏؛ نعمانی، الغیبۀ، ص 306. حنبلی، فرائد فوائد الفكر في الإمام المهدي المنتظر، ص 299.) «حمص» در جنوب سوریه و «حلب» در شمال سوریه (الْكُوَرالْخَمْس:‏ ... وَ حِمْصٌ وَ حَلَب‏: از مناطق واقع در سوریه؛ نعمانی، الغیبۀ، ص 304.) «وادی یابس در درعا» جنوب سوریه (يَخْرُجُ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ مِنَ الْوَادِي الْيَابِس‏: محل ورود سفیانی؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 651.) «قرقیسیاء» در شرق سوریه (يَمُرُّ جَيْشُهُ بِقِرْقِيسِيَاء: جنگ سفیانی در دیرالزور شرق سوریه قبل از حمله به عراق؛ نعمانی، الغیبۀ، ص 280.) به روشنی نشان می‏دهد که فتنه شام بیشتر بر سوریه متمرکز شده است. فتنه شام، طولانی و تا ظهور ادامه دارد و البته منطقه شام قبل از ظهور کماکان آبستن حوادث، فتنه و شعله جنگ بوده و این آتش فتنه خاموش نخواهد شد و تا زمان ظهور ادامه خواهد داشت و هرگاه تصور این می‏رود که بحران شام و جنگ سوریه در حال حل و فصل است، ناگهان شعله های فتنه همچون آتش زیر خاکستر از جایی دیگر خود را آشکار می‏سازد: تَكُونُ بِالشَّامِ فِتْنَةٌ كُلَّمَا سَكَنَتْ مِنْ جَانِبٍ طَمَّتْ مِنْ جَانِبٍ، فَلَا تَتَنَاهَى حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: إِنَّ أَمِيرَكُمْ فُلَانٌ (مقدسی شافعی، عقدالدرر فی اخبار المنتظر، ص 75.) در منطقه شام، فتنه خواهد بود و هر گاه از گوشه‏اى آرام گيرد از جانب ديگرى سر برمى‏آورد و اين فتنه پايان نمى‏پذيرد مگر آنگاه كه منادى از آسمان ندا مى‏كند: فرمانروایی شما فلانی (امام مهدی) است. فتنه شام که محل اختلاف بین ترک و روم، عرب و عجم نیز است، راهی برای آن یافت نخواهد شد؛ بنابراین فتنه شام طولانی و تا زمان ظهور ادامه خواهد داشت: لَا يَظْهَرُ الْقَائِمُ حَتَّى يَشْمَلَ النَّاسَ بِالشَّامِ فِتْنَةٌ يَطْلُبُونَ الْمَخْرَجَ مِنْهَا فَلَا يَجِدُونَهُ (نعمانی، الغیبۀ، ص 279. شیخ حرعاملی، اثبات الهداۀ، ج 5، ص 368.). قائم ظهور نمی‌کند تا آنکه فتنه‌ای شام را فراگیرد و اهل شام به دنبال خلاص شدن از آنند؛ امّا راهی برای آن نمی‌یابند. و اینک مراحل "فتنه شام قبل از ظهور" طبق احادیث معتبر، ترسیم خواهد شد: حوادث فتنه شام و سوریه قبل از ظهور اختلاف رمحان: صف آرایی دو جبهه نظامی اولین واقعه‌­ای که در آغاز فتنه شام به وقوع می­پیوندد اختلاف میان دو نیزه (دو جبهه مخالف) است. رمح در لغت به معنای نیزه است[22] و در اینجا معنایی کنایی آن مراد است؛ یعنی دو جبهه نظامی متقابل که در ابتدای فتنه منطقه شام در مقابل هم صف آرایی خواهند کرد. در واقع «رمحان» اشاره به پرچم نظامی ابقع و اصهب (رایۀ الاصهب و رایۀ الابقع)، به عنوان دو جبهه نظامی مخالف در فتنه شام دارد. رمزگشایی از رایۀ الاصهب و الابقع در فتنه شام قبل از ظهور همانطور که بیان گردید، قبل از حضور سفیانی به عنوان حاکم دمشق، میان دو جبهه نظامی مخالف، رایۀ الاصهب و الابقع بر سر قدرت و حکومت (ثَلَاثَةُ بِالشَّامِ كُلُّهُمْ يَطْلُبُ الْمُلْك)[23] در منطقه شام، منازعه و جنگ در جریان است که در ادامه سفیانی نیز وارد صحنه تحولات فتنه شام شده و بر آنها پیروز خواهد شد: ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ: رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِي فَيَلْتَقِي السُّفْيَانِيُّ بِالْأَبْقَعِ فَيَقْتَتِلُونَ فَيَقْتُلُهُ السُّفْيَانِيُّ وَ مَنْ تَبِعَهُ ثُمَّ يَقْتُلُ الْأَصْهَب.[24] در منطقه شام قبل از ظهور، سه پرچم نظامی: اصهب (حاکم دمشق)، ابقع (مخالفان حکومت) و در ادامه پرچم نظامی سفیانی، وجود خواهند داشت و در نهایت سفیانی ابتدا ابقع و طرفدارانش و سپس اصهب را شکست داده و به حکومت دمشق می‏رسد. رایۀ الاصهب: حاکم دمشق اصهب معانی متعددی دارد از جمله: صهب: و هو لونٌ من الألوان من ذلك الصُّهْبَة: حُمرةٌ فى الشَّعر (ابن فارس، معجم مقاییس اللغۀ، ج 3، ص 316.) أَصْهَب: یقال للابل إن خالطت بياضَه حُمْرَةٌ، فهو أَصْهَب (ثعالبی، فقۀ اللغۀ، ص 117.) رجلٌ‏ صَيْهَبٌ‏: رجل طويلٌ (فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج 1، ص 125. ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 533.) الأصْهَب‏: الأسد (زبیدی، تاج العروس، ج 2، ص 157، ازدی، الماء، ج 2، ص 788.) الأَصْهَب‏: الذي يعلو لونه‏ صُهْبَة و هي كالشُّقرة و الحمرۀ (ابن اثیر، النهاية في غريب الحديث، ج 3، ص 62.) صُهْبُ‏ السِبَال:‏ و هم أعداء العرب (جوهری، الصحاح، ج 1، ص 166.) ‏ و الأصهَب‏ من الإبل‏: الذى ليس بشديد البياض (ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 532.) و تشريفها على سائرِ الإبلِ و فجعلوها خيرَ الإبل (ابن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج 4، ص 209.) و الصُّهْبَةُ: أَشْهَرُ الأَلوان و أَحسنُها (ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 532.)؛ بنابراین اصهب، به مرد بلند قامت (رجل طويل) سفید پوست و به سرخی می‏زند (إن خالطت بياضَه حُمْرَةٌ) که در تحولات فتنه شام مخالف اعراب هست (أعداء العرب) و بر سایرین نیز برتری دارد (تشريفها على سائرِ الإبلِ و فجعلوها خيرَ الإبل‏)‏، اطلاق می‏شود. لازم به ذکر است، زبان روایات در بیان اسامی شخصیت های ظهور، نمادین، رمزآلود، کنایه ای و حاکی از حقایق و واقعیاتی است.[25] رایۀ الابقع: معارضین حکومت دمشق الابقع نیز معانی متعددی دارد از جمله: الابقع: العرب، تنكح إماء الروم فيستعمل على الشام أولادهم و هم بين سواد العرب و بياض الروم (ابن اثیر، النهایۀ فی غریب الحدیث، ج 1، ص 146.) بقعان الشام خدمهم و عبيدهم لبياضهم و حمرتهم لانهم من الروم و فلقد کان حکام الشام یلقبون خدامهم من الروم بالابقع (جوهری، الصحاح، ج3، ص 1188. فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج 3، ص 9.). بنابراین از فحوای معنای لغوی ابقع، بویژه از عبارت خدام رومی و اولاد العرب حاصل از ازدواج اعراب با رومی ها و استفاده از آنان در منطقه شام، چنین برداشت می‏شود که در فتنه شام قبل از ظهور، جبهه عربی معارض و مقابل جریان اصهب که در خدمت مصالح و منافع رومی ها نیز است، را جریان ابقع گویند. همچنین الابقع: الرَّجُلُ ذو الكَلامِ الكثير (ابن عباد، المحیط فی اللغۀ، ج 1، ص 195.) و هو مخالَفةُ الألوانِ بعضِها بعضا يُقال غرابٌ أبقَعُ و كلبٌ أبقع (ابن فارس، معجم مقایس اللغۀ، ج 1، ص 281، فراهیدی، العین، ج 1، ص 184.)‏ الباقعة: الرجل الداهية، فلان سمی باقعۀ لحُلوله بِقاعَ الأَرض و كثرة تَنْقِيبه في البلاد (ازهری، تهذیب اللغۀ، ج 1، ص 188. ابن منظور، لسان العرب، ج 8، ص 19.) ؛ همچنین این عبارات، نیز نشان می‏دهد تشکّل های نظامی جریان ابقع مرتبط با عرب ها و رومی ها که در جبهه مخالف جریان اصهب قرار دارند، موضع سیاسی واحد ندارند (ذو الكَلامِ الكثير) و به اشکال و اسامی مختلف درمی‏آیند (مخالَفةُ الألوانِ بعضِها بعضا) و در یکجا نیز متمرکز نیستند بلکه در مناطق مختلف شام، حضور نظامی دارند (كثرة تَنْقِيبه في البلاد). رجفۀ الشام: جنگ در منطقه شام قبل از ظهور رجفۀ در لغت عرب، قرآن و احادیث الزاما و همیشه به حادثه زمینی و زلزله اطلاق نمی‏شود، بلکه تنها یکی از معانی رجفۀ، زلزله است. به عبارت دیگر اصل معنای رجفۀ، اضطراب و لرزش شدید می‏باشد. الرجفة: الاضطراب الشدید (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 344. ابن فارس، معجم مقایس اللغۀ، ج 2، ص 491.) که اگر در زمین رخ دهد به معنای زلزله است: رَجَفَت الأرض، تزلزلت (ابن عباد، المحیط فی اللغۀ، ج 7، ص 89.)؛ و اگر از آسمان رخ دهد همچون صاعقه ای که در میقات بر قوم موسی فرود آمد (زمخشری، تفسیر الکشاف، ج 2، ص 164.) به معنای عذاب آسمانی خواهد بود: كل عذاب أنزل فأخذ قوما فهو رَجْفَة (فراهیدی، العین، ج 6، ص 109.)؛ همچنین رجفۀ به معنای جنگ بر سر ملک و حکومت نیز می‏باشد: رَجَفَ القومُ إذا تَهَيَّؤُوا للحرب (ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 113. فراهیدی، العین، ج 6، ص 109.) تناوُلُ بعضهم بعضاً بالعِصِيّ و السُّيُوف (ابن فارس، معجم مقایس اللغۀ، ج 1، ص 428. ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 21.) إذا تَقاتَلُوا عَلَى المُلْك‏ (ابن اثیر، النهایۀ فی غریب الحدیث، ج 1، ص 241.) و در منابع حدیثی اصیل و معتبر شیعی، رجفۀ در معنای جنگ نیز استعمال شده است: فلمّا بلغ أهل الكوفة هلاك معاوية، أرجف أهل العراق بيزيد و قالوا نقاتل: هنگامیکه خبر هلاکت و مرگ معاویه به اهل کوفه رسید، اهل عراق اعلان قیام و جنگ بر علیه یزید کردند و گفتند: با یزید خواهیم جنگید. (ابومخنف، وقعۀالطف، ص 89.). از اینرو، سه احتمال مختلف و سه تفسیر در معنای "رجفۀ الشام" یعنی: 1. حادثه زمینی (زلزله)، 2. حادثه آسمانی (حمله با سلاح مرگبار و قتل بیش از صد هزار نفر)، 3. جنگ در منطقه شام محتمل است. از آنجا که اصل ماده رجفه به معنای اضطراب شدید می‏باشد، هر آنچه موجب این اضطراب شود در دایره معنایی این عبارت می‏گنجد؛ پس علاوه بر زلزله و صاعقه، سلاح‏های زمینی یا آسمانی به کار رفته در جنگ که موجب اضطراب شدید شود نیز می‏تواند مراد باشد. از اینرو با رجوع به معنای گوهری واژه رجفه (اضطراب شدید)، دایره معنایی این واژه گسترش یافته و علاوه بر بلایای طبیعی، بلایای غیر طبیعی و ساخته بشر را نیز دربرمی‏گیرد. بویژه به کار رفتن عبارت رجفه بعد از عبارت اختلف الرمحان، نشانگر این است که "اختلف الرمحان" اشاره به مرحله اول درگیری و ایجاد اختلاف در منطقه شام است. و قرار گرفتن عبارت "رجفه" پس از آن می­تواند اشاره به مرحله دوم و بیان وقوع جنگ باشد. درحقیقت این دو عبارت، اشاره به دو مرحله اختلاف و جنگ می‏باشند. با توجه به آنچه ذکر گردید، به قرینه اختلاف الرمحان (اختلاف دو نیزه)، معنای سوم ترجیح دارد. همچنین به دلیل ذکر قرینه ای دیگر در ادامه این حدیث، احتمال اول یعنی انطباق رجفۀ بر زلزله تضعیف می‏شود؛ زیرا از رجفۀ بالشام به رحمت برای مومنین و عذاب برای کافران توصیف شده است (رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ ... يَجْعَلُهَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِين‏) در حالیکه در هنگام وقوع زلزله، فرقی بین مومن و کافر وجود ندارد[26] و همه انسان های ساکن آن مناطق دچار زلزله می‏شوند. آری، اگر تعبیر حدیث به "رجفۀ الارض" بالشام تصریح داشت، راه را بر هرگونه احتمال و معنای دیگری می‏بست و در این صورت فقط به معنای زلزله خواهد بود. از اینرو، استعمال رجفۀ در معنای جنگ و قتال، معنای دور از ذهن نیست و علاوه بر کتب لغت، در کتب اصیل و متقدم حدیثی شیعه نیز استعمال شده است. مضاف بر اینکه عدم ذکر عبارت "رجفۀ الارض بالشام" و اکتفا به "رجفۀ بالشام" گویای این واقعیت است که به قرینه اختلاف رمحان (اختلاف دو نیزه) می‏توان به راحتی به معنای اراده شده رجفۀ الشام در این حدیث نیز پی برد. بدین معنا که اختلاف رمحان در منطقه شام، منجر به جنگ بین دو جبهه مقابل هم (رایۀ الاصهب و رایۀ الابقع) خواهد شد که در نتیجه آن، انسان های فراوانی نیز کشته خواهند شد. از اینرو رجفۀ الشام به جنگ در منطقه شام قبل از ظهور تعبیر می‏شود. البراذین الشهب المحذوفۀ: ورود ادوات نظامی و ماشین های جنگی مجهز به پرتاب سلاح به صحنه فتنه شام ابتدا لازم است واژه‌­های این قسمت از روایت معنا شوند: البراذين: جمع برذون و هو الدابة و هي آلات التنقل (ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 51.). الشهب: الشعلة الساطعة من النار الموقدة و من العارض في الجو (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج 6، ص 152.)؛ وكتيبة شهباء أي لِمَا فيها من بَياضِ السِّلاحِ و الحديد (ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 508.). المحذوفۀ: یستعمل فی الرمی (ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 40.). بنابراین، ادوات و ماشین های جنگی مجهز به پرتاب سلاح و موشک با سرعت فراوان که شعله های آتش از آن زبانه می‏کشد را "البراذین الشهب المحذوفۀ" گویند. احتمالات در معنای البرازین الشهب پرسش آن است که مراد از اصحاب البرازین الشهب المحذوفة چیست؟ آیا مراد اسب سوارانی است که هنگام راه رفتن از برخورد سم­های آنها با سنگ­ها آتش شعله­ور می­شود مانند آنچه در سوره عادیات در وصف نظامیان اسب­سوار پیامبر ذکر شده است؟ یا مراد نظامیان اسب سواری است که همراه آنان سلاح آتش­زنه وجود دارد؟ یا مراد نظامیانی است که وسائل نقلیه مجهز به ادوات جنگی آتش­زا مانند موشک دارند؟ هرچند ظاهر عبارت اصحاب البرازین، اسب سوار است اما همچنانکه مراد از القائم بالسیف کنایه از قدرت نظامی و قیام مسلحانه است، در اینجا نیز مراد از اصحاب البرازین، نظامیان مسلح به ادوات و سلاح های جنگی آتشین می­تواند باشد که کنایه از قدرت نظامی ویژه است. با توجه به معنای عبارت "البراذین الشهب المحذوفۀ" و تقدم این عبارت در حدیث امام باقر بر عبارت "الرایات الصفر"، لزوما سلاح های جنگی متعلق به الرایات الصفر نخواهد بود و ممکن است حاکی از حضور طرف های دیگری نیز در جبهه نظامی سوریه نیز باشد. به هر حال، تصریح به وجود "البراذین الشهب المحذوفۀ" و نیز حضور نظامیان "الرایات الصفر" (نظامیان پرچم های زرد رنگ) در این مرحله از مراحل فتنه منطقه شام، نشان از شدت گرفتن نزاع و جنگ بین دو طرف درگیری در فتنه شام دارد که سرانجام موجب تغییر موازنه قدرت و جنگ به نفع یکی از طرف های درگیر خواهد گردید. ندا و صوت از دمشق بالفتح: بشارت فتح و پیروزی این عبارت، مبهم است و نیاز به بررسی مستقل دارد. لکن مضمون محتوایی آن چنین است که در خلال فتنه شام، بشارت فتح و پیروزی برای یکی از طرف های درگیر سر داده می‏شود که بنظر می‏رسد در صورت انطباق حدیث رجفۀ الشام با حدیث جابرجعفی از امام باقر، گویا با ورود نظامیان پرچم های زرد رنگ به صحنه تحولات میدانی فتنه شام–که در روایت پیشین گزارش آن آمد -، جنگ به نفع حامیان این جریان پیش رفته و صدای فتح و پیروزی بلند می­شود. البته در ماهیت نظامیان الرایات الصفر اختلاف دیدگاه وجود دارد و عمده دو احتمال در آن مطرح است که بحث و گفتگو در این باره، نیازمند نوشتار مستقلی است. خسف دمشق در محور جابیه- حرستا احتمال وقوع زلزله یا رانش زمین در اثر باران های سیل آسا یا حادثه ای سهمگین در اثر حمله نظامی با سلاح مرگبار یا انفجارهای قوی در زیر زمین؛ که منجر به خسف و فرو رفتن در سطح زمین در محور جابیه[27]-حرستا[28] در دمشق سوریه خواهد شد. اما در اینکه قبل از ظهور در منطقه شام، دو خسف رخ خواهد داد یا خسف واحد؟ به صراحت نمی‏توان اظهارنظر نمود. لکن به قرینه روایتی در منابع اهل سنت که قرابت محتوایی با حدیث خسف جابیه و خسف حرستا دارد، می‏توان دریافت خسف "واحد" و ناشی از زلزله بوده که در دمشق قبل از ظهور رخ خواهد داد: رَجَفَتِ الأَرْضُ فَانْقَعَرَ غَرْبِيُّ مَسْجِدِهَا وَ يُخْسَفُ بِقَرْيَةٍ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا ثُمَّ يَخْرُجُ عِنْدَ ذَلِكَ السُّفْيَانِيُّ. (ابن حماد، الفتن، ص 181. شافعی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، ص 84. کورانی، معجم الاحادیث الامام المهدی، ج 2، 245.). زلزله رخ می‏دهد و سمت غرب مسجد دمشق نیز در زمین فرو می‌رود و منطقه حرستا نیز در زمین خسف می‏شود و سپس سفیانی خروج می‏کند. مضمون حدیث فوق در روایات معتبر شیعی در الغیبۀ نعمانی و شیخ طوسی نیز ذکر شده است: خُسِفَ بِقَرْيَةٍ مِنْ قُرَاهَا وَ يَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ‏ مَسْجِدِهَا (عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 222.) وَ يُخْسَفُ بِغَرْبِيِّ مَسْجِدِهَا حَتَّى يَخِرَّ حَائِطُهَا (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463.) خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ خَرَجَ ابْنُ آكِلَةِالْأَكْبَاد‏ (نعمانی، الغیبۀ، ص 305. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 461. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 216 و 253). از مقارنه احادیث فوق، چنین نتیجه می‏شود که: خسف "واحد" و احتمالا ناشی از "زلزله" خواهد بود. به عبارت دیگر، زلزله دمشق قبل از ظهور در محور جابیه- حرستا خواهد بود که منجر به خسف در این مناطق نیز خواهد گردید و نشانه بارز آن، تخریب بخش هایی از مسجد اموی دمشق است. البته قرائن یاد شده فوق برای "وحدت خسف و احتمال زلزله دمشق"، نیز فراتر از یک احتمال نیست. زیرا نام بردن از دو مکان، ظاهر در "تعدد خسف" دارد، مگر آنکه قرینه صارفه باشد. و الله العالم. هرچند قرائنی بر "وحدت خسف" در منطقه شام قبل از ظهور (زلزله دمشق در مجور جابیه و حرستا) بیان گردید، لکن در فرض صحت "تعدد خسف" در منطقه شام قبل از ظهور، آنگاه ترتیب حوادث فوق نیز دستخوش تغییر است. بدین معنا که حدیث امام علی در الغیبۀ شیخ طوسی معروف به حدیث رجفۀ الشام (حدیث اول) قبل از خروج سفیانی و حدیث امام باقر در الغیبۀ نعمانی (حدیث دوم) بعد از خروج سفیانی رخ خواهد داد. در نتیجه در ادامه سلسله حوادث فتنه شام قبل از ظهور، جهان شاهد دو خسف در حرستا و جابیه خواهد بود که زمان آنها نیز متفاوت است. به عبارت دیگر، خسف حرستا قبل از خروج سفیانی و خسف جابیه بعد از خروج سفیانی رخ خواهد داد. زیرا در فرض تعدد خسف، احتمال دارد حوادث مذکور در حدیث جابر جعفی از امام باقر در الغیبۀ نعمانی که خسف جابیه نیز در زمره آنها قرار دارد، بعد از خروج سفیانی رخ دهد. مارقۀ الشام: خروج ساکنان نواحی هم‌‏مرز با ترک ها در منطقه شام، آرزوی استقلال کردهای سوریه المارقة: الخارجين (ثعالبی، فقۀ اللغۀ، ص 357.) المروق عن الشيء: الخروج منه (ابن منظور، لسان العرب، ج 10، ص 341)، مَرَقَ السَّهْمُ من الرَّمِيَّة: وقتی تیر از کمان خارج می‏شود، به گونه ای که دیگر به آن تعلق ندارد را گویند (ابن عباد، المحیط فی اللغۀ، ج 5، ص 416). الناحية: الجانب (فیومی، المصباح المنیر، ج 2، ص 596.)، الناحیۀ: الجهة (طریحی، مجمع‏البحرین، ج 4، ص 359.)، من ناحیه الترک: ای من جهۀ الترک. مارقۀ الشام تخرج من جهة الترک = خروج مارقۀ از سمت ترک ها. بنابراین "مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُّرْك" یعنی ساکنان ناحیه هم‏مرز با ترک ها در منطقه شام خروج خواهند کرد همچون جدا شدن تیر از کمان (مَرَقَ السَّهْمُ من الرَّمِيَّة) که گویا دیگر به آن تعلق ندارد که در عصر معاصر، نمونه بارز "مارقۀالشام" اگر تا زمان ظهور باقی بمانند"آرزوی استقلال کردهای سوریه" در منطقه شام می‏باشد. هروج الروم: جنگ جهانی قبل از ظهور الهرج: الاضطراب و الفتنۀ و القتل (ابن منظور، لسان العرب، ج 15، ص 68-70). از اینرو در خلال حوادث منطقه شام، وقوع هرج الروم و جنگ بین غربی ها، قبل از ظهور محتمل است. البته شعله های آتش جنگ و قتل قبل از ظهور، به رومی ها و غربی ها محدود نخواهد شد و جنگ در سراسر جهان شعله ور خواهد شد: فَإِذَا خَالَفَ التُّرْكُ الرُّوم‏ و كَثُرَتِ الْحُرُوبُ فِي الْأَرْض‏ (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 441.). به گونه ای که قبل از ظهور، بسیاری از مردم جهان در اثر مرگ سرخ (جنگ و خونریزی، کنایه از سلاحهای جنگی و اتمی) و مرگ سفید (طاعون، کنایه از سلاح های شیمیایی و میکروبی) به قتل خواهند رسید: قُدّامَ القائِمِ مَوتَتانِ: مَوتٌ أحمَرُ و مَوتٌ أبيَضُ ... المَوتُ الأَحمَرُ السَّيفُ، وَالمَوتُ الأَبيَضُ الطّاعونُ (شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 655.). در احادیث اهل سنت نیز به هرج و مرج جهانی قبل از ظهور، تصریح شده است: و مِنّا مَهدِيُّ هذِهِ الامَّةِ إذا صارَتِ الدُّنيا هَرجاً وَ مَرجا (گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 479. سیوطی، العرف الوردی فی اخبار المهدی، ص 118.). حمله اخوان الترک به جزیرۀ الشام: حمله نظامی ترک ها به شمال شرق سوریه حادثه بعدی در ادامه سلسله حوادث فتنه شام قبل از ظهور، پیشروی نظامیان ترک تا جزیرۀ الشام در شمال شرق سوریه است. مراد از جزیرۀ الشام: هرگاه جزیرۀ بدون اضافه شدن واژه عرب استعمال شود، مراد مناطق مابین دجله و فرات می‏باشد: إذا أطلقت الجَزِيرَةُ في الحديث و لم تضف إلى العرب فإنّما يراد بها ما بين دجلة و الفرات (ابن اثیر، النهایۀ فی غریب الحدیث، ج 1، ص 268.) الْجَزِيرَة: و هي التي بين دجلة و الفرات (ابن منظور، لسان العرب، ج 4، ص 134.) مجاورة الشام تشتمل على ديارمضر و دياربكر، سميت الجزيرة لأنها بين دجلة و الفرات‏ (حموی، معجم البلدان، ج 2، ص 134.)؛ در کتب حدیثی نیز به وضوح مشخص است که الجزیرۀ به مناطق شرق سوریه و شمال غرب عراق اطلاق میشده است: بَعَثَ عَلِيٌّ الْأَشْتَرَ عَلَى الْمَوْصِلِ ... وَ سِنْجَارَ ... وَ مَا غَلَبَ عَلَيْهِ مِنْ تِلْكَ الْأَرَضِينَ مِنْ أَرْضِ الْجَزِيرَةِ وَ بَعَثَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ الضَّحَّاكَ بْنَ قَيْسٍ عَلَى مَا فِي سُلْطَانِهِ مِنْ أَرْضِ الْجَزِيرَةِ وَ كَانَ فِي يَدَيْهِ حَرَّانُ وَ الرَّقَّةُ وَ الرُّهَا وَ قَرْقِيسِيا (نصر بن مزاحم، وقعۀصفین، ص 12.)؛ بنابراین جزیرۀ الشام، مناطق شمال شرق سوریه متصل به مرز عراق اعم از الحسكۀ، ديرالزور و الرقة در سوریه، اطلاق می‏شود و ترک ها بعد از مارقۀ الشام، تا این مناطق در شرق سوریه پیشروی نظامی خواهند کرد. مارقۀ الروم در فلسطین: ورود نظامیان غربی به فتنه شام در حمایت از اسرائیل آخرین علامت قبل از خروج سفیانی، ورود بخشی از غربی ها به صحنه تحولات فتنه شام با حضور نظامی در منطقه رمله (نزدیک بیت المقدس) در فلسطین است. مراد از رمله: رمله، منطقه­ای در فلسطین است. در کتاب­های جغرافیا، منطقه رمله این­گونه ترسیم شده است: الرملۀ: هي كورة من فلسطين و كانت دار ملك داود و سليمان، بينها و بين البيت المقدس ثمانية عشر يوما (حموی، معجم البلدان، ج 3، ص 69.)؛ الرَّملة: مدينة تقع وسط فلسطين إلى الجنوب الشرقي من تل أبيب (ری شهری، دانشنامه امام مهدی، ج 7، ص 122. قرچانلو، جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی، ج 2، ص 117-118.)؛ از اینرو رمله در فلسطین مراد می‏باشد. همانطور که در حدیث دیگری به صراحت به حضور نظامیان رومی در فلسطین قبل از خروج سفیانی (تنزل الروم، فلسطین) تصریح شده است (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463.). بنظر می‏رسد، حضور نظامی غربی ها در فلسطین برای حمایت از یهودیان اسرائیلی ساکن فلسطین اشغالی خواهد بود زیرا طبق احادیث (پورسیدآقایی، مواجه امام زمان با قوم یهود در عصر ظهور، فصلنامه مشرق موعود، ش 42) و نیز آیات ابتدایی سوره اسراء، یهودیان قبل از ظهور در فلسطین سکونت دارند (فتلاوی، سقوط الاسرائیل من العلو و الافساد الی الزوال، ص 135-158) که در جنگ با زمینه سازان ظهور امام عصر، مجازات خواهند شد و شکست سختی بر یهود و حامیان رومی شان وارد خواهد شد: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَالِساً إِذْ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ: فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولًا[29] فَقُلْنَا جُعِلْنَا فِدَاكَ مَنْ هَؤُلَاءِ فَقَالَ: ثَلَاثَ مَرَّاتٍ هُمْ وَ اللَّهِ أَهْلُ قُم.[30]‏ ‏ نزد امام صادق از معنای آیه 5 سوره اسراء سخن به میان آمد: هنگامى كه نخستين وعده مجازت یهود فرا رسد، بندگان سخت‏كوش و نيرومند خود را بر ضد آنان برانگيزم. به گونه‏اى كه براى دست‏يابى به تبهكاران یهود به جستجوى خانه‏به‏خانه بپردازند و اين وعده الهى قطعى است. عرض كرديم: فدايتان گرديم، اين بندگان نيرومند و پرتوان چه کسانی هستند؟ امام صادق سه بار فرمود: به خدا سوگند! آنان شیعیان قم ایرانی هستند. آنگاه مقدمات آزادی قدس و فلسطین فراهم خواهد شد. و آشكار است كه سفیانی بعنوان خط مقدم دفاع از يهوديان در منطقه شام، بعد از ظهور نیز وارد جنگ با امام مهدى خواهد شد. چنانکه روایات از شكست يهوديان كه با شكست سفيانى ايجاد خواهد شد، سخن گفته‌اند: ... وَ إِنْ‏ عُدْتُمْ‏ عُدْنا[31]يَعْنِي إِنْ عُدْتُمْ بِالسُّفْيَانِيِّ عُدْنَا بِالْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ.[32] ... اگر بازگردید، ما هم باز می‏گردیم یعنی اگر شما یهودیان با سفیانی برگردید، ما هم با قائم آل محمد باز می‏گردیم. البته وی نیز بیش از 15 ماه بر منطقه شام، حکومت نخواهد کرد و سرانجام در جنگ با سپاه قدس امام مهدی، شکست خواهد خورد. حاکم آینده سوریه با حمایت محور غربی، عبری و عربی همه حوادث یاده شده قبل از ظهور رخ میدهد[33]. سفیانی به عنوان اولین نشانه حتمی قبل از ظهور[34] با پشتیبانی و حمایت مثلث "روم[35]، یهود[36] و خاندان آل فلان حاکم بر عربستان[37]" و محور "غربی، عبری و عربی" با ورود از منطقه وادی یابس در جنوب غربی سوریه (منطقه حوران واقع در درعا در مرز اردن و سوریه)[38]، بعد از غلبه بر دو قدرت معارض در فتنه شام[39]، جریان اصهب و جریان ابقع که پیش از او بر سر قدرت و حکومت، منازعه و جنگ داشته اند[40]، به عنوان حاکم منطقه شام و قدرت اول دمشق به کرسی ریاست تکیه خواهد زد؛ لکن حضور سفیانی به عنوان حاکم آینده دمشق[41] در عصر ظهور، ناگهانی نخواهد بود؛ بلکه همانطور که بیان گردید، سلسله حوادثی در ضمن فتنه طولانی[42] شام قبل از به قدرت رسیدن سفیانی (به عنوان حاکم دمشق) به وقوع خواهد پیوست[43] که زمینه را برای ورود وی فراهم خواهد ساخت؛ مجموعه حوادثی که البته عرب ها و عجم ها[44]، ترک ها[45] و رومی‏ها[46] را نیز درگیر فتنه طولانی شام خواهد کرد که حاکی از تضاد منافع و تنازع بلوک شرق و غرب در حوادث منطقه شام دارد. جمع‌بندی بعد از اختلاف میان دو نیزه و دو جبهه مخالف هم در سرزمین شام (اخْتَلَفَ الرُّمْحَانِ بِالشَّام) و جنگ بین دو طرف عمده درگیریها و قتل و کشته شدن کثیری از انسان ها در اثر جنگ بین دو طرف نزاع در منطقه شام (رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ تَهْلِكُ فِيهَا أَكْثَرُ مِائَةُ أَلْفٍ) و نیز بعد از به صحنه آمدن ادوات جنگی پیشرفته و ماشین های مجهز به پرتاپ سلاح به تحولات فتنه شام (أَصْحَابِ الْبَرَاذِينِ الشُّهْبِ الْمَحْذُوفَة) و نیز بعد از ورود نظامیان پرچم های زردرنگ از غرب منطقه شام (الرَّايَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّام) در مرحله بعد از سلسله حوادث قبل از خروج سفیانی، جهان در انتظار خسف دمشق در محور "جابیه – حرستا" در عصر ظهور خواهد بود (خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا، تُخْسَفُ قَرْيَةٌ مِنْ قُرَى الشَّامِ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ)؛ "خسف حرستا و غوطه دمشق"، که به احتمال وقوع زلزله، یا رانش زمین در اثر وقوع باران های سیل آسا، یا حادثه ای سهمگین در اثر حمله نظامی با سلاح مرگبار، یا انفجارهای قوی در زیر زمین که علاوه بر قتل انسان ها منجر به خسف و فرو رفتن در سطح زمین در محور جابیه-حرستا تفسیر شده است، دقیقا در هنگام اختلاف دو جبهه مخالف هم در فتنه طولانی شام که در حال جنگ فرسایشی با یکدیگر هستند، رخ خواهد داد و نشانه آن علاوه بر خسف منطقه جابیه، تخریب بخش هایی از مسجد جامع اموی دمشق نیز خواهد بود (وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَن). خسف حرستای دمشق و خسف جابیه، خود علامت و نشانه ای است برای وقوع دیگر حوادث بعدی قبل از خروج سفیانی از جمله: آنگاه در مرحله بعد، خروج ساکنان ناحیه هم مرز با ترک ها (مارقۀ الشام) ادعای انفصال کردها از حاکمیت سوریه به وقوع می‏پیوندد (مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُّرْك‏) ولی طولی نخواهد کشید که ترکها به جزیرۀ الشام در شمال شرقی سوریه حمله خواهند کرد (سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التُّرْكِ حَتَّى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَة)؛ همچنانکه بخشی از رومی ها نیز در حمایت از یهودیان اسرائیل وارد منطقه رمله در فلسطین خواهند شد (وَ سَتُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى يَنْزِلُوا الرَّمْلَةَ). البته بعد از وقوع خسف جابیه ـ حرستا در دمشق سوریه و قبل از حمله ترک ها به جزیرۀ الشام واقع در مناطق شمال شرقی سوریه، کشورهای غربی و رومی ها دچار اختلاف، قتل و چه بسا جنگ جهانی می‏گردند (هَرْجُ الرُّوم‏)؛ از همین رو اخوان الترک از این ضعف غربی‏ها و هرج الروم، کمال سوءاستفاده را برده و به مناطق جزیرۀ الشام در شمال شرق سوریه لشکرکشی و حمله نظامی خواهند کرد. از اینرو احتمال زلزله دمشق و به تعبیر صحیح‏تر "خسف جابیه ـ حرستا" خود علامتی مهم برای "هرج الروم" و احتمال جنگ بین غربی ها و غیرمسلمانان در آینده و قبل از ظهور خواهد بود. ترتیب حوادث فتنه شام قبل از ظهور بنابراین طبق احادیث صحیحه و موثق، ترتیب "حوادث قبل از ظهور" در منطقه شام، به نقل از امام علی و امام باقر در کتاب الغیبۀ نعمانی و الغیبۀ شیخ طوسی چنین است: 1. اختلاف الرمحان بالشام: اختلاف بین دو نیزه و دو جبهه مخالف هم (رایۀ الاصهب و رایۀ الابقع) در منطقه شام 2. رجفۀ بالشام: جنگ در منطقه شام یا احتمال زلزله در منطقه شام 3. البراذین الشهب المحذوفۀ: ورود ادوات نظامی و ماشین های جنگی مجهز به پرتاب سلاح به صحنه فتنه شام 4. الرایات الصفر تحل بالشام: دخالت نظامیان پرچم های زرد رنگ در صحنه تحولات میدانی فتنه شام 5. ندا و صوت فتح از ناحیه دمشق: شنیده شدن بشارت فتح و پیروزی برای یکی از طرف های درگیر در فتنه شام 6. خسف جابیه ـ حرستا دمشق در سوریه: احتمال وقوع زلزله یا رانش زمین در اثر باران های سیل آسا یا حادثه ای سهمگین در اثر حمله نظامی با سلاح مرگبار یا انفجارهای قوی در زیر زمین؛ منجر به خسف و فرو رفتن در سطح زمین در محور جابیه-حرستا در دمشق سوریه 7. فرو ریختن بخش هایی از مسجد جامع اموی دمشق 8. مارقۀ تمرق من ناحیۀ الترک: خروج ساکنان نواحی هم‏مرز با ترک ها در منطقه شام 9. هرج الروم: اختلاف، فتنه و قتل و جنگ بین رومی ها و غربی ها 10. حمله اخوان الترک به جزیرۀ الشام: حمله ترک ها به مناطق شمال شرق (حسکه، رقه و دیرالزور) در سوریه 11. مارقۀ الروم در منطقه رمله فلسطین: ورود بخشی از غربی ها به صحنه تحولات فتنه شام با حضور نظامی در منطقه رمله (نزدیک بیت المقدس) در فلسطین 12. خروج سفیانی از وادی یابس در جنوب سوریه و تسلط بر دمشق[47] البته وی نیز بیش از 15 ماه بر منطقه شام، حکومت نخواهد کرد و سرانجام در جنگ با سپاه قدس امام مهدی، شکست خواهد خورد. دانلود فایل مقاله فتنه شام (سوریه) قبل از ظهور *مصطفی امیری، دانش آموخته حوزه علمیه قم منابع [1] . صافی گلپایگانی، منتخب الأثر في الإمام الثاني‏عشر، ج ‏3، ص 303. [2] . شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 461. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 216. [3] . نعمانی، الغیبۀ، ص 305. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 253. [4] . المقدسی، البدء و التاریخ، ج 2، ص 177. [5] . حنبلی، فرائد فوائد الفکر فی المهدی المنتظر، ص 299 [6] . مقدسی شافعی، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ص 84. [7] . سفارینی نابلسی، اهوال یوم القیامۀ و علاماتها الکبری، ص 24. به نقل از: شوشتری، احقاق الحق، ج 29، ص 587. [8] . ر.ک: کورانی، معجم الاحادیث المهدی، ج 4، ص 121-123. [9] . نعمانی، الغیبۀ، ص 279. [10] . عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64 و 244. ج 2، ص 241. [11] . شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 442. [12] . شیخ مفید، الاختصاص، ص 255. [13] . شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 372. [14] . مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 212 و 237. [15] . ر.ک: جلال الدین علی الصغیر، علامات الظهور بحث فی فقۀ الدلالۀ و السلوک، ج 2، ص 161-164. رستمی، بررسی توصیفی و تحلیلی کتاب الغیبۀ شیخ طوسی، ص 61-65. آیتی، تاملی در نشانه های حتمی ظهور، ص 84. ری شهری، دانشنامه امام مهدی، ج 7، ص 100 و 125. [16] . در نسخه الاختصاص شیخ مفید، تعبیر مرج الروم، می‏باشد (شیخ مفید، الاختصاص، ص 255.) [17] . در نسخه تفسیر العیاشی، فإذا رأيت الترك جازوها فأقبلت الترك حتى نزلت الجزيرة، می‏باشد (عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64.) [18] . نعمانی، الغیبۀ، ص 279. شیخ مفید، الاختصاص، ص 255. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 442. عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237. [19] . در این کتاب نفیس و گرانبها، اصل پنجم احیاء شده از "اصول اربعمائه" شیعه، اصل جعفر بن محمد بن شرع حضرمى است؛ اين اصل، چهار نوع اخبار دارد. از جمله آن: اخبار و احادیث جعفر شرع حضرمی از ابراهيم بن جبير از جابر جعفى از امام باقر که بخشی از محتوای آن چنین است: جَعْفَرٌ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: قَالَ لِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ: ضَعْ خَدَّكَ الْأَرْضَ، وَ لَا تُحَرِّكْ رِجْلَيْكَ حَتَّى ... . (عدۀ محدثین، اصول الستۀ عشر طبع دار الحدیث، ص 248.) [20] . مقدسی شافعی، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ص 124 و 79. [21] . ابن صباغ مالکی، الفصول المهمۀ، ج 2، ص 1131. [22] . ابن منظور، لسان العرب، ج 2، ص 452. [23] . شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463. [24] . نعمانی، الغیبۀ، ص 279. مفید، الاختصاص، ص 255. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 442. عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237. [25] . ن.ک: الهی نژاد، نمادگرایی در نشانه های ظهور، فصلنامه مشرق موعود، ش 38. [26] . عذاب هرگاه واقع شود، فرقی بین گناهکار و دیگران نیست: النَّقِمَة إِذَا نَزَلَتْ لَمْ يَكُنْ لَهَا عَمَّنْ قَارَبَ الْمُذْنِبَ، دِفَاعٌ. (کلینی، الکافی، ج 2، ص 375.) درحالیکه در حدیث، رجفۀ فقط عذاب برای کافرین توصیف شده است. [27] . جابیه: قریۀ من اعمال دمشق و احد بوابات دمشق (حموی، معجم البلدان، ج 2، ص 91.) [28] . حرستا: قرية كبيرة عامرة وسط بساتين دمشق ... تقع شمال مدینۀ دمشق. (حموی، معجم البلدان، ج 2، ص 241 و 359.) [29] . سوره اسراء، آیه 5. [30] . مجلسی، بحارالانوار، ج 57، ص 216. [31] . سوره اسراء، آیه 8. [32] . قمی، تفسیر القمی، ج 2، ص 14. مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 46. [33] . ر.ک: نعمانی، الغیبۀ، ص 305. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 461. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 216 و 253. نعمانی، الغیبۀ، ص 279. شیخ مفید، الاختصاص، ص 255. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 442. عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237. [34] . قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ: السُّفْيَانِي (شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 652.) [35] . سفیانی، مورد حمایت غربی ها است: يُقْبِلُ السُّفْيَانِيُّ مِنْ بِلَادِ الرُّومِ مُنْتَصِراً فِي عُنُقِهِ صَلِيبٌ وَ هُوَ صَاحِبُ الْقَوْمِ. (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463.) [36] . سفیانی، مورد حمایت یهود است: إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا (سوره اسراء، آیه 8)، يَعْنِي إِنْ عُدْتُمْ {الیهود}بِالسُّفْيَانِيِّ عُدْنَا بِالْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّد. (قمی، تفسیر القمی، ج 2، ص 14. مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 46.) [37] . آل فلان قبل از ظهور بر عربستان حکومت می‏کنند: يَا زُرَارَةُ لَا بُدَّ مِنْ قَتْلِ غُلَامٍ بِالْمَدِينَةِ ... يَقْتُلُهُ جَيْشُ آلِ بَنِي فُلَان. (کلینی، الکافی، ج 1، ص 337.)‏ و سفیانی به عنوان همپیمان خاندان آل فلان حاکم در عربستان است: فَيَبْتَدِرُ الْحَسَنِيُّ إِلَى الْخُرُوجِ فَيَثِبُ عَلَيْهِ أَهْلُ مَكَّةَ فَيَقْتُلُونَهُ وَ يَبْعَثُونَ بِرَأْسِهِ إِلَى الشَّامِيِّ ... وَ يَبْعَثُ الشَّامِيُّ عِنْدَ ذَلِكَ جَيْشاً إِلَى الْمَدِينَة (کلینی، الکافی، ج 8، ص 225.). این هماهنگی بین آل فلان و سفیانی در به شهادت رساندن سید حسنی، نفس زکیه قبل از ظهور می‏باشد (ر.ک: آیتی، تاملی در نشانه های حتمی ظهور، ص 234.) و حاکی از ارتباط عمیق خاندان حاکم در عربستان با حاکم دمشق سوریه در منطقه شام دارد که متعاقب شهادت نفس زکیه، شامی (سفیانی) لشکر نظامی خود از منطقه شام را به مدینه اعزام می‏کند ولی در منطقه بیداء، خسف خواهد شد. [38] . يَخْرُجُ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ مِنَ الْوَادِي الْيَابِس‏ (شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 651.). وادی یابس، منطقه حوران واقع در درعا در جنوب غربی سوریه در مرز بین اردن و سوریه است. (حموی، معجم البلدان، ج 5، ص 424. کورانی، معجم الاحادیث الامام المهدی، ج 2، ص 258.) [39] . أَرْضُ الشَّامِ ... يَخْتَلِفُونَ ... عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ: رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِيِّ ... فَيَقْتَتِلُونَ (نعمانی، الغیبۀ، ص 280.). [40] . ثَلَاثَةُ بِالشَّامِ كُلُّهُمْ يَطْلُبُ الْمُلْك‏ (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463.) [41] . السُّفْيَانِيُّ ... يَسْتَوِيَ‏ عَلَى مِنْبَرِ دِمَشْق‏ (نعمانی، الغیبۀ، ص 306. و مشابه آن: شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 651.) این عبارت، حاکی از قدرت رسانه ای حامی سفیانی و زمینه سازی برای به قدرت رسیدن وی می‏باشد و در راس آن از حمایت قوی رسانه های غربی برخوردار است: السُّفْيَانِيُّ ... فِي عُنُقِهِ صَلِيبٌ (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463.) [42] . تَكُونُ بِالشَّامِ فِتْنَةٌ كُلَّمَا سَكَنَتْ مِنْ جَانِبٍ طَمَّتْ مِنْ جَانِبٍ، فَلَا تَتَنَاهَى حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: إِنَّ أَمِيرَكُمْ فُلَانٌ (مقدسی شافعی، عقدالدرر فی اخبار المنتظر، ص 75.). لَا يَظْهَرُ الْقَائِمُ حَتَّى يَشْمَلَ النَّاسَ بِالشَّامِ فِتْنَةٌ يَطْلُبُونَ الْمَخْرَجَ مِنْهَا فَلَا يَجِدُونَهُ (نعمانی، الغیبۀ، ص 279. شیخ حر عاملی، اثبات الهداۀ، ج 5، ص 368.). بنابراین فتنه شام طولانی و تا زمان ظهور ادامه خواهد داشت. [43] . ن.ک: نعمانی، الغیبۀ، ص 280. شیخ مفید، الاختصاص، ص 255. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237. [44] . الإختلاف بين أمراء العرب و العجم، فلا يزالون يختلفون الى أنّ يصير الأمر إلى رجل من ولد أبي سفيان (محدث نوری، کشف الاستار عن وجه الغائب، ص ‏221. صافی گلپایگانی، منتخب الأثر في الإمام الثاني عشر، ج 2، ص 167.) [45] . وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْح‏ ... و سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التُّرْكِ (نعمانی، الغیبۀ، ص 280. راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1157.) [46] . وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْح ‏... و سَتُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ (نعمانی، الغیبۀ، ص 280. راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1157.) [47] . ر.ک: نعمانی، الغیبۀ، ص 305. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 461. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 216 و 253. نعمانی، الغیبۀ، ص 279. شیخ مفید، الاختصاص، ص 255. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 442. عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237.
لینک ثابت
خبرگزاری شبستان: کتاب‌های "ملاحم و فتن" دسته‌ای از منابع حدیثی است که به اوضاع آخرالزمان و ظهور امام عصر(عج) می‌پردازد. البته این مبحث در میان شیعه غالبا با عنوان ملاحم و در میان اهل سنت بیشتر با عنوان فتن تعبیر شده و هر دو فرقه کتاب‌های خود را به همین نام ها خوانده‌اند. سید بن طاووس (م ۶۶۴) عالم شیعی با استفاده از کتاب‌های فتن اهل سنت کتاب "التشریف بالمنن" معروف به "الملاحم و الفتن" را جمع آوری کرده است. کتاب حاضر- که در نگاه نخست بخش عمده آن درباره آخرالزمان شناسی و نشانه‌های ظهور به نظر می‌آید- در دیدگاه محدثان و عالمان شیعه، پس از سید اهمیت فراوانی یافته است و از احادیث آن به مثابه روایاتی درباره علامت‌های ظهور بهره برده‌اند. علامه مجلسی روایات الفتن را به نقل از ابن طاووس گزارش کرده و دیگر محدثان بعدی نیز چنین کرده‌اند. سید در این کتاب حدود ۴۲۵ تا ۴۵۰ روایت را نقل کرده است که از این روایت‌ها تنها حدود ۱۷۰ روایت به بحث مهدویت و نام و اوصاف مهدی(عج)، نشانه‌های ظهور، مدت زمان حکومت، اوصاف حکومت و یاران حضرت مهدی(عج) می‌پردازند. در این مجال قسمت هایی از این کتاب گرانقدر مهدوی را متذکر می شویم. نعيم از حضرت محمد بن عبدالله(ص) روايت کرده که فرمود: بنی قنطورا در زميني که آن را بصره يا بصيره مي گويند مي آيند و وارد نهري مي شوند که آن را دجله مي گويند و داراي نخل است مردم (بصره؟) سه فرقه خواهند شد: فرقه اي ملحق به اصل خود شده هلاک مي شوند و فرقه اي بر عليه خود شروع کرده کافر خواهند شد و فرقه اي هم اهل و عيال خود را پشت سر قرار داده با آنها (بنوقنطورا) مي جنگند و خدا آن ها را فاتح مي کند. نعيم از رسول خدا(ص) روايت کرده که فرمود: اهل بصره به سه فرقه تقسيم مي شوند: فرقه اي متوقف مي شوند و فرقه اي در محلي که گياهان خوش بوئي دارد به پدران خود ملحق خواهند شد و فرقه اي به شام ملحق مي شوند و اين بهترين فرقه خواهند بود. ابو هريره گويد: چشمان آن گروه چون وزغ (حيواني است شبيه به سوسمار) است و صورتشان نظير سپر، بين دجله و فرات زد و خوردي مي کنند و زد و خوردي در مرج حمار مي کنند و زد و خوردي هم در دجله خواهند کرد به طوريکه در اول روز براي عبور بشام صد دينار و در آخر روز بيشتر لازم است. بريده از پدرش از رسول خدا(ص) روايت کرده که فرمود: قومي ترک و عريض صورت و کوچک چشم که صورتشان چون سپر خواهد بود امت مرا سه مرتبه تا جزيره العرب ميرانند، در مرتبه اول از فرار، نجات پيدا مي کنند و در مرتبه دوم بعضي هلاک شده و بعضي نجات خواهند يافت و در مرتبه سوم ريشه کن مي شوند، قسم بان خدائي که جان من در دست اوست که مال هاي سواري خود را به ستون هاي مسجد مسلمين مي بندند. نعيم ز عبدالله بن عمر نقل کرده که گفت: نزديک است که بني قنطورا (گروه ترک يا سودان) شما را از خاک عراق خارج کنند، من گفتم: بعد از آن برمي گرديم؟ گفت: تو اين آرزو را داري؟ گفتم: آري گفت: بلي براي شما زندگي خوبي خواهد بود. ابن ذي الکلاع ميگويد: من نزد معاويه بودم که قاصدي از ارمنيه آمد (و نامه اي آورد معاويه آن را خوانده و درغضب شد و کاتب خود را احضار کرده گفت: جواب نامه اورا بنويس قوم ترک به اطراف خاک تو حمله کرده اند، تو مردي را بطلب آن ها فرستاده اي و او را گرفته اند مادر به عزايت بنشيند اين عمل را اعاده مکن و آن ها را به چيزي تحريک منما و چيزي از آن ها اخذ مکن، زيرا من از رسول خدا(ص) شنيدم که مي فرمود: ملت ترک به زودي ملحق مي شوند به محلي که گياه خوش بو دارد. مکحول از رسول خدا(ص) روايت کرده که فرمود: قوم ترک را دو خروج خواهد بود: اول براي تخريب آذربايجان دوم به سرعت وارد شط فرات خواهند شد. کعب گويد: ترک با سرعت وارد نهر فرات مي شوند مثل اينکه من مال هاي سواري زرد رنگ آن ها را مي بينم که در کنار شط فرات صف زده اند. نعيم از پيغمبر کرم(ص) روايت کرده که فرمود: خدا مرضي بر مال هاي سواري آنها مي فرستند تا هلاک شوند، (و خود آن ها به جهت پياده ماندن) خواهند مرد و قرباني بزرگ خدا در ميان آن ها است و بعد از آن هم ترکي نخواهد بود. ابن مسعود مي گويد: مثل اينکه من، قوم ترک را مي بينيم که بر اسب هاي تيزگوش ترکي . عبدالله بن عمرو بن عاص گويد: نزديک است که بني قنطورا (ملت ترک) از خاک عراق برشما خروج کنند: گفتم بعدا ما بر مي گرديم؟ گفت: برگشتن براي شما محبوب تر است، شما برمي گرديد و زندگي خوب خواهيد کرد. حسن از حضرت محمد بن عبدالله(ص) روايت کرده که فرمود: يکي از علائم قيامت آن است که با قومي که صورتشان چون سپرهاي آهنين است قتال نمائيد و با آن گروهي که نعل آنها از مو باشد جنگ کنيد. طايفه اول را که ترک باشند ديديم و طايفه دوم را که کردها باشند مشاهده کرديم. حذيفه گويد: نزديک است که عجم جلوگيري نمايد و براي اهل عراق درهم و قفيزي نيايد و نزديک شده که روم جلوگيري کند و براي اهل شام دينار و طعامي نرسد. ابو هريره از پيغمبر خدا(ص) روايت کرده که فرمود: قيامت قيام نمي کند تا اينکه شما با قومي که صورت هاشان چون سپر است قتال کنيد، قيامت به پا نخواهد شد تا شما با گروهي که نعلشان از مو باشد بجنگيد. حسن مي گويد: در سنه (67) گراني خواهد شد، در سنه (68) موت فراوان شروع مي شود. درسنه (69) اختلاف پيدا مي شود، در سنه (70) مردم غارت مي شوند بعد از سنه هفتاد به وسيله مردي از اهل بيت من به نحوي شادماني شروع مي شود که بخشش و ثمرات تقليل پيدا مي کند و تجارت مردم با وعده انجام مي گيرد، حذيفه گفت: حال آن مردم چگونه خواهد بود؟ فرمود: رحمت خدا و دعوت پيغمبر شما شامل حال آنها مي شود. جبير بن نفير مي گويد: به رسول خدا(ص) گفتند: ما را از آينده خبر بده، فرمود: شما را مطلع مي کنم که بعد از نبي شما چند سالي اختلاف واقع مي شود، در سنه (133) شخص دانا به فرزند خود خوشحال نمي شود، در سنه (150) کفار ظهور مي کنند، در سنه (160) خواروبار دو سال را ذخيره کنيد، در سنه (166) النجا النجا در سنه (170) تا (180) تاج و تخت از دست ملوک گرفته مي شود، در سنه (190) اهل معصيت دچاربلا خواهند شد، در سال (192) سنگباران، به زمين فرو رفتن، مسخ و زنا شروع مي شود، در سنه (200) قضا يعني عذابي که مردم در بازارهاي خود سکته کنند شيوع پيدا مي کند. جبير بن نفير از حضرت محمد بن عبدالله(ص) روايت کرده که فرمود: اصحاب من تا پنج سال بعد از من اختلاف نموده و بعضي بعض ديگر را مي کشند، در سال (125) جزع و فزع شديدي خواهد بود و بني اميه خليفه اي را مي کشند، در سنه (133) اگر يکي از شما بچه سگ را تربيت کند بهتر است از اينکه (فلان) بچه را تربيت نمايد، در سنه (150) کفار ظهور مي کنند، در سال (160) مردم دچار گرسنگي يک ساله و يا دو ساله می شوند، کسي که آن موقع را درک کند لازم است که خواروبار ذخيره کند، شهابي از طرف مشرق به مغرب سقوط مي کند و صداي شديدي (بلند مي شود) که همه کس آن را مي شنود، در سنه (166) کسي که از مردم طلبکار باشد بايد طلب خود را حاصل کند، کسي که دختري دارد بايد شوهر دهد، کسي که عزب باشد بايد از ازدواج خودداري نمايد کسيکه زن دارد بايد از او کناره گيري کند، در سنه (170) تاج و تخت پادشاهان گرفته مي شود، در سال (180) بلا دچار مردم مي شود، در سنه (190) فتنه به پاخواهد شد، در سال (200) قضا شروع مي شود. کعب مي گويد: خلافت بني اميه صد سال خواهد بود و شهرهائي بنا مي کنند و مدت شصت سال و چندي خلافت آنها چون ديواري آهنين است که کسي نمي تواند قصد آن کند تا اينکه خودشان آنرا ريشه کن نمايند و بعدا که مي خواهند آن را تشييد کنند نمي توانند، هر چه آن (ديوار آهنين خلافت) را از ناحيه اي مرتفع و بلند مي کنند از ناحيه ديگري ويران خواهد شد تا اينکه خدا آنها را هلاک نمايد، بني اميه به (م) افتتاح و به (م) هم ختم مي شوند (زيرا حرف اول نام معاويه که اولين خليفه بني اميه است و حرف اول نام مروان که آخرين خليفه آن ها بوده ميم است) پس دوران سنگ آسياي آنها به پايان خواهد رسيد و (ستاره) سلطنت آنها سقوط خواهد نمود، سلطنت آنها سقوط نمي کند تا اينکه خليفه اي از آنها خلع شود و آن دو شتر کشته شوند، و حمار اصهب جزير - که شيطان و بدترين مردم از خوف، با او خواهند بود - يعني مروان کشته خواهد شد، (همان مروانيکه) ويران شدن شهرها و انقلاب و آشوب به دست او خواهد بود. ابو هريره از رسول خدا(ص) روايت کرده که فرمود: عنقريب امت من نظير امم سابقه گرفتار خواهد شد. مردي گفت: يعني آنطور که فارس و روم رفتار کردند؟ فرمود: مگر مردم غير از اينها هستند. کعب مي گويد عيسي بن مريم در حاليکه جوان قرمز رنگي باشد درب دروازه شرقي دمشق مناره نازل مي شود و دو ملک آن حضرت را با دو کتف خود حمل مي کنند، نفس و بوي آن حضرت را هيچ کافري درک نمي کند مگر اينکه خواهد مرد، زيرا که نفس آن حضرت تا آنجاکه چشم کار کند مي رسد، موقعي که دجال نفس آن حضرت را درک نمايد نظير شمع آب شده مي ميرد. بعد از آن عيسي بن مريم(ع) به سوي مسلمان هائي که در بيت المقدس هستند مي رود و آنها را از قتل دجال آگاه مي نمايد و پشت سر امير مسلمين، نماز مي خواند، سپس حضرت عيسي براي آن ها نمازي مي خواند که آن نماز فتنه خواهد بود و مابقي نصارا تسليم مي شوند و عيسي(ع) (در آنجا) اقامت نموده به کار خود ادامه مي دهد و آن ها را به درجات بهشتي بشارت خواهد داد. حارث بن عبدالله از رسول خدا(ص) روايت کرده که فرمود: موقعي که عيسي بن مريم(ع) (از آسمان) نزول کند و دجال را بکشد مردم شاد و خوشحال شده آن شب را تا صبح احيا مي گيرند و بعد از خروج دجال مدت چهل سال تقويت مي شوند، در آن زمان احدي نخواهد مرد و کسي مريض نخواهد شد، شخص به گوسفندان و حيوانات خود مي گويد: برويد و در مکان کذا و کذا بچريد و در فلان ساعت باز آئيد، حيواناتي که بين زراعت ديده مي شوند از خوشه آن نمي خورند و به اسم خود شاخه آن ها را نمي شکنند؟ مار و عقرب ها ظاهر مي شوند و احدي را اذيت نمي کنند و کسي هم مزاحم آن ها نمي شود، حيوانات درنده درب خانه ها اقامت مي کنند و طعام مي طلبند و احدي را اذيت نمي کنند، يک من يا يک چارک گندم يا جو را که شخصي در زمين بپاشد بدون اينکه وسائل زراعتي را بکار ببندد هفتصد (من) يا هفتصد چارک عائد او مي شود
لینک ثابت
سؤال:طبق احادیث در دورة آخر الزّمان چه افرادی در جامعه حکومت خواهند کرد و آن افراد در کدام دیار حاکمند؟ جواب: اگر مراد از آخر الزّمان، قبل از ظهور حضرت ولی عصر(عج) می باشد یا بعد از ظهور؟ به یقین نمی تان گفت که قبل از ظهور چه حوادثی پیش خواهد آمد و چه افرادی در جامعه حکومت خواهند کرد. در روایات آمده است که باید آنقدر حکومت های رنگارنگ در جهان تأسیس شود و مرام ها و احزاب فریبنده به وجود اید تا نهایتاً بی لیاقتی آن ها ثابت شود و بشر از آن ها مأیوس گردد و تشنة اصلاحات خدایی شود و برای پذیرفتن حکومت توحید آماده گردد. سؤال:طبق احادیث در دورة آخر الزّمان چه افرادی در جامعه حکومت خواهند کرد و آن افراد در کدام دیار حاکمند؟ جواب: اگر مراد از آخر الزّمان، قبل از ظهور حضرت ولی عصر(عج) می باشد یا بعد از ظهور؟ به یقین نمی تان گفت که قبل از ظهور چه حوادثی پیش خواهد آمد و چه افرادی در جامعه حکومت خواهند کرد. در روایات آمده است که باید آنقدر حکومت های رنگارنگ در جهان تأسیس شود و مرام ها و احزاب فریبنده به وجود اید تا نهایتاً بی لیاقتی آن ها ثابت شود و بشر از آن ها مأیوس گردد و تشنة اصلاحات خدایی شود و برای پذیرفتن حکومت توحید آماده گردد. حضرت صادق(ع) فرمود: تا همة اصناف مردم به حکومت نرسند، صاحب الأمر (عج) قیام نمی کند. برای این که وقتی حکومتش را تشکیل داد، کسی نگوید: اگر ما هم به حکومت می رسیدیم، با عدالت رفتار می کردیم.[۱] امام باقر(ع) فرمود: دولت ما آخرین دولت است. هر خاندانی که لیاقت حکومت داشته باشند، قبل از ما به حکومت می رسند، تا وقتی حکومت ما تأسیس شد و رفتار آن را دیدند، نگویند: ما هم اگر به حکومت رسیده بودیم مانند آل محمد(ص) عمل می کردیم و این است معنای آیة والعاقبة للمتّقین.[۲] حوادث بعد از ظهور، یکی از مسائلی که جزء اعتقادات شیعیان محسوب می شود، رجعت می باشد. علامة مجلسی ره در بحارالانوار، در این خصوصو به آیات و روایاتی استناد می کند. از جمله مباحث مطرح در زمان رجعت، دولت آل محمد(ص) می باشد. روایاتی در این خصوص آورده شده است، که به بعضی اشاره می کنیم: حسن بن شاذان واسطی گفت: نامه ای به محضر امام رضا(ع) نوشتم و از ناسازگاری و تعدّی مردم واسط که از پیروان عثمان بودند، و به من آزار می رساندند، شکایت نمودم. امام(ع) مرقوم فرمود: خداوند متعال از دوستان خود عهد و پیمان گرفته که در دولت باطل صبر پیشه سازند، بنابراین شما هم به حکم پروردگارت صبر کن، که چون سرور مردم [امام زمان(عج)] قیام کند، پیروان باطل را از قبر بیرون آورده و انتقام دوستان مظلوم ما را از آن ها بگیرد. در آن زمان است که می گویند: چه کسی ما را از گورمان بیرون آورد؟ این است آن روزی که خداوند وعده داده و فرستادگان خداوند راست گفتند.[۳] حتی این مسئله در زیارت های مختلف نیر مشاهده می شود. در زیارت جامعة کبیره که شیخ صدوق ره در کتاب من لا یحضره الفقیه آن را به سند خود از موسی بن عبدالله نخعی از امام علی النقی(ع)، روایت کرده است، در فقره ای از زیارت مزبور می خوانیم که: ... و یحشرفی زمرتکم و یکدّ فی رجعتکم و یملّک فی دولیتکم...؛ یعنی خداوند مرا از آنان قرار دهد که از آثار شما (اهلبیت عصمت(ع)) پیروی می کند، و از راه شما می رود، و با هدایت شما هدایت می یابد، و در جمعیّت شما برانگیخته می گردد، و در رجعت با شما به دنیا بازگشت می کند، و در دولت شما به ریاست و دولت می رسد و در راحتی شما به شرافت نائل می گردد، و در روزگار (دولت شما) قدرت به هم می رساند، و فردا چشمش با دیدن شما روشن می شود. نیز در زیارت وداع فرمود : مکّننی فی دولتکم و أحیانا فی رجعتکم؛ یعنی خداوند مرا در دولت شما(آل محمد(ص)) قدرت دهد، و به هنگام بازگشت شما به دنیا زنده کند. حتی در کتاب تهذیب شیخ طوسی این روایت هم از شیخ صدوق نقل شده است و نیز در زیارت أربعین که از امام صادق(ع) روایت شده آمده است: من گواهی می دهم که مؤمن به شما هستم و به احکام دین خود و پایان اعمالم یقین به رجعت شما دارم.۱[۴] لذا در روایتی از کتاب منتخب البصائر به سند خود از محمد بن مسلم روایت می کند که از حمران بن امین... شنیدم که می گفت: از امام صادق(ع) شنیدم که می فرمود: نخستین کسی که قبرش شکافته یم شده و زنده می شود و به دنیا بر می گردد، حسین بن علی(ع) است.[۵] شبیه به این روایت، روایتی است که حمران بن امین از امام باقر(ع) نقل کرده است که فرمود: اوّل کسی که در رجعت به دنیا بر می گردد، امام حسین(ع) است، آنحضرت چندان سلطنت می کند که از پیری ابروانش روی دیدگانش را می گیرد.۲[۶] و نیز در روایت دیگری حمادبن عیسی از بکیر بن اعین به سند خود از امام باقر(ع) روایت می کند که فرمود: پیغمبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) (برای سلطنت) به دنیا رجعت می کنند.[۷] در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمود: آری والله خداوند از زمان آدم تا پیامبر خاتم(ص) هر پیغمبری را که مبعوث گردانید، دوباره به دنیا بر می گرداند، تا در رکاب حضرت علی(ع) جهاد کنند. اتفاقاً در تفسیر عیاشی این روایت به سند دیگر هم از فیض بن ابی شیبه نقل شده است.[۸] این ها روایاتی است که به صورت کلّی از ائمه معصومین(ع) وارد شده است و ما از جزئیات حکومت آن ها و این که دقیقاً در کدام دیار حکومت کنند بی اطّلاعیم. از این به بعد نامه های خود را به آدرس مستقیم، قم - دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیه- واحد پاسخ به سؤالات ارسال فرمائید. [۱] علامه مجلسی ره، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۲. [۲] همان، حدیث ۵۸. [۳] یس (۳۶) آیة ۵۲. [۴] علامه مجلسی ره، ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار (مهدی موعود) باب ۳۴، ص ۱۱۸۶ - ۱۲۳۷ با اقتباس و تلخیص و آیت الله ابراهیم امینی، دادگستر جهان،ص ۲۴۰ ـ ۲۴۵. [۵] ترجمة بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۱۸۶ (چاپ دارالکتب الاسلامی). [۶] همان، ص ۱۱۹۰. [۷] همان، ص ۱۱۸۷. [۸] همان، ص ۱۱۸۹.
لینک ثابت
فتادن آشوب میان کردها و جداشدن آنان از عربها و پدیدآوردن دولتی جداگانه و برافراشتن پرچمی ویژۀ آن در کردستان عراق از نشانه های نزدیک شدن زمان ظهور امام مهدی(علیه السّلام) است. تاریخچۀ کردها کُردها مردمانی آریایی می باشند که بیشترشان در شمال غربی خاورمیانه، برابر کوههای تورس و اگرس، در کردستان ایران، عراق، ترکیه و سوریه، زندگی می کنند، و بیشترشان مسلمان، و دیگرانشان از ایزدیها، یارسان (اهل حق)، مسیحیان و یهودیها می باشند(1). جنبش خود گردانی و جدایی میان کردها بی گمان، کردهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه همواره از گذشته تا کنون راهی برای رسیدن به همبستگی میان خُودشان و خودگردانی و جداشدن از پارسیان، عربها و ترکها می جسته اند، ولی برای بودنشان در کنار گروههای چیره بر آنان و پیشگیرنده از جداییشان، به خاسته شان دست نیافته اند، و چنان که می دانید، کردهای عراق از سالها پیش می خاهند فرمانروایی ای کردی در سرزمین کردستان جدا از فرمانروایی عراق پدید آورند و بر شهر کرکوک که نفت خام فراوانی دارد، چیره شوند و آن جا را پایتخت دولتشان کنند، و بغداد با این کار سخت ناسازگاری می کند و آنکارا و تهران می ترسند که جدایی کردهای عراقی جنبش خودگردانی میان کردهای ترکیه و ایران را شعله ور کند. از برخی روایات اسلامی بهره گرفته می شود که کمی پیش از ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، کردهای عراقی از عربهای عراقی جدا می شوند، و دولت جداگانه ای پدید می آورند و پرچم ویژۀ آن را در سرزمین کردستان عراق برمی افرازند، و این نیست مگر از ناتوانی دولت عراق در آن زمان و سرگرم بودنش به بسیاری از دشواریهای درونی و بیرونی و چیره نبودش بر جنبشهای جدایی گرایانه از سوی کردها، و گمانی نیست در آن که این جداشدن کردها را زیان می رساند و سودشان نمی دهد، و پایدار نمی ماند مگر زمانی کوتاه که سرزمینها و گروهها در آن، در آشوبها و جنگها فرو رفته اند. از هِشام پسر سالم روایت شده است که ابو عبدالله -صادق-(علیه السّلام) فرمود: این فرمان نمی شود تا آن که دسته ای از مردم نماند مگر آن که بر مردم فرمانروا گردیده است، تا گوینده ای نگوید: بی گمان، اگر ما فرمانروا می شدیم، برابری می ورزیدیم. سپس برپاکنندۀ راستی و برابری برمی خیزد(2). «فرمان» در این روایت، همان فرمان خدا به برپاکردن راستی و برابری با دست قائم(علیه السّلام) است. از یحیی پسر سالم روایت شده است که ابو جعفر باقر(علیه السّلام) فرمود: دارندۀ این فرمان (امام مهدی) کوچکترین ما در سال، و پنهانترین کس از ما است. گفتم: آن فرمان کی خاهد شد؟ فرمود: هر گاه سواران در پیمان بستن با پسر جوان بروند، پس، هنگام آن رویداد، هر شاخداری پرچمی را برمی افرازد؛ پس، چشم به راه گشایش باشید(3). «فرمان» در این حدیث، همان فرمان خدا به برپاکردن راستی و برابری است، و «دارندۀ این فرمان» قائم(علیه السّلام) می باشد که به جایگاه امامت رسید، در حالی که پنج سال داشت، و کمسالترین از میان امامان دوازده گانه(علیهم السّلام) بود، و «صِیصِیَة» -در نوشتار عربی حدیث- «شاخ» است، مانند شاخ گاو و آهو، و آن در این جا اشاره به هر چیزی است که با آن بازداشته می شود، از نیرو و جنگ افزار، و نمی دانیم «پسر جوانی» که سواران در همپیمان شدنش می روند، چه کسی است، و شاید وی واپسین کسی است که پیش از امام مهدی(علیه السّلام) در حجاز و سرزمینهای پیرامونش فرمانروایی می کند. پس، هر گاه چنان شود که گفتیم، می تواند مقصود از او همان ولی عهد کنونی محمّد پسر ملک سلمان در کشور عربستان سعودی باشد، و خداوند داناتر است. امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، فرمود: ای جابر، هر گاه ناقوس بانگ زند، و کابوس فشار آورد، و گاومیش سخن بگوید، هنگام آن رویدادها، شگفتیها و چه شگفتیهایی خاهند بود! هر گاه آتش در بُصْری بدرخشد، و پرچم عثمانی در درۀ سیاه(4) پدیدار شود، و بصره آشفته گردد و برخی از آنان بر برخی دیگر چیره شوند، و هر گروهی به دیگری بگراید، و لشکرهای خراسان جنبش کنند، و شعیب تمیمی(5) پسر صالح از درون تالقان بجوشد(6)، و برای سعید شوشی در خوزستان پیمان بسته شود، و برای بلندقدان و تناوران کُرد پرچم برافراشته شود...(7). چنین می نماید که سخن امام علی(علیه السّلام): «بلندقدان و تناوران کُرد» اشاره کننده به کردهایی باشد که در بخشهای کوهستانی عراق، مانند سلیمانیّه و پیرامونش، جای دارند؛ زیرا آنان در سنجش با کردهایی که در بخشهای ناکوهستانی، مانند اربیل و کرکوک و پیرامونشان، زندگی می کنند، بلندقدتر و تنومندترند، و خداوند داناتر است. پدیدارشدن آشوب شهرزور میان کردها امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، فرمود: ... آشوب به عراق باز می گردد، و آشوب شَهْرِزُور آشکار می شود، و آن آشوب کر و ناخُشی بزرگتر و ناخُشی فراگیر سیاه است...(8). بنا بر آن چه هویداست، مراد از بازگشت آشوب به عراق همان چیره شدن اصهب مروانی و پیروانش از بازماندگان حزب بعث و گروه داعش بر این سرزمین است، و آشکارشدن آشوب شهرزور همان افتادن ناسازگاری و درگیری میان کردهای طالبانی در سلیمانیّه و بخشهای وابسته به آن با کردهای بارزانی در اربیل و بخشهای وابسته به آن می باشد، بر سر آشکارکردن برگزیدن سلیمانیّه مرکزی برای اقلیم کردستان، و نیز افتادن ناسازگاری و درگیری میان کردهای طالبانی در سلیمانیّه با دولتمردان اصهب مروانی در بغداد است، برای آشکارکردن جدایی سرزمین سلیمانیّه و بخشهای وابسته به آن از عراق، و خداوند داناتر است. سلیمانیّه شهری در کردستان عراق و نزدیک مرزهای باختری ایران است که در دره و دشتی که شهرزور نامیده می شد، ساخته شده است، و اکنون در جنوب خاوری سلیمانیّه شهرستانی با نام زُور یافت می شود، و کردهای سلیمانیّه و پیرامونش، برای همسایگیشان با ایران، به زبان فارسی سخن می گویند و به ایرانیان گرایش دارند. شایان یادآوری است که میان کردها در سرزمین کردستان عراق دو حزب سرور یافت می شوند: حزب دمکرات کردستان با رهبری مسعود بارزانی و پایگاهش شهر اربیل است، و حزب اتّحاد میهنی کردستان با رهبری جلال طالبانی و پایگاهش شهر سلیمانیّه است، و همواره میان این دو حزب همپیمانیها و ناسازگاریهایی بوده اند. همپیمانی کردها و پارسیان در جنگ ایران و عراق پس از بررسی در تاریخ کردها و پارسیان درمی یابیم که همواره میان این دو گروه همپیمانی و همبستگی ای بوده است، چنان که دیدیم شاه ایران محمّدرضا پهلوی از رهبر شورشیان کرد عراقی مُلّا مصطفی بارزانی در جنگ با احمد حسن بکر رئیس جمهوری عراق پشتیبانی کرده است، و نیز در جنگ عراق با ایران در روزگار صدّام، حزب اتّحاد میهنی کردستان عراق با رهبری جلال طالبانی از نیروهای نظامی ایرانی پشتیبانی کرد، و همچنان به زودی خاهیم دید که میان کردها و پارسیان در جنگ با اَصْهَب مَرْوانِی، رهبر زیندگان جزیره(9) و عراق(10) و واپسین زمامداران اَمَوی از نژاد مَرْوان حِمار در آخرالزّمان، همپیمانی روی خاهد داد. پسر مُنادِی گفت که ابو سلیمان عبدالله جُوالِقِی پسر جَرِیر خبر داد او را از مردی اهل کتاب(11) که وی آگاه کرد او را که دانیال پیامبر(علیه السّلام) در کتابش یاد کرده است: ... سپس میان فرماندهان عجم (پارسیان) دشمنی و ناسازگاری می افتد ... و اصهب با یاری برمی شورد، و جَحّافِی در استخرِ پارس برمی شورد ... و مردی از انبار بر جحّافی برمی شورد، پس، جحّافی همراه کردها با وی می جنگد، به گونه ای که کشته ها میان آنان فراوان می شوند...(12). بر کسی که در اخبار آشوبها و نبردهای پرکشتار در آخرالزّمان پژوهشی دارد، پوشیده نیست که این سخنانی که پسر منادی با سندهایش از کتاب دانیال نقل کرده است، به راستی از احادیث اسلامی، به ویژه سخن رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)، می باشند، ولی آمیخته با برخی نادرستها گردیده و به کسی جز گوینده اش نسبت داده شده اند، و بی گمان، در این جا آن چه از آنها درست و سازگار با دیگر خبرهاست را روایت کرده ایم. شایان یادآوری است، کمی پیش از ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، اصهب مروانی با پیروانش از بازماندگان حزب بعث و گروه داعش در سرزمین جزیره برمی شورد و با یاری برخی دولتهای عربی، غربی و ترک، مانند عربستان سعودی، آمریکا و ترکیه، بر کشور عراق چیره می شود، و در پی آن رویداد، جنگی میان پارسیان و عربها روی می دهد که در این جنگ، کردهای ایران و عراق و پارسیان همپیمان و همدست می شوند. بنا بر آن چه هویداست، مراد از «جَحّافِی»(13) در این پیشگویی، مردی نیشابوری است که سومین رهبر انقلاب ایران در روزگار کنونی ما می باشد و در برخی روایات اسلامی به وی مَرْوَزِی گفته شده است یا او واپسین رئیس جمهوری در ایران می باشد، و گمان می کنم، مردی که از انبار بر جحّافی برمی شورد، همان عَوْف سُلَمِی یادشده در احادیث اسلامی است، و خداوند داناتر است. بدان که «عَجَم» نامی برای همۀ مردمان ناعرب است، ولی چه بسیار عجم به کار می رود و با چیزی که همراه سخن می باشد، دانسته می شود که مقصود از آن همان پارسیان یا ایرانیان اند، چنان که در این حدیث آمده است.(14) «اِسْتَخْر» در روزگاران کهن شهری بزرگ در 60 کیلومتری شمال شرقی شهر کنونی شیراز (7 کیلومتری شمال تخت جمشید) بود که پس از سدۀ چهارم هجری قمری، با گسترش شیراز، از رونق آن کاسته شد، و رو به ویرانی نهاد، و اکنون نشانه ها و ویرانه هایی از آن در بخش مَرْوْدَشت در استان فارس مانده اند(15). «اَنْبار» از کهنترین شهرهای شناخته شده در عراق بر کنارۀ خاوری رود فرات بود، و اکنون نشانه ها و ویرانه هایی از آن در 68 کیلومتری باختر بغداد و 8-6 کیلومتری شمال باختری فَلُّوجَه مانده اند(16). فرودآمدن گرفتاریها و ناخُشیها بر کردها و سرزمینهایشان بی گمان، روایات اسلامی ای آمده اند که آشکار می کنند برای ما برخی گوشه های فرودآمدن گرفتاریها و ناخُشیها در آخرالزّمان بر کردها و بر سرزمینها و شهرهایی که در آنها بسیاری از کردهای سوریه، ترکیه و عراق در کنار دیگر گروهها زندگی می کنند، مانند: حلب، رقّه، رأس العین، نصیبین، موصل و بغداد. از عَمْر پسر سَعْد روایت شده است که امیر مؤمنان -علی-(علیه السّلام) فرمود: قیامت بر پا نمی شود، مگر آن که چشم دنیا کنده شود، و سرخی در آسمان پدیدار شود، و آن اشکهای باربران عَرْش (تخت پادشاهی خداوند) بر زمینیان است، [و ](17) مگر آن که در آنان گروهی به هم پیوسته(18) پدیدار شوند که سوی فرزندانم فرا می خانند و ایشان از فرزندانم بیزارند. آنان گروه به هم پیوستۀ پستی اند که بهره ای از خوبی برایشان نیست، بر بدان چیره و برای بسیارزورگویان در آشوب افکننده و برای پادشاهان نابودگرند، در سرزمین سیاه از کوفه پدیدار می شوند، پیشی می گیرد بر آنان مردی سیاه رنگ(19) و سیاه دل (بسیارکینه توز) و کهنه دین (واپسگرا) که بهره ای از خوبی ندارد، دورگه، پست، تندخو و سختگیر است که دستان مادران بدکاره از بدترین نژاد او را دست به دست کرده اند، خدا نفرستد بر آنان باران را(20) در سال آشکارشدن پنهان شونده(21) از فرزندان من، دارندۀ پرچم سبز(22) و نشانۀ سبز. چه روزی است برای ناکام شدگان، میان انبار و هِیت(23)، آن، روزی است که در آن، ناخُشی کردها و فروشندگان(24)، ویرانی خانۀ فرعونها و جایگاه بسیارزورگویان و پناهگاه فرمانروایان ستمگر و مادر سرزمینها(25) و خاهر اِرَم دارای ستونها(26) خاهد بود. سوگند به سرور علی آن جا بغداد است. بهوش که دورکردن خداوند از مهربانیش بر نافرمانان بنی اُمیّه و بنی عبّاس می باشد...(27). شایان یادآوری است، این روایتی که که عَمْر اَشْهَلِی پسر سَعْد پسر مَعاذ آن را از امام علی(علیه السّلام)، در بیان برخی نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، روایت کرده است، بی گمان، در آن افزایش، کاستی، پیاپی آوردن، همانندنویسی و نادرست نویسی روی داده است، و ما آن را سازگار با آن چه در دیگر روایات اسلامی یافته ایم، درست کرده ایم، و از سخنانش آن چه را که پیچیده و دشوار بوده است، روشن کرده ایم. بدان که بی گمان، مراد از «قیامت» در برخی آیات قرآنی و بسیاری از روایات اسلامی، همان قیام قائم(علیه السّلام) می باشد. مقصود از کندن چشم دنیا همان رفتن خُشیها و خُشمزگیهایش در آخرالزّمان برای روی دادن جنگها و آشوبها و فرودآمدن دلنگرانیها و ناشادمانیهاست، و سرخی ای که در آسمان آشکار می شود، همان سرخی ای است که در هوای فشردۀ پیرامون زمین، در پی درخشیدن بزرگ ستاره ای دنباله دار در آسمان و وزش تندبادی سرخ در ماه رمضان سال قیام امام مهدی(علیه السّلام) پدید می آید، و فراخاندن سوی فرزندان علی(علیه السّلام) همان فراخاندن مردم به پیشوایی امامان یازده گانه از فرزندان امیر مؤمنان(علیه السّلام) است، و «سرزمین سیاه از کوفه» پیرامون آن جا از آبادیها و کشتزارهاست، و مراد از آن در این جا نجف می باشد، و مقصود از «فروشندگان» در این جا خَوارج آخرالزّمان اند که در روزگار ما گروههای تکفیری تروریستی نامیده می شوند، مانند بازماندگان حزب بعث و گروه داعش در عراق، و گفتار امام علی(علیه السّلام): «اِرَم دارای ستونها»، برگرفته از سخن خدای متعالی در قرآن کریم، سورۀ فجر، آیۀ 7: «إرم ذات العماد» می باشد، و ارم دارای ستونها -کاخهای افراشته و استوار- همان شهر دمشق پایتخت سوریه است. امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، فرمود: ... مردم سوی کفر باز می گردند. پس، هنگام آن رویداد، خداوند ویران کردن شهرها و سرزمینها را می آغازد ... مَوْصِل پس زیندگانش از گرسنگی و گرانی نابود می شوند ... حَلَب با آذرخشها ویران می شود...(28). امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم فرمود: گروههای مردم، بهوش که بی گمان، هر گاه سفیانی آشکار شود، برای وی نبردهایی بزرگ خاهند بود. پس، نخستین نبرد در حِمْص(29)، سپس در حَلَب(30)، سپس در رَقَّه(31)، سپس در آبادی سابا(32)، سپس در رَأْسُ الْعَیْن(33)، سپس در نَصِیبِین(34)، سپس در مَوْصِل(35) خاهد بود، و آن نبردی بزرگ است. سپس مردان زورا(36) سوی موصل گرد می آیند، از(37) دِیار یُونُس(38) تا کوه هموار(39)، و نبرد بزرگی می باشد که در آن، هفتاد هزار تن کشته می شوند، و بر موصل کارزاری سخت می گذرد. سپس سفیانی سوی [زورا](40) فرود می آید و از آنان(41) شست هزار تن را می کشد، و بی گمان، در آن جا گنجهای قارون اند، و برای آن جا، پس از فروبرده شدن، سنگباران شدن و زشت کرده شدن، دگرگونیهای بزرگی خاهند بود، و در فرورفتن به زمین از میخ آهنین در زمین سست(42) شتابانتر می باشد(43). «سُفْیانِی» همان عُثْمان پسر عَنْبَسَه، رهبر شامیان و واپسین زمامداران اَمَوی از نژاد ابو سفیان در آخرالزّمان است، و گردآمدن مردان زورا سوی موصل همان سپاهی است که اصهب مروانی از بغداد سوی موصل برای نبرد با سپاه سفیانی می فرستد، و یافت شدن گنج قارون در زورا اشاره به بودن اندوخته های بسیار از داراییها در بغداد در آخرالزّمان است، و از برخی احادیث اسلامی بهره گرفته می شود که اندکی پیش از ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، زیندگان بغداد، برای بیرون رفتن از دین و شتاب ورزی در گناهان، گرفتار چهار گونه از شکنجه های سخت می شوند: نخستین «سَیْف» -شمشیر- است، و آن، جنگ می باشد، دومین خَسْف است، و آن، فرورفتن چیزی در زمین یا فروکردن چیزی در آن می باشد، سومین قَذْف است، و آن، پرتاب کردن سنگ از آسمان در پی درخشش بزرگ ستاره ای دنباله دار می باشد، و چهارمین مَسْخ است، و آن، زشت کردن آفرینش انسان و دگرگون کردن آن از گونۀ طبیعی اش به دیگر گونه ها می باشد. ناسازگاری و جنگ کردها و امام مهدی(علیه السّلام) بر پایۀ برخی روایات اسلامی، در آخرالزّمان بسیاری از کردها، در آشوب و گمراهی می افتند، و با امام مهدی(علیه السّلام)، همراهان و شیعیانش ناسازگاری می کنند. پس، خداوند از آنان با دستان برخی بسیارزورگویان ستمگر، مانند اصهب مروانی فرمانروای جزیره و عراق و عثمان سفیانی فرمانروای شام، کینه جویی می کند، و سرانجام ایشان را با دستان امام و همراهانش کیفر می دهد. یعقوب سَرّاج گفت که شنیدم ابو عبدالله -صادق-(علیه السّلام) می فرمود: سیزده شهر و گروه اند که قائم با زیندگانش می جنگد و آنان با وی می جنگند: مکّیها، مدنیها، شامیها، بنی اُمیّه، بَصْریان، دشت مِیشانیها، کردها، عربهای بیابانی، ضَبَّه ایها، غَنَویها، باهِلیها، اَزْدِیها و زیندگان ری (تهرانیها)(44). از محمّد پسر مُسلِم روایت شده است که ابو عبدالله -صادق-(علیه السّلام) فرمود: بی گمان، برای خداوند(عزّ و جلّ) دو شهری است: شهری در مشرق و شهری در مغرب، در آن دو گروهی اند که ابلیس را نمی شناسند و آفرینش وی را نمی دانند، دیدارشان می کنیم در هر زمانی، پس، از ما آن چه را که به آن نیازمندند، می پرسند، و از ما از دعا (درخاست از خدا) می پرسند، و به آنان می آموزیم، و از ما از قائم ما می پرسند که کی آشکار می شود ... و برای شهرشان درهایی اند که میان لنگه تا لنگه سد فرسنگ(45) است ... از آنان گروهی اند که جنگ افزار را از هنگامی که چشم به راه قائم ما بوده اند، نگذاشته اند، و از خداوند(عزّ و جلّ) می خاهند که وی را به آنان بنماید ... و برای آنان شورشی با امام است که هر گاه برخیزد، پیشی می گیرند در آن شورش در حالی که دارندگان جنگ افزارند، و از خداوند(عزّ و جلّ) می خاهند که آنان را از کسانی گرداند که با ایشان دینش را یاری می کند ... برای آنان شمشیرهایی از آهن جز این آهن است که اگر کسی با شمشیرش کوهی را بزند، آن را ببرد، به گونه ای که جدایش کند، و امام با آنان بر هندیان، دیلمها، کردها، رومیان، بربرها و پارسیان یورش می برد...(46). مُفَضَّل روایت کرده است از امام صادق(علیه السّلام) که امیر مؤمنان علی(علیه السّلام) فرمود: سوگند که بی گمان، می کشم رُومِیان، صُقْلُبْها، قِبْطِیان، حَبَشِیها، عِرانِیها، کُرْدها و اَرْمَنِیها را...(47). بی گمان، امام علی(علیه السّلام) کشتن دشمنان از گروههای یادشده در حدیث را به خُدَش نسبت داده است؛ زیرا کسی که آن را در آخرالزّمان انجام می دهد، همان امام مهدی(علیه السّلام) است که از تبار او می باشد، و فرمانروایی مهدی(علیه السّلام) به راستی دنبالۀ فرمانروایی نیای وی علی(علیه السّلام) است، چنان که روایتی یافت می شود که امام علی(علیه السّلام) در آن برخی کارهای بزرگی را که ویژۀ امام مهدی(علیه السّلام) در آخرالزّمان است، به خیش نسبت می دهد. پس، شنونده شگفتی می کند از آن و از وی در بارۀ اش می پرسد، و امام پرسشش را پاسخ می دهد و برای وی می گوید: «آن را مردی از من انجام می دهد»(48). —------------------------------------------------------------------- 1. بهره گرفته شده از: دانشنامۀ آزاد «ویکی پدیا»، درگاه «مردمان کرد». 2. الغیبة، نعمانی، ص 282، ب 14، ح 53 (ترجمۀ نویسنده). 3. الغیبة، نعمانی، ص 190، ب 10، ح 35 (ترجمۀ نویسنده). 4. در همۀ نسخه های چاپی مشارق أنوار الیقین نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «سوداء» یافت می شود که به «السویداء» اصلاح و ترجمه گردید. 5. در همۀ نسخه های چاپی مشارق أنوار الیقین نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «تبع» یافت می شود که به «نبع» اصلاح و ترجمه گردید. 6. در نسخۀ چاپی مشارق أنوار الیقین پشتوانۀ ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «التیمیّ» یافت می شود که سازگار با آن چه در برخی نسخه های چاپی این کتاب آمده است، به «التمیمیّ» اصلاح و ترجمه گردید. 7. مشارق أنوار الیقین، ص 266، خطبۀ تَطَنْجِیَه (ترجمۀ نویسنده). 8. إلزام الناصب، ج 2، ص 161، خطبۀ بیان 1 (ترجمۀ نویسنده). 9. جزیره بخش شمالی سرزمینهای میان دو رود دِجْلَه و فُرات از جنوب شرقی ترکیه و شمال و شرق سوریه تا درون عراق است، و مراد از «جَزِیرَه» در این جا، همان بیشتر سرزمینهای جزیره می باشد که درون کشور عراق جای دارد، و از مَوْصِل در شمال تا تَکْرِیت بر کنارۀ باختری دجله و حَدِیثَه بر کنارۀ خاوری فرات کشیده می شود (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 10. مقصود از «عِراق» در این جا، همان بخش جنوبی سرزمینهای میان دو رود دِجْلَه و فُرات و پیرامون آن دو است که از سامَرا بر کنارۀ خاوری دجله و هِیْت بر کنارۀ باختری فرات آغاز می شود و تا آبادان در جنوب غربی ایران و پایانۀ بَصْرَه در شمال کویت کشیده می شود (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 11. اهل کتاب پیروان یکی از دینهایی اند که برای پیامبرانشان کتاب آسمانی بود؛ مانند یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان، و مراد از «مردی اهل کتاب» در این جا، انسانی یهودی یا مسیحی است. 12. الملاحم، ص 8-76، ب 6، ح 21 (ترجمۀ نویسنده). 13. جَحّاف: -با فتحه و تشدید- راهی هموار در نیشابور است (معجم البلدان، ج 2، ص 110، درگاه «الجحّاف»، ترجمۀ نویسنده). 17. سخن نویسنده. 15. بهره گرفته شده از: برخی منابع. 16. بهره گرفته شده از: برخی منابع. 17. میان دو کروشه از افزوده های ما است. 18. در همۀ نسخه های چاپی الغیبة نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا پس از واژۀ «عصابة» سخن «لا خلاق لهم» -بهره ای از خوبی برایشان نیست- یافت می شود که چون پیاپی آمده بود، انداخته شد. 19. بنا بر آن چه هویداست، مراد از «سیاه رنگ» در این جا همان «سبزرنگ» است؛ زیرا عربها به بسیارسبز سیاه می گویند، زیرا وی چنان دیده می شود. 20. بر کسی پوشیده نیست که امام علی(علیه السّلام) بی گمان، با این سخن از خداوند درخاست کرد که گروه کجرو یادشده را در سرزمینهایشان، در سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، دچار خشکسالی کند. 21. در همۀ نسخه های چاپی الغیبة نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «إظهار غیبة المتغیّب» یافت می شود که سازگار با درونمایۀ روایت که بیانگر نشانه های سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام) است، نه نشانه های سال آشکارکردن پنهان شدنش که 329 هـ.ق است، و نیز سازگار با آن چه در روایتی از علی پسر ابو طالب(علیهما السّلام) آمده است و در آن می فرماید: «فیظهر قائمنا المتغیّب...»، به «ظهور المتغیّب» اصلاح و ترجمه گردید (بنگرید: إلزام الناصب، ج ‌2، ص 185، خطبۀ بیان 2). 22. در همۀ نسخه های چاپی الغیبة نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «الحمراء» یافت می شود که به «الخضراء» اصلاح و ترجمه گردید؛ زیرا سرخ پرچم سفیانی شامی است. 23. «اَنْبار» از کهنترین شهرهای شناخته شده در عراق بر کنارۀ خاوری رود فرات بود، و اکنون نشانه ها و ویرانه هایی از آن در 68 کیلومتری باختر بغداد و 8-6 کیلومتری شمال باختری فَلُّوجَه مانده اند، و هِیت شهری در عراق بر کنارۀ غربی رود فرات می باشد، و از شمال شرقی شهر رَمادِی 64 کیلومتر و از غرب بغداد 180 کیلومتر دور است (بهره گرفته شده از: برخی منابع). edited 24. فروشندگان همان خوارج اند که خُدشان را فروشندگان نامیده اند، با این پندار نادرست که آنان جانشان را برای خاستن خشنودی خداوند می فروشند، و خَوارِج (شورشیان) گروه گمراهی از مسلمانان اند که بر امام علی(علیه السّلام) شوریدند. پس، میان آنان و سپاه امام نبرد مشهوری در بخش نَهْرَوان -بین واسِط و بغداد-، در سال 38 هـ.ق، روی داده است (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 25. در نسخۀ چاپی الغیبة پشتوانۀ ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «أمّ البلاء» یافت می شود که سازگار با آن چه در برخی نسخه های چاپی این کتاب آمده است، به «أمّ البلاد» اصلاح و ترجمه گردید. عربها به پایتخت سرزمینها مادر سرزمینها می گویند، و بی گمان، بغداد مادر سرزمینها نامیده شد؛ زیرا زیندگان سرزمینهای میان رودهای دجله و فرات و پیرامونش نیازمند آن جای می باشند. 26. در نسخۀ چاپی الغیبة پشتوانۀ ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «أخت العار»، و در برخی نسخه های چاپی این کتاب «أخت العاد» یافت می شود که سازگار با آن چه در حدیثی از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) آمده است و در آن می فرماید: «... یخرج من الکوفة مئة ألف ما بین مشرک و منافق حتّى یقدموا دمشق، لایصدّهم عنها صادّ، و هی إِرَم ذات العماد...»، به «أخت إِرَم ذات العماد» اصلاح و ترجمه گردید (بنگرید: بحار الأنوار، ج 52، ص 4-272، ب 25، ح 167). 27. الغیبة، نعمانی، ص 50-149، ب 10، ح 5 (ترجمۀ نویسنده). 28. إلزام الناصب، ج 2، ص 3-172، خطبۀ بیان 1 (ترجمۀ نویسنده). 29. «حِمْص» شهری کهن و مرکز استان حمص در غرب سوریه می باشد، و آن سومین شهر بزرگ کشور، پس از حلب و دمشق، در شمارۀ شهرنشینان است، و در کنار رود عاصِی در دشت غاب جای دارد (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 30. «حَلَب» شهری کهن و بازرگانی و مرکز استان حلب در شمال غربی سوریه می باشد، و آن بزرگترین شهر کشور در شمارۀ شهرنشینان است (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 31. «رَقَّه» شهری کهن و مرکز استان رقّه در شمال سوریه می باشد، و در سرزمینهای جزیره بر کنارۀ شمالی رود فرات جای دارد (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 32. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «سبأ» یافت می شود که به «سابا» اصلاح و ترجمه گردید. اکنون ما در شمال سوریه میان رقه و رأس العین جایی با نام «آبادی سابا» نمی شناسیم، ولی بنا بر آن چه یاقوت حَمَوی در معجم البلدان، ج 5، ص 320، نوشته است: «رود سابا: ... آن رودی در تلّ مَوْزَن در جزیره است»، گمان می کنم که آن آبادی ای جای گرفته پیرامون این رود بوده است، و تلّ موزن که اکنون با نام تلّ موزان شناخته شده می باشد، جایگاهی باستانی نزدیک مرزهای ترکیه و چسبیده به شهر باستانی اُورْکِیش می باشد که در غرب شهر قامِشْلِی و شمال شهر حَسَکه جای دارد. بنا بر این، اگر فراموشی یا لغزشی در سخن یاقوت نباشد، بایسته است که آبادی سابا در نوشتار حدیث، پس از رأس العین و پیش از نصیبین، یاد شود، و نیز در این جا شایان اشاره می باشد که در معجم البلدان، ج 2، ص 513، آمده است: «دیر سابا: آبادی ای در موصل است»، ولی آن، مقصود در حدیث نیست. 33. «رأسُ الْعَیْن» شهری کهن در استان حَسَکه در شمال شرقی سوریه است، و در کنار مرزهای ترکیه جای دارد، و دارای جایگاهی راهبردی می باشد، و رود خابور از آن جا سوی سرزمینهای سوریه می رود (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 34. «نَصِیبِین» شهری کهن در استان مارْدِین در جنوب ترکیه است، و در سرزمینهای جزیره جای دارد، و همسایۀ شهر قامِشْلِی در شمال شرقی سوریه می باشد، و میان آن دو چیزی جز مرز نیست، و یکی از شاخه های رود خابور از آن دو می گذرد (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 35. «مَوْصِل» شهری کهن و بازرگانی و مرکز استان نینوا در شمال عراق می باشد، و دومین شهر بزرگ کشور، پس از بغداد، در شمارۀ شهرنشینان است، و در سرزمینهای جزیره جای دارد و بیشترش بر کنارۀ شرقی رود دجله است، و نشانه ها و بازمانده های شهر باستانی نینوا در سوی چپ شهر موصل کهنه بر کنارۀ شرقی رود دجله پخش شده اند (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 36. «زَوْرا» در این جا، همان زورای کهن یا شهر بغداد پایتخت عراق می باشد. 37. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «و من» یافت می شود که به «من» اصلاح و ترجمه گردید. 38. «دِیار یُونُس» یا دَیْر یُونُس پیامبر(علیه السّلام) پسر مَتّی، و آن، شهر باستانی نینواست که پس از نبرد نینوا در 612 ق.م ویران گردید، و نشانه ها و بازمانده هایش در سوی چپ شهر موصل کهنه بر کنارۀ شرقی رود دجله پخش شده اند (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 39. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «اللخمة» یافت می شود که به «اللجمة» اصلاح و ترجمه گردید. 40. میان دو کروشه از افزوده های ما است. . 41. ضمیر در گفتار امام علی(علیه السّلام): «از آنان» به «مردان زورا» برمی گردد. 42. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «أرض الرجف» یافت می شود که به «الأرض الرخوة» اصلاح و ترجمه گردید. 43. إلزام الناصب، ج 2، ص 163، خطبۀ بیان 1 (ترجمۀ نویسنده). 44. الغیبة، نعمانی، ص 309، ب 17، ح 6 (ترجمۀ نویسنده). 45. فرسنگ برابر با نزدیک 5400 متر است (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 46. مختصر البصائر، ص 9-68، ح 39 (ترجمۀ نویسنده). 47. الهدایة الکبرى، ص 1-430 (ترجمۀ نویسنده). 48. بنگرید: بحار الأنوار، ج 53، ص 60-59، ب 29، ح 47، با نقل از: معانی الأخبار. نویسنده مقاله سیّد سلیمان مدنی تنکابنی-ایران- قم akharozzaman.blog.ir
لینک ثابت
منتظران امام زمان از دعاهای منسوب به امام عصر(عج)، دعای معروف «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ...» است که به زیبایی هر چه تمام و در فرازهایی کوتاه، وظایف منتظران از اقشار و صنوف مختلف را بیان کرده و راه و رسم زندگی به سبک انتظار را نشان می دهد. از این رو، در سلسله مطالبی شرح فرازهای نورانی و ژرف این دعا مرور می شود: امام مهدی(عج) در ادامه این دعای شریف بیان می کنند: «وَ عَلَى الشَّبَابِ بِالْإِنَابَةِ وَ التَّوْبَةِ؛ بر جوانان بازگشت و توبه تفضل نما». یکی از حساس ترین دوره های زندگی انسان، جوانی است که در سرنوشت و آینده آدمی و حرکت در مسیر سعادت یا انحراف و شقاوت وی نقشی مهم دارد، از این رو، جوان بیش از دیگران در معرض وسوسه ها و دام های شیطان قرار دارد. از این رو، در آموزه های دینی روایی هم توصیه های بسیاری درباره غنیمت دانستن این دوران و سرمایه گذاری در آن برای بهره داری در دیگر ایام عمر شده است. چنان که پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «بهترین جوانان شما آنانند كه رفتارشان مثل رفتار پیرمردان، پخته و سنجیده باشد و بدترین پیران، كسانى اند كه چون جوانان شما رفتار كنند.»(1) و از امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) است که در وصیّت به فرزندش امام حسن علیه‏السلام فرمودند: «دل جوان، مانند زمین كشت‏ناشده است. آنچه در آن افكنده شود، مى‏پذیرد. از این رو، پیش از آن‏كه دلت سخت گردد و خِرَدَت سرگرم شود ، به تربیت تو همت گماشتم».(2) آیت الله العظمی جوادی آملی در کتاب «امام مهدی(عج)، موجود موعود» می نویسد: «جوانان از سویی سرمایه های اساسی هر اجتماع و از طرفی آینده سازان آن هستند و در اندیشه دینی از اهمیت والایی برخوردارند. این اهمیت و جایگاه خاص اقتضا می كند از آنان در برابر آفات روحی و دام وساوس شیطانی با حساسیتی ویژه محافظت شود. طبیعت پرانرژی جوان كه بهترین ابزار صعود او به درجات والای مادی و معنوی است اگر به فرمان عقل درنیاید، خود سرچشمه فسادگری می شود كه نیروی جوانی را به بیراهه می برد و ضایع می كند. ارتباط دائمی با خدای بزرگ و مراقبت همیشگی، بهترین راه صیانت از نعمت جوانی است. آنچه در این فقرات دعا وصف جوانان منتظر خوانده شده ابزار والای صیانت از این نعمت بزرگ الهی است. انابه روی گرداندن از غیر خدا و توجّه تامّ به خدای سبحان است. جوانان منتظر باید با تهذیب و تزكیه نفس، ساحت اندیشه و انگیزه شان را از هر چه غیر خداست منزّه كنند و با اِعراض از هر مقصد و مقصودی جز خدا،‌ چهرة جان خویش را به سوی خدای بزرگ معطوف دارند و برای او خالص شوند. طبیعت پرشور جوان، احتمال راهزنی شیطان و افتادن به دام گناه را در این دوران افزایش می دهد، از این رو، بایسته است كه جوانان منتظر نظارت دائم و مراقبت مستمر بر اعمال و افكار خویش داشته باشند و اگر خدای نخواسته بر اثر غفلت، گناهی مرتكب شدند، با توبه و بازگشت به سوی خدا جان خویش را به دریای بی كران رحمت الهی سپرده و به آب توبه شست و شو دهند و خویش را از دام تلبیسات ابلیس برهانند. گفتنی است انابه و توبه برای هر كس و در هر جایگاه سنی و اجتماعی ضروری است؛ اما شرایط دوران جوانی بیشتر مقتضی آن است.»(3) همچنین و بنابر آموزه های دینی جوانی بهترین موسم برای یادگیری و بهره مندی از آموخته ها است لذا نسبت به یادگیری و علم آموزی در جوانی روایات تاکیداتی دارند؛ از امام صادق(ع) است که فرمود: «دوست ندارم جوانان شما را جز در دو حالت ببینم: دانشمند یا دانشجو. اگر (جوانی) چنین نکند، کوتاهی کرده و اگر کوتاهی کرد، تباه ساخته و اگر تباه ساخت، گناه کرده است و اگر گناه کند، سوگند به آنکه محمد(ص) را به حق برانگیخت، دوزخ جایگاه او خواهد شد.»(4) ایشان همچنین بر عبادت جوانان تاکید کرده و فرمودند: «به راستی که دوست داشتنی ترین مردم نزد خداوند، جوان کم سال و خوش سیمایی است که جوانی و زیبایی اش را در راه فرمانبری از خداوند بزرگ قرار داده است. آنکه خداوند بزرگ به وی نزد فرشتگان افتخار می کند و می فرماید این بنده حقیقی من است.»(5) بنابر آنچه بیان شد جوانان جامعه منتظر و زمینه ساز که آرزوی ظهور و درک دولت کریمه مهدوی را در سر می پروراند باید با درایت و درک موقعیت و حساسیت شرایط خود و نیز عبودیت و تلاش در کسب علم و دانش، رضایت امام عصر(عج) را فراهم کنند و در صورت اشتباه و خطا با توبه و انابه به مسیر حق باز گردند و از همراهی با منتظران باز نمانند. چراکه دعای امام عصر(عج) نشان از اهمیت نقش جوانان در جامعه منتظر و توبه و انابه و بازگشت آنها به مسیر در صورت اشتباه دارد. پی نوشت : 1-مشكاه الانوار، ص180؛ 2-نهج البلاغة ، از نامه 31؛ 3-امام مهدی موجود موعود(عج)، ص 210؛ 4-امالی طوسی، ص 303، ح 604؛ 5- اعلام الدین، ص 120. *گروه ادعیه و زیارات مهدوی مرکز تخصصی مهدویت
لینک ثابت
مهدویت و حضرت زهرا حجت الاسلام «محمد صرفی» در گفت وگو با خبرنگار گروه مهدویت و غدیر خبرگزاری شبستان که به مناسبت ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرای مرضیه(س) انجام شد، در پاسخ به این سوال که «چرا در روایات امام زمان(عج)، مهدی فاطمه(س) خطاب می شود؟»، اظهار کرد: در روایات مختلف حضرت مهدی(عج) به عنوان فرزند امام حسین(ع) یا دیگر ائمه اطهار(ع) معرفی شده است اما ویژگی و نسب خاص ایشان در روایات، «مهدی فاطمه(س)» است. کارشناس مرکز تخصصی مهدویت اضافه کرد: یکی از دلایل این نوع نام بردن، آن است که بنابر توافق تمام مذاهب اسلامی، حضرت مهدی(عج) از نسل حضرت زهرا(س) است و تمام مذاهب اسلامی معتقدند که مهدیِ برپا کننده عدل و قسط در جهان، فرزند فاطمه(س) است که این روایت به ایشان تعلق دارد: «یملأ الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملأت ظلماً و جوراً؛ زمین را از قسط و عدل پر می کند چنانکه از ظلم و چور پر شده باشد» صرفی تصریح کرد: در روایتی مورد قبول تمام مذاهب اسلامی آمده: «المهدی من عترتی من ولد فاطمه؛ مهدی(عج) از نسل فاطمه زهراست» اما این چه سری است که نام حضرت مهدی(عج) با نام حضرت زهرا(س) گره خورده است؟ وی با اشاره به شباهت های موجود میان حضرت زهرا (س) و امام مهدی(عج)، بیان کرد: حضرت زهرا(س) بقیه النبوه است، زمانی که ایشان خطبه فدکیه را ایراد کردند، امیرالمومنین امام علی(ع) ایشان را اینگونه خطاب کردند: «یا ابنه الصفوه و بقیه النبوه؛ ای دختر برگزیده و باقیمانده رسالت» و امام زمان (عج) نیز بقیه الله و بقیه النبوه است. این کارشناس مهدوی در ادامه ابراز کرد: حکیمه خاتون نقل می کند: در شب تولد حضرت مهدی(عج) خدمت امام عسکری(ع) رسیدم و زمانی که امام مهدی(عج) را تقدیم ایشان کردم، حضرت(ع) خطاب به کودک فرمودند: «سخن بگو ای حجت الله و بقیه الانبیاء» و امام زمان (عج) با شهادتین سخن گفتند و حتی قبل از تولدشان نیز امام عسکری(ع) به عمه خود خطاب کردند که سوره قدر را بخوان و زمانی که ایشان این سوره را می خواند، فرزند داخل شکم مادر با ایشان همراهی کرد که حکیم خاتون تعجب کرد و امام عسکری(ع) به عمه خود فرمود: نترس، از قدرت الهی تعجب می کنی! حجت الاسلام صرفی ادامه داد: زمانی که زنان قریش و مکه حضرت خدیجه (س) را تنها گذاشته بودند، پیامبر(ص) وارد منزل می شود و مشاهده می کند که حضرت خدیجه(س) در حال سخن گفتن است و سوال می کند با چه کسی صحبت می کنی و ایشان می گوید: این طفل داخل شکم ام با من صحبت می کند و من را دعوت به صبر کردن می نماید. کارشناس مرکز تخصصی مهدویت با بیان اینکه حضرت زهرا(س) و امام زمان (عج) هر دو از نوری واحد هستند، تصریح کرد: در روایتی داریم که روزی زمین و آسمان تاریک شدند و فرشته ها به خداوند شکایت کردند و خدا کلمه ای فرمود و پس از آن روحی آفریده شد و سپس خداوند کلمه دیگری خلق کرد که از آن نوری ساطع شد و خداوند آن کلمه را با آن نور آمیخت و در پی آن زمین و آسمان نورانی شد و آن نور فاطمه زهرا(س) بود به همین دلیل نیز ایشان را زهرا می نامند. وی تاکید کرد: مهدی(عج) نیز نور است چنان که در روایت داریم: «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا وَ اِسْتَغْنَى اَلْعِبَادُ عَنْ ضَوْءِ اَلشَّمْسِ وَ ذَهَبَتِ اَلظُّلْمَةُ؛ همانا چون قائم ما قیام كند زمین به نور پروردگارش روشن شود، و مردم از نور خورشید بى‌نیاز گردند، و تاریكى یكسره از میان برود». حجت الاسلام صرفی اضافه کرد: شفاعت هر دو بزرگوار در روز قیامت نیز ویژگی مشترک آنان است که براساس روایات، هر دو آنان در روز قیامت شفیع مردم خواهند بود. این کارشناس مرکز تخصصی مهدویت با بیان اینکه امام زمان(عج) و حضرت زهرا(س) مظلوم هستند، تصریح کرد: در زیارتنامه حضرت زهرا(س) به مظلومیت ایشان تاکید شده است و پیرامون امام زمان (عج) نیز در روایت داریم: «صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِیدُ الطَّرِیدُ الْفَرِیدُ الْوَحِیدُ؛ صاحب این امر ، همان رانده شده دور شده یگانه و تنها است.» وی با بیان اینکه مهمترین شباهت این دو بزرگوار آن است که بیعت هیچ فردی بر گردن آنان نیست، افزود: حضرت زهرا(س) هیچگاه تقیه نکرد و تمام مصائب را به دوش کشید تا جامعه را به مسیر اصلی اش بازگرداند و اساسا دلیل غیبت امام زمان (عج) نیز همین است تا بیعت هیچ فردی بر گردن ایشان نباشد لذا شاید اینکه ایشان را مهدی فاطمه(س) می نامند از سر همین شباهت باشد. صرفی با بیان اینکه دوری از مردم، ویژگی مشترک این دو بزرگوار است، گفت: بعد از آن تلاشی که حضرت زهرا(س) برای هدایت مردم و برگرداندن ولایت به امیرالمومنین علی(ع) کرد، و مورد بی مهری و ستم قرار گرفت، از مردم فاصله گرفت و در خانه مشغول عزاداری و گریه بر فقدان پدر شد، امّا این بار هم مورد بی لطفی واقع شد و مردم مدینه به ایشان بی مهری کردند و نزد امام علی(ع) و گفتند: زهرا به واسطۀ کثرت گریه‌اش ما را اذیّت می‌کند. لذا امام(ع)، بیت الاحزانی در بقیع برای حضرت زهرا(س) ایجاد کرد و حضرت زهرا(س) از مدینه خارج می شد و به سوی قبر شهدا می‌رفت، پس از گریه به مدینه باز می گشت. این کارشناس مهدوی اضافه کرد: امام مهدی (عج) نیز از هنگام ولادت، از مردم و به ویژه ستمگران، مخفی بودند و در آغاز ولادت، فقط بعضی از شیعیان خاص موفق به دیدار آن حضرت(عج) شدند، در زمان غیبت صغری امکان ملاقات شیعیان بسیار محدودتر شد و در زمان غیبت کبری به اوج خود رسید و این مصیبت بسیار بزرگ برای مردم زمانه است که به طور مثال هرساله امام زمان (عج) در موسم حج حضور دارند اما حجاج ایشان را نمی شناسند. وی با بیان اینکه مبارزه با انحراف و بدعت دیگر ویژگی مشترک این دو معصوم(ع) است، تاکید کرد: فاطمه زهرا سلام الله علیها نخستین شهیده دفاع از ولایت، به جرم مبارزه با بدعت در دین پدر بزرگوارشان به شهادت رسیدند و حضرت مهدی (عج) هم با بدعت ها و انحرافات مبارزه می کند و فرایض الهی و سنن نبوی را احیا خواهد کرد. حجت الاسلام صرفی ادامه داد: در دعای ندبه می خوانیم: «أین المؤمل لإحیاء الکتاب و حدوده؟ أین محیی معالم الدین و أهله؟ أین المدّخر لتجدید فرائض و السنن؛ کجا است آرزو کشیده برای زنده کردن قرآن و حدودش؟ کجا است زنده کننده آثار دین و اهل دین؟ کجا است آن ذخیره الهی برای تجدید واجبات و سنت های اسلام.» کارشناس مرکز تخصصی مهدویت بیان کرد: اهداف مهدوی همان اهداف فاطمی است و سلوک امام زمان (عج) همان سلوک حضرت زهرا(س) است و اصلا مهدوی باوری بدون شناخت فاطمه(س) مقدور نیست. وی با بیان اینکه حضرت زهرا(س) منتظر مهدی(عج) بوده است، تصریح کرد: جابر می گوید: پس از ولادت امام حسین(ع) برای عرض تبریک خدمت حضرت زهرا(س) رسیدم و دیدم لوحی از جنس زمرد در دست دارند که نوشته هایی از جنس نور بر آن درج شده است، از ایشان جویا شدم پدر و مادرم به فدای شما، این لوح چیست و حضرت(س) فرمودند: زمانی که خداوند حسین(ع) را به ما هدیه دادند، این لوح را به عنوان چشم روشنی به پیامبر(ص) هدیه کرد و پیامبر(ص) آن را به من هدیه داد تا بشارتی برای من باشد و خوشحال شوم؛ یکی از اسامی ذکر شده در این لوح نام مبارک حضرت بقیه الله الاعظم(عج) است. صرفی در پایان خاطرنشان کرد: حضرت زهرا(س) بارها با نام و یاد امام زمان(عج) تسلی یافته و شاد شده اند، به طور مثال در آخرین لحظات عمر پیامبر(ص) حضرت زهرا(س) بر بالین ایشان گریه می کردند و پیامبر(ص) چشمان خود را باز کرده و علت را جویا می شوند؛ حضرت زهرا(س) عرضه می دارند: برای بقای این دین بعد از شما نارحت هستم و پیامبر(ص) در آن لحظه، ایشان را با وجود امام زمان(عج) بشارت می دهند. پایان پیام/376 کلید ‫واژه‌ها: حجت الاسلام صرفی | سبک زندگی فاطمی (س) | فاطمیه | شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) | امام زمان(عج) | منتظران ظهور
لینک ثابت
مجمع جهانی حضرت علی‌اصغر (ع) در پی شهادت «زکریا» کودک شیعه عربستانی به دست یکی از وهابیون در شهر مدینه بیانیه‌ای صادر کرد که در ادامه می‌آید: بسم الله الرحمن الرحیم و مَن قُتِلَ مَظلوماً فَقَد جَعَلنَا لِوَلِیّهِ سُلطَاناً بار دیگر دست حرمله بن کاهل اسدی لعنت الله علیه از آستین وهابیت بیرون آمد و با ذبـح کودکی بیگناه در مدینه النبی (ص)، پیام حقد و کینه یزیدیان عصر را به حسینیان آزاده در جهان رساند. پیامی که همچون تیر سه شعبه حرمله، نه تنها به دنبال دریدن گلوی حق‌خواهی کودکان است، بلـکه قلب مادرانی که در دامان خود سربازان ظهور را پرورش می‌دهند، نشانه گرفته است. ای فرزندان بنی‌امیه! مسلمانان و آزادگان جهان پیام کودک‌کشی شما را دریافت کردند، اما اصرار و ابرام شما بر سبوعیت و وحشی‌گری، چشم متعجبان را به اندازه طول تاریخ باز نگه داشته است. از آنجایی که خون شهید شیرخوار کربلا، هنوز در جوش و خروش خونخواهی است، امروز زکریای شهید، با خون خود، برائت از سردمداران کودک‌کش وهابیت را در گوش جهانیان فریاد می‌کند. مجمع جهانی حضرت علی‌اصغر (ع) از تـمامی نخبگان منابر شـیعه، مسئولیـن رسانه‌های دیداری، شنیداری و خبری، تمامی آزادگان جهان و تمامی مادرانی که کودکان خود را برای سربازی منجی عالم بشریت، در دامان خود می‌پرورانند، درخواسـت می‌کند، با فریاد خود مانع از پایمال شدن خـون این کودک بی‌گناه شوند. باشد که با این خروش خون‌خواهی، زمینه‌ساز برچیدن بساط ظلم و کفر، و مرهمی بر قلب زخم خورده منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله الاعظم اروحنا له الفداء باشیم.
لینک ثابت
امام زمان- جمکران از دعاهای منسوب به امام عصر(عج)، دعای معروف «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ...» است که به زیبایی هر چه تمام و در فرازهایی کوتاه، وظایف منتظران از اقشار و صنوف مختلف را بیان کرده و راه و رسم زندگی به سبک انتظار را نشان می دهد. از این رو، در سلسله مطالبی شرح فرازهای نورانی و ژرف این دعا مرور می شود: حضرت حجت(عج) در ادامه فرازهای نورانی این دعا بیان می کنند: «وَ عَلَى النِّسَاءِ بِالْحَیَاءِ وَ الْعِفَّة؛ بر زنان شرم و عفت عنایت كن». زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه، نقشی مهم و بی بدیل در فلاح و صلاح آن دارند لذا بتبع، سبکی که آنها برای زندگی برمی گزینند و ارزش هایی که به تناسب آنها فکر و عمل می کنند، نیز در حرکت جامعه به سوی سعادت یا شقاوت تاثیرگذار است. در این میان زنان برای آنکه نقش مادری و همسری را در جامعه به درستی ایفا کنند باید به سلاح هایی مجهز شوند که از مهمترین آنها «حیا و عفاف» است. در آیات قرآن بر این خصیصه تاکید و برکات و آثار فراوانی برای آن ذکر شده است. چنان که خدای متعال در آیه 25 سوره مبارکه قصص به وقار و حیای دختران شعیب اشاره می کند و می فرماید: «فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوكَ لِیَجْزِیَكَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا... (موسی هنوز لب از دعا نبسته بود که دید) یکی از آن دو دختر که با کمال (و قار و) حیا راه می‌رفت، باز آمد و گفت: پدرم از تو دعوت می‌کند تا در عوض سقایت و سیراب کردن گوسفندان ما به تو پاداشی دهد...». علاوه بر این، در آموزه های روایی نسبت به این صفت توصیه و اشاره بسیار است، امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «حیا از ایمان است و ایمان در بهشت است (پس شخص با ایمان با حیاء در بهشت است).» (1) همچنین از آن حضرت(ع) است که: «حیاء و ایمان در یك رشته و همدوش همند چون یكى از آن دو رفت دیگرى هم می رود.» (2) در این میان زنان به دلیل نقش مهمی که در سلامت جامعه دارند، آراستگی شان به صفت حیاء از اهمیت بیشتری برخوردار است چنان که امام صادق(ع) فرمودند: «اگر چه تفاوتی بین زن و مرد در مزین شدن به آن نیست اما بر زنان نیكوتر است.»(3) حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در کتاب «امام مهدی(عج)؛ موجود موعود» و در شرح این فراز از دعای «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ...» می نویسد: «زن ها بخشی مهم از جامعه اسلامی اند از آن رو كه سهمی درخور از آرامش و امنیت روانی جامعه وامدار نقش بی نظیر زنان است؛ نیز صلاح نسل امروز و سداد نسل فردا در گرو صلاح و سداد آنها است. آفت بزرگی كه می تواند مانع كاركرد اساسی و ثمربخش این بخش از اجتماع شود و آنان را كه قادرند عامل سعادت فرد و جامعه باشند به ابزار انحطاط خویش و جامعه شان بدل كند، همانا فقدان صفت هایی است كه امام عصر (عج) آنها را بایسته زنان امّت مهدوی می داند و آراستگی به آن صفات را از درگاه عزّ ربوبی برایشان درخواست می كند: أ.حیاء: حیا به معنای مراقبت از نفس در برابر هر نوع آلودگی و زشتی و عیب است. بانوان منتظر، امانتداران مظهریت اسمای جمالی خداوندند. آنان باید این امانت الهی را پاس دارند و خویش را در برابر وسوسه های شیاطین ظاهری و باطنی كه می كوشند تا با شكستن حریم شرع، عقل و اخلاق، این امانت بزرگ الهی را ضایع كنند، حفظ و مراقبت كنند تا به دام شیطان نیفتند، كه هر سخن یا عمل بر خلاف موازین آموزه های ناب قرآن و عترت، به منقصت، كدورت و تاریكی جان انسان می انجامد و از دام های شیطان به شمار می آید: و علی النساء بالحیاء. ب. عفت: بانوان منتظرِ آخرین حجت خداوند (عج) پاسدار حریم عفت اند. حفظ عفت، یعنی نگهداشتن نفس از تمایلات و شهوات نفسانی، فضیلت والای بانوان اهل انتظار است. بسا كه جاهلیت مدرن روزگار ما تمایلات و هواهای نفسانی را دامن بزنند و شهوات را برای انسان زینت دهند؛ اما بر بانوان منتظر شایسته است كه با نگهبانی از حریم عفت خویش زمینه اعتلای روح خویش را فراهم آورند و از پیروی وسوسه های نفسانی و شیطانی احتراز كنند و هیچ زینتی را برون از حوزه جانشان و هیچ افتخاری را برتر از حفظ گوهر الهی وجودشان نشناسند: و العفة. بنابر آنچه بیان شد زنان در جامعه منتظر و زمینه ساز وظایفی دارند که غفلت از آنها هم خودشان و هم مسیر انتظار را دچار آسیب های جبران ناپذیر خواهد کرد. زنان باید بدانند وقتی حریم عفاف را مراعات نمی کنند و حجاب خود را درست نمی کنند، جوانان را به دنبال گناه می کشند. بی حجابان، «حشره مزاحمت» جمع می کنند، ولی افراد با حجاب در دژ و حصار عفاف و حیا و حجاب، مصون از تعرض نگاه های هوس آلودند. این که حضرت فاطمه(س) در پاسخ سوال حضرت رسول خدا(ص) که پرسیدند: «چه چیز برای زن بهتر است؟»، عرض کردند: «اَن لا تَری رَجلا و لا یَراهُ رَجُل»(4) تاکیدی بر حاکم سازی حیا و عفاف بر روابط زن و مرد است. نه اینکه زن اصلا از خانه بیرون نیاید بلکه تا می شود این دیدارها کاهش یابد، چون زمینه ساز وسوسه های شیطانی است. قرآن می فرماید: «زنان در سخن گفتن با مردان نامحرم، نرم و با ناز و کرشمه سخن نگویند، چون دل های بیمار را به طمع می افکند.»(5) از این رو، هر نوع شوخی و مزاح و اختلاط با نامحرم و رفتارهای جلب کننده نظرها و آرایش و عطر و کفش و لباس تحریک آمیز، حرام و ممنوع است. اگر به سلامت جامعه می اندیشیم این حریم ها را هم باید مراعات کنیم. از بانوانی که چشم انتظار آمدن امام زمان(عج) هستند، انتظار می رود الگوی نجابت و حیا و پاکی باشند و از آنان که خود را شیعه زهرا(س) و امت محمد(ص) می دانند، انتظار است حجاب و عفاف را رعایت کنند وگرنه رضای خدا و رسول و امام زمان(عج) را نمی توانند کسب کنند. پی نوشت: 1-الكافی، ج2، ص106، باب الحیاء؛ 2- الكافی، ج2، ص106؛ 3- إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص: 193؛ 4-بحارالانوار؛ 5-احزاب، آیه 32. *منابع: 1-پایگاه اطلاع رسانی مرکز تخصصی مهدویت(گروه ادعیه و زیارات) 2-کتاب «زندگی مهدوی؛ اخلاق و اوصاف منتظران»، نوشته جواد محدثی
لینک ثابت
یا مهدی بنابر تصریح روایات، جهان در آستانه ظهور امام مهدی(عج) از نظر اخلاقی دستخوش تغییراتی می شود که بشر را دچار جاهلیت مدرن می کند، شبیه به همان جاهلیتی که پیامبر(ص) با آن مواجه شدند. از احادیث استفاده می شود که حضرت مهدی (عج) مثل پیامبر بزرگوار اسلام(ص) در برابر جاهلیت قرار می گیرد که همین «جاهلیت مدرن» است. اکنون بر اساس روایات، وضعیت امنیت اخلاقی جامعه را در آستانه ظهور به تصویر می کشیم. البته ناگفته نماند تصویری که پیش رو دارید، مربوط به همه جهان نیست؛ چون اگر همه جهان به این وضعیت مبتلا شوند، حضرت(عج) یار و یاوری برای قیام نخواهد داشت و اصولاً شرایط آماده نخواهد شد. طبیعتاً یک الگوی مناسب از «جامعه مهدوی» باید به مردم دنیا نشان داده شود تا زمینه ظهور فراهم باشد. پوشش نامناسب همیشه گناهان بزرگ یکباره از انسان سر نمی زند بلکه شیطان آرام آرام و مرحله به مرحله نقشه های تباه گرانه خود را اجرا می کند. نوع پوشش، یکی از آن موارد است. شاید برخی از جوانان به این نکته توجه نداشته باشند که نوع پوشش آنها ، تأثیر فراوانی بر جنس مخالف دارد. اهل بیت(ع) وضعیت پوشش در آستانه ظهور را این چنین معرفی کرده اند: «مردان خود را با طلا می آرایند و لباس های ابریشمی می پوشند[1] زن ها لباس مردانه می پوشند و پوشش حیا از آنها گرفته می شود [2] و با لباس های مردانه جلوه گری می کنند[3] و مردان و زنان همانند می گردند.[4] لباس هایی در جامعه عرضه می شود که وقتی زنان آن را می پوشند، در عین پوشش، برهنه اند. و اراذل و اوباش بر مردم شریف و آزاده برتری می یابند.[5] زنان زینت های خود را آشکار می سازند، از دین بیرون می روند، به فتنه ها می گرایند، به سوی شهوت ها و لذت ها می شتابند، محرمات الهی را حلال می شمارند و سرانجام در جهنم جاویدان اند.[6] نکات قابل توجه این است که در اسلام «پوشش» برای حفظ حیا است. برخی گمان می کنند همین که زن بدن خود را پوشانید، کفایت می کند و به همین دلیل، از هدف اصلی «حجاب» دور می شوند، در حالی که حجاب، مقدمه عفت است. پوششی که نتواند عفت زن را تأمین کند و حیای او را نشان دهد، نظر اسلام را تأمین نکرده است. روایات بالا نیز اشاره به همین مطلب داشتند که: زن ها، لباس مردانه می پوشند و پوشش حیا از آنها گرفته می شود. آری، وقتی که حیا و عفت از جامعه زدوده شد، طبیعی است که اراذل و اوباش بر مردم شریف برتری یابند و وقتی که افراد جامعه به سمت و سوی شهوت رانی کشیده شوند، محرمات الهی را حلال می شمارند. فساد و فسق علنی گناه و مخالفت با دستورهای الهی، بد است؛ چه مخفیانه باشد و چه علنی. اما گناه کوچکی که علنی انجام شوند، از برخی گناهانی که بزرگ ترند و در نهان انجام می شنود، بدتر است. شکستن حرمت دستورها و اوامر الهی و بی اعتنایی به فرموده پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) خطر بزرگی است که باعث بی تفاوتی مردم جامعه به احکام اسلامی می شود و خود، زمینه انجام گناهان بزرگ تر را فراهم می آورد و باعث می شود که به مرور زمان مردم گناهان علنی انجام شده را گناه تلقی نکنند و کسی نیز جرئت اعتراض پیدا نکند. اهل بیت نور، از جمله امیرالمومنین امام علی(ع) در این باره می فرمایند: «تظهر الملاهی و یمرّ بها فلا یجتریء أحد علی منعها؛[7] آلات لهو و لعب در رهگذر مردم آشکارا می گردد و مردم از آنها عبور می کنند و کسی جرئت نمی کند که از آن جلوگیری کند». پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «و یتجاهر الناس بالمنکرات ... فینفق المال للغناء؛[8] مردم در آن زمان، به طور آشکار منکرات را انجام می دهند ... و مال و ثروت را در راه غنا و آوازخوانی ها مصرف می کنند». امیرالمومنین امام علی(ع) نیز ضمن توصیف آن دوره، بیان می دارد که جوانان خوانندگی آمیخته با غنا و نوازندگی و شرب خمر را کاری بجا و حلال می دانند.[9] امام صادق(ع) اوضاع را همین گونه می بیند و می فرماید: «و الخمور تشرب علانیة و یجتمع علیها من لا یخاف الله و یدعی الیها؛[10] و مشروبات الکلی به صورت علنی مصرف می شود و کسانی که از خدا نمی ترسند، به دور هم جمع می شوند و شراب می نوشند و به آن دعوت می کنند». رسول گرامی اسلام(ص) نیز از توجیه عمل خلاف خبر می دهد و می فرماید: «لیشربنَّ الخمر أناس من أمتی یسمونها بغیر اسمها و یضرب علی رؤوسهم بالمعازف؛[11] جمعی از امت من مسکرات را می نوشند، اما آنها را به اسم های دیگر نام می برند و بر بالای سر آنها ساز و آواز و نوازندگی نواخته می شود». امام صادق(ع) همچنین از خوردن شراب به بهانه اینکه خواص دارویی دارد، خبر می دهد: «و رأیت الخمر یتداوی بها و توصف للمریض و یستشفی بها؛[12] خمر، جنبه دارویی پیدا می کند، برای بیماران توصیه می شود و بیماران به قصد درمان و بهبودی می خورند». بدیهی است در جامعه ای که از یک سو، جوانانش موسیقی های شیطانی را می پسندند و شراب می خورند[13] و از سویی دیگر، گناهان خود را علنی کرده و از قبح آن کاسته اند و برای جلوگیری از اعتراض ای احتمالی، انواع توجیه و دروغ را نیز به کار برده­اند، «امر به معروف و نهی از منکر» جایگاه والایی نخواهد داشت. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اذا کثر الجور والفساد و ظهر المنکر و أمرت أمتی به و نهی عن المعروف و ینکرون الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر؛[14] زمانی خواهد آمد که جور و فساد فزونی یابد و گناهان و زشتی ها علنی شود و برخی از امت من به آن منکرات، امر و از معروف، نهی و امر به معروف و نهی از منکر را انکار کنند» و به تعبیر امیرالمومنین امام علی(ع): «یصبح الآمر بالمعروف ذلیلاً و الفاسق فیما لا یحب الله محموداً؛[15] آمران به معروف در بین مردم، ذلیل و خوار خواهند بود و فاسقان و گمراهان مورد ستایش و احترام». با نگاهی به روایات مربوط به پیش از ظهور، درمی یابیم که مهم ترین دلایل گسترش این گونه مفاسد، سه چیز معرفی شده است: 1. ترک امر به معروف و نهی از منکر و معرفی منکر به جای معروف و معروف به جای منکر؛[16] 2. اجرا نشدن حدود شرعی در گناهان جنسی که خود باعث متزلزل شدن نظام خانواده و ازدیاد طلاق می­شود؛[17] 3. بی توجهی به روزی حلال، درآمدهای نامشروع و توجه بیش از اندازه به شکم­پرستی[18]. پی نوشت: 1. وسائل الشیعه، حر عاملی، موسسه آل البیت لاحیاء التراث ، قم ، چ2، 1414ق، ج15، ص 349. 2 . الزام الناصب، ج2، ص 120؛ بحارالانوار، ج 52، ص264. 3. بحارالانوار، ج 52، ص 262. 4. منتخب الاثر، لطف الله صافی گلپایگانی، چ3، مکتبة الصدر، تهران، ص 292. 5. همان، ص 426. 6. همان. 7 . منتخب الاثر، ص 430؛ بحارالانوار، ج 52، ص258. 8. بحارالانوار، ج 52، ص 264. 9. منتخب الاثر ، ص 437. 10. بشارة الاسلام ، ص 25؛ الکافی، ج8، ص 38. 11. المحلی، ابن حزم، دارالفکر، تحقیق شیخ احمد محمد شاکر، ج9، ص 57؛ سبل السلام، محمد بن اسماعیل کحلانی، شرکت مصطفی البابی الحلبی، چ4، 1379ق، ج4، ص 34. 12. الکافی، شیخ کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج8، ص 41. 13 . الزام الناصب، فی اثبات الحجه الغائب، علی یزدی حائری، ج2، ص 162. 14. همان، ج1، ص 187. 15. منتخب الاثر، ص293 و 428؛ بحارالانوار، ج52، ص 256. 16. نگرشی بر اخبار و علائم ظهور حضرت مهدی(عج)، علی اکبر عارف، دارالنور، چ1، 1381ش، ص115. 17. منتخب الاثر، ص 433. 18. بحارالانوار، ج 52، ص 260. *برگرفته از دانشنامه امام مهدی(عج)
لینک ثابت
یا مهدی ادرکنی یک کارشناس مهدوی با بیان اینکه شناخت امام مرز حیات و ممات است، گفت: امیرالمومنین(ع) در خطبه ۱۵۰ نهج البلاغه می فرمایند: «کسی داخل آتش نمی شود مگر کسی که ائمه معصوم(ع) و امام زمان خود را منکر شود» و انکار زمانی است که انسان امام را نشناخته باشد. دعای غیبت که معروف به دعای معرفت است، به دو گونه کوتاه و طولانی بیان شده است که بخش کوتاه آن از امام صادق(ع) در کتاب «کافی» شیخ کلینی، «غیبت» نعمانی و «کمال الدین» شیخ صدوق آمده است اما بخش طویل آن به واسطه عثمان بن سعید از امام زمان(عج) نقل شده است و در «کمال الدین» شیخ صدوق، «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و «جمال الاسبوع» سیدبن طاووس بیان شده و در فضایل آن آمده است که در روز جمعه اگر انسان فرصت قرائت هیچ دعایی را نیافت، نسبت به خواندن این دعا اهتمام داشته باشد. با توجه به این توصیه و تاکید و به منظور بررسی فرازهای این دعا سلسله گفتگوهایی را با حجت الاسلام «عباس رمضانعلی زاده»، کارشناس مرکز تخصصی مهدویت داشته ایم که در ادامه بخش دوم آن تقدیم حضورتان می شود: حجت الاسلام «عباس رمضانعلی زاده»، در تشریح فراز دیگری از دعای غیبت اظهار کرد: در فراز دوم این دعا می خوانیم: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ‏؛ اى خدا تو رسولت را به من بشناسان و گرنه حجتت را نخواهم شناخت» این یعنی بعد از شناخت خداوند، شناخت پیامبر (ص) بر هر مومنی واجب است. کارشناس مرکز تخصصی مهدویت با بیان اینکه هدف از خلقت انسان، عبادت خداوند است، تصریح کرد: رحمانیت خداوند اقتضا می کند از باب قاعده لطف برای هدایت انسان ها، پیامبر(ص) را معرفی نماید و در این فراز نیز انسان از خداوند می خواهد که رسول را به ما معرفی کند و در ادامه نیز گفته می شود که اگر ایشان را نشناسیم، قادر به شناخت حجت خدا نخواهیم بود. رمضانعلی زاده با بیان اینکه جایگاه و معصومیت پیامبر(ص) به گونه ای است که معرفیش باید توسط خداوند صورت گیرد و از انسان برنمی آید، افزود: اگر فردی پیامبر(ص) را از مجرای صحیح نشناسد، شناخت امامان و حجت الهی را از مجرای صحیح دنبال نمی کند چنان که در صدر اسلام مسلمانان به چنین بلای بزرگی مبتلا شدند و به طور مثال معصوم بودن پیامبر(ص) را زیرسوال بردند و عصمت مطلق را از ایشان زایل کردند. کارشناس مرکز تخصصی مهدویت با بیان اینکه لازم است، مسلمانان پیامبر(ص) را واسطه خالق و مخلوق بدانند، گفت: تمام مخلوقات هستی به خاطر پیامبر(ص) خلق شده است «یـا أَحْمَدُ! لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ؛ ای احمد اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی‌کردم». رمضانعلی زاده با اشاره به اینکه پیامبر(ص) از نظر خلقت و خُلق، برترین مخلوقات است، بیان کرد: از همسر پیامبر(ص) سوال شد که خُلق ایشان چگونه است و او پاسخ داد: «خُلقُهُ القُرآن؛ اخلاق پیغمبر، قرآن بود» یعنی ایشان قرآن مجسم است و پیامبر(ص) با همین اخلاق مردم را به اسلام جذب کردند چنان که خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ؛ و اگر بد خلق و سختدل بودی حتما از دورت پراکنده می شدند». وی با اشاره به فراز دیگری از دعای غیبت ابراز کرد: در فراز بعدی می خوانیم: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی؛ خدایا تو حجتت را به من بشناسان و گرنه از دین خود گمراه خواهم شد» یعنی یکی از معرفت های واجب، معرفت نسبت به امام است که در روایتی از امام حسین(ع) پیرامون معرفت نسبت به خداوند داریم: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیهِمْ طَاعَتُهُ؛ معرفت خدا عبارت است از اینکه اهل هر زمان امامی را كه اطاعتش بر آنان واجب است، بشناسد» یعنی امام آیینه تمام نمای خداوند است. وی در پاسخ به این سوال که اگر فردی امام را نشناسد چه می شود؟، افزود: شناخت امام، مرز حیات و ممات است یعنی اگر امام را شناختیم، حیات است و اگر نشناختیم، ممات. رمضانعلی زاده با اشاره به تبعات عدم شناخت امام گفت: یکی از تبعات عدم شناخت امام، مردن به مرگ جاهلی است چنان که در روایت است: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة؛ هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهل مرده است» و دومین عقوبت آن، مردن به دین یهود و نصاراست که فخر رازی از علمای بزرگ اهل تسنن در کتاب خود می نویسد که پیامبر(ص) فرمود: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، اگر بخواهد یهودی از دنیا می رود و اگر بخواهد نصرانی از دنیا می رود.» یعنی حق ندارد مسلمان بمیرد. کارشناس مرکز تخصصی مهدویت ادامه داد: سومین عارضه سوء عدم شناخت امام، هلاکت واقعی است، امام هادی(ع) در زیارت جامعه کبیره می فرماید: «وَالْبابُ الْمُبْتَلى بِهِ النّاسُ مَنْ اَتیکُمْ نَجى وَمَنْ لَمْ یَاْتِکُمْ هَلَک؛ آنكه به سوى شما آمد نجات یافت و هر كه نیامد هلاك شد» و چهارمین عارضه، عدم عبور از پل صراط است که پیامبر(ص) می فرماید: «لا یجوز أحدٌ الصراط إلّا من كَتَبَ له علیٌّ الجواز؛ ... ﺍﺣﺪﻯ ﺍﺯ ﺻﺮﺍﻁ نمی گذرد ﻣﮕﺮ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻋﻠﻰ(ع) ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ». وی با بیان اینکه پنجمین عارضه نشناختن امام، گمراهی و ضلالت در دین است، افزود: در دعای غیبت می خوانیم: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی‏؛ خدایا تو حجتت را به من بشناسان و گرنه از دین خود گمراه خواهم شد». رمضانعلی زاده ادامه داد: در آیه 85 سوره مبارکه طه آمده است: «وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ؛ و سامری آنان را گمراه کرد» بنی اسرائیل هارون را که جانشین موسی (ع) بود، نشناختند و توسط طاغوت که همان سامری بود، گمراه شدند و در صدر اسلام نیز همین بلا نصیب مسلمانان شد و پس از رحلت پیامبر(ص)، امت امام زمان خود را نشناختند و دچار گمراهی و مبتلا به مصائب بسیار شدند. این کارشناس مرکز تخصصی مهدویت تصریح کرد: ششمین عارضه، دخول در آتش جهنم است که امیرالمومنین(ع) در خطبه 150 نهج البلاغه می فرمایند: «کسی داخل آتش نمی شود مگر کسی که ائمه معصوم(ع) و امام زمان خود را منکر شود» و انکار زمانی رخ می دهد که انسان امام را نشناخته باشد. وی اضافه کرد: امیرالمومنین(ع) فرمودند: «اعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولَ بِالرِّسَالَه وَ أُولِی الْأَمْرِ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ؛ بشناسید خدا را به خدا، و رسول را به رسالت، و صاحب امر را به امر به معروف و عدالت و نیكویى نمودن» بنابر این، وظیفه منتظران در عصر غیبت این است که امام را بشناسند. رمضانعلی زاده در پایان این بخش از سخنان خود خاطرنشان کرد: ابونصر نقل می کند که امام عصر(عج) از من سوال کردند: «من را می شناسی» پاسخ دادم بله شما فرزند امام عسکری(ع) و امام من هستید و ایشان پاسخ دادند نه این شناخت را نمی خواهم و فرمودند: «من خاتم اوصیاء پیامبر(ص) هستم و خداوند به واسطه من بلا را از اهل و شیعه من برطرف می کند» یعنی باید رسالت و جایگاه امام را بشناسیم و صرف شناخت شناسنامه ای کافی نیست. منبع: خبرگزاری شبستان
لینک ثابت
یا صاحب الزمان حجت الاسلام «محمدجواد مروجی طبسی» درباره رویکرد و اهدافی که در نگارش کتاب «بامداد بشریت» دنبال کرده است، اظهار کرد: عرضه معارف اسلامی و اطلاع رسانی درباره مسائل مختلف مهدوی در یک تالیف، از مهمترین اهدافی است که در تدوین و تالیف این کتاب که مشتمل بر نزدیک به 50 پرسش و پاسخ درباره امام مهدی(عج) و مهدویت است، دنبال می شود. پژوهشگر و مولف مهدوی درباره ضرورت پاسخ به پرسش های مهدوی تصریح کرد: از صدر اسلام و زمان پیامبر اکرم(ص) برای انتقال فرهنگ جلسات پرسش و پاسخ برقرار بوده و حتی پیروان دیگر ادیان به محضر حضرت رسول(ص) و نیز ائمه علیهم السلام برای پرسش و پاسخ و دریافت جواب سوالات شان می رسیدند. وی اضافه کرد: برای مثال مرحوم طبرسی در کتاب خود به نام «الاحتجاج» که بالغ بر 800 تا 900 صفحه است، تمام گفت وگوهای معصومان(ع) را جمع کرده و نیز مرحوم علامه مجلسی بخش وسیعی از گفتگوهای معصومان(ع) را جمع آوری کرده که این نشان می دهد گفت وگو و پرسش و پاسخ جایگاه ویژه ای نه فقط در اسلام بلکه در دیگر ادیان دارد. مروجی طبسی تاکید کرد: از همین رو احساس کردم که باید بخشی از فعالیت های فرهنگی خود را بر محور گفت وگو و پاسخ به سوالات دینی متمرکز کنم لذا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در این عرصه ورود کردم که کتاب «بامداد بشریت» از خروجی های آن است؛ البته در هر شماره از نشر بنابر درخواست ها بخش هایی به کتاب افزوده شده تا به پرسش های بیشتری در حوزه مهدویت پاسخ داده شود. این پژوهشگر و مولف مهدوی درباره رمز موفقیت کتاب «بامداد بشریت» ابراز کرد: این کتاب تا کنون 12 مرتبه منتشر شده است و به نظر می رسد علت استقبال به ویژه از سوی جوانان از آن به دلیل گفت وگو محوری است و اینکه سعی کرده به سوالات در ابعاد مختلف مسئله مهدویت پاسخ دهد. وی در پایان خاطرنشان کرد: این کتاب به یک موضوع خاص اختصاص ندارد بلکه به جمیع مباحث مهدوی همچون ظهور، غیبت، ولادت، محل حکومت و ... امام زمان(عج) پرداخته و همین باعث می شود مخاطب بیشتری را به خود جلب کند چون دیگر لازم نیست برای دیگر مسائل وقت و هزینه برای کتابی دیگر صرف شود. منبع : خبرگزاری شبستان
لینک ثابت
منتظران ظهور امام صادق(ع) می فرمایند: «فریب نماز و روزه اشخاص را نخورید، چراکه شخص چه بسا به نماز و روزه حریص و به آنها عادت کرده باشد که اگر ترک کند، دچار وحشت شود. لیکن آنان را با راستگویی و امانت داری امتحان کنید.» منتظران امام عصر(عج) و آنها که در انتظار آمدن مصلحی جهانی اند که بیاید و شب تار ظلم و ستم و بی عدالتی را به صبح روشن عدالت تبدیل کند قطعاً باید خود نیز صالح بوده و در تلاش باشند تا به صفات صالحان آراسته شوند و از رذیلت هایی که آنها را از صفوف مهدی باوران و مهدی یاوران جدا می کند، بپرهیزند و در ترک آنها برآیند. یکی از این رذیلت ها که در نهی و مذمت و ترک آن به کرّات در آیات و روایات توصیه شده «دروغ» است، چنان که در روایت از امام عسکری(ع) است که فرمودند: «تمام پلیدى ها در اتاقى قرار داده شده و کلید آن اتاق، دروغ است»1 لذا بنابر تصریح آموزه های دینی، دروغ از گناهان کبیره است که ایمان را نابود می کند. از بعضى از روایات استفاده مى شود که دروغ کلید گناهان است. در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشّرِّ اَقْفالا وَجَعَلَ مفاتیحَ تِلْکَ الاَْقْفالِ اَلشَّرابَ، وَ الْکِذْبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرابِ؛ خداوند متعال براى شرّ قفل هایى قرار داده است، و کلید آن قفل ها شراب است (چرا که مانع اصلى زشتى ها عقل است و شراب عقل را از کار مى اندازد) و دروغ از شراب هم بدتر است».2 علاوه بر این، امیرالمومنین امام علی(ع) در حدیثی شریف فرمودند: «بدترین سخن، دروغ است».3 ایشان همچنین در مذمت دوستی با دروغگویان فرمودند: «از دوستى با دروغگو بپرهیز که مانند سراب است، دور را در نظر تو نزدیک، و نزدیک را دور مى سازد (و تو را گمراه مى کند)».4 این روایات و تاکیدی که بر زشتی و آثار سوء دروغگویی شده، ثابت می کند یکی از اصلی ترین فضایل اخلاقی که منتظران امام عصر(عج) به عنوان منجی موعود(عج) باید خود را به آن آراسته کنند، صدق و راستگویی و پرهیز از دروغگویی است، چنان که امام صادق(ع) می فرمایند: «فریب نماز و روزه اشخاص را نخورید، چراکه شخص چه بسا به نماز و روزه حریص و به آنها عادت کرده باشد که اگر ترک کند، دچار وحشت شود. لیکن آنان را با راستگویی و امانت داری امتحان کنید.»5 حجت الاسلام «مرتضی آقاتهرانی» در سخنانی با عنوان «دروغ، خط قرمز مومن»، اظهار کرد: صدق دارای مراتب است، گاهی فرد دارای صدق است، گاهی صدوق است و گاه صدّیق، یعنی در گفتار او به قدری صدق حاکم است و راستی اش تا جایی شدت دارد که هر چه دقت کنی، او راست گفته است؛ اینطور انسان ها بسیار عادل اند. چون عدالت یعنی قرار دادن شیء در جای خودش است لذا فرد صدیق اگر تعریف می کند به اندازه است نه کم و نه زیاد. این دقت را باید بچه مسلمان ها داشته باشند وگرنه بتدریج کاذب و خدای ناکرده کذاب می شویم. استاد اخلاق ادامه داد: از محضر امام صادق(ع) پرسیدند: ممکن است مومن دهانش به شراب آلوده شود؟ حضرت(ع) فرمودند: «بعید نیست»، پرسیدند: ممکن است دامن اش به فحشاء آلوده شود؟ ایشان پاسخ دادند: «بعید نیست» پرسیدند: ممکن است مومن دروغ بگوید؟ امام(ع) فرمودند: «هرگز، دروغ می گوید فقط کسی که ایمان ندارد». وی تصرح کرد: ما ابزاری برای سنجش ایمان افراد نداریم اما از نشانه ها می توان به وجود و میزان ایمان در افراد پی برد، مثل زمانی که پزشک با نشانه ها به بیماری پی می برد و آن را تشخیص می دهد. آقاتهرانی صداقت و راستگویی را از نشانه های ایمان برشمرد و گفت: نباید حتی در شوخی دروغ بگویید، چنان که در روایت است «بنده ای طعم ایمان را نمی چشد مگر دروغ را ترک کند چه به شوخی و چه جدی»؛ وقتی راست می گوییم باید دست و پا و زبان مان هم راست بگویند، وقتی در زبان می گوییم شیعه و محب امام حسین(ع) هستم به راستی و در قلب و زبان و عمل هم باید چنین باشیم. وی با بیان اینکه بنابر روایت «مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان اش در امان باشند»، ابراز کرد: دست و زبان ما هم باید مسلمانی را نشان بدهد؛ خُلف وعده دروغ است اینکه شخصی می گوید 8 می آیم 8 و نیم می رسد، اینکه به ولی فقیه اعتماد می دهیم و بعد کار خودمان را می کنیم و ... دروغ است. حجت الاسلام آقاتهرانی با بیان اینکه دروغ نشانه عدم ایمان است، خاطرنشان کرد: دروغگویی و خلف وعده در تاریخ اسلام بسیار است چنان که پنجم شوال سال 60 هجری (25 روز پس از ورود مسلم بن عقیل(ع) به کوفه) حدود 18 هزار نفر از مسلمان (اعم از شیعه و اهل سنت) با نماینده امام حسین(ع) بیعت کردند و 12 هزار نامه از کوفه به سوی سیدالشهداء(ع) فرستادند اما بعد زیرش زدند و عاشورا رقم خورد؛ البته این خُلف وعده ها سابقه داشت چنان که در غدیر با پیامبر(ص) بیعت کردند و بعد از رحلت نبوی، امیرالمومنین(ع) را تنها گذاشتند.6 بنابر آنچه بیان شد دروغگویی از آفاتی است که اگر به سبک زندگی منتظرانه بخورد از نشاط و اثرگذاری اش کاسته و روح انتظار را تضعیف می کند. چراکه اساساً در پرتوی ایمان است که می توان منتظر بود و مسیر را برای ظهور و روی کار آمدن آن دولت موعود فراهم کرد وگرنه با از بین ایمان در پی دروغ و دروغگویی، دیگر انتظار و زمینه سازی برای ظهور معنی نخواهد داشت. پی نوشت: 1-بحارالانوار، جلد 169، صفحه 263؛ 2.اصول کافى، جلد 3، صفحه 339؛ 3- نهج البلاغه، خطبه 84؛ 4- نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 38؛ 5-اصول کافی، ج2، صص104 و 105؛ 6- http://ganjineh.valiasr-aj.com/audio/view/7055
لینک ثابت
دعا فرج از مردمی كه نه در سلك علما هستند و نه در زمره دانشجویان، با ظرافتی خاص به «مستمعین» یاد شده است، تا بفهمانند اگر كسی از دو گروه مذكور نیست برای سعادتمندی راهی جز گوش سپردن و متابعت از راه شناسان ندارد. از دعاهای منسوب به امام عصر(عج)، دعای معروف «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ...» است که به زیبایی هر چه تمام و در فرازهایی کوتاه، وظایف منتظران از اقشار و صنوف مختلف را بیان کرده و راه و رسم زندگی به سبک انتظار را نشان می دهد. از این رو، در سلسله مطالبی شرح فرازهای نورانی و ژرف این دعا مرور می شود: امام عصر(عج) در ادامه این دعای شریف بیان می کنند: «و علی المستمعین بالإتّباع و الموعظه؛ بر شنوندگان پیروی و پند گیری تفضل نما» آیت الله العظمی جوادی آملی در شرح این فراز به نكاتی اشاره دارد: «از مردمی كه نه در سلك علما هستند و نه در زمره دانشجویان، با ظرافتی خاص به «مستمعین» یاد شده است، تا بفهمانند اگر كسی از دو گروه مذكور نیست برای سعادتمندی راهی جز گوش سپردن و متابعت از راه شناسان ندارد. وظیفه خطیر و راه منحصر هدایت این گروه در دو عنوان كلی بدین شكل بیان شده است: اتّباع اقتضای معنای متابعت، حركت همراه با میل و اراده در پشت سر كسی یا چیزی است؛ خواه در عمل تابع او گردد یا در فكر و نظر، بنابراین، نخستین وصف از ویژگی های انتظار راستین اهل استماع آن است كه با میل و رغبت در پی دین شناسان و عالمان ربّانی كه مقصد و مقصود اوامر معصوم (ع) را می شناسند حركت كنند و از مسیر نورانی قرآن و عترت منحرف نشوند: و علی المستمعین بالاتّباع. موعظه واژه موعظه به منای ارشاد به حق از راه تذكره های مفید و اثرگذار است؛ لیكن به قرینه مقام و نیز قرائن لفظی چون «مستمعین» و «اتباع» چنین فهمیده می شود كه موعظه در اینجا به معنای «اتعاظ» یعنی پندپذیری و قبول ارشاد است. بر این اساس منتظرانِ مستمع باید قلب خویش را بر سخنان حكیمانه عالمان ربّانی كه برگرفته از معارف ناب قرآن و عترت است بگشایند: و الموعظة.»[1] اصل (اتباع) كسی را تعقیب و دنبال نمودن است و نیز این كلمه در (پیروی از) دین و عقل و عمل (فردی) نیز به كار برده می شود. مفسرین در قرآن (اتباع) را به همین دو معنی ترجمه و تفسیر کرده اند: به معنای تعقیب و دنبال نمودن در قرآن این چنین آمده: «فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ ...» (سوره طه آیه 78﴾ یعنی : پس فرعون با لشكریانش آنها را دنبال وتعقیب كرد. ومانند آیه: «فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِینَ» (سوره شعراء، آیه60) یعنی: پس هنگام برآمدن آفتاب آنها را تعقیب و دنبال كردند . و به معنای دوم یعنی (پیروی نمودن از فردی) آمده همانند: «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ». پی نوشت: 1- امام مهدی موجود موعود، ص208.
لینک ثابت
یا اباصالح المهدی یا اباصالح المهدی اغلب اخباری که از زندگانی اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) در منابر و رسانه‌های جمعی در معرض شیعیان قرار می‌گیرد به صورت گزینشی است؛ طوری که گاهی ممکن است مهم‌ترین مسائل به حاشیه برده شوند. به عنوان نمونه مهم‌ترین چالش مسلمانان و به ویژه شیعیان در عصر امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) مسأله مهدویت و مدعیان دروغین مهدویت بود که توسط بنی‌العباس به اوج خود رسید. این فتنه به قدری شدید بود که در حدیث مشهور به لوح جابر که جابر بن عبدالله آن را به نقل از صحیفه حضرت فاطمه(س) برای امام صادق(ع) بیان کرد، از این فتنه با عنوان «فتنه کور» یاد شده است: «وَ بَعْدَهُ‏ مُوسَى‏ فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ حِنْدِسٌ، پس از او موسى است که (در زمان او) فتنه‎ای کور و گیج‌‏کننده فرا گیرد»؛ زیرا با اندک مطالعه‌ای می‌توان دریافت فتنه‌ای کورتر و گیج‌کننده‌تر از مهدیان دروغین در این عصر نبود. در این عصر بود که عباسیان با شعار «الرضا من آل‌الرسول» دست به قیام زدند و به دروغ مهدی موعود را از نسل عباس عموی پیامبر(ص) معرفی کردند. از این منظر تلاش‌ امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) یک بار قابل مطالعه خواهد بود؛ طرح دعای ندبه از سوی امام صادق(ع) در این عصر حاکی از اهمیت این موضوع بود. از این رو ائمه(ع) در قالب ادعیه، روایات و یا بیان احادیث مهدوی، در ذیل برخی آیات قرآن به تبیین مهدویت پرداختند. موضوعات این روایات بطور کلی شامل بیان مفاهیم آخرالزمانی، تبیین رفتاری شیعیان در قبال مسائل آخرالزمانی، ویژگی‌های عصر ظهور و دوران پس از استقرار حکومت امام عصر(عج) در پهنه عالم بود. فتنه‌ای که در عصر امام کاظم(ع) قلب‌های مردم را به لرزه در آورد در یکی از این روایات، امام کاظم علیه‌السلام خطاب به یکی از یاران خویش فرازهای قابل تأملی را درباره ویژگی‌های یاران قائم(عج) بیان فرمود که با استفاده از این فرازها می‌توان به تبیین مناسبی درباره بایسته‌های رفتاری یک شیعه دست یافت. ایشان در این روایت فرمود: اى ابن بکیر، من چیزى به تو می‌گویم که پدرانم آن را مى‌‏گفتند، اگر در بین شما به تعداد افراد جنگ بدر بودند قائم ما قیام مى‌کرد. اى بنده خدا، ما مردم را بررسى می‌کنیم و می‌دانیم مردم چه هستند، بعضى از آنها در دوستى با ما راستگو هستند و جانشان را براى ما نثار مى‏‌کنند و بعضى از آنها حقیقتى را که بر زبانشان جارى می‌کنند‌‏، در قلبشان وجود ندارد و بعضى از آنان همچون چشمى براى دشمنان ما بر علیه ما هستند؛ کلام ما را مى‌‏شنوند و اگر در چیز اندکى از دنیا طمع پیدا کنند از دشمن بر ما دشمن‌تر می‌شو‌‏ند، چگونه آنان خوشى و شادى را می‌بینند در حالى که چنین صفتى دارند؟ إِنَّا نُدَاوِی النَّاسَ وَ نَعْلَمُ مَا هُمْ فَمِنْهُمْ مَنْ یُصَدِّقُنَا الْمَوَدَّةَ وَ یَبْذُلُ مُهْجَتَهُ لَنَا وَ مِنْهُمْ مَنْ لَیْسَ فِی قَلْبِهِ حَقِیقَةُ مَا یُظْهِرُ بِلِسَانِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ هُوَ عَیْنٌ لِعَدُوِّنَا عَلَیْنَا یَسْمَعُ حَدِیثَنَا وَ إِنْ أَطْمَعُ فِی شَیْ‏ءٍ قَلِیلٍ مِنَ الدُّنْیَا کَانَ أَشَدَّ عَلَیْنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ کَیْفَ یَرَوْنَ هَؤُلَاءِ السُّرُورَ وَ هَذِهِ صِفَتُهُم‏. ویژگی‌های شیعیان آخرالزمان در بیان امام کاظم(ع) در این روایت شریف افراد در قبال اهل‌بیت(ع) به دو دسته تقسیم‌بندی شده‌اند: مؤمنان و تصدیق‌کنندگان عترت(ع)، دشمنان و منافقان نسبت به عترت(ع). امام کاظم(ع) درباره دسته اول یعنی مؤمنان و تصدیق‌کنندگان عترت(ع)، به دو ویژگی اشاره فرمودند: 1ـ در اظهار مودت ما صادقند 2ـ برای ما بذل جان می‌کنند. مودت حبّی همراه با تبعیت است مودت نسبت به عترت(ع) همان دعوتی است که خداوند در آیه23 سوره شوری خطاب به پیامبر(ص) فرمود که به مردم بگو: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏؛ بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر مودت درباره خویشاوندان.» تفاوت مودت با محبت در این است که در مودت حبّی همراه با تبعیت نهفته است در حالی که در محبت ممکن است دوست داشتن باشد، اما با عمل به دستورات عترت(ع) و سنت همراه نباشد. مثل برخی کسانی که دم از محبت عترت(ع) می‌زنند، اما تقید کمی نسبت به احکام شرعی دارند. بذل جان اولین شرط ورود به کاروان اباعبدالله(ع) ویژگی دیگری که امام کاظم(ع) نسبت به مؤمنان به عترت(ع) نسبت دادند، بذل جان در راه اهل‌بیت(ع) است. برای درک عظمت این صفت می‌توان یاران اباعبدالله(ع) را مثال زد چرا که اولین شرط ورود به کاروان اباعبدالله(ع) همین خصلت بود آنجا که امام(ع) در ابتدای قیام فرمود: «هرکس قصد دارد جان خود را در راه ما بدهد و در لقای خداوند وطن گزیند، با ما همراه شود؛ مَنْ‏ کَانَ‏ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا». از این جهت در سجده شکر زیارت عاشورا اصحاب امام حسین(ع) را افرادی می‌خوانیم که جانشان را فدای امام حسین(ع) کردند؛ آنجا که پس از درخواست از خداوند مبنی بر ثبات قدم همراه با امام حسین(ع) و اصحاب بزرگوار ایشان، در وصف ایشان می‌خوانیم: «الَّذِینَ‏ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْن‏؛ کسانی که جان خویش را تقدیم امام حسین(ع) کردند». از جمع‌بندی این بخش از روایت به این نتیجه می‌رسیم که امام کاظم(ع) دو خصلت مهم به شیعیان خویش آموختند که در پرتو آن می‌توانند سایر صفات منتظران واقعی را در خود نهادینه کنند.
لینک ثابت
امام زمان(عج)؛ آرام و امنیت زمینیان وجود امام زمان(عج)، عامل امنیت اهل زمین است. خود ایشان فرمود: «إنّي أمانٌ لأِهلِ الأرضِ كَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لأِهلِ السَّماءِ؛ من امان و مایه امنیت اهل زمین ام؛ همان گونه که ستارگان امنیت بخش اهل آسمان هستند». زمان تقریبی مطالعه : 2 دقیقه تاریخ : سه شنبه 1397/05/23 امام زمان خداوند در آیه 65 سوره حج می فرماید: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ؛ آیا ندیدی که خداوند، آنچه در زمین است و نیز کشتی هایی که به امر او در دیا می روند را برای شما رام کرده است و آسمان را نگاه داشته تا جز به فرمان او به زمین نیفتد؟ همانا خداوند نسبت به مردم رافت و رحمت دارد).(1) نکته ها 1.مراد از تسخیر موجودات برای انسان، آن است که همه آنها در مسیر کام گیری و منافع بشر قرار داده شده اند؛ مثل خورشید مسخر ماست، یعنی از او بهره مند می شویم. 2.تسخیر جهان هستی، به اراده خداست« أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ» 3.انسان شریف ترین مخلوق خداوند است و می تواند بر زمین و پدیده های آن غالب شود. (سَخَّرَ لَكُمْ) 4.سیر طبیعت، در مسیر اراده خداوند است. (تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ) 5.قوانین طبیعی، مانع اراده الهی نیست. (إِلَّا بِإِذْنِهِ) 6.وجود امام زمان(عج)، عامل امنیت اهل زمین است. خود ایشان فرمود: «إنّي أمانٌ لأِهلِ الأرضِ كَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لأِهلِ السَّماءِ؛ من امان و مایه امنیت اهل زمین ام؛ همان گونه که ستارگان امنیت بخش اهل آسمان هستند».(2) 7.امام سجاد(ع) فرمود: «إنّي أمانٌ لأِهلِ الأرضِ كَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لأِهلِ السَّماءِ وَ نَحنُ الَّذینَ بِنَا» (يُمْسِكُ اَلسَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى اَلْأَرْضِ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ) «وَ بِنَا يُمْسِكُ اَلْأَرْضَ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا وَ بِنَا يُنَزِّلُ اَلْغَيْثَ وَ بِنَا يَنْشُرُ اَلرَّحْمَةَ وَ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ اَلْأَرْضِ وَ لَوْ لاَ مَا فِي اَلْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا» (ما امامان اهل زمین هستیم، هم چنان که ستارگان امان اهل آسمان اند و ما کسانی هستیم که خداوند به واسطه ما آسمان را نگاه داشته تا بر زمین نیفتد، مگر به اذن او و به خاطر ما زمین را نگاه داشته که اهلش را نلرزاند. به سبب ما باران را فرو فرستد و رحمت را منتشر کند و برکات زمین را خارج سازد و اگر ما روی زمین نبودیم، زمین اهلش را فرو می برد».(3) پی نوشت: 1.سوره حج، آیه 65 2.إعلام الوری بأعلام الهدی، ص453 3.کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص۲۰۷ *برگرفته از کتاب «پرتوی از آیه های مهدوی»، محسن قرائتی به کوشش حسن ملایی منبع: خبرگزاری شبستان
لینک ثابت
تاثیر ازدواج بر تقویت مهدی یاوران جامعه‌ای که در آن خانواده جایگاه نداشته باشد، به سمت ظهور حرکت نمی کند، زمینه‌سازان ظهور در خانواده‌ تربیت می شوند؛ راه تشکیل خانواده ازدواج است برای همین دشمن در این باره کارشکنی می کند، چون جبهه مهدی یاوران از این راه تقویت می شود. یکم ذی الحجه به تصریح تقویم قمری سالروز ازدواج آسمانی امیرالمومنین امام علی(ع) و حضرت زهرای مرضیه(س) است، ازدواجی که نتیجه آن شجره طیبه ای است که تاریخ را وامدار خود کرده، نشان این مدعا اثرگذاری فرهنگ عاشورا بر جهان و چشم انتظاری بشریت برای آمدن منجی آخرالزمان(عج) است. اگرچه این ازدواج آسمانی و برکات آن به مشیت و اراده الهی بوده است اما در هر عصر و زمانه ای می توان با الگوگیری از مولفه های این ازدواج، امروز و فردای خود و آیندگان را از برکاتی خاص بهره مند کرد. این مهم در عصر معروف به غیبت امام عصر(عج) که دست انسان از دامان امام معصوم(ع) کوتاه شده ضرورتی دوچندان دارد تا در سایه ازدواج های صحیح بتوان به زندگی های خانوادگی و تربیت فرزندان رنگ مهدویت و انتظار زد و در سایه تشکیل خانواده های مهدی باور و مهدی یاور بتوان سربازان و زمینه سازان ظهور حضرت حجت(عج) را تربیت کرده و تحویل جامعه داد. از این رو در بررسی کیفیت چنین ازدواج هایی با کارشناسان به گفت وگو پرداخته ایم که مشروح آن از نظرتان می گذرد: حجت الاسلام مرتضی رجبی، کارشناس مهدوی با اشاره به آیه 21 سوره مبارکه روم گفت: خداوند در این آیه می فرماید: «و از جمله نشانه هاى او این است که براى شما از جنس خودتان همسرانى آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و میان شما الفت و رحمت برقرار ساخت تا نسل بشر را تداوم بخشد. به یقین در آنچه یاد شد، براى مردمى که مى اندیشند نشانه هایى است بر این که تدبیر امور انسان ها در اختیار خداوند است.» این نشان می دهد که انس میان زن و مرد به عنوان همسر، ودیعه الهی است. وی اضافه کرد: در آیات 2 و 3 سوره مبارکه طلاق آمده: «... مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً(2) وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ...(3)؛ هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند(2) و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد(3)» در موضوع ازدواج به این دلیل که انس، محبت و عشق در وجود همسران وجود دارد که موجب اتصال آنها به یکدیگر می شود، نمی شود ابعاد مادی و نیازهای دنیایی زناشویی را نادیده گرفت که براساس این آیه خداوند می فرماید: اگر دل در گرو من بسپاری و قدردان لطف من باشی؛ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ راه گریزی برای تو در زندگی قرار می دهم و تو را بطور ویژه روزی می دهم. رجبی در پاسخ به این سوال که اگر دو جوان به خاطر امام زمان(عج)، کمک به زمینه سازی ظهور و یاری حضرت(عج) و همچنین تربیت نسل مهدوی ازدواج کنند، چه ثمراتی خواهد داشت، تاکید کرد: مهمترین خواست امام زمان(عج) و مهمترین اتفاقی که بعد از ظهور حضرت(عج) می افتد، بسط عدالت است چنان که در روایت داریم: «یَملَأُ الله بِهِ الاَرضَ قِسطاً وَ عَدلاً» ایشان ظهور می کنند تا عدالت را بگستراند و ظلم را که نقطه مقابل عدالت است، کنار بزنند. وی اضافه کرد: جالب است که در رابطه همسری نیز عدالت مطرح است و خداوند موضوع همسری را با عدالت در قرآن گره زده و می فرماید: «ازدواج، شرط عدالت می خواهد» بنابراین، کسی می تواند ازدواج کند که بتواند حق همسر را ادا کند. این یعنی وجه اشتراکی میان ازدواج و هدف امام زمان(عج) وجود دارد. کارشناس مهدوی تاکید کرد: یک زوج مهدوی که محور زندگی خود را تقوا قرار داده اند، همدیگر را موهبت الهی می دانند و حقوق یکدیگر را رعایت می کنند و تلاش دارند در جهت تحقق عدالت، نقش آفرینی کنند، عنصر جهاد برای رشد و تعالی آنها نمایان می شود و این عنصری است که از درون آن، ایثار، گذشت، تقدم دهی فرد مقابل، کنار رفتن منیت حاصل می شود و این زوج از باب تقوا و عدالت از «من» تبدیل به «ما» می شوند و در موضوع مجاهدت، حتی از ما نیز می گذرند و به مرحله گذشت به خاطر دیگران می رسند. تقویت جبهه مهدی یاوران با ازدواج های صحیح و بهنگام حجت الاسلام سیداحمد موسوی، مدیر گروه پژوهشی قرآن مرکز تخصصی مهدویت نیز با تاکید بر اینکه در فضای خانواده هم تولید نسل می شود و هم نسل سالم و تربیت شده شکل می گیرد، ابراز کرد: این برای دشمن قابل قبول نیست، چراکه جبهه یاری امام زمان(عج) از این راه تقویت می شود. وی اضافه کرد: جامعه‌ای که در آن خانواده جایگاه نداشته باشد، نمی تواند به سمت ظهور حرکت کند، چون نسل امروز و منتظر زمینه‌ساز ظهور باید در خانواده‌ تربیت شود؛ وقتی فضای خانواده سالم باشد هم تربیت فرزند آن سالم است هم همسایه‌داری او سالم و هم فضای علمی آن سالم باقی می ماند. موسوی ابراز کرد: سنگ بنای تشکیل خانواده ازدواج است، نمی توان 20 سال بعد از ازدواج را در نظر گرفت بلکه خانواده از همان روز اول با یک ازدواج سالم بنیان نهاده می شود. اگر ازدواج ها سالم شد می توان امیدوار بود که زن و شوهرهای سالم در جامعه داشته باشیم و وجود زن و شوهر سالم، پدر و مادرهای سالمی را به جامعه تحویل می دهد و توسط پدر و مادر سالم است که فرزند سالم و صالح و مهدی یاور تربیت می شود. زوجین باید والدین خوبی برای تربیت نسل منتظر باشند این گزارش می افزاید: حجت الاسلام علی صدوقی، کارشناس مرکز تخصصی مهدویت درباره کارکردهای ازدواج در زمینه انتظار، گفت: بهترین تشبیه در امر ازدواج، تشبیه قرآن از زن و شوهر به «لباس» است؛ وظیفه لباس ایجاد امنیت و پوشاندن عیب ها و نقص های انسان است. اما لباسی که قرآن از آن سخن می گوید جنس متفاوتی دارد، چنان که می فرماید: «وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ»؛ بنابر این، همسران باتقوا می توانند مکمل هم باشند و یکدیگر را در جهت هدف غایی خلقت یعنی بندگی خدا رشد دهند. وی تاکید کرد: زن و مردی که با هم ازدواج می کنند باید پدر و مادر خوبی نیز برای تولید نسل منتظر باشند و برای این کار باید ساختار و مبانی تربیتی را بدانند و خود نیز بر اساس آن مبانی زندگی کنند و ساختار شخصیتی آنها بر این مبانی روشن شود. پدر و مادر باتقوا فرزند را امانت الهی می دانند صدوقی ابراز کرد: : اگر قرار باشد این سه هدف را در زندگی داشته باشیم باید تقوا در ما وجود داشته باشد چون پدر و مادری که تقوا را ملاک زندگی قرار داده اند به این باور می رسند که فرزند آنها امانت الهی است نه مملوک آنها و می دانند باید با این امانت به شکلی برخورد کرد که صاحب و مالک آن یعنی خداوند راضی باشد. این استاد اخلاق ادامه داد: ما در این مسیر به راهبر نیاز داریم و خداوند این راهبر را از طریق انسانی به نام امام معصوم در اختیار ما قرار داده است. امام عصر (ع) راهبر زندگی ما است و ما باید زندگی را با رضایت ایشان همراه کنیم. ایشان باید راه و رسم سکون و آرامش بنیادی را به ما بیاموزد، آن حضرت(عج) باید ملاک و معیارهای تکمیل و ارتقاء و اصلاح همسر را برای ما بیان کند، ایشان باید تربیت فرزند را آنچنان که با فطرت الهی همراه باشد و در مسیر عبودیت و بندگی قرار بگیرد به ما نشان دهد؛ این یعنی ایشان باید سکاندار زندگی ما باشند. وی در پایان یادآور شد: رهاورد این راهبری سبک زندگی منتظرانه است که لحظه به لحظه هم شخص آنها را به آرامش نزدیک می کند و هم افرادی را که در مجاورت و اطراف این زندگی هستند. بنابر آنچه گذشت، ازدواج به عنوان راه تشکیل خانواده می تواند کلید ورود به سبک زندگی مهدوی و فرصت ساز تربیت مهدی باوران و مهدی یاوران باشد به شرط آنکه انتخاب ها صحیح و آگاهانه و با معیارها دینی الهی باشد و در ادامه مسیر هم رضای خدای متعال و امام عصر(عج) بر افکار، گفتار و رفتار زوجین حاکم باشد ... ان شاءالله. منبع : خبرگزاری شبستان
لینک ثابت
مصداق‌تراشی برای علائم ظهور در گذر تاریخ یکی از مشکلاتی که جامعه اسلامی پیوسته با آن مواجه بوده است سوء استفاده از نشانه‌های ظهور و مصداق‌تراشی برای آنهاست با مطالعه تاریخ می‌توان به حجم وسیعی از این مصداق‌های دروغین دست یافت. ظهور یکی از مشکلاتی که جامعه اسلامی پیوسته با آن مواجه بوده است سوء استفاده از نشانه‌های ظهور و مصداق‌تراشی برای آنهاست با مطالعه تاریخ می توان به حجم وسیعی از این مصداق‌های دروغین دست یافت. توجه به این حجم وسیع از مصادیق دروغین که گذر زمان دروغ بودنشان را اشکارتر نمود می تواند تلنگری باشد برای این که به هوش باشیم و در دام فرصت‌طلبانی که با مصداق سازی برای نشانه های ظهور می کوشند به منافع و مطامع خود دست یابند گرفتار نشویم. دامنه آنـچه دربـاره مـصداق‌تراشی‌ و یا‌ اشتباه در تعیین مصادیق گفته‌ شده‌ بـه‌ حـوزه نشانه‌های ظهور‌ نیز‌ کشیده شده است و در‌ این‌ وادی نیز موارد متعددی را می‌توان سراغ گـرفت کـه برخی به اشتباه و از سر‌ جـهل‌ و بـرخی هدفمند و مـدیریت شـده بـه قصد‌ شیطنت‌ برای نشانه‌های‌ ظهور‌ تـعیین‌ مـصداق کرده‌اند و اساساً افراط‌ در تطبیق‌گرایی یکی از شایع‌ترین آسیب‌های اندیشه مهدویت است که بـاید نـسبت به آن حساس‌ بود‌ چرا که گـاهی فرو رفتن در‌ این‌ وادی آثـار‌ زیان‌بار‌ و غیرقابل جبرانی به‌ هـمراه‌ دارد. نشانه اول: پرچم‌های‌ سیاه درباره برافراشته شدن پرچم‌های سیاه از جانب‌ مشرق‌ روایات متعددی در مجامع روایی وجود دارد که البته عمده انها در مـنابع اهل‌سنت منعکس شده است و در منابع‌ شیعی‌ هم‌ تعداد انگشت شماری از آن وجود دارد به عنوان نمونه‌ می‌توان به این روایت از پیامبر گرامی اسلام اشاره کرد: «هنگامی که دیدید پرچم‌های سیاه از جانب خراسان‌ پدیـدار‌ شـد‌ به آن‌ها بپیوندید چرا که مهدی خلیفه خداوند در آن است‌.»[1] برافراشته شدن‌ پرچم‌ سیاه به‌ دستور‌ مستقیم‌ علی محمد باب بوده است و انتخاب‌ ملاحسین‌ بـشرویه کـه اصـالتاً اهل خراسان بود برای بـدست گـرفتن پرچـم می‌توانست تداعی‌ گر‌ همان خراسانی باشد که محل خروج‌ پرچم‌های سیاه است. قـضاوت دربـاره دیدگاه‌های مطرح شده‌ را‌ باید‌ به جای خود حوالت داد. با این‌ وجـود‌ آنـچه در اینجا‌ برای ما مهم است این اسـت کـه از ایـن پرچم‌های سیاه صرف‌ نظر‌ از این‌که اصالتاً مربوط به نهضت‌ ابومسلم خراسانی باشد یا‌ قـیامی‌ کـه نـزدیک به ظهور رخ‌ می‌دهد‌ در طول تاریخ سوء استفاده‌های مختلفی شده است و جریان‌های مختلفی تـلاش کـرده‌اند آن‌ را‌ بر خود تطبیق دهند برخی‌ از‌ این‌ جریان‌ها بدین قرارند‌: ابومسلم‌ خراسانی‌: اگر فرضیه مربوط بودن پیشگویی افراشته شدن پرچم‌های سیاه به آخرالزمان را بپذیریم استفاده ابومسلم خراسانی از پرچـم‌های سـیاه در قیام‌ خود‌ و ادعای‌ این‌که همو صاحب پرچم‌های سیاه است یکی از‌ موارد سوء استفاده از این پیشگویی خواهد در پاره‌ای از منابع تاریخی درباره تلاش ابومسلم برای انطباق افراشته شدن پرچم‌های‌ سیاه‌ بر‌ قـیام خـود چنین نـوشته‌اند: روایت شده ابومسلم گروهی را به‌ سوی نصر فرستاد و نامه‌ای برای نصر نوشته و او را به اطاعت خود فراخواند و گـفت این پرچم‌های سیاهی که‌ برافراشته‌ همان‌ پرچم‌هایی است که پیوسته پیـش‌بینی آن را شـنیده بـود... فرستادگان نزد‌ نصر‌ آمدند او گفت:... به خدا سوگند این‌ حقیقتی‌ اسـت‌ ‌ ‌کـه هرکس آن را انکار کند پشیمان می‌شود به خدا سوگند ما‌ پیوسته‌ پیش‌بینی‌ پرچم‌های سـیاه را مـی‌شنیدیم تـا این‌که آن را دیدیم و با آن ازموده شدیم.[2] بهائیت: یکی از‌ فتنه‌هایی‌ که ایران را در دستخوش حوادث و ناملایمات بسیاری کرد و و رگه‌هایی از پیامدهای‌ منفی‌ آن‌ هنوز نیز باقی مانده است فتنه بـابیت و در ادامـه آن فتنه بهائیت بود. این فتنه‌ که‌ از‌ در ابتدا بر اساس باورهای انحرافی آخرالزمانی شکل گرفته بود برای اثبات‌ خود‌ نیازمند دلایل مذهبی بود و به همین دلیل در جای جای نظام اعتقادی آن مـی‌توان مـستندات دینی‌ فراوانی‌ یافت که به صورت هدفمند و متناسب با اهداف این فرقه تاویل و تفسیر‌ شده‌اند‌. در این‌باره نمونه‌های متعددی قابل ذکر است‌ که‌ در‌ ادامه خواهد آمد، اما آنچه در اینجا‌ مـقصود‌ اسـت اشاره به بهره‌برداری این گروه از پرچم‌های سیاه است. از گزارش‌های تاریخی‌ چنین‌ برمی اید که برافراشته شدن‌ پرچم‌ سیاه به‌ دستور‌ مستقیم‌ علی محمد باب بوده است و انتخاب‌ ملاحسین‌ بـشرویه کـه اصـالتاً اهل خراسان بود برای بـدست گـرفتن پرچـم می‌توانست تداعی‌ گر‌ همان خراسانی باشد که محل خروج‌ پرچم‌های سیاه است. پس‌ از‌ افراشته شدن این پرچم درشهرهای‌ مختلف‌ مبلغین بـابی از مـردم مـی‌خواستند به سوی این پرچم حرکت کرده و به هـر‌ صـورت‌ ممکن خود را به آن‌ برسانند‌ ماجرای‌ برافراشته شدن پرچم‌های‌ سیاه‌ بهائیان توسط یکی از‌ نویسندگان‌ بهایی این چنین گزارش شـده اسـت: "جـناب قدوس به هیچ یک از اصحاب اجازه‌ نمی‌دادند‌ که در ساری بـمانند و به هر‌ یک‌ از اصحاب‌ امر‌ می‌کردند‌ که در ظل علم‌ سیاه جناب ملاحسین درآیند این علم سیاه همان‌ بود که حضرت رسول ص درباره آن‌ خطاب‌ به‌ مسلمین‌ فـرموده‌اند‌: هـر وقت دیدید‌ علم‌های‌ سیاه از طرف خراسان مرتفع شد بشتابید اگرچه با سینه روی برف هم شده بـروید تـا‌ در‌ ظـل‌ آن درایید زیرا علم سیاه که از‌ خراسان‌ برافراشته‌ می‌شود‌ مبشر‌ به‌ ظهور مـهدی اسـت .ایـن علم سیاه به امر حضرت باب به وسیله جناب ملا حسین به اسم قـدوس مـرتفع شـد."[3] البته روشن است که میان استناد بهائیان‌ به احادیث و روایات سود و استناد ابومسلم خـراسانی بـه همین احادیث تفاوت بسیاری وجود دارد اما هر دو در اصل مصداق تراشی و سوء استفاده از نـشانه‌های ظـهور بـا یکدیگر مشابهت دارند. بیشتر بخوانیم: نشانه‏‌های ظهور، مفاهیم و اصطلاحات تشخیص و تطبیق نشانه‌های ظهور نشانه دوم: خروج سفیانی یکی دیگر از نشانه‌های مهم ظهور که هم در احادیث شیعه از آن سخن‌ گفته‌ شده و هم در روایات اهل‌سنت‌، سـفیانی‌ اسـت. تفصیل جزئیات مربوط به این نشانه را باید در جای خود پی گرفت. آنچه در اینجا می‌اید اشاره‌ای است به کسانی که در‌ طول‌ تاریخ خود را سفیانی‌ خوانده‌اند‌. ابومحمد زیاد بن عبدالله: وی از نوادگان یـزید بـن معاویه بود. هنگامی که عبدالله بن علی عباسی برای تصفیه شام از امویان به این منطقه رفت ابومحمد زیاد‌ بن‌ عبدالله سفیانی به طمع حکومت و ادعای این‌که او سفیانی موعود اسـت و دولت امـوی را برمی گرداند از مردم بیعت گرفت.[4] یـکی از‌ حـوادثی‌ که‌ به حسب برخی روایات پیش از ظهور اتفاق می‌افتد قیام گروهی از اهل مشرق است. این گروه انگیزه‌های حقی دارنـد و قـیامشان‌ قـرین‌ پیروزی‌ خواهد بود ابـوحرب: یکی از شورش‌هایی که در اواخر حکومت معتصم(227ق) رخ داد قیام ابوحرب یمانی معروف به مـبرقع اسـت در نـام و نسب او ارتباطی باسفیانی‌ وجود‌ ندارد اما طبری می‌گوید: او ادعا می‌کرد اموی است و کسانی کـه دعـوتش را اجـابت کردند گفتند او سفیانی است.[5] نشانه سوم: قیام اهل مشرق یـکی از‌ حـوادثی‌ که‌ به حسب برخی روایات پیش از ظهور اتفاق می‌افتد قیام گروهی از اهل مشرق است. این گروه انگیزه‌های حقی دارنـد و قـیامشان‌ قـرین‌ پیروزی‌ خواهد بود، از امام باقر در این باره‌ چنین‌ روایت شـده است: گوئى مى‏‌بینم كه قومى در مشرق خروج كرده‌‏اند و خواستار حقّ‏ند ولى به ایشان داده نمى‏‌شود، باز‌ خواستار‌ آن‌ مى‌‏شوند و به آنـان داده نـمى‏‌شود، پس چـون چنین مى‏‌بینند شمشیرهاى‌ خود را بر گردن خویش مى‌‏افكنند (آماده كارزار مى‌‏شوند) پس آنـچه مـى‌‏طلبند به ایشان بدهند ولى ایشان از‌ پذیرفتن‌ آن‌ خوددارى مى‌‏كنند تا اینكه قیام نمایند و آن را به كسى باز‌ نـدهند‌ مـگر بـه صاحب شما، كشتگانشان شهیدند، بدانید اگر من خود آن را در مى‏‌یافتم حتماً خود‌ را‌ بـراى‌ صـاحب ایـن امر نگاه مى‏‌داشتم». در این باره که مقصود از اهل‌ مشرق‌ در‌ این روایت کیست قضاوت‌های مـتفاوتی شـده و ایـن روایات بر مصادیق متعددی تطبیق داده شده‌ است‌. در‌ ادامه به برخی از این مصادیق اشاره مـی‌شود: سـلسله صفویه: اولین تطبیق این روایت‌ از‌ سوی علامه مجلسی انجام پذیرفته است. ایشان بـر ایـن عـقیده بودند که روایت‌ مورد‌ نظر‌ ناظر به سلسله صفویه است وی در این باره چنین مـی‌نویسد: "بر صاحبان‌ بصیرت‌ ظاهر است که از جانب مشرق کسی‌ که‌ دین‌ حـق را طـلب نمود و مردم را به دین‌ حق‌ دعوت کرد و پادشـاهی یـافت، بـه غیر سلسله علیّه صفویّه ـ خلّد الله ملکهم ـ نـبود‌. و در‌ ایـن حیث شریف شیعیان خصوصا انصار و اعوان‌ این‌ دولت را توامان بشارت‌هاست که‌ بر‌ عاقل پوشـیده نـیست."[6] نهضت مشروطه: دومین مصداقی که بـرای روایت پیش گفته بـرشمرده‌ شـده‌ نهضت مشروطه است ناظم الاسـلام‌ کـرمانی‌ از‌ نویسندگان دوره مشروطه‌ در‌ این باره چنین نوشته‌ است‌: "یکی از علائم قریب به ظهور حـضرت صـاحب‌الامر مشروطه شدن ایران است، چـه در‌ اخـبار‌ لوازم مـشروطه را به طریق کـنایه‌ و اشـاره‌ بیان فرموده‌اند‌ و هم‌ کـیفیت‌ گـرفتن آن را... بالجمله‌ این علامت واقع شده، چه در سال ۱۳۲۶ که محمدعلی شاه مشروطه را بر داشت‌ و تـوپ‌ بـه مجلس بست پس از مدتی‌ مردم‌ در‌ مقام‌ اسـترداد‌ حـق برآمدند و از آذربایجان و جاهای دیگر نیز مطالبه کردند به آن‌ها‌ ندادند‌. پس‌ از چندی باز در مقام مـطالبه بـرآمدند‌. باز‌ به‌ آن‌ها‌ ندادند‌ تا‌ آنـکه اکـثر بـلدان بـلوا کـردند. در تبریز و اصفهان و رشـت و قـزوین مخالفت آغاز کردند.... اما لوازم مترتبه بر مشروطه در طی علائم ظهور خواهد آمد ان‌شاءالله تعالی."* ادامه دارد... پی نوشت‌ها: [1] مسند احمد‌ حـنبل‌، ج5، ص277 [2] أخبار الدولة العـباسیة ص286 – 288. [3] تـلخیص‌ تـاریخ نبیل ص346 [4]تاریخ طبری ج7ص444،445 [5]تاریخ طبری ج9ص116و118 [6]مهدیان‌ دروغین‌ ص158 *این متن خلاصه ای است از مقاله "تطبیق نشانه‌های ظهور در گذر تاریخ" به قلم نصرت الله آیتی که در شماره 38 مجله "مشرق موعود" منتشر شده است.
لینک ثابت
حکومت مهدوی امام صادق(علیه السلام) فرمودند: در صاحب این امر که صاحب قیام باشد روش‌ها و سنت‌های انبیاء سلف وجود دارد. سنتی از حضرت موسی(علیه السلام) و حضرت عیسی(علیه السلام) و حضرت یوسف(علیه السلام) و حضرت محمد(صلی الله و علیه وآله) در وجود نازنین حضرت حجت وجود دارد. شباهت او به موسی ابن عمران، ترسان بودن امام است. امام زمان(عج) در یک زندگی همراه با خوف هستند. شباهت به جناب عيسی همانی است که راجع به عيسی می‌گويند. مسيحيت راجع به عيسی مي‌گويند که عيسی در حاليکه زنده است کشته شده است و به صليب آويخته شده است. در روايت آمده است غيبت امام آنقدر طول می‌کشد که شيعيان او يعنی پيروان او و متوليان ولايت او مردد می‌شوند و می‌گويند اگر امام زمان(عج) بود می‌آمد. عده‌ای پا را از این هم فراتر می‌گذارند و می‌گویند مهدی درگذشته است... سنت و روش و شباهت ایشان به جناب یوسف، پوشش او است که خداوند بین او و مردم حجابی را قرارداد که مردم او را می دیدند ولی او را نمی شناختند، همین خصلت در وجود امام زمان(عج) است. او را می‌بینیم ولی او را نمی‌شناسیم. سنت او از محمد(صلی الله و علیه وآله) آن است كه به روش هدايت او ، هدايت كرده و به سيره او عمل مى كند. امام، اسلام جدیدی را ایجاد می‌کند راوی می‌گوید: "از امام صادق (علیه السلام) در مورد روش حضرت مهدی سوال کردم که او چه روشی را در رهبری دارند. حضرت فرمود: همان کاری را می‌کندکه پیغمبر کرد. پیغمبر دوران قبل از خودش را باطل کرد که دوران قبل از خودش جاهلیت بود. امام هم دوران جاهلیت را باطل می‌کند و یک اسلام جدیدی را ایجاد می‌کند." از زمان غیبت تا زمان ظهور، اسلام چه استحاله‌ای پیدا می‌کند که وقتی روش امام ما، روش پیغمبر است می‌گویند دین جدید آورده است. پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) چه کاری کرده‌اند که ما در دوران غیبت آن را ترک می‌کنیم و امام زمان(عج) که می‌آیند همان را احیا می‌کنند و مردم می‌گویند این یک دین جدید است در حالیکه " امام صادق(علیه السلام) فرمودند: حلال حضرت محمد(صلی الله و علیه وآله) حلال است تا روز قیامت، حرام حضرت محمد(صلی الله و علیه وآله)، حرام است تا روز قیامت" اخلاق‌مداری در سیره حکومتی امام زمان(ع) سیره پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) در رهبری امت، اخلاق است. شما در هیچ یک از سنوات بیست و سه ساله رسالت پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) حتی اقامه یک استدلال از ناحیه پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) را برای جمع کردن مردم نمی‌بینید. آنچه را که می‌بینید ارتکاب به رفتارهای اخلاقی است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: هر گاهی که امام زمان(عج) تشریف بیاورند سیره او سیره رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) است. یعنی اخلاق را احیا می‌‌کنند. وقتی اخلاق را احیا می‌کنند مردم می‌گویند یک دین جدید آورده است. چقدر پول، مشکل تو را حل می‌کند؟ رفتارهای اخلاقی دو ملاک دارد: 1. رفتارهای اخلاقی همواره مطابق با اطاعت خدا هستند. پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) در اوایل بعثتشان سراغ قبیله‌ای به نام قبیله بنی عامر رفتند تا تبلیغ دین بکنند. رئیس قبیله گفت: چه می‌گویی؟ حرف تو چیست؟ فرمود: من فرستاده خدا هستم. گفت: چه کاری می‌خواهی بکنی؟ حضرت رسالتش را بیان کرد که هدف من توحید است. هدف من اجتناب از شرک و بت‌پرستی است. هدف من احیای اخلاق است و همه را بیان کرد. گفت: ما قبیله بنی عامر از نظر جمعیت زیاد و آدم‌های بسیار شجاعی هستیم. ما به تو کمک می‌‌کنیم. تو را بر تمام عرب مسلط می‌کنیم. اما شرط داریم. حضرت فرمود: شرطش چیست؟ گفت: بعد از اینکه تو مسلط شدی و عمرت پایان یافت، جانشینی و حکومت به ما برسد. حضرت فرمود: کار حکومت دست من نیست. گفت: دست کیست؟ فرمود: دست خدا است. گفت: خدا به چه کسی سپرده است؟ فرمود: به علی ابن ابی طالب. گفت: علی کیست؟ فرمود: پسر عموی من است. گفت: ما سینه‌هایمان ستبر بکنیم در مقابل دشمن، بعد هم حکومت را به علی بدهی؟ ما نیستیم. فرمود: نباشید. دیپلماسی امروز اگر بود چه می‌گفت؟ می‌گفت: تو قبول می‌کردی. وقتی که زمان مرگت فرا می‌رسید دبه می‌کردی. این دیپلماسی امروز است. ولی پیغمبر برای آمدن به دینش اینطور رفتار نکرد. 2. رفتارهای اخلاقی، ضامن حفظ کرامت انسان‌ها است. شخصی از ایران در مدینه شرفیاب محضر حضرت رضا شد. عده‌ای هم در جلسه بودند. گفت: من در شهرم پولدار هستم. الان پولم تمام شده است. حضرت فرمودند: بنشین. چون رفتار اخلاقی، حفظ کرامت انسانی است. خلوت شد و سه چهار نفر ماندند. حضرت فرمود: چقدر پول، مشکل تو را حل می‌کند؟ عرض کرد: دویست دینار مشکل من را حل می‌کند. حضرت به اندرونی رفتند. یک کیسه دویست دیناری را آوردند. لای در را باز کردند و به آن شخص دادند. بعد فرمودند: برو که دیگر چشمت به چشم من نیفتد. او رفت. آن دو سه نفری که آنجا بودند پرسیدند: چرا اینطور به او پول دادید؟ فرمود: نمی‌خواستم خِفّت خواستن را در چشم او ببینم. کسی که دستش را دراز می‌کند و می‌گوید به من کمک کن خودش را خفیف کرده است. هر کاری را خواستید انجام بدهید باید این دو خصیصه را داشته باشد. این همان چیزی است که امام زمان(عج) می‌خواهد انجام بدهد. یک روش مدیریتی است. ما به عنوان افرادی که منتظر ایشان هستیم باید باری از دوش او برداریم و غمی از دلش بزداییم و به سیره‌ای که می‌خواهد احیا کند، ملتزم باشیم.
لینک ثابت
تحلیل و بررسى برخورد یهودیان با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) که در قرآن کریم نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است، بسیار درس آموز بوده و مى‌ تواند ما را با شیوه‌هاى تبلیغاتى آن‌ها که حتى امروز هم در بسیارى از رسانه‌هاى نوشتارى، دیدارى و شنیدارى وابسته به یهود، در برخورد با جهان اسلام مورد استفاده قرار مى‌ گیرد آشنا سازد. با توجه به آنچه گفته شد، در این مقاله پس از بررسى علت هجرت یهود به جزیرهالعرب و تحلیل این موضوع که یهودیان چگونه پس از سال‌ها انتظار بعثت بر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به انکار او پرداختند، شیوه‌هاى برخورد یهودیان جزیرهالعرب با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان تبیین شده است. منتظران فرج هجرت یهود به جزیره العرب درباره پیشینه و علت کوچ یهودیان به مناطقى از جزیرهالعرب نظرات گوناگونى وجود دارد. ابوالفرج اصفهانى که صفحاتى از کتاب الأغانى خود را به یهودیان و اشعار آنان اختصاص داده، معتقد است حضور یهود در حجاز به دوران حضرت موسى(ع) مربوط است. وى تفصیل این مطلب را این‌گونه آورده است که: ساکنان اولیه حجاز گروهى به نام عمالیق بودند که به مردم ستم مى‌ کردند. موسى(ع) لشکرى از بنى‌ اسرائیل را به جنگ آنان فرستاد و فرمود کسى از آنان را زنده نگذارید. لشکر بنى‌ اسرائیل به حجاز آمده با کشتن همه آنان به پیروزى رسیدند. در این میان تنها فرزند حاکم را به جهت زیبایى‌ اش نکشتند و با خود بردند. چون به شام بازگشتند، موسى(ع) وفات کرده بود و بنى‌ اسرائیل به این لشکریان اعتراض کردند که چرا یک نفر را زنده آورده و از فرمان سرپیچى کرده‌اید. لذا از ورود آنان به وطنشان جلوگیرى کردند. لشکریان که چنین دیدند گفتند به حجاز برمى‌ گردیم و در محل گروهى که با ایشان جنگیدیم سکونت مى‌ کنیم. پس به اطراف یثرب آمدند و در آنجا مسکن گزیدند. آن‌گاه که رومیان بر شام غلبه کرده، بنى‌ اسرائیل را قلع و قمع کردند، بنى‌ نضیر و بنى‌ قریظه و بنى‌ بهدل از شام گریخته، نزد دوستان هم‌کیش خود در حجاز آمدند و در آنجا ساکن شدند(۱) با آن که این داستان در منابع تا حدودى شهرت یافته(۲)سهیلى آن را نپذیرفته و آن را با عمر حضرت موسى(ع) نامتناسب مى‌ داند.(۳)یکى از نویسندگان معاصر نیز با اشاره به این گزارش مى‌ نویسد: تاریخ ورود اولین گروه از یهودیان به حجاز آمیخته با افسانه است. (۴) البته در این گزارش مطالبى هست که مى‌ تواند تردیدى ایجاد کند؛ این که پیامبر خدا بر کشتن همه افراد تأکید کند یا وقتى یک نفر زنده مى‌ ماند مؤمنان بنى‌ اسرائیل اعتراض مى‌ کنند؛ بى‌ شباهت به افسانه نیست. عامل دیگرى که براى مهاجرت یهودیان به جزیره عربى ذکر شده، غلبه رومیان به شام و ویرانى معبد و کشتار آنان است. این موضوع در بخش دوم گزارش ابوالفرج آمده ولى به زمان آن اشاره نشده است. بلاذرى و طبرى مى‌ گویند وقتى بخت النّصر به بیت‌المقدس حمله کرد بنى‌ اسرائیل به حجاز کوچ کرد برخى هم زمان حمله رومیان را سال هفتاد میلادى ذکر کرده‌اند. در منابع اسلامى علت دیگرى براى کوچ یهودیان ذکر شده و آن، آگاهى یهود از ظهور پیامبر آخرالزمان در این نقطه است. ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت مى‌ کند: یهود در کتاب‌هاى خود خوانده بودند که محل هجرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) میان دو کوه عیر و احد است. پس در جست‌وجوى این دو کوه راه افتادند تا این که آن‌ها را یافته در کنارش ساکن شدند.(۵) این روایت با توجه به آیه ۸۹ سوره بقره که مى‌ فرماید: یهودیان هنگام درگیرى با عرب وعده پیروزى خود به همراه پیامبر موعود را مى‌ دادند. مى‌ تواند دلیل قابل توجهى براى کوچ یهود به این منطقه باشد. علاوه بر این، آیات زیادى از قرآن به شناخت یهود نسبت به پیامبر اشاره دارد.(۶) انکار پس از انتظار یکى از اقدام‌هاى یهود پس از بعثت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، انکار گفته‌هاى پیشین خود مبنى بر پیشگویى ظهور پیامبر آخرالزمان بود. در این مطلب جاى تردید نیست که قوم یهود، مدتى طولانى پیش از ظهور اسلام، منتظر پیامبرى بودند که نشانه‌هاى آن مطابق فردى بود که در میان قریش به رسالت مبعوث شد لیکن جهودان به دلایلى او را پیامبر موعود خود ندانستند و گفتند کسى که ما مى‌ گفتیم، محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست. دلیل اصلى انکار، اسماعیلى بودن حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بود در حالى که یهودیان انتظار پیامبر از نسل اسحاق را داشتند. به دیگر سخن، آنان بر این گمان بودند که پیامبر موعود از بنى‌ اسرائیل خواهد بود در حالى که رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از قوم عرب ظاهر شد. حسادت یهود ـ که در برخى آیات قرآن هم به آن اشاره شده ـ ناشى از همین موضوع و اصل نژادپرستى آنان است. مورخان هم گفته‌اند: وقتى بحیرا، راهب مسیحى، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را در کودکى شناخت، ابوطالب را از ادامه سفر به شام منع کرد و گفت: او را از یهود برحذر دار چون او عرب است و یهود مى‌ خواهد پیامبر موعود از بنى‌ اسرائیل باشد و به او حسادت مى‌ کند.(۷) گزارش‌هاى دیگرى از نقشه ترور پیامبر در کودکى یا نوجوانى به دست یهودیان هست که چندان نمى‌ توان به آن‌ها اعتماد کرد، چون در این روایت‌ها مطالبى هست که به افسانه بیشتر شباهت دارد.(۸) از انکار و مقابله یهودیان نسبت به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، پیش از هجرت گزارشى در دست نیست. به نظر مى‌ رسد تا زمانى که آن حضرت در مکه بوده و یهود مدینه رقیبى نداشتند رد و اثباتى از سوى آنان نسبت به رسالت ایشان وجود نداشته است. اما هنگامى که اسلام به مدینه آمد و یهودیان موقعیت خود را در خطر دیدند و از طرفى بناى پیروى از پیامبر خدا را نداشتند، دست به اقدام‌هاى تخریبى و سپس نظامى زدند. ابن‌اسحاق آغاز دشمنى اسلام از قبایل یهودى و یهودیان انصار را نام برده است.(۹) با آن که قوم یهود به خصوص علماى آنان، پیامبر آخرالزمان را همچون فرزندان خود مى‌ شناختند.(۱۰) و از صفات و نشانه‌هاى او آگاه بودند، آن حضرت را انکار کردند و گفتند او کسى نیست که ما در انتظارش بوده‌ایم. گزارش‌هاى زیر که در منابع تاریخى و تفسیرى آمده است نشان این مطلب است که جهودان تصمیم داشتند از پیروى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سر باز زنند و از طرفى گفته‌هاى قبلى خود را به گونه‌اى توجیه کنند: ۱٫ ابن اسحاق از صفیه دختر حُیى بن اخطب که پس از نبرد خیبر به اسارت در آمد و با پیامبر ازدواج کرد، روایت کرده است که: وقتى رسول خدا به مدینه هجرت کرد و در قبا مسکن گزید پدر و عمویم سپیده‌دم یک روز نزد آن حضرت رفتند و غروب روز بعد، با خستگى زیادى برگشتند. طبق معمول به سوى آنان دویدم ولى به من، که از فرزندان دیگر خود بیشتر دوستم مى‌ داشتند، توجهى نکردند، چون در اندوه بزرگى فرو رفته بودند. عمویم ابویاسر به پدرم گفت: آیا او [رسول خدا] همان است [که ما انتظارش را مى‌ کشیدیم]؟ پدرم گفت: آرى،‌ به خدا قسم. عمویم گفت آیا او را شناختى و تطبیق کردی؟ گفت: آرى، ابویاسر گفت پس چه خواهى کرد و در دلت چه مى‌ گذرد؟ پدرم گفت: به خدا قسم تا زنده باشم با او دشمنى خواهم کرد.(۱۱) ابن اسحاق در جاى دیگرى گفته است: حیى و برادرش ابویاسر حسودترین یهودیان نسبت به عرب بودند، چون خداوند پیامبر را از میان این گروه برگزید. این دو نفر تا آنجا که مى‌ توانستند براى دور کردن مردم از اسلام تلاش مى‌ کردند. آیه ۱۰۹ سوره بقره(۱۲)هم درباره آنان نازل شد.(۱۳) ۲٫ مورخان و مفسران به نقل از ابن عباس آورده‌اند که یهود، پیش از اسلام به اوس و خزرج مى‌ گفتند به واسطه پیامبر بر شما غلبه خواهیم کرد.(۱۴) اما پس از مبعوث شدن آن حضرت سخن خود را انکار کردند. معاذ بن جبل و بشر بن براء به آنان گفتند تقوا پیشه کنید و اسلام آورید چون خود شما در زمانى که ما مشرک بودیم محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را براى ما وصف مى‌ کردید و مى‌ گفتید مبعوث خواهد شد و به واسطه او بر ما پیروز خواهید شد. سلام بن مشکم یهودى گفت: کسى که از او سخن مى‌ گفتیم محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست و چیزى که براى ما شناخته شده باشد، نیاورده است.(۱۵) در اینجا آیه ۸۹ سوره بقره نازل شد که مى‌ فرماید: هنگامى که براى یهودیان کتابى از سوى خدا آمد، آنچه را نزد ایشان بود [پیشگویى‌ هاى تورات] تصدیق کرد. و خود آنان هم به واسطه پیامبر، بر کافران (اوس و خزرج) طلب پیروزى مى‌ کردند. اما به آنچه مى‌ شناختند کفر ورزیدند. پس لعنت خدا بر کافران باد.(۱۶) ۳٫ در گزارش دیگرى از برخى انصار نقل شده است که: آنچه باعث اسلام آوردن ما شد ـ علاوه بر هدایت و رحمت الهى ـ این بود که پیوسته میان ما که مشرک بودیم با یهود اهل کتاب نزاع وجود داشت. وقتى آنان ازما ناراحت مى‌ شدند مى‌ گفتند: به زودى پیامبرى مبعوث خواهد شد و ما همراه او با شما خواهیم جنگید و شما را چون قوم عاد و ارم خواهیم کشت. ما این سخن را فراوان از یهودیان مى‌ شنیدیم؛ اما همین که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برانگیخته شد و ما به او ایمان آوردیم، آنان کافر شدند. پس درباره ما و آنان آیه ۸۹ سوره بقره نازل شد.(۱۷) ۴٫ سلمه بن سلامه انصارى گوید: پیش از اسلام، در همسایگى ما، یکى از یهودیان زندگى مى‌ کرد. روزى در مقابل افراد قبیله ما ایستاد و از قیامت و برانگیخته شدن و محاسبه الهى و بهشت و جهنم سخن گفت. مخاطبان او که مشرک و بت‌پرست بودند و زندگى پس از مرگ را قبول نداشتند از گفته او تعجب کردند و پس از پرسش و پاسخ از او، گفتند نشانه حرف تو چیست؟ یهودى گفت: پیامبرى که در این سرزمین مبعوث مى‌ شود (و به سمت مکه اشاره کرد). گفتند کى مى‌ آید؟ او به من که کوچک‌تر از بقیه بودم اشاره کرد و گفت: اگر این زنده بماند او را درک خواهد کرد. سلمه گوید آن‌گاه که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مبعوث شد ما به او ایمان آوردیم و آن یهودى که هنوز زنده بود از روى کینه و حسد ایمان نیاورد. گفتیم واى بر تو! آیا تو نبودى که آن سخنان را مى‌ گفتی؟ گفت بله ولى این، کسى نیست که من مى‌ گفتم.(۱۸) ۵٫ درباره اسلام آوردن برخى از بنى قریظه گفته شده است: اندکى پیش از اسلام، شخصى به نام ابن هیبان از شام نزد این قبیله آمد. مقام او به اندازه‌اى بود که به واسطه او استقسا مى‌ کردند و باران مى‌ بارید. وى پیش از مرگ خود به یهودیان گفت: «آیا مى‌ دانید چرا از سرزمین حاصل‌خیز، به زمین خشک آمدم؟» گفتند خود آگاه‌تری. گفت: «به این جا آمدم تا ظهور پیامبرى را ببینم که زمانش نزدیک است و به این آبادى هجرت مى‌ کند. امید داشتم مبعوث شود و از او پیروى کنم. اکنون زمان او نزدیک است، مبادا دیگران در ایمان آوردن بر شما سبقت جویند…» هنگام نبرد بنى‌ قریظه، سه نفر از خاندان سعیه که کم‌سن بودند به دوستان خود گفتند: «به خدا قسم این همان پیامبر است که ابن‌هیبان مى‌ گفت.» یهودیان گفتند او نیست. این سه نفر گفتند: «چرا به خدا قسم هموست، با همان نشانه ها و صفات.» آن‌گاه از قلعه‌ها پایین آمده اسلام آوردند.(۱۹) علامه جعفر مرتضى با تردید در این خبر مى‌ نویسد: «ابن هیبان پیش از بعثت رسول اکرم یعنى حدود هجده سال پیش از نبرد بنى‌ قریظه برده است و اگر این روایت درست باشد،باید فرزندان سعیه در آن زمان دست کم ده سال داشته باشند تا به اهمیت کلام او پى ببرند. پس سن آنان در هنگام نبرد بنى قریضه نزدیک سى سال خواهد شد و حال آن که در روایت، نوجوان یاد شده‌اند.» ازاشکالى که این محقق کرده گریزى نیست مگر این که تعبیرهاى «فتیه، شباب و احداث» در این گزارش را بر سنین سى تا چهل درست بدانیم. پى‌ نوشت‌: ۱٫ الأغانى،‌ ج۲۲،‌ص۳۴۳٫ ۲٫ سفر خروج، ۱۷/۹؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۱۰۰؛ الأعلاق النفسیه، ص۶۴؛ وفاء الوفا، ج۱،‌ص۱۵۹٫ ۳٫ الروض الأنف، ج۴، ص۲۹۰٫ ۴٫ محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و الیهود، ص۶۰٫ ۵٫ الروضه من الکافى، ‌ص۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۰؛ در وفاءالوفا، ج۱، ص۱۵۷ و ۱۶۰ نیز گزارشى در این باره آمده است. ۶٫ براى نمونه ر.ک: بقره(۲) آیه ۱۴۶، انعام(۶) آیه ۲۰ و اعراف (۷) آیه ۱۵۷٫ ۷٫ الطبقات الکبرى، ج۱، ص۱۲۳٫ البته این در صورتى است که اصل داستان بحیرا را بپذیریم اما برخى از محققان، این داستان را نادرست مى‌ دانند. «نقد و بررسى منابع سیره نبوى، ص۳۱۳». ۸٫ الطبقات الکبرى، ج۱، ص۹۱و ۱۲۳٫ ۹٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۵۱۳٫ ۱۰٫ در دو آیه از قرآن این جمله تکرار شده است که «اهل کتاب، پیامبر را همچون فرزندان خود مى‌ شناسند» یعنى با توجه به پیشگویى‌ هاى کتب پیشین، خصوصیات آن حضرت براى آنان به خوبى روشن است «آیه ۱۴۶ بقره و ۲۰ انعام». ۱۱٫ سیره ابن هشام، ‌ج۱، ص۵۱۹٫ ۱۲٫ ودّ کثیر من أهل الکتب لو یردّونکم من بعد إیمانکم کفّاراً حسداً من عند أنفسهم من بعد ما تبین لهم الحقّ؛ بسیارى از اهل کتاب از روى حسادتى که دارند دوست دارند شما را از ایمان به کفر بازگردانند با آنکه حق برایشان روشن است. ۱۳٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۵۴۸؛ مجمع‌البیان، ص۳۵۳؛ التفسیر الکبیر، ج۱، ص۶۴۶٫ ۱۴٫ سیوطى نقل کرده که یهودیان این گونه دعا مى‌ کردند: خدایا تو را به حق محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) برى که به ما وعده داده‌اى در آخرالزمان براى ما بفرستى ما را بر این گروه پیروز کن «درالمنثور، ج۱، ص۱۹۶». ۱۵٫ همین شخص، بارها به رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اعتراف کرده است، براى نمونه به المغازى، ج۱، ص۳۶۸ مراجعه شود. ۱۶٫ و لمّا جاء هم کتب من عند الله مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون على الّذین کفروا فلمّا جاءهم ما عرفوا کفروا به فلعنه الله على الکافرین. «سیره ابن هشام، ج۱، ص۵۴۷؛ التبیان، ج۱، ص۳۶۵؛ درالمنثور، ج۱، ص۱۹۶». ۱۷٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۱۱؛ جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸٫ ۱۸٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۱۲؛ مسند احمد ج۳، ص۴۶۷؛ درالمنثور، ج۱، ص۱۹۷٫ ۱۹٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۱۳. منبع: ماهنامه موعود شماره ۶۸/مصطفى صادقى
لینک ثابت
در سال های غیبت به قدری تحریفات و مسائل خرافی وارد دین می شود که در زمان ظهور گفتار امام زمان (عج) را دین و سنتی جدید تلقی می کنند. امام زمان در برخی از روایات عصر ظهور امام عصر (عجل الله فرجه) آمده است که ایشان وقتی ظهور می فرمایند مردم از گفته های ایشان بقدری متعجب می شوند که می گویند او دینی جدید آورده است. یکی از مسائل مهمی که درباره مهدویت وجود دارد همین نحوه برخورد حضرت با دین موجود و همچنین متقابلا برخورد مردم با مطالب دینی مطرح شده توسط امام زمان است. سنت جدید امام زمان(عج) در روایت در روایتى که از امام صادق(علیه السلام) در کتاب «اثبات الهداة» نقل شده، مى خوانیم: «اذا خرج القائم یقوم بامر جدید، و کتاب جدید، و سنّة جدید و قضاء جدید(اثبات الهداة ج 7، ص 83)؛ هنگامى که قائم خروج کند، امر تازه، روش تازه و داورى تازه اى با خود مى آورد». تازگى این برنامه ها و روش ها و داوری ها نه به خاطر آن است که مذهب جدیدى مى آورد، بلکه چنان اسلام را از میان انبوه خرافات و تحریف ها و تفسیرهاى نادرست و برداشت هاى غلط بیرون مى آورد که بنائى کاملا نو و جدید جلوه مى کند. همچنین تازگى کتاب به مفهوم آن نیست که کتاب آسمانى جدید بر او نازل مى شود، چرا که امام قائم است و حافظ دین، نه پیامبر و آورنده آئین و کتاب جدید; بلکه قرآن اصیل فراموش شده را چنان از زوایاى تحریف هاى معنوى و تفسیرهاى نادرست بیرون مى کشد که مى توان نام کتاب جدید بر آن گذاشت. شاهد این گفتار علاوه بر صراحت قرآن در زمینه ختم نبوّت در آیه 40 سوره احزاب و گذشته از روایاتى که خاتمیّت پیامبر اسلام را ثابت مى کند، احادیث متعدّدى است که تصریح مى کند با روش پیامبر و کتاب و سنّت و آئین او برمى خیزد. چرا امام زمان بیان جدیدی دارند؟ یک. مطابق برخى روایات، بخشى از احکام به جهت نبود شرایط و مقتضیات در عصر معصومان بیان نشده و تنها علمش نزد اهل بیت(علیهم السلام) باقى مانده است و در عصر ظهور آن احکام بیان خواهد شد. در عصر غیبت به جهت دورى از امام معصوم، علما و فقها مأمور به گرفتن احکام از ادله‌اى هستند که برخی از آنها ظنّى است و در نتیجه احکامى که استخراج مى‌شود احکام ظاهرى است نه واقعى، اگر چه در عصر غیبت مأمور به عمل به آنها هستیم، ولى در عصر ظهور توسط امام زمان(عج) احکام واقعى عرضه مى‌شود دو. بخشى از احکام به جهت از بین رفتن کتاب‌ها و احادیث تلف شده و به دست ما نرسیده است که قطعاً نزد امام زمان(علیه السلام) موجود است و در عصر ظهور آنها را بیان کرده و به اجرا خواهد گذاشت. سه. در عصر غیبت به جهت دورى از امام معصوم، علما و فقها مأمور به گرفتن احکام از ادله‌اى هستند که برخی از آنها ظنّى است و در نتیجه احکامى که استخراج مى‌شود احکام ظاهرى است نه واقعى، اگر چه در عصر غیبت مأمور به عمل به آنها هستیم، ولى در عصر ظهور توسط امام زمان(عج) احکام واقعى عرضه مى‌شود. چهار. در طول تاریخ اسلام برخى از احکام بنا به مصالحی کمتر به آنها عمل شده و یا اصلاً در جامعه بیان نشده است؛ که به طور حتم این‌گونه احکام در عصر ظهور به اجرا در خواهد آمد. پنج. تا عصر ظهور دیدگاه و سطح فکر و تعقل مردم بسیار بالا رفته و آمادگى و قابلیت‌هایى فوق العاده در فهم معارف دینى خواهند یافت که در نتیجه احتیاج به پاسخ‌گویى با انحای مختلف به این خواسته‌ها است. نتیجه نهایی از آنچه گذشت در می یابیم که امام زمان(عج) به عنوان امامی که شارح و تبیین کننده دین جد بزرگوارشان هستند در هنگام ظهور قصد آوردن دین جدید و یا طریقی غیر از راه پیامبر و ائمه را نمی خواهند بروند بلکه فقط تحریف های وارد شده در دین را نمایان می کنند و دین راستین و مطابق وحی را بر مردم عرضه خواهند کرد. منابع: اسلام کوئست سایت پاسخگو( مرکز پاسخگویی به سوالات دینی)
لینک ثابت
علائم ظهور امام زمان به دو قسم حتمی و غیر حتمی تقسیم می شود . آیا راست است که یکی از نشانه های ظهور امام زمان وقوع زلزله های متعدد است؟ امور حتمی تحقق شدنی هستند اما امور غیر حتمی ممکن است محقق شود و ممکن است محقق نشود . امام صادق علیه السلام فرمود ؛« ندای آسمانی از امور حتمی است و خروج سفیانی حتمی است و خروج یمانی هم حتمی است و کشته شدن نفس زکیه نیز حتمی است و پدیدار شدن کف دستی از آسمان نیز حتمی است و نیز آیه سهمگین ماه رمضان که خوابیده را بیدار می کند و بیدار را می ترساند و دخترکان را از پس پرده بیرون می کشد » (الغیبه نعمانی ص262 ) از جمله علایم غیر حتمی ظهور امام زمان علیه السلام فراوانی زلزله ها در عالم است . پیامبر گرامی فرمود ؛« او به هنگام فراوان شدن اختلاف مردم و زلزله ، قیام کرده و زمین را پر از عدل و داد می کند ، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است ، ساکنان آسمان و زمین به او راضی هستند و مال را به درستی قسمت می کند » (دلائل الامامه ص 471 ) در نقل دیگری فرمود ؛« شما را به مهدی بشارت می دهم ، هنگامی که مردم دچار اختلاف و زلزله شدند ، میان امتم بر انگیخته می شود ، زمین را پر از عدل و داد می کند همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است » (الغیبه طوسی ص 178 ) البته چنان که گفته شد برای ظهور امام عصر علیه السلام باید علایم دیگر از جمله علایم حتمی نیز محقق شود .
لینک ثابت
صفحات تاریخ بشریت با همه نشیب ها و فرازها، طلوع ها و افول ها، سراسر مشحون است از حوادث ریز و درشت كه آفرینندگان آن ها با دست هاى هم اندیشه و هم سو با خود، این صحنه ها را رقم زده اند. این دستان همفكر و هم جهت «یاران» نامیده مى شوند كه با تمام وجود در تحقق اهداف و گرایش هاى خود تلاش مى كنند و موفقیت آنان، مرهون جان فشانى، اخلاص و ایثار چنین یارانى است. مطابق معیارهاى تعقل تاریخى، رمز موفقیت یا شكست این گونه افراد اغلب در توان و صلاحیت یا عدم توان یاران خود نهفته است. زهرا رضاییان- بخش مهدویت تبیان یاران آسمانی حضرت مهدی پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام هم از این مسئله مستثنى نیستند و به وسیله یاران مخلص، مرام و منظور خود را پیاده كرده و رسالت الهى شان را انجام داده اند. همان طورى كه پیامبر صلی الله علیه و آله با مساعدت مهاجرین و انصار هدف الهى خود را تحقق بخشید و حضرت على علیه السلام و فرزندان اطهارش هم با همدلى و همیارى یاران اندك خود، در صدد اجراى منویات الهى خود بودند و در این میان رشادت ها و ایثارها و جانفشانی هاى یاران حضرت سیدالشهداء علیه السلام جایگاه ویژه اى در تاریخ بشریت دارد. همچنین حضرت بقیة اللَّه الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف را در تحقق دولت كریمه، یارانى مساعدت خواهند كرد و جهان را زیر لواى آن حضرت خواهند آورد و بستر تحقق حكومت واحد جهانى را مهیا خواهند ساخت. از برخی روایات استفاده می ‏شود که اصحاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از ظهور از ده هزار نفر کمتر نیست. محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل می ‏کند که فرمود: « هر گاه برای او ـ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ده هزار مرد جمع شد، پس در روی زمین معبودی به جز خدا باقی نمی ‏ماند».(1) اینکه مقصود از این روایات و روایاتی که اصحاب حضرت را 313 نفر معین کرده چیست، چند احتمال وجود دارد: از برخی روایات استفاده می ‏شود که اصحاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از ظهور از ده هزار نفر کمتر نیست. محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل می ‏کند که فرمود: « هر گاه برای او ـ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ده هزار مرد جمع شد، پس در روی زمین معبودی به جز خدا باقی نمی ‏ماند 1. دو دسته کردن اصحاب حضرت، به جهت اختلاف در درجات اخلاص آن هاست؛ یعنی 313 نفر از آن ها در کمال درجه اخلاص‏ اند و بقیه تا ده هزار نفر یا ده هزار نفر دیگر در مرتبه‏ ای پایین ‏ترند؛ 2. اختلاف دو دسته در سرعت ملحق شدن آن ها و رسیدن آنان به حضرت مهدی ‏ عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ یعنی 313 نفر از دیگران زودتر به حضرت ملحق می ‏شوند؛ 3. اختلاف در سرعت ایمان و بیعت نمودن با حضرت است؛ 4. اختلاف در دفاع نمودن از حضرت باشد، به این معنا که 313 نفر اولین دسته ‏ای است که حضرت را یاری خواهند نمود؛ 5. اختلاف به لحاظ وظایف و کارهایی است که به جهت اختلاف درجات اصحاب به آن ها محول خواهد شد؛ برای مثال 313 نفر از فرماندهان و رئیسان هستند، بر خلاف بقیه افراد. مطابق روایات، اصحاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از کشورها و شهرهای مختلف هستند که خدمت حضرت مشرف می ‏شوند. در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است که حضرت فرمود: «بین رکن و مقام سیصد و چند نفر به تعداد اهل بدر با قائم بیعت خواهند کرد، در میان آن ها نجیبانی از اهل مصر و شخصیت‏ هایی از اهل شام و اخیاری از اهل عراق است».(2) همچنین از امام علی‏ علیه السلام نقل شده که فرمود: «درود بر طالقان؛ پس همانا برای خداوند در آن گنج‏ هایی است که از طلا و نقره نیست، ولکن در آن مردانی است که خداوند شناخت تمام به آن ها دارد و آنان یاوران مهدی آخرالزمان ‏اند».(3) ورود اصحاب به مکه در مورد چگونگی ورود اصحاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به مکه، چند احتمال وجود دارد: 1. اینکه این جماعت به طور اعجاز و با سرعت وارد مکه می‏ شوند. این احتمال، مطابق ظاهر برخی روایات و صریح برخی روایات دیگر است. در برخی روایات آمده که آن ها در یک ساعت در جایی اجتماع می ‏کنند، ولی در برخی روایات تصریح به اعجازی بودن آن شده است. در روایت ابن صباغ آمده است: « پس انصار او از اطراف زمین به خدمت او می ‏رسند، در حالی که زمین برای آن ها می‏ چرخد تا اینکه با او بیعت کنند» و در خبر طبرسی آمده است: « پس شیعیان از اطراف زمین خدمت او می ‏رسند، در حالی که زمین برای آن ها می‏چرخد، تا آنکه با او بیعت کنند».(4) 2. احتمال دیگر اینکه مردم چند دسته شوند: برخی از راه طبیعی خدمت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف مشرف می ‏شوند؛ برخی نیز شب هنگام که در رختخواب خود آرمیده ‏اند، ناگهان خود را در مکه می‏ یابند؛ برخی نیز بر ابر سوار در روز به خدمت حضرت مشرف می ‏شوند. از برنامه ‏ها و روش‏ های امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، پیمان‏ گیری از یاران خویش است. پیمان و بیعت در جامعه اسلامی از آغاز تشکیل حاکمیت اسلام رسم شد و پایه ‏گذاری نخستین مرکزیت و حکومت اسلامی به دست مبارک پیامبر اسلام ‏صلی الله علیه و آله با آیین بیعت و پیمان گرفتن از یکایک مردم همراه بود 3. همگی با سفر عادی به خدمت حضرت مشرف می ‏شوند؛ زیرا همان گونه که در روایات اشاره شده به اسم مهدی‏ عجل الله تعالی فرجه الشریف در ماه رمضان ندا داده می ‏شود و ظهور حضرت نیز در دهم محرم است. در فاصله این مدت مخلصین، خود را به حضرت می ‏رسانند. از میان این احتمالات، احتمال سوم ترجیح دارد؛ زیرا اگرچه مطابق زمان صدور این روایات حرکت سریع به سوی مقصدی دور تنها با اعجاز متصور بوده، ولی در این عصر بلکه عصر ظهور، حرکت ‏ها به حدی سریع شده که اجتماع افرادی را از اطراف عالم در یک ساعت ممکن ساخته است. از این رو ممکن است که مقصود از سیر در سحاب و ابرها سفر با هواپیما و پیچیده شدن زمین، سفر با ماشین و قطار سریع السیر باشد.(5) اصول امام برای پیمان با یاران از برنامه ‏ها و روش‏ های امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، پیمان‏ گیری از یاران خویش است. پیمان و بیعت در جامعه اسلامی از آغاز تشکیل حاکمیت اسلام رسم شد و پایه ‏گذاری نخستین مرکزیت و حکومت اسلامی به دست مبارک پیامبر اسلام ‏صلی الله علیه و آله با آیین بیعت و پیمان گرفتن از یکایک مردم همراه بود. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چون نیاکان خویش از یارانش بیعت می‏ گیرد و با آنان پیمان می ‏بندد. پیمان امام بر سر اصولی است که راه و رسم و شیوه و روش امام را در حکومت تبیین می‏ کند. امام علی‏ علیه السلام می ‏فرماید: «همانا قائم با یارانش پیمان می‏ بندد و از آنان بیعت می‏ گیرد که: مسلمانی را دشنام ندهند... حریمی را هتک نکنند، به خانه‏ ای هجوم نبرند، کسی را به ناحق نزنند، طلا و نقره گنج نکنند، همچنین گندم و جو اندوخته نسازند. مال یتیمان را نخورند... لباس خز و حریر نپوشند. کمربند زرین نبندند... در امور معاش به اندک بسنده کنند... لباس درشت بپوشند و صورت بر خاک بگذارند... و در راه خدا به جهادی شایسته دست یازند. خود (امام) نیز متعهد می ‏شود که از همان راهی که آنان می ‏روند، برود و چون آنان لباس بپوشد و بر مرکوبی مانند مرکوب آنان سوار شود و چنان باشد که آنان هستند. به اندک بسنده کند و زمین را با یاری خدای دادگری پر کند؛ پس از آنکه از ستم پر شده باشد... و صاحب و دربانی نگمارد».(6) پی نوشت ها: 1. اعلام الوری، ص 433. 2. الغیبة، طوسی، ص 284. 3. البیان، گنجی شافعی، ص 69؛ ینابیع المودة، ص 589. 4. بحارالأنوار، ج 52، ص 288. 5. ر.ک: رضوانی، موعودشناسی و پاسخ به شبهات، ص 500 ـ 491. 6. منتخب الأثر، ص 469.
لینک ثابت
مدت زمان فتح دنیا توسط امام زمان(عج) این احتمال وجود دارد که هشت ماه یاد شده، مدت زمان فتح و تسلط بر دنیا نباشد، بلکه مدت زمانی باشد که امام دنیا را از شر دشمنان و منحرفان پاک می‌کنند؛ به این معنی که امام نخست کل دنیا را فتح خواهند کرد. ۰۰۰۲۶۴۲۱ اشاره برخوردهای آغازین امام مهدی(عج) با اهل کتاب چگونه است؟ عادلانه و همراه با رأفت و مدارا یا سهمگین و همراه خشونت؟ در قسمت نخست نوشتار حاضر ، بر مسالمت آمیز بودن رفتار امام مهدی(عج) با اهل کتاب ذکر شده است. بر اساس این، قرآن تنها شماری از اهل کتاب ـ که متعصبانه حق را انکار می کنند ـ در جریان فتح دنیا به دست سپاه امام مهدی(عج) کشته خواهند شد و اکثریت آنان راه رستگاری و فلاح را در پیش خواهند گرفت و در پایان، به بررسی روایاتی پرداخته شده است که از برخوردهای سپاه امام مهدی(عج) با اهل کتاب سخن به میان آورده اند. نتیجه کنکاش در روایات، این است که آنها نه تنها تعارضی با مدعای فوق ندارند، بلکه آن را تأیید نیز می کنند. مقدمه از دیرباز، اندیشه خرافی برخوردهای تند و خشونت بار سپاه امام مهدی (عج) با انسانهای عصر ظهور در اذهان بسیاری نفوذ کرده است و گاه این تصور به دور از واقعیت و تصویر تاریک از عصر پرفروغ ظهور، انسانهای نادان را به مرز بی رغبتی و احیاناً تنفر از درک آن روزگار پرشکوه کشانده است. براساس این دیدگاه، وقتی برخورد امام مهدی(عج) با مسلمانان و شیعیان چنین باشد، غیر مسلمانان جای خود دارند. فرورفتن در منجلاب فساد و تباهی و دوری از فضیلتها و آرمانهای اخلاقی، غیر مسلمانان را سزاوار برخوردی سهمگین و انتقامی سخت کرده است و سپاه مهدی موعود (عج) از سوی خداوند متعال مأمور گرفتن این انتقام است. اما میراث فرهنگی پیشوایان دینی (ع) سخنی جز این دارد و واقعیت را به گونهای دیگر ترسیم کرده است. مهدی (عج) نه مهدی مسلمانان که مهدی همه امتها است؛ ((السلام علی مهدی الامم)).۲ و عدالت او نه مخصوص مسلمانان که برای همگان است: ((یسع عدله البروالفاجر))۳٫ او مظهر رحمت واسعه الهی است: ((السلام علیکَ ایها الرَحمه الوَاسِعَه))۴ و رحمت الهی همگان را فراگرفته است. رحمتی وُسِعَت کل شی۵٫ او بهار مردمان است: ((السلام علی ربیعالانام))۶ و خرمی روزگاران: ((ونضره الایام))۷ و چونان بهار، خرمی و طراوتش را به همگان هدیه میکند. از عدالت مهدوی در ارتباط با معتقدان دیگر ادیان الهی در ابعاد مختلف میتوان سخن گفت. عدالت در دعوت (تبیین، دادن فرصت فکر و تصمیم گیری و…)، عدالت قضایی، عدالت اقتصادی و… از ابعاد مختلف برخوردهای عادلانه امام مهدی (عج) است و این مواجهه گاه از مرز عدالت خارج شده و به حوزه احسان وارد میشود. نزول عیسی از آسمان و شرکت دادن او در تشکیل حکومت عدل جهانی و نیز سپردن نقش محوری به ایشان در کشتن دجال و سفیانی ـ به عنوان دو جبهه از مهمترین جبهه های مخالف حکومت جهانی امام مهدی (عج) ـ و در نتیجه، شکل گرفتن احساس مشارکت و بلکه مالکیت نسبت به این حرکت جهانی در میان اهل کتاب، از اقدامات محسنانه امام مهدی (عج) خواهد بود. ما از میان ابعاد مختلف عدالت مهدوی در مواجهه با اهل کتاب، تنها به این سؤال پاسخ خواهیم داد که آیا آن حضرت در آغاز حرکت جهانی خویش با اهل کتاب برخوردی عادلانه، مسالمت آمیز و همراه با رأفت و رحمت خواهد داشت و یا این که بسیاری از آنان را از دم شمشیر خواهد گذراند؟ قراین کدام دیدگاه را تأیید میکنند و از روایات مربوط کدام نظریه را میتوان تایید کرد؟ نوشتار حاضر پاسخی کوتاه به سؤال فوق است. به اعتقاد ما، استفاده امام از حربه قتل، جنگ و خشونت در کمترین حد ممکن خواهد بود و درصد بسیار اندکی از اهل کتاب در رویارویی با امام، به قتل خواهند رسید. آن هم اهل کتابی که از لجاجت و عناد خود دست برنداشته و حق آشکار را انکار کنند. این دیدگاه را میتوان به وسیله قراین متعددی تأیید و تقویت کرد از جمله: ۱٫ مؤید اول: نرمش دولتها در برابر امام مهدی (عج) بیگمان، امام مهدی (عج) براساس موازین فقهی و اسلامی پیش از لشکرکشی و آغاز جهاد، اهل کتاب را به اسلام خوانده و اهداف خود از جهاد را به آنان اعلام خواهد فرمود. آن اهداف عبارتند از گسترش توحید، معنویت، عدالت… . رساندن این پیام به گوش جهانیان، با توجه به فنآوری موجود در امر اطلاع رسانی و ارتباطات امری ساده خواهد بود. با رسیدن پیام حضرت به گوش جهانیان، این پیام آسمانی در دل انسانهای خسته و مأیوس نور امیدی می تاباند و انسانهای تشنه معنویت و عدالت و خسته از پوچی و ظلم و فساد را به جنبش و تحرک وا میدارد و در درون کشورهای مسیحی و یهودی گروهها و جماعت های زیادی خود به خود و به صورت خودجوش شکل گرفته و خود را برای کمک به امام که در حال حرکت به سوی آنهاست آماده میکنند. امام صادق میفرماید: اذا خرج القائم خرج من هذالامر من کان یری انه من اهله و دخل فیه شبه عبده الشمس والقمر۸ چون قائم (عج) قیام کند، کسی که گمان میرفت اهل این امر باشد از آن خارج میشود. و در مقابل، افرادی که مانند خورشید و ماه پرستان هستند به آن می پیوندند. گرچه در این روایت تعبیر ((مثل خورشید و ماه پرستان)) آمده، ولی به قرینه صدر روایت منظور کسانی است که از آنها پیوستن به امام مهدی (عج) توقع نمی رفت و این تعبیر شامل تمامی غیر مسلمانان میشود. هم چنین بسیاری از اهل کتاب امروز جهان، به اسم، اهل کتابند و از نظر عمل و اعتقادات و اخلاقیات به ماه و خورشید پرستان بی شباهت نیستند. به هر حال ((با شکل گرفتن این گروهها و جماعتها، حکومتهای این مناطق هرچند هم که مصمم بر مقاومت و جنگ باشند، ناگزیر از نرمش و اقدام مسالمت آمیز خواهند بود؛ چرا که حاکم در چنین شرایطی مانند شخص غیرمسلحی است که هیچ توان و نیرویی ندارد. و تدریجاً دولتهای کافر درمی یابند که آینده جهان در دست امام مهدی (عج) خواهد بود و این حقیقتی است که گریزی از آن نیست یا اینکه دست کم حکومت امام مهدی (عج) هم چون دولت بزرگی خواهد بود که جبهه گیری و رویارویی با او بسیار مشکل خواهد بود. بنابراین بهترین روش، نزدیک شدن به او و داشتن برخوردی محترمانه است)).۹ با وجود چنین نرمشی از سوی دولتها، به یقین، جنگ و کشتار به پایینترین سطح ممکن خواهد رسید. ۲٫ مؤید دوم: یاری شدن امام مهدی (عج) به وسیله رعب در روایات فراوانی به این نکته اشاره شده است که امام مهدی (عج) با ایجاد رعب از سوی خداوند یاری میشود. (منصور بالرعب) برخی از آن روایات به این شرح اند: الف) امام باقر : … الرعب یسیر مسیره شهر امامه و خلفه و عن یمینه و عن شماله. … رعب به فاصله یک ماه پیشاپیش او، پشت سر او و از راست و چپ او حرکت میکند.۱۰ ب) امام باقر: … یسیرالرعب امامه شهراً و خلفه شهراً امدّه الله بخمس الاف من الملائکه مسومین۱۱ رعب به فاصله یک ماه پیشاپیش او و به فاصله یک ماه پشت سر او حرکت میکند. خداوند او را با پنج هزار فرشته نشانه دار کمک میکند. اثر آشکار این رعب و هراس تضعیف روحیه مخالفان امام مهدی (عج) و به حداقل رسیدن مقاومت آنها و در نتیجه، به حداقل رسیدن درگیری و تلفات خواهد بود. ۳ـ مؤید سوم: رفتار مسالمت آمیز امام مهدی (عج) با اهل کتاب روایات فراوانی به مسالمت آمیز بودن رفتار امام مهدی (عج) با اهل کتاب گواهی می دهد. پیش از آوردن آنها، تذکر دو نکته مفید به نظر میرسد: نکته اول سید محمد صدر پس از آوردن برخی از روایاتی که بر قتل مخالفان امام (عج) دلالت میکند می گوید: ممکن است این سؤال در ذهن خطور کند که ظاهر روایات یادشده این است که قتل زیاد مخصوص مسلمانان بوده و غیر مسلمانان را دربرنمیگیرد. به راستی دلیل این مسئله چیست؟ با آنکه میدانیم که کافر و مشرک از حق دورتر و نسبت به قتل از مسلمان منحرف سزاوارترند؟ ما میتوانیم به این سؤال دو پاسخ متفاوت بدهیم: الف) ما دلالت این روایات بر اختصاص کثرت قتل به مسلمانان را انکار میکنیم؛ زیرا این روایات دو دسته اند: دسته اول، روایاتی که مطلق اند و هیچ اشاره ای نسبت به اختصاص به مسلمانان در آن ها وجود ندارد، بلکه ظاهر آنها عام است و شامل همه مردم میشود. مانند این روایات: ((القائم یسیر بالقتل…))، ((لایستتیب احداً…))، ((ما هو الاالسیف…))، ((فلا یزال یقتل اعداء الله حتی یرضی الله عزوجل)) و امثال اینها. دسته دوم، اخباری که در آنها از برخی گروهها نام برده شده است. مانند: قریش، بتریه،۱۲ اهل سواد، عرب، فارس، ۷۰ قبیله از عرب. از این گروهها، بتریه طبق فرض، منحرف اند و مستحق قتل، ولی نسبت به دیگر گروهها اینها عناوینی هستند غیردینی که در هر کدام از آنها مسلمان ـ با مذاهب متفاوت ـ و غیر مسلمان ـ با دینهای متفاوت ـ به نسبتهایی یافت میشوند. آمدن اسامی این گروهها در برخی از اخبار به معنای عدم شمول قتل نسبت به دیگر گروهها نیست؛ زیرا قانون ((کلّم الناس علی قدر عقولهم؛ با مردم به اندازه عقلشان سخن بگو))، باعث شده است که پیشوایان اسلامی اسامی همه گروه هایی که مشمول حکم قتل اند را بیان نکنند؛ زیرا سطح فکری و فرهنگی مردم عصر صدور این روایات ظرفیت فراگیری آن را نداشته است. ب: ما اگر از پاسخ اول کوتاه بیاییم و بپذیریم که ظاهر روایات این است که کثرت قتل مخصوص مسلمانان است، این، امر بعید و دور از ذهنی نیست. بلکه میتواند مطابق با قواعد عمومی اسلامی و برنامههای کلی الهی باشد؛ زیرا ما پیشتر اشاره کردیم که تسلط امام مهدی (عج) بر غیر مسلمانان و کشورهای غیر اسلامی برنامه ویژه و مخصوصی دارد و ما روایاتی که این معنی را تأیید میکنند در آینده خواهیم آورد. آن برنامه مخصوص، تسلطی است که بیش تر آن جنبه مسالمت آمیز دارد. هم چنانکه مسلمانان و کشورهای اسلامی نیز برنامه ای ویژه به خود را دارند که آن برنامه، کثرت قتل آنها میباشد و روایات یادشده بر این مطلب دلالت داشتند. این کثرت قتل به منظور تسلط نیست؛ به خاطر پاک سازی جامعه از عناصر سوء است)).۱۳ در ادامه، سید محمد صدر علل مختلفی را برای تفاوت رفتار امام (عج) با مسلمانان و غیر مسلمانان بر می شمارد. یکی از مهمترین آن دلایل این است که: دلیل و حجت حقانیت دین اسلام برای مسلمانان در محدوده وسیعی آشکار و واضح است. به خلاف غیر مسلمانان که چنین وضوحی برای همه و در سطح واحدی فراهم نشده است. وجود این ویژگی در مسلمانان، اقتضا میکند که مسلمانان از بالاترین رتبههای ایمان و اخلاص برخودار باشند و بهترین نمونه و الگوی نظریه ای باشند که خود آن را طرح کرده اند. مسلمانانی که این گونه نباشند، به زودی یا در دراز مدت در امر رهبری و نیز اجرای تئوری عدالت کامل، در سرزمین خود و سراسر گیتی اخلال ایجاد میکنند و این با هدف بلند امام (عج) منافات دارد.۱۴ نکته دوم گرچه در این روایات، واژه اهل کتاب به کار نرفته است، ولی از سرزمینهایی چون روم نام برده شده است و از آنجا که بیش تر مردمان مغرب زمین اهل کتاب اند، شیوه رویارویی امام (عج) با مغرب زمین همان شیوه امام با اهل کتاب خواهد بود. به هرحال، برخی از روایاتی که بر مسالمت آمیز بودن رفتار امام مهدی (عج) با اهل کتاب دلالت میکنند به قرار ذیل است: الف) امام علی (ع) میفرماید: ثم یسیر و من معه من المسلمین لایمرون علی حصن ببلد الروم الا قالوا علیه لااله الاالله فتتساقط حیطانه ثم ینزل من القسطنطنیه فیکبرون تکبیرات فینشف خلیجها و یسقط سورها ثم یسیر الی رومیه فاذا نزل علیه کبرالمسلمون ثلاث تکبیرات فتکون کالرمله علی نشز.۱۵ سپس او و همراهانش حرکت میکنند. در کشور روم به دژی برنمی خورند؛ مگر اینکه با گفتن ذکر لااله اله الله دیوارهایش فرو می ریزد. سپس در قسطنطنیه (استامبول) فرود میآیند و با گفتن چند تکبیر رودخانه اش می خشکد و حصارهایش فرو می ریزد. آنها سپس به سمت رومیه حرکت میکنند و با گفتن سه تکبیر، آنجا چون شنزاری بر بلندی میشود. ب) امام باقر(ع): … و یبعث جنداً الی القسطنطنیه فاذا بلغوا الخلیج کتبوا علی اقدامهم شیئاً و مشوا علی الماء فاذا نظر الهیم الروم یمشون علی الماء قالوا هولاء اصحابه یمشون علی الماء فکیف هو؟ فعند ذلک یفتحون لهم ابواب المدینه فیحکمون فیها ما یشائون.۱۶ … و مهدی (عج) سپاهی را به سوی قسطنطنیه گسیل میدارد. چون به رودخانه رسیدند، بر پایشان چیزی نوشته و بر آب راه میروند. چون رومیان این صحنه را مشاهده کردند، می گویند اصحاب او بر آب راه میروند، پس خود او ـ امام مهدی (عج) ـ چگونه خواهد بود؟ در این هنگام، درهای شهر را بر آنان میگشایند و سپاه امام وارد شهر شده و هر چه اراده کند انجام میدهد. ج) امام علی(ع): … و یسیر المهدی حتی ینزل بیت المقدس و تنقل الیه الخزائن و تدخل العرب و العجم و اهل الحرب و الروم و غیرهم فی طاعته من غیر قتال۱۷ … مهدی (عج) حرکت کرده در بیت المقدس فرود میآید. تمام خزاین نزد او برده میشود و عرب، عجم، ستیزه جویان، رومیان و دیگران بی جنگ و درگیری اطاعت او را گردن می نهند. این مضمون ـ برخورد مسالمت آمیز با اهل کتاب ـ را میتوان با روایات دیگری نیز تأیید کرد از جمله: امام علی فرمود: … فیسیر المهدی (عج) بمن معه لایحدث فی بلد حادثه الا الامن و الامان والبشری.۱۸ … سپس مهدی و همراهانش حرکت میکنند. در هیچ شهری جز امن و دادن امان و بشارت اتفاقی رخ نمی دهد. ۴ـ مؤید چهارم: مدت زمان فتح دنیا چهارمین زاویه ای که میتوان از آن به مسئله رویارویی امام (عج) با اهل کتاب نگریست و می تواند قرینهای بر استفاده حداقل امام مهدی (عج) از حربه قتل باشد، مسئله مدت جنگ و نبرد امام (عج) برای فتح دنیاست. برخی از روایات این موضوع بدین قرارند: الف: عیسی الخشاب میگوید به امام حسین عرض کردم آیا شما صاحب این امر هستید؟ حضرت فرمودند: لا ولکن صاحب الامر الطرید الشرید الموتور بابیه المکنی بعمه یضع سیفه علی عاتقه ثمانیه اشهر۱۹ خیر، ولی صاحب این امر طردشده رانده شده ای است که کسی برای پدرش خونخواهی نکرده، او هم کنیه عموی خود است و شمشیر را هشت ماه بر دوش میگذارد. ب) امام باقر (ع): … و یضع السیف علی عاتقه ثمانیه اشهر یقتل هرجا… … شمشیر را برهنه کرده، هشت ماه بر دوش میگذارد و بسیار میکشد…۲۰ ما مدت حکومت امام مهدی (عج) را به هر میزان که بدانیم، براساس روایات یادشده هشت ماه آن که قاعدتاً هشت ماه آغازین ظهور است، مدت زمانی است که امام با مخالفان خود به جنگ و نبرد خواهد پرداخت. با توجه به دو نکته میتوان این احتمال را تقویت کرد که درگیریهای امام (عج) با غیر مسلمانان بسیار اندک خواهد بود و آنان در برابر امام مقاومت چندانی نخواهند کرد و امام با کم ترین درگیری، سرزمینهای آنان را فتح خواهد نمود. نکته اول: روایاتی که در آنها به نبرد امام با دیگر گروهها اشاره شده است، مانند درگیری با قریش، بنی شیبه، اهل بصره، اعراب و سفیانی در نقاط مختلف و… . برخی از این روایات از این قرارند: الف: امام باقر (ع): اذا بلغ السفیانی ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتی یلقی القائم… فیقتتلون یومهم ذلک حتی ان الله تعالی یمنح القائم و اصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتی یفنوهم… .۲۱ چون سفیانی مطلع میشود که قائم (عج) از جانب کوفه به سوی او رهسپار شده است او نیز همراه با سوارانش حرکت میکند تا اینکه با قائم (عج) روبه رو میشود… پس آن روز با یکدیگر میجنگند. سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آنها مسلط میکند تا اینکه آنها را کشته و از بین می برند. ب: امام صادق (ع): اذا قام القائم (عج) من آل محمد صلوات الله علیه اقام خمسمأه من قریش فضرب اعناقهم ثم اقام خمسمأه فضرب اعناقهم ثم خمسمأه اخری حتی یفعل ذلک ستّ مرات. قلت: و یبلغ عدد هولاء هذا؟ قال: نعم منهم و من موالیهم.۲۲ چون قائم آل محمد (عج) یام کرد پانصد نفر از قریش را گردن میزند. سپس پانصد نفر دیگر را گردن میزند و سپس پانصد نفر دیگر را و این کار را شش بار تکرار میکند. راوی میگوید: عرض کردم قریش این مقدار هستند؟ فرمود؟ آری از آن ها و از دوستانشان. اینها نمونههایی است از جنگها و درگیریهای امام مهدی(عج) با دشمنان به منظور پاک کردن دنیا از وجودشان. نکته دوم: اندک بودن مدت زمان هشت ماه برای فتح کل دنیا؛ با پیوست کردن این دو نکته، یعنی جنگها و درگیریهای حضرت با گروههای گوناگون در خاورمیانه از یکسو و اندک بودن مدت زمانی که حضرت طی آن بر تمام دنیا مسلط میشود، میتوان این احتمال را تقویت کرد که درگیریهای امام (عج) با اهل کتاب و دیگر ملتها بسیار اندک خواهد بود؛ چرا که جنگهای حضرت در خاورمیانه، طبیعتاً بخش عمده ای از هشت ماه را به خود اختصاص خواهد داد. بنابراین اگر فتح مغرب زمین و دیگر نقاط دنیا نیز همراه با جنگ و درگیری و قتل و کشتار باشد، فتح دنیا در هشت ماه امری بعید خواهد بود؛ به ویژه با توجه به وسعت فوق العاده مناطق مسکونی کره زمین. نکته قابل توجهی که مؤید مدعای ماست، این است که این احتمال وجود دارد که هشت ماه یاد شده، مدت زمان فتح و تسلط بر دنیا نباشد، بلکه مدت زمانی باشد که امام دنیا را از شر دشمنان و منحرفان پاک میکند؛ به این معنی که امام نخست کل دنیا را فتح خواهند کرد. طبیعتا پس از فتح دنیا انسانهای معاند و منحرفی نیز هستند که به دنبال ضربه زدن به نظام امام مهدی (عج) و مخالفت با اهداف و آرمانهای حضرت باشند و امام چاره ای جز درگیری با این گروه نخواهد داشت. سید محمد صدر معتقد است هشت ماه یادشده تنها زمان فتح دنیا نیست؛ بلکه مدت زمانی است که اولاً امام (عج) دنیا را فتح میکند و ثانیاً دنیا را از لوث وجود معاندان و منحرفان پاک میکند.۲۳ براساس این احتمال، فتح دنیا در مدتی بسیار کمتر از هشت ماه اتفاق خواهد افتاد و مدت زمان فتح مغرب زمین ـ سرزمین اهل کتاب ـ بسیار بسیار اندک خواهد بود. در نتیجه، قتل و درگیری به کمترین میزان خود خواهد بود. ۵ ـ مؤید پنجم: جنگها و مرگ فراگیر قرینه پنجمی را نیز میتوان بر مدعای برخورد مسالمت آمیز و به دور از جنگ و خون ریزی امام مهدی(عج) با اهل کتاب اقامه کرد. آن قرینه این است که براساس تعداد چشم گیری از روایات، پیش از ظهور، قتل و مرگ به شکل گستردهای بر بشریت سایه خواهد افکند و درصد بسیار بالایی از انسانها بر اثر جنگها و حوادث طبیعی از میان خواهند رفت. بی تردید وجود این دو عامل به ویژه عامل اول ـ جنگ و درگیری ـ توان نظامی و دفاعی بشریت را به شدت کاهش خواهد داد و کشورها را از نظر نظامی آسیب پذیر خواهد نمود. به یقین، بشریتی که امروزه به مرگبارترین سلاحهای کشتار جمعی مجهز است و برخی از نیروی اتمی در اختیارش برای متلاشی کردن کل کره زمین کفایت می کند، در صورت وقوع جنگی فراگیر، از توان نظامی خود تا حد ممکن استفاده خواهد کرد و بسیار طبیعی خواهد بود که در صورت وقوع چنین جنگی، نیروهای متخاصم و نیز توان نظامی و دفاعی آن ها به شکل وسیعی از میان برود. این جمله معروف که اگر جنگ جهانی سومی وجود داشته باشد جنگ جهانی چهارم با سنگ و چوب خواهد بود، به همین واقعیت اشاره دارد. با رخ دادن چنین جنگی و فرسایش توان نظامی کشورهای متخاصم، مقاومت در برابر سپاه امام مهدی(عج) به کمترین حد خود خواهد رسید و سپاه امام با کمترین جنگ و درگیری دنیا را فتح خواهد نمود. البته اصل وجود جنگ و مرگ، پیش از ظهور، مسائلی است که در روایات فراوانی به آن اشاره شده است، ولی به گستردگی و فراگیر بودن آن، تنها در چند روایت اشاره شده است و ما مدعی نیستیم که چنین جنگی با این گستردگی حتماً اتفاق خواهد افتاد. بی تردید، اثبات وقوع چنین حادثه هولناکی نیازمند بررسی روایات و اسناد و دلالت آنها از یک سو و بررسی سایر روایات موافق و مخالف و جمع بندی آنها از سوی دیگر، و نیز تحلیل شرایط جهانی است؛ ولی وجود این روایات در منابع دست اول و تعدد آنها این احتمال را تقویت میکند و همین برای ما به عنوان شاهد کفایت میکند. برخی از این روایات بدین قرارند: الف) امام علی (ع): لایخرج المهدی حتی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث. مهدی (عج) ظهور نمیکند مگر هنگامی که یک سوم مردم کشته شوند و یک سوم بمیرند و یک سوم باقی بمانند.۲۴ ب) شیخ صدوق به سند خود از سلیمان بن خالد از امام صادق روایت میکند: قدّام القائم موتان موت احمر و موت ابیض حتی یذهب من کل سبعه خمسه. الموت الاحمر السیف والموت الابیض الطاعون.۲۵ پیش از ظهور قائم (عج) دو مرگ وجود خواهد داشت: مرگ سرخ و مرگ سفید تا از هر هفت نفر پنج نفر بمیرند. مرگ سرخ مرگ با شمشیر است و مرگ سفید مرگ با طاعون. یادآوری این نکته لازم است که گرچه بشریت از نظر بهداشتی و مبارزه با بیماریهای گوناگون از جمله طاعون و وبا به پیشرفت چشم گیری دست یافته است و مرگ انسانها با طاعون با توجه به شرایط کنونی بعید به نظر میرسد، ولی این احتمال وجود دارد که شیوع طاعون پس از بروز جنگ های فراگیر باشد. با بروز چنین جنگهایی که با سلاحهای کشتار جمعی، بسیاری از انسانها کشته میشوند، هم توان مالی و اقتصادی کشورها از بین میرود و هم نیروی انسانی لازم برای مبارزه با بیماریها به شدت کاهش خواهد یافت؛ با این شرایط، مبارزه با بیماری فراگیر طاعون امری مشکل خواهد بود. بنابراین اگر در این روایات، از مرگ بسیاری از انسانها به وسیله طاعون سخن به میان آمده، میتوان برای آن وجه معقولی تصور کرد. احتمال یادشده را میتوان با توجه به این نکته تأیید کرد که در روایت بالا و روایات همانند، مرگ با شمشیر پیش از مرگ به سبب طاعون آورده شده است. آن چه گذشت، قراین و شواهد خارجی بر رویارویی مسالمت آمیز امام (عج) با اهل کتاب بود. اکنون نوبت آن رسیده است که به بررسی روایاتی بپردازیم که در آنها به مسئله قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدی (عج) اشاره شده است. ما به منظور کامل شدن بحث و زدودن شبهه، دلالت روایات بر کشتار وسیع اهل کتاب توسط سپاه امام (عج) در اینجا مجموعه روایات را آورده و مضامین آنها را به کوتاهی بررسی خواهیم نمود. به تعبیر دیگر، هدف از آوردن این احادیث در این جا این است که اثبات کنیم از مجموعه روایاتی که بر قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدی(عج) دلالت دارند، به هیچ وجه نمی توان کشته شدن بیشتر آنان را فهمید. بنابراین قراین و شواهدی که بر مسالمت آمیز بودن رویارویی امام (عج) با اهل کتاب اقامه شد، معارضی ندارند. روایات مجموعه این روایات را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: ۱٫ دسته اول روایتی که احتمالاً بر کشته شدن همه کافران و مشرکان به دست امام(عج) دلالت میکند: شیخ صدوق به سند خود از ابیبصیر از امام صادق در تفسیر آیه هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون (صف: ۹) او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند. نقل می کند: فاذا خرج القائم (عج) لم یبق کافر بالله العظیم و لامشرک بالامام الاکره خروجه حتی ان لو کان کافر او مشرک فی بطن صخره لقالت: یا مؤمن فی بطنی کافر فاکسرنی واقتله.۲۶ چون قائم (عج) قیام کرد، منکر خداوند و مشرک به امامی نمیماند، مگر اینکه از خروج او ناخشنود است. تا آنجا که اگر کافر یا مشرکی در دل صخره ای پنهان شده باشد، به صدا درآمده میگوید: ای مؤمن در دل من کافری است؛ مرا بشکن و او را بکش. این احتمال وجود دارد که مفاد این روایت عمومیت قتل نسبت به تمامی کفار و مشرکین باشد؛ چرا که نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند (لم یبق کافر و لامشرک؛ هیچ کافر و مشرکی نمی ماند…) توجه به جمله ((اذا خرج القائم؛ چون قائم قیام کند)) این احتمال که قتل تمامی مشرکان و کفار مخصوص مکان یا زمان یا جنگ خاصی باشد را تضعیف میکند. به عبارت دیگر، براساس ظاهر روایت، وقتی امام قیام خود را آغاز کرد و خبر آن به گوش کفار و مشرکان رسید، همه آنها از این حادثه ناخرسند خواهند شد و همه آنها به دست امام کشته خواهند شد. اگر ما روایت بالا را به شکلی که گذشت معنی کنیم، بر قتل تمامی کفار و مشرکین دلالت دارد؛ ولی به نظر میرسد چنین معنایی از روایت فوق قابل استظهار نباشد؛ چرا که غایت بودن جمله ((حتی لوکان کافر او مشرک فی بطن صخره…)) از جمله قبل، وجه معقولی ندارد؛ یعنی این که بگوییم ((همه کفار و مشرکان از ظهور امام(عج) ناخشنود هستند تا اینکه اگر کافر یا مشرکی در جایی پنهان شود، آنجا میگوید کافر یا مشرکی زیر من پنهان شده)) معنای محصلی ندارد؛ چرا که پنهان شدن کفار و مشرکان و خبر دادن موجودات از آنها نمیتواند غایت ناخشنودی آنان باشد. بلکه ظاهراً حتی غایت از چیزی است که از سیاق جمله فهمیده میشود؛ یعنی همه کفار و مشرکان از ظهور امام ناخشنود میشوند، میان کفار و مشرکین و امام جنگ و درگیری رخ میدهد و آنها با یکدیگر می جنگند تا آن جا که اگر در دل سنگ هم پنهان شوند…)). و طبیعتاً آنانی که با سپاه امام به رویارویی برمیخیزند، همه اهل کتاب نیستند؛ بلکه بخشی از آنها هستند. بنابراین این روایت بر قتل همه اهل کتاب دلالت ندارد. ۲٫ دسته دوم روایاتی هستند که بر قتل اهل کتاب در زمان یا جنگ خاصی دلالت می کنند؛ از جمله: الف: امام علی (ع): … ثم یموت عیسی و یبقی المنتظر المهدی من آل محمد (ص) فیسیر فی الدنیا و سیفه علی عاتقه و یقتل الیهود والنصاری و اهل البدع۲۷ … سپس عیسی رحلت میکند و مهدی منتظر آل محمد (ص) باقی میماند. او در حالی که شمشیر بر دوش دارد، زمین را درمینوردد و یهود، نصارا و بدعت گزاران را میکشد. این روایت بر قتل آن گروه از اهل کتاب دلالت میکند که پس از مرگ عیسی بر دین خود باقی مانده اند؛ ولی اینکه این عده از اهل کتاب چند درصد از مجموع اهل کتاب پیش از ظهورند، همه، اکثریت یا اقلیت، معلوم نیست. چه بسا با توجه به قراین و شواهدی که در جای خود ذکر شده است،۲۸ بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و تنها گروه اندکی باقی مانده و کشته شوند. بنابراین از این روایت نمی توان کمیت اهل کتابی را که به دست حضرت کشته میشوند به دست آورد. ب: امام علی (ع): … و یخرج عیسی فیلتقی الدجّال فیطعنه فیذوب کما یذوب الرصاص ولاتقبل الارض منهم احدا لایزال الحجر والشجر یقول: یا مومن تحتی کافر اقتله.۲۹ … و عیسی خروج میکند و با دجال روبه رو میشود. پس نیزهای به او میزند و او مانند سرب ذوب میشود. زمین هیچ یک از آنها را در خود نمی پذیرد. پیوسته سنگها و درختان می گویند: ای مؤمن کافری در زیر من پنهان شده است او را بکش. ج: امام باقر: … ثم ان الله تعالی یمنح القائم و اصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتی یفنوهم حتی ان الرجل یختفی فی الشجره والحجره فتقول الشجره والحجره: یا مؤمن هذا رجل کافر فاقتله فیقتله.۳۰ … سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آنها مسلط میکند تا اینکه آنها را کشته و از بین میبرند. تا آن جا که اگر شخصی پشت درخت یا سنگی پنهان شود، درخت و سنگ میگویند: ای مومن، این مردی است کافر؛ او را بکش. پس او را میکشد. روایت ((ب)) مخصوص جنگ با سپاه دجال است. بنابراین دلالت بر کشته شدن کفار سپاه دجال میکند؛ نه مطلق کفار. روایت ((ج)) نیز به قرینه صدر روایت، بر قتل کفار در جنگ با سفیانی دلالت میکند: اذا بلغ السفیانی ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتی یلقی القائم(عج)؛ … چون به سفیانی خبر میرسد که قائم (عج) از سمت کوفه به سوی او حرکت کرده، با سواران خود به سوی او حرکت میکند تا اینکه با قائم (عج) روبه رو میشود…)). بنابراین نهایت مدلول این دو روایت و امثال آن، قتال تمامی کفاری است که در سپاه دجال و سفیانی حضور دارند؛ ولی این مطلب را که این تعداد از کفار چند درصد از همه کفار هستند، از این روایات نمی توان به دست آورد. ۳٫ دسته سوم، روایاتی که نه بر شمول قتل دلالت دارند و نه قتل در زمان یا جنگ خاصی که ما بعضی از آنها را در این جا میآوریم: الف: امام باقر (ع): ولاتبقی ارض الا نودی فیها بشهاده ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمدا رسول الله و هو قوله: له اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها و الیه ترجعون و لا یقبل صاحب هذالامر الجزیه کما قبلها رسول الله (ص) و هو قول الله و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله.۳۱ جایی نمیماند مگر این که در آن به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر (ص) شهادت داده میشود و این همان سخن خداوند است که میفرماید: ((تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار در برابر فرمان او تسلیم اند و همه به سوی او بازگردانده میشوند.)) و صاحب این امر، آنچنان که رسول خدا (ص) جزیه می گرفت، جزیه قبول نمیکند و این همان سخن خداوند است که میفرماید: و با آنها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادی) برچیده شود و دین (پرستش) همه مخصوص خدا باشد. با توجه به اینکه در ذیل روایت به آیه شریفه ((و قاتلوهم)) … استناد شده است، بنابراین امام با اهل کتاب به جهاد خواهند پرداخت و طبیعی است که در این جهاد، گروهی از اهل کتاب کشته خواهند شد؛ ولی این که چه قدر از اهل کتاب به دست سپاه امام به قتل خواهند رسید، مسئلهای است که روایت نسبت به آن ساکت است. ب: امام کاظم در تفسیر آیه و له اسلم من فی السموات والارض طوعا و کرها؛ (آل عمران: ۸۳) ((و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار در برابر فرمان او تسلیم اند)). فرمود: انزلت فی القائم اذا خرج بالیهود والنصاری والصابئین والزنادقه و اهل الرده والکفار فی شرق الارض و غربها فعرض علیهم الاسلام فمن اسلم طوعاً امره بالصلاه والزکاه و ما یؤمر به المسلم و یجب لله علیه و من لم یسلم ضرب عنقه حتی لایبقی فی المشارق والمغارب احد الا وحد الله قلت له: جعلت فداک ان الخلق اکثر من ذلک. فقال: ان الله اذا اراد امرا قلل الکثیر و کثر القلیل.۳۲ این آیه درباره قائم (عج) نازل شده است. او چون بر یهود، نصاری، صابئان، ملحدان، مرتدان و کفار شرق و غرب زمین خروج کرد، اسلام را بر آنها عرضه میکند. پس کسی که از سر اختیار اسلام آورد، او را به نماز و زکات و واجبات الهی و آنچه که بر عهده مسلمان است دستور میدهد و کسی که اسلام نیاورد را گردن میزند. تا این که در شرق و غرب کسی نمیماند، مگر اینکه به یگانگی خداوند معتقد باشد. راوی گوید: عرض کردم: فدایت شوم مردمان بیش از این هستند که بتوان آنها را کشت. حضرت فرمود: چون خداوند اراده فرماید زیاد را کم و کم را زیاد میکند. گرچه در این روایت، قتل غیر مسلمانان مشروط به اسلام نیاوردن آنها شده و جمله شرطیه به خودی خود هیچ دلالتی بر تحقق شرط ندارد؛ لذا تحقق مشروط نیز قطعی نیست؛ ولی با توجه به علم امام (عج) به آینده، طبیعتاً اگر این شرط برآورده نمی شد و کسی نیز کشته نمی شد ـ یعنی همه مسلمان میشدند ـ امام جمله را به این شکل بیان نمی کرد؛ بلکه می فرمود همه مسلمان میشوند. بنابراین بیان مطلب به شکل قضیه شرطیه خالی از اشاره به وجود برخی از افرادی که اسلام را اختیار نکرده و کشته میشوند نیست. مؤید این مطلب فهم راوی حدیث است که او نیز از قضیه شرطیه تحقق شرط ـ عدم اسلام ـ و در نتیجه، تحقق مشروط قتل ـ را فهمیده است؛ لذا می پرسد که مردم بسیارند و قتل آنها ممکن نیست و حضرت نیز فهم او را رد نکرده و با این پاسخ که برای خداوند کم و زیاد تفاوتی ندارد فهم او را تأیید میکند. بنابراین دلالت روایت بر قتل برخی از اهل کتاب مسلم است، ولی کمیت اهل کتابی که کشته میشوند مسئلهای است که در این روایت به آن هیچ اشاره ای نشده است. چه بسا با توجه به قراین و شواهد گذشته، بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و گروه اندکی کشته می شوند. پرسش: مدلول ذیل روایت بالا این است که بسیاری از اهل کتاب به دست حضرت کشته می شوند؛ زیرا راوی از سخن حضرت این گونه فهمیده که گروه زیادی به دست امام مهدی (عج) کشته خواهند شد و حضرت نیز این فهم را رد نمیکند و پاسخ میدهد خداوند اگر بخواهد کم را زیاد و زیاد را کم میکند که این پاسخ به گونهای پذیرفتن فهم راوی نیز هست. بنابراین از این روایت فهمیده میشود که امام مهدی(عج) در رویارویی با اهل کتاب، از حربه قتل و کشتار به گستردگی استفاده میکند و تعداد بسیاری از آنان را به قتل می رسانند. پاسخ یکم: در این روایت، از شش گروه نام برده شده است: یهود، نصاری، صابئین، ملحدین، مرتدین و کفار و مدلول روایت قتل بسیاری از مجموعه این شش گروه است؛ نه کشته شدن بسیاری از یهود و نصارا. بنابراین اگر ما از شواهد و قراین دریافتیم که شیوه امام(عج) در رویارویی با اهل کتاب برپایه گذشت و مداراست، در نتیجه، سهم اهل کتاب از این کشتار گسترده بسیار اندک خواهد بود. دوم: ((قتل کثیر)) غیر از ((قتل اکثر)) است؛ ممکن است امام(عج) از یک مجموعه صد میلیون نفری ۵۰ هزار معاند را به قتل برساند؛ ولی این گروه، بیش تر مجموعه صدمیلیونی نیستند. گرچه اگر بدون مقایسه در نظر گرفته شوند، گروه زیادی هستند. بنابراین ما این واقعیت را می پذیریم که ممکن است از اهل کتاب نیز گروه زیادی کشته شوند، ولی با توجه به قراینی که پیشتر برشمردیم، این گروه زیاد در مقایسه با جمعیت مجموعه اهل کتاب، درصد بسیار اندکی خواهند بود و قتل این تعداد از اهل کتاب به دلیل عناد و خصومتی که با حکومت جهانی امام(عج) دارند، بسیار طبیعی خواهد بود. جمع بندی: از مجموع روایاتی که متعرض مسئله قتل اهل کتاب شده است، در روایات دسته دوم و سوم، گرچه به مسئله قتل اشاره شده است، لیکن از میزان استفاده امام مهدی (عج) از این اهرم ذکری به میان نیامده است. بنابراین با توجه به قراینی که سابقاً برشمردیم ـ قراین اسلام اکثریت۳۳ و برخورد مسالمت آمیز امام با اهل کتاب ـ میتوان این احتمال را تقویت کرد که اهل کتابی که به دست امام (عج) کشته میشوند، در مقایسه با مجموعه جمعیت اهل کتاب بسیار اندک خواهند بود. در معنای روایت دسته اول، دو احتمال وجود داشت که براساس احتمال اصح، معنای روایت، عمومیت قتل کفار و مشرکین نبود؛ لیکن اگر ما مفاد این روایت را عمومیت قتل کفار و مشرکان بدانیم، این معنی به چند دلیل قابل اخذ نیست: ۱ـ روایات دسته دوم و سوم که براساس آنها، قتل کفار و مشرکین پس از اتمام حجت و عرضه اسلام خواهد بود. ۲ـ این اصل مسلم و قطعی عقلی و اسلامی که کشتن شخصی پیش از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت ممنوع است. بنابراین اگر در این روایت، سخن از قتل تمامی کفار به میان آمده است، منظور کفاری است که پس از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت، باز بر عقیده باطل خود اصرار بورزند. علاوه بر این که ظهور عبارت ((اذا قام القائم))۳۴ بر شروع قتل از همان آغاز ظهور نیز محل تأمل است؛ چرا که این واژه میتواند به این معنی باشد که این اتفاقات ـ ناخشنودی کفار از ظهور و قتل آنها ـ پس از قیام رخ خواهد داد؛ اما بلافاصله یا با تأخیر بودن این اتفاقات، مطلب دیگری است که از این واژه نمی توان استفاده کرد. آن چه گذشت، برخوردهای اولیه سپاه امام مهدی(عج) با اهل کتاب بود. تحقیق درباره سرنوشت اقلیت باقیمانده اهل کتاب را که نه اسلام آورده و نه در جریان فتح دنیا کشته میشوند در جای خود باید دنبال کرد. پی نوشت ها: ۱ . نوشتار حاضر قسمتی از پایان نامه نویسنده است که به عنوان دین در عصر ظهور برای مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی در مقطع کارشناسی ارشد به رشته تحریر در آمده است. ۲ . مصباح کفعمی، زیاره المهدی(عج). ۳ . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۹۰٫ ۴ . مفاتیح الجنان، زیارت آل یس. ۵ . اعراف، ۱۵۶٫ ۶ . مفاتیح الجنان،زیارت آل یس. ۷ . همان. ۸ . محمد بن ابراهیم النعمانی، غیبت نعمانی، ص ۴۵۰٫ ۹ . محمد صدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص ۳۷۸٫ ۱۰ . محمد بن ابراهیم النعمانی، غیبت نعمانی، ص ۳۳۷٫ ۱۱ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ص ۲۵۱٫ ۱۲ . بتریه پیروان کثیرالنوای ابتر هستند. ر.ک: محمد بن عبدالکریم (شهرستانی)، الملل و النحل، ج ۱ (بیروت: دارالمعرفه، ۱۴۰۲) ص۱۶۱٫ ۱۳ . محمد صدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص ۹۷٫ ۱۴ . همان، ص ۹۸٫ ۱۵ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۱۲۴٫ ۱۶ . همان، ج ۳، ص ۳۱۷٫ ۱۷ . همان، ج ۳، ص ۱۱۹٫ ۱۸ . همان، ج ۳، ص ۹۶٫ ۱۹ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۱۸۰٫ ۲۰ . همان، ص ۲۴۰٫ ۲۱ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۳۱۶٫ ۲۲ . همان، ج ۳، ص ۳۱۴٫ ۲۳ . محمد صدر، تاریخ مابعدالظهور، ص ۴۱۰٫ ۲۴ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۲۱٫ ۲۵ . همان، ج ۳، ص ۴۴۰٫ ۲۶ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ص ۱۴۵٫ ۲۷ . همان، ج ۳، ص ۱۲۱٫ ۲۸ . ر.ک: فصلنامه انتظار شماره ۱۱ و ۱۲ مقاله: اهل کتاب در دولت مهدی(عج). ۲۹ . همان، ج ۳، ص ۱۲۲٫ ۳۰ . همان، ج ۳، ص ۳۱۶٫ ۳۱ . همان. ۳۲ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ص ۶۰٫ ۳۳ . فصلنامه انتظار شماره ۱۱ و ۱۲ مقاله اهل کتاب در دولت مهدی (عج). ۳۴ ـ ص ۳۰٫ نصرت اله آیتی ماهنامه انتظار موعود – شماره
لینک ثابت
image_pdfimage_print مدت زمان فتح دنیا توسط امام زمان(عج) این احتمال وجود دارد که هشت ماه یاد شده، مدت زمان فتح و تسلط بر دنیا نباشد، بلکه مدت زمانی باشد که امام دنیا را از شر دشمنان و منحرفان پاک می‌کنند؛ به این معنی که امام نخست کل دنیا را فتح خواهند کرد. ۰۰۰۲۶۴۲۱ اشاره برخوردهای آغازین امام مهدی(عج) با اهل کتاب چگونه است؟ عادلانه و همراه با رأفت و مدارا یا سهمگین و همراه خشونت؟ در قسمت نخست نوشتار حاضر ، بر مسالمت آمیز بودن رفتار امام مهدی(عج) با اهل کتاب ذکر شده است. بر اساس این، قرآن تنها شماری از اهل کتاب ـ که متعصبانه حق را انکار می کنند ـ در جریان فتح دنیا به دست سپاه امام مهدی(عج) کشته خواهند شد و اکثریت آنان راه رستگاری و فلاح را در پیش خواهند گرفت و در پایان، به بررسی روایاتی پرداخته شده است که از برخوردهای سپاه امام مهدی(عج) با اهل کتاب سخن به میان آورده اند. نتیجه کنکاش در روایات، این است که آنها نه تنها تعارضی با مدعای فوق ندارند، بلکه آن را تأیید نیز می کنند. مقدمه از دیرباز، اندیشه خرافی برخوردهای تند و خشونت بار سپاه امام مهدی (عج) با انسانهای عصر ظهور در اذهان بسیاری نفوذ کرده است و گاه این تصور به دور از واقعیت و تصویر تاریک از عصر پرفروغ ظهور، انسانهای نادان را به مرز بی رغبتی و احیاناً تنفر از درک آن روزگار پرشکوه کشانده است. براساس این دیدگاه، وقتی برخورد امام مهدی(عج) با مسلمانان و شیعیان چنین باشد، غیر مسلمانان جای خود دارند. فرورفتن در منجلاب فساد و تباهی و دوری از فضیلتها و آرمانهای اخلاقی، غیر مسلمانان را سزاوار برخوردی سهمگین و انتقامی سخت کرده است و سپاه مهدی موعود (عج) از سوی خداوند متعال مأمور گرفتن این انتقام است. اما میراث فرهنگی پیشوایان دینی (ع) سخنی جز این دارد و واقعیت را به گونهای دیگر ترسیم کرده است. مهدی (عج) نه مهدی مسلمانان که مهدی همه امتها است؛ ((السلام علی مهدی الامم)).۲ و عدالت او نه مخصوص مسلمانان که برای همگان است: ((یسع عدله البروالفاجر))۳٫ او مظهر رحمت واسعه الهی است: ((السلام علیکَ ایها الرَحمه الوَاسِعَه))۴ و رحمت الهی همگان را فراگرفته است. رحمتی وُسِعَت کل شی۵٫ او بهار مردمان است: ((السلام علی ربیعالانام))۶ و خرمی روزگاران: ((ونضره الایام))۷ و چونان بهار، خرمی و طراوتش را به همگان هدیه میکند. از عدالت مهدوی در ارتباط با معتقدان دیگر ادیان الهی در ابعاد مختلف میتوان سخن گفت. عدالت در دعوت (تبیین، دادن فرصت فکر و تصمیم گیری و…)، عدالت قضایی، عدالت اقتصادی و… از ابعاد مختلف برخوردهای عادلانه امام مهدی (عج) است و این مواجهه گاه از مرز عدالت خارج شده و به حوزه احسان وارد میشود. نزول عیسی از آسمان و شرکت دادن او در تشکیل حکومت عدل جهانی و نیز سپردن نقش محوری به ایشان در کشتن دجال و سفیانی ـ به عنوان دو جبهه از مهمترین جبهه های مخالف حکومت جهانی امام مهدی (عج) ـ و در نتیجه، شکل گرفتن احساس مشارکت و بلکه مالکیت نسبت به این حرکت جهانی در میان اهل کتاب، از اقدامات محسنانه امام مهدی (عج) خواهد بود. ما از میان ابعاد مختلف عدالت مهدوی در مواجهه با اهل کتاب، تنها به این سؤال پاسخ خواهیم داد که آیا آن حضرت در آغاز حرکت جهانی خویش با اهل کتاب برخوردی عادلانه، مسالمت آمیز و همراه با رأفت و رحمت خواهد داشت و یا این که بسیاری از آنان را از دم شمشیر خواهد گذراند؟ قراین کدام دیدگاه را تأیید میکنند و از روایات مربوط کدام نظریه را میتوان تایید کرد؟ نوشتار حاضر پاسخی کوتاه به سؤال فوق است. به اعتقاد ما، استفاده امام از حربه قتل، جنگ و خشونت در کمترین حد ممکن خواهد بود و درصد بسیار اندکی از اهل کتاب در رویارویی با امام، به قتل خواهند رسید. آن هم اهل کتابی که از لجاجت و عناد خود دست برنداشته و حق آشکار را انکار کنند. این دیدگاه را میتوان به وسیله قراین متعددی تأیید و تقویت کرد از جمله: ۱٫ مؤید اول: نرمش دولتها در برابر امام مهدی (عج) بیگمان، امام مهدی (عج) براساس موازین فقهی و اسلامی پیش از لشکرکشی و آغاز جهاد، اهل کتاب را به اسلام خوانده و اهداف خود از جهاد را به آنان اعلام خواهد فرمود. آن اهداف عبارتند از گسترش توحید، معنویت، عدالت… . رساندن این پیام به گوش جهانیان، با توجه به فنآوری موجود در امر اطلاع رسانی و ارتباطات امری ساده خواهد بود. با رسیدن پیام حضرت به گوش جهانیان، این پیام آسمانی در دل انسانهای خسته و مأیوس نور امیدی می تاباند و انسانهای تشنه معنویت و عدالت و خسته از پوچی و ظلم و فساد را به جنبش و تحرک وا میدارد و در درون کشورهای مسیحی و یهودی گروهها و جماعت های زیادی خود به خود و به صورت خودجوش شکل گرفته و خود را برای کمک به امام که در حال حرکت به سوی آنهاست آماده میکنند. امام صادق میفرماید: اذا خرج القائم خرج من هذالامر من کان یری انه من اهله و دخل فیه شبه عبده الشمس والقمر۸ چون قائم (عج) قیام کند، کسی که گمان میرفت اهل این امر باشد از آن خارج میشود. و در مقابل، افرادی که مانند خورشید و ماه پرستان هستند به آن می پیوندند. گرچه در این روایت تعبیر ((مثل خورشید و ماه پرستان)) آمده، ولی به قرینه صدر روایت منظور کسانی است که از آنها پیوستن به امام مهدی (عج) توقع نمی رفت و این تعبیر شامل تمامی غیر مسلمانان میشود. هم چنین بسیاری از اهل کتاب امروز جهان، به اسم، اهل کتابند و از نظر عمل و اعتقادات و اخلاقیات به ماه و خورشید پرستان بی شباهت نیستند. به هر حال ((با شکل گرفتن این گروهها و جماعتها، حکومتهای این مناطق هرچند هم که مصمم بر مقاومت و جنگ باشند، ناگزیر از نرمش و اقدام مسالمت آمیز خواهند بود؛ چرا که حاکم در چنین شرایطی مانند شخص غیرمسلحی است که هیچ توان و نیرویی ندارد. و تدریجاً دولتهای کافر درمی یابند که آینده جهان در دست امام مهدی (عج) خواهد بود و این حقیقتی است که گریزی از آن نیست یا اینکه دست کم حکومت امام مهدی (عج) هم چون دولت بزرگی خواهد بود که جبهه گیری و رویارویی با او بسیار مشکل خواهد بود. بنابراین بهترین روش، نزدیک شدن به او و داشتن برخوردی محترمانه است)).۹ با وجود چنین نرمشی از سوی دولتها، به یقین، جنگ و کشتار به پایینترین سطح ممکن خواهد رسید. ۲٫ مؤید دوم: یاری شدن امام مهدی (عج) به وسیله رعب در روایات فراوانی به این نکته اشاره شده است که امام مهدی (عج) با ایجاد رعب از سوی خداوند یاری میشود. (منصور بالرعب) برخی از آن روایات به این شرح اند: الف) امام باقر : … الرعب یسیر مسیره شهر امامه و خلفه و عن یمینه و عن شماله. … رعب به فاصله یک ماه پیشاپیش او، پشت سر او و از راست و چپ او حرکت میکند.۱۰ ب) امام باقر: … یسیرالرعب امامه شهراً و خلفه شهراً امدّه الله بخمس الاف من الملائکه مسومین۱۱ رعب به فاصله یک ماه پیشاپیش او و به فاصله یک ماه پشت سر او حرکت میکند. خداوند او را با پنج هزار فرشته نشانه دار کمک میکند. اثر آشکار این رعب و هراس تضعیف روحیه مخالفان امام مهدی (عج) و به حداقل رسیدن مقاومت آنها و در نتیجه، به حداقل رسیدن درگیری و تلفات خواهد بود. ۳ـ مؤید سوم: رفتار مسالمت آمیز امام مهدی (عج) با اهل کتاب روایات فراوانی به مسالمت آمیز بودن رفتار امام مهدی (عج) با اهل کتاب گواهی می دهد. پیش از آوردن آنها، تذکر دو نکته مفید به نظر میرسد: نکته اول سید محمد صدر پس از آوردن برخی از روایاتی که بر قتل مخالفان امام (عج) دلالت میکند می گوید: ممکن است این سؤال در ذهن خطور کند که ظاهر روایات یادشده این است که قتل زیاد مخصوص مسلمانان بوده و غیر مسلمانان را دربرنمیگیرد. به راستی دلیل این مسئله چیست؟ با آنکه میدانیم که کافر و مشرک از حق دورتر و نسبت به قتل از مسلمان منحرف سزاوارترند؟ ما میتوانیم به این سؤال دو پاسخ متفاوت بدهیم: الف) ما دلالت این روایات بر اختصاص کثرت قتل به مسلمانان را انکار میکنیم؛ زیرا این روایات دو دسته اند: دسته اول، روایاتی که مطلق اند و هیچ اشاره ای نسبت به اختصاص به مسلمانان در آن ها وجود ندارد، بلکه ظاهر آنها عام است و شامل همه مردم میشود. مانند این روایات: ((القائم یسیر بالقتل…))، ((لایستتیب احداً…))، ((ما هو الاالسیف…))، ((فلا یزال یقتل اعداء الله حتی یرضی الله عزوجل)) و امثال اینها. دسته دوم، اخباری که در آنها از برخی گروهها نام برده شده است. مانند: قریش، بتریه،۱۲ اهل سواد، عرب، فارس، ۷۰ قبیله از عرب. از این گروهها، بتریه طبق فرض، منحرف اند و مستحق قتل، ولی نسبت به دیگر گروهها اینها عناوینی هستند غیردینی که در هر کدام از آنها مسلمان ـ با مذاهب متفاوت ـ و غیر مسلمان ـ با دینهای متفاوت ـ به نسبتهایی یافت میشوند. آمدن اسامی این گروهها در برخی از اخبار به معنای عدم شمول قتل نسبت به دیگر گروهها نیست؛ زیرا قانون ((کلّم الناس علی قدر عقولهم؛ با مردم به اندازه عقلشان سخن بگو))، باعث شده است که پیشوایان اسلامی اسامی همه گروه هایی که مشمول حکم قتل اند را بیان نکنند؛ زیرا سطح فکری و فرهنگی مردم عصر صدور این روایات ظرفیت فراگیری آن را نداشته است. ب: ما اگر از پاسخ اول کوتاه بیاییم و بپذیریم که ظاهر روایات این است که کثرت قتل مخصوص مسلمانان است، این، امر بعید و دور از ذهنی نیست. بلکه میتواند مطابق با قواعد عمومی اسلامی و برنامههای کلی الهی باشد؛ زیرا ما پیشتر اشاره کردیم که تسلط امام مهدی (عج) بر غیر مسلمانان و کشورهای غیر اسلامی برنامه ویژه و مخصوصی دارد و ما روایاتی که این معنی را تأیید میکنند در آینده خواهیم آورد. آن برنامه مخصوص، تسلطی است که بیش تر آن جنبه مسالمت آمیز دارد. هم چنانکه مسلمانان و کشورهای اسلامی نیز برنامه ای ویژه به خود را دارند که آن برنامه، کثرت قتل آنها میباشد و روایات یادشده بر این مطلب دلالت داشتند. این کثرت قتل به منظور تسلط نیست؛ به خاطر پاک سازی جامعه از عناصر سوء است)).۱۳ در ادامه، سید محمد صدر علل مختلفی را برای تفاوت رفتار امام (عج) با مسلمانان و غیر مسلمانان بر می شمارد. یکی از مهمترین آن دلایل این است که: دلیل و حجت حقانیت دین اسلام برای مسلمانان در محدوده وسیعی آشکار و واضح است. به خلاف غیر مسلمانان که چنین وضوحی برای همه و در سطح واحدی فراهم نشده است. وجود این ویژگی در مسلمانان، اقتضا میکند که مسلمانان از بالاترین رتبههای ایمان و اخلاص برخودار باشند و بهترین نمونه و الگوی نظریه ای باشند که خود آن را طرح کرده اند. مسلمانانی که این گونه نباشند، به زودی یا در دراز مدت در امر رهبری و نیز اجرای تئوری عدالت کامل، در سرزمین خود و سراسر گیتی اخلال ایجاد میکنند و این با هدف بلند امام (عج) منافات دارد.۱۴ نکته دوم گرچه در این روایات، واژه اهل کتاب به کار نرفته است، ولی از سرزمینهایی چون روم نام برده شده است و از آنجا که بیش تر مردمان مغرب زمین اهل کتاب اند، شیوه رویارویی امام (عج) با مغرب زمین همان شیوه امام با اهل کتاب خواهد بود. به هرحال، برخی از روایاتی که بر مسالمت آمیز بودن رفتار امام مهدی (عج) با اهل کتاب دلالت میکنند به قرار ذیل است: الف) امام علی (ع) میفرماید: ثم یسیر و من معه من المسلمین لایمرون علی حصن ببلد الروم الا قالوا علیه لااله الاالله فتتساقط حیطانه ثم ینزل من القسطنطنیه فیکبرون تکبیرات فینشف خلیجها و یسقط سورها ثم یسیر الی رومیه فاذا نزل علیه کبرالمسلمون ثلاث تکبیرات فتکون کالرمله علی نشز.۱۵ سپس او و همراهانش حرکت میکنند. در کشور روم به دژی برنمی خورند؛ مگر اینکه با گفتن ذکر لااله اله الله دیوارهایش فرو می ریزد. سپس در قسطنطنیه (استامبول) فرود میآیند و با گفتن چند تکبیر رودخانه اش می خشکد و حصارهایش فرو می ریزد. آنها سپس به سمت رومیه حرکت میکنند و با گفتن سه تکبیر، آنجا چون شنزاری بر بلندی میشود. ب) امام باقر(ع): … و یبعث جنداً الی القسطنطنیه فاذا بلغوا الخلیج کتبوا علی اقدامهم شیئاً و مشوا علی الماء فاذا نظر الهیم الروم یمشون علی الماء قالوا هولاء اصحابه یمشون علی الماء فکیف هو؟ فعند ذلک یفتحون لهم ابواب المدینه فیحکمون فیها ما یشائون.۱۶ … و مهدی (عج) سپاهی را به سوی قسطنطنیه گسیل میدارد. چون به رودخانه رسیدند، بر پایشان چیزی نوشته و بر آب راه میروند. چون رومیان این صحنه را مشاهده کردند، می گویند اصحاب او بر آب راه میروند، پس خود او ـ امام مهدی (عج) ـ چگونه خواهد بود؟ در این هنگام، درهای شهر را بر آنان میگشایند و سپاه امام وارد شهر شده و هر چه اراده کند انجام میدهد. ج) امام علی(ع): … و یسیر المهدی حتی ینزل بیت المقدس و تنقل الیه الخزائن و تدخل العرب و العجم و اهل الحرب و الروم و غیرهم فی طاعته من غیر قتال۱۷ … مهدی (عج) حرکت کرده در بیت المقدس فرود میآید. تمام خزاین نزد او برده میشود و عرب، عجم، ستیزه جویان، رومیان و دیگران بی جنگ و درگیری اطاعت او را گردن می نهند. این مضمون ـ برخورد مسالمت آمیز با اهل کتاب ـ را میتوان با روایات دیگری نیز تأیید کرد از جمله: امام علی فرمود: … فیسیر المهدی (عج) بمن معه لایحدث فی بلد حادثه الا الامن و الامان والبشری.۱۸ … سپس مهدی و همراهانش حرکت میکنند. در هیچ شهری جز امن و دادن امان و بشارت اتفاقی رخ نمی دهد. ۴ـ مؤید چهارم: مدت زمان فتح دنیا چهارمین زاویه ای که میتوان از آن به مسئله رویارویی امام (عج) با اهل کتاب نگریست و می تواند قرینهای بر استفاده حداقل امام مهدی (عج) از حربه قتل باشد، مسئله مدت جنگ و نبرد امام (عج) برای فتح دنیاست. برخی از روایات این موضوع بدین قرارند: الف: عیسی الخشاب میگوید به امام حسین عرض کردم آیا شما صاحب این امر هستید؟ حضرت فرمودند: لا ولکن صاحب الامر الطرید الشرید الموتور بابیه المکنی بعمه یضع سیفه علی عاتقه ثمانیه اشهر۱۹ خیر، ولی صاحب این امر طردشده رانده شده ای است که کسی برای پدرش خونخواهی نکرده، او هم کنیه عموی خود است و شمشیر را هشت ماه بر دوش میگذارد. ب) امام باقر (ع): … و یضع السیف علی عاتقه ثمانیه اشهر یقتل هرجا… … شمشیر را برهنه کرده، هشت ماه بر دوش میگذارد و بسیار میکشد…۲۰ ما مدت حکومت امام مهدی (عج) را به هر میزان که بدانیم، براساس روایات یادشده هشت ماه آن که قاعدتاً هشت ماه آغازین ظهور است، مدت زمانی است که امام با مخالفان خود به جنگ و نبرد خواهد پرداخت. با توجه به دو نکته میتوان این احتمال را تقویت کرد که درگیریهای امام (عج) با غیر مسلمانان بسیار اندک خواهد بود و آنان در برابر امام مقاومت چندانی نخواهند کرد و امام با کم ترین درگیری، سرزمینهای آنان را فتح خواهد نمود. نکته اول: روایاتی که در آنها به نبرد امام با دیگر گروهها اشاره شده است، مانند درگیری با قریش، بنی شیبه، اهل بصره، اعراب و سفیانی در نقاط مختلف و… . برخی از این روایات از این قرارند: الف: امام باقر (ع): اذا بلغ السفیانی ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتی یلقی القائم… فیقتتلون یومهم ذلک حتی ان الله تعالی یمنح القائم و اصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتی یفنوهم… .۲۱ چون سفیانی مطلع میشود که قائم (عج) از جانب کوفه به سوی او رهسپار شده است او نیز همراه با سوارانش حرکت میکند تا اینکه با قائم (عج) روبه رو میشود… پس آن روز با یکدیگر میجنگند. سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آنها مسلط میکند تا اینکه آنها را کشته و از بین می برند. ب: امام صادق (ع): اذا قام القائم (عج) من آل محمد صلوات الله علیه اقام خمسمأه من قریش فضرب اعناقهم ثم اقام خمسمأه فضرب اعناقهم ثم خمسمأه اخری حتی یفعل ذلک ستّ مرات. قلت: و یبلغ عدد هولاء هذا؟ قال: نعم منهم و من موالیهم.۲۲ چون قائم آل محمد (عج) یام کرد پانصد نفر از قریش را گردن میزند. سپس پانصد نفر دیگر را گردن میزند و سپس پانصد نفر دیگر را و این کار را شش بار تکرار میکند. راوی میگوید: عرض کردم قریش این مقدار هستند؟ فرمود؟ آری از آن ها و از دوستانشان. اینها نمونههایی است از جنگها و درگیریهای امام مهدی(عج) با دشمنان به منظور پاک کردن دنیا از وجودشان. نکته دوم: اندک بودن مدت زمان هشت ماه برای فتح کل دنیا؛ با پیوست کردن این دو نکته، یعنی جنگها و درگیریهای حضرت با گروههای گوناگون در خاورمیانه از یکسو و اندک بودن مدت زمانی که حضرت طی آن بر تمام دنیا مسلط میشود، میتوان این احتمال را تقویت کرد که درگیریهای امام (عج) با اهل کتاب و دیگر ملتها بسیار اندک خواهد بود؛ چرا که جنگهای حضرت در خاورمیانه، طبیعتاً بخش عمده ای از هشت ماه را به خود اختصاص خواهد داد. بنابراین اگر فتح مغرب زمین و دیگر نقاط دنیا نیز همراه با جنگ و درگیری و قتل و کشتار باشد، فتح دنیا در هشت ماه امری بعید خواهد بود؛ به ویژه با توجه به وسعت فوق العاده مناطق مسکونی کره زمین. نکته قابل توجهی که مؤید مدعای ماست، این است که این احتمال وجود دارد که هشت ماه یاد شده، مدت زمان فتح و تسلط بر دنیا نباشد، بلکه مدت زمانی باشد که امام دنیا را از شر دشمنان و منحرفان پاک میکند؛ به این معنی که امام نخست کل دنیا را فتح خواهند کرد. طبیعتا پس از فتح دنیا انسانهای معاند و منحرفی نیز هستند که به دنبال ضربه زدن به نظام امام مهدی (عج) و مخالفت با اهداف و آرمانهای حضرت باشند و امام چاره ای جز درگیری با این گروه نخواهد داشت. سید محمد صدر معتقد است هشت ماه یادشده تنها زمان فتح دنیا نیست؛ بلکه مدت زمانی است که اولاً امام (عج) دنیا را فتح میکند و ثانیاً دنیا را از لوث وجود معاندان و منحرفان پاک میکند.۲۳ براساس این احتمال، فتح دنیا در مدتی بسیار کمتر از هشت ماه اتفاق خواهد افتاد و مدت زمان فتح مغرب زمین ـ سرزمین اهل کتاب ـ بسیار بسیار اندک خواهد بود. در نتیجه، قتل و درگیری به کمترین میزان خود خواهد بود. ۵ ـ مؤید پنجم: جنگها و مرگ فراگیر قرینه پنجمی را نیز میتوان بر مدعای برخورد مسالمت آمیز و به دور از جنگ و خون ریزی امام مهدی(عج) با اهل کتاب اقامه کرد. آن قرینه این است که براساس تعداد چشم گیری از روایات، پیش از ظهور، قتل و مرگ به شکل گستردهای بر بشریت سایه خواهد افکند و درصد بسیار بالایی از انسانها بر اثر جنگها و حوادث طبیعی از میان خواهند رفت. بی تردید وجود این دو عامل به ویژه عامل اول ـ جنگ و درگیری ـ توان نظامی و دفاعی بشریت را به شدت کاهش خواهد داد و کشورها را از نظر نظامی آسیب پذیر خواهد نمود. به یقین، بشریتی که امروزه به مرگبارترین سلاحهای کشتار جمعی مجهز است و برخی از نیروی اتمی در اختیارش برای متلاشی کردن کل کره زمین کفایت می کند، در صورت وقوع جنگی فراگیر، از توان نظامی خود تا حد ممکن استفاده خواهد کرد و بسیار طبیعی خواهد بود که در صورت وقوع چنین جنگی، نیروهای متخاصم و نیز توان نظامی و دفاعی آن ها به شکل وسیعی از میان برود. این جمله معروف که اگر جنگ جهانی سومی وجود داشته باشد جنگ جهانی چهارم با سنگ و چوب خواهد بود، به همین واقعیت اشاره دارد. با رخ دادن چنین جنگی و فرسایش توان نظامی کشورهای متخاصم، مقاومت در برابر سپاه امام مهدی(عج) به کمترین حد خود خواهد رسید و سپاه امام با کمترین جنگ و درگیری دنیا را فتح خواهد نمود. البته اصل وجود جنگ و مرگ، پیش از ظهور، مسائلی است که در روایات فراوانی به آن اشاره شده است، ولی به گستردگی و فراگیر بودن آن، تنها در چند روایت اشاره شده است و ما مدعی نیستیم که چنین جنگی با این گستردگی حتماً اتفاق خواهد افتاد. بی تردید، اثبات وقوع چنین حادثه هولناکی نیازمند بررسی روایات و اسناد و دلالت آنها از یک سو و بررسی سایر روایات موافق و مخالف و جمع بندی آنها از سوی دیگر، و نیز تحلیل شرایط جهانی است؛ ولی وجود این روایات در منابع دست اول و تعدد آنها این احتمال را تقویت میکند و همین برای ما به عنوان شاهد کفایت میکند. برخی از این روایات بدین قرارند: الف) امام علی (ع): لایخرج المهدی حتی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث. مهدی (عج) ظهور نمیکند مگر هنگامی که یک سوم مردم کشته شوند و یک سوم بمیرند و یک سوم باقی بمانند.۲۴ ب) شیخ صدوق به سند خود از سلیمان بن خالد از امام صادق روایت میکند: قدّام القائم موتان موت احمر و موت ابیض حتی یذهب من کل سبعه خمسه. الموت الاحمر السیف والموت الابیض الطاعون.۲۵ پیش از ظهور قائم (عج) دو مرگ وجود خواهد داشت: مرگ سرخ و مرگ سفید تا از هر هفت نفر پنج نفر بمیرند. مرگ سرخ مرگ با شمشیر است و مرگ سفید مرگ با طاعون. یادآوری این نکته لازم است که گرچه بشریت از نظر بهداشتی و مبارزه با بیماریهای گوناگون از جمله طاعون و وبا به پیشرفت چشم گیری دست یافته است و مرگ انسانها با طاعون با توجه به شرایط کنونی بعید به نظر میرسد، ولی این احتمال وجود دارد که شیوع طاعون پس از بروز جنگ های فراگیر باشد. با بروز چنین جنگهایی که با سلاحهای کشتار جمعی، بسیاری از انسانها کشته میشوند، هم توان مالی و اقتصادی کشورها از بین میرود و هم نیروی انسانی لازم برای مبارزه با بیماریها به شدت کاهش خواهد یافت؛ با این شرایط، مبارزه با بیماری فراگیر طاعون امری مشکل خواهد بود. بنابراین اگر در این روایات، از مرگ بسیاری از انسانها به وسیله طاعون سخن به میان آمده، میتوان برای آن وجه معقولی تصور کرد. احتمال یادشده را میتوان با توجه به این نکته تأیید کرد که در روایت بالا و روایات همانند، مرگ با شمشیر پیش از مرگ به سبب طاعون آورده شده است. آن چه گذشت، قراین و شواهد خارجی بر رویارویی مسالمت آمیز امام (عج) با اهل کتاب بود. اکنون نوبت آن رسیده است که به بررسی روایاتی بپردازیم که در آنها به مسئله قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدی (عج) اشاره شده است. ما به منظور کامل شدن بحث و زدودن شبهه، دلالت روایات بر کشتار وسیع اهل کتاب توسط سپاه امام (عج) در اینجا مجموعه روایات را آورده و مضامین آنها را به کوتاهی بررسی خواهیم نمود. به تعبیر دیگر، هدف از آوردن این احادیث در این جا این است که اثبات کنیم از مجموعه روایاتی که بر قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدی(عج) دلالت دارند، به هیچ وجه نمی توان کشته شدن بیشتر آنان را فهمید. بنابراین قراین و شواهدی که بر مسالمت آمیز بودن رویارویی امام (عج) با اهل کتاب اقامه شد، معارضی ندارند. روایات مجموعه این روایات را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: ۱٫ دسته اول روایتی که احتمالاً بر کشته شدن همه کافران و مشرکان به دست امام(عج) دلالت میکند: شیخ صدوق به سند خود از ابیبصیر از امام صادق در تفسیر آیه هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون (صف: ۹) او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند. نقل می کند: فاذا خرج القائم (عج) لم یبق کافر بالله العظیم و لامشرک بالامام الاکره خروجه حتی ان لو کان کافر او مشرک فی بطن صخره لقالت: یا مؤمن فی بطنی کافر فاکسرنی واقتله.۲۶ چون قائم (عج) قیام کرد، منکر خداوند و مشرک به امامی نمیماند، مگر اینکه از خروج او ناخشنود است. تا آنجا که اگر کافر یا مشرکی در دل صخره ای پنهان شده باشد، به صدا درآمده میگوید: ای مؤمن در دل من کافری است؛ مرا بشکن و او را بکش. این احتمال وجود دارد که مفاد این روایت عمومیت قتل نسبت به تمامی کفار و مشرکین باشد؛ چرا که نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند (لم یبق کافر و لامشرک؛ هیچ کافر و مشرکی نمی ماند…) توجه به جمله ((اذا خرج القائم؛ چون قائم قیام کند)) این احتمال که قتل تمامی مشرکان و کفار مخصوص مکان یا زمان یا جنگ خاصی باشد را تضعیف میکند. به عبارت دیگر، براساس ظاهر روایت، وقتی امام قیام خود را آغاز کرد و خبر آن به گوش کفار و مشرکان رسید، همه آنها از این حادثه ناخرسند خواهند شد و همه آنها به دست امام کشته خواهند شد. اگر ما روایت بالا را به شکلی که گذشت معنی کنیم، بر قتل تمامی کفار و مشرکین دلالت دارد؛ ولی به نظر میرسد چنین معنایی از روایت فوق قابل استظهار نباشد؛ چرا که غایت بودن جمله ((حتی لوکان کافر او مشرک فی بطن صخره…)) از جمله قبل، وجه معقولی ندارد؛ یعنی این که بگوییم ((همه کفار و مشرکان از ظهور امام(عج) ناخشنود هستند تا اینکه اگر کافر یا مشرکی در جایی پنهان شود، آنجا میگوید کافر یا مشرکی زیر من پنهان شده)) معنای محصلی ندارد؛ چرا که پنهان شدن کفار و مشرکان و خبر دادن موجودات از آنها نمیتواند غایت ناخشنودی آنان باشد. بلکه ظاهراً حتی غایت از چیزی است که از سیاق جمله فهمیده میشود؛ یعنی همه کفار و مشرکان از ظهور امام ناخشنود میشوند، میان کفار و مشرکین و امام جنگ و درگیری رخ میدهد و آنها با یکدیگر می جنگند تا آن جا که اگر در دل سنگ هم پنهان شوند…)). و طبیعتاً آنانی که با سپاه امام به رویارویی برمیخیزند، همه اهل کتاب نیستند؛ بلکه بخشی از آنها هستند. بنابراین این روایت بر قتل همه اهل کتاب دلالت ندارد. ۲٫ دسته دوم روایاتی هستند که بر قتل اهل کتاب در زمان یا جنگ خاصی دلالت می کنند؛ از جمله: الف: امام علی (ع): … ثم یموت عیسی و یبقی المنتظر المهدی من آل محمد (ص) فیسیر فی الدنیا و سیفه علی عاتقه و یقتل الیهود والنصاری و اهل البدع۲۷ … سپس عیسی رحلت میکند و مهدی منتظر آل محمد (ص) باقی میماند. او در حالی که شمشیر بر دوش دارد، زمین را درمینوردد و یهود، نصارا و بدعت گزاران را میکشد. این روایت بر قتل آن گروه از اهل کتاب دلالت میکند که پس از مرگ عیسی بر دین خود باقی مانده اند؛ ولی اینکه این عده از اهل کتاب چند درصد از مجموع اهل کتاب پیش از ظهورند، همه، اکثریت یا اقلیت، معلوم نیست. چه بسا با توجه به قراین و شواهدی که در جای خود ذکر شده است،۲۸ بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و تنها گروه اندکی باقی مانده و کشته شوند. بنابراین از این روایت نمی توان کمیت اهل کتابی را که به دست حضرت کشته میشوند به دست آورد. ب: امام علی (ع): … و یخرج عیسی فیلتقی الدجّال فیطعنه فیذوب کما یذوب الرصاص ولاتقبل الارض منهم احدا لایزال الحجر والشجر یقول: یا مومن تحتی کافر اقتله.۲۹ … و عیسی خروج میکند و با دجال روبه رو میشود. پس نیزهای به او میزند و او مانند سرب ذوب میشود. زمین هیچ یک از آنها را در خود نمی پذیرد. پیوسته سنگها و درختان می گویند: ای مؤمن کافری در زیر من پنهان شده است او را بکش. ج: امام باقر: … ثم ان الله تعالی یمنح القائم و اصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتی یفنوهم حتی ان الرجل یختفی فی الشجره والحجره فتقول الشجره والحجره: یا مؤمن هذا رجل کافر فاقتله فیقتله.۳۰ … سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آنها مسلط میکند تا اینکه آنها را کشته و از بین میبرند. تا آن جا که اگر شخصی پشت درخت یا سنگی پنهان شود، درخت و سنگ میگویند: ای مومن، این مردی است کافر؛ او را بکش. پس او را میکشد. روایت ((ب)) مخصوص جنگ با سپاه دجال است. بنابراین دلالت بر کشته شدن کفار سپاه دجال میکند؛ نه مطلق کفار. روایت ((ج)) نیز به قرینه صدر روایت، بر قتل کفار در جنگ با سفیانی دلالت میکند: اذا بلغ السفیانی ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتی یلقی القائم(عج)؛ … چون به سفیانی خبر میرسد که قائم (عج) از سمت کوفه به سوی او حرکت کرده، با سواران خود به سوی او حرکت میکند تا اینکه با قائم (عج) روبه رو میشود…)). بنابراین نهایت مدلول این دو روایت و امثال آن، قتال تمامی کفاری است که در سپاه دجال و سفیانی حضور دارند؛ ولی این مطلب را که این تعداد از کفار چند درصد از همه کفار هستند، از این روایات نمی توان به دست آورد. ۳٫ دسته سوم، روایاتی که نه بر شمول قتل دلالت دارند و نه قتل در زمان یا جنگ خاصی که ما بعضی از آنها را در این جا میآوریم: الف: امام باقر (ع): ولاتبقی ارض الا نودی فیها بشهاده ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمدا رسول الله و هو قوله: له اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها و الیه ترجعون و لا یقبل صاحب هذالامر الجزیه کما قبلها رسول الله (ص) و هو قول الله و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله.۳۱ جایی نمیماند مگر این که در آن به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر (ص) شهادت داده میشود و این همان سخن خداوند است که میفرماید: ((تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار در برابر فرمان او تسلیم اند و همه به سوی او بازگردانده میشوند.)) و صاحب این امر، آنچنان که رسول خدا (ص) جزیه می گرفت، جزیه قبول نمیکند و این همان سخن خداوند است که میفرماید: و با آنها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادی) برچیده شود و دین (پرستش) همه مخصوص خدا باشد. با توجه به اینکه در ذیل روایت به آیه شریفه ((و قاتلوهم)) … استناد شده است، بنابراین امام با اهل کتاب به جهاد خواهند پرداخت و طبیعی است که در این جهاد، گروهی از اهل کتاب کشته خواهند شد؛ ولی این که چه قدر از اهل کتاب به دست سپاه امام به قتل خواهند رسید، مسئلهای است که روایت نسبت به آن ساکت است. ب: امام کاظم در تفسیر آیه و له اسلم من فی السموات والارض طوعا و کرها؛ (آل عمران: ۸۳) ((و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار در برابر فرمان او تسلیم اند)). فرمود: انزلت فی القائم اذا خرج بالیهود والنصاری والصابئین والزنادقه و اهل الرده والکفار فی شرق الارض و غربها فعرض علیهم الاسلام فمن اسلم طوعاً امره بالصلاه والزکاه و ما یؤمر به المسلم و یجب لله علیه و من لم یسلم ضرب عنقه حتی لایبقی فی المشارق والمغارب احد الا وحد الله قلت له: جعلت فداک ان الخلق اکثر من ذلک. فقال: ان الله اذا اراد امرا قلل الکثیر و کثر القلیل.۳۲ این آیه درباره قائم (عج) نازل شده است. او چون بر یهود، نصاری، صابئان، ملحدان، مرتدان و کفار شرق و غرب زمین خروج کرد، اسلام را بر آنها عرضه میکند. پس کسی که از سر اختیار اسلام آورد، او را به نماز و زکات و واجبات الهی و آنچه که بر عهده مسلمان است دستور میدهد و کسی که اسلام نیاورد را گردن میزند. تا این که در شرق و غرب کسی نمیماند، مگر اینکه به یگانگی خداوند معتقد باشد. راوی گوید: عرض کردم: فدایت شوم مردمان بیش از این هستند که بتوان آنها را کشت. حضرت فرمود: چون خداوند اراده فرماید زیاد را کم و کم را زیاد میکند. گرچه در این روایت، قتل غیر مسلمانان مشروط به اسلام نیاوردن آنها شده و جمله شرطیه به خودی خود هیچ دلالتی بر تحقق شرط ندارد؛ لذا تحقق مشروط نیز قطعی نیست؛ ولی با توجه به علم امام (عج) به آینده، طبیعتاً اگر این شرط برآورده نمی شد و کسی نیز کشته نمی شد ـ یعنی همه مسلمان میشدند ـ امام جمله را به این شکل بیان نمی کرد؛ بلکه می فرمود همه مسلمان میشوند. بنابراین بیان مطلب به شکل قضیه شرطیه خالی از اشاره به وجود برخی از افرادی که اسلام را اختیار نکرده و کشته میشوند نیست. مؤید این مطلب فهم راوی حدیث است که او نیز از قضیه شرطیه تحقق شرط ـ عدم اسلام ـ و در نتیجه، تحقق مشروط قتل ـ را فهمیده است؛ لذا می پرسد که مردم بسیارند و قتل آنها ممکن نیست و حضرت نیز فهم او را رد نکرده و با این پاسخ که برای خداوند کم و زیاد تفاوتی ندارد فهم او را تأیید میکند. بنابراین دلالت روایت بر قتل برخی از اهل کتاب مسلم است، ولی کمیت اهل کتابی که کشته میشوند مسئلهای است که در این روایت به آن هیچ اشاره ای نشده است. چه بسا با توجه به قراین و شواهد گذشته، بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و گروه اندکی کشته می شوند. پرسش: مدلول ذیل روایت بالا این است که بسیاری از اهل کتاب به دست حضرت کشته می شوند؛ زیرا راوی از سخن حضرت این گونه فهمیده که گروه زیادی به دست امام مهدی (عج) کشته خواهند شد و حضرت نیز این فهم را رد نمیکند و پاسخ میدهد خداوند اگر بخواهد کم را زیاد و زیاد را کم میکند که این پاسخ به گونهای پذیرفتن فهم راوی نیز هست. بنابراین از این روایت فهمیده میشود که امام مهدی(عج) در رویارویی با اهل کتاب، از حربه قتل و کشتار به گستردگی استفاده میکند و تعداد بسیاری از آنان را به قتل می رسانند. پاسخ یکم: در این روایت، از شش گروه نام برده شده است: یهود، نصاری، صابئین، ملحدین، مرتدین و کفار و مدلول روایت قتل بسیاری از مجموعه این شش گروه است؛ نه کشته شدن بسیاری از یهود و نصارا. بنابراین اگر ما از شواهد و قراین دریافتیم که شیوه امام(عج) در رویارویی با اهل کتاب برپایه گذشت و مداراست، در نتیجه، سهم اهل کتاب از این کشتار گسترده بسیار اندک خواهد بود. دوم: ((قتل کثیر)) غیر از ((قتل اکثر)) است؛ ممکن است امام(عج) از یک مجموعه صد میلیون نفری ۵۰ هزار معاند را به قتل برساند؛ ولی این گروه، بیش تر مجموعه صدمیلیونی نیستند. گرچه اگر بدون مقایسه در نظر گرفته شوند، گروه زیادی هستند. بنابراین ما این واقعیت را می پذیریم که ممکن است از اهل کتاب نیز گروه زیادی کشته شوند، ولی با توجه به قراینی که پیشتر برشمردیم، این گروه زیاد در مقایسه با جمعیت مجموعه اهل کتاب، درصد بسیار اندکی خواهند بود و قتل این تعداد از اهل کتاب به دلیل عناد و خصومتی که با حکومت جهانی امام(عج) دارند، بسیار طبیعی خواهد بود. جمع بندی: از مجموع روایاتی که متعرض مسئله قتل اهل کتاب شده است، در روایات دسته دوم و سوم، گرچه به مسئله قتل اشاره شده است، لیکن از میزان استفاده امام مهدی (عج) از این اهرم ذکری به میان نیامده است. بنابراین با توجه به قراینی که سابقاً برشمردیم ـ قراین اسلام اکثریت۳۳ و برخورد مسالمت آمیز امام با اهل کتاب ـ میتوان این احتمال را تقویت کرد که اهل کتابی که به دست امام (عج) کشته میشوند، در مقایسه با مجموعه جمعیت اهل کتاب بسیار اندک خواهند بود. در معنای روایت دسته اول، دو احتمال وجود داشت که براساس احتمال اصح، معنای روایت، عمومیت قتل کفار و مشرکین نبود؛ لیکن اگر ما مفاد این روایت را عمومیت قتل کفار و مشرکان بدانیم، این معنی به چند دلیل قابل اخذ نیست: ۱ـ روایات دسته دوم و سوم که براساس آنها، قتل کفار و مشرکین پس از اتمام حجت و عرضه اسلام خواهد بود. ۲ـ این اصل مسلم و قطعی عقلی و اسلامی که کشتن شخصی پیش از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت ممنوع است. بنابراین اگر در این روایت، سخن از قتل تمامی کفار به میان آمده است، منظور کفاری است که پس از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت، باز بر عقیده باطل خود اصرار بورزند. علاوه بر این که ظهور عبارت ((اذا قام القائم))۳۴ بر شروع قتل از همان آغاز ظهور نیز محل تأمل است؛ چرا که این واژه میتواند به این معنی باشد که این اتفاقات ـ ناخشنودی کفار از ظهور و قتل آنها ـ پس از قیام رخ خواهد داد؛ اما بلافاصله یا با تأخیر بودن این اتفاقات، مطلب دیگری است که از این واژه نمی توان استفاده کرد. آن چه گذشت، برخوردهای اولیه سپاه امام مهدی(عج) با اهل کتاب بود. تحقیق درباره سرنوشت اقلیت باقیمانده اهل کتاب را که نه اسلام آورده و نه در جریان فتح دنیا کشته میشوند در جای خود باید دنبال کرد. پی نوشت ها: ۱ . نوشتار حاضر قسمتی از پایان نامه نویسنده است که به عنوان دین در عصر ظهور برای مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی در مقطع کارشناسی ارشد به رشته تحریر در آمده است. ۲ . مصباح کفعمی، زیاره المهدی(عج). ۳ . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۹۰٫ ۴ . مفاتیح الجنان، زیارت آل یس. ۵ . اعراف، ۱۵۶٫ ۶ . مفاتیح الجنان،زیارت آل یس. ۷ . همان. ۸ . محمد بن ابراهیم النعمانی، غیبت نعمانی، ص ۴۵۰٫ ۹ . محمد صدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص ۳۷۸٫ ۱۰ . محمد بن ابراهیم النعمانی، غیبت نعمانی، ص ۳۳۷٫ ۱۱ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ص ۲۵۱٫ ۱۲ . بتریه پیروان کثیرالنوای ابتر هستند. ر.ک: محمد بن عبدالکریم (شهرستانی)، الملل و النحل، ج ۱ (بیروت: دارالمعرفه، ۱۴۰۲) ص۱۶۱٫ ۱۳ . محمد صدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص ۹۷٫ ۱۴ . همان، ص ۹۸٫ ۱۵ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۱۲۴٫ ۱۶ . همان، ج ۳، ص ۳۱۷٫ ۱۷ . همان، ج ۳، ص ۱۱۹٫ ۱۸ . همان، ج ۳، ص ۹۶٫ ۱۹ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۱۸۰٫ ۲۰ . همان، ص ۲۴۰٫ ۲۱ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۳۱۶٫ ۲۲ . همان، ج ۳، ص ۳۱۴٫ ۲۳ . محمد صدر، تاریخ مابعدالظهور، ص ۴۱۰٫ ۲۴ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۲۱٫ ۲۵ . همان، ج ۳، ص ۴۴۰٫ ۲۶ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ص ۱۴۵٫ ۲۷ . همان، ج ۳، ص ۱۲۱٫ ۲۸ . ر.ک: فصلنامه انتظار شماره ۱۱ و ۱۲ مقاله: اهل کتاب در دولت مهدی(عج). ۲۹ . همان، ج ۳، ص ۱۲۲٫ ۳۰ . همان، ج ۳، ص ۳۱۶٫ ۳۱ . همان. ۳۲ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ص ۶۰٫ ۳۳ . فصلنامه انتظار شماره ۱۱ و ۱۲ مقاله اهل کتاب در دولت مهدی (عج). ۳۴ ـ ص ۳۰٫ نصرت اله آیتی ماهنامه انتظار موعود – شماره ۱۳
لینک ثابت
title به گزارش تبیان به نقل از حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ بدیهی است ظهور مصلح جهانى‏ براى ریشه‏ كن ساختن ظلم و ستم از كره زمین است،[1] لذا طبق روایات مختلفى كه در منابع اسلامى وارد شده مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور می‌ كند و به برنامه جهانى‏ شدن اسلام تحقق بخشد.[2] باید اذعان نمود ایمان به ظهور مصلح جهانى‏ جزئى از «عشق به آگاهى» و «عشق به زیبایى» و «عشق به نیكى» (سه بعد از ابعاد چهارگانه روح انسان) است.[3] که در کنار علاقه انسان به پیشرفت و تكامل، دانایى و زیبایى و نیكى و عدالت لیکن انتظار ظهور یك مصلح بزرگ جهانى‏ آخرین نقطه اوج است‏.[4] از این رو پیشگویی‌ هائى كه تقریبا در همه منابع مذهبى دنیا به ویژه اسلام با جزئیات دقیق در زمینه چنین ظهورى شده است؛[5] و همچنین روایات فراوانى که در آموزه های اسلامی درباره مشخصات جسمى و روحى مهدى موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نشانه‏هاى ظهور و كیفیت حكومت و انقلاب جهانى‏ او و سایر موضوعات مربوط به این قیام بزرگ بیان شده است[6] نشان می دهد حكومت جهانى در اختیار او قرار مى‏ گیرد.[7] در تبیین این مسأله باید گفت فشار جنگ ‌ها، فشار مظالم و بیدادگری ‌ها، فشار تبعیض‌ ها و بى‏ عدالتی‌ ها، توأم با ناكامى و سرخوردگى انسان‌ ها از قوانین فعلى براى از بین بردن یا كاستن این فشارها، سرانجام واكنش شدید خود را آشكار خواهد ساخت.[8] لذا تداوم این امر به ما مى گوید وضع كنونى جهان، آبستن انقلابى است.[9] حال آیا این انقلاب الزاماً به «حكومت واحد جهانى‏» مى‏ انجامد؟[10] بدیهی است با مراجعه به احادیث راویان مختلف، در منابع مشهور می توان دریافت سرانجام حكومت‏ جهانى‏ به دست با كفایت مهدى‏ علیه السلام برپا مى‏ شود؛[11] بنابراین چنین مقدرشده است كه تمدنى پى‏ ریزى شود كه تمام تمدن ‌هاى اطراف را در خود هضم كرده و تمام نقاط را به وسیله یك دكترین‏ به هم پیوند دهد[12] که در ادامه به مهمترین آن اشاره می شود. عقلانیت در حکومت جهانی مهدوی باید اذعان نمود هیچ عاقلى بى‏ هدف گام بر نمى‏ دارد، و هر حركتى كه در پرتو عقل‏ و علم انجام گیرد در مسیر هدفى قرار خواهد داشت.[13] لذا در عصر ظهور پرده‏ هاى غفلت كنار مى‏ رود، عقل‏ها بیدار مى‏ شوند و مردم آماده پذیرش حكومت الهى حضرت مهدى علیه السلام مى ‏گردند، که در آن شرایط براى فراهم شدن آمادگى بیشتر باید سنت‏هاى اسلامى را حفظ كنند و نسبت به ولایت وفادار باشند.[14] اینگونه است که در سایه حكومت مهدى‏ علیه السلام عقل‌ ها كامل مى‏ شود و ارزش‌ هاى انسانى زنده مى‏ گردد و انواع مواهب الهى در اختیار انسان ‌ها قرار مى‏ گیرد و عوامل ظلم و ستم برچیده مى‏ شود.[15] زیرا به بیان عقل بازگشت به عقب نه ممكن است و نه منطقى، و این بر خلاف سنت آفرینش و اصل تكامل در زندگى انسان ‌ها است؛[16] بنابراین، هیچ دلیلى وجود ندارد كه با جهش جامعه انسانى به سوى حق و عدالت، ترقى و پیشرفت جامعه متوقف گردد، و یا عقب‏ نشینى كند، عقب گرد و گذشته ‏گرائى با چنان پیشرفت و جهشى متناسب نیست.[17] هم چنین عقل‏ و خرد مى ‏گوید [18]كه نظام نوین زندگى و فرسوده پیشین ممكن نیست بلكه باید این طرح نو، در جهانى‏ نو، پیاده شود، و این تحول و نوسازى مانند تحولات و نوسازی‌ هاى مهم دیگر جهان با یك جهش و انقلاب صورت مى‏ گیرد، انقلابى عظیم و فوق العاده وسیع كه امواج آن‏ سراسر عالم هستى را مى‏ پوشاند.[19] عقلانیت ارتباطی در عصر پساظهور گفتنی است قیام یك مصلح بزرگ براى استقرار عدل و آزادى در سراسر جهان هیچ‏گاه سبب نمى‏ شود كه جنبش صنعتى و ماشینى در شكل سالم و مفیدش بر چیده یا متوقف شود.[20] بلکه یكى از پایه‏هاى استقرار حكومت واحد جهانى، نزدیكى و بهم پیوستگى دنیا از نظروسایل ارتباطى و پیوندهاى اجتماعى است و این موضوع بدون تكامل صنعتى ممكن نیست.[21] لذا وسایل اطلاعاتى آن قدر پیشرفته خواهد بود كه دنیا را همچون كف دست آشكار مى سازد؛ و به حكومت مركزى تسلط كامل بر اوضاع جهان مى ‏بخشد تا بموقع و بدون فوت وقت براى حل مشكلات جهانى بكوشد؛ و هر گونه فسادى را (عمدى و غیر عمد) در نطفه خفه سازد.[22] وسایل سریع السیرى كه با وسایل كنونى قابل مقایسه نیست، نه فقط براى دور زدن كره زمین در یك زمان كوتاه، بلكه براى مسافرت ‌هاى دور دست فضایى در اختیار آن حكومت قرار مى ‏گیرد.[23] علم محوری در حکومت جهانی مهدوی هیچ برنامه انقلابى بدون یك جهش فكرى و فرهنگى، پایا و پویا نخواهد بود و رشد و تكامل لازم را نخواهد یافت؛[24] لذا، بدون شك نخستین گام در تحقق بخشیدن به چنین هدفى، اقدام به یك انقلاب فرهنگى است كه افكار را از طرفى، در زمینه علوم و دانش ‌هایى كه مورد نیاز یك جامعه آباد و آزاد و سالم است (این از نظر مادى و روبنائى).[25] از سوى دیگر، در زمینه آگاهى به اصول یك زندگى صحیح‏ انسانى آمیخته با ایمان در جهت معنوى و زیر بنائى.[26] در حدیثى از امام صادق علیه السلام چنین مى‏ خوانیم:«علم و دانش بیست و هفت حرف (بیست و هفت شعبه و شاخه) است؛ تمام آنچه پیامبران الهى براى مردم آوردند دو حرف بیش نبود، و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناخته ‏اند، اما هنگامى كه قائم ما قیام كند بیست و پنج حرف (بیست و پنج شاخه و شعبه) دیگر را آشكار مى‏‌سازد؛ و در میان مردم منتشر مى ‏سازد؛ و دو حرف را به آن ضمیمه مى‏ كند تا بیست و هفت حرف كامل و منتشر گردد.»[27] این حدیث به روشنى جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى علیه السلام را مشخص مى‏ سازد كه تحولى به میزان بیش از 12 برابر! نسبت به تمام علوم و دانش‌ هایى كه در عصر همه پیامبران راستین به بشریت اعطا شد، پیش مى ‏آید؛ و درهاى همه رشته ‏ها و همه شاخه ‏هاى علوم مفید و سازنده به روى انسانها گشوده مى‏ شود، و راهى را كه بشر طى هزاران سال پیموده به میزان 12 برابر در دوران كوتاهى مى‏ پیماید؛ چه جهشى از این بالاتر و سریع‌تر! .[28] هم چنین از امام باقر علیه السلام نقل شده، که معنى حدیث فوق را تكمیل مى‏ كند، آنجا كه مى‏ گوید:«اذا قام قائمنا وضع یده على رءوس العباد، فجمع بها عقولهم و كملت بها احلامهم‏[29]؛ هنگامى كه قائم ما قیام كند، دستش را بر سر بندگان مى‏ گذارد و عقول آنها را با آن كامل و افكارشان را پرورش داده تكمیل مى‏ كند.»[30] در فراز دیگر راوى از امام صادق علیه السلام تفسیر یکی از آیات را سؤال کرد. حضرت در پاسخ فرمود: لوط آرزو مى‏ كرد كه یكى از یاران مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف) در اختیار او باشد، سپس امام(علیه السلام) توضیح مى‏ دهد كه یکی از ویژگی های یاران مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف) علم‏ و دانش است.[31] و به این گونه در پرتو ارشاد و هدایت مهدى علیه السلام و در زیر دست عنایت او مغزها در مسیر كمال به حركت در مى‏ آیند؛ و اندیشه‏ ها شكوفان مى ‏گردند، و تمام كوته ‏بینى‏ها و تنگ‏ن ظری‌ها و افكار پست و كوتاه كه سرچشمه بسیارى از تضادها و تزاحم ‌ها و برخوردهاى خشونت ‏آمیز اجتماعى است بر طرف مى‏ گردد.[32] از سوی دیگر مردمى بلند نظر، با افكارى باز، و سینه ‏هائى گشاده، و همتى والا، و بینشى وسیع، پرورش مى‏ یابند كه بسیارى از مشكلات اجتماعى را در روح خود حل مى ‏كنند و جهانى از صلح و صفا مى‏ سازند.[33] لذا وجود امام و علم‏ و عدالت جهان گستر اوست كه مایه حیات جامعه انسانى است.[34] پویایی فکری و فرهنگی در حکومت جهانی مهدوی باید توجه نمود كه شرط ظهور امام علیه السلام این است که مردم جهان از نظر رشد فكرى‏ و كمالات روحى به حدى برسند كه بتوانند ارزش وجود امام علیه السلام را درك نمایند و شایسته رهبرى او گردند،[35] در این صورت امام(عجل الله تعالى فرجه الشریف) بدون هیچ قید و شرطى ظهور نموده و از پس پرده غیبت بیرون مى ‏آید.[36] حال با این اوصاف باید اعتراف كرد كه بسیارى از مفاهیم نزد گروه كثیرى از مسلمانان چنان مسخ و واژگون شده كه مى ‏توان گفت هم‏ اكنون اسلام اصیل عصر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در میان بسیارى اصلا نایاب است!.[37] به عنوان نمونه سازنده ‏ترین مفاهیم همچون «زهد و پارسایى» و «صبر» و «انتظار» و «شهادت» و «شفاعت» و «عبادت» گاهى گرفتار تحریف و تفسیرهاى نادرست و وارونه می شود و بسیارى از قوانین اسلام با كلاه‌ هاى «شرعى» و «غیر شرعى» عملا به نابودى گرائیده، همچون حكم ربا كه تنها اسمى از آن بر جاى مانده است.[38] لیکن آن حضرت پس از ظهور همچون باغبان پرتوان و ماهرى، علف هرزه ‏هاى گوناگون را، هر چند چنان با نهال هاى اصلى پیچیده شده باشند كه جدا كردنشان محال به نظر برسد، از باغستان اسلام ریشه كن مى ‏سازد.[39]زنگار تفسیرهاى نادرست را مى ‏زداید؛ گرد و غبار نسیان و فراموشكارى را از آن پاك مى‏ كند؛ و دستهاى سوء استفاده كنندگان و منحرفان را از آن كوتاه مى‏ نماید.[40] یكى از رسالت هاى مهدى علیه السلام پیراستن اسلام از همین وصله‏ ها و پیرایه‏ ها و به تعبیر دیگر نوسازى و تجدید بناى كاخ شكوهمند آن است.[41] مسجد را كه روزى فعالترین كانون‌ هاى اسلام و مركز هرگونه حركت سیاسى و علمى و فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى بود و امروز در میان گروهى به شكل مركزى براى از كار افتاده‏ ها و بازنشسته‏ ها و بى‏ خانه‏ ها و لانه‏ ها، و بیكارها، و یا شكل یك سرگرمى، و حد اعلاء یك عادت در آمده، به شكل نخستینش بازمى‏ گرداند،جمود و سكوت جاى خود را به جنبش و حركت و فریاد مى ‏دهد،جهاد اسلامى را در تمام زمینه‏ ها زنده مى‏ كند، توحید اصیل اسلام را از هر گونه آلودگى به شرك رهایى مى‏بخشد و مفاهیم مسخ شده و واژگون شده را به صورت صحیح تفسیر مى‏ كند.[42] سلیقه ‏هاى شخصى را از اسلام كنار مى‏ زند و زنگ عادات و رسوم را از آن مى‏ زداید. اسلام را از شكل‌ هاى محدود قومى و محلى در مى ‏آورد و در شكل جهانى‏ اش آشكار مى‏ سازد.[43]مجموع این نوسازى و بازسازى آنچنان زیاد و دگرگون‏ كننده است كه در پاره ‏اى از روایات اسلامى از آن به‏ «دین جدید» تعبیر شده است.[44] در روایتى كه از امام صادق علیه السلام در كتاب‏ «اثبات الهداة» نقل شده، چنین مى‏ خوانیم:«هنگامى كه قائم خروج كند امر تازه، و روش تازه و داورى تازه‏اى با خود مى‏ آورد».[45] روشن است كه تازگى این برنامه ‏ها و روش‌ ها و داوری‌ ها نه به خاطر آن است كه مذهب جدیدى با خود مى‏ آورد، بلكه آنچنان اسلام را از میان انبوه خرافات، و تحریف‌ ها، و تفسیرهاى نادرست و تلقى ‏هاى غلط بیرون مى ‏آورد كه بنائى كاملا نو و جدید جلوه مى‏ كند.[46] همچنین تازگى كتاب نه مفهوم آن است كه یك كتاب آسمانى جدید بر او نازل مى‏شود چرا كه امام قائم است و حافظ دین، نه پیامبر و آورنده آئین و كتاب جدید؛ بلكه قرآن اصیل فراموش شده را چنان از زوایاى تحریف هاى معنوى، و تفسیرهاى نادرست بیرون مى‏ كشد كه مى‏ توان نام كتاب جدید بر آن گذاشت.[47] لذا در فراز دیگر وقتی از امام پرسیدند روش و سیره مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف در حکومت جهانی چگونه است؟ امام در پاسخ فرمود: «همان كارى را كه رسول خدا انجام داد، انجام مى‏ دهد؛ برنامه‏ هاى (نادرست) پیشین را ویران مى‏ سازد، همانگونه كه رسول خدا اعمال جاهلیت را ویران ساخت؛ و اسلام را نوسازى مى‏ كند.»[48] شکوه عدالت اجتماعی‏ در حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالى فرجه الشریف) بی تردید براى مبارزه با فساد و تجاوز و ستم، از یك سو تقویت پایه‏ هاى ایمان و اخلاق لازم است؛ و از سوى دیگر به وجود آمدن یك سیستم صحیح و نیرومند قضائى با هوشیارى كامل و احاطه وسیع.[49] شك نیست كه در عصر آن مصلح‏ بزرگ جهان، آموزش‌ هاى اخلاقى با وسایل ارتباط جمعى فوق العاده پیشرفته، آنچنان وسعت مى‏ گیرد كه اكثریت قاطع مردم جهان را براى یك زندگى صحیح انسانى و آمیخته با پاكى و عدالت‏ اجتماعى آماده سازد.[50]لیکن در هر اجتماع صالحى ممكن است کسانی پیدا شوند كه از آزادى خود سوء استفاده كنند و از آن براى وصول به مقاصد شومى بهره گیرند.[51] لذا باید یك دستگاه قضائى سالم و كاملاً آگاه و مسلط باشد كه حقوق مردم را به آنها برساند و ستمگر را بر سر جاى خود بنشاند.[52] با اجراى عدالت اجتماعى و تقسیم عادلانه ثروت، ریشه بسیارى از مفاسد اجتماعى كه از تنازع و كشمكش بر سر اندوختن ثروت‌ ها و استثمار طبقات ضعیف، و حیله و تزویر، و انواع تقلب‌ها، و دروغ و خیانت و جنایت به خاطر در آمد بیشتر از هر راه با هر وسیله، سرچشمه مى ‏گیرد، بر چیده مى ‏شود.[53] از سوی دیگر آموزش و تربیت صحیح اثر عمیقى در مبارزه با فساد و تجاوز و انحرافات اجتماعى و اخلاقى دارد،[54]هرگاه این وضع دگرگون گردد، در مدت كوتاهى بطور قطع قسمت مهمى از مفاسد اجتماعى فرو خواهد نشست؛ و این كار جز از یك حكومت صالح و سالم جهانى كه در مسیر منافع توده‏ هاى جهان و نه قدرت های استکباری براى ساختن جهانى آباد و آزاد و مملو از صلح و عدالت و ایمان، ساخته نیست.[55] از مجموع احادیث مربوط به دوران حكومت مهدى علیه السلام استفاده مى ‏شود كه آن حضرت در عصر انقلابش از مولفه های مذکور در تحقق عدالت اجتماعی بهره مى ‏گیرد آنچنان كه مسامحتاً می توان به آن جمله معروفى كه حكم ضرب المثل را دارد ملتزم شد که«زمانى فرا مى‏ رسد كه گرگ و میش در كنار هم آب مى‏ خورند!»[56] اگر چه این اشاره به برقرارى عدالت در جهان، و تغییر روش گرگ صفتان خونخوار می باشد كه باسازش با حكومت جبار قرن‌ ها به خوردن خون قشرهاى مستضعف جامعه انسانى ادامه مى‏ دادند، مى‏ باشد.[57] هم چنین در حدیثى از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده كه آن قدر مردم غناى جسمى و روحى پیدا مى‏ كنند كه اموال اضافى مى ‏ماند و طالبى ندارد؛ یعنى مردم در یك نظام صحیح حكومت آنچنان تربیت مى ‏شوند كه اموال زائد بر نیاز خود را دردسرى براى خویش مى‏ بینند! و تمام شور و شرها و قال و غوغایى كه از این رهگذر پیدا مى‏ شود، فرو مى‏ نشیند![58] هم چنین در عصر پساظهور زندگى همه تأمین و از آینده نیز هیچ گونه نگرانى نخواهند داشت تا به خاطر تأمین آن تن به آلودگى‏ ها و مسابقه جمع ثروت بدهند.[59] و نیز در حدیث دیگرى ذکر شده است سطح افكار مردم در عصر حكومت او چنان بالا مى‏ رود كه به هیچ وجه با امروز قابل قیاس نیست، و طبعا تضادها و كشمكش ‌هائى كه مولود كوته ‏نظرى ‏ها وتنگ‏ چشمى‏ ها، و پائین بودن سطح افكار و خلاصه كردن شخصیت در میزان مال و ثروت است؛ برچیده خواهد شد.[60] باید دانست به خاطر مراقبت شدیدى كه در عصر حكومت آن حضرت ، اعمال مى‏گردد؛ حتى مجرمان در محیط خانه خود در امان نیستند، چرا كه ممكن است با وسائل پیشرفت ه‏اى تحت كنترل باشند و حتى مثلا امواج صوتى آنها بر روى دیوار قابل كنترل گردد؛ این خود اشاره دیگرى به وسعت ابعاد مبارزه با فساد در عصر حكومت او است.[61] لذا آنچنان امنیتى در سایه حكومت او جهان را فرا مى‏ گیرد كه طبق روایتى یك زن تنها مى‏ تواند از شرق جهان به غرب عالم برود بدون این كه كسى مزاحم او شود!.[62] وحدت دینی در سایۀ نفی پلورالیسم دینی[63] امروزى طرفداران «پلورالیسم‏» (تكثرگرایى یعنى راه به سوى خدا منحصر به یك راه نیست بلكه تمام راه‏ها به خدا مى‏ رسد) مى‏ گویند پیروان همه ادیان اهل نجات هستند یهود به جاى وهم خود نصارى به جاى خود.[64] در پاسخ باید گفت:این همان بحثى است كه صوفى ‏ها تحت عنوان «صلح كل» مطرح كرده و مى ‏گفتند حتى بت‏پرستى هم خداپرستى است.[65] یكى دیگر از این عناوین جدید «هرمونتیك» است كه همان تفسیرهاى مختلف است یعنى تفسیر به رأى و عمل به برداشت شخصى از آیه، و مى‏ گویند همه در دین خودشان آزاد هستند كه این‏ها را هم حق مى‏ دانند.[66] در حالی که باید اذعان نمود دین به خاطر ایجاد وحدت‏ عقیده، انسان‏ ها را از پراكندگى فكرى نجات داده، هدف ‏هاى مادى را تعدیل مى‏ كند و سرانجام، افراد یك جامعه را مانند اعضاى یك بدن، تحت فرمان یك روح، یك اراده و یك فكر قرار مى‏ دهد.[67] لذا روح توحید بر همه محتویات دعوت اسلام حكومت مى‏ كند، «و وحدت‏ دین‏ وحدت جامعه انسانى، وحدت نژادها و كشورها را» در پرتو ایدئولوژى واحد اسلامى در بر مى‏ گیرد.[68] شك نیست كه اختلافات مذهبى با یك نظام توحیدى در تمام زمینه ‏ها، سازگار نیست؛ زیرا همین اختلاف براى بر هم زدن هر نوع وحدت كافى است.[69]بعكس، یكى از عوامل مهم وحدت، وحدت دین و مذهب است كه مى‏ تواند مافوق همه اختلاف ‏ها باشد، و نژادها و زبان‏ ها و ملیت‌ ها و فرهنگ ‏هاى گوناگون را در خود گردآورى و از آنها جامعه واحدى‏ بسازد كه همگان در آن همچون برادران و خواهران باشند كه: «انما المؤمنون اخوه»[70] به همین دلیل، یكى از برنامه‏ هاى اساسى آن مصلح و انقلابى بزرگ، توحید صفوف در سایه توحید مذهب، است.[71] با توجه به این كه در دوران حكومت آن مصلح بزرگ، همه وسایل پیشرفته ارتباط جمعى، در اختیار او و پیروان رشید او است، و با توجه به این كه اسلام راستین با حذف پیرایه‏ ها كشش و جاذبه ‏اى فوق ‏العاده ‏اى دارد، بخوبى مى ‏توان پیش‏بینى كرد كه اسلام با تبلیغ منطقى و پیگیر، از طرف اكثریت قاطع مردم جهان پذیرفته خواهد شد؛ و وحدت ادیان از طریق اسلام پیشرو، عملى مى‏ گردد.[72] اگر چه با این‌همه نمى‏توان گفت كه اقلیت‌ هاى كوچكى از پیروان ادیان آسمانى دیگر مطلقا وجود نخواهد داشت چرا كه انسان داراى آزادى اراده است و اجبارى در چنین نظام حكومتى در كار نیست؛ [73] لیکن آنها در قالب یک اقلیت سالم و با حفظ شرایط «اهل ذمه» مورد حمایت آن حكومت اسلامى خواهند بود.[74] سخن آخر در خاتمه باید گفت سرانجام این خواست‌ه اى واپس‏زده انسانى، در پرتو آگاهى روزافزون ملت‌ ها، چنان عقده اجتماعى تشكیل مى ‏دهد كه از نهان‌گاه ضمیر باطن جامعه، با یك جهش برق‏ آسا، خود را ظاهر خواهند ساخت و سازمان نظام كنونى جوامع انسانى را به هم مى‏ ریزند؛ و طرح نوینى ایجاد مى‏ كنند.[75]و این بارقه دیگرى است از آینده روشنى كه جامعه جهانى‏ در پیش دارد.[76] هم چنین به هنگام ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف رهبر حكومت جهانى‏، تمام حكومت ‌هاى ظلم و جور به حكم اجبار در برابر قدرت آن حضرت و حمایت هاى الهى او سر تسلیم فرود مى‏ آورند.[77] كم كم زمانى فرا مى ‏رسد كه‏ «وجود حكومت واحد جهانى» براى پایان دادن به مسابقه كمرشكن تسلیحاتى؛ براى پایان دادن به كشمكش هاى روزافزون قدرت هاى بزرگ؛ براى كنار زدن دنیا از لب پرتگاه جنگ؛[78] به‏ عنوان یك «ضرورت» و «یك واقعیت اجتناب‏ ناپذیر» احساس خواهد شد كه باید سرانجام این مرزهاى ساختگى و دردسرساز بر چیده شود و همه مردم جهان زیر یك پرچم و با یك قانون زندگى كنند!.[79] بی تردید طبق آنچه در روایات آمده، عمل آن حضرت سرمشق و الگویى است براى مردمى كه تحت پوشش حكومت او قرار دارند، یعنى براى همه مردم جهان.[80] پی نوشت ها: [1] پیدایش مذاهب ؛ ص124. [2] تفسیر نمونه ؛ ج‏7 ؛ ص373. [3] حكومت جهانى مهدى (عج) ؛ ص86. [4] مسئله انتظار ؛ ص12. [5] حكومت جهانى مهدى (عج) ؛ ص110. [6] همان ؛ ص155. [7] همان. [8] همان ؛ ص30. [9] همان. [10] همان؛ص 10. [11] پیام قرآن ؛ ج‏9 ؛ ص403. [12] اسرار عقب ماندگى شرق، ص: 43. [13] حكومت جهانى مهدى (عج) ؛ ص234. [14] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏5 ؛ ص539. [15] همان؛ ج‏5 ؛ ص531. [16] حكومت جهانى مهدى (عج) ؛ ص243. [17] همان. [18] معاد و جهان پس از مرگ ؛ ص299. [19] همان؛ص300. [20] حكومت جهانى مهدى (عج) ؛ ص243. [21] همان؛ص 244. [22] همان ؛ ص263. [23] همان. [24] همان ؛ ص260. [25] همان. [26] همان؛ ص275. [27] بحار الأنوار، ج 52، ص 336. [28] حكومت جهانى مهدى (عج) ؛ ص262. [29] بحار الأنوار، ج 52، ص 328. [30] حكومت جهانى مهدى (عج)، ص: 262. [31] گفتار معصومین(ع) ؛ ج‏1 ؛ ص203. [32] حكومت جهانى مهدى (عج)، ص: 262. [33] همان. [34] برگزیده تفسیر نمونه ؛ ج‏5 ؛ ص242. [35] پاسخ به پرسش‌هاى مذهبى ؛ ص210. [36] همان. [37] حكومت جهانى مهدى (عج)، ص: 283. [38] همان. [39] همان. [40] همان؛ص284. [41] همان. [42] همان. [43] همان. [44] همان؛ص285. [45] اثبات الهداة، ج 7، ص 83. [46] حكومت جهانى مهدى (عج) ؛ ص285. [47] همان. [48] همان؛286. [49] همان ؛ ص275. [50] همان. [51] همان. [52] همان؛ ص 276. [53] همان. [54] همان. [55] همان؛ص277. [56] همان. [57] همان؛ ص 278. [58] همان. [59] همان. [60] همان؛ص 279. [61] همان. [62] همان؛ص280. [63] Religious Pluralism. [64] كتاب النكاح ؛ ج‏4 ؛ ص130. [65] همان. [66] همان. [67] آفریدگار جهان ؛ ص28. [68] اسلام در یك نگاه ؛ ص62. [69] حكومت جهانى مهدى (عج) ؛ ص287. [70] همان. [71] همان. [72] همان. [73] همان؛ ص289. [74] همان؛ ص 290. [75] همان؛ ص 30. [76] همان؛ ص 32. [77] تفسیر نمونه ؛ ج‏15 ؛ ص189. [78] حكومت جهانى مهدى (عج) ؛ ص36. [79] همان؛ ص 37. [80] همان؛ ص281.
لینک ثابت
«قرقسيا» كه در برخى نسخه‌ها «قريه‌ى سبا» ، ضبط شده است، نام شهرى است كه در سوريه واقع شده و اكنون در نزديكى مرز عراق و سوريه است. (۱) برخى نيز آن‌را معرّب «گرگ سياه» دانسته‌اند. در علائم ظهور مربوط به خروج سفيانى گفته شده است، او، به محلّى به اين نام وارد مى‌شود و رخدادى بزرگ براى او در آن‌جا اتّفاق مى‌افتد. (۲) امام على عليه‌السّلام مى‌فرمايد: «سفيانى، در شام بر دشمنان پيروز مى‌شود. بعد از آن، بين او و دشمنان ديگرى در «قرقسيا»، جنگى روى مى‌دهد كه پرندگان آسمان و درندگان زمين، از باقي مانده‌هاى كشته‌ها، سير مى‌شوند.» (۳) هم‌چنين «قرقسيا» را محلّى در كنار نهر فرات دانسته‌اند. (۴ بنابراين، به نظر مى‌رسد نام «قرقسيا» تنها اسم محلّى است كه برخى از علائم ظهور در آن اتّفاق مى‌افتد و در كتاب‌ها، بيش از اين اشاره نشده است. ۱) . سيد محمد كاظم قزوينى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص454 ۲) . همان، ص 251. ۳) . حسين كريم شاهى بيدگلى، فرهنگ موعود، ص 188 ۴) . بحار الأنوار، ج 13. مهدى موعود، ترجمه‌ى على دوانى، ص983.
لینک ثابت
روایتی از پیامبر اکرم (ص) دجال به شرترین چیز تفسیر شده است: « الدجال فانه شر غایب ینتظر؛ یعنی دجال شرترین و بدترین غایبی است که انتظار خروج او می رود. واقعیت این است که تاکنون هیچ کس نتوانسته دقیقا بگوید که آیا دجال یک شخص واقعی است یا یک جریان است یا یک گرفتاری و مشکل فرهنگی است یا یک پدیده و شی ء؟! این درحالی است که در منابع شیعی کمترین اشاره ای به دجال شده و نقش سفیانی در جریانات آخرالزمانی پر رنگ مطرح گشته است. بر عکس بحث دجال در منابع اهل سنت به طور گسترده طرح شده است. در هر صورت در روایتی از پیامبر اکرم (ص) دجال به شرترین چیز تفسیر شده است: « الدجال فانه شر غایب ینتظر » ( بحار الانوار ُ ج۷۷ ُ ص۷۸) یعنی دجال شر ترین و بدترین غایبی است که انتظار خروج او می رود یا دجال بدترین و پلیدترین گرفتاری است که برای انسان ها به وجود می آید! پس اصل وجود دجال پذیرفته شده است اما درباره چیستی و کیستی آن نمی توان به نظر قطعی و صائب دست یافت.
لینک ثابت
ظهور حضرت مهدى عجل اللّه تعالى فرجه الشریف به عنوان بزرگ ترین و باشکوه ترین واقعه جهانی، داراى نشانه‏هایى است. این نشانه ها در امیدبخشی و ایجاد آمادگی عمومی برای استقبال از ظهور حضرت مهدی علیه السلام نقش بسزایی دارند. "دجال" نیز یکی از نشانه‌های غیرحتمی است که در روایات فراوانی به ویژه در کتب اهل سنت، از آن سخن به میان آمده است. مهدیه سعیدی نشاط – بخش مهدویت تبیان دجال، ظهور دجال، تولد دجال، تطبیق دجال دجّال در لغت «دجال» در لغت به معنی «کذاب» یعنی فردی بسیار دروغگو، است. در احادیث زیادی از «دجال»( 234411) نام برده شده است و او کسی است که در آخرالزمان ظاهر می‌شود و ادعای خدایی دارد و به خاطر زیادی دروغ و فریب به او «دجال» گفته می‌شود. (ر.ک. لسان العرب، ج‏11، ص: 237) در یهودیت، مسیحیت و اسلام از «دجّال» سخن به میان آمده است. در انجیل این واژه بارها به كار رفته و از كسانى كه منكر حضرت مسیح علیه السلام باشند و یا «پدر و پسر» را انكار كنند، به عنوان «دجّال» یاد شده است: «دروغگو كیست؛ جز آن‏كه مسیح بودن عیسى را انكار كند. آن دجّال است كه پسر و پدر را انكار كند» (رساله یوحنا، باب 2، آیه 22) دجال در روایات اسلامی در روایات اهل سنت صفات مختلفی برای دجال نقل شده است از جمله اینکه؛ دجال(103192) کافر است، ادعای خدایی می کند، بین دو چشم او نوشته شده "کافر"، پیامبر از فتنه او به خدا پناه برده است، طول عمرش دراز است، همراه او آب و آتش است، کور را بینا می کند و مرده را زنده می کند و به آسمان فرمان می دهد ببار پس می‌بارد، مردم برای خوردن از طعامی که به همراه دارد از او تبعیت می کنند با اینکه شهادت می دهند کافر است، هرکس او را انکار کند بهشت بر او واجب می شود و عاقبت به دست حضرت مسیح کشته می‌شود. (ر.ک. الفتن ابن حماد، صص 355 تا383) در برخی روایات نیز از وجود چندین «دجّال» صحبت شده است و از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله روایت شده است: «یكون قبل خروج الدجال‏ نیف على سبعین‏ دجالا» پیش از خروج دجال، بیش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد. (كنز العمال، ج 14، ص200 و الفتن ابن حماد، ص 357) در روایات شیعه نیز به فتنه دجال اشاره شده است؛ امام باقر علیه السّلام فرمود: «مَنْ قَرَأَ وَ أَكْثَرَ مِنْ قِرَاءَةِ الْقَارِعَةِ آمَنَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ فِتْنَةِ الدَّجَّالِ أَنْ یُؤْمِنَ بِهِ ...» هر كه سوره قارعه را بسیار تلاوت كند خداى گرامى و بزرگ او را از فتنه دجّال و ایمان آوردن به او ... در امان دارد. (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 125) در روایت دیگری خروج دجال، یکی از ده علامتی معرفی شده است که قبل از قیامت واقع می شود. (الخصال، ج‏2، ص: 449) طبق روایتی از رسول خدا دجال، یکی از بدترین افراد بین اولین تا آخرین خلق خداوند است؛ نامش در امت های گذشته آمده است ولی در آخرالزمان بیرون می‌آید. «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ شَرُّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ اثْنَا عَشَرَ....وَ الدَّجَّالَ اسْمُهُ فِی الْأَوَّلِینَ وَ یَخْرُجُ فِی الْآخِرِین‏...» (الخصال، ج‏2، ص 458) اینکه سفیانی و دجال کیست نمی دانیم ولی به نظر می رسد دجال با آمریکا و صهیونیست ها تطبیق دارد و سفیانی منطبق با عرب است چرا که خیلی روایت داریم و تطبیق می کنند با همین آل سعود، تکفیری ها، داعش و... که ابزار دست دجال هستند و خودشان را مسلمان می دانند.» در روایتی از امام صادق علیه السّلام درباره چهارده معصوم پرسش شد که چه کسانی هستند؛ ایشان فرمود: محمّد و علىّ و فاطمه و حسن و حسین و ائمّه از فرزندان حسین و آخرین آنها قائمى است كه پس از غیبتش قیام كند و دجّال‏ را بكشد و زمین را از هر جور و ظلمى پاك سازد. (كمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص: 335، باب33، ح7) احتمالات درباره دجال در میان علماى شیعه و همین‏طور علماى اهل سنت دو دیدگاه درباره «دجّال» وجود دارد: برخى عقیده دارند، كه دجال شخص خاصى است درحالى‏كه برخی معتقدند هركس یا هر جریان انحرافى(43859) كه موجب گمراهى مردم شود؛ می تواند دجال باشد. آیت الله مکارم شیرازی حفظه الله با بیان دلایلی دجال را شخص نمی‌دانند. نظر ایشان بر این است که: «همانگونه كه از ریشه لغت دجّال از یك سو و از منابع حدیث از سوى دیگر استفاده مى‏شود، دجّال منحصر به یك فرد نیست بلكه عنوانى است كلّى براى افراد پرتزویر و حیله‏گر؛ و پرمكر و فریب و حقّه باز كه براى كشیدن توده‏هاى مردم به دنبال خود از هر وسیله‏ای استفاده مى‏كنند،....البتّه هیچ مانعى ندارد كه یك دجّال بزرگ در رأس همه آنها باشد. و امّا نشانه‏هایى كه در بعضى از روایات براى او ذكر شده بى‏شباهت به تعبیرات سمبولیك و اشاره و كنایه نیست...بعید نیست دجّال با آن صفاتى كه گفته شد اشاره به فریبكاران و رهبران مادّى ستمگر در دنیاى ماشینى باشد.» (حكومت جهانى مهدى علیه السلام، صص171تا178 ) اما آیت الله نجم الدین طبسی حفظه الله دجال را شخص خاصی می دانند که البته جریانی را به دنبال دارد، ایشان معتقدند: «تعابیرى كه درباره دجّال در روایات آمده با جریان بودن او سازگار نیست، مثلا در روایات آمده است كه امام زمان علیه السّلام یا عیسى ابن مریم دجّال را به قتل مى‏رساند... كه با شخص خاص بودن وى سازگارى دارد. از دیدگاه ما نیز دجّال شخص خاصى است، البته جریان سیاسى و فرهنگى بودن او را نفى نمى‏كنیم؛ ولى معتقدیم دجّال فردى است كه جریانى را نیز به همراه دارد» (تا ظهور، ج‏2، ص: 372) در جمع‏بندى این دیدگاه‏ ها مى‏توان گفت با توجه به این‏كه در روایات از دجال ‏هاى متعدد سخن به میان آمده، هر شخص یا جریانى كه موجب گمراهى مردم گردد، دجال شمرده مى ‏شود؛ اما در میان این دجالان، شخص فریبنده و حیله‏گرى وجود دارد كه سرآمد همه دجالان و فتنه‏گران است و این دجال از نشانه ‏هاى ظهور حضرت به شمار مى‏آید. (مهدویت پرسش‏ها و پاسخ‏ها، ص 185) رابطه دجال با آمریکا و صهیونیسم در حال حاضر تكبر، خودكامگى، ظلم، جنایت و جنگ طلبی، به وضوح در فرهنگ و تمدن غربى، سیاست و حتی تكنولوژى آمریكا و یهودیت صهیونیستى(137413) آشكار گشته است. جریانى فاسد و مفسد كه از همه امكانات خود براى سلطه كامل بر زمین، فریب انسان ها و مبارزه با حق بهره مى برد. طبق آنچه گذشت؛ دجال می تواند جریانی استعماری و فریبنده باشد علیه جوامع اسلامی، گرچه رهبری چنین جریانی به دست شخص یا اشخاصی حقیقی است که شاید شناسایی ایشان به سادگی ممکن نباشد. شهید سیّد محمّد صدر در كتاب «تاریخ ما بعد الظهور» فرهنگ و تمدن مادی غرب را که با دو ابزار دانش و نظامى‏گرى به جوامع اسلامى یورش می‌برد را "دجال" معرفی می‌کند چراکه بسیاری به امید رسیدن به ثروت و امكانات مادى به عظمت و چیرگى او ایمان آورده و در دام وسوسه‏هایش گرفتار شده اند. (ر.ک. تاریخ پس از ظهور، ص: 127) احتمالی بودن تطبیق این دو جریان و عدم تطبیق قطعی آمریکا و صهیونیست ها را بر دجال و آل سعود و داعش را بر سفیانی زمان ظهور؛ آشکار می کند. چراکه این احتمال وجود دارد که دجال و سفیانی آستانه ظهور از میان این دو جریان جنایتکار امروزی سربرآورند استاد محمّد طىّ نیز دجّال را قدرتى جهانى می داند و معتقد است: «امكانات مادّى گسترده‏اى كه الآن در اختیار آمریكا قرار دارد، مى‏تواند معجزات و خوارق عاداتى كه در روایات دجال به آن اشاره شده است را عملى سازد. این‏كه در روایات مى‏خوانیم كسى را مى‏كشد و دوباره زنده مى‏كند ممكن است اشاره به سقوط یك نظام سیاسى و احیاى دوباره آن باشد.» (ر.ک. علائم ظهور، علی‌ اصغر رضوانی، ص64 و 65 به نقل از المهدى المنتظر بین الدین و الفكر البشرى، ص 177) بنابراین بعید نیست که دجّال، سمبلی باشد از دشمنی تمدّن و جهان‏بینى مادیگرای غربی به سرکردگی آمریکا و صهیونیست هایی که در پی نابودی دین حق و سلطه کامل بر جهان هستند. تطبیق آمریکا و صهیونست بر دجال در کلام آیت الله امامی کاشانی (حفظه الله) آیت‌الله امامی کاشانی(حفظه الله) در خطبه دوم نمازجمعه ۲۶ آذر ۱۳۹۵، در بخشی از سخنان خود به وضع جهان اسلام و منطقه اشاره کرده و گفتند: «بی سر و سامانی دنیا از دو نقطه دجال و سفیانی شروع می شود... اینکه سفیانی و دجال کیست نمی دانیم ولی به نظر می رسد دجال با آمریکا و صهیونیست ها تطبیق دارد و سفیانی منطبق با عرب است چرا که خیلی روایت داریم و تطبیق می کنند با همین آل سعود، تکفیری ها، داعش و... که ابزار دست دجال هستند و خودشان را مسلمان می دانند.» (سایت شبکه خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) در بیانات ایشان توجه به دو نکته ضروری به نظر می رسد؛ اول: با توجه به روایاتی که تعدد دجال و سفیانی را نشان می‌دهد مانند روایتی که فرمود: «یكون قبل خروج الدجال‏ نیف على سبعین‏ دجالا؛ پیش از خروج دجال، بیش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد» (كنز العمال، ج 14، ص200. و الفتن ابن حماد، ص: 357) و بیان ایشان که فرمودند: «جهان اسلام را دو گروه یعنی پیروان دجال و پیروان سفیانی به هم می ریزند و اوضاعی که امروز داریم چنین است، وضع ما این است که می بینید.» سخن آیت الله امامی کاشانی مربوط به زمان کنونی ماست نه آستانه ظهور؛ بنابراین نمی توان گفت که ایشان در پی تطبیق قطعی آمریکا و صهیونیست با دجالی که در آستانه ظهور خروج کرده و به دست حضرت مهدی علیه السلام نابود خواهد شد؛ هستند. دوم: از آنجاکه آیت الله امامی کاشانی در سخنان خود تصریح می کنند: «اینکه سفیانی و دجال کیست نمی دانیم» و اینکه فرمودند: «به نظر می رسد...»؛ احتمالی بودن تطبیق این دو جریان و عدم تطبیق قطعی آمریکا و صهیونیست ها را بر دجال و آل سعود و داعش را بر سفیانی زمان ظهور؛ آشکار می کند. چراکه این احتمال وجود دارد که دجال و سفیانی آستانه ظهور از میان این دو جریان جنایتکار امروزی سربرآورند و ممکن است طی سالیان دراز دوجریان حاضر متحول و یا نابود شوند و در آستانه ظهور سفیانی و دجالی دیگری در مقابل امام زمان علیه‌ السلام خروج کنند که در واقع آنها مد نظر روایات بوده اند. خلاصه سخن: درباره اینکه دجال شخص باشد دو نظریه وجود دارد. در جمع‏بندى این دیدگاه‏ ها مى‏توان گفت هر شخص یا جریانى كه موجب گمراهى مردم گردد، دجال شمرده مى ‏شود. با توجه به روایاتی که تعدد دجال و سفیانی را نشان می‌دهد، از بیانات آیت الله امامی کاشانی که دجال را به آمریکا و صهیونیست تطبیق دادند، استفاده می شود که سخن ایشان مربوط به زمان کنونی ماست نه آستانه ظهور؛ بنابراین نمی توان گفت که ایشان در پی تطبیق قطعی آمریکا و صهیونیست با دجالی که در آستانه ظهور خروج کرده و به دست حضرت مهدی علیه السلام نابود خواهد شد؛ هستند.
لینک ثابت
لزوم تشکیل حکومت از نگاه هیچ اندیشمندی پوشیده نیست. رشد و آگاهی و حضور همیشگی مردم را نمی توان در به وجود آمدن هر انقلابی نادیده گرفت. اصلی که در حکومت جهانی حضرت نیز محقق است. طیبه نوحی – بخش مهدویت تبیان امام زمان، صاحب الزمان آیا وقت آن نشده راه بر ستیزه جویان و نابخردان که هر آن بشر را به سیاه چال های نادانی سوق می دهند، بسته شود؟همان ها که از جهل بشر سوء استفاده نموده و پیوسته راه بر تعالی او می بندند و بر اندیشه او ارجی نمی نهند. ادیان جدید، رقیب و ساختگی بر سر راه او می گمارند. لزوم حکومت همه می دانند که آنچه بیش از همه باعث رشد انسان شده و چون چراغی راهگشا در برابر سیلاب این حوادث، هادی و روشنگر وی است، حکومت می باشد. لزوم تشکیل حکومت در نظر هیچ اندیشمندی پوشیده نیست. تنها کسانی که سود و منفعت خود را در هرج و مرج می دانند از نظم و قانون حاکم بر جامعه بشری نگران و هراسناک خواهند شد.. حکمت ضرورت حکومت و وجود رهبری سیاسی تامین حداقل نیاز و حقوق مردم است که برای این هدف تشکیل حکومت به هر شکل آن اجتناب ناپذیر است. اینکه هر حکومتی دارای سه رکن اصلی رهبری، ایدئولوژی و مردم است کاملا مبرهن می نماید. انقلاب اسلامی ایران نیز از این قائده مستثنا نبوده است. راز ماندگاری در تاریخ و بارور شدن این است که اصل و ریشه، طیب و پاکیزه باشد. چنانچه خداوند می فرمایند: أَلَمْ تَرَ كَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَیِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ ﴿ابراهیم، آیه ۲۴﴾ آیا ندیدى خدا چگونه مثل زده سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ریشه‏ اش استوار و شاخه‏ اش در آسمان است. نهالی که در سرزمین مناسبی غرس شود رشد خواهد نمود. نهال حکومت جهانی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف در سرزمین اسلام قرار گرفته است. چرا که انقلاب اسلامی هویت اسلامی بود و در آن از هیچ ایدئولوژی غربی استفاده نشده بود . اینکه هر حکومتی دارای سه رکن اصلی رهبری، ایدئولوژی و مردم است کاملا مبرهن می نماید. انقلاب اسلامی ایران نیز از این قائده مستثنا نبوده است زمینه سازی حکومت توسط مردم یکی از اساسی ترین موارد تاکید شده در اصل حکومت و هر انقلابی مردم هستند. رشد و آگاهی و حضور همیشگی مردم را نمی توان در به وجود آمدن هر انقلابی نادیده گرفت. اصلی که در حکومت جهانی حضرت نیز محقق است. خداوند می فرمایید: إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ 11 رعد .این امر به عنوان اصلی است که شاید کمتر کسی آن را نمی پذیرد . مقاتل بن سلیمان شاگرد مکتب تفسیری ابن عباس تاکید می کند که کفار مکه یکی از نمونه های بارزی بودند که شامل این سنت الهی شدند. (مقاتل بن سلیمان/ ج 2/ 370) ظهور حکومت حضرت نیز بر این اصل استوار است و نقش مردم در زمینه سازی و پیشبرد این امر و همچنین در هنگام ظهور ضرورتی اجتناب ناپذیر است. سزاوار است مردم بر این امر کوشیده و آگاهان نا آگاهان را بیدار نمایند چرا که ایشان در بستر سازی و فراهم نمودن زمینه های ظهور نقش اساسی ایفا می کنند . اگر چه برخی به اشتباه معتقدند مردم، هم اکنون وظیفه ای نداشته و بعد از برقراری حکومت مصلح کل، باید نقش خود را ایفا کنند. به صراحت می توان گفت طبق آیه ی 11 سوره رعد اگر خودشان نخواهند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد اگرچه؛ نقش آنان را بعد از حکومت نیز نادیده نخواهیم گرفت. بنابراین اگرچه در کنار زمینه ها ، فراهم آمدن شرایط ظهور نیز دارای اهمیت است اما چه بسا شرایط پدید آمده در جهان معاصر منتظر حلقه ی آخرین این زنجیر یعنی دگرگونی مردم باشند. همه می دانند که آنچه بیش از همه باعث رشد انسان شده و چون چراغی راهگشا در برابر سیلاب این حوادث، هادی و روشنگر وی است، حکومت می باشد ایجاد همبستگی و یکپارچگی بین انسان ها و افکار و آمال و دیدگاه های آنان شاید امروزه از مسائل دست نیافتنی محسوب شود. اما با ظهور یگانه منجی قطب عالم امکان و با بالارفتن بینش و از بین رفتن منیّت ها و خودخواهی ها اتحاد شگرفی در میان انسان ها رخ خواهد داد. امام باقر علیه السلام می فرمایند: تمام جهان، ملت واحد می شوند و آن ملت اسلام است و هر چه معبود غیر خدا در زمین باشد به آتش فرود آمده از آسمان خواهند سوخت (منخب الاثر / ص 308) خلاصه سخن : لزوم تشکیل حکومت در نظر هیچ اندیشمندی پوشیده نیست. یکی از اساسی ترین موارد تاکید شده در اصل حکومت و هر انقلابی مردم هستند. رشد و آگاهی و حضور همیشگی مردم را نمی توان در به وجود آمدن هر انقلابی نادیده گرفت. ظهور حکومت حضرت نیز بر این اصل استوار است و نقش مردم در زمینه سازی و پیشبرد این امر و همچنین در هنگام ظهور ضرورتی اجتناب ناپذیر است.
لینک ثابت
ظهور حضرت مهدی(عج) ظهور حکومت عدل الهی، ظهور رحمت، رأفت، امنیت، آسایش، صمیمیت و ... است و حکومت الهی جز اجرای فرامین او و هدایت به صراط مستقیم چیزی دیگر نیست،آنچه که برای شیعیان حضرت مطرح است اینست که بعد از نشانه های مذکور قبل از دوره ظهور حضرت که اتفاقات ناگوار و ناخوشایندی چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی افراد رخ میدهد آیا بعد از ظهور ودر دوره حکومت حضرت برنامه ایی برای جبران این اتفاقات و ظلم و ستم ها وجود دارد آیا برای شیعیان راستین که در آن دوران طاقت فرسای قبل از ظهور حل خواهد شد و اگر می شود به چه شکل .... فرآوری : م. احمدیزاده ظهور، ظهور امام زمان، امام مهدی از جمله اقداماتی که به امام زمان (عج) در هنگام ظهور آن حضرت نسبت داده شده است، و برخی روایات هم به آن اشاره دارد، تخریب برخی مساجد و اماکن متبرکه است در روایات متعدد مشاهده میشود آنچه که تحت عنوان وقایع پس از ظهور و دوره حکومت عدلل از آن یاد میشود که از جمله آن همین تخریب مساجد و اماکن متبرکه است صحت داشته و جزو برنامه ههای آنحضرت است اما چرا ؟ ابوبصیر می‌گوید: امام باقر(ع) فرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند، چهار مسجد را در کوفه ویران می‌سازد و همچنین مسجدی که مشرف بر دیگران باشد نمی‌گذارد، مگر اینکه حالت اشراف آن را برداشته و با حالت سادگی می‌گذارد و دیگر مسجدی که در مسیر جاده‌ها قرار گیرد از بین میبرد پس در نتیجه یکی از ذلایل این اقدام حضرت را میتوان ایرادات فیزیکی و شرعی وارد بر این اماکن مثل قبله اشتباه این مساجد که سوی اصلی نمازگزاران را تعیین میکرده و یا اشراف آن بر منازل و یا اماکن دیگر بوده و یا در مسیر حرکت دیگران بودن با توجه به اینکه محل عبادت نباید غصبی یا محل تردد باشد چرا که این امر هم تمرکز بنده را نسبت به خدای متعال کم میکند وهم بلحاظ شرعی نماز مکان غصبی صحیح نمیباشد. امام زمان بر اساس رسالتی که دارد که همانا اصلاح دین و مبارزه با انحرافات دینی است به مقابله با این پدیده بر می خیزد و به پالایش مساجد از مظاهری که مورد رضایت دین نیست می پردازد، تا بار دیگر مساجد کانون توحید و خدا پرستی و عبادت و عروج انسان گردد دین و مذهب همواره انسان ها را از سطحی نگری و تجمل گرایی زاید منع کرده است. در طول تاریخ اسلام به واسطه تسلط حکومت های نالایق که برداشت صحیحی از تعالیم اسلام نداشتند، مظاهر فرهنگ تمدن اسلامی به اشکال مختلف مورد تغییر قرار گرفت و ظاهر تجمل گرایی به مؤسسات دینی نیز سرایت نموده است. مساجدی که در صدر اسلام محل دعوت به دین و ارشاد و هدایت بود و حتی تصمیمات حکومتی مهم؛ نظیر امر به جهاد با مشرکان در آن جا تصمیم گیری می شد. و در واقع محل عروج انسان به شمار می رفت، در آخر زمان بعضی از این مساجد اهمیت خود را از دست داده و به جای تعلیم و ارشاد دینی در آنها، به گسترش کمی و تزیین آنها پرداخته می شود، در حالی که خالی از مؤمنان است؛ به همین دلیل است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید: زمانی بر امت من خواهد رسید .... که مساجدشان در ظاهر آباد است، در حالی که از هدایت تهی و ویران می باشد... امام زمان بر اساس رسالتی که دارد که همانا اصلاح دین و مبارزه با انحرافات دینی است به مقابله با این پدیده بر می خیزد و به پالایش مساجد از مظاهری که مورد رضایت دین نیست می پردازد، تا بار دیگر مساجد کانون توحید و خدا پرستی و عبادت و عروج انسان گردد. دیگر این که امور اصلاحی امام فراگیر است و شامل تمام حوزه های دین می شود. لذا وقتی سخن از خراب کردن مسجد به میان می آید از حیز انتفاع انداختن آن نیست، بلکه از روایات دیگر به همین مضمون استفاده می شود که حضرت در کیفیت بنای مساجد به شکلی که برای مردم مزاحمت ایجاد کرده، نظر دارد و برطرف کردن این اشکال نسبت به اماکن دینی از وظایف حکومت دینی است که امام در رأس آن قرار دارد. این امر نه تنها مذموم نیست، بلکه این پیام را برای انسان ها به همراه دارد که دین حتی در مقدس ترین مقوله ها ضامن حقوق آنها می باشد. همچنین حضرت علی(علیه السلام) از نماز گزاردن در پنج مسجد در کوفه نهی می نمود؛ مسجد اشعث بن قیس کندی، مسجد جریر بن عبدالله بجلی، مسجد سماک بن مخرمه، مسجد شبث بن ربعی و مسجد تیم. چهار مسجد از این مساجد را امام باقر (علیه السلام) به مساجد ملعونه تعبیر نموده اند که ممکن است در زمان حضرت قائم وجود داشته باشند و توسط ایشان تخریب شوند. حضرت مهدی (عج) نیز در برخورد با بدعت ها و انحرافات اعتقادی مانند پیامبر رفتار می نماید و به مانند سیره وی عمل می کند. امام زمان نیز مانند پیامبر( ص) با این جریانات برخورد خواهد کرد و دستور تخریب پایگاه های آنان که حتی ممکن است در پوشش مسجد باشد را صادر خواهد نمود. حضرت مهدی (عج) نیز در برخورد با بدعت ها و انحرافات اعتقادی مانند پیامبر رفتار می نماید و به مانند سیره وی عمل می کند. امام زمان نیز مانند پیامبر(صلی الله علیه و آله) با این جریانات برخورد خواهد کرد و دستور تخریب پایگاه های آنان که حتی ممکن است در پوشش مسجد باشد را صادر خواهد نمود در مورد تخریب مسجد الحرام، کعبه، و مسجد النبی نیز روایات حاکی از ویران کردن آنها و از حیز انتفاع ساقط کردن نیست، بلکه آنچه در روایات بدان تصریح شده است، خراب کردن و بنای مجدد آنها است که این امر دلایل خاص خود را دارد. برای مثال خانه کعبه در طول دوره های مختلف تاکنون دچار دگرگونی شده است و بنا به روایتی پیامبر اکرم (ص) قصد اصلاح آن را داشت، لکن شرایط اجتماعی مانع از این امر بودحضرت مهدی (عج) نیز در برخورد با بدعت ها و انحرافات اعتقادی مانند پیامبر رفتار می نماید و به مانند سیره وی عمل می کند. امام زمان نیز مانند پیامبر(ص) با این جریانات برخورد خواهد کرد و دستور تخریب پایگاه های آنان که حتی ممکن است در پوشش مسجد باشد را صادر خواهد نمود. بر اساس آنچه گفته شد، روشن می شود که تخریب مساجد و یا ویران کردن برخی مساجد و بازسازی آنها در عصر مهدی منتظر(عج) امری دور از انتظار و عجیب نخواهد بود. برخی از مساجد به دلیل عدم رعایت اصول شرعی بنا شده اند و نیز برخی از آنها تغییر ماهیت داده و پایگاهی برای مبارزه با دین شده اند که بر اساس روایات یاد شده تخریب می شوند. همچنین برخی مساجد به دلایل تغییراتی که در طول زمان در حدود آن ایجاد شده، تخریب و بر اساس اولیه خود بازسازی خواهند شد. منابع: سایت جنبش سایبری 313 سایت مشرق
لینک ثابت
معرکه هرمجدون چيست؟
چهار شنبه 22 ارديبهشت 1395برچسب:, | شهاب الدین میهن پرست

 

برخى از دانشمندان، يکى از علايم ظهور حضرت مهدى عليه السلام را وقوع معرکه جنگى در منطقه اى به نام هرمجدّون وبه تعبير روايات قرقيسيا مى دانند. اين قضيه حتّى در کتب اهل کتاب نيز به ان اشاره شده است.(5)

اهل کتاب از يهود ونصارا اين معرکه جنگى را بس عظيم وخطرناک مى دانند که در پايان تاريخ بشر اتفاق خواهد افتاد.

(هرمجدون) کلمه اى است مشتق از (هَرْ) به معناى کوه، و(مجدّو) که اسم وادى يا کوه کوچکى در شمال فلسطين است. اهل کتاب را گمان بر اين است که مساحت معرکه اين جنگ از منطقه (مجدّو) در شمال فلسطين تا (ايدوم) در جنوب امتداد دارد که حدود دويست ميل است.(6)

انان معتقدند که در اين جنگ لشکرى با حدود 400 مليون نفر شرکت خواهند داشت.(7) لشکرى که از عراق، ايران، ليبى، سودان وقفقاز در جنوب روسيه تشکيل شده است.(8)

دکتر عبد الکريم زبيدى مى گويد: (… اين حادثه همان حادثه بزرگى است که قبل از ظهور امام مهدى عليه السلام تحقق خواهد يافت، ودر روايات از ان به معرکه (قرقيسيا) ياد شده است. در ان واقعه ميليون ها لشکر از امريکا، اروپا، روسيه، ترکيه، مصر ودولت هاى مغرب عربى، ولشکريانى از شهرهاى شام يعنى سوريه، اردن، لبنان، فلسطين واسرائيل شرکت خواهند داشت. همگى در منطقه اى به نام قرقيسيا از بلاد شام با هم مواجهه خواهند داشت، وسفيانى در اين هنگام خروج خواهد کرد…).(9)

کلينى به سند خود از امام باقر عليه السلام نقل کرده که به ميسّر فرمود: اى ميسّر! چه مقدار بين شما وقرقيسيا فاصله است؟) عرض کرد: نزديک شاطئ الفرات است. حضرت فرمود: (اما انّه سيکون بها وقعة لم يکن مثلها منذ خلق اللَّه تبارک وتعالى السموات والارض ولا يکون مثلها ما دامت السموات والارض. مادبة للطير تشبع منها سباع الارض وطيور السماء…)؛(10) (اگاه باش که در ان مکان واقعه اى اتفاق خواهد افتاد که نظير ان از زمان خلقت اسمان ها وزمين از جانب خداوند تبارک وتعالى اتفاق نيفتاده است ونخواهد افتاد. انجا محلّ پذيرايى پرندگان خواهد بود. درندگان زمين وپرندگان اسمان از ان سير خواهند شد).

از مجموعه روايات در اين باب به خوبى استفاده مى شود که در اين جنگ فرمانده عملياتى اين جنگ از جانب دشمنان اسلام، شخصى به نام سفيانى است. او کسى است که به کمک مراکز جاسوسى يهود وامريکا در ميان مردم تفرقه انداخته ومردم را بر ضدّ شيعيان اهل بيت تحريک خواهد کرد، ونيز بعد از پناه بردن امام زمان عليه السلام به کعبه با عده اى از ياران خود درصدد مقابله با حضرت برآمده که خود او با لشکريانش درمنطقه اى به نام بيدا به زمين فرو خواهند رفت.

در همين جنگ است که بنيه يهود از هم پاشيده شده وبسيارى از انها نابود خواهند شد.

بخارى به سندش از رسول خدا صلى الله عليه واله نقل کرده که فرمود: (قيامت برپا نمى شود تا انکه شما با يهود بجنگيد، در ان هنگام به حدّى از انان کشته خواهد شد که حتّى سنگى که يک يهودى در ان پناه گرفته مى گويد: اى مسلمان! اين يهودى است که در کنار من پناه گرفته، او را به قتل برسان).(11)

 

(5) رؤياى يوحنّا، 16-13/16؛ سفر زکريا، 5-1/14؛ کتاب مقدس، ص 843.

(6) شبکه معلومات، ص 4.

(7) همان، ص 2.

(8) مجله الفکر الجديد، شماره 15و16.

(9) همان.

(10) کافى، ج 8، ص 245، ح 451.

(11) صحيح بخارى، ج 3، ص 232.

 

لینک ثابت

 

مدت زمان فتح دنیا توسط امام زمان(عج)

این احتمال وجود دارد که هشت ماه یاد شده، مدت زمان فتح و تسلط بر دنیا نباشد، بلکه مدت زمانی باشد که امام دنیا را از شر دشمنان و منحرفان پاک می‌کنند؛ به این معنی که امام نخست کل دنیا را فتح خواهند کرد.

۰۰۰۲۶۴۲۱

اشاره

برخوردهای آغازین امام مهدی(عج) با اهل کتاب چگونه است؟ عادلانه و همراه با رأفت و مدارا یا سهمگین و همراه خشونت؟ در قسمت نخست نوشتار حاضر ، بر مسالمت آمیز بودن رفتار امام مهدی(عج) با اهل کتاب ذکر شده است.
بر اساس این، قرآن تنها شماری از اهل کتاب ـ که متعصبانه حق را انکار می کنند ـ در جریان فتح دنیا به دست سپاه امام مهدی(عج) کشته خواهند شد و اکثریت آنان راه رستگاری و فلاح را در پیش خواهند گرفت و در پایان، به بررسی روایاتی پرداخته شده است که از برخوردهای سپاه امام مهدی(عج) با اهل کتاب سخن به میان آورده اند. نتیجه کنکاش در روایات، این است که آنها نه تنها تعارضی با مدعای فوق ندارند، بلکه آن را تأیید نیز می کنند.

مقدمه
از دیرباز، اندیشه خرافی برخوردهای تند و خشونت بار سپاه امام مهدی (عج) با انسانهای عصر ظهور در اذهان بسیاری نفوذ کرده است و گاه این تصور به دور از واقعیت و تصویر تاریک از عصر پرفروغ ظهور، انسانهای نادان را به مرز بی رغبتی و احیاناً تنفر از درک آن روزگار پرشکوه کشانده است. براساس این دیدگاه، وقتی برخورد امام مهدی(عج) با مسلمانان و شیعیان چنین باشد، غیر مسلمانان جای خود دارند.

فرورفتن در منجلاب فساد و تباهی و دوری از فضیلتها و آرمانهای اخلاقی، غیر مسلمانان را سزاوار برخوردی سهمگین و انتقامی سخت کرده است و سپاه مهدی موعود (عج) از سوی خداوند متعال مأمور گرفتن این انتقام است.
اما میراث فرهنگی پیشوایان دینی (ع) سخنی جز این دارد و واقعیت را به گونهای دیگر ترسیم کرده است. مهدی (عج) نه مهدی مسلمانان که مهدی همه امتها است؛ ((السلام علی مهدی الامم)).۲ و عدالت او نه مخصوص مسلمانان که برای همگان است: ((یسع عدله البروالفاجر))۳٫ او مظهر رحمت واسعه الهی است: ((السلام علیکَ ایها الرَحمه الوَاسِعَه))۴ و رحمت الهی همگان را فراگرفته است. رحمتی وُسِعَت کل شی۵٫ او بهار مردمان است: ((السلام علی ربیعالانام))۶ و خرمی روزگاران: ((ونضره الایام))۷ و چونان بهار، خرمی و طراوتش را به همگان هدیه میکند.
از عدالت مهدوی در ارتباط با معتقدان دیگر ادیان الهی در ابعاد مختلف میتوان سخن گفت. عدالت در دعوت (تبیین، دادن فرصت فکر و تصمیم گیری و…)، عدالت قضایی، عدالت اقتصادی و… از ابعاد مختلف برخوردهای عادلانه امام مهدی (عج) است و این مواجهه گاه از مرز عدالت خارج شده و به حوزه احسان وارد میشود.

نزول عیسی از آسمان و شرکت دادن او در تشکیل حکومت عدل جهانی و نیز سپردن نقش محوری به ایشان در کشتن دجال و سفیانی ـ به عنوان دو جبهه از مهمترین جبهه های مخالف حکومت جهانی امام مهدی (عج) ـ و در نتیجه، شکل گرفتن احساس مشارکت و بلکه مالکیت نسبت به این حرکت جهانی در میان اهل کتاب، از اقدامات محسنانه امام مهدی (عج) خواهد بود.

ما از میان ابعاد مختلف عدالت مهدوی در مواجهه با اهل کتاب، تنها به این سؤال پاسخ خواهیم داد که آیا آن حضرت در آغاز حرکت جهانی خویش با اهل کتاب برخوردی عادلانه، مسالمت آمیز و همراه با رأفت و رحمت خواهد داشت و یا این که بسیاری از آنان را از دم شمشیر خواهد گذراند؟ قراین کدام دیدگاه را تأیید میکنند و از روایات مربوط کدام نظریه را میتوان تایید کرد؟
نوشتار حاضر پاسخی کوتاه به سؤال فوق است.
به اعتقاد ما، استفاده امام از حربه قتل، جنگ و خشونت در کمترین حد ممکن خواهد بود و درصد بسیار اندکی از اهل کتاب در رویارویی با امام، به قتل خواهند رسید. آن هم اهل کتابی که از لجاجت و عناد خود دست برنداشته و حق آشکار را انکار کنند. این دیدگاه را میتوان به وسیله قراین متعددی تأیید و تقویت کرد از جمله:
۱٫ مؤید اول: نرمش دولتها در برابر امام مهدی (عج)
بیگمان، امام مهدی (عج) براساس موازین فقهی و اسلامی پیش از لشکرکشی و آغاز جهاد، اهل کتاب را به اسلام خوانده و اهداف خود از جهاد را به آنان اعلام خواهد فرمود. آن اهداف عبارتند از گسترش توحید، معنویت، عدالت… . رساندن این پیام به گوش جهانیان، با توجه به فنآوری موجود در امر اطلاع رسانی و ارتباطات امری ساده خواهد بود.

با رسیدن پیام حضرت به گوش جهانیان، این پیام آسمانی در دل انسانهای خسته و مأیوس نور امیدی می تاباند و انسانهای تشنه معنویت و عدالت و خسته از پوچی و ظلم و فساد را به جنبش و تحرک وا میدارد و در درون کشورهای مسیحی و یهودی گروهها و جماعت های زیادی خود به خود و به صورت خودجوش شکل گرفته و خود را برای کمک به امام که در حال حرکت به سوی آنهاست آماده میکنند. امام صادق میفرماید:

اذا خرج القائم خرج من هذالامر من کان یری انه من اهله و دخل فیه شبه عبده الشمس والقمر۸
چون قائم (عج) قیام کند، کسی که گمان میرفت اهل این امر باشد از آن خارج میشود. و در مقابل، افرادی که مانند خورشید و ماه پرستان هستند به آن می پیوندند.
گرچه در این روایت تعبیر ((مثل خورشید و ماه پرستان)) آمده، ولی به قرینه صدر روایت منظور کسانی است که از آنها پیوستن به امام مهدی (عج) توقع نمی رفت و این تعبیر شامل تمامی غیر مسلمانان میشود. هم چنین بسیاری از اهل کتاب امروز جهان، به اسم، اهل کتابند و از نظر عمل و اعتقادات و اخلاقیات به ماه و خورشید پرستان بی شباهت نیستند.

به هر حال ((با شکل گرفتن این گروهها و جماعتها، حکومتهای این مناطق هرچند هم که مصمم بر مقاومت و جنگ باشند، ناگزیر از نرمش و اقدام مسالمت آمیز خواهند بود؛ چرا که حاکم در چنین شرایطی مانند شخص غیرمسلحی است که هیچ توان و نیرویی ندارد. و تدریجاً دولتهای کافر درمی یابند که آینده جهان در دست امام مهدی (عج) خواهد بود و این حقیقتی است که گریزی از آن نیست یا اینکه دست کم حکومت امام مهدی (عج) هم چون دولت بزرگی خواهد بود که جبهه گیری و رویارویی با او بسیار مشکل خواهد بود. بنابراین بهترین روش، نزدیک شدن به او و داشتن برخوردی محترمانه است)).۹
با وجود چنین نرمشی از سوی دولتها، به یقین، جنگ و کشتار به پایینترین سطح ممکن خواهد رسید.
۲٫ مؤید دوم: یاری شدن امام مهدی (عج) به وسیله رعب
در روایات فراوانی به این نکته اشاره شده است که امام مهدی (عج) با ایجاد رعب از سوی خداوند یاری میشود. (منصور بالرعب) برخی از آن روایات به این شرح اند:
الف) امام باقر :
… الرعب یسیر مسیره شهر امامه و خلفه و عن یمینه و عن شماله.
… رعب به فاصله یک ماه پیشاپیش او، پشت سر او و از راست و چپ او حرکت میکند.۱۰
ب) امام باقر:
… یسیرالرعب امامه شهراً و خلفه شهراً امدّه الله بخمس الاف من الملائکه مسومین۱۱
رعب به فاصله یک ماه پیشاپیش او و به فاصله یک ماه پشت سر او حرکت میکند. خداوند او را با پنج هزار فرشته نشانه دار کمک میکند.
اثر آشکار این رعب و هراس تضعیف روحیه مخالفان امام مهدی (عج) و به حداقل رسیدن مقاومت آنها و در نتیجه، به حداقل رسیدن درگیری و تلفات خواهد بود.
۳ـ مؤید سوم: رفتار مسالمت آمیز امام مهدی (عج) با اهل کتاب
روایات فراوانی به مسالمت آمیز بودن رفتار امام مهدی (عج) با اهل کتاب گواهی می دهد. پیش از آوردن آنها، تذکر دو نکته مفید به نظر میرسد:
نکته اول
سید محمد صدر پس از آوردن برخی از روایاتی که بر قتل مخالفان امام (عج) دلالت میکند می گوید:
ممکن است این سؤال در ذهن خطور کند که ظاهر روایات یادشده این است که قتل زیاد مخصوص مسلمانان بوده و غیر مسلمانان را دربرنمیگیرد. به راستی دلیل این مسئله چیست؟ با آنکه میدانیم که کافر و مشرک از حق دورتر و نسبت به قتل از مسلمان منحرف سزاوارترند؟
ما میتوانیم به این سؤال دو پاسخ متفاوت بدهیم:
الف) ما دلالت این روایات بر اختصاص کثرت قتل به مسلمانان را انکار میکنیم؛ زیرا این روایات دو دسته اند:
دسته اول، روایاتی که مطلق اند و هیچ اشاره ای نسبت به اختصاص به مسلمانان در آن ها وجود ندارد، بلکه ظاهر آنها عام است و شامل همه مردم میشود.

مانند این روایات: ((القائم یسیر بالقتل…))، ((لایستتیب احداً…))، ((ما هو الاالسیف…))، ((فلا یزال یقتل اعداء الله حتی یرضی الله عزوجل)) و امثال اینها.
دسته دوم، اخباری که در آنها از برخی گروهها نام برده شده است. مانند: قریش، بتریه،۱۲ اهل سواد، عرب، فارس، ۷۰ قبیله از عرب. از این گروهها، بتریه طبق فرض، منحرف اند و مستحق قتل، ولی نسبت به دیگر گروهها اینها عناوینی هستند غیردینی که در هر کدام از آنها مسلمان ـ با مذاهب متفاوت ـ و غیر مسلمان ـ با دینهای متفاوت ـ به نسبتهایی یافت میشوند.

آمدن اسامی این گروهها در برخی از اخبار به معنای عدم شمول قتل نسبت به دیگر گروهها نیست؛ زیرا قانون ((کلّم الناس علی قدر عقولهم؛ با مردم به اندازه عقلشان سخن بگو))، باعث شده است که پیشوایان اسلامی اسامی همه گروه هایی که مشمول حکم قتل اند را بیان نکنند؛ زیرا سطح فکری و فرهنگی مردم عصر صدور این روایات ظرفیت فراگیری آن را نداشته است.
ب: ما اگر از پاسخ اول کوتاه بیاییم و بپذیریم که ظاهر روایات این است که کثرت قتل مخصوص مسلمانان است، این، امر بعید و دور از ذهنی نیست. بلکه میتواند مطابق با قواعد عمومی اسلامی و برنامههای کلی الهی باشد؛ زیرا ما پیشتر اشاره کردیم که تسلط امام مهدی (عج) بر غیر مسلمانان و کشورهای غیر اسلامی برنامه ویژه و مخصوصی دارد و ما روایاتی که این معنی را تأیید میکنند در آینده خواهیم آورد.

آن برنامه مخصوص، تسلطی است که بیش تر آن جنبه مسالمت آمیز دارد. هم چنانکه مسلمانان و کشورهای اسلامی نیز برنامه ای ویژه به خود را دارند که آن برنامه، کثرت قتل آنها میباشد و روایات یادشده بر این مطلب دلالت داشتند. این کثرت قتل به منظور تسلط نیست؛ به خاطر پاک سازی جامعه از عناصر سوء است)).۱۳
در ادامه، سید محمد صدر علل مختلفی را برای تفاوت رفتار امام (عج) با مسلمانان و غیر مسلمانان بر می شمارد. یکی از مهمترین آن دلایل این است که:
دلیل و حجت حقانیت دین اسلام برای مسلمانان در محدوده وسیعی آشکار و واضح است. به خلاف غیر مسلمانان که چنین وضوحی برای همه و در سطح واحدی فراهم نشده است. وجود این ویژگی در مسلمانان، اقتضا میکند که مسلمانان از بالاترین رتبههای ایمان و اخلاص برخودار باشند و بهترین نمونه و الگوی نظریه ای باشند که خود آن را طرح کرده اند. مسلمانانی که این گونه نباشند، به زودی یا در دراز مدت در امر رهبری و نیز اجرای تئوری عدالت کامل، در سرزمین خود و سراسر گیتی اخلال ایجاد میکنند و این با هدف بلند امام (عج) منافات دارد.۱۴
نکته دوم
گرچه در این روایات، واژه اهل کتاب به کار نرفته است، ولی از سرزمینهایی چون روم نام برده شده است و از آنجا که بیش تر مردمان مغرب زمین اهل کتاب اند، شیوه رویارویی امام (عج) با مغرب زمین همان شیوه امام با اهل کتاب خواهد بود.
به هرحال، برخی از روایاتی که بر مسالمت آمیز بودن رفتار امام مهدی (عج) با اهل کتاب دلالت میکنند به قرار ذیل است:
الف) امام علی (ع) میفرماید:
ثم یسیر و من معه من المسلمین لایمرون علی حصن ببلد الروم الا قالوا علیه لااله الاالله فتتساقط حیطانه ثم ینزل من القسطنطنیه فیکبرون تکبیرات فینشف خلیجها و یسقط سورها ثم یسیر الی رومیه فاذا نزل علیه کبرالمسلمون ثلاث تکبیرات فتکون کالرمله علی نشز.۱۵
سپس او و همراهانش حرکت میکنند. در کشور روم به دژی برنمی  خورند؛ مگر اینکه با گفتن ذکر لااله اله الله دیوارهایش فرو می ریزد. سپس در قسطنطنیه (استامبول) فرود میآیند و با گفتن چند تکبیر رودخانه اش می خشکد و حصارهایش فرو می ریزد. آنها سپس به سمت رومیه حرکت میکنند و با گفتن سه تکبیر، آنجا چون شنزاری بر بلندی میشود.
ب) امام باقر(ع):
… و یبعث جنداً الی القسطنطنیه فاذا بلغوا الخلیج کتبوا علی اقدامهم شیئاً و مشوا علی الماء فاذا نظر الهیم الروم یمشون علی الماء قالوا هولاء اصحابه یمشون علی الماء فکیف هو؟ فعند ذلک یفتحون لهم ابواب المدینه فیحکمون فیها ما یشائون.۱۶
… و مهدی (عج) سپاهی را به سوی قسطنطنیه گسیل میدارد. چون به رودخانه رسیدند، بر پایشان چیزی نوشته و بر آب راه میروند. چون رومیان این صحنه را مشاهده کردند، می گویند اصحاب او بر آب راه میروند، پس خود او ـ امام مهدی (عج) ـ چگونه خواهد بود؟ در این هنگام، درهای شهر را بر آنان میگشایند و سپاه امام وارد شهر شده و هر چه اراده کند انجام میدهد.
ج) امام علی(ع):
… و یسیر المهدی حتی ینزل بیت المقدس و تنقل الیه الخزائن و تدخل العرب و العجم و اهل الحرب و الروم و غیرهم فی طاعته من غیر قتال۱۷
… مهدی (عج) حرکت کرده در بیت المقدس فرود میآید. تمام خزاین نزد او برده میشود و عرب، عجم، ستیزه جویان، رومیان و دیگران بی جنگ و درگیری اطاعت او را گردن می نهند.
این مضمون ـ برخورد مسالمت آمیز با اهل کتاب ـ را میتوان با روایات دیگری نیز تأیید کرد از جمله:
امام علی فرمود:
… فیسیر المهدی (عج) بمن معه لایحدث فی بلد حادثه الا الامن و الامان والبشری.۱۸
… سپس مهدی و همراهانش حرکت میکنند. در هیچ شهری جز امن و دادن امان و بشارت اتفاقی رخ نمی دهد.
۴ـ مؤید چهارم: مدت زمان فتح دنیا
چهارمین زاویه ای که میتوان از آن به مسئله رویارویی امام (عج) با اهل کتاب نگریست و می تواند قرینهای بر استفاده حداقل امام مهدی (عج) از حربه قتل باشد، مسئله مدت جنگ و نبرد امام (عج) برای فتح دنیاست. برخی از روایات این موضوع بدین قرارند:
الف: عیسی الخشاب میگوید به امام حسین عرض کردم آیا شما صاحب این امر هستید؟ حضرت فرمودند:
لا ولکن صاحب الامر الطرید الشرید الموتور بابیه المکنی بعمه یضع سیفه علی عاتقه ثمانیه اشهر۱۹
خیر، ولی صاحب این امر طردشده رانده شده ای است که کسی برای پدرش خونخواهی نکرده، او هم کنیه عموی خود است و شمشیر را هشت ماه بر دوش میگذارد.
ب) امام باقر (ع):
… و یضع السیف علی عاتقه ثمانیه اشهر یقتل هرجا…
… شمشیر را برهنه کرده، هشت ماه بر دوش میگذارد و بسیار میکشد…۲۰
ما مدت حکومت امام مهدی (عج) را به هر میزان که بدانیم، براساس روایات یادشده هشت ماه آن که قاعدتاً هشت ماه آغازین ظهور است، مدت زمانی است که امام با مخالفان خود به جنگ و نبرد خواهد پرداخت. با توجه به دو نکته میتوان این احتمال را تقویت کرد که درگیریهای امام (عج) با غیر مسلمانان بسیار اندک خواهد بود و آنان در برابر امام مقاومت چندانی نخواهند کرد و امام با کم ترین درگیری، سرزمینهای آنان را فتح خواهد نمود.
نکته اول: روایاتی که در آنها به نبرد امام با دیگر گروهها اشاره شده است، مانند درگیری با قریش، بنی شیبه، اهل بصره، اعراب و سفیانی در نقاط مختلف و… . برخی از این روایات از این قرارند:
الف: امام باقر (ع):
اذا بلغ السفیانی ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتی یلقی القائم… فیقتتلون یومهم ذلک حتی ان الله تعالی یمنح القائم و اصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتی یفنوهم… .۲۱
چون سفیانی مطلع میشود که قائم (عج) از جانب کوفه به سوی او رهسپار شده است او نیز همراه با سوارانش حرکت میکند تا اینکه با قائم (عج) روبه رو میشود… پس آن روز با یکدیگر میجنگند. سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آنها مسلط میکند تا اینکه آنها را کشته و از بین می برند.
ب: امام صادق (ع):
اذا قام القائم (عج) من آل محمد صلوات الله علیه اقام خمسمأه من قریش فضرب اعناقهم ثم اقام خمسمأه فضرب اعناقهم ثم خمسمأه اخری حتی یفعل ذلک ستّ مرات. قلت: و یبلغ عدد هولاء هذا؟ قال: نعم منهم و من موالیهم.۲۲
چون قائم آل محمد (عج) یام کرد پانصد نفر از قریش را گردن میزند. سپس پانصد نفر دیگر را گردن میزند و سپس پانصد نفر دیگر را و این کار را شش بار تکرار میکند. راوی میگوید: عرض کردم قریش این مقدار هستند؟ فرمود؟ آری از آن ها و از دوستانشان.
اینها نمونههایی است از جنگها و درگیریهای امام مهدی(عج) با دشمنان به منظور پاک کردن دنیا از وجودشان.
نکته دوم: اندک بودن مدت زمان هشت ماه برای فتح کل دنیا؛
با پیوست کردن این دو نکته، یعنی جنگها و درگیریهای حضرت با گروههای گوناگون در خاورمیانه از یکسو و اندک بودن مدت زمانی که حضرت طی آن بر تمام دنیا مسلط میشود، میتوان این احتمال را تقویت کرد که درگیریهای امام (عج) با اهل کتاب و دیگر ملتها بسیار اندک خواهد بود؛ چرا که جنگهای حضرت در خاورمیانه، طبیعتاً بخش عمده ای از هشت ماه را به خود اختصاص خواهد داد. بنابراین اگر فتح مغرب زمین و دیگر نقاط دنیا نیز همراه با جنگ و درگیری و قتل و کشتار باشد، فتح دنیا در هشت ماه امری بعید خواهد بود؛ به ویژه با توجه به وسعت فوق العاده مناطق مسکونی کره زمین.
نکته قابل توجهی که مؤید مدعای ماست، این است که این احتمال وجود دارد که هشت ماه یاد شده، مدت زمان فتح و تسلط بر دنیا نباشد، بلکه مدت زمانی باشد که امام دنیا را از شر دشمنان و منحرفان پاک میکند؛ به این معنی که امام نخست کل دنیا را فتح خواهند کرد.

طبیعتا پس از فتح دنیا انسانهای معاند و منحرفی نیز هستند که به دنبال ضربه زدن به نظام امام مهدی (عج) و مخالفت با اهداف و آرمانهای حضرت باشند و امام چاره ای جز درگیری با این گروه نخواهد داشت. سید محمد صدر معتقد است هشت ماه یادشده تنها زمان فتح دنیا نیست؛ بلکه مدت زمانی است که اولاً امام (عج) دنیا را فتح میکند و ثانیاً دنیا را از لوث وجود معاندان و منحرفان پاک میکند.۲۳
براساس این احتمال، فتح دنیا در مدتی بسیار کمتر از هشت ماه اتفاق خواهد افتاد و مدت زمان فتح مغرب زمین ـ سرزمین اهل کتاب ـ بسیار بسیار اندک خواهد بود. در نتیجه، قتل و درگیری به کمترین میزان خود خواهد بود.
۵ ـ مؤید پنجم: جنگها و مرگ فراگیر
قرینه پنجمی را نیز میتوان بر مدعای برخورد مسالمت آمیز و به دور از جنگ و خون ریزی امام مهدی(عج) با اهل کتاب اقامه کرد. آن قرینه این است که براساس تعداد چشم گیری از روایات، پیش از ظهور، قتل و مرگ به شکل گستردهای بر بشریت سایه خواهد افکند و درصد بسیار بالایی از انسانها بر اثر جنگها و حوادث طبیعی از میان خواهند رفت.

بی تردید وجود این دو عامل به ویژه عامل اول ـ جنگ و درگیری ـ توان نظامی و دفاعی بشریت را به شدت کاهش خواهد داد و کشورها را از نظر نظامی آسیب پذیر خواهد نمود. به یقین، بشریتی که امروزه به مرگبارترین سلاحهای کشتار جمعی مجهز است و برخی از نیروی اتمی در اختیارش برای متلاشی کردن کل کره زمین کفایت می کند، در صورت وقوع جنگی فراگیر، از توان نظامی خود تا حد ممکن استفاده خواهد کرد و بسیار طبیعی خواهد بود که در صورت وقوع چنین جنگی، نیروهای متخاصم و نیز توان نظامی و دفاعی آن ها به شکل وسیعی از میان برود.

این جمله معروف که اگر جنگ جهانی سومی وجود داشته باشد جنگ جهانی چهارم با سنگ و چوب خواهد بود، به همین واقعیت اشاره دارد.
با رخ دادن چنین جنگی و فرسایش توان نظامی کشورهای متخاصم، مقاومت در برابر سپاه امام مهدی(عج) به کمترین حد خود خواهد رسید و سپاه امام با کمترین جنگ و درگیری دنیا را فتح خواهد نمود.
البته اصل وجود جنگ و مرگ، پیش از ظهور، مسائلی است که در روایات فراوانی به آن اشاره شده است، ولی به گستردگی و فراگیر بودن آن، تنها در چند روایت اشاره شده است و ما مدعی نیستیم که چنین جنگی با این گستردگی حتماً اتفاق خواهد افتاد.

بی تردید، اثبات وقوع چنین حادثه هولناکی نیازمند بررسی روایات و اسناد و دلالت آنها از یک سو و بررسی سایر روایات موافق و مخالف و جمع بندی آنها از سوی دیگر، و نیز تحلیل شرایط جهانی است؛ ولی وجود این روایات در منابع دست اول و تعدد آنها این احتمال را تقویت میکند و همین برای ما به عنوان شاهد کفایت میکند.
برخی از این روایات بدین قرارند:
الف) امام علی (ع):
لایخرج المهدی حتی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث.
مهدی (عج) ظهور نمیکند مگر هنگامی که یک سوم مردم کشته شوند و یک سوم بمیرند و یک سوم باقی بمانند.۲۴
ب) شیخ صدوق به سند خود از سلیمان بن خالد از امام صادق روایت میکند:
قدّام القائم موتان موت احمر و موت ابیض حتی یذهب من کل سبعه خمسه. الموت الاحمر السیف والموت الابیض الطاعون.۲۵
پیش از ظهور قائم (عج) دو مرگ وجود خواهد داشت: مرگ سرخ و مرگ سفید تا از هر هفت نفر پنج نفر بمیرند. مرگ سرخ مرگ با شمشیر است و مرگ سفید مرگ با طاعون.
یادآوری این نکته لازم است که گرچه بشریت از نظر بهداشتی و مبارزه با بیماریهای گوناگون از جمله طاعون و وبا به پیشرفت چشم گیری دست یافته است و مرگ انسانها با طاعون با توجه به شرایط کنونی بعید به نظر میرسد، ولی این احتمال وجود دارد که شیوع طاعون پس از بروز جنگ های فراگیر باشد.

 با بروز چنین جنگهایی که با سلاحهای کشتار جمعی، بسیاری از انسانها کشته میشوند، هم توان مالی و اقتصادی کشورها از بین میرود و هم نیروی انسانی لازم برای مبارزه با بیماریها به شدت کاهش خواهد یافت؛ با این شرایط، مبارزه با بیماری فراگیر طاعون امری مشکل خواهد بود. بنابراین اگر در این روایات، از مرگ بسیاری از انسانها به وسیله طاعون سخن به میان آمده، میتوان برای آن وجه معقولی تصور کرد. احتمال یادشده را میتوان با توجه به این نکته تأیید کرد که در روایت بالا و روایات همانند، مرگ با شمشیر پیش از مرگ به سبب طاعون آورده شده است.
آن چه گذشت، قراین و شواهد خارجی بر رویارویی مسالمت آمیز امام (عج) با اهل کتاب بود. اکنون نوبت آن رسیده است که به بررسی روایاتی بپردازیم که در آنها به مسئله قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدی (عج) اشاره شده است. ما به منظور کامل شدن بحث و زدودن شبهه، دلالت روایات بر کشتار وسیع اهل کتاب توسط سپاه امام (عج) در اینجا مجموعه روایات را آورده و مضامین آنها را به کوتاهی بررسی خواهیم نمود.

 به تعبیر دیگر، هدف از آوردن این احادیث در این جا این است که اثبات کنیم از مجموعه روایاتی که بر قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدی(عج) دلالت دارند، به هیچ وجه نمی توان کشته شدن بیشتر آنان را فهمید. بنابراین قراین و شواهدی که بر مسالمت آمیز بودن رویارویی امام (عج) با اهل کتاب اقامه شد، معارضی ندارند.

روایات
مجموعه این روایات را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
۱٫ دسته اول روایتی که احتمالاً بر کشته شدن همه کافران و مشرکان به دست امام(عج) دلالت میکند:
شیخ صدوق به سند خود از ابیبصیر از امام صادق در تفسیر آیه
هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون (صف: ۹)
او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند. نقل می کند:
فاذا خرج القائم (عج) لم یبق کافر بالله العظیم و لامشرک بالامام الاکره خروجه حتی ان لو کان کافر او مشرک فی بطن صخره لقالت: یا مؤمن فی بطنی کافر فاکسرنی واقتله.۲۶
چون قائم (عج) قیام کرد، منکر خداوند و مشرک به امامی نمیماند، مگر اینکه از خروج او ناخشنود است. تا آنجا که اگر کافر یا مشرکی در دل صخره ای پنهان شده باشد، به صدا درآمده میگوید: ای مؤمن در دل من کافری است؛ مرا بشکن و او را بکش.
این احتمال وجود دارد که مفاد این روایت عمومیت قتل نسبت به تمامی کفار و مشرکین باشد؛ چرا که نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند (لم یبق کافر و لامشرک؛ هیچ کافر و مشرکی نمی ماند…) توجه به جمله ((اذا خرج القائم؛ چون قائم قیام کند)) این احتمال که قتل تمامی مشرکان و کفار مخصوص مکان یا زمان یا جنگ خاصی باشد را تضعیف میکند. به عبارت دیگر، براساس ظاهر روایت، وقتی امام قیام خود را آغاز کرد و خبر آن به گوش کفار و مشرکان رسید، همه آنها از این حادثه ناخرسند خواهند شد و همه آنها به دست امام کشته خواهند شد.
اگر ما روایت بالا را به شکلی که گذشت معنی کنیم، بر قتل تمامی کفار و مشرکین دلالت دارد؛ ولی به نظر میرسد چنین معنایی از روایت فوق قابل استظهار نباشد؛ چرا که غایت بودن جمله ((حتی لوکان کافر او مشرک فی بطن صخره…)) از جمله قبل، وجه معقولی ندارد؛ یعنی این که بگوییم ((همه کفار و مشرکان از ظهور امام(عج) ناخشنود هستند تا اینکه اگر کافر یا مشرکی در جایی پنهان شود، آنجا میگوید کافر یا مشرکی زیر من پنهان شده)) معنای محصلی ندارد؛ چرا که پنهان شدن کفار و مشرکان و خبر دادن موجودات از آنها نمیتواند غایت ناخشنودی آنان باشد.

بلکه ظاهراً حتی غایت از چیزی است که از سیاق جمله فهمیده میشود؛ یعنی همه کفار و مشرکان از ظهور امام ناخشنود میشوند، میان کفار و مشرکین و امام جنگ و درگیری رخ میدهد و آنها با یکدیگر می جنگند تا آن جا که اگر در دل سنگ هم پنهان شوند…)).
و طبیعتاً آنانی که با سپاه امام به رویارویی برمیخیزند، همه اهل کتاب نیستند؛ بلکه بخشی از آنها هستند. بنابراین این روایت بر قتل همه اهل کتاب دلالت ندارد.
۲٫ دسته دوم روایاتی هستند که بر قتل اهل کتاب در زمان یا جنگ خاصی دلالت می کنند؛ از جمله:
الف: امام علی (ع):
… ثم یموت عیسی و یبقی المنتظر المهدی من آل محمد (ص) فیسیر فی الدنیا و سیفه علی عاتقه و یقتل الیهود والنصاری و اهل البدع۲۷
… سپس عیسی رحلت میکند و مهدی منتظر آل محمد (ص) باقی میماند. او در حالی که شمشیر بر دوش دارد، زمین را درمینوردد و یهود، نصارا و بدعت گزاران را میکشد.
این روایت بر قتل آن گروه از اهل کتاب دلالت میکند که پس از مرگ عیسی بر دین خود باقی مانده اند؛ ولی اینکه این عده از اهل کتاب چند درصد از مجموع اهل کتاب پیش از ظهورند، همه، اکثریت یا اقلیت، معلوم نیست. چه بسا با توجه به قراین و شواهدی که در جای خود ذکر شده است،۲۸ بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و تنها گروه اندکی باقی مانده و کشته شوند. بنابراین از این روایت نمی توان کمیت اهل کتابی را که به دست حضرت کشته میشوند به دست آورد.
ب: امام علی (ع):
… و یخرج عیسی فیلتقی الدجّال فیطعنه فیذوب کما یذوب الرصاص ولاتقبل الارض منهم احدا لایزال الحجر والشجر یقول: یا مومن تحتی کافر اقتله.۲۹
… و عیسی خروج میکند و با دجال روبه رو میشود. پس نیزهای به او میزند و او مانند سرب ذوب میشود. زمین هیچ یک از آنها را در خود نمی پذیرد. پیوسته سنگها و درختان می گویند: ای مؤمن کافری در زیر من پنهان شده است او را بکش.
ج: امام باقر:
… ثم ان الله تعالی یمنح القائم و اصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتی یفنوهم حتی ان الرجل یختفی فی الشجره والحجره فتقول الشجره والحجره: یا مؤمن هذا رجل کافر فاقتله فیقتله.۳۰
… سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آنها مسلط میکند تا اینکه آنها را کشته و از بین میبرند. تا آن جا که اگر شخصی پشت درخت یا سنگی پنهان شود، درخت و سنگ میگویند: ای مومن، این مردی است کافر؛ او را بکش. پس او را میکشد.
روایت ((ب)) مخصوص جنگ با سپاه دجال است. بنابراین دلالت بر کشته شدن کفار سپاه دجال میکند؛ نه مطلق کفار. روایت ((ج)) نیز به قرینه صدر روایت، بر قتل کفار در جنگ با سفیانی دلالت میکند:
اذا بلغ السفیانی ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتی یلقی القائم(عج)؛ …
چون به سفیانی خبر میرسد که قائم (عج) از سمت کوفه به سوی او حرکت کرده، با سواران خود به سوی او حرکت میکند تا اینکه با قائم (عج) روبه رو میشود…)).
بنابراین نهایت مدلول این دو روایت و امثال آن، قتال تمامی کفاری است که در سپاه دجال و سفیانی حضور دارند؛ ولی این مطلب را که این تعداد از کفار چند درصد از همه کفار هستند، از این روایات نمی توان به دست آورد.
۳٫ دسته سوم، روایاتی که نه بر شمول قتل دلالت دارند و نه قتل در زمان یا جنگ خاصی که ما بعضی از آنها را در این جا میآوریم:
الف: امام باقر (ع):
ولاتبقی ارض الا نودی فیها بشهاده ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمدا رسول الله و هو قوله: له اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها و الیه ترجعون و لا یقبل صاحب هذالامر الجزیه کما قبلها رسول الله (ص) و هو قول الله و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله.۳۱
جایی نمیماند مگر این که در آن به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر (ص) شهادت داده میشود و این همان سخن خداوند است که میفرماید: ((تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار در برابر فرمان او تسلیم اند و همه به سوی او بازگردانده میشوند.)) و صاحب این امر، آنچنان که رسول خدا (ص) جزیه می گرفت، جزیه قبول نمیکند و این همان سخن خداوند است که میفرماید: و با آنها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادی) برچیده شود و دین (پرستش) همه مخصوص خدا باشد.
با توجه به اینکه در ذیل روایت به آیه شریفه ((و قاتلوهم)) … استناد شده است، بنابراین امام با اهل کتاب به جهاد خواهند پرداخت و طبیعی است که در این جهاد، گروهی از اهل کتاب کشته خواهند شد؛ ولی این که چه قدر از اهل کتاب به دست سپاه امام به قتل خواهند رسید، مسئلهای است که روایت نسبت به آن ساکت است.
ب: امام کاظم در تفسیر آیه و له اسلم من فی السموات والارض طوعا و کرها؛ (آل عمران: ۸۳) ((و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار در برابر فرمان او تسلیم اند)).
فرمود:
انزلت فی القائم اذا خرج بالیهود والنصاری والصابئین والزنادقه و اهل الرده والکفار فی شرق الارض و غربها فعرض علیهم الاسلام فمن اسلم طوعاً امره بالصلاه والزکاه و ما یؤمر به المسلم و یجب لله علیه و من لم یسلم ضرب عنقه حتی لایبقی فی المشارق والمغارب احد الا وحد الله قلت له: جعلت فداک ان الخلق اکثر من ذلک. فقال: ان الله اذا اراد امرا قلل الکثیر و کثر القلیل.۳۲
این آیه درباره قائم (عج) نازل شده است. او چون بر یهود، نصاری، صابئان، ملحدان، مرتدان و کفار شرق و غرب زمین خروج کرد، اسلام را بر آنها عرضه میکند. پس کسی که از سر اختیار اسلام آورد، او را به نماز و زکات و واجبات الهی و آنچه که بر عهده مسلمان است دستور میدهد و کسی که اسلام نیاورد را گردن میزند. تا این که در شرق و غرب کسی نمیماند، مگر اینکه به یگانگی خداوند معتقد باشد. راوی گوید: عرض کردم: فدایت شوم مردمان بیش از این هستند که بتوان آنها را کشت. حضرت فرمود: چون خداوند اراده فرماید زیاد را کم و کم را زیاد میکند.
گرچه در این روایت، قتل غیر مسلمانان مشروط به اسلام نیاوردن آنها شده و جمله شرطیه به خودی خود هیچ دلالتی بر تحقق شرط ندارد؛ لذا تحقق مشروط نیز قطعی نیست؛ ولی با توجه به علم امام (عج) به آینده، طبیعتاً اگر این شرط برآورده نمی شد و کسی نیز کشته نمی شد ـ یعنی همه مسلمان میشدند ـ امام جمله را به این شکل بیان نمی کرد؛ بلکه می فرمود همه مسلمان میشوند.

بنابراین بیان مطلب به شکل قضیه شرطیه خالی از اشاره به وجود برخی از افرادی که اسلام را اختیار نکرده و کشته میشوند نیست. مؤید این مطلب فهم راوی حدیث است که او نیز از قضیه شرطیه تحقق شرط ـ عدم اسلام ـ و در نتیجه، تحقق مشروط قتل ـ را فهمیده است؛ لذا می پرسد که مردم بسیارند و قتل آنها ممکن نیست و حضرت نیز فهم او را رد نکرده و با این پاسخ که برای خداوند کم و زیاد تفاوتی ندارد فهم او را تأیید میکند.
بنابراین دلالت روایت بر قتل برخی از اهل کتاب مسلم است، ولی کمیت اهل کتابی که کشته میشوند مسئلهای است که در این روایت به آن هیچ اشاره ای نشده است. چه بسا با توجه به قراین و شواهد گذشته، بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و گروه اندکی کشته می شوند.
پرسش: مدلول ذیل روایت بالا این است که بسیاری از اهل کتاب به دست حضرت کشته می شوند؛ زیرا راوی از سخن حضرت این گونه فهمیده که گروه زیادی به دست امام مهدی (عج) کشته خواهند شد و حضرت نیز این فهم را رد نمیکند و پاسخ میدهد خداوند اگر بخواهد کم را زیاد و زیاد را کم میکند که این پاسخ به گونهای پذیرفتن فهم راوی نیز هست. بنابراین از این روایت فهمیده میشود که امام مهدی(عج) در رویارویی با اهل کتاب، از حربه قتل و کشتار به گستردگی استفاده میکند و تعداد بسیاری از آنان را به قتل می رسانند.
پاسخ
یکم: در این روایت، از شش گروه نام برده شده است: یهود، نصاری، صابئین، ملحدین، مرتدین و کفار و مدلول روایت قتل بسیاری از مجموعه این شش گروه است؛ نه کشته شدن بسیاری از یهود و نصارا. بنابراین اگر ما از شواهد و قراین دریافتیم که شیوه امام(عج) در رویارویی با اهل کتاب برپایه گذشت و مداراست، در نتیجه، سهم اهل کتاب از این کشتار گسترده بسیار اندک خواهد بود.
دوم: ((قتل کثیر)) غیر از ((قتل اکثر)) است؛ ممکن است امام(عج) از یک مجموعه صد میلیون نفری ۵۰ هزار معاند را به قتل برساند؛ ولی این گروه، بیش تر مجموعه صدمیلیونی نیستند. گرچه اگر بدون مقایسه در نظر گرفته شوند، گروه زیادی هستند.

بنابراین ما این واقعیت را می پذیریم که ممکن است از اهل کتاب نیز گروه زیادی کشته شوند، ولی با توجه به قراینی که پیشتر برشمردیم، این گروه زیاد در مقایسه با جمعیت مجموعه اهل کتاب، درصد بسیار اندکی خواهند بود و قتل این تعداد از اهل کتاب به دلیل عناد و خصومتی که با حکومت جهانی امام(عج) دارند، بسیار طبیعی خواهد بود.
جمع بندی:
از مجموع روایاتی که متعرض مسئله قتل اهل کتاب شده است، در روایات دسته دوم و سوم، گرچه به مسئله قتل اشاره شده است، لیکن از میزان استفاده امام مهدی (عج) از این اهرم ذکری به میان نیامده است.
بنابراین با توجه به قراینی که سابقاً برشمردیم ـ قراین اسلام اکثریت۳۳ و برخورد مسالمت آمیز امام با اهل کتاب ـ میتوان این احتمال را تقویت کرد که اهل کتابی که به دست امام (عج) کشته میشوند، در مقایسه با مجموعه جمعیت اهل کتاب بسیار اندک خواهند بود.
در معنای روایت دسته اول، دو احتمال وجود داشت که براساس احتمال اصح، معنای روایت، عمومیت قتل کفار و مشرکین نبود؛ لیکن اگر ما مفاد این روایت را عمومیت قتل کفار و مشرکان بدانیم، این معنی به چند دلیل قابل اخذ نیست:
۱ـ روایات دسته دوم و سوم که براساس آنها، قتل کفار و مشرکین پس از اتمام حجت و عرضه اسلام خواهد بود.
۲ـ این اصل مسلم و قطعی عقلی و اسلامی که کشتن شخصی پیش از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت ممنوع است. بنابراین اگر در این روایت، سخن از قتل تمامی کفار به میان آمده است، منظور کفاری است که پس از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت، باز بر عقیده باطل خود اصرار بورزند.
علاوه بر این که ظهور عبارت ((اذا قام القائم))۳۴ بر شروع قتل از همان آغاز ظهور نیز محل تأمل است؛ چرا که این واژه میتواند به این معنی باشد که این اتفاقات ـ ناخشنودی کفار از ظهور و قتل آنها ـ پس از قیام رخ خواهد داد؛ اما بلافاصله یا با تأخیر بودن این اتفاقات، مطلب دیگری است که از این واژه نمی توان استفاده کرد.
آن چه گذشت، برخوردهای اولیه سپاه امام مهدی(عج) با اهل کتاب بود. تحقیق درباره سرنوشت اقلیت باقیمانده اهل کتاب را که نه اسلام آورده و نه در جریان فتح دنیا کشته میشوند در جای خود باید دنبال کرد.
پی نوشت ها: 
۱ . نوشتار حاضر قسمتی از پایان نامه نویسنده است که به عنوان دین در عصر ظهور برای مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی در مقطع کارشناسی ارشد به رشته تحریر در آمده است.
۲ . مصباح کفعمی، زیاره المهدی(عج).
۳ . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۹۰٫
۴ . مفاتیح الجنان، زیارت آل یس.
۵ . اعراف، ۱۵۶٫
۶ . مفاتیح الجنان،زیارت آل یس.
۷ . همان.
۸ . محمد بن ابراهیم النعمانی، غیبت نعمانی، ص ۴۵۰٫
۹ . محمد صدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص ۳۷۸٫
۱۰ . محمد بن ابراهیم النعمانی، غیبت نعمانی، ص ۳۳۷٫
۱۱ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ص ۲۵۱٫
۱۲ . بتریه پیروان کثیرالنوای ابتر هستند. ر.ک: محمد بن عبدالکریم (شهرستانی)، الملل و النحل، ج ۱ (بیروت: دارالمعرفه، ۱۴۰۲) ص۱۶۱٫
۱۳ . محمد صدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص ۹۷٫
۱۴ . همان، ص ۹۸٫
۱۵ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۱۲۴٫
۱۶ . همان، ج ۳، ص ۳۱۷٫
۱۷ . همان، ج ۳، ص ۱۱۹٫
۱۸ . همان، ج ۳، ص ۹۶٫
۱۹ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۱۸۰٫
۲۰ . همان، ص ۲۴۰٫
۲۱ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۳۱۶٫
۲۲ . همان، ج ۳، ص ۳۱۴٫
۲۳ . محمد صدر، تاریخ مابعدالظهور، ص ۴۱۰٫
۲۴ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۲۱٫
۲۵ . همان، ج ۳، ص ۴۴۰٫
۲۶ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ص ۱۴۵٫
۲۷ . همان، ج ۳، ص ۱۲۱٫
۲۸ . ر.ک: فصلنامه انتظار شماره ۱۱ و ۱۲ مقاله: اهل کتاب در دولت مهدی(عج).
۲۹ . همان، ج ۳، ص ۱۲۲٫
۳۰ . همان، ج ۳، ص ۳۱۶٫
۳۱ . همان.
۳۲ . علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ص ۶۰٫
۳۳ . فصلنامه انتظار شماره ۱۱ و ۱۲ مقاله اهل کتاب در دولت مهدی (عج).
۳۴ ـ ص ۳۰٫

نصرت اله آیتی

ماهنامه انتظار موعود – شماره 13

 

لینک ثابت

براساس بعضی از روایات، امام زمان (علیه السلام) بعد از ظهورشان در جوار کعبه، ابتدا این آیه را می خواند: «ذخیره الهی بهتر است برای شما، اگر شما مومن باشید». سپس می گویند: و من ذخیره الهی بر روی زمین و خلیفه او و حجت او بر شما هستم ».

 

 
حضرت مهدی

 

 

به گزارش تبیان به نقل از گروه مهدویت خبرگزاری شبستان، بنابر تصریح روایات حضرت مهدی (عج) در بدو ظهور سخنان خاصی را ایراد و حتی آیاتی ویژه باز قرآن را تلاوت می کنند که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

امام صادق (ع) در روایتی می فرمایند: «قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به دیوار کعبه تکیه داده و مردم جهان را مخاطب قرار می دهد و می فرماید: «هر کس بخواهد آدم و شیث را ببیند، اینک منم آدم و شیث، هر کس بخواهد نوح و سام را ببیند، اینک منم نوح و سام، هر کس بخواهد ابراهیم و اسماعیل را ببیند، اینک منم ابراهیم و اسماعیل، هر کس بخواهد موسی و یوشع را ببیند، منم موسی و یوشع، هر کس بخواهد عیسی و شمعون را ببیند، منم عیسی و شمعون، ‌هر کس بخواهد محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام را ببیند، منم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام، هر کس بخواهد حسن و حسین را ببیند، منم حسن و حسین، هر کس بخواهد امامان از اولاد حسین علیه السلام را ببیند، منم آن امام معصوم از نسل پاک حسین علیه السلام،‌اینک سخنان مرا گوش کنید تا شما را از آن چه شنیده و می دانید و آن چه تا کنون نشنیده و نمی دانید، خبر دهم... .(2)

براساس بعضی از روایات، امام زمان (ع) بعد از ظهورشان در جوار کعبه، ابتدا این آیه را می خواند: «ذخیره الهی بهتر است برای شما، اگر شما مؤمن باشید».‏[1] سپس می گویند: و من ذخیره الهی بر روی زمین و خلیفه او و حجت او بر شما هستم‏».[2]

پی نوشت ها:

[1]. هود، 86: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».

[2]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، مصحح و تعلیق: غفاری، علی اکبر، ج ‏1، ص 331، النشر الاسلامی، قم، 1405ق، «أَنَا بَقِیَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ خَلِیفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَیْکُمْ».

بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) استان تهران

لینک ثابت

 

وجود 313 نفر تنها شرط ظهور امام مهدی نیست تا گفته شود با تکمیل شدن این تعداد چرا ظهور نمی کند، بلکه شرایط دیگری نیز وجود دارد که برخی از آن در روایات بیان شده است.

فرآوری: آمنه اسفندیاری - بخش مهدویت تبیان
یاران امام زمان

روایات متعدد از ائمه ی اطهار علیهم السلام به ما رسیده است که یاران حضرت مهدی 313 نفر به تعداد یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ بدر هستند. (منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، الفصل السابع، الباب الخامس، بیست و پنج روایت را با این مضمون گردآوری کرده است) و در منابع روایی اهل سنت نیز همین تعداد به عنوان یاران حضرت مهدی علیه السلام بیان شده است. (مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نور الدین هیثمی، ص 119)

حال سوال این است که: اگر 313 یار امام مهدی (علیه السلام) کامل شود، آن حضرت ظهور خواهند کرد؟!

در تحلیل پاسخ به این سوال می توان گفت که:

مفضّل می گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: آیا وقتى براى آن (ظهور امام زمان) تعیین نشده است؟! فرمود: اى مفضل! نه من وقتى بر آن معیّن می کنم و نه وقتى براى آن تعیین شده است! هر کس براى ظهور مهدى ما وقت تعیین کند، خود را در علم خداوند شریک دانسته و (به ناحق) ادعا کرده که توانسته است بر اسرار خدا آگاهى یابد!

1- گرچه نمی توانیم ادعا کنیم که در زمانی، این تعداد افرادی که هر کدام باید بخش مهمی از جامعه اسلامی زمان ظهور را مدیریت کنند، وجود داشته اما امام غایب (علیه السلام) ظهور نکرده اند، اما با این وجود، شرط تکمیل تعداد 313 نفر انسان لایق در سپاه امام زمان (عج)، شرط لازم است نه کافی؛ یعنی این طور نیست که با تکمیل این تعداد، آن حضرت ظهور کند، بلکه برای تحقق قیام امام مهدی غیر از این شرط، شرایط دیگری نیز وجود دارد که با تکمیل این تعداد و تحقق تمام شرایط دیگر، آن حضرت ظهور و قیام خواهد نمود. به بیان دیگر، علاوه بر جمع تعداد 313 نفر افراد لایق، شرایط دیگری نیز برای ظهور امام زمان (عج) وجود دارد؛ مانند مرکزیت شهر مقدس قم در نشر دین و آماده شدن جامعه جهانی.
در روایت آمده است امام صادق (علیه السلام) نام کوفه را برد و فرمود: به زودى کوفه از مؤمنان تهى می شود و دانش از او نهان گردد، چنانچه مار در سوراخش پنهان شود. سپس دانش در شهرى پدیدار می شود که آن را قم می گویند. آن جا معدن علم و فضل می گردد، تا آنجا که در روى زمین هیچ نادانى نسبت به دین نماند و حتی دخترکان پرده نشین نیز از دین آگاه شوند، این (مرکزیت قم) نزدیک به ظهور قائم ما باشد، و خدا قم و مردمش را مقام حجت سازد، و اگر آن نباشد زمین اهلش را فرو برد و حجتى در زمین نماند، و دانش از آن به همه بلاد منتشر گردد، در مشرق و مغرب و حجت خدا بر مردم تمام شود. تا کسى در روى زمین نماند که علم و دین بدو نرسد، سپس قائم ظهور کند و سبب انتقام و خشم خدائى بر بنده ها شود؛ زیرا خدا از بنده ها انتقام نگیرد، مگر پس از این که حجت را انکار کنند.   [1]
حضرت عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنىّ می گوید: به حضرت جواد (علیه السلام) گفتم: مولاى من! آرزویم این است که شما آن قائمى از بیت محمّد باشید که زمین را پر از قسط و عدل می کند، همچنان که آکنده از ظلم و جور شده است! حضرت فرمود: هر کدام از ما قائم به امر خداوند و هادى به دین او است، امّا قائمى که خداوند توسّط او زمین را از لوث وجود اهل کفر و انکار پاک سازد و آن را پر از عدل و داد نماید کسى است که ولادتش بر مردم پوشیده و شخصش از ایشان پنهان و بردن نامش حرام است. او همنام و هم کنیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است؛ او کسى است که زمین برایش در پیچیده شود و هر مشکلى برایش هموار گردد؛ اصحاب او به تعداد اهل بدر سی صد و سیزده نفر از دورترین نقاط زمین به گرد او فراهم آیند، و این همان فرمایش خداوند است که: «هر جا که باشید خدا همه شما را فراهم آورد، که خدا بر هر چیزى توانا است» [2] پس هنگامى که این تعداد افراد مخلص گرد آیند خداوند متعال امر خود را ظاهر سازد و چون عقد- که آن ده هزار مرد باشد- براى او کامل شود، به اذن و فرمان خداى تعالى قیام کند، و آن قدر دشمنان خدا را بکشد تا خداوند خشنود شود. عبد العظیم گفت: به آن حضرت عرض کردم: سرور من! چگونه می فهمد خداوند متعال خشنود گردید؟ فرمود: خداوند در قلب او رحمت می افکند.[3]
همچنین مفضّل بن عمر می گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هنگامى که به امام اجازه (ظهور) داده می شود، خدا را به نام عبرانیش می خواند سی صد و سیزده نفر یاران آن حضرت براى او گرد آورده می شوند و همچون پاره پاره ابر پائیزى اند، آنان پرچم دارانند؛ بعضى از ایشان شبانه از بسترش ناپدید می گردد و بامداد در مکّه است، و پاره اى از ایشان در روز دیده می شود که در میان ابر مى رود و نام خودش و نام پدرش و مشخّصاتش و نسبش شناخته شده است، عرض کردم: فدایت گردم کدام یک از ایشان از نظر ایمان برتر است؟ فرمود: همان که در روز میان ابر می رود. و ایشانند آن ناپدیدشوندگان و این آیه در مورد آنان نازل شده است: «هر کجا باشید خداوند شما را جملگى مى آورد».[4]، [5]

حضرت عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنىّ می گوید: به حضرت جواد (علیه السلام) گفتم: مولاى من! آرزویم این است که شما آن قائمى از بیت محمّد باشید که زمین را پر از قسط و عدل می کند، همچنان که آکنده از ظلم و جور شده است! حضرت فرمود: هر کدام از ما قائم به امر خداوند و هادى به دین او است، امّا قائمى که خداوند توسّط او زمین را از لوث وجود اهل کفر و انکار پاک سازد و آن را پر از عدل و داد نماید کسى است که ولادتش بر مردم پوشیده و شخصش از ایشان پنهان و بردن نامش حرام است. او همنام و هم کنیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است

2- برای ظهور امام زمان (عج) شرایطی وجود دارد که دانش واقعی آن نزد خداوند است.
مفضّل می گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: آیا وقتى براى آن (ظهور امام زمان) تعیین نشده است؟! فرمود: اى مفضل! نه من وقتى بر آن معیّن می کنم و نه وقتى براى آن تعیین شده است! هر کس براى ظهور مهدى ما وقت تعیین کند، خود را در علم خداوند شریک دانسته و (به ناحق) ادعا کرده که توانسته است بر اسرار خدا آگاهى یابد! در صورتى که خداوند هر سرّى دارد براى این مخلوق که از خدا و اولیای خدا برگشته اند واقع شده است، هر خیرى خدا داشته باشد اختصاص به بندگانش دارد که باید به آن برسند؛ زیرا که خدا همه وقت با بندگانش است. آن اسرار که به آنها می دهد براى این است که بر آنها حجت باشد.
مفضل گفت: در وقت ظهورش چگونه است؟ فرمود: اى مفضل! او در وضع شبهه ناکى آشکار می شود، تا این که امرش روشن شود و نامش بالا رود و کارش آشکار گردد، و نام و کنیه و نسبش برده شود، و آوازه او در زبان پیروان حق و باطل و موافقان و مخالفان زیاد برده می شود؛ تا این که به واسطه شناختن او حجت بر مردم تمام شود. [6]
بنابر این، وجود 313 نفر تنها شرط ظهور امام مهدی نیست تا گفته شود با تکمیل شدن این تعداد چرا ظهور نمی کند، بلکه شرایط دیگری نیز وجود دارد که برخی از آن در روایات بیان شد و برخی نیز بیان نشد و علمش نزد خداوند است که با تحقق تمام شرایط امام ظهور خواهد کرد.

پی نوشتها:
 [1]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار (آسمان و جهان)، ترجمه، کمره اى، محمد باقر، ج 4، ص 184 و 185، تهران، اسلامیه، چاپ اول، 1351ش .
[2]. بقره، 148.
[3]. طبرسی، احتجاج، ترجمه، جعفرى ، بهراد، ج 2، ص 523 و 524، تهران ، اسلامیه ، چاپ اول، 1381ش .
[4]. «اَیْنَ ما تَکُونُوا یَاْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً». بقره، 148.
[5]. نعمانى، محمد بن ابراهیم، غیبت نعمانى، ترجمه، غفارى، محمد جواد، ص 434، تهران، نشر صدوق، چاپ دوم، 1376ش، 1418ق .
[6]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار (مهدى موعود)، ترجمه، دوانى ، على، ج 13، ص 1146 ٓ 1148، تهران، دار الکتب الاسلامیه ، چاپ بیست و هشتم، 1378ش .



منابع:
سایت اسلام کوئیست
سایت حرف آخر
بحارالانوار ج 13 و ج 4

 

 

لینک ثابت

 

نائب ایرانی امام زمان(عج) !

میلاد امام زمان (عج)

زمانی كه محمد بن عثمان این جمله را گفت حضار همه متعجب بودند، چرا كه هیچ كدام حتی فكر نمی كردند كه از میان این همه یار نزدیك حسین بن روح-یك ایرانی تبار- برای این مقام برگزیده شود.

«اگر حادثه رحلت من به وقوع پیوست، جانشین من حسین بن روح نوبختی است. من مأمور شده ام او را به جای خود تعیین كنم؛ پس شما هم به او مراجعه كنید و در كارهای خود به او اعتماد نمایید.»(1)

 

غیر منتظره

زمانی كه محمد بن عثمان این جمله را گفت حضار همه متعجب بودند، چرا كه هیچ كدام حتی فكر نمی كردند كه از میان این همه یار نزدیك حسین بن روح-یك ایرانی تبار-برای این مقام برگزیده شود.

ولی در واقع همین غیر منتظره بودن در اذهان یكی از  مهمترین دلایل انتصاب او بود. چرا كه اگر افراد دیگری غیر از ایشان، به نیابت منصوب می گشت، ممكن بود دشمنان و بعضی از ناآگاهان تصور كنند كه این انتخاب، به خاطر روابط نزدیك محمد بن عثمان با آن فرد است و نتیجه بگیرند كه نظر شخصی محمدبن عثمان است، نه نظر امام زمان(عج). چون آگاهان و روشنفكران اجتماعی آن زمان، واگذاری به ایشان را بعید می دانستند، ایجاد چنین شبهه ای برطرف شد و معلوم شد كه انتخاب او به اذن و رضایت امام زمان(عج) صورت پذیرفته است.

از ابو سهل نوبختی سۆال كردند: « چطور شد كه امر نیابت به شیخ ابوالقاسم روح نوبختی واگذار گردید، ولی به تو واگذار نشد؟ و او پاسخ داد: آنان- ائمه علیهم السلام- بهتر از هر كس می دانند چه كسی را به این مقام برگزینند. من آدمی هستم كه با دشمنان رفت و آمد دارم و با ایشان مناظره می كنم. اگر آنچه ابوالقاسم(ابن روح) درباره امام می داند، می دانستم، شاید در بحث هایم با دشمنان و جدال با آنها می كوشیدم تا دلایل بنیادینی را بر وجود امام ارائه دهم و در نتیجه محل اقامت او را آشكار سازم. اما اگر ابوالقاسم امام را در زیر جامه خود پنهان داشته باشد، بدنش را با قیچی قطعه قطعه كنند تا او را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد كرد.» (2)

زمانی كه محمد بن عثمان این جمله را گفت حضار همه متعجب بودند، چرا كه هیچ كدام حتی فكر نمی كردند كه از میان این همه یار نزدیك حسین بن روح-یك ایرانی تبار- برای این مقام برگزیده شود

از این حدیث اراده او در مخفی كردن مسائل مربوط به امام غایب(عج) و درجه ایمان او در مقابل شكنجه دشمن و استقامت او در برابر مصائب و ناملایمات روشن می گردد كه این یكی از عوامل انتخاب او به شمار می رود.

وفاداری و هوشیاری، صبر و بردباری و در یك كلمه «اخلاص» او از دیگر عوامل جانشینی وی بود. از این گذشته بر طبق گواهی مورخین و محدثین، خردمندترین شخص زمان خویش در نزد دوست و دشمن بود و بر اوضاع سیاسی-اجتماعی زمان خویش شناخت كامل داشت(3).

یكی از روشهای او در معاشرت با مخالفین، «تقیه» بود كه به وسیله آن قلبهای مخالفان را نیز به سمت خود جلب می كرد. حتی در بعضی از احادیث می بینیم وقتی كه مخالفین جهت بحث با او می رفتند، اگر عده آنها ده نفر بود، موقع رفتن نُه نفر او را لعن می كردند و یك نفر درباره او تردید داشت ولی وقتی با او مواجه می شدند و حسین بن روح با آنها صحبت می كرد به گونه ای صحبت می كرد كه نُه نفر از آنها به خاطر دوست داشتن حسین بن روح به سوی خدا مجذوب می شدند و تنها یك نفر تردید می كرد.

نمونه های بسیاری از استفاده از تقیه را كه عاقلانه ترین شیوه در آن دوره بود بیان شده است كه توانست به وسیله استفاده از آن مصالح شیعیان را به خوبی حفظ نماید.


 

 

 


منبع:

1- الغیبه، ص 342. بحارالانوار، ج51، ص 355

2- الغیبه، ص 391، حدیث 358. بحار الانوار، ج 51، ص 359.

3- الغیبه، ص 384

مریم محبی

با اقتباس از كتاب پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان(عج)

 

لینک ثابت

دو یوسف زمان و مردمانش

امام زمان
یوسف زمان ما ، مهدی آل فاطمه همانند یوسف یعقوب غیبتی در حضور دارد.یوسف مدتها با برادران خود زندگی کرده بود اما برادران او را نشناختند . مدت زمان غیبت همه چیز را از یاد برادران برد ، یوسف زهرا هم غایب است ولی در کنار ماست و در میان ما . چه تلخ و دردناک است که با بی تفاوتی از کنار مولا و محبوبمان بگذریم بدون اینکه بشناسیم او قطب عالم امکان و هستی است
.

ایشان نیز همانند یوسف در کودکی از کنار قوم خویش غایب شد . کودکی در غایت زیبایی . آن یوسف زیبا مورد حسادت برادران قرار گرفت و یوسف زهرا مورد حسادت مظلوم نمایان غاصب .

برادران یوسف خواهان مرگ او شدند اما دیگران او را بسیار دوست داشتند و عزیز مصرش کردند حضرت مهدی هم چه بسیار مورد جفای دوستان قرار خواهد گرفت همان افرادی که امروز منتظرش هستند اما طردش میکنند و نمی توانند تمام الگوی محبت و عشق را تحمل کنند اما چه بسیار افراد و نا آشنایان که مجذوب عشق او شده و باورش خواهند کرد .بیایید با خلوص دل همرنگ شویم و یک صدا فریاد کنیم یوسف زهرا بیا که صادقانه دوستت داریم و یعقوب وار منتظرت هستیم . همانند حضرت یعقوب شویم که عشق یوسف را و بازگشتش را باور داشت و اهمیتی به سرزنش کنندگان نمی کرد و درخت ناامیدی را از قلب های فرزندان نیز قطع می کرد.

ما همیشه درخواندن تاریخ گناه برادران یوسف را نمی بخشیم اما حداقل نیاز به آذوقه و مادیات موجب کشش برادران یوسف سوی او شد ولی گناه خویش را در تاریخ به راحتی می بخشیم که با اینهمه نیاز به سوی حضرتش ، دستی بسوی او دراز نمی کنیم تا پرده های محکم غیبت را کنار زنیم که جمال دلربایش همانند جمال یوسف عیان شود

ما همیشه درخواندن تاریخ گناه برادران یوسف را نمی بخشیم اما حداقل نیاز به آذوقه و مادیات موجب کشش برادران یوسف سوی او شد ولی گناه خویش را در تاریخ به راحتی می بخشیم که با اینهمه نیاز به سوی حضرتش ، دستی بسوی او دراز نمی کنیم تا پرده های محکم غیبت را کنار زنیم که جمال دلربایش همانند جمال یوسف عیان شود .

برادران یوسف فهمیدند که او تنها راه است و طولانی بودن مسیر را به جان خریدند  ما هم میدانیم که یوسف زهرا تنها راه است ولی در مسیر دل قرار نمی گیریم ، نباشد همانند برادران یوسف او را بخواهیم، بلکه بیایید یعقوب وار برای یوسف زهرا دلدادگی کنیم . از خدای متعال ظهورش را بخواهیم نه برای اینکه عدالت را به ارمغان بیاورد و ظلم را بر چیند و احیای دین کند ، بیاید برای اینکه دوستش داریم . دستها را به آسمان دل پل زنیم و بگوییم مهدی بیا چون دوستت داریم .

امام صادق در فرازی از دعای ندبه : « بِنَفسِی أنت مِن مُغیّب لَم یَخلُ مِنّا ، بنَفسی أنتَ مِن نازِحٍ ما نَزَحَ عنّا »

بحار الانوار ، ج 36 ،ص296

لینک ثابت

 چه کسانی در برابر امام زمان(علیه‌السلام) می‌ایستند؟

 


بیشترین مخالفت ‌ها با امام زمان(علیه السلام)، از سوی دنیاطلبان و دنیاخواهانی است که در هراس از دست دادن آن یا به شوق و عشق زیاده خواهی آن هستند.
آخرالزمان

دنیاخواهی و اسیر دنیا بودن یکی از عوامل جداکننده حقیقت طلبان از باطل جویان است. از آنجا که حکومت حضرت مهدی(عج) عالم ‌گیر است و منفعت طلبان به عدالت سوق داده می شوند و بر آمال دنیا خواهی شان تازیانه عدالت و حقیقت نواخته خواهد شد؛ بنابراین بیشترین مخالفت ‌ها از سوی دنیاطلبان و دنیاخواهانی است که در هراس از دست دادن آن یا به شوق و عشق زیاده خواهی آنند. پس مبارزه شان جدی ‌تر و کراهت و ناپسندی شان از آن حادثه و از آن واقعه، بیشتر و جدی ‌تر است.

 

دنیاخواهان در مقابل امام مهدی(عج)

عدم فهم جایگاه امام و ولایت

این افراد که دلبسته دنیایند و برای رسیدن به آن همواره در تلاش و کوشش، نسبت به جایگاه امام و ولایت نه تنها هیچ شناختی ندارند؛ بلکه از درک و فهم آن نیز عاجزند. در زیارت حضرت امیر(علیه السلام) می خوانیم: "خدایا شکرت که مرا بر این زیارت موفق ساختی ... در حالی که اهل دنیا و آنانی که آیات خدا را به تمسخر گرفته و فریفته دنیا شدند، از زیارت او سر باز زدند. شکر تو را که مرا معرفتی دادی که اهل دنیا جاهل آنند و به دیگران روی آوردند."(1)

ترجیح دنیا به آخرت

خداوند از این ویژگی آنان چنین سخن می گوید: "ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ"؛ این به خاطر آن است که زندگی دنیا(و پست را) بر آخرت ترجیح دادند و خداوند افراد بی ‏ایمان (لجوج) را هدایت نمی‏ کند."(2)

کفر به آیات الهی

در آیه دیگری درباره این ویژگی آنان می خوانیم: "(در آن روز به آن ها می‏ گوید:) ای گروه جن و انس! آیا رسولانی از شما به سوی شما نیامدند که آیات مرا برایتان بازگو می ‏کردند و شما را از ملاقات چنین روزی بیم می دادند؟ آن ها می ‏گویند: "بر ضد خودمان گواهی می ‏دهیم، (آری) ما بد کردیم" و زندگی (پر زرق و برق) دنیا آن ها را فریب داد و به زیان خود گواهی می‌دهند که کافر بودند."(3)

فریفته دنیا شدن

از دیگر ویژگی های آنان این است که دنیا آن ها را فریفته و اسیر خود کرده است: "همان ها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت. امروز ما آن ها را فراموش می‏ کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند."(4)

این افراد که خود را برتر از دیگران و به خصوص مۆمنان می پندارند، همواره به تمسخر آنان می پردازند. قرآن در این باره می فرماید: "زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است) مسخره می ‏کنند، درحالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزش های حقیقی در آنجا آشکار می‏ شود و صورت عینی به خود می‏ گیرد) و خداوند هرکس را بخواهد، بدون حساب روزی می‏ دهد

دل بسته دنیا و ماندن در آن

آیه دیگری از این صفت آنان چنین نام برده است: "و آن ها را حریص‏ ترین مردم ـ حتی حریص تر از مشرکان ـ بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجا) که هر یک از آن ها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود؛ درحالی که این عمر طولانی او را از کیفر (الهی) باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آن ها بیناست."(5)

 

سیره رفتاری اسیران دنیا در دوران غیبت

سستی و تنبلی

نیم نگاهی به این آیه شریفه که می فرماید: "ای کسانی که ایمان آورده‏ اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می ‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست"(6) بیانگر آن است که این افراد در امور معنوی و تکالیف خود سست و کسل اند؛ زیرا تمام همت و عشق شان رسیدن بیشتر به دنیاست.

تمسخر مۆمنین

این افراد که خود را برتر از دیگران و به خصوص مۆمنان می پندارند، همواره به تمسخر آنان می پردازند. قرآن در این باره می‌فرماید: "زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است) مسخره می ‏کنند، در حالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزش های حقیقی در آنجا آشکار می‌شود و صورت عینی به خود می‏ گیرد) و خداوند هر کس را بخواهد، بدون حساب روزی می‏ دهد."(7)

رویگردانی از راه خدا و تحریف

از آنجا که افق دید دلبستگان دنیا تنها همین دنیای فانی را می بیند، می کوشند که دیگران را نیز با خود همسو کنند و آن ها را از انجام تکالیف خود باز دارند تا بیشتر از دنیا بهره گیرند یا آنان را بیشتر استثمار کنند. قرآن در توصیف آنان می فرماید: "همان ها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می ‏دهند و (مردم را) از راه خدا باز می‏ دارند و می ‏خواهند راه حق را منحرف سازند، آن ها در گمراهی دوری هستند."(8)

دنیا پرستی

متظاهر به انتظار امام

امام صادق(علیه السلام) در سخنی حال و روز این افراد متظاهر کوفی صفت را این گونه بیان می کند: "مردم درباره ما سه گروهند: گروهی ما را دوست دارند، سخن ما را‌ می ‌گویند و منتظر فرج ما هستند، ولی عمل ما را انجام نمی ‌دهند؛ اینان اهل دوزخند. گروه دوم نیز ما را دوست دارند، سخن ما را‌ می ‌گویند، منتظر فرج ما هم هستند، عمل ما را انجام‌ می ‌دهند، اما برای رسیدن به دنیا و دریدن مردمان. اینان نیز جایگاهشان دوزخ است و گروه سوم ما را دوست دارند، سخن ما را گفته، منتظر فرج ما هستند و عمل‌ می‌کنند (برای خدا) اینان از ما و ما از آنانیم."(9)

از دیگر صفات و ویژگی های آنان می توان به مواردی همچون عدم یاری راه حق، عدم ادای حقوق الهی چون زکات و خمس، عدم زمینه سازی همراهی و یاری بیشتر افراد به خاطر ثروت اندوزی شان، عدم اطاعت و همراهی و گاه نفرت از نواب عام امام نیز همراهی با دشمنان دین و ولایت نام برد.

ای کسانی که ایمان آورده ‏اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می ‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست.

 

شیوه مبارزاتی در دوران ظهور

پذیرفتن دیگران به جای ائمه(علیه السلام)

امام حسن مجتبی(علیه السلام) در پاسخ حسن بصری که در نامه ای به حضرت از حیرت و سردرگمی امت نوشته و از حضرت خواسته بود به او آنچه از خدا آموخته، بیاموزد؛ نوشت: "بله چنان که نوشتی ما اهل بیتیم. نزد خدا و پیامبر(ص)، اما پیش تو و اصحابت. اگر چنان که گفتی بود، دیگران را بر ما مقدم نمی داشتید. به جانم سوگند خداوند شما را در قرآن چنین مثال زده: "أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنی‏ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ" ؛ "این درباره شما و اصحاب توست".(10)

از دیگر ویژگی های آنان این است که دنیا آن ها را فریفته و اسیر خود کرده است: "همان ها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت. امروز ما آن ها را فراموش می‏ کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند

انکار ولایت

امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه "فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَما نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا وَ ما کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ"؛ "امروز ما آن ها را فراموش می ‏کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند"(11) به شیوه مبارزاتی این افراد اشاره کرده و به جابر فرمود: "قسم به خدا آیات ما را انکار کردند. ای جابر! چه می گویی درباره آنانی که سنت و راه ما را نابود کرده و دشمنان ما را اطاعت نموده و حرمت ما را هتک کردند. به ما ظلم روا داشته و حق ما را غصب نمودند. سنت و روش ظالمان را به پا داشته و راه و مسیر فاسقان را پیمودند."(12)

رویارویی و مبارزه با امام

در احادیث کربلا افرادی چون شبث بن ربعی، حماد بن ابجر، یزید بن حارث، قیس بن الاشعث، عمرو بن حجاج زیدی و ... تمام گفته ‌ها و نوشته های خود برای امام و عهد و سوگندها را فراموش کرده و در مقابل سخن و احتجاج امام حسین علیه‌السلام نامه را انکار کردند. اینان به خیال پست و مقام و مسئولیت آمده بودند؛ بنابراین به خیل نامه ‌نگاران پیوستند و روزی با آمدن ابن زیاد، از این فرقه برون آمده و خرقه و لباس جنگ با امام حسین(علیه السلام) را به تن کردند. اینان بندگان دنیا بودند و هر کس که ذره ‌ای از آن را داشت یا به آن ها وعده آن را‌ می ‌داد، بندگی‌ می ‌نمودند.

یاری نکردن و سستی در کار‌ها

خداوند در قرآن می فرماید: "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیلٌ"؛ "ای کسانی که ایمان آورده ‏اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می‌‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست."(13)

 

پی نوشت ها :‌

1. بحارالانوار، ج97، ص336.

2. نحل، 107.

3. انعام،130.

4. اعراف، 51.

5. بقره، 96.

6. توبه، 38.

7. بقره، 212.

8. ابراهیم، 3.

9. تحف‌العقول، ص513.

10. بحارالأنوار، ج10، ص136 .

11. اعراف، 51.

12. بحارالأنوار، ج26، ص12 .

13. توبه، 38. 

لینک ثابت

اگر شیعه راست می گوید، امام زمان کجاست؟

 


انتقاد کنندگان می‌گویند: عادتاً بسیار بعید به نظر می‌رسد که «مهدی» از روزی که ولادت یافته تا به حال که مدت زیادی می‌گذرد، در پنهان به سر برد و هیچ کس از پیروان و خویشاوندانش جای او را ندانسته و خبری از او به دست نیاورند..


امام زمان

این انتقاد نادرست بوده و از چندین جهت مورد اشکال است:

1- عده‌ای از دوستان و پیروان مورد اعتماد «حسن بن علی» که مدت‌ها محرم راز و واسطه بین او و شیعیان بوده‌اند، همواره «مهدی» را ملاقات نموده و احکام و مسایل چندی از او نقل کرده‌اند و حقوق مالی اسلامی را از شیعیان گرفته و به وی تحویل می‌داده‌اند. از جمله «عثمان بن سعید سمان عمری» و پسرش «محمد بن عثمان» که هردو از موثق ترین افراد وی بودند و نیز «بنی سعید» و «بنی مهزیار» در اهواز و «بنی الرکولی» در کوفه و «بنی نوبخت» در بغداد و عده‌ای از اهل «قزوین» و «قم» و سایر مراکز که همگی نزد «امامیه» و «زیدیه» معروف و مشهورند و اکثر اهل تسنن آنان را می شناسند و تمامشان مردمان عاقل، امین، فهمیده، دانشمند و مورد اعتماد شیعه و غیر شیعه بوده‌اند.

2- مدت‌ها قبل از اینکه «مهدی» متولد شود، پیغمبر و همه امامان قبل از او خبر داده بودند که «مهدی» قبل از اینکه ظاهر شده و قیام کند، حتماً باید دو «غیبت» را سپری کند، غیبت اول، کوتاه و غیبت دوم، بسیار طولانی خواهد بود. در غیبت اول، دوستان خصوصیش، اخبار و مکانش را به دیگران خواهند گفت، ولی در غیبت دوم، هیچگونه اطلاعی از اخبارش نخواهند داشت و تنها مکانش را عده‌ای از دوستان مۆمن و با تقوا که همواره در خدمت او بوده و کارهایش را انجام می‌دهند، خواهند دانست.(1)

در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد

این اخبار در کتاب‌های شیعیان که قبل از تولد «حسن بن علی» و پدر و جدش نوشته شده، موجود است. و ما دیدیم که تحقق این دو غیبت، چگونه صدق این اخبار و صحت عقیده «امامیه» را آشکار ساخت.

3- به چه دلیل می‌توان ادعا کرد هر فردی که به خاطر امری از امور دینی و غیر آن از انظار مردم پنهان شود، حتماً باید عده‌ای از خویشان و یا دوستان نزدیکش، از مکان و احوالش آگاهی داشته باشند بلکه افراد زیادی بوده‌اند که از انظار پنهان شده و هیچ خبری از آنان در هنگام غیبتشان به دست نیامده است و ما تعدادی از این افراد را در اینجا ذکر می‌کنیم:

در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد، مگر زمانی که به پیغمبری مبعوث شده بود و برای دعوت قومش به مصر بازگشت نمود

اول: تمام تاریخ نویسان اسلامی و غیر اسلامی از پیروان ادیان آسمانی نقل کرده‌اند که یکی از پیغمبران به نام «حضرت خضر علیه السلام» مدت‌ها قبل از «موسی بن عمران علیه السلام» پنهان شده و تا این زمان به زندگی خود ادامه می‌دهد و احدی نتوانسته محل سکونت وی را کشف کرده و یا از کسانی که با او دوستی و معاشرت دارند خبری به دست آورد. تنها قرآن قصه کوتاهی از او با «موسی بن عمران» نقل کرده است.

و پاره ای از مردم می‌گویند: بعضی از «پارسایان و مردان با خدا» او را دیده ولی نشناخته اند و پس از اینکه از او جدا شده‌اند به ذهنشان رسیده که آن شخص «حضرت خضر» بوده است.(2)

دوّم: در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد، مگر زمانی که به پیغمبری مبعوث شده بود و برای دعوت قومش به مصر بازگشت نمود.

کهف

سوم: قصه «اصحاب کهف» است که تا اندازه‌ای شرح فرار آنان از قومشان و رفتنشان به غاری که در دور دست واقع شده بود، در قرآن کریم ذکر شده و در آن، چنین بیان گردیده که آنان همراه «سگی» به طرف «غار» رفته و داخل آن شدند، ولی آن سگ در مقابل غار، سر خود را بر روی دو دستش گذاشت و همگی مدت «309» سال در آن غار ماندند و مانند شخصی که در خواب معمولی فرو رفته باشد.

جای تردید نیست که چنین قصه‌ای «عادتاً و عرفاً» محال می‌نماید.و اگر صریحاً در قرآن ذکر نگردیده بود، حتماً مخالفان ما آن را انکار می‌کردند، همانگونه که «مادیین و طبیعیین» آن را محال می‌دانند.

چهارم: قصه حیرت آور دیگر، سرگذشت «صاحب الاغ» است که در قرآن و سایر کتب آسمانی ذکر شده(3) و یهود و نصارا او را پیغمبر می‌دانند. خلاصه این قصه بدین گونه می‌باشد که «او از شهری گذشت و دید که آن شهر خراب و ویران گردیده، با خود گفت خداوند چگونه مردمی را که مدت‌ها است مرده‌اند و اثری از آنان باقی نمانده، زنده می‌گرداند؟!

در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد

خداوند برای اینکه ثابت کند چگونه آنان را زنده خواهد نمود، او را میراند و پس از صد سال زنده کرد، در حالی که خوراکی های همراه وی، تازه مانده و هیچ تغییری نکرده بود و «الاغ» او نیز، در حال چریدن بسر می‌برد(4) و به همان حالی که از اول بود باقیمانده و ابداً تغییری در او به وجود نیامده بود.

خداوند به وی گفت: به «غذایت» نگاه کن که ابداً تغییری نکرده و به استخوان های بدن‌های انسان‌های مرده نیز بنگر که چگونه ما ذرّات آن را از زیر خاک بیرون آورده و به یکدیگر وصل نموده و گوشت، روی آنها می-رویانیم و آنها را به صورت اولیه در می‌آوریم. «عزیر» هنگامی که جریان زنده شدن «مردگان» را دید، گفت: «حال دانستم که خداوند بر هر کاری تواناست».

همانگونه که گفتیم:

این قصه در قرآن کریم ذکر شده و اهل کتاب نیز آن را نقل کرده و به آن اعتقاد دارند. بدون تردید این قصه نیز با جریان عادی و متعارف هیچ توافقی ندارد و به همین خاطر همه «مادیین» و «طبیعیین» و «مدعیان فلسفه» آن را شدیداً انکار می‌کنند و حال اینکه ادعای «امامیه» درباره «غیبت مهدی»، به عقل و عادت نزدیکتر است تا قصه‌های یاد شده. نظیر این قصه‌ها در کتاب‌های تاریخ ادیان بسیار ذکر گردیده است.

 

پی نوشت ها:

1. ر.ک: بحارالانوار، ج 51، چاپ تهران. بشارةالاسلام. غیبت نعمانی و غیبت طوسی.

2. در این باره و در مورد قصه های بعدی، به کتاب‌های تاریخ اسلام، مانند: تاریخ طبری، ابن اثیر، بحارالانوار، ج 5 و غیر آنها رجوع شود.

3. قرآن از «صاحب الاغ» تنها به «آن کسی که بر قریه ویران شده‌ای گذشت» یاد کرده و در تاریخ نام او مختلف آمده است. بعضی از آنان نام او را «عزیر» و بعضی دیگر «ارمیا» ذکر کرده‌اند. و هر دو اسم در اخبار مذهبی نیز نقل شده است. و اختلاف‌های دیگری در خصوصیات این قصه وجود دارد. (ر.ک: بحار، ج10، 7 و 14 و... طبری، ج 1 و تفسیر آیه 259 از سوره بقره).

4. در اینکه آیا خداوند، حمار عُزیر را نیز مانند خود عُزیر قبض روح کرد و یا نه، در تاریخ، به اختلاف نقل شده، پاره‌ای اول و برخی دوم را نقل کرده‌اند، ولی ظاهر قرآن کریم چندان توافقی با نقل اول ندارد. (رجوع شود به تفسیر آیه 259 از سوره بقره).


 


منبع:

سایت شعائر بر گرفته از ده انتقاد و پاسخ پیرامون غیبت امام مهدی؛ ترجمه كتاب «المسائل العشر فی الغیبة»، شیخ مفید (رحمة الله علیه)

لینک ثابت

حاکمی که با وجود قدرت داشتن، آن قدر عظیمتر از دنیاست، که هیچ چیزی نمی تواند، او را از فکر محبوب خود، و فکر بندگان خدا جدا کند، کیست؟


حکومت مهدوی

آیاتی از قرآن عزیز، بشارت به حکومت مؤمنان صالح بر روی زمین می دهد؛ که بهترین مصداق کامل آن، حکومت حضرت مهدی علیه السّلام، بعد از ظهور شریفشان است؛ در این مقاله به بیان معنای ظاهری (تفسیر) و باطنی (تأویل) برخی از این آیات می پردازیم.

طعم شیرین صلح و راستی در سراسر جهان

«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون * إِنَّ فی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدین*»(1) : قطعاً، بعد از ذکر (تورات) در «زبور» نوشتیم (قطعی کردیم) که یقیناً، بندگان شایسته ام وارث [حکومت] زمین خواهند شد. در این، ابلاغ روشنی است برای گروه عبادت کنندگان.

زمین برای او [قائم] جمع می شود و گنجهای آن برای او آشکار می گردد. حکومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و خداوند به دست او دینش را بر همه دینها غلبه خواهد بخشید، هر چند مشرکان ناخشنود باشند. هیچ ویرانه ای باقی نمی ماند جز اینکه آباد می شود و حضرت عیسی علیه السلام فرود می آید و پشت سر او به نماز می ایستد ...

این آیه دلالت می کند که روزی خواهد رسید که صلح و راستی، بر سراسر جهان سایه افکنده و ظلم و بیداد از روی زمین برچیده خواهد شد. چون در زمان هیچ یک از انبیا و امامان قبلی، چنین اتفاقی نیفتاده، بنابراین باید این امر در آینده، اتفاق بیافتد. برای اینکه بدانیم این وعده، چه وقت و توسّط چه کسی تحقق خواهد یافت، باید به "ثقل اصغر" به یادگار مانده از پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله مراجعه نماییم.
شکافنده ی علوم، پنجمین گوهر نایاب علیه السّلام فرمودند: «اینان، اصحاب مهدی در آخرالزمانند.»(2) 
طبق نقل شیعه و اهل سنت، از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله می خوانیم: «اگر فقط یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد، خدا، آن روز را طولانی می کند تا مردی صالح از اهل بیت مبعوث گرداند و زمین را چنان که پر از ظلم و جور شده است، پر از عدل و داد کند.»(3) بنابراین، اگر روایت امام باقر علیه السلام و روایتهای متعدد دیگری، از این دست را کنار هم بگذاریم، متوجه خواهیم شد که کل زمین طعم شیرین حاکمیت معصوم را با ظهور امام مهدی علیه السلام خواهد چشید؛ چیزی که تا به امروز، تنها گاهی و برای قسمتی از زمین محقق شده است.

غلبه دین خاتم بر همه ادیان

«هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (4): او، کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همه ی آیین ها، غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.
وعده ی غالب شدن دین اسلام، بر همه ی آیین ها، تاکنون تحقق نیافته و آیین های دیگری با پیروان فراوان وجود دارند که هنوز نه تنها مغلوب دین حق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نشده اند؛ بلکه سعی می کنند تا اسلام مظلوم را، از بین ببرند. ولی چون وعده ی الهی حق است و راست؛ پس باید روزی تحقق پیدا کند.
نه تنها شواهد تاریخی عدم تحقق این مسأله، ما را مطمئن می سازد که روزی این وعده عملی می شود، بلکه روایات زیبایی بر این مسأله مهر تأیید زده و زمان این وعده را معرفی می نمایند. پیشوای پنجم ما، امام باقر علیه السلام فرمودند: «... زمین برای او [قائم] جمع می شود و گنج های آن برای او آشکار می گردد. حکومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و خداوند به دست او دینش را بر همه دینها غلبه خواهد بخشید، هر چند مشرکان ناخشنود باشند. هیچ ویرانه ای باقی نمی ماند جز اینکه آباد می شود و حضرت عیسی علیه السلام فرود می آید و پشت سر او به نماز می ایستد ...» (5)
همچنین صادق آل طه علیه السّلام فرمودند: «به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده و نخواهد شد تا آنکه قائم خروج کند.» (6)

حاکم قدرتمند به فکر خدا و خلق

«الَّذینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاة وَ آتَوُا الزَّكاة وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَة الْأُمُور»(7): همان کسانی که هرگاه در زمین به آنان قدرت بخشیدیم، نماز را بر پا می دارند و زکات می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و پایان همه کارها از آن خداست.
حاکمی که هنگام تسلّط پیدا کردن و حاکمیت، به فکر اقامه نماز، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر است؛ کیست؟ حاکمی که با وجود قدرت داشتن، آن قدر عظیمتر از دنیاست، که هیچ چیزی نمی تواند، او را از فکر محبوب خود (نماز) و فکر عیال الله و بندگان خدا (زکات) جدا کند.
مولای ما، امام باقر علیه السّلام فرمودند: «این آیه، برای آل محمد است و (خداوند) مهدی و اصحابش را فرمانروای مشارق و مغارب زمین می گرداند و به دست او و یارانش، دین را غالب کرده و بدعتها و باطلها را می میراند.» (8)

امنیت کامل و دین حق در سایه حاکمیت صالحان

روزی خواهد رسید که صلح و راستی، بر سراسر جهان سایه افکنده و ظلم و بیداد از روی زمین برچیده خواهد شد. چون در زمان هیچ یک از انبیا و امامان قبلی، چنین اتفاقی نیفتاده، بنابراین باید این امر در آینده، اتفاق بیافتد. برای اینکه بدانیم این وعده، چه وقت و توسّط چه کسی تحقق خواهد یافت، باید به "ثقل اصغر" به یادگار مانده از پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله مراجعه نماییم

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئًا وَ مَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.»(9)
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید.

همچنین دین و آیینی را برای آنان پسندیده، پا بر جا و ریشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل می کند. آن چنان که تنها مرا می پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند.

خداوند در این آیه جامعه ای را به مؤمنان وعده داده است که سه ویژگی مهم را داراست:
1. حاکمیتی در اختیار مؤمنان؛
2. استقرار دین اسلام و چیرگی این دین، بر همه ی ادیان؛
3. امنیت کامل مؤمنان و عدم ترس آنان.
چنین جامعه ای در گذشته ی تاریخ اسلام، تحقق نیافته است و چون مضمون آیه، وعده ی خداست، پس باید در آینده ی جهان، پدیدار گردد. (10)
علامه طباطبایی (ره) در تفسیر این آیه می فرماید: «حق مطلب این است که این آیه جز با جامعه ای که با ظهور امام مهدی علیه السّلام تشکیل می شود، با هیچ جامعه دیگری قابل انطباق نیست.» (11)
بنابراین با مراجعه به آیات قرآن و کلام معصومین علیهم السلام در می یابیم که تحقق حاکمیت صالحان و وعده غالب شدن دین اسلام که تاکنون به وقوع نپیوسته است، در زمان حکومت امام عصر علیه السلام تحقق خواهد یافت.
به امید آن روز صالح باشیم و مؤمن!

پی نوشت:

1 . انبیا: ۱05 ۱۰۶.
2. ترجمه مجمع البیان، طبرسی، ج۱۶، ص۱۷۲.
3 . همان.
4 . توبه /۳۳.
5 . کمال الدین، صدوق، ج 1، باب 32، ح 16، ص 331.
6 . نورالثقلین، حویزی، ج2، ص 211.
7 . حج / 41.
8 . نورالثقلین، حویزی، ج۳، ص۵۰۶؛ بحارالأنوار، مجلسی، ج۲۴، ص۱۶۵ و 166.
9 . نور / 55.
10 . نگین آفرینش، ج 1، تآلیف بالا دستیان و دیگران، ص 71
11 . تفسیر المیزان، ج15، ص156.

لینک ثابت

آیا امکان دارد منجی وعده داده شده در اسلام، همان حضرت مسیح علیه السلام باشد؟ این سؤال به خاطر وجود حدیثی جعلی (1) مطرح شده و دلیل دیگری جز این حدیث در میان احادیث مهدوی وجود ندارد. با بیان مسأله ای صریح در میان منابع اسلامی، امکان منطبق دانستن دو منجی اسلامی و مسیحی را منتفی می نماییم.

 
منجی موعود

این دو از هم جدا نمی شوند تا روز قیامت

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من، در میان شما، دو چیز گرانبها باقی می گذارم؛ تا زمانی که به این دو تمسک جویید، گمراه نمی شوید: کتاب خداوند (قرآن) و عترت و خاندان من، این دو از هم جدا نمی شوند تا در روز قیامت بر من در حوض وارد شوند.» (2) بنابراین باقی مانده از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی امام مهدی علیه السلام در میان ما وجود دارند.
طبق برخی از آیات قرآن کریم مانند: آیه چهارم سوره قدر و آیه هفتم سوره رعد و روایات متعدد، زمین هیچ گاه از حجت خالی نیست و در هر زمان یك نفر از اولیاى الهی، امامِ زمانِ خود و حجّت و خلیفه الهی در روى زمین است. محمد بن فضیل از امام رضا علیه السلام پرسید: «آیا می شود زمین بدون امام باشد؟ امام فرمودند: نه، در این صورت اهل خود را فرو می برد.» (3)
علاوه بر آن احادیث زیادی داریم که تعداد جانشینان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را دوازده نفر می شمارد و اسامی آنها را ذکر می کند و آخرین آن ها را امام مهدی علیه السلام معرفی می کند. به طور مثال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «جانشینان بعد از من به تعداد سرپرستان بنی اسرائیل، دوازده نفر می باشند سپس دستش را بر پشت امام حسین علیه السلام گذاشتند و فرمودند نه نفر از نسل او (امام حسین علیه السلام) و نهمین آنها مهدی است که زمین را از عدل و داد پر می کند همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد ...»  (4)

علاوه بر روایات متواتر در مورد امام مهدی علیه السلام در منابع اسلامی، در انجیل (کتاب مقدس مسیحیان) نیز بشارتهایی آمده است. در انجیل و ملحقات آن، 80 بار کلمه «پسر انسان» آمده است که فقط 30 مورد آن، با حضرت عیسی مسیح علیه السلام قابل تطبیق است؛ امّا 50 مورد دیگر، از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر الزمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد

شخصیت انکارناپذیر جهان اسلام

اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان که نامش «مهدی» و از اولاد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مورد اتفاق همه فرَق اسلامی است، در حالیکه بنا بر آیات قرآن  (5) خداوند حضرت عیسی علیه السلام را به سوی خود بالا برد.
برخی از علما، تعداد آیاتی را که درباره امام مهدی علیه السلام تفسیر (معنای ظاهر آیه) و تأویل (معنای باطن آیه) شده است، حدود دویست آیه دانسته اند. (6) علامه مجلسی، بیشتر آنها را در «بحارالأنوار» گرد آورده است. (7) آیة الله صافی گلپایگانی در مقدمه کتاب «منتخب الأثر» می نویسد: «بر هر کسی که توجه به تاریخ و احادیث داشته باشد، معلوم است که بشارتهای نقل شده از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و اصحاب آن حضرت در مورد ظهور مهدی علیه السلام به تواتر رسیده است.» ایشان در این کتاب مجموع احادیث مربوط به امام مهدی علیه السلام را که در کتابهای مختلف و معتبر شیعه و اهل سنت ذکر شده، ۶۳۳۸ روایت بدون حذف احادیث تکراری می داند.»
به اندازه ای احادیث دوازدهمین جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (امام مهدی علیه السلام) که جهان را پر از عدل و داد می کند، در میان مردم جا افتاده بود که افرادی برای افزایش موقعیت در میان مردم لقب مهدی را به کار می بردند.
به عنوان نمونه، منصور عباسی، خلیفه دوم عباسی، لقب مهدی را بر فرزندش محمد که ولیعهدش بود گذاشت تا شأن او را در میان مردم بالا ببرد. مهدی عباسی خلیفه سوم عباسی از سال 158 تا 169 ق همزمان با امامت امام کاظم علیه السلام حکومت کرد. «خاندان عباسی و پیروان آنان، طبق روایات و اخبار متواتر، می دانستند مهدى موعود كه تار و مار كننده كلیه حكومتهاى خودكامه است، از نسل حضرت عسكرى علیه السلام خواهد بود، به همین جهت پیوسته مراقب وضع زندگی او بودند تا بلكه بتوانند فرزند او را به چنگ آورده و نابود كنند، همچون تلاش بیهوده فرعونیان براى نابودى موسی!» (8)  لذا خانه امام حسن عسکری علیه السلام را تحت نظر داشتند تا جلوی ولادت امام دوازدهم را بگیرند اما اراده الهی بر این تعلق گرفت که ولادت امام پنهانی صورت گیرد و جانشان حفظ شود.

به اندازه ای احادیث دوازدهمین جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (امام مهدی علیه السلام) که جهان را پر از عدل و داد می کند، در میان مردم جا افتاده بود که افرادی برای افزایش موقعیت در میان مردم لقب مهدی را به کار می بردند.

بشارت انجیل بر موعود اسلام

علاوه بر روایات متواتر در مورد امام مهدی علیه السلام در منابع اسلامی، در انجیل (کتاب مقدس مسیحیان) نیز بشارتهایی آمده است. در انجیل و ملحقات آن، 80 بار کلمه «پسر انسان» آمده است که فقط 30 مورد آن، با حضرت عیسی مسیح علیه السلام قابل تطبیق است؛ امّا 50 مورد دیگر، از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر الزمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد. (9) به طور مثال در انجیل لوقا آمده است: «و کمرهای خود را ببندید، چراغهای خود را افروخته بدارید. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد، پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید، پسر انسان می آید .» (10)
بنابراین با وجود آیات قرآن کریم و احادیث متعدد، موعود وعده داده شده در اسلام امام مهدی علیه السلام می باشد. در انجیل نیز به منجی دیگری غیر از حضرت عیسی علیه السلام، اشاره شده است.

پی نوشت:

 1. حدیث ابن ماجه که به سندش به رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت داده که فرمودند: «و مهدی جز عیسی بن مریم نیست.» (ابن ماجه، سنن، ج ۲، ص ۱۳۴۰، ح ۴۰۳۹)
2 . انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا: کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج۲۷ ، ص ۳۳.
3 . صفار، بصائر الدرجات، ج 1، ص 488.
4 . خزاز رازى، كفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص 47.
 5. نساء / 157 و 158.
6 . میرزا مهدی صادقی، تاریخ زندگانی حضرت مهدی علیه السلام، ص۷۴.
7 . علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۵۱، صص۱۸ ۶۴.
8 . مهدی پیشوایی، سیمای پیشوایان در آینه تاریخ، ص 179.
 9. سید اسدالله هاشمی شهیدی، ظهور حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، به نقل از: قاموس کتاب مقدس، مستر هاکس آمریکایی.
 10. انجیل لوقا، باب ۱۲.

لینک ثابت
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 21 صفحه بعد

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " شهاب الدین میهن پرست " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم