فتادن آشوب میان کردها و جداشدن آنان از عربها و پدیدآوردن دولتی جداگانه و برافراشتن پرچمی ویژۀ آن در کردستان عراق از نشانه های نزدیک شدن زمان ظهور امام مهدی(علیه السّلام) است. تاریخچۀ کردها کُردها مردمانی آریایی می باشند که بیشترشان در شمال غربی خاورمیانه، برابر کوههای تورس و اگرس، در کردستان ایران، عراق، ترکیه و سوریه، زندگی می کنند، و بیشترشان مسلمان، و دیگرانشان از ایزدیها، یارسان (اهل حق)، مسیحیان و یهودیها می باشند(1). جنبش خود گردانی و جدایی میان کردها بی گمان، کردهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه همواره از گذشته تا کنون راهی برای رسیدن به همبستگی میان خُودشان و خودگردانی و جداشدن از پارسیان، عربها و ترکها می جسته اند، ولی برای بودنشان در کنار گروههای چیره بر آنان و پیشگیرنده از جداییشان، به خاسته شان دست نیافته اند، و چنان که می دانید، کردهای عراق از سالها پیش می خاهند فرمانروایی ای کردی در سرزمین کردستان جدا از فرمانروایی عراق پدید آورند و بر شهر کرکوک که نفت خام فراوانی دارد، چیره شوند و آن جا را پایتخت دولتشان کنند، و بغداد با این کار سخت ناسازگاری می کند و آنکارا و تهران می ترسند که جدایی کردهای عراقی جنبش خودگردانی میان کردهای ترکیه و ایران را شعله ور کند. از برخی روایات اسلامی بهره گرفته می شود که کمی پیش از ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، کردهای عراقی از عربهای عراقی جدا می شوند، و دولت جداگانه ای پدید می آورند و پرچم ویژۀ آن را در سرزمین کردستان عراق برمی افرازند، و این نیست مگر از ناتوانی دولت عراق در آن زمان و سرگرم بودنش به بسیاری از دشواریهای درونی و بیرونی و چیره نبودش بر جنبشهای جدایی گرایانه از سوی کردها، و گمانی نیست در آن که این جداشدن کردها را زیان می رساند و سودشان نمی دهد، و پایدار نمی ماند مگر زمانی کوتاه که سرزمینها و گروهها در آن، در آشوبها و جنگها فرو رفته اند. از هِشام پسر سالم روایت شده است که ابو عبدالله -صادق-(علیه السّلام) فرمود: این فرمان نمی شود تا آن که دسته ای از مردم نماند مگر آن که بر مردم فرمانروا گردیده است، تا گوینده ای نگوید: بی گمان، اگر ما فرمانروا می شدیم، برابری می ورزیدیم. سپس برپاکنندۀ راستی و برابری برمی خیزد(2). «فرمان» در این روایت، همان فرمان خدا به برپاکردن راستی و برابری با دست قائم(علیه السّلام) است. از یحیی پسر سالم روایت شده است که ابو جعفر باقر(علیه السّلام) فرمود: دارندۀ این فرمان (امام مهدی) کوچکترین ما در سال، و پنهانترین کس از ما است. گفتم: آن فرمان کی خاهد شد؟ فرمود: هر گاه سواران در پیمان بستن با پسر جوان بروند، پس، هنگام آن رویداد، هر شاخداری پرچمی را برمی افرازد؛ پس، چشم به راه گشایش باشید(3). «فرمان» در این حدیث، همان فرمان خدا به برپاکردن راستی و برابری است، و «دارندۀ این فرمان» قائم(علیه السّلام) می باشد که به جایگاه امامت رسید، در حالی که پنج سال داشت، و کمسالترین از میان امامان دوازده گانه(علیهم السّلام) بود، و «صِیصِیَة» -در نوشتار عربی حدیث- «شاخ» است، مانند شاخ گاو و آهو، و آن در این جا اشاره به هر چیزی است که با آن بازداشته می شود، از نیرو و جنگ افزار، و نمی دانیم «پسر جوانی» که سواران در همپیمان شدنش می روند، چه کسی است، و شاید وی واپسین کسی است که پیش از امام مهدی(علیه السّلام) در حجاز و سرزمینهای پیرامونش فرمانروایی می کند. پس، هر گاه چنان شود که گفتیم، می تواند مقصود از او همان ولی عهد کنونی محمّد پسر ملک سلمان در کشور عربستان سعودی باشد، و خداوند داناتر است. امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، فرمود: ای جابر، هر گاه ناقوس بانگ زند، و کابوس فشار آورد، و گاومیش سخن بگوید، هنگام آن رویدادها، شگفتیها و چه شگفتیهایی خاهند بود! هر گاه آتش در بُصْری بدرخشد، و پرچم عثمانی در درۀ سیاه(4) پدیدار شود، و بصره آشفته گردد و برخی از آنان بر برخی دیگر چیره شوند، و هر گروهی به دیگری بگراید، و لشکرهای خراسان جنبش کنند، و شعیب تمیمی(5) پسر صالح از درون تالقان بجوشد(6)، و برای سعید شوشی در خوزستان پیمان بسته شود، و برای بلندقدان و تناوران کُرد پرچم برافراشته شود...(7). چنین می نماید که سخن امام علی(علیه السّلام): «بلندقدان و تناوران کُرد» اشاره کننده به کردهایی باشد که در بخشهای کوهستانی عراق، مانند سلیمانیّه و پیرامونش، جای دارند؛ زیرا آنان در سنجش با کردهایی که در بخشهای ناکوهستانی، مانند اربیل و کرکوک و پیرامونشان، زندگی می کنند، بلندقدتر و تنومندترند، و خداوند داناتر است. پدیدارشدن آشوب شهرزور میان کردها امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، فرمود: ... آشوب به عراق باز می گردد، و آشوب شَهْرِزُور آشکار می شود، و آن آشوب کر و ناخُشی بزرگتر و ناخُشی فراگیر سیاه است...(8). بنا بر آن چه هویداست، مراد از بازگشت آشوب به عراق همان چیره شدن اصهب مروانی و پیروانش از بازماندگان حزب بعث و گروه داعش بر این سرزمین است، و آشکارشدن آشوب شهرزور همان افتادن ناسازگاری و درگیری میان کردهای طالبانی در سلیمانیّه و بخشهای وابسته به آن با کردهای بارزانی در اربیل و بخشهای وابسته به آن می باشد، بر سر آشکارکردن برگزیدن سلیمانیّه مرکزی برای اقلیم کردستان، و نیز افتادن ناسازگاری و درگیری میان کردهای طالبانی در سلیمانیّه با دولتمردان اصهب مروانی در بغداد است، برای آشکارکردن جدایی سرزمین سلیمانیّه و بخشهای وابسته به آن از عراق، و خداوند داناتر است. سلیمانیّه شهری در کردستان عراق و نزدیک مرزهای باختری ایران است که در دره و دشتی که شهرزور نامیده می شد، ساخته شده است، و اکنون در جنوب خاوری سلیمانیّه شهرستانی با نام زُور یافت می شود، و کردهای سلیمانیّه و پیرامونش، برای همسایگیشان با ایران، به زبان فارسی سخن می گویند و به ایرانیان گرایش دارند. شایان یادآوری است که میان کردها در سرزمین کردستان عراق دو حزب سرور یافت می شوند: حزب دمکرات کردستان با رهبری مسعود بارزانی و پایگاهش شهر اربیل است، و حزب اتّحاد میهنی کردستان با رهبری جلال طالبانی و پایگاهش شهر سلیمانیّه است، و همواره میان این دو حزب همپیمانیها و ناسازگاریهایی بوده اند. همپیمانی کردها و پارسیان در جنگ ایران و عراق پس از بررسی در تاریخ کردها و پارسیان درمی یابیم که همواره میان این دو گروه همپیمانی و همبستگی ای بوده است، چنان که دیدیم شاه ایران محمّدرضا پهلوی از رهبر شورشیان کرد عراقی مُلّا مصطفی بارزانی در جنگ با احمد حسن بکر رئیس جمهوری عراق پشتیبانی کرده است، و نیز در جنگ عراق با ایران در روزگار صدّام، حزب اتّحاد میهنی کردستان عراق با رهبری جلال طالبانی از نیروهای نظامی ایرانی پشتیبانی کرد، و همچنان به زودی خاهیم دید که میان کردها و پارسیان در جنگ با اَصْهَب مَرْوانِی، رهبر زیندگان جزیره(9) و عراق(10) و واپسین زمامداران اَمَوی از نژاد مَرْوان حِمار در آخرالزّمان، همپیمانی روی خاهد داد. پسر مُنادِی گفت که ابو سلیمان عبدالله جُوالِقِی پسر جَرِیر خبر داد او را از مردی اهل کتاب(11) که وی آگاه کرد او را که دانیال پیامبر(علیه السّلام) در کتابش یاد کرده است: ... سپس میان فرماندهان عجم (پارسیان) دشمنی و ناسازگاری می افتد ... و اصهب با یاری برمی شورد، و جَحّافِی در استخرِ پارس برمی شورد ... و مردی از انبار بر جحّافی برمی شورد، پس، جحّافی همراه کردها با وی می جنگد، به گونه ای که کشته ها میان آنان فراوان می شوند...(12). بر کسی که در اخبار آشوبها و نبردهای پرکشتار در آخرالزّمان پژوهشی دارد، پوشیده نیست که این سخنانی که پسر منادی با سندهایش از کتاب دانیال نقل کرده است، به راستی از احادیث اسلامی، به ویژه سخن رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)، می باشند، ولی آمیخته با برخی نادرستها گردیده و به کسی جز گوینده اش نسبت داده شده اند، و بی گمان، در این جا آن چه از آنها درست و سازگار با دیگر خبرهاست را روایت کرده ایم. شایان یادآوری است، کمی پیش از ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، اصهب مروانی با پیروانش از بازماندگان حزب بعث و گروه داعش در سرزمین جزیره برمی شورد و با یاری برخی دولتهای عربی، غربی و ترک، مانند عربستان سعودی، آمریکا و ترکیه، بر کشور عراق چیره می شود، و در پی آن رویداد، جنگی میان پارسیان و عربها روی می دهد که در این جنگ، کردهای ایران و عراق و پارسیان همپیمان و همدست می شوند. بنا بر آن چه هویداست، مراد از «جَحّافِی»(13) در این پیشگویی، مردی نیشابوری است که سومین رهبر انقلاب ایران در روزگار کنونی ما می باشد و در برخی روایات اسلامی به وی مَرْوَزِی گفته شده است یا او واپسین رئیس جمهوری در ایران می باشد، و گمان می کنم، مردی که از انبار بر جحّافی برمی شورد، همان عَوْف سُلَمِی یادشده در احادیث اسلامی است، و خداوند داناتر است. بدان که «عَجَم» نامی برای همۀ مردمان ناعرب است، ولی چه بسیار عجم به کار می رود و با چیزی که همراه سخن می باشد، دانسته می شود که مقصود از آن همان پارسیان یا ایرانیان اند، چنان که در این حدیث آمده است.(14) «اِسْتَخْر» در روزگاران کهن شهری بزرگ در 60 کیلومتری شمال شرقی شهر کنونی شیراز (7 کیلومتری شمال تخت جمشید) بود که پس از سدۀ چهارم هجری قمری، با گسترش شیراز، از رونق آن کاسته شد، و رو به ویرانی نهاد، و اکنون نشانه ها و ویرانه هایی از آن در بخش مَرْوْدَشت در استان فارس مانده اند(15). «اَنْبار» از کهنترین شهرهای شناخته شده در عراق بر کنارۀ خاوری رود فرات بود، و اکنون نشانه ها و ویرانه هایی از آن در 68 کیلومتری باختر بغداد و 8-6 کیلومتری شمال باختری فَلُّوجَه مانده اند(16). فرودآمدن گرفتاریها و ناخُشیها بر کردها و سرزمینهایشان بی گمان، روایات اسلامی ای آمده اند که آشکار می کنند برای ما برخی گوشه های فرودآمدن گرفتاریها و ناخُشیها در آخرالزّمان بر کردها و بر سرزمینها و شهرهایی که در آنها بسیاری از کردهای سوریه، ترکیه و عراق در کنار دیگر گروهها زندگی می کنند، مانند: حلب، رقّه، رأس العین، نصیبین، موصل و بغداد. از عَمْر پسر سَعْد روایت شده است که امیر مؤمنان -علی-(علیه السّلام) فرمود: قیامت بر پا نمی شود، مگر آن که چشم دنیا کنده شود، و سرخی در آسمان پدیدار شود، و آن اشکهای باربران عَرْش (تخت پادشاهی خداوند) بر زمینیان است، [و ](17) مگر آن که در آنان گروهی به هم پیوسته(18) پدیدار شوند که سوی فرزندانم فرا می خانند و ایشان از فرزندانم بیزارند. آنان گروه به هم پیوستۀ پستی اند که بهره ای از خوبی برایشان نیست، بر بدان چیره و برای بسیارزورگویان در آشوب افکننده و برای پادشاهان نابودگرند، در سرزمین سیاه از کوفه پدیدار می شوند، پیشی می گیرد بر آنان مردی سیاه رنگ(19) و سیاه دل (بسیارکینه توز) و کهنه دین (واپسگرا) که بهره ای از خوبی ندارد، دورگه، پست، تندخو و سختگیر است که دستان مادران بدکاره از بدترین نژاد او را دست به دست کرده اند، خدا نفرستد بر آنان باران را(20) در سال آشکارشدن پنهان شونده(21) از فرزندان من، دارندۀ پرچم سبز(22) و نشانۀ سبز. چه روزی است برای ناکام شدگان، میان انبار و هِیت(23)، آن، روزی است که در آن، ناخُشی کردها و فروشندگان(24)، ویرانی خانۀ فرعونها و جایگاه بسیارزورگویان و پناهگاه فرمانروایان ستمگر و مادر سرزمینها(25) و خاهر اِرَم دارای ستونها(26) خاهد بود. سوگند به سرور علی آن جا بغداد است. بهوش که دورکردن خداوند از مهربانیش بر نافرمانان بنی اُمیّه و بنی عبّاس می باشد...(27). شایان یادآوری است، این روایتی که که عَمْر اَشْهَلِی پسر سَعْد پسر مَعاذ آن را از امام علی(علیه السّلام)، در بیان برخی نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، روایت کرده است، بی گمان، در آن افزایش، کاستی، پیاپی آوردن، همانندنویسی و نادرست نویسی روی داده است، و ما آن را سازگار با آن چه در دیگر روایات اسلامی یافته ایم، درست کرده ایم، و از سخنانش آن چه را که پیچیده و دشوار بوده است، روشن کرده ایم. بدان که بی گمان، مراد از «قیامت» در برخی آیات قرآنی و بسیاری از روایات اسلامی، همان قیام قائم(علیه السّلام) می باشد. مقصود از کندن چشم دنیا همان رفتن خُشیها و خُشمزگیهایش در آخرالزّمان برای روی دادن جنگها و آشوبها و فرودآمدن دلنگرانیها و ناشادمانیهاست، و سرخی ای که در آسمان آشکار می شود، همان سرخی ای است که در هوای فشردۀ پیرامون زمین، در پی درخشیدن بزرگ ستاره ای دنباله دار در آسمان و وزش تندبادی سرخ در ماه رمضان سال قیام امام مهدی(علیه السّلام) پدید می آید، و فراخاندن سوی فرزندان علی(علیه السّلام) همان فراخاندن مردم به پیشوایی امامان یازده گانه از فرزندان امیر مؤمنان(علیه السّلام) است، و «سرزمین سیاه از کوفه» پیرامون آن جا از آبادیها و کشتزارهاست، و مراد از آن در این جا نجف می باشد، و مقصود از «فروشندگان» در این جا خَوارج آخرالزّمان اند که در روزگار ما گروههای تکفیری تروریستی نامیده می شوند، مانند بازماندگان حزب بعث و گروه داعش در عراق، و گفتار امام علی(علیه السّلام): «اِرَم دارای ستونها»، برگرفته از سخن خدای متعالی در قرآن کریم، سورۀ فجر، آیۀ 7: «إرم ذات العماد» می باشد، و ارم دارای ستونها -کاخهای افراشته و استوار- همان شهر دمشق پایتخت سوریه است. امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، فرمود: ... مردم سوی کفر باز می گردند. پس، هنگام آن رویداد، خداوند ویران کردن شهرها و سرزمینها را می آغازد ... مَوْصِل پس زیندگانش از گرسنگی و گرانی نابود می شوند ... حَلَب با آذرخشها ویران می شود...(28). امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم فرمود: گروههای مردم، بهوش که بی گمان، هر گاه سفیانی آشکار شود، برای وی نبردهایی بزرگ خاهند بود. پس، نخستین نبرد در حِمْص(29)، سپس در حَلَب(30)، سپس در رَقَّه(31)، سپس در آبادی سابا(32)، سپس در رَأْسُ الْعَیْن(33)، سپس در نَصِیبِین(34)، سپس در مَوْصِل(35) خاهد بود، و آن نبردی بزرگ است. سپس مردان زورا(36) سوی موصل گرد می آیند، از(37) دِیار یُونُس(38) تا کوه هموار(39)، و نبرد بزرگی می باشد که در آن، هفتاد هزار تن کشته می شوند، و بر موصل کارزاری سخت می گذرد. سپس سفیانی سوی [زورا](40) فرود می آید و از آنان(41) شست هزار تن را می کشد، و بی گمان، در آن جا گنجهای قارون اند، و برای آن جا، پس از فروبرده شدن، سنگباران شدن و زشت کرده شدن، دگرگونیهای بزرگی خاهند بود، و در فرورفتن به زمین از میخ آهنین در زمین سست(42) شتابانتر می باشد(43). «سُفْیانِی» همان عُثْمان پسر عَنْبَسَه، رهبر شامیان و واپسین زمامداران اَمَوی از نژاد ابو سفیان در آخرالزّمان است، و گردآمدن مردان زورا سوی موصل همان سپاهی است که اصهب مروانی از بغداد سوی موصل برای نبرد با سپاه سفیانی می فرستد، و یافت شدن گنج قارون در زورا اشاره به بودن اندوخته های بسیار از داراییها در بغداد در آخرالزّمان است، و از برخی احادیث اسلامی بهره گرفته می شود که اندکی پیش از ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، زیندگان بغداد، برای بیرون رفتن از دین و شتاب ورزی در گناهان، گرفتار چهار گونه از شکنجه های سخت می شوند: نخستین «سَیْف» -شمشیر- است، و آن، جنگ می باشد، دومین خَسْف است، و آن، فرورفتن چیزی در زمین یا فروکردن چیزی در آن می باشد، سومین قَذْف است، و آن، پرتاب کردن سنگ از آسمان در پی درخشش بزرگ ستاره ای دنباله دار می باشد، و چهارمین مَسْخ است، و آن، زشت کردن آفرینش انسان و دگرگون کردن آن از گونۀ طبیعی اش به دیگر گونه ها می باشد. ناسازگاری و جنگ کردها و امام مهدی(علیه السّلام) بر پایۀ برخی روایات اسلامی، در آخرالزّمان بسیاری از کردها، در آشوب و گمراهی می افتند، و با امام مهدی(علیه السّلام)، همراهان و شیعیانش ناسازگاری می کنند. پس، خداوند از آنان با دستان برخی بسیارزورگویان ستمگر، مانند اصهب مروانی فرمانروای جزیره و عراق و عثمان سفیانی فرمانروای شام، کینه جویی می کند، و سرانجام ایشان را با دستان امام و همراهانش کیفر می دهد. یعقوب سَرّاج گفت که شنیدم ابو عبدالله -صادق-(علیه السّلام) می فرمود: سیزده شهر و گروه اند که قائم با زیندگانش می جنگد و آنان با وی می جنگند: مکّیها، مدنیها، شامیها، بنی اُمیّه، بَصْریان، دشت مِیشانیها، کردها، عربهای بیابانی، ضَبَّه ایها، غَنَویها، باهِلیها، اَزْدِیها و زیندگان ری (تهرانیها)(44). از محمّد پسر مُسلِم روایت شده است که ابو عبدالله -صادق-(علیه السّلام) فرمود: بی گمان، برای خداوند(عزّ و جلّ) دو شهری است: شهری در مشرق و شهری در مغرب، در آن دو گروهی اند که ابلیس را نمی شناسند و آفرینش وی را نمی دانند، دیدارشان می کنیم در هر زمانی، پس، از ما آن چه را که به آن نیازمندند، می پرسند، و از ما از دعا (درخاست از خدا) می پرسند، و به آنان می آموزیم، و از ما از قائم ما می پرسند که کی آشکار می شود ... و برای شهرشان درهایی اند که میان لنگه تا لنگه سد فرسنگ(45) است ... از آنان گروهی اند که جنگ افزار را از هنگامی که چشم به راه قائم ما بوده اند، نگذاشته اند، و از خداوند(عزّ و جلّ) می خاهند که وی را به آنان بنماید ... و برای آنان شورشی با امام است که هر گاه برخیزد، پیشی می گیرند در آن شورش در حالی که دارندگان جنگ افزارند، و از خداوند(عزّ و جلّ) می خاهند که آنان را از کسانی گرداند که با ایشان دینش را یاری می کند ... برای آنان شمشیرهایی از آهن جز این آهن است که اگر کسی با شمشیرش کوهی را بزند، آن را ببرد، به گونه ای که جدایش کند، و امام با آنان بر هندیان، دیلمها، کردها، رومیان، بربرها و پارسیان یورش می برد...(46). مُفَضَّل روایت کرده است از امام صادق(علیه السّلام) که امیر مؤمنان علی(علیه السّلام) فرمود: سوگند که بی گمان، می کشم رُومِیان، صُقْلُبْها، قِبْطِیان، حَبَشِیها، عِرانِیها، کُرْدها و اَرْمَنِیها را...(47). بی گمان، امام علی(علیه السّلام) کشتن دشمنان از گروههای یادشده در حدیث را به خُدَش نسبت داده است؛ زیرا کسی که آن را در آخرالزّمان انجام می دهد، همان امام مهدی(علیه السّلام) است که از تبار او می باشد، و فرمانروایی مهدی(علیه السّلام) به راستی دنبالۀ فرمانروایی نیای وی علی(علیه السّلام) است، چنان که روایتی یافت می شود که امام علی(علیه السّلام) در آن برخی کارهای بزرگی را که ویژۀ امام مهدی(علیه السّلام) در آخرالزّمان است، به خیش نسبت می دهد. پس، شنونده شگفتی می کند از آن و از وی در بارۀ اش می پرسد، و امام پرسشش را پاسخ می دهد و برای وی می گوید: «آن را مردی از من انجام می دهد»(48). —------------------------------------------------------------------- 1. بهره گرفته شده از: دانشنامۀ آزاد «ویکی پدیا»، درگاه «مردمان کرد». 2. الغیبة، نعمانی، ص 282، ب 14، ح 53 (ترجمۀ نویسنده). 3. الغیبة، نعمانی، ص 190، ب 10، ح 35 (ترجمۀ نویسنده). 4. در همۀ نسخه های چاپی مشارق أنوار الیقین نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «سوداء» یافت می شود که به «السویداء» اصلاح و ترجمه گردید. 5. در همۀ نسخه های چاپی مشارق أنوار الیقین نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «تبع» یافت می شود که به «نبع» اصلاح و ترجمه گردید. 6. در نسخۀ چاپی مشارق أنوار الیقین پشتوانۀ ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «التیمیّ» یافت می شود که سازگار با آن چه در برخی نسخه های چاپی این کتاب آمده است، به «التمیمیّ» اصلاح و ترجمه گردید. 7. مشارق أنوار الیقین، ص 266، خطبۀ تَطَنْجِیَه (ترجمۀ نویسنده). 8. إلزام الناصب، ج 2، ص 161، خطبۀ بیان 1 (ترجمۀ نویسنده). 9. جزیره بخش شمالی سرزمینهای میان دو رود دِجْلَه و فُرات از جنوب شرقی ترکیه و شمال و شرق سوریه تا درون عراق است، و مراد از «جَزِیرَه» در این جا، همان بیشتر سرزمینهای جزیره می باشد که درون کشور عراق جای دارد، و از مَوْصِل در شمال تا تَکْرِیت بر کنارۀ باختری دجله و حَدِیثَه بر کنارۀ خاوری فرات کشیده می شود (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 10. مقصود از «عِراق» در این جا، همان بخش جنوبی سرزمینهای میان دو رود دِجْلَه و فُرات و پیرامون آن دو است که از سامَرا بر کنارۀ خاوری دجله و هِیْت بر کنارۀ باختری فرات آغاز می شود و تا آبادان در جنوب غربی ایران و پایانۀ بَصْرَه در شمال کویت کشیده می شود (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 11. اهل کتاب پیروان یکی از دینهایی اند که برای پیامبرانشان کتاب آسمانی بود؛ مانند یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان، و مراد از «مردی اهل کتاب» در این جا، انسانی یهودی یا مسیحی است. 12. الملاحم، ص 8-76، ب 6، ح 21 (ترجمۀ نویسنده). 13. جَحّاف: -با فتحه و تشدید- راهی هموار در نیشابور است (معجم البلدان، ج 2، ص 110، درگاه «الجحّاف»، ترجمۀ نویسنده). 17. سخن نویسنده. 15. بهره گرفته شده از: برخی منابع. 16. بهره گرفته شده از: برخی منابع. 17. میان دو کروشه از افزوده های ما است. 18. در همۀ نسخه های چاپی الغیبة نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا پس از واژۀ «عصابة» سخن «لا خلاق لهم» -بهره ای از خوبی برایشان نیست- یافت می شود که چون پیاپی آمده بود، انداخته شد. 19. بنا بر آن چه هویداست، مراد از «سیاه رنگ» در این جا همان «سبزرنگ» است؛ زیرا عربها به بسیارسبز سیاه می گویند، زیرا وی چنان دیده می شود. 20. بر کسی پوشیده نیست که امام علی(علیه السّلام) بی گمان، با این سخن از خداوند درخاست کرد که گروه کجرو یادشده را در سرزمینهایشان، در سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، دچار خشکسالی کند. 21. در همۀ نسخه های چاپی الغیبة نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «إظهار غیبة المتغیّب» یافت می شود که سازگار با درونمایۀ روایت که بیانگر نشانه های سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام) است، نه نشانه های سال آشکارکردن پنهان شدنش که 329 هـ.ق است، و نیز سازگار با آن چه در روایتی از علی پسر ابو طالب(علیهما السّلام) آمده است و در آن می فرماید: «فیظهر قائمنا المتغیّب...»، به «ظهور المتغیّب» اصلاح و ترجمه گردید (بنگرید: إلزام الناصب، ج ‌2، ص 185، خطبۀ بیان 2). 22. در همۀ نسخه های چاپی الغیبة نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «الحمراء» یافت می شود که به «الخضراء» اصلاح و ترجمه گردید؛ زیرا سرخ پرچم سفیانی شامی است. 23. «اَنْبار» از کهنترین شهرهای شناخته شده در عراق بر کنارۀ خاوری رود فرات بود، و اکنون نشانه ها و ویرانه هایی از آن در 68 کیلومتری باختر بغداد و 8-6 کیلومتری شمال باختری فَلُّوجَه مانده اند، و هِیت شهری در عراق بر کنارۀ غربی رود فرات می باشد، و از شمال شرقی شهر رَمادِی 64 کیلومتر و از غرب بغداد 180 کیلومتر دور است (بهره گرفته شده از: برخی منابع). edited 24. فروشندگان همان خوارج اند که خُدشان را فروشندگان نامیده اند، با این پندار نادرست که آنان جانشان را برای خاستن خشنودی خداوند می فروشند، و خَوارِج (شورشیان) گروه گمراهی از مسلمانان اند که بر امام علی(علیه السّلام) شوریدند. پس، میان آنان و سپاه امام نبرد مشهوری در بخش نَهْرَوان -بین واسِط و بغداد-، در سال 38 هـ.ق، روی داده است (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 25. در نسخۀ چاپی الغیبة پشتوانۀ ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «أمّ البلاء» یافت می شود که سازگار با آن چه در برخی نسخه های چاپی این کتاب آمده است، به «أمّ البلاد» اصلاح و ترجمه گردید. عربها به پایتخت سرزمینها مادر سرزمینها می گویند، و بی گمان، بغداد مادر سرزمینها نامیده شد؛ زیرا زیندگان سرزمینهای میان رودهای دجله و فرات و پیرامونش نیازمند آن جای می باشند. 26. در نسخۀ چاپی الغیبة پشتوانۀ ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «أخت العار»، و در برخی نسخه های چاپی این کتاب «أخت العاد» یافت می شود که سازگار با آن چه در حدیثی از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) آمده است و در آن می فرماید: «... یخرج من الکوفة مئة ألف ما بین مشرک و منافق حتّى یقدموا دمشق، لایصدّهم عنها صادّ، و هی إِرَم ذات العماد...»، به «أخت إِرَم ذات العماد» اصلاح و ترجمه گردید (بنگرید: بحار الأنوار، ج 52، ص 4-272، ب 25، ح 167). 27. الغیبة، نعمانی، ص 50-149، ب 10، ح 5 (ترجمۀ نویسنده). 28. إلزام الناصب، ج 2، ص 3-172، خطبۀ بیان 1 (ترجمۀ نویسنده). 29. «حِمْص» شهری کهن و مرکز استان حمص در غرب سوریه می باشد، و آن سومین شهر بزرگ کشور، پس از حلب و دمشق، در شمارۀ شهرنشینان است، و در کنار رود عاصِی در دشت غاب جای دارد (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 30. «حَلَب» شهری کهن و بازرگانی و مرکز استان حلب در شمال غربی سوریه می باشد، و آن بزرگترین شهر کشور در شمارۀ شهرنشینان است (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 31. «رَقَّه» شهری کهن و مرکز استان رقّه در شمال سوریه می باشد، و در سرزمینهای جزیره بر کنارۀ شمالی رود فرات جای دارد (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 32. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «سبأ» یافت می شود که به «سابا» اصلاح و ترجمه گردید. اکنون ما در شمال سوریه میان رقه و رأس العین جایی با نام «آبادی سابا» نمی شناسیم، ولی بنا بر آن چه یاقوت حَمَوی در معجم البلدان، ج 5، ص 320، نوشته است: «رود سابا: ... آن رودی در تلّ مَوْزَن در جزیره است»، گمان می کنم که آن آبادی ای جای گرفته پیرامون این رود بوده است، و تلّ موزن که اکنون با نام تلّ موزان شناخته شده می باشد، جایگاهی باستانی نزدیک مرزهای ترکیه و چسبیده به شهر باستانی اُورْکِیش می باشد که در غرب شهر قامِشْلِی و شمال شهر حَسَکه جای دارد. بنا بر این، اگر فراموشی یا لغزشی در سخن یاقوت نباشد، بایسته است که آبادی سابا در نوشتار حدیث، پس از رأس العین و پیش از نصیبین، یاد شود، و نیز در این جا شایان اشاره می باشد که در معجم البلدان، ج 2، ص 513، آمده است: «دیر سابا: آبادی ای در موصل است»، ولی آن، مقصود در حدیث نیست. 33. «رأسُ الْعَیْن» شهری کهن در استان حَسَکه در شمال شرقی سوریه است، و در کنار مرزهای ترکیه جای دارد، و دارای جایگاهی راهبردی می باشد، و رود خابور از آن جا سوی سرزمینهای سوریه می رود (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 34. «نَصِیبِین» شهری کهن در استان مارْدِین در جنوب ترکیه است، و در سرزمینهای جزیره جای دارد، و همسایۀ شهر قامِشْلِی در شمال شرقی سوریه می باشد، و میان آن دو چیزی جز مرز نیست، و یکی از شاخه های رود خابور از آن دو می گذرد (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 35. «مَوْصِل» شهری کهن و بازرگانی و مرکز استان نینوا در شمال عراق می باشد، و دومین شهر بزرگ کشور، پس از بغداد، در شمارۀ شهرنشینان است، و در سرزمینهای جزیره جای دارد و بیشترش بر کنارۀ شرقی رود دجله است، و نشانه ها و بازمانده های شهر باستانی نینوا در سوی چپ شهر موصل کهنه بر کنارۀ شرقی رود دجله پخش شده اند (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 36. «زَوْرا» در این جا، همان زورای کهن یا شهر بغداد پایتخت عراق می باشد. 37. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «و من» یافت می شود که به «من» اصلاح و ترجمه گردید. 38. «دِیار یُونُس» یا دَیْر یُونُس پیامبر(علیه السّلام) پسر مَتّی، و آن، شهر باستانی نینواست که پس از نبرد نینوا در 612 ق.م ویران گردید، و نشانه ها و بازمانده هایش در سوی چپ شهر موصل کهنه بر کنارۀ شرقی رود دجله پخش شده اند (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 39. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «اللخمة» یافت می شود که به «اللجمة» اصلاح و ترجمه گردید. 40. میان دو کروشه از افزوده های ما است. . 41. ضمیر در گفتار امام علی(علیه السّلام): «از آنان» به «مردان زورا» برمی گردد. 42. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «أرض الرجف» یافت می شود که به «الأرض الرخوة» اصلاح و ترجمه گردید. 43. إلزام الناصب، ج 2، ص 163، خطبۀ بیان 1 (ترجمۀ نویسنده). 44. الغیبة، نعمانی، ص 309، ب 17، ح 6 (ترجمۀ نویسنده). 45. فرسنگ برابر با نزدیک 5400 متر است (بهره گرفته شده از: برخی منابع). 46. مختصر البصائر، ص 9-68، ح 39 (ترجمۀ نویسنده). 47. الهدایة الکبرى، ص 1-430 (ترجمۀ نویسنده). 48. بنگرید: بحار الأنوار، ج 53، ص 60-59، ب 29، ح 47، با نقل از: معانی الأخبار. نویسنده مقاله سیّد سلیمان مدنی تنکابنی-ایران- قم akharozzaman.blog.ir
لینک ثابت

مرحوم حضرت آیت الله بهجت(ره) در توصیه ای فرمودند:" ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد".
 

روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آیة الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » بعد از ظهر روز یکشنبه 27  اردیبهشت 1388 به ملکوت اعلی پیوست.

این عالم ربانی و عارف بالله در بیانات،دستور العمل ها و توصیه های خود همواره بر توجه به وجود مقدس امام زمان(عج)، ترک نکردن دعای تعجیل فرج آنحضرت و مراقبت از اعمال و رفتار در محضر امام عصر تاکید داشتند.

در ادامه بخش هایی از  بیانات عارفانه ایشان در راستای عشق به امام زمان (عج) را می خوانید:

سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم

امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است. [در محضر بهجت:1/22]

در رؤیت امام (علیه السلام) مقابله و محاذات شرط نیست؛ بلکه هر جا نشسته، بر اَرَضین سُفلی و سماوات سبع و مافیهنَّ و ما بینهنَّ اِشراف دارد. [در محضر بهجت:1/41]سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! [در محضر بهجت:1/91]

به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. [در محضر بهجت:1/102]
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد. [در محضر بهجت:1/187]

ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. [در محضر بهجت:1/311]

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است. [در محضر بهجت:1/363]در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد! [در محضر بهجت:1/247] با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظرة است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟![در محضر بهجت:1/89]

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! [در محضر بهجت:1/364]

علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد. [در محضر بهجت:2/421]

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست! [در محضر بهجت:2/366] چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است! [در محضر بهجت:2/366]

خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینی ها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است. [در محضر بهجت:2/18] آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمان ها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:2/38]

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:2/101] افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:2/118]

هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:2/133] امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد. [در محضر بهجت:2/179] قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست! [در محضر بهجت:2/179]

به یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه

اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود! [در محضر بهجت:2/188]

اگر به قطعیّات و یقینیّات دین عمل کنیم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پی می بریم که از کدام یک از کارهایی که کرده ایم قطعاً حضرت امام زمان (عج) از ما راضی است؛ و از چه کارهایمان قطعاً ناراضی است. [در محضر بهجت:2/250] به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه. [در محضر بهجت:2/324]

آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟![در محضر بهجت:2/369]
[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید! [در محضر بهجت:2/400]

تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.[فیضی از ورای سکوت:65] روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:115]

چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد![نکته های ناب: 90] هر کدام در فکر حوایج شخصی خود هستیم، و به فکر آن حضرت [امام زمان (علیه السلام)] – که نفعش به همه برمی گردد و از اهمّ ضروریّات است - نیستیم! [در محضر بهجت:2/27] از گناه ما و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت [حضرت حجّت (علیه السلام)]، هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است! [در محضر بهجت:2/44]

خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم!

هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد. [در محضر بهجت:2/119] خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم! [در محضر بهجت:2/120]

با این که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است – به خلاف ظهور و فرج عمومی - با این حال چرا به این اهمّیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم؟![در محضر بهجت:2/134]

کار آفتاب، اِضائه [نورافشانی] است هر چند پشت ابر باشد. حضرت صاحب (عج) هم همین طور است، هر چند در پس پردۀ غیبت باشد!... چشم ما نمی بیند، ولی عده ای بوده و هستند که می بینند و یا اگر نمی بینند، ارتباطی با آن حضرت دار

لینک ثابت


ظهوری را می‌پاییم که خداوند یکتا از آدم تا خاتم را به انتظارش نشانده است:
به روزگار جوانی، جمعه را منتظر بودیم که می‌دانستیم، آن آفتاب نیم‌روز از مشرق جمعه برمی‌آید و هر جمعه که غروبگاه خود را می‌نمود، امید را تازه می‌کردیم که دگر جمعه‌ای در راه است؛ نگران مباش...

 

ظهوری را می‌پاییم که خداوند یکتا از آدم تا خاتم را به انتظارش نشانده است:
به روزگار جوانی، جمعه را منتظر بودیم که می‌دانستیم، آن آفتاب نیم‌روز از مشرق جمعه برمی‌آید و هر جمعه که غروبگاه خود را می‌نمود، امید را تازه می‌کردیم که دگر جمعه‌ای در راه است؛ نگران مباش...


میر من، شهسوار دشت امید
با سواران خویش می‌آید
لشکر یـأس و ناامیدی‌ها
پیش پایش دگر نمی‌پاید


و اکنون که آفتاب عمر با نزدیک شدن به غروبگاه خود، رنگ می‌بازد و از نهانگاه خود می‌شنویم:


دگر این جان خسته‌ام گویا
تــا غروبـی دگــر نمی‌پاید
با این بیت خواجه شیراز مترنّم می‌شویم:
صبا خاک وجود ما بدان عالی‌جناب انداز

بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم



••• گیر کار فرج کجاست؟
تا به حال با خودت فکر کرده‌ای که چرا امام زمان(عج) را ندیده‌ای؟ اگر می‌خواهی نظر امام زمان(عج) را بدانی، نامه زیر را بخوان:

••• نامه‌ای از امام مهدی(عج) به شیخ مفید.
«ای دوست مخلص! ای کسی که با ستمگران در راه ما مبارزه می‌کنی!
خداوند بزرگ، آن چنان که دوستان صالح ما را در گذشته یاری فرمود، شما را نیز با نصرت خود تأیید فرماید. ما با شما عهد می‌کنیم هر یک از برادران دینی شما که تقوا را سرمایه خویش قرار دهد، از فتنه‌های گمراه‌کننده در امان داریم و اگر کسی بر خلاف وظیفه رفتار کرده و از آنچه باید عمل کند بخل ورزد، مسلّماً در هر دو جهان خسران و زیان نصیبش خواهد شد.
اگر شیعیان ما -که خداوند آنها را به طاعت و بندگی خویش موفّق بدارد- در وفای به عهد و پیمان الهی اتّفاق و اتّحاد داشته و عهد و پیمان الهی را محترم می‌شمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمی‌افتاد و زودتر از این به سعادت دیدار ما نائل می‌شدند.
آنچه موجب جدایی ما و دوستانمان گردیده و آنان را از دیدار ما محروم نموده است، عمل نکردن آنان به احکام الهی است.»1


جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
تو خاک ره بنشان تا نظر توانی کرد

لینک ثابت
استقبال از قیصر
دو شنبه 31 فروردين 1398برچسب:, | شهاب الدین میهن پرست


در پی ارسال نامه‌ای به محضر آیت الله العظمی صافی که در بخشی از آن، اشعاری از قیصر امین‌پور، درج شده بود؛ این مرجع تقلید که خود در سرودن اشعار، تبحّر دارد سال‌ها پیش، از شعر امام زمانی وی تجلیل و آن را نشانه شوق و شور و اشتیاق به آستان فرشته پاسبان حضرت صاحب الزّمان دانسته و به اقتباس و استقبال از شعر وی رفته‌اند.


متن نامه و شعر این مرجع تقلید، بدین شرح است:

••• بسم الله الرحمن الرحیم
در پشت نامه استفتاء، سه بیت شعر شیوا و غرّا مرقوم بود که از شوق و شور و اشتیاق سراینده و نویسنده به آستان فرشته پاسبان آقا حضرت صاحب الزّمان، ارواح العالمین له الفداء، حکایت داشت:

طلوع می‌كنـــد آن آفتاب پنهــــانی
ز سمت مشـرق جغرافیـای عرفـانی

دوباره پلك دلم می‌پرد، نشانه چیست؟
شنیده‌ام كه می‌آید كسی به مهمانی

كسی كه سبزتــر از هـزار بار بهـــــار
كسی، شگفت کسی آن چنان كه می‌دانی

••• حقیر نیز در اقتباس و استقبال از این اشعار، ابیاتی را سروده و تقدیم داشتم. امید است به شرف و افتخار قبول، نایل شود.

ان الهدایا علی مقدار مهــــدی‌ها
زهی جمال رخش كرده پرتو افشانی

به ماه چارده و آفتاب رخشانی
زهی ولیّ خدا قطب عالم امكان

جهان جود و كَرم پیشوای یزدانی
ظهور قدرت دادار حجّت‌بن حسن

كه ظاهر است از او كبریای سبحانی
نجات امّت مظلوم و خلق مستضعف

امید مردم محروم و فیض رحمانی
سپهر مجد و شرف، شمس آسمان جلال

جمال غیب ابد، شاه مُلك امكانی
اگر چه پر شده عالم ز فتنه و ز فساد

مسلّط‌اند به دنیا جنود شیطانی
به نام صلح و دمكراسی و وطن خواهی

زنند ضربه به شخصيّت مسلمانی
گرفته است بشر راه انحراف و خطا

به هر مكان نگرم، تیره است و ظلمانی
بگیرد ار همه اقطار، محنت ايّام

شب فراق شود هرچه بیش طولانی
بمان به جا و مشو ناامید چون آید
ا
مام و منجیّ كل، مقتدای پایانی
سلیل احمد مرسل همان كسی كه خدا

عطا نموده به او منصب جهانبانی
جهان، نجات دهد از فساد و استكبار

دوباره زنده كند راه و رسم انسانی
در آورد همگان زیر پرچم اسلام

نظام، می‌نَبُوَد جز نظام قرآنی
ظهور می‌كُند و می‌كَند اساس ستم

كند زمین و زمان را ز عدل نورانی
امیر معدلت آیین و معدلت گستر

دهد نجات همه خلق از پریشانی
خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ايّام

خوش آن حكومت و آن عدل و عصر روحانی

7 جمادی الثّانی 1421


لطف الله صافی

لینک ثابت

داشتن طول عمر، به این اندازه بر خلاف عرف و عادتى است كه در میان مردم جهان جریان دارد. موضوع طول عمر در عصر حاضر، امرى حل شده است، و حدّاكثر، از حدّ یك استبعاد ابتدایى فراتر نمى‏رود؛ زیرا، در همین سال‏ها و دهه‏هاى اخیر، در روزنامه‏ها و مجلات، به نام افرادى بر مى‏خوریم كه عمرهایى در حد صد و پنجاه تا دویست و پنجاه سال داشته‏اند.آرى، مسئله‏ طول عمر امام زمان علیه ‏السّلام از دید ما، نه یك ایراد، بلكه یك استبعاد و اظهار تعجّب است

 

تولّد امام مهدى علیه السلام در سحرگاه نیمه‏ شعبان سال (256 ه.ق) مورد تأئید همه دانشمندان شیعه و بسیارى از دانشمندان پیرو مكتب خلفاست این نوشتار ضمن بررسى پیشینه‏ى این موضوع از كتب علماى شیعه به بررسى آیات، روایات پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم و از منظر عقل و نگاه علوم تجربى به این مسئله پرداخته است.
طبق روایات، امام مهدى علیه ‏السّلام كه در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت، فرزند امام حسن عسكرى علیه‏ السّلام است كه در نیمه‏ى شعبان سال 256 ه. ق متولّد شده است.
این حقیقت، مورد تأیید همه‏ى دانشمندان شیعه‏ى امامیه و جمع كثیرى از دانشمندان اهل سنّت است.(1)
معناى روشن این سخن، آن است كه آن ذخیره‏ى الهى، داراى عُمرى طولانى است. تاكنون، بیش از هزار و صد پنجاه سال از عمر مبارك آن حضرت گذشته است.
داشتن طول عمر، به این اندازه بر خلاف عرف و عادتى است كه در میان مردم جهان جریان دارد.
موضوع طول عمر در عصر حاضر، امرى حل شده است، و حدّاكثر، از حدّ یك استبعاد ابتدایى فراتر نمى‏رود؛ زیرا، در همین سال‏ها و دهه‏هاى اخیر، در روزنامه‏ها و مجلات، به نام افرادى بر مى‏خوریم كه عمرهایى در حد صد و پنجاه تا دویست و پنجاه سال داشته‏اند.(2)
آرى، مسئله‏ طول عمر امام زمان علیه ‏السّلام از دید ما، نه یك ایراد، بلكه یك استبعاد و اظهار تعجّب است، اما از آن جا كه مخالفان شیعه، همین استبعاد را یك اشكال تلقّى كرده و درباره‏ى آن به بزرگ ‏نمایى پرداخته‏اند و تا آن جا پیش رفته‏اند كه مسئله‏ى طول عمر امام مهدى علیه ‏السّلام را دلیل انكار وجود آن حضرت قرار داده‏اند، خود را ملزوم مى‏دانیم كه این مسئله را بررسى كنیم و به منظور روشن شدن اذهان و رفع استبعاد از فكر و اندیشه‏ى مخالفان، مطالبى را تقدیم داریم.

پیشینه‏ى مسئله‏ طول عُمر
از نخستین سال‏هاى پیدایش مشكلى به نام طول عمر امام زمان علیه ‏السّلام، اندكى بیش از دّه قرن مى‏گذرد. از آن روزگار تاكنون، همواره، از سوى مخالفان موضوع امامت، به مسئله‏ى طول عمر امام مهدى علیه‏ السّلام دامن زده شده است.

تقسیم كتب شیعه
آثار و تألیفات دانشمندان شیعه را از منظر (مسئله‏ طول عمر)، به طور مشخّص، مى‏توان به دو دسته تقسیم كرد:
دسته‏ى یكم، آثارى است كه به طور تقریب. قبل از سال 370 ه. ق تألیف شده است.
دسته‏ى دوم، آثارى است كه پس از تاریخ یاد شده به رشته‏ى تحریر در آمده است.
در آثار دسته‏ى نخست، هیچ اثرى از مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى علیه ‏السّلام دیده نمى‏شود. و این، بدان معنا است كه عمر مبارك حضرت مهدى علیه ‏السّلام تا این زمان، طبیعى مى‏نموده، لذا از ناحیه‏ى طول عُمر ایشان، پرسشى در اذهان جامعه‏ى آن روز وجود نداشته است.
از آثار این دوره مى‏توان از بصائر الدرجات، نوشته‏ى محمد بن حسن صفارقمى (در گذشته‏ى 290 ه.ق) و كافى، اثر شیخ كلینى رازى (در گذشته‏ى 329 ه. ق) و شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، نوشته‏ى قاضى نعمان بن محمد تمیمى مغربى (در گذشته‏ى 363 ه. ق) و كتاب الغیبة، اثر (3)شاگرد برجسته‏ى شیخ كلینى، محمّد بن ابراهیم نعمانى(4) معروف به (ابن أبى زینب) نام برد.

گرچه تاریخ درگذشت دانشمند اخیر، به درستى معلوم نیست، امّا از این كه وى، در اثر خود، هیچ سخنى از مسئله‏ى طول عمر به میان نیاورده... است، چنین بر مى‏آید كه تا زمانى كه او كتاباش را مى‏نوشته، عمر امام عصر علیه‏ السّلام، عمرى متعارف بوده و از ناحیه‏ى طول عمر آن حضرت، هنوز پرسشى در اذهان آحاد جامعه‏ى اسلامى وجود نداشته است و دانشمند یاد شده نیز، احتمالاً، به همین دلیل، متعرض این مسئله نشده است. از همین‏جا مى‏توان حدس زد كه درگذشت این عالم بزرگوار، به احتمال زیاد، قبل از سال 375 ه. ق بوده است؛ زیرا، مشكل طول عمر، در دهه‏هاى پایانى سده‏ى چهارم ه ق مطرح بوده است و دانشمندانى كه در این زمان مى‏زیسته‏اند، متعرّض آن شده‏اند.

مرز نهایى عمر متعارف
شواهد موجود، نشان مى‏دهد كه در دهه‏هاى آخر سده‏ى چهارم ه.ق، دانشمندان و توده‏هاى مردم، مرز نهایى عمر متعارف را صد و بیست سال مى ‏دانسته‏اند و عمر مبارك امام زمان علیه ‏السّلام در سال 375 ه.ق از این حدّ گذشته و حالت غیرمتعارف پیدا كرده است. از این زمان به بعد، در میان بخش‏هایى از مردم، و حدّاقل در میان افراد بهانه‏جو، پرسش‏هایى در مورد طول عمر آن حضرت پدید آمده است.

شیخ صدوق نخستین پژوهنده‏ى طول عمر امام مهدى علیه ‏السّلام
اسناد و مدارك موجود، نشان مى‏دهد، نخستین دانشمندى كه به طرح مسئله‏ى طول عمر امام زمان علیه ‏السّلام پرداخته، ابو جعفر محمّد بن على ابن بابویه قمى، معروف به (شیخ صدوق) (در گذشته‏ى 381 ه.ق) است. وى، در كتاب خود، كمال الدین و تمام النعمة(5) به تفصیل، به مسئله‏ى طول عمر پرداخته و به پرسش‏هاى مخالفان مسئله‏ى طول عمر امام مهدى علیه‏ السّلام پاسخ گفته است.
وى، فصل جامعى از كتاب یاد شده را به زندگى (معمّرین) اختصاص داده است و ده‏ها نفر از معمّرین را كه عُمرى بیش از صد و بیست سال داشته‏اند، نام مى‏برد و شرح حال و زندگى هر یك از آنان را به صورت مختصر ذكر مى‏كند.
در میان این جمعیّت، كه بسیارى از آنان قبل از اسلام و شمارى پس از اسلام مى‏زیسته‏اند - عُمرهایى بین صد و بیست تا سه هزار سال به چشم مى‏خورد.
مؤلف ارج‏مند، در پایان این فصل از كتاب خود مى‏نویسد:
خیرهایى كه در مورد افراد داراى عمر طولانى ذكر كردم، اختصاص به شیعه ندارد، بلكه مخالفان ما نیز این خبرها را از طرق مختلف نقل كرده‏اند و بر آن صحه گذارده‏اند.(6)
از نبى اكرم صلّى ‏اللّهُ‏ علیه‏ وآله ‏وسلّم نیز روایت شده كه فرمود:
آن چه در میان امّت‏هاى پیشین روى داده، همانند آن، در میان این امّت نیز وجود خواهد داشت.
حال كه عمر طولانى در میان پیشینیان به حقیقت پیوسته، چرا برخى قائم آل محمد صلّى ‏اللّهُ‏ علیه ‏وآله ‏وسلّم را به خاطر عُمر طولانى‏اش انكار مى‏كنند، بخصوص كه در مورد ایشان، خبرهاى فراوانى از نبى اكرم صلّى ‏اللّهُ ‏علیه‏ وآله ‏وسلّم و امامان معصوم علیه ‏السّلام به ما رسیده است(7)؟!
قابل ذكر است كه مرحوم صدوق، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى علیه‏ السّلام را تنها از طریق (تجربه‏ى تاریخى) و افراد داراى عمر طولانى، مورد بررسى قرار داده، و متعرض سایر ادله‏اى كه در بحث طول عمر مى‏توان بدان استناد كرد، نشده است.

سده‏ى پنجم
1- شیخ مفید
عالم دیگرى كه در اویل سده‏ى پنجم ه.ق، به مسئله‏ى طول عمر امام زمان علیه ‏السّلام پرداخته، محمّد بن محمّد بن نعمان، معروف به (شیخ مفید)، (413 - 336 ه.ق) است.
وى امكان طول عمر را در مورد حضرت مهدى علیه ‏السّلام از دو دیدگاه مورد بررسى قرار داده است:
نخست، از راه تجربه‏ى تاریخى وارد شده است و جمع زیادى از پیروان ادیان و ملل مختلف را كه عمرى دراز داشته‏اند، ذكر كرده، سپس با استناد به قرآن، از نوح پیامبر علیه ‏السّلام نام مى‏برد كه در میان قوم‏اش، نهصد و پنجاه سال اقامت كرد(8).

2- كراجكى
عالم دیگر سده‏ى پنجم، محمّد بن على بن عثمان كراجكى (در گذشته‏ى 449 ه.ق) است. وى، از جمله‏ى عالمانى است كه به تفصیل، پیرامون مسئله‏ى طول عمر امام مهدى علیه ‏السّلام سخن گفته و اثر مستقلى به نام كتاب البرهان على صحّة طول عمر الأمام صاحب الزمان تألیف كرده است.(9)
دانشمند یاد شده، نخست، به قرآن كریم استناد مى‏كند و عمر طولانى نوح و خضر را یادآور مى‏ شود، سپس از ابلیس نام مى‏ برد كه به تصریح قرآن، از روزگار آدم، و حتّى پیش از آن، تاكنون زنده است.
وى، سپس، جمع كثیرى از معمّرین را ذكر مى‏كند كه از عُمر دراز برخوردار بوده‏اند، و عمر طولانىِ آنان، افزون بر امّت اسلامى، مورد قبول یهودیان و مسیحیان نیز قرار دارد.(10)

3- شیخ طوسى
سومین دانشمندى كه در سده‏ى پنجم، متعرض مسئله‏ى طول عمر شده و براى پاسخگویى به این مشكل، به چاره‏ جویى پرداخته، محمّد بن حسن طوسى (460 - 385 ه.ق) است.
وى، در كتاب الغیبه، مسئله‏ى طول عُمر حضرت مهدى علیه‏ السّلام را از دو منظر مورد بررسى قرار داده است:
نخست، به احادیثى تمسك مى‏كند كه صاحبان صحاح اهل سنّت در مورد دجّال نقل كرده‏اند كه در زمان رسول خدا علیه ‏السّلام متولّد شده است و به حیات خود ادامه مى‏دهد تا در آخر الزمان خروج كند.
دوم، به (تجربه‏ى تاریخى) استناد مى‏كند و نمونه‏هاى متعدّدى از (معمّرین) را ذكر مى‏كند(11)

سده‏ى ششم
امین الاسلام طبرسى
امین الاسلام فضل بن حسن طبرسى، از دانشمندان سده‏ى ششم ه.ق است. نظر به این كه عمر طولانى هم در قرآن آمده، مانند عمر نوح و مسیح، و هم مورّخان، در تاریخ، از افرادى با عمر طولانى نام برده‏اند، به همین دلیل، دانشمند یاد شده، طول عمر را مسئله‏اى عادى مى‏داند و آن را امرى خارق العاده به شمار نمى‏آورد و معتقد است كه طولانى شدن زمان، وجود حیات را نفى نمى‏كند.
وى، افزون بر استناد به دو دلیل گذشته، به قدرت الهى نیز تمسك مى‏كند و مى‏نویسد:
حال كه ثابت شد كه خداوند سبحان، به شمارى از انسان‏ها، اعم از پیامبران و غیر آنان، عمر طولانى داده و این اقدام بر خلاف قدرت و حكمت خداوند نیست، چرا عُمر طولانى صاحب الزمان علیه ‏السّلام انكار مى‏شود، بخصوص كه او، حجّت خداوند بر بندگان‏اش است و خلیفه‏ى خدا است در زمین؟!
آرى، خداوندى كه به نوح و خضر و عیسى و... عمر طولانى داده، قادر است به امام صاحب الزمان علیه ‏السّلام نیز عمر طولانى دهد. دانشمند یاد شده، سپس از نگاه اعجاز به مسئله‏ى طول عمر مى‏نگرد؛ چرا كه پیامبران و امامان، از قدرت اعجاز برخوردارند(12) و ممكن است در مسئله‏اى مانند طول عمر، از آن بهره گیرند.(13)

سده‏ى هفتم
1- خواجه نصیر طوسى
خواجه نصیر الدین طوسى (672 - 597 ه.ق) در بررسى مسئله‏ى طول عمر، از دو دلیل استمداد جسته است:
نخست، به دلیل قدرت و علم خداوند تمسك مى‏كند و مى‏گوید، كسى كه اعتقاد داشته باشد كه خداوند، قادر و عالم است، مسئله‏ى طول عمر نزد او، امرى بعید نخواهد بود.
سپس، از دلیل (تجربه‏ى تاریخى) بهره مى‏گیرد و از افرادى نام مى‏برد كه از عمر درازى برخوردار بودند و هم اكنون نیز زنده‏اند، مانند خضر و الیاس (از پیامبران) و دجّال و سامرىّ (از شقاوت‏مندان).
وى در بیان نتیجه‏ى بحث مى‏نویسد:
حال كه در دو سوى این مسئله، یعنى هم در جانب پیامبران خدا و هم در جانب دشمنان خدا، داشتن طول عمر جایز است، چرا در جانب وسط كه اولیاى خدا باشند، طول عمر جایز نباشد؟!(14)

2- محقّق اربلى
على بن عیسى اربلى (در گذشته‏ى 693 ه.ق) مسئله‏ى طول عمر را امرى عادى به حساب مى‏آورد و براى اثبات آن، نخست، به قرآن كریم استناد. مى‏كند كه به صراحت، عمر طولانى را براى نوح پیامبر مورد تأیید قرار داده است. سپس به روایاتى تمسّك جسته است كه براساس آن، خضر. طولانى‏ترین عُمر را در میان فرزندان آدم دارد.
وى، آن‏گاه، به تاریخ مراجعه مى‏كند و شمار زیادى از افراد داراى عمر طولانى را نام مى‏برد كه پیش از اسلام و یا معاصر بعثت رسول اكرم صلّى ‏اللّهُ‏ علیه ‏وآله ‏وسلّم در میان عرب و غیرعرب مى‏زیسته‏اند.
وى، سپس، به دلیل قدرت خداوند تمسك مى‏كند و طول عمر حضرت مهدى علیه ‏السّلام را در پرتو قدرت الهى، كاملاً، ممكن و عملى مى‏داند.(15)
قابل ذكر است كه محقّق اربلى. در بحث طول عمر، تا حدود زیادى تحت تأثیر امین الاسلام فضل بن حسن طبرسى قرار دارد.

3- ابن میثم بحرانى
كمال الدین میثم بن على بن میثم بحرانى (699 - 636 ه.ق)، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى علیه ‏السّلام را نه یك اشكال، بلكه آن را یك استبعاد مى‏داند و براى رفع استبعاد، به سه دلیل تمسك مى‏كند:
نخست، به (تجربه‏ى تاریخى) استناد مى‏كند و با مراجعه به اخبار معمّرین، مقدار عمر حضرت مهدى علیه‏ السّلام، و حتّى بیش از آن را امرى عادى به حساب مى‏آورد. سپس، به قرآن مراجعه مى‏كند و از اقامت نهصد و پنجاه ساله‏ى نوح در میان قوم‏اش نام مى‏برد. آن‏گاه به سنّت مراجعه مى‏كند و از داستان خضر و الیاس و دجال و سامرىّ نام مى‏برد. حیات این دو پیامبر و حیات دجّال و سامرى، مورد اتفّاق فریقین است.(16)

سده‏ى هشتم
علاّمه‏ى حلّى
حسن بن یوسف بن مطّهر، معروف به علاّمه‏ى حلّى، (726 - 648 ه.ق) از بزرگان علماى شیعه در سده‏ى هشتم ه.ق است.(17)
دانشمند یاد شده، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى علیه ‏السّلام را نه یك اشكال، بلكه یك استبعاد مى‏داند، آن هم استبعادى ضعیف.
وى، براى رفع استبعاد، به دو دلیل تمسك مى‏كند:
نخست، این‏كه امكان عمر طولانى، امرى مسلّم و تردیدناپذیر است.
دوم این‏كه عمر طولانى، در گذشته‏ى تاریخ، واقع شده است.(18)          


پی نوشت‌ها
(1) ر.ك: (امام مهدى منتظر در نهج‏البلاغه)، نوشته‏ى مهدى فقیه ایمانى. در این كتاب، نام صد و دو نفر از دانشمندان اهل سنّت ذكر شده كه همگى، به ولادت امام مهدى علیه ‏السّلام در سال 255 یا 256 ه.ق تصریح كرده‏اند.
در كتاب دفاع عن الكافى نوشته‏ى هاشم حبیب العمیدى، جلد دوم، بیست و شش نفر به این آمار افزوده شده است.
(2) سالنامه‏ى پارس، ص 100 (نقل از كتاب شیعه چه مى‏گوید؟ ص 287، حاج سراج انصارى).
(3) شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، چاپ مؤسّسه‏ى انتشارات اسلامى وابسته به جامعه‏ى مدرسین حوزه‏ى علمیّه‏ى قم.
(4) طبقات أعلام الشیعه،آقا بزرگ تهرانى، ج 1، ص 230، دارالكتاب العربى، چاپ یكم، 1390 ه. ق.
(5) كمال الدین و تمام النعمة، ص 576 - 553.
(6) قابل ذكر است كه شمارى از دانشمندان اهل سنت، از جمله ابو حاتم سیستانى، كتاب مستقلى در مورد (معمّرین) تألیف كرده است.
(7) كمال الدین و تمام النعمة، ص 576.
(8) مضفات شیخ مفید، ج 3، ص 103 - 93، با تحقیق سیّد محمد قاضى، چاپ كنگره‏ى هزاره‏ى شیخ مفید، چاپ اوّل، سال 1413 ه.ق
(9) این كتاب، هم اكنون بخشى از جلد دوم كنز الفوائد را تشكیل مى‏دهد.
(10) ) كنز الفوائد، محمّد بن على بن عثمان كراجكى، ج 2، ص 158 - 114، با تحقیق شیخ عبدالله نعمه، انتشارات دارالذخائر، قم، 1410 ه.ق.
(11) 11) كتاب الغیبه، محمّد بن حسن طوسى، ص 126 - 113، با تحقیق عبادالله تهرانى و على احمد ناصح، مؤسسّه‏ى معارف اسلامى، قم، چاپ اوّل، 1411 ه.ق.
(12) پیروان برخى از فرق اسلامى، این اقدام اولیا را كرامت نامیده‏اند، نه معجزه.
(13) اعلام الورى یأعلام الهدى، امین الاسلام فضل بن حسن طبرسى، ج 2، ص 310 - 305 با تحقیق مؤسّسه‏ى آل البیت، چاپ اول، 1417 ه.ق.
(14) تلخیص المحصل (المعروف به (نقدالمحصّل))، خواجه نصرالدین طوسى، ص 433، دارالاضواء، چ دوم، بیروت، لبنان، 1405 ه.ق.
(15) كشف الغمه فی معرفة الأئمه، على بن عیسى اربلى، ج 2، ص 488، به بعد، با تحقیق سیدهاشم رسولى، چاپ علمیّه، قم، 1381 ه.ق.
(16) قواعد المرام فی علم الكلام، كمال الدین میثم بن على بن میثم بحرانى، ص 191، چا مهر، چاپ اوّل، قم، 1398 ه.ق.
(17) طبقات أعلام الشیعه، آقا بزرگ تهرانى، ج 5. ص 52 دارالكتاب العربى چاپ اول 1975 م.
(18) مناهبح الیقین فى اصول الدین، علامه، حسن بن یوسف بن مطهّر حلى، ص 330، با تحقیق محمدرضا انصارى قمى، چاپ اول، 1416 ه.ق.

غلام حسین زینلى

لینک ثابت

«این پیراهن پیامبر (ع) است و در روزی که چهار دندان پیشین حضرت (ص) را در جنگ احد شکستند، آن را بر تن داشتند و حضرت قائم (عج) در حالی که این پیراهن را بر تن دارد، قیام می کند.» من آن خون را بوسیدم و بر دیده خود نهادم و حضرت (ع) لباس را پیچیدند و برداشتند.

به گزارش شيعه آنلاين به نقل از قدس آنلاین، در روایات از لباس مخصوصی برای حضرت قائم (عج) به هنگام ظهور یاد شده است، گاهی از پیراهن رسول خدا (ص) سخن گفته شده و گاه از پیراهن یوسف (ع) به عنوان لباس حضرت (عج) به هنگام ظهور نام برده شده است.

یعقوب پسر شعیب می گوید: امام صادق (ع) فرمودند: «آیا نمی خواهی پیراهنی را که حضرت قائم (عج) به هنگام ظهور بر تن دارد به تو نشان دهم؟» عرض کردم: البته مایلم ببینم. حضرت (ع) صندوقچه ای را خواست و آن را گشود و از آن پیراهن کرباسی بیرون آورد و آن را باز کرد و در گوشه آستین چپ آن لکه خونی بود.

امام (ع) فرمودند: «این پیراهن پیامبر (ع) است و در روزی که چهار دندان پیشین حضرت (ص) را در جنگ احد شکستند، آن را بر تن داشتند و حضرت قائم (عج) در حالی که این پیراهن را بر تن دارد، قیام می کند.» من آن خون را بوسیدم و بر دیده خود نهادم و حضرت (ع) لباس را پیچیدند و برداشتند.

مفضل بن عمر می گوید: امام صادق (ع) فرمودند: «می دانی پیراهن یوسف چه بود؟» گفتم: خیر، فرمودند: «چون برای ابراهیم آتش بر افروختند، جبرئیل برای او پیراهنی آورد و بر تن او پوشاند تا گرما و سرما به او آسیب نرساند و چون وفات او فرا رسید، آن را در جلد دعایی نهاد و به بازوی فرزندش اسحاق آویخت، او نیز آن را به یعقوب داد، آنگاه که یوسف متولد شد، یعقوب آن را در بازوی یوسف قرار داد. بر یوسف نیز حوادثی گذشت تا اینکه عزیز مصر شد. چون یوسف آن را از آن جا از جلد بیرون آورد. یعقوب (ع) بوی آن را شنید و این سخن خداوند در قرآن است که در حکایت یوسف از قول یعقوب می فرماید: «و من بوی یوسف را استشمام می کنم، اگر مرا به خطا نسبت ندهید.» و آن همان پیراهنی است که از بهشت فرود آمده است.»

عرض کردم: قربانت گردم، آن پیراهنی به دست چه کسی رسیده است؟ فرمودند: «به دست اهل آن است، پیراهن همراه قائم (عج) ما است، آنگاه که ظهور کند.» سپس فرمودند: «هر پیامبری که دانش یا چیز دیگری را به ارث برده است، همه آنها به محمد (ص) رسیده است.»

منابع:
کمال الدین
بحارالانوار
نشانه هایی از دولت موعود

لینک ثابت

شعری خطاب به امام زمان(ع)؛
یابن الحسن: حال ما دنیا نشینان بی تو اصلاً خوب نیست
شعری از مصطفی هاشمی نسب خطاب به امام زمان(ع) تقدیم می شود.

 

 

حال ما دنیا نشینان بی تو اصلاً خوب نیست

بی تو در دنیای ما جز فتنه و آشوب نیست

 

باغ های این حوالی را همه سرما زده

دور از خورشید هرگز حاصلی مرغوب نیست

 

خوب می دانم شبیه عاشقانت نیستم

خوب می دانی که اوضاع دلم مطلوب نیست

 

قلبم از فرط گنه ویرانه شد ، پس لاجرم

جایگاه چون تو شاهی خانه ی مخروب نیست

 

بی تو آداب مسلمانی دگرگون گشته است

شیعه ی این روزها چندان به تو منسوب نیست

 

دیده آلوده ، دل آلوده ، نفس آلوده ، آه
جز تو امیدی برای بنده ی معیوب نیست

 

کاش می شد خاک پایت سرمه ی چشمم شود
آخر این مژگان من کمتر که از جاروب نیست

 

با تمام این سخن ها کاش برگردی نگار
کاسه ی صبر من بیچاره چون ایوب نیست

 

مادرت در کوچه ها فریاد زد مهدی بیا
زودتر برگرد حال و روز مادر خوب نیست

لینک ثابت

 

گفته آمد که یکى از مسایل مورد اتفاق شیعه و سنّى مسأله مهدویت و عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) است. همچنین اعتراف جمعى از علماى اهل سنت به صحت و تواتر احادیث راجع به حضرت مهدى(علیه السلام)گذشت. در این بخش، آراى گروهى از علماى ایشان را درباره آن حضرت مى آوریم تا اتفاق مسلمانان در این قضیّه، روشن تر شود.

ابن ابى الحدید معتزلى مى گوید:

«وقد وقع اتّفاق الفِرَق من المسلمین أجمعین على أنّ الدنیا والتکلیف لاینقضی إلاّ علیه»( ۱ )

«تمام فرقه هاى مسلمانان اتفاق دارند که دنیا و تکلیف به پایان نمى رسد مگر این که مهدى(علیه السلام) ظهور نماید».

محمّد امین سویدى مى گوید:

«الّذی اتّفق علیه العلماء أنّ المهدیّ هو القائم فی آخر الوقت، وأنّه یملأ الأرض عدلاً، والأحادیث فیه وفی ظهوره کثیره».( ۲ )

«آنچه مورد اتّفاق همه دانشمندان است این است که مهدى(علیه السلام) کسى است که در آخر الزمان قیام مى کند، و زمین را از عدل پر مى نماید، و روایات درباره مهدى(علیه السلام) و ظهور او فراوان است».

ابن منظور، نویسنده کتاب «لسان العرب» مى گوید:

«المهدی الّذی قد هداه اللّه الى الحقّ، وقد استعمل فی الأسماء حتّى صار کالأسماء الغالبه، وبه سُمّی المهدیّ الذی بشّر به النبی ـ صلّى اللّه علیه ]وآله [وسلّم ـ أنّه یجیء فی آخر الزمان».( ۳ )

«مهدى یعنى کسى که خدا او را به سوى حقّ هدایت کرده باشد. کلمه مهدى به قدرى در نام گذارى اشخاص به کار رفته است که به صورت اسم در آمده است. و مهدى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) ظهور او را در آخر الزمان، بشارت داده است، به همین نام، نامیده شده است».

ابن اثیر مى گوید:

«المهدی الّذی بشّر به رسول اللّه ـ صلّى اللّه و علیه ]وآله[و سلّم ـ إنّه یجیء فی آخر الزمان».( ۴ )

«آن مهدى موعود(علیه السلام) که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ظهور او را بشارت داده است، در آخر الزمان خواهد آمد».

زبیدى نویسنده کتاب «تاج العروس» مى گوید:

«المهدی الّذی بُشّر به، إنّه یجیء فی آخر الزمان، جعلنا اللّه من أنصاره».( ۵ )

«مهدى موعودى که بشارت ظهور او را داده اند، در آخرالزمان مى آید. خداوند ما را از جمله یارانش قرار دهد».

ابن حجر مکّى مى گوید:

«وقد ظهرت برکه دعائه ـ صلّى اللّه علیه ]وآله[ وسلّم ـ فی نسلهما (یعنی علیّاً و فاطمه(علیهما السلام)) فکان منه من مضى و من یأتی، و لو لم یکن فی الآتین إلاّ الإمام المهدیّ(علیه السلام) لکفى».( ۶ )

«برکت دعاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در موقع ازدواج على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام)در نسل آن دو بزرگوار ظاهر شد و از نسل على و فاطمه(علیهما السلام)، عدّه اى آمدند که از این دنیا رفتند و عدّه اى هم خواهند آمد که اگر در میان آیندگان از نسل على و فاطمه(علیهما السلام)کسى جز مهدى موعود(علیه السلام) نبود، براى ظهور برکت دعاى پیامبر بس بود».

همین ابن حجر در جاى دیگر مى گوید:

«مهدى منتظر(علیه السلام) یک تن بیشتر نیست و هرگز تعددى در آن وجود ندارد».( ۷ )

شمس الدین ذهبى مى گوید:

«إنّ الإمام المهدی من أولاد الإمام الحسن العسکری(علیه السلام) و هو باق إلى أن یأذن اللّه له بالخروج، فیملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً».(۸)

«حضرت مهدى(علیه السلام) از فرزندان امام حسن عسکرى(علیه السلام)است و او موجود و حاضر است تا روزى که خداوند اذن ظهورش دهد و زمین را پر از عدل و داد کند همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد».

شمس الدین قرطبى مى گوید:

«إنّ جمیع ملوک الدنیا کلّها أربعه: مؤمنان و کافران، فالمؤمنان سلیمان بن داوود والإسکندر، و الکافران نمرود و بخت النصر، و سیملکها من هذه الاُمّه خامسٌ و هو المهدی عجّل اللّه تعالى فرجه».( ۹ )

«پادشاهانى که بر سراسر دنیا حکومت نمودند چهار نفرند; دو نفر مؤمن و دو نفر کافر. دو نفر مؤمن حضرت سلیمان(علیه السلام) و اسکندر (ذوالقرنین) بودند و دو نفر کافر نمرود و بخت النصر، و در آینده نفر پنجمى هم از این امّت تمام جهان را مالک خواهد شد و او حضرت مهدى(علیه السلام) است».

مقدّسى شافعى ـ که از علماى قرن هفتم هجرى است ـ در دیباچه کتاب «عقد الدرر فی اخبار المنتظر» پس از آن که مقدارى از دست زمانه و کثرت فتنه ها شکایت مى کند، مى گوید:

«برخى به قرینه ظاهر بعضى از اخبار، گمان کرده اند که حال روزگار پیوسته به همین وضع باقى خواهد ماند. من گفتم: ما صحّت این احادیث را قبول داریم، و آنها را به گوش جان مى شنویم و به چشم اطاعت مى نگریم، ولى در اخبار دلیلى وجود ندارد که آن فتنه ها تا قیام قیامت دوام داشته باشد. شاید آن فتنه ها در موقع ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از بین بروند، و نابودى آنها منوط به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)باشد; زیرا احادیث زیادى که علماى این امّت آنها را در کتاب هاى خود نوشته اند به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) بشارت مى دهند، و مژده مى دهند که خداوند شخصى را بر مى انگیزد که زمینه حکومت او را آماده مى نماید که کوههاى بلند در برابر او خراب خواهد شد، از دور و نزدیک او را یارى مى دهند، و او مالک کوه و دشت و تمام کره زمین مى گردد، و سراسر زمین را پر از عدل و داد مى کند».( ۱۰ )

بخارى (معروف به خواجه پارساى) مى گوید:

«ومناقب المهدی ـ رضی اللّه عنه ـ صاحب الزمان، الغائب عن الأعیان، الموجود فی کلّ زمان، کثیره. و قد تظاهرت الأخبار على ظهوره و إشراق نوره، یجدّد الشریعه المحمّدیّه، و یجاهد فی اللّه حقّ جهاده، و یطهّر من الأدناس أقطار بلاده، زمانه زمان المتّقین، و أصحابه خلصوا من الریب، وسلموا من العیب، وأخذوا بهدیه وطریقه واهتدوا من الحقّ إلى تحقیقه، به ختمت الخلافه والإمامه، وهو الإمام من لدن مات أبوه إلى یوم القیامه، وعیسى(علیه السلام) یصلّی خلفه، ویصدّقه على دعواه ویدعو إلى ملّته الّتی هو علیها، والنبی(صلى الله علیه وآله وسلم) صاحب الملّه».( ۱۱ )

«مناقب حضرت مهدى صاحب الزمان(علیه السلام) که از دیده ها پنهان و در هر زمانى حاضر است، فراوان است. احادیث بسیار زیادى رسیده است که مهدى(علیه السلام) ظاهر مى شود و نور وجودش همه جا را روشن مى کند، و دین اسلام و شریعت محمّدى(صلى الله علیه وآله وسلم)را تجدید مى نماید، و آن گونه که باید، در راه خدا جهاد مى کند، و سراسر مملکت اسلامى را در زمان خود از آلودگیها پاک مى سازد. روزگار او روزگار پرهیزکاران است. کسانى که به امامت او معتقدند از هر نکوهش و سرزنشى پیراسته اند که راه حقّ را پیموده اند و به روش او گام برداشته اند و به راهنمایى او به شاهراه هدایت رسیده اند. امامت و پیشوایى اُمّت اسلامى به وسیله او پایان مى یابد. او از روز وفات پدر بزرگوارش تا روز رستاخیز امام است. حضرت عیسى(علیه السلام) پشت سر او نماز مى گزارد، و او را در امامتش تصدیق مى نماید و مردمان را به دین و شریعت او که همان شریعت پاک محمّدى است دعوت مى کند».

محیى الدین عربى مى گوید:

«واعلموا أنّه لابدّ من خروج المهدى(علیه السلام) لکن لایخرج حتّى تمتلىء الأرض جوراً و ظلماً فیملأها قسطاً وعدلاً . . . وهو من عتره رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم) من ولد فاطمه ـ رضی اللّه تعالى عنها ـ جدّه الحسین بن علی بن أبی طالب ووالده الإمام حسن العسکرى(علیهم السلام)».( ۱۲ )

«بدانید و آگاه باشید که مهدى موعود(علیه السلام) قطعاً ظهور خواهد کرد، ولى او ظاهر نمى شود مگر این که زمین پر از ظلم و ستم شده باشد که آنگاه او بیاید و آن را پر از عدل و داد کند. او از عترت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از نسل حضرت فاطمه(علیها السلام)است. جدّش امام حسین(علیه السلام) و پدرش امام حسن عسکرى(علیه السلام)است».

نویسنده کتاب «ارشاد المستهدى» مى گوید:

«بپرهیز اى خردمند از هر شبهه و شکّى در ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)، زیرا عقیده به ظهور آن حضرت، اتمام ایمان به خدا و رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)و آنچه پیغمبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)آورده و از آن خبر داده است، مى باشد. و پیغمبر، صادق و مصدّق است.

همچنین شبهه اى نداشته باش در این که مهدى موعود(علیه السلام)تا حال ظاهر نشده و هرکس این ادّعا را کرد دروغگو و کذّاب است، به جهت این که علامات و نشانیهایى که در روایات شریف ذکر شده در آن اشخاص موجود نیست، و ظهور مهدى(علیه السلام)و راه شناسایى او مشهور و روشن است، و ظهور او پیش از نزول حضرت عیسى(علیه السلام)خواهد بود و اجتماع او با حضرت عیسى(علیه السلام) بر حسب اخبار ثابت، امرى ضرورى و بدیهى است. هرکس بخواهد به طور مبسوط اطلاع پیدا کند به کتابهایى که در این موضوع تألیف شده رجوع نماید، مقصود ما در این کتاب (ارشاد المستهدى) اثبات تواتر روایات ظهور آن حضرت به اختصار است».(۱۳)

و در جاى دیگر در رابطه با احادیث ظهور چنین مى گوید:

«این احادیث و آثار را، عموم محدّثین و غیر محدّثین در کتابهایشان نقل کرده اند، و ایمان به ظهور مهدى ـ رضى اللّه عنه ـ (این تعبیر از خود اوست) مشهور و شایع در بین صحابه بوده است و اصحاب، این عقیده و ایمان را از پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) اخذ کرده اند، و همچنین است آثار و مراسیلى که از تابعین رسیده; زیرا آنها در این گونه از مسایل به رأى (خود) و از پیش خود چیزى نمى گفتند».(۱۴)

 

 منبع: ظهور حضرت مهدى(ع) از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان،سید اسد اللّه هاشمى شهیدى

پی نوشت ها:
۱ ـ تتمه المنتهى، جلد سوّم منتهى الآمال، ص ۳۶۸ ـ ۳۶۹٫

۲ ـ کشف الاستار، ص ۴۳، و در چاپ دیگر، ص ۷۶٫

۳ ـ روزگار رهایى، ج ۱، ص ۲۸۷ ـ ۲۸۸٫

۴ ـ کشف الاستار، ص ۲۱۲، ط ۳٫

۵ ـ المهدى، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳٫

۶ ـ حلّه، یکى از شهرهاى بزرگ عراق است که میان بغداد و کوفه واقع شده است، (لغتنامه دهخدا).

۷ ـ مقدمه ابن خلدون، ج ۱، ص ۲۴۹، فصل ۲۷، چاپ دار الفکر بیروت.

۸ ـ الغدیر، ج ۳، ص ۳۰۸ و ۳۰۹٫

۹ ـ دانشمندان عامّه و مهدى موعود(علیه السلام)، ص ۳۹٫

۱۰ ـ روزگار رهایى، ج ۱، ص ۲۸۸٫

۱۱ ـ دیباچه اى بر رهبرى، ص ۲۰۰ .

۱۲ – همان، ص ۲۰۱٫

۱۳ – دیباچه اى بر رهبرى، ص ۲۰۲ و ۲۰۳٫

۱۴ – دیباچه اى بر رهبرى، ص ۹۱ ـ ۹۲ .

لینک ثابت

(بسم الله الرحمن الرحیم)

مراقب اوضاع یمن باشید؛ جرقه‌ای در یمن زده می‌شود که با ظهور ارتباط دارد .

آیا جرقه ظهور در یمن زده شده است ؟!

به گزارش جنبش سایبری 313 , بامداد روز پنج‌شنبه جنگنده‌های عربستان سعودی به مواضع انصارالله در یمن حمله کردند. در این حملات کشورهای عضو «شورای همکاری خلیج فارس» جز عُمان، به علاوه‌ ترکیه و مصر و آمریکا و چند کشور دیگر به تجاوز نظامی عربستان به یمن مشارکت دارند. سخنگوی نیروهای سعودی نیز هدف عملیات عربستان علیه یمن را نابودی انصارالله یمن ذکر کرده است .


چندی پیش بود که حجت‌الاسلام کاظم صدیقی در سخنانی که چندی پیش در دانشگاه شریف ایراد کرده بود، تصریح کرد: شخصی در ایوان حرم امام رضا(ع) به محضر آیت‌الله العظمی بهجت(ره) رسید و پرسید "از ظهور چه خبر؟"؛ حضرت آیت‌الله العظمی بهجت(ره) جواب دادند: مراقب اوضاع یمن باشید؛ جرقه‌ای در یمن زده می‌شود که با ظهور ارتباط دارد و ما باید خودمان را برای ظهور آماده کنیم.

حجت‌الاسلام صدیقی با بیان اینکه "معلوم است که این وقایع یمن درباره ظهور است"، خطاب به جوانان  افزود: ما اگر خودمان را بسازیم آقا ظهور می‌کنند.

نقش آخرالزمانی یمن
روایات متعددى از اهل بیت علیهم‌السلام ‌ درباره انقلاب اسلامى و زمینه‌سازي ظهور حضرت مهدى (ع) در یمن وارد شده است كه برخى از آنها صحیح‌السند هستند‌ كه حتمى بودن وقوع این انقلاب را تصریح مى‌كند و آن را درفش هدایت و زمینه‌ساز قیام حضرت مهدى و یارى‌كننده آن حضرت توصیف مى‌كند و وقت آن را همزمان با خروج سفیانى در ماه رجب یعنى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) معرفى مى‌كند.

اما نام رهبر آن، در روایات  معروف به "یمنى" است و روایتى نام وى را (حسن) و یا (حسین) و از نسل زیدبن على علیهم السلام یاد مى‌كند ولى این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است.

از امام صادق (ع ) روایت شده است كه فرمود: «قبل از قیام قائم وقوع 5 علامت حتمى است: یمنى‌، سفیانى‌، صیحه آسمانى‌، كشته شدن نفس زكیه و فرو رفتن در بیابان

و نیز حضرت فرمود: «خروج سفیانى و یمنى و خراسانى در یك‌ سال و یك‌ ماه و یك‌روز و ترتیب آنها همچون رشته مهره‌ها پشت سرهم خواهد بود. پریشانى و سختى از هر سو پدید مى‌آید واى بر كسى كه با آنها مخالفت و دشمنى كند، در میان درفش‌ها، هدایت‌كننده‌تر از درفش یمین وجود ندارد، چرا كه درفش حق است و شما را به‌سوى صاحبتان دعوت مى‌كند؛ وقتى یمنى قیام كند فروش اسلحه به مردم حرام است و آنگاه كه خروج كند به‌ سوى او بشتاب كه درفش او درفش هدایت است و بر هیچ مسلمانى، سرپیچى از او جایز نیست و اگر كسى چنین كند از اهل آتش خواهد بود، زیرا كه او مردم را به حق و به راه مستقیم دعوت مى‌كند.»

در حديث ديگري از امام رضا(ع) روایت شده است كه: «قبل از این امر، سفیانى و مروانى و شعیب‌بن‌صالح است پس ‍چگونه مى‌گوید این و آن»

مجلسى‌ره گوید: «یعنى چگونه محمدبن‌ ابراهیم یا دیگرى كه خروج مى‌كند مى‌گوید قائم من هستم» و منظور از مروانى یاد شده در روایت، احتمال دارد كه ابقع بوده و یا آنكه اصل او خراسانى باشد كه از سوى نسخه برادران اشتباهى رخ داده باشد.

از امام صادق (ع ) نيز روایت شده است كه فرمود: «خروج این 3 تن، خراسانى، سفیانى و یمنى در یك‌ سال و یك‌ماه و یك‌روز اتفاق مى‌افتد و درفش یمنى از همه هدایت‌كننده‌تر است زیرا كه دعوت به حق مى‌كند.»

و از هشام بن حكم نقل شده است كه گفت: «چون طالب حق خروج كرد به ابوعبدالله امام صادق (ع) گفته شد: «آیا امیدوارید این شخص یمنى باشد؟ حضرت فرمود: خیر، یمنى دوستدار على است و این شخص از آن حضرت بیزارى مى‎جوید» و در همین روایت آمده است كه «یمنى و سفیانى همچون 2 اسب مسابقه هستند و هر یك مى كوشد كه از دیگرى سبقت جوید.»

روایات مى‌گوید: یمنى در پى نبرد سفیانى با وى وارد عراق مى‌شود. نیروهاى یمنى و ایرانى جهت رویارویى با سفیانى وارد عمل مى‌شوند و از روایات چنین ظاهر مى‌شود كه نقش نیروهاى یمن در نبرد سفیانى نقش ‍ پشتیبانى از نیروهاى ایرانى است، زیرا از لحن اخبار چنین فهمیده مى‌شود كه طرف درگیر با سفیانى، مردم مشرق زمین یعنى یاران خراسانى و شعیب هستند و گویا یمنى‌ها پس از یارى رساندن به آنان به یمن بازمى‌گردند.

لینک ثابت
آیه روز
چهار شنبه 26 فروردين 1398برچسب:, | شهاب الدین میهن پرست

آیه روز

آیة: وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ.( سوره آل عمران، آيه 83)

و تمام کساني که در آسمانها و زمين هستند. از روي اختيار يا از روي اجبار در برابر فرمان او تسليم هستند و به سوي او باز مي گردند.

عياشي به سند خود از رفاعة بن موسي چنين آورده که مي‏گويد: شنيدم حضرت صادق عليه‏السلام مي‏فرمود:

(و هر که در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه مطيع امر حق است) فرمود: هر گاه قائم عليه‏السلام به پا خيزد هيچ سرزميني باقي نماند. مگر اينکه گواهي به شهادتين در آن ندا گردد.

(تفسير عياشي، جلد 1، ص 183.)

لینک ثابت


از ویژگی‌های خانواده مهدی باور، حفاظت و پاک نگه داشتن حریم خانه و خانواده از آسیب‌ها و آفات آخرالزّمانی و جای‌گزینی 'فرهنگ انتظار' در برابر 'فرهنگ ابتذال' است.

 

از مهم‌ترین ناهنجاری های خانوادگی در آخرالزّمان ایجاد گسست شدید عاطفی بین اعضای خانواده و از هم گسیختگی خانواده‌هاست. از منظر احادیث اسلامی، در آخرالزّمان بنیاد خانوده‌ها به شدّت سست و آسیب پذیر خواهد شد و فسادها، فتنه‌ها و آفت‌های فراگیر این دوران، در متن تمام خانه‌های شرق و غرب عالم نفوذ خواهد یافت و نه تنها فرزندان که پدران و مادران را نیز فراخواهد گرفت:
"در آخرالزّمان، خواهی دید که پدران و مادران از فرزندان خود به شدّت ناراضی اند و عاقّ والدین شدن رواج یافته است.1 حرمت پدران و مادران سبک شمرده می‌شود.2 فرزند به پدرش تهمت می‌زند، پدر و مادرش را نفرین می‌کند و از مرگ آنها مسرور می‌شود.3 در آن هنگام، طلاق و جدایی در خانواده‌ها بسیار خواهد شد.4 در آن زمان، فتنه ها چونان پاره‌های شب تاریک، شما را فرا می‌گیرد و هیچ خانه‌ای از مسلمانان در شرق و غرب عالم نمی‌ماند؛ مگر اینکه فتنه‌ها در آن داخل می‌شوند."5

شهوت‌گرایی و لذّت‌جویی

عفّت و نجابت زنان و مردان آخرالزّمانی در تاخت و تاز اسب وحشی شهوت تاراج می‌گردد و روح ایشان به لجن زاری بدبو از بی‌عفّتی و هواپرستی تبدیل می‌گردد: "همّ و غم مردم (در آخرالزّمان) به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه می‌شود، دیگر اهمیّت نمی‌دهند که آنچه می‌خورند حلال است یا حرام؟ و اینکه آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟!6
زنان در آن زمان، بی ‌حجاب و برهنه و خودنما خواهند شد.7 آنان در فتنه‌ها داخل، به شهوت‌ها علاقه‌مند و با سرعت به سوی لذّت‌ها روی می‌آورند.8 خواهی دید که زنان با زنان ازدواج می‌کنند.9 درآمد زنان از راه خودفروشی و بزهکاری تأمین می‌گردد.10 آنان حرام‌های الهی را حلال می‌شمارند و بدین سان در جهنّم وارد و در آن جاودان می‌گردند.11

بی‌غیرتی خانوادگی
مردان و زنان آخرالزّمانی، دچار نوعی "قحط غیرت" می‌شوند تا جایی که در دفاع از کیان عفّت و نجابت خانواده‌های خود دچار نوعی بی‌حسّی و بی‌میلی می‌گردند و گاه به عمد، ناموس خویش را در معرض دید نامحرمان قرار می‌دهند و حتّی به بی‌عفّتی‌ها و خودفروشی ایشان رضایت می‌دهند: "مرد از همسرش انحرافات جنسی را می‌بیند و اعتراضی نمی‌کند. از آنچه از طریق خودفروشی به دست می‌آورد، می‌گیرد و می‌خورد. اگر انحراف سراسر وجودش را فراگیرد، اعتراض نمی‌کند، به آنچه انجام می‌شود و در حقّش گفته می‌شود، گوش نمی‌دهد. پس چنین فردی دیّوث است(که بیگانگان را بر همسر خود وارد می‌کند)."12

زن‌پرستی
یکی از آفات و ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، زن‌سالاری تا سر حدّ زن‌پرستی و قبله قرار دادن زنان است: "(در آخرالزّمان) تمام همّت مرد، شکم او و قبله‌اش، همسر او و دینش، درهم و دینار او خواهد بود.13 مرد از همسرش اطاعت می‌کند، ولی پدر و مادرش را نافرمانی می‌کند.14 در آخرالزّمان زن را ببینی که با خشونت با همسرش رفتار می‌کند، آنچه را که او نمی‌خواهد، انجام می‌دهد، اموال شوهرش را به ضرر وی خرج می‌کند."15

مانع تراشی در تربیت دینی فرزندان
از دیگر ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، کم توجّهی والدین به تربیت دینی فرزندان و مانع‌تراشی برای علم آموزی دینی و گرایش‌های الهی آنان است: "وای بر فرزندان آخرالزّمان از روش پدرانشان! نه از پدران مشرکشان، بلکه از پدران مسلمانشان که چیزی از فرایض دینی را به آنها یاد نمی‌دهند و اگر فرزندشان نیز از پی فراگیری معارف دینی بروند، منعشان می‌کنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد آسانی از مال دنیا داشته باشند، هر چند ناچیز باشد. من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند."16

آشناگریزی و همسایه آزاری

از آسیب‌های خانوادگی دوره آخرالزّمان، قطع رحم، آشناگریزی و همسایه‌آزاری به شیوه‌های گوناگون است: "هنگامی که پیوند خویشاوندی قطع شود و برای اطعام و مهمانی دادن بر یکدیگر منّت گذارند... .17 همسایه به همسایه‌اش آزار و اذیّت می‌کند و کسی جلوگیری نمی‌کند.18 و همسایه را می‌بینی که همسایه‌اش را از ترس زبانش اکرام و احترام می‌کند."19

حرام‌خوری و آلودگی‌های اقتصادی

در آخرالزّمان بحران اقتصادی حرام به حدّ اعلای خود می‌رسد، خانواده‌ها تقوای اقتصادی را از دست داده و در منجلاب آلودگی‌های اقتصادی همچون ربا، کم فروشی، رشوه‌خواری و گران‌فروشی غوطه‌ور می‌گردند: "هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی همچون فحشا، کم فروشی، کلاه‌برداری و شرب خمر انجام نداده باشد، بسیار غمگین و اندوهگین می‌شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است20 و می‌بینی که زندگی مردم از کم‌فروشی و تقلّب تأمین می‌شود.21 در آن زمان ربا شایع می‌شود، کارها با رشوه انجام می‌یابد، مقام و ارزش دین تنزّل می‌نماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا می‌کند."22

منابع:

خانواده و تربیت مهدوی،ص 39 الی 45، آقاتهرانی و حیدری کاشانی.
1. اصول کافی، ج8، ص41.
2. همان.
3. بحار الانوار، ج52، ص259، باب 25.
4. إلزام الناصب، ص182؛ منتخب الأثر، ص 433..
5. الملاحم و الفتن، ص 38.
6. اصول کافی، ج8، ص42.
7. من لایحضره الفقیه، ج3، ص390، ح4374.
8. همان.
9. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275، ح 21554.
10. همان.
11. همان.
12. إلزام الناصب، ص195.
13. بشارالاسلام، ص 132.
14. إلزام الناصب، ص181، یزدی حائری.
15. اصول کافی، ج 8، ص 38.
16. جامع الأخبار، ص 106، فصل 62.
17. بحار الانوار، ج 52، ص 263.
18. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275.
19. اصول کافی، ج 8، ص 40.
20. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 279.
21. اصول کافی، ج 8، ص 40.
22. وسائل الشّیعه، ج 15، ص 348.

لینک ثابت

یک شنبه 16 فروردين 1398برچسب:, | شهاب الدین میهن پرست





از مـــن بـــپـــرس!

مردم! اگر شما همانند من از آنچه بر شما پنهان است، با خبر بوديد، از خانه‏ها كوچ می‏كرديد، در بيابان‏ها سرگردان می‏شديد و بر كردارتان اشك می‏ريختيد و چونان زنان مصيبت ديده بر سر و سينه می‏زديد، سرماية خود را بدون نگهبان و جانشين رها می‏كرديد و هر كدام از شما تنها به كار خود می‏پرداختيد و به ديگری توجّهی نداشتيد. افسوس! آنچه را به شما تذكّر دادند فراموش كرديد

تحقّق پیش‌گویی‌های نهج‌البلاغه

حضرت امام علی(ع) جایگاه ممتازی در میان صحابة رسول خدا(ص) داشتند و بنابر شرایط خاصّی که در مدّت حکومت خویش به دست آوردند، پرده از اخبار غیبی متعدّدی برداشته و رازگشایی نمودند. امام علی(ع) داناترین صحابه به امور غیبی بودند. حضرت علی(ع) فرمودند:
«مردم! اگر شما همانند من از آنچه بر شما پنهان است، با خبر بوديد، از خانه‏ها كوچ می‏كرديد، در بيابان‏ها سرگردان می‏شديد و بر كردارتان اشك می‏ريختيد و چونان زنان مصيبت ديده بر سر و سينه می‏زديد، سرماية خود را بدون نگهبان و جانشين رها می‏كرديد و هر كدام از شما تنها به كار خود می‏پرداختيد و به ديگری توجّهی نداشتيد. افسوس! آنچه را به شما تذكّر دادند فراموش كرديد و از آنچه شما را ترساندند، ايمن گشتيد! گويا عقل از سرتان پريده و كارهای شما آشفته شده است.»1
روزی آن حضرت در «کوفه» می‌فرمودند:
«اگر بخواهم، می‌توانم تا قیامت نام  سیصدنفر(به بالاتر) تبليغ کننده و فرمانده‌شان را بگویم.»2
همچنین ایشان ضمن خطبه‌ای فرمودند:
«ای مردم! پيش از آنكه مرا نيابيد، آنچه می‏خواهيد از من بپرسيد. به خدا قسم! از من نخواهيد پرسيد از گروهی كه صد نفر را گمراه نموده‏اند و صد نفر را هدايت كرده‏اند، مگر اينكه تبليغ‏كنندة آنها و رهبرشان را تا روز قيامت برايتان معرفی می‏كنم.»3
و نیز فرمودند:
«ای مردم! پيش از آنكه مرا نيابيد، آنچه می‏خواهيد از من بپرسيد، كه من راه‌های آسمان را بهتر از راه‌های زمين می‏شناسم. بپرسيد قبل از آنكه فتنه‏ها چونان شتری بی‌صاحب حركت كند و مهار خود را پايمال نمايد و مردم را بكوبد و بيازارد و عقل‏ها را سرگردان كند.»4
باز در «نهج‌البلاغه نسخة صبحی صالح» آمده است:
«قبل از اینکه مرا از دست بدهید، بپرسید. قسم به آنکه جانم به دست اوست! از هرآنچه میان شما تا قیامت هست یا هر گروهی که صد تن را هدایت یا گمراه می‌کند، شما را با خبر می‌کنم. همچنین از تبلیغاتچی، فرمانده، راننده، مسیر عبور و باراندازشان و نیز اینکه کدامیک کشته شده و کدامیک به مرگ طبیعی می‌میرند.»5
و نیز این روایت که فرمودند:
«من بودم كه ريشة فتنه را كندم. اگر من نبودم كسی با اهل جمل، اهل صفّين و اهل نهروان قتال نمي‌كرد. (هرچه مي‌خواهيد) از من بپرسيد قبل از آنكه مرا نيابيد، قبل از آنكه بميرم يا كشته شوم. شقی‌ترين امّت، محبوس نمي‌شود تا اينكه (محاسن مرا) به خون خضاب نمايد. قسم به خدایی كه حبّه را مي‌شكافد و جنبندگان را می‏آفريند! راجع به گروهی كه صد (نفر) را گمراه يا هدايت كند، از من نمی‏پرسيد؛ مگر اينكه شما را از راننده و سرلشكر و خوانندة آن خبر می‏دهم.»6
بر اساس این مقدّمات، نگاهی گذرا و اجمالی به برخی از پیش‌گویی‌های محقّق شدة «نهج‌البلاغه» می‌اندازیم. علاقه‌مندان جهت مطالعة بیشتر می‌توانند به کتاب «علامات المهدی المنتظر(ع) فی خطب الامام علی(ع) و رسائله و احادیثه» نوشتة استاد مهدی حمد فتلاوی و نیز کتاب «مجموعه‌ای از اخبار غیبی یا پیشگویی‌های امام علی(ع)» نوشتة دکتر محمّدجعفر واصف مراجعه نمایند. به نمونه‌هایی از این پیش‌گویی‌ها اشاره می‌کنیم:

حوادث و فتنه های پیش روی
در برخی مناطق




الف. آیندة بصره

«بصره» شهری که همیشه کانون فتنه‌ها و آشوب‌ها بوده است. امام(ع) دربارة آیندة این شهر در خطبة 13 نهج‌البلاغه فرمودند:
«سپاه زن بوديد و از چهارپا پيروی نموديد! بانگ كرد و پاسخ گفتيد. پی شد و گريختيد. خوی شما پست است و پيمانتان دستخوش شكست. دورويی‏اتان شعار است و آبتان تلخ و ناگوار. آنكه ميان شما به سر برد، به كيفر گناهش گرفتار و آنكه شما را ترك گويد، مشمول آمرزش پروردگار. گويی مسجد شما چون سينة كشتی است. به امر خدا زير و زبر آن در عذاب است و هر كه در آن است غرقه در آب. [و در روايتی است كه]: به خدا سوگند! شهر شما غرقة آب شود؛ گويی مسجد آن را می‏نگرم، چون سينة كشتی از آب برون مانده، يا شتر مرغی بر سينة به زمين خفته. [و در روايتی:] چون سينة مرغی در ميان موج دريايی. [و در روايتی ديگر:] خاك شهر شما گنده‏ترين خاك است و زمين آن مغاك. نزديك‌ترين به آب و دورترين شهرها به آسمان و نه دهم شرّ و فساد نهفته در آن. آنكه درون شهر است، زندانی گناه و آنكه برون است، عفو خدايش پناه. گويی شهر شما را می‏بينم كه از هر سو، به آب درون است؛ جز كنگره‏های مسجد كه برون است، همچون سينة پرنده كه بر كوهة آب دريا نشسته است.»
ب‌. آیندة کوفه
امام(ع) دربارة شهر پرقصّه و غصّة «کوفه» در خطبة 47 فرمودند:
«ای كوفه! می‏بينم چون چرم عكاظی گسترده شوی. درهای سختی به رويت گشاده، بار سنگين بلا بر سرت فتاده و می‏دانم كه هيچ ستمكار، دست بدی بر تو نيازد، جز اينكه خدا بلايی به جانش اندازد يا قاتلی را بر او چيره سازد.»

ج‌. شورش صاحب زنج و حمله مغول
شورش صاحب زنج  از بصره شروع شد و تا دروازه‌هاي «بغداد» به پيش رفت و بر قسمت بزرگي از «عراق» مسلّط شد. در اين شورش، همواره اساس خلافت عبّاسي در معرض تهديد و زوال بود. در اين فتنه ده‌ها هزار نفر کشته و عِرض و ناموس هزاران نفر از بين رفت و ده‌ها شهر به آتش کشيده شد. صاحب زنج، رهبر اين شورش در سال (255 ه‍ .ق.) در بصره قيام کرد. امام(ع) دو قرن قبل چنین دربارة او در خطبة 128 پیش‌گویی کردند:
اين سخنرانی در سال 36 هجری پس از «جنگ جمل» در شهر بصره ايراد شده است:
«ای أحنف!  گويا من او را می‏بينم كه با لشكری بدون غبار و سر و صدا و بدون حركات لگام‏ها و شيهة اسبان، به راه افتاده، زمين را زير قدم‏های خود چون گام شترمرغان درمی‏نوردند. پس وای بر كوچه‏های آباد و خانه‏های زينت‌شدة بصره كه بال‏هايی چونان بال كركسان و ناودان‏هايی چون خرطوم‏های پيلان دارد! وای بر اهل بصره كه بر كشتگان آنان نمی‏گريند و از گمشدگانشان كسی جست‌وجو نمی‏كند! من دنيا را به رو، بر زمين كوبيده و چهره‏اش را به خاك ماليدم و پيش از آنچه ارزش دارد، بهايش نداده‏ام و با ديده‏ای كه سزاوار است، به آن نگريسته‏ام.
[وصف ترك‏های مغول:] گويا آنان را می‏بينم كه با رخساری چونان سپرهای چكّش خورده، لباس‏هايی از ديباج و حرير پوشيده، كه اسب‏های اصيل را يدك می‏كشند و آن‌چنان كشتار و خونريزی دارند كه مجروحان از روی بدن كشتگان حركت می‏كنند و فراريان از اسير شدگان كمترند.»

4. روزهای پیش‌روی اسلام و شیعه
الف. استمرار شیعه تا زمان ظهور امام عصر(ع)
شیعه هماره در طول تاریخ در اقلّیت بوده و این بیم وجود داشته است که مبادا شیعیان در تاریخ، هضم و مضمحل شوند. امام(ع) این نگرانی را در خطبة 100 چنین پاسخ داده‌اند:
اين سخنرانی را ظاهراً در جمعه سوم ايّام خلافت خود در سال 35 هجری در روز جمعه ايراد فرمودند:
«... آگاه باشيد! مثل آل محمّد(ص) چونان ستارگان آسمان است. اگر ستاره‏ای غروب كند، ستارة ديگری طلوع خواهد كرد [تا ظهور صاحب الزّمان(ع)]. گويا می‏بينم در پرتو خاندان پيامبر(ص) نعمت‏های خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو داريد، رسيده‏ايد.»

ب‌. غیبت امام زمان(ع)
امام علی(ع) بیش از دویست سال قبل از ولادت امام عصر(ع)، از غیبت ایشان در خطبة 150 چنین خبر داده‌اند:
«بدانيد آن كس از ما [حضرت مهدی(عج)] كه فتنه‏های آينده را دريابد، با چراغی روشنگر در آن گام می‏نهد و بر همان سيره و روش پيامبر(ص) و امامان(ع) رفتار می‏كند تا گره‏ها را بگشايد، بردگان و ملّت‏های اسير را آزاد سازد، جمعيّت‏های گمراه و ستمگر را پراكنده و حق‌جويان پراكنده را جمع آوری می‏كند. حضرت مهدی(عج) سال‏های طولانی در پنهانی از مردم به سر می‏برد؛ آن‌چنان كه اثرشناسان، اثر قدمش را نمی‏شناسند؛ گرچه در يافتن اثر و نشانه‏ها تلاش فراوان كنند. سپس گروهی برای درهم كوبيدن فتنه‏ها آماده می‏گردند و چونان شمشيرها صيقل می‏خورند، ديده‏هاشان با قرآن روشنايی گيرد و در گوش‏هاشان تفسير قرآن طنين افكند و در صبحگاهان و شامگاهان جام‌های حكمت سر می‏كشند.»
و در خطبة 182 می‌فرمایند:
«زره دانش بر تن دارد و با تمامی آداب و با توجّه و معرفت كامل، آن را فرا گرفته است. حكمت گمشدة اوست كه همواره در جست‌وجوی آن می‏باشد و نياز اوست كه در به دست آوردنش می‏پرسد. در آن هنگام كه اسلام غروب می‏كند و چونان شتری در راه مانده دم خود را به حركت در آورده، گردن به زمين می‏چسباند، او پنهان خواهد شد [دوران غيبت صغری و كبری] او باقی‌ماندة حجّت‏های الهی و آخرين جانشين از جانشينان پيامبران است.»

ج‌. غربت و واژگونی اسلام در دورة غیبت امام عصر(ع)
همه چیز در آخرالزّمان زیرو رو می‌شوند و وارونه که اسلام هم از این قاعده مستثنی نخواهد ماند:
در خطبة 147 امام(ع) می‌فرمایند: «همانا پس از من روزگاری بر شما فراخواهد رسيد كه چيزی پنهان‏تر از حق و آشكارتر از باطل و فراوان‏تر از دروغ به خدا و پيامبرش نباشد و نزد مردم آن زمان كالايی زيانمندتر از قرآن نيست؛ اگر آن را درست بخوانند و تفسير كنند و متاعی پرسودتر از قرآن يافت نمی‏شود؛ آنگاه كه آن را تحريف كنند و معانی دل‌خواه خود را رواج دهند. در شهرها چيزی ناشناخته‏تر از معروف و شناخته‏تر از منكر نيست. حاملان قرآن آن را واگذاشته و حافظان قرآن آن را فراموش می‏كنند. پس در آن روز، قرآن و پيروانش از ميان مردم رانده و مهجور می‏گردند و هر دو غريبانه در يك راه ناشناخته سرگردانند و پناهگاهی ميان مردم ندارند. پس قرآن و پيروانش در ميان مردمند؛ امّا گويا حضور ندارند، با مردمند؛ ولی از آنها بريده‏اند؛ زيرا گمراهی و هدايت هرگز هماهنگ نشوند؛ گر چه كنار يكديگر قرار گيرند. مردم در آن روز، در جدايی و تفرقه هم داستان و در اتّحاد و يگانگی پراكنده‏اند؛ گويی آنان پيشوای قرآن بوده و قرآن پيشوای آنان نيست. پس از قرآن، جز نامی نزدشان باقی نماند و آنان جز خطّی را از قرآن نشناسند و در گذشته نيكوكاران را كيفر داده و سخن راست آنان را بر خدا دروغ پنداشتند و كار نيكشان را پاداش بد دادند و همانا آنان كه پيش از شما زندگی می‏كردند، به خاطر آرزوهای دراز و پنهان بودن زمان اجل‏ها، نابود گرديدند. تا ناگهان مرگ وعده داده شده بر سرشان فرود آمد؛ مرگی كه عذرها را نپذيرد و درهای باز توبه را ببندد و حوادث سخت و مجازات‏های پس از مردن را به همراه آورد.»

د‌. تهی شدن اسلام از مفاهیم واقعی و اصلی خود در این دوره
اسلام آخرالزّمان، اسلامی نوین است و به تعبیر امام(ع) در خطبة 103 در این‌باره می‌فرمایند:
«ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد رسيد كه اسلام، چونان ظرف واژگون شده، آنچه در آن است، ريخته می‏شود. ای مردم! خداوند به شما ظلم نخواهد كرد و از اين جهت تأمين داده است؛ امّا هرگز شما را ايمن نساخت كه آزمايش نفرمايد كه اين سخن از آن ذات برتر است كه فرمود: «در جريان نوح، نشانه‏هايی است و ما مردم را می‏آزماييم.»

هـ. سختی‌های زندگی در دورة غیبت امام زمان(ع)
امام(ع) دربارة مشکلات پیش روی منتظران امام عصر(ع) در خطبة 187 فرمودند:
«آگاه باشيد آنان كه پدر و مادرم فدايشان باد! از كسانی هستند كه در آسمان‏ها معروف و در زمين گمنامند. هان ای مردم! در آينده پشت كردن روزگار خوش و قطع شدن پيوندها و روی كار آمدن خردسالان را انتظار كشيد و اين روزگاری است كه ضربات شمشير بر مؤمن آسان‌تر از يافتن مال حلال است، روزگاری كه پاداش‌گيرنده از دهنده بيشتر است و آن روزگاری كه بی نوشيدن شراب مست می‏شويد، با فراوانی نعمت‏ها. بدون اجبار سوگند می‏خوريد و نه از روی ناچاری دروغ می‏گوييد و آن روزگاری است كه بلاها شما را می‏گزد؛ چونان گزيدن و زخم كردن دوش شتران از پالان! آه! آن رنج و اندوه چقدر طولانی و اميد گشايش چقدر دور است!»

و بالأخره: پیش‌گویی محقّق نشدة نهج‌البلاغه تاکنون:
ظهور امام عصر(ع) و بازگشت رهبری اسلام به اهل بیت(ع)
حکمت260+1:
«چون آن‌گونه شود، پيشوای دين قيام كند. پس مسلمانان پيرامون او چونان ابر پاييزی گرد آيند [اشاره به نحوة جمع شدن سیصد و سیزده یار امام عصر(ع)].»
خطبة 138:
«او (حضرت مهدی«عج») خواسته‏ها را تابع هدايت وحی می‏كند. هنگامی‌كه مردم هدايت را تابع هوس‏های خويش قرار می‏دهند، در حالی‌كه به نام تفسير، نظريّه‏های گوناگون خود را بر قرآن تحميل می‏كنند، او نظريّه‏ها و انديشه‏ها را تابع قرآن می‏سازد.»
حکمت209:
«دنيا پس از سركشی، به ما روی می‏كند؛ چونان شتر مادّة بدخو كه به بچّة خود مهربان گردد. [امام(ع) سپس اين آيه را خواندند:] «و اراده كرديم كه بر مستضعفان زمين، منّت گذارده آنان را امامان و وارثان حكومت‏ها گردانيم.»

پی نوشت‌ها:
1.‌ «نهج‌البلاغه»، ص 173، (خطبة 116 نسخه چاپ قم، خطبة 101 نسخه صبحی صالح)؛ «ارشادالقلوب»، ج 1، ص 33؛ «بحارالانوار»، ج 55، ص 101.
2. «الفتن»، ابن حماد، ص 17.
3. «الارشاد»، مفید، ج 1، ص 35؛ «ارشادالقلوب»، دیلمی، ج 2، ص 306؛ «اعلام الوری»، ص 174؛ «بحارالانوار»، ج 10، ص 125 و ...
4. «نهج‌البلاغه»، ص 280؛ «بحارالانوار»، ج 10، ص 128.
5. «نهج‌البلاغه»، صبحی صالح، خطبه 93.
6. «الملاحم و الفتن»، ابن طاووس، ص 106.

لینک ثابت


مدّتی می‌گذرد و طلبه چیزی نمی‌گوید و استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد، جرئت نمی‌کند از او سؤال کند، ولی به جهت طولانی شدن مدّت، صبر استاد تمام می‌شود و روزی به وی می‌گوید: آقای عزیز! از عرض پیام من خبری نشد؟ می‌بیند که وی (به اصطلاح) این پا و آن پا می‌کند. استاد می‌گوید: عزیزم! خجالت نکش. آنچه فرموده‌اند، به حقیر بگویید؛ چون شما قاصد پیام بودی (و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین).

حجّت الاسلام قدس می‌گوید:
روزی آقا فرمودند: در «تهران»، استاد روحانی‌ای بود که «لُمعَتین» را تدریس می‌کرد. مطّلع شد که گاهی از یکی از طلّاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق‌العادّه دیده و شنیده می‌شود.
روزی چاقوی استاد (در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود و نویسندگان، چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می‌شود و وی هرچه می‌گردد، آن را پیدا نمی‌کند و به تصوّر آنکه بچّه‌هایش برداشته و از بین برده‌اند، نسبت به بچّه‌ها و خانواده عصبانی می‌شود. مدّتی بدین منوال می‌گذرد و چاقو پیدا نمی‌شود و عصبانیّت آقا نیز تمام نمی‌شود.
روزی آن شاگرد بعد از درس، به استاد می‌گوید:
آقا! چاقویتان را در جیب جلیقه کهنه خود گذاشته‌اید و فراموش کرده‌اید. بچّه‌ها چه گناهی دارند! آقا یادش می‌آید و تعجّب می‌کند که آن طلبه چگونه از آن اطّلاع داشته است.
از اینجا دیگر یقین می‌کند که او با اولیای خدا سر و کار دارد، روزی به او می‌گوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت می‌شود، می‌گوید: آقای عزیز! مسلّم است که شما با جایی ارتباط دارید. به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عج) مشرّف می‌شوید؟
استاد اصرار می‌کند و شاگرد ناچار می‌شود جریان تشرّف خود خدمت آقا را به او بگوید. استاد می‌گوید: عزیزم! این بار وقتی مشرّف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح می‌دانند، چند دقیقه‌ای اجازه تشرّف به حقیر بدهند.
مدّتی می‌گذرد و طلبه چیزی نمی‌گوید و استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد، جرئت نمی‌کند از او سؤال کند، ولی به جهت طولانی شدن مدّت، صبر استاد تمام می‌شود و روزی به وی می‌گوید: آقای عزیز! از عرض پیام من خبری نشد؟ می‌بیند که وی (به اصطلاح) این پا و آن پا می‌کند. استاد می‌گوید: عزیزم! خجالت نکش. آنچه فرموده‌اند، به حقیر بگویید؛ چون شما قاصد پیام بودی (و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین).
آن طلبه با نهایت ناراحتی می‌گوید: آقا فرمود: «لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم. شما تهذیب نفس کنید؛ من خودم نزد شما می‌آیم.»


منابع:
سیّدمهدی ساعی، به سوی محبوب.

لینک ثابت

جمعه روز حضرت صاحب الزّمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و بنام آن حضرت است و همان روزى است كه ايشان در آن روز ظهور خواهد فرمود...در زیارت آن حضرت بگو:

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ الَّذِي يَهْتَدِي بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ النَّجَاةِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ السَّلامُ عَلَيْكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ عَجَّلَ اللَّهُ لَكَ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْأَمْرِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ أَنَا مَوْلاكَ عَارِفٌ بِأُولاكَ وَ أُخْرَاكَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِكَ وَ بِآلِ بَيْتِكَ وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلَى يَدَيْكَ،

سلام بر تو اى حجّت خدا در زمينش،سلام بر تو اى ديده خدا در ميان مخلوقاتش،سلام‏ بر تو اى نور خدا كه رهجويان به آن نور ره مى‏يابند و به آن نور از مؤمنان اندوه و غم زدوده مى‏شود،سلام بر تو اى پاك‏نهاد و اى هراسان از آشوب دوران،سلام بر تو اى همراه خيرخواه،سلام بر تو اى كشتى نجات،سلام بر تو اى چشمه حيات،سلام بر تو،درود خدا بر تو و بر خاندان پاكيزه و و پاكت،سلام بر تو،خدا در تحقق وعده‏اى كه به تو داده از نصرت و ظهور امرت شتاب فرمايد،سلام بر تو اى مولاى من،من دل‏بسته تو و آگاه به شأن دنيا و آخرت توام،و به دوستى تو و خاندانت به سوى خدا تقرّب مى‏جويم و ظهور تو و ظهور حق را به دست تو انتظار مى‏كشم،

وَ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ لَكَ وَ التَّابِعِينَ وَ النَّاصِرِينَ لَكَ عَلَى أَعْدَائِكَ وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فِي جُمْلَةِ أَوْلِيَائِكَ يَا مَوْلايَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ هَذَا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فِيهِ لِلْمُؤْمِنِينَ عَلَى يَدَيْكَ وَ قَتْلُ الْكَافِرِينَ بِسَيْفِكَ وَ أَنَا يَا مَوْلايَ فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ وَ أَنْتَ يَا مَوْلايَ كَرِيمٌ مِنْ أَوْلادِ الْكِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِينَ.

و از خدا درخواست مى‏كنم بر محمّد و خاندان‏ محمّد درود فرستد و مرا از منتظران و پيروان و ياوران تو در برابر دشمنانت و از شهداى در آستانت در شمار شيفتگانت قرار دهد،اى سرور من،اى صاحب‏ زمان،درودهاى خدا بر تو و بر خاندانت،امروز روز جمعه و روز توست‏ روزى كه ظهورت و گشايش كار اهل ايمان به دستت در آن روز و كشتن كافران به سلاحت‏ اميد مى‏رود و من اى آقاى من در اين روز ميهمان و پناهنده به توام و تو اى مولاى من بزرگوارى از فرزندان‏ بزرگواران و از سوى خدا به پذيرايى و پناه‏دهى مأمورى،پس مرا پذيرا باش و پناه ده،درودهاى خدا بر تو و خاندان پاكيزه‏ات.

لینک ثابت
ناگهانی بودن
یک شنبه 17 فروردين 1398برچسب:, | شهاب الدین میهن پرست

يکي از ويژگي هاي مشترک زمان ظهور حضرت مهدي عليه السلام و واقعه قيامت، ناگهاني رخ دادن آن هاست. در بين آيات قرآن کريم و بيان ائمه ي معصومين (ع) کلماتي مثل«بغته» و «دفعه» که هر دو به معناي ناگهاني بودن هستند، براي توصيف اين وقايع مهم به کار رفته است.

حجت موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف در يکي از نامه هاي خود تأکيد کردند که ظهور ايشان به صورت ناگهاني و زماني دور از انتظار به وقوع مي پيوندد:

«فإنّ أمرَنا بغته فجاءه حينَ لاتَنفَعُه توبهً و لاينجيهُ من عِقابّنا ندمٌ علي حَوبهٍ:
فرمان ما به يک باره و ناگهاني فرامي رسد و در آن زمان توبه و بازگشت براي کسي سودي ندارد و پشيماني از گناه، کسي را از کيفر ما نجات نمي بخشد(1).»

امام باقر(ع) در شرح آيه 66سوره زخرف، «آيا چشم به راه چيزي جز آن ساعتند که ناگاه و بي خبرشان بيايد؟» فرمودند: «مراد از ساعت، ساعت [قيام] قائم است که ناگهان بر ايشان بيايد(2).»

قيامت هم دفعي است
روزي، مردي از رسول خدا صلي الله عليه و آله از زمان قيامت پرسيد. ايشان در جواب فرمودند: «من از تو آگاه تر از اين امر نيستم، قيامت نخواهد آمد، مگر ناگهاني(3).»

از اشاراتي که خداوند در مورد ناگهاني بودن قيامت کرده است، آيه 107 سوره يوسف است که مي فرمايد: «أَفَأَمِنُواْ أَن تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِّنْ عَذَابِ اللّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ: آيا ايمنند از اينكه عذاب فراگير خدا به آنان درسد يا قيامت در حالى كه بى‏خبرند بناگاه آنان را فرا رسد؟(4)»

حسن ختام اين مطلب حديثي از امام رئوف (ع) است که به واسطه پدرانشان از رسول گرامي اسلام (ص) چنين نقل کرده اند: «...ظهور او[مهدي] مانند قيامت است، تنها خداوند است که چون زمانش فرارسد، آشکارش مي سازد. فرارسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است. جز به ناگهان بر شما نيايد(5).»

اين ها درست همان ويژگي هايي است که در آيات قرآن و روايات ما به صورت جداگانه هم براي قيامت کبري و هم براي ظهور مهدي موعود عليه السلام برشمرده شده است.

پي نوشت:
1.      الاجتجاج، ج2، ص498؛ بحارالانوار، ج53، ص176؛ به نقل از معرفت امام عصر ئ تکليف منتظران، ص383؛
2.      بحارالانوار، ج24، ص164، به نقل از معرفت امام عصر ئ تکليف منتظران، ص383؛
3.      ديلمي، حسن بن محمد، ارشادالقلوب، ترجمه رضايي، تهران، اسلاميه، چاپ سوم، ج1، ص164؛
4.      ترجمه استاد فولادوند؛
5.      کمال الدين و تمامه النعمه، ج2، ص373؛ به نقل از معرفت امام عصر و تکليف منتظران، ص382.
 

لینک ثابت

مي توان گفت اين سؤالي است كه افراد بسياري قادر به پاسخ دادن نيستند و يا اطلاعات دقيقي در اين رابطه ندارند. اين در حالي است كه اين تشكيلات و اعضاي آن، نقش مهمي در تاريخ داشته اند و شناخت اين تشكيلات، براي ما مسلمانان امري لازم و ضروري است.کلمه ماسون یعنی بنّا،فراماسون یعنی بنّاي آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است كه بر اركان دولت هاي جهان و اكثر وجوه زندگي سياسي، اقتصادي و فرهنگي جوامع، سلطه يافته است و بسيار هم آزادانه عمل مي كند. كسي كه عضو فراماسونري است، ماسون يا فراماسون ناميده مي شود. ساختماني كه مركز فعاليت ماسونهاست لژ نام دارد. يكي از بزرگترين اهداف گروه هاي ماسوني اين است كه زمينه را براي حكومت فردي از بين ماسون ها با عنوان نمادين ضدمسیح (دجال)، یا به تعبیر برخی گروههای ماسونی، فرعون جدید آماده کنند. فراماسونري جمعيتي سرّي است كه كسي به راحتي نمي تواند در حريم آن نفوذ كند و اگر هم راه يافت، مكلف است اسرار آن را مكتوم نگه دارد؛ اما با اين وجود، كساني توانستند به حريم آن نفوذ كنند و به اسناد و مدارك مهمي دست يابند و موفق به كشف و افشاي اسرار آنها شوند. همه ي اين افراد متفق الرأي هستند كه : (مسئله يك توطئه است كه اين توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقيت تمام ادامه دارد و هدف نهایی آن ایجاد یک حکومت جهانی شیطانی است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم ، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.) يك توضيح: در كشور هاي غربي گروه هاي مختلف مخفي و سري فعاليت مي كنند كه بعضا نامهای اغواگری چون (روشن فکران،روشن ضمیران) و... دارند. اکثر گروههای نامبرده، گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف شیطانی هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر این گروه ها با وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و اهداف یکسانی دارند. اسامی که به این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical society ,the committee of 300, illuminati , secret society, freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها سخن می گوییم، علاوه بر گروه فراماسونری به طورخاص،منظورمان اعضای گروههای دیگر نیز به طور عام می باشند. چرا که این گروهها همگی اهداف و عقاید مشترکی دارند. فراماسونري عمده ي تعليمات خود را از حكومت طاغوتي و شيطاني مصر باستان كسب كرده است، هر چند تعاليم اندكي نيز از بقيه ي حكومت هاي الحادي فراگرفته است. در هر صورت رد پاي حكومت طاغوتي فرعون هاي مصر باستان را مي توان در سراسر تعاليم ماسوني يافت....

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " شهاب الدین میهن پرست " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم