مقدمه


اي مدني برقع و مکي نقاب 
سايه نشين چند بود آفتاب‏

منتظران را به لب آمد نفس 
اي ز تو فرياد، به فرياد رس‏

ملک بر آراي و جهان تازه کن 
هر دو جهان را پر از آوازه کن‏

سکه تو زن تا امرا کم زنند 
خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند

ما همه جسميم بيا جان تو باش 
ما همه موريم سليمان تو باش‏

شحنه تويي قافله تنها چراست 
قلب تو داري علم اينجا چراست‏

خلوتي پرده اسرار شو 
ما همه خفتيم تو بيدار شو

گر نظر از راه عنايت کني 
جمله مهمات کفايت کني‏

از نفست بوي وفايي ببخش 
ملک سليمان به گدايي ببخش [1] .

بيان احوال حضرت قائم عليه‏السلام، مسأله غيبت و ظهور، نظر علما و محققان و ذکر شبهات و پاسخهاي آن که بر حضرتش وارد آمده نه تنها در اين مجمل نمي‏گنجد بلکه بلکه ذکر رووس هر مطلب نيز ناممکن است. از اين رو نويسنده در بيان عناوين زير کاملا جانب اختصار را رعايت کرده است و اميد است دچار ايجاز مخل نگرديده باشد: ولادت مهدي عليه‏السلام مسلم است، القاب و عناوين، مهدي عليه‏السلام در قرآن کريم، مهدي عليه‏السلام در کتب شيعي، مهدي عليه‏السلام در کتب اهل سنت، موعود در ساير اديان، شبهات و اشکالات.

[ صفحه 65]
 

 

ولادت مهدي از مسلمات است‏
ولادت وجود مبارک امام «حجت بن الحسن المهدي را به 255 يا 256 هجري قمري دانسته‏اند. بنابراين اصل ولادت مهدي جزء مسلمات تاريخ است و در اين تاريخ بين علماء و محدثان و علماي فريقين هيچگونه اختلافي نيست. ابن خلکان مي‏نويسد:«او، در روز جمعه نيمه ماه شعبان سنه‏ي 255 هجري متولد شد. و هنگام درگذشت پدرش، پنج ساله بود. نام مادرش حمط است، و برخي آن را نرجس نيز گفته‏اند». [1] .
مسعودي مي‏گويد: امام حسن عسکري در سن 29 سالگي در عهد خلافت المعتمد عباسي در گذشت و او پدر مهدي منتظر است. [2] .
مهدي عليه‏السلام پس از شهادت پدر که در 5 سالگي او اتفاق افتاد از انظار غائب گرديد و تنها از طريق نواب خود که عبارت بودند از: ابو عمرو عثمان بن سعيد اسدي، ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد، ابوالقاسم حسين بن روح، ابوالحسن علي بن محمد سمري با پيروان خود ارتباط داشت.

[ صفحه 66]

اين غيبت تا درگذشت محمد سمري (326 ه.ق) غيبت صغري ناميده مي‏شود و پس از آن غيبت کبري آغاز مي‏گردد.
کليه محققاني که تولد حضرت مهدي را نقل کرده‏اند اشاره‏اي به وفات ايشان ندارند تنها تعدادي انگشت شمار امثال علاء الدوله سمناني و حافظ ذهبي و ابن حجر کمي گفته‏اند او پس از ولادت وفات يافت. اغلب علماي عامه نيز معتقدند که «مهدي موعود» واقعيت دارد اما در آخر الزمان متولد مي‏گردد. [3] .
 

 

القاب و عناوين‏
القاب و عناوين امام مهدي نيز از اهميت شاياني برخوردار است تا آنجا که تعداد آنها را تا يکصد و هشتاد و دو اسم نوشته‏اند. برخي از اين عناوين بدين قرار است: احمد، ابوجعفر، ابوابراهيم، ابوتراب، احسان، بقية الله، بلدالامين، بهرام، بنده‏يزدان، برهان، باسط، بقيةالانبياء، تمام، جمعه، جابر، جوار الکنس، حجت، حجةالله، حجاب، حامد، حاشر، خاتم‏الاوصياء، خسرو، خازن، خليفةالله، دابةالارض، داعي، راهنما، رب‏الارض، سبيل، شماطيل، صاحب‏الغيبه، عاقبةالدار، غايب، خليل، فرج‏المومنين، قائم، قيمه، مسيح‏الزمان، قاتل‏الکفره، کاشف‏الغطا، کلمةالحق، لسان الصدق، منصور. [1] .
 

 

مهدي در قرآن کريم‏
در قرآن کريم آنگاه که از مسائل و حوادث آينده سخن مي‏گويد و از حکومت صالحان خبر داده پيروزي حق بر باطل را اعلام مي‏دارد مفسران اين آيات را با توجه به احاديث و روايات، مربوطه به ظهور مهدي مي‏دانند.

[ صفحه 67]

برخي از آن آيات بدين قرار است:
الف: وعد الله الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات، ليستخلفنهم في الارض کما استخلف الذين من قبلهم... [1] .
ب: بقية الله خير لکم ان کنتم مومنين... [2] .
ج: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين [3] .
د: و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون [4] .
 

 

مهدي در کتب شيعه‏
عالمان شيعي اعم از متقدمين و متأخرين کتب و رسالاتي متعدد پيرامون احوال مهدي عليه‏السلام، ظهور، غيبت، انتظار، نظاير آن تأليف و تصنيف کرده‏اند که به ذکر نام پاره‏اي از امهات اين کتب اشاره مي‏گردد:
اصول کافي (کتاب الحجه)، کليني‏
بحارالانوار، علامه مجلسي‏
الارشاد، شيخ مفيد بغدادي‏
فصول نصيريه، خواجه نصيرالدين طوسي‏
الغيبه، شيخ طوسي‏
اثبات الهداة، حر عاملي‏
الوجيزة في الغيبة، سيد مرتضي علم الهدي‏
الملاحم و الفتن، رضي الدين سيد ابن طاووس‏

[ صفحه 68]

الصحيفه المهدويه، شيخ فضل الله نوري‏
نويد امن و امان، شيخ لطف الله صافي گلپايگاني‏
قيام و انقلاب مهدي، از ديدگاه فلسفه تاريخ، مرتضي مطهري‏
موعودي که جهان در انتظار اوست، علي دواني‏
 

 

مهدي در کتب اهل سنت‏
شماري از کتب اهل سنت که احاديث مربوط به مهدي - و يا نامي و سخني از اين امام رفته است از اين قرار است:
مسند، احمد حنبل‏
صحيح، مسلم حجاج نيشابوري‏
صحيح، بخاري‏
مستدرک الصحيحين، حاکم نيشابوري‏
سنن، ابو داود بجستاني
سنن، ابن ماجه‏
فتوحات مکيه، محي الدين عربي‏
الرساله، محمد بن ادريس شافعي‏
شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد
المنار، شيخ محمد عبده‏
کشف الاسرار، رشيد الدين ميبدي‏
الجامع الصغير، جلال الدين سيوطي‏
مفاتيح الغيب، امام فخر رازي‏
الفصول المهمه، ابن صباغ مالکي‏
تاريخ بغداد، خطيب بغدادي‏
جامع الاصول، ابن اثير
فصل الخطاب، پارساي نجاري‏

[ صفحه 69]

نام و توصيف مهدي عليه السلام در شعر شاعران به وفور آمده است. که بيان حتي مجملي از آن جايي ديگر و فصلي ديگر مي‏طلبد.
همچنين عالمان اهل سنت نظير ابو نعيم اصفهاني، جلال الدين سيوطي، حماد بن يعقوب و ابن قيم جوزي کتبي خاص پيرامون حضرت مهدي عليه السلام نوشته‏اند که معروف همگان است.
 

 

موعود در ساير اديان‏
«سيري کوتاه در افکار و عقايد مختلف جوامع بشري چو مصر باستان، هند، چين، ايران و يونان و نگاهي گذرا به افسانه‏هاي اقوام مختلف چون: اسلاو، ژرمن، اسن‏ها و سلتها روشن و مسلم مي‏سازد که همه اين افکار و عقايد (در انتظار موعود) از منبع شريف وحي سرچشمه گرفته است و ليکن در برخي از مناطق دور دست که شعاع حقيقت کمتر تابيده است، در طول تاريخ از فروغ آن کاسته شده، فقط کلياتي از نويدهاي مهدي موعود (عج) به جاي مانده است». [1] .
 

 

و از اين قبيل است در منابع
انجيل: «کمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد و شما مانند کساني باشيد که انتظار آقاي خود را مي‏کشند که چه وقت از عروسي مراجعت کند...زيرا در ساعتي که گمان نمي‏بريد پسرانشان مي‏آيد» [1] .
تورات: «و نهالي از تنه يسي بيرون آمده. شاخه‏اي از ريشه‏هايش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت... مسکينان را به عدالت داوري خواهد کرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حکم خواهد کرد... جهان از معرفت خداوند

[ صفحه 70]

برخواهد شد.» [2] .
زبور: زيرا که شريران منقطع خواهد شد و اما منتظران خداوند، وارث زمين خواهد شد... و اما حليمان وارث زمين خواهند شد... و ميراث آنها خواهد بود تا ابد الاباد» [3] .
زردشتيان: «سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه کن سازد. ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را همفکر و هم گفتار و همکردار گرداند» [4] .
هندوان: «اين مظهر ويشنو (مظهر دهم) در انقضاي کلي يا عصر آهن بر اسب سفيدي در حاليکه شمشير برهنه‏ي درخشاني به صورت ستاره دنباله‏دار در دست دارد ظاهر مي‏شود و شريران را تماما هلاک مي‏سازد و خلقت را از نو تجديد و پاکي را از رجعت خواهد داد... اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد کرد» [5] .
در اسلام نيز مهدويت ريشه قديمي دارد و اختصاص به تشيع نداشته بلکه به اقوال پيامبر اکرم بر مي‏گردد. [6] .
 

 

شبهات و اشکالات بر حضرت مهدي
شبهات و اشکالاتي که منافقان، مدعيان و معاندان بر حضرتش وارد ساخته‏اند شامل طول عمر، مدعيان امام زمان، مخالفان امام زمان، مسأله سرداب و پاره‏اي مسائل ديگر است که در اينجا به طور موجز به آنها پرداخته مي‏شود.
دراز عمري: زيست شناسان معتقدند عمر انسان حد و اندازه معيني ندارد و به

[ صفحه 71]

قول و ايزمن آلماني مرگ لازمه‏ي قوانين طبيعي نيست. و در عالم طبيعت از عمر ابد گرفته تا عمر يک لحظه‏اي همه گونه وجود دارد. طول عمر که در قرنهاي اخير مورد قبول برخي نبوده و چون رويا تلقي شده است اکنون از نظر علم اصطلاحي تا حدي تحقق يافته و به واقع نزديک شده است و يا تحقيقاتي که در باب انرژي اتمي به عمل آمده از 1940 به بعد به صورت علمي پر دامنه در آمد... روياي ديگر، يعني افزودن طول حيات، نيز با کشف داروها، ويتامينها، هورمونها و آنتي بيوتيکها تا حدي تحقق يافته است. [1] .
بنابراين طول عمر، به هيچوجه محال نيست. بلکه از نظر عقلي، و بينش ژرف علمي، و امکان تحقيقي که چندان بعيد نيست به ويژه اگر قدرت و خواست الهي را نيز بر آن بيفزاييم موضوع خاتمه يافته خواهد بود. [2] .
«دانشمندان زيست شناس پس از يک عمر مطالعه در مسائل «بيولوژي» به اين نتيجه رسيده‏اند که: جاي شگفت است که انسان مي‏ميرد، در حالي که بافتها و سلولهاي بدن او براي مدت نامحدودي قابل زندگي است! بيولوژيستها معتقدند که زندگي دليل نمي‏خواهد، مرگ دليل مي‏خواهد!» [3] .
در طول تاريخ به افراد بسياري بر مي‏خوريم که بيش از 1500 سال عمر کرده‏اند در حالي که عمر حضرت ولي عصر (عج) هنوز به 1200 سال نرسيده است!
اينک به برخي از دراز عمران تاريخ اشاره مي‏رود:
ذوالقرنين، 3000 سال‏
ضحاک (بيواسب)، 1200 سال‏
حضرت نوح، 1750 تا 2750 سال‏

[ صفحه 72]

فريدون (پسر آبتين)، 1000 سال‏
ضحاک دوم، 1000 سال‏
جمشيد پادشاه ايراني و بنيان گذار عيد نوروز، 2500
لقمان حکيم، 3500
ريان بن دومغ (پدر عزيز مصر)، 1700
دومغ (پدر ريان)، 3500 [4] .
 

 

مدعيان مهدويت‏
همان گونه که از عصر بودا تا زمان حاضر بسياري بوده‏اند که ادعاي پيغمبري و نبوت داشته‏اند بسياري نيز پيدا شده‏اند که مدعي مهدويت گرديده‏اند. في المثل از جمله کساني که مدعي پيامبري شده‏اند مسيلمه در سال نهم هجرت و از اهل يمامه بود و ادعا مي‏کرد او با پيامبر اسلام در رسالت شريک است. ديگري بيان بن سمعان بود که با ادعاي الوهيت، عده‏اي ناآگاه را به دور خود جمع کرد و نيز از اين قبيل است:
سبحاح بنت حارث (در آخر عهد پيامبر اسلام) طليحه بن خويلد اسدي (پس از رحلت حضرت رسول) محمد بن عبدالله بن مثني، عامر بن يزيد معروف به خداش، ابن منصور عجلي (معتقد به عروج حضرت علي عليه السلام بود) مغيرة بن سعيد (معاصر خلافت هشام بن عبدالملک) [1] .
به طور کلي اين موضوع چنان اهميت پيدا کرد که اعتضاد السلطنه از رجال عهد قاجاريه را بر آن داشت تا به تأليفي در اين مورد اقدام ورزد به نام المتبنيين يا طبقات المضلين و در آن کليه کساني را که ادعاي پيغمبري داشته‏اند تا عصر خود

[ صفحه 73]

جمع آوري کرده است و الحق از عهده اينکار نيز به خوبي برآمده است.
غرض از تمهيد اين مقدمه آن بود که روشن شود وقتي افرادي پيدا مي‏شوند که ادعاي پيغمبري و حتي الوهيت نمايند بي‏ترديد مدعي امام زمان بودن و منجي بشريت شدن نيز در ميان آنان يافت مي‏شود. نام برخي از مدعيان مهدويت بدين قرار است:
شريعي: نامش حسن و کنيه‏اش ابو محمد و از صحابه امام علي النقي و امام حسن عسکري عليهماالسلام بود. وي اول کسي است که چنين ادعايي نمود.
منجي خارجي مصري: وي مطلع از احکام نجومي بود و از آينده خبر مي‏داد. در سال که خروج کرد مي‏گفت مهدي موعود است و عنقريب مالک مصر خواهد شد. تعداد مريدانش 133 نفر بودند.
محمد بن تومرت: در مغرب زمين به ادعاي مهدويت خروج کرد. در برخي از تواريخ نسبت وي را چنين آورده‏اند، محمد بن عبدالله بن الرحمن بن هود بن خالد بن تمام بن عدنان بن صفوان بن سفيان بن جابر بن عطاء بن رياح بن يسار بن عباس بن محمد بن الحسن بن امير المومنين عليه السلام و الصلوة
مولدش سوس: (از اقصا بلاد مغرب) بود و در ايام جواني در عراق عرب نزد امام محمد غزالي و ابوالحسن طبراني علم آموخت و در زهد و تقوا معروف خاص و عام شد و در علوم شرعيه و اصول فقه و کلام مهارت کامل پيدا کرد.
اين بطوطه مردي مجهول النسب و الحال را نقل مي‏کند که در بلاد شام ادعاي مهدويت کرد و به پيروان خود وعده تمالک و تسخير شهرهاي شام را داد و ميان آنها تقسيم کرد، او به هر يک از مريدانش برگهايي از زيتون داد و آنان را به تسخير شهرها فرستاد و همه را به کشتن داد.
محمود: مردي عالم و منسوب به طايفه نقطوي است. در سده شش پس از هجرت از پسخان از توابع گيلان ظاهر گشت. وي تمامي شرايع و مصحف انبياء را مطابق عقيده‏ي خويش تأويل مي‏کرد و خود را مهدي موعود مي‏دانست وي گفت من

[ صفحه 74]

همانم که پيامبر اسلام بر ظهور او خبر داده است و اينک دين محمد صلي الله عليه و آله و سلم منسوخ و نوبت دين محمود است و گفته‏اند:

رسيد نوبت زندان عاقبت محمود 
گذشت آن که عرب طعنه بر عجم مي‏زد

منقول است که خواجه حافظ شيرازي نيز بر کيش محمود است و چون محمود بسيار بر ساحل رود ارس گذر داشته، حافظ فرموده:

اي صباگر بگذري بر ساحل رود ارس 
بوسه زن بر خاک آن وادي و مشکين کن نفس‏

بر طبق اقوال، محمود خود را در خم تيزاب کشته است.
سيد اشرف الدين ابراهيم: از سادات و عباد بود. در اواسط عمر خود سفري به خراسان کرد و در همانجا ساکن شد و بر اثر کراماتي که داشت مريداني به دور او جمع شدند و گفتند او جز مهدي آخرالزمان نيست.
سيد شرف در جنگي که سال 663 با مغولان کرد کشته شد.
امير تيمورتاش بن ابي چوبان: در عهد سلطان ابو سعيد بهادر خان ظهور کرد و چون پاره‏اي از دشمنان خود را برانداخت نخوتي در دماغش پيدا شد و با اغواي جمعي سکه و خطبه به نام خود زد و خود را مهدي آخر زمان خواند.
عباس: مردي به نام عباس از غماره که رودي است در نجد ادعاي مهدي موعود کرد. گروهي به تابعيت از او برخاستند. به دستور وي بسياري از بازارهاي فارس سوخته شد. وي در راه مراجعت از فارس به دست پيروان خود کشته شد.
سيد فلاح: مسقط الراس او واسط و از شاگردان شيخ احمد بن فهد از اکابر صوفيه اثنا عشريه بود. در سال 828 ظهور کرد و تمامي اعراب خوزستان مانند شوشتر، دزفول و هويزه را به اطاعت از خود وادار کرد. وي با آنکه برخي از اطرافيانش او را منع مي‏کردند اظهار مي‏داشت مهدي موعود است و ظهور خواهد کرد. چون ادعاي وي به گوش استادش (احمد بن فهد) رسيد به قتل او فتوي داد. هنگام اجراي حکم، او قرآن مجيد بيرون آورد و بر آن سوگند خورد و اظهار ندامت کرد.

[ صفحه 75]

تويزي: در سال هشتم از هجرت در دوران سلطان يوسف بن يعقوب مردي از طايفه متصوفه به نام تويزي در رباط ماسه ظاهر گشت و ادعاي مهدويت کرد، اما چيزي نگذشت که مردي از طايفه بني سکساک در خفا او را کشت.
مهدي مصري: در سال 1798 ميلادي مطابق با 1213 هجري که ناپلئون بناپارت در حال تصرف مصر و نواحي اطراف بود به وي خبر دادند که مهدي نامي در مصر خروج کرده و مردم را اغوا کرده و گفته است از طرف خداوند مأمور است تا کفار را از مصر بيرون کند.
ناپلئون پس از اطلاع بر اين امر فوجي را مأمور دفع او کرد. پيروان مهدي مصري در برابر توپ و تفنگ ناپلئون تاب نياورده شکست خوردند و خود او نيز مفقودالاثر گشت. [2] .
 

 

مخالفان و منکران وجود مهدي
با آنکه مسئله مهدي منتظر چنان در ميان دانشمندان اهل سنت شهرت داشته، و موضوع به قدري مسلم بوده است که نمي‏بايد جاي ترديد براي کسي باقي گذارد. مع الوصف جاي بسي تعجب و مايه کمال تأسف است که موضوع به اين روشني را برخي از متعصبان آنها مخدوش نموده‏اند و کساني مانند احمد امين و المهدي و المهدويه في الاسلام، و سعد محمد حسن در المهدويه في الاسلام، و فريد وجدي در دائر المعارف خود مسلم وطنطاوي در تفسير الجواهر، و محمد عبدالله عنان در مواقف حماسمه، و غير اينان، پس از گذشت چهارده قرن از اين واقعيت، تمام مطالب کتابهاي خود را ناديده گرفته، و مسئله مهدي را افسانه‏اي پنداشته‏اند که فقط شيعه معتقد به آن است!» [1]  اينک به گروهي ديگر از اين مخالفان مي‏پردازيم.
ابن حزم اندلسي: (متوفي 456 ه) وي از نخستين کساني است که در اين راه

[ صفحه 76]

پيشقدم است و در کتاب خود بنام الفصل تهمتهايي زده است که خود منشاء انحراف عقايد ديگران به ويژه معاصران اهل سنت شده است.
همچنين در تأليف ديگر خود به نام جمهرة انساب القريش صفحه 61 با گستاخي مي‏نويسد: حسن عسکري آخرين امام رافضيان است و او اولاد نداشت!
خطيب بغدادي: (463) در تاريخ بغداد (ج 7 ص 366) مي‏گويد ابو محمد الحسن بن علي و ديگر ذکر از نام فرزند ايشان نمي‏آورد.
ابوالفرج جوزي: (597) نيز در تأليف خود موسوم به المنتظم به فرزند امام حسن عسگري عليه السلام اشاره‏اي ندارد.
ابن کثير شامي: (774) در تاريخ خود البداية و النهايه (ج 11) حتي نامي از امام حسن عسگري عليه السلام نمي‏برد.
ابن خلدون: (808) مولف اثر معروف مقدمه، وي به طور کلي منکر همه احاديث مربوط به مهدي عليه السلام در تمامي منابع معتبر و صحيح اهل سنت است و با استدلالهاي واهي آنها را مورد انتقاد قرار مي‏دهد. البته گفتار او در اين مورد با مهدي فاطمي سردودمان سلاطين فاطمي مصر که خود بدانها منتسب بوده خلط شده و مبهم به نظر مي‏رسد زيرا در جايي ديگر عقيده دارد که شخصي به نام مهدي از اهل بيت قيام خواهد کرد.
علاءالدوله سمناني: به نقل از جامي در شواهد النبوة مي‏گويد: محمد بن الحسن العسکري متولد شد و به مقام قطبيت رسيد و سپس وفات يافت. [2] .
ابن حجر هيثمي (مکي) در صواعق محرقه آنجا که از امام زمان نام مي‏برد.
مي‏گويد وي در مدينه پنهان شد و از نظرها غائب گرديد و معلوم نشد کجا رفت!
کار رسوايي اين عده معدود که شايد از انگشتان دست تجاوز نمي‏کنند به آنجا رسيد که محدث بزرگ ملاعلي قاري از علماي ايشان کتابي به نام الرد علي من حکم و

[ صفحه 77]

قضي بان المهدي الموعود جاء و مضي تأليف کرد. [3] .
شبهات ديگر: با آنکه در مسلم بودن وجود مبارک حضرت مهدي اختلافي نيست و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم به ظهور شخصي که هم نام اوست در آخرالزمان تصريح کرده است. معهذا هنوز پاره‏اي نسبت به برخي از جزئيات مردد و مشکوکند. في المثل در قول ضعيفي که از سنت نقل شد. مهدي عليه السلام را همان عيسي عليه السلام مي‏دانند و به اين حديث استناد مي‏ورزند که: لامهدي الا عيسي بن مريم.
ابن حجر بنا به روايتي که ترمذي در سنن خود روايت کرده حضرت مهدي عليه السلام را از فرزندان امام حسن مجتبي عليه السلام مي‏دانند.
برخي به خلاف گفته پيامبر حضرت مهدي را همنام پدر پيامبر اکرم عليه السلام مي‏دانند يعني عبدالله.
برخي فرق در گذشته که امروز ديگر اثري از آنها نيست در شخص حضرت مهدي عليه السلام شک کرده‏اند چنانکه فرقه‏اي از کيسانيه مي‏گفتند محمد بن حنفيه، مهدي عليه السلام است و فرقه‏اي پسر او ابو هاشم عبدالله را.
برخي از اصحاب مغيرة بن سعيد معتقد بودند او زنده است و در کوهي که در نزديکي مکه است و علميه ناميده مي‏شود منتظر خروج است.
فرقه ناووسيه، که منکر فوت حضرت صادق شده و ايشان را مهدي موعود مي‏دانستند.
اسماعيليه خالصه، پسر امام صادق عليه السلام يعني اسماعيل را مهدي عليه السلام دانسته و معتقد بودند زنده است.
واقفيه، که حضرت موسي بن جعفر عليه السلام را مهدي عليه السلام مي‏دانستند.
محمديه، که پسر امام حضرت علي النقي عليه السلام يعني محمد را امام قائم مي‏دانستند.
عسگريه، که امام حسن عسگري عليه السلام را غايب قائم مي‏دانستند. [4] .

[ صفحه 78]

 

مسأله سرداب‏
از طعن‏هايي که مستقيما بر شيعه و غيرمستقيم بر مهدي عليه السلام وارد شده موضوع سرداب است که گفته شده امام زمان در آنجا غائب شده و از همانجا ظهور مي‏کند، و مسائلي نظير آن مانند گفتار ابن خلدون در مقدمه، که در بحث از اثنا عشريه مي‏نويسد شيعيان عقيده دارند که امام دوازدهم ايشان يعني محمد بن الحسن العسکري که او را مهدي مي‏خوانند وارد سرداب خانه خود در رحله! و هنگامي که مادرش بازداشت شد! همانجا غائب گرديد! و تاکنون منتظر او هستند.
هر شب بعد از نماز مغرب اسبي را آورده جلو سرداب مزبور مي‏ايستن، و او را به نامش صدا مي‏زنند و از وي مي‏خواهند که خروج کند. ابن بطوطه در رحله‏اش محل سرداب را در رحله و قرماني در اخبارالدول، در بغداد مي‏دانند، اما عالمان شيعي نظير اميني در الغدير و سيد محمد سعيد (هندي) در الامام الثاني عشر مي‏گويند داستان سرداب زشت‏ترين و نارواترين تهمتي است که به شيعيان زده شده است. در اين مورد بايد گفت آن قسمت از خانه امام عسگري که حضرت مهدي را پس از وفات پدرش در آنجا ديده‏اند و الناصر لدين الله خليفه عباسي نيز آن را تعمير نمود براي شيعيان قابل احترام است و اگر اين قسمت حالت سرداب مانندي داشته خود سرداب براي شيعيان امتيازي ندارد بلکه به جهت بخشي از خانه‏اي است که متعلق به امام حسن عسکري عليه السلام است. [1]  سخن را با بياني از امام باقر عليه السلام به اتمام مي‏رسانيم: «شنيديم ابوجعفر امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمود: هر پرچمي که پيش از قيام قائم برافراشته شود صاحبش طاغوت است.» [2] .
 

لینک ثابت

سرغيبت
پيش از آنکه فوائد و مصالح غيبت حضرت صاحب الزمان - أرواح العالمين له الفداء - سخن به ميان آوريم، بايد در نظر بگيريم که تا کنون علوم و دانشهائي که بشر از راه‏هاي عادي تحصيل کرده به کشف تمام اسرار خلقت موجودات اين عالم موفق نشده و اگر علم، هزارها بلکه ميليونها سال ديگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسيار مختصر و ناچيز است و به گفته يکي از دانشمندان بزرگ، مثل «لاشي‏ء» است در مقابل بي نهايت و اين در صورتي است که ما علم تمام انسانها را به حساب آوريم. و اما اگر علم يک عالم، و دانش يک دانشمند را بخواهيم در نظر بگيريم اصلا قياس آن با اسرار و رازهاي کشف نشده خنده آور و نشانه جهل و ناداني است. جائي که حضرت مولي امير المؤمنين (ع) مي‏گويد:
«سبحانک ما أعظم ما نري من خلقک و ما أصغر عظيمها في جنب ما غاب عنا من قدرتک»
«منزهي تو، بزرگ است آنچه را ما از آفرينش تو مي‏بينيم و چه کوچک است آن در جنب آنچه از قدرت تو از ماپنهان است».
حال ديگران معلوم است.
بنابر اين کسي نمي‏تواند نسبت به وجود يکي از پديدهاي اين جهان بزرگ به علت عدم کشف سر پيدايش و آفرينش آن اعتراض کند و يا پاره‏اي از نظامات و قوانين عالم تکوين را بي فايده وبي مصلحت بداند. هيچ کس هم نمي‏تواند بطور يقين ادعا کند که در کوچک‏ترين پديده و حوادث جهان، سري و نکته‏اي نهفته نيست همچنانکه کسي نمي‏تواند ادعا کند که به تمام اسرار عالم واقف و آگاه است. فلاسفه و حکما و دانشمندان قديم و جديد همه اين درک را براي خود افتخار دانسته و گفته‏اند.

هرگزدل من زعلم محروم نشد 
کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد

هفتاد و دو سال جهد کردم شب و روز 
معلومم شد که هيچ معلوم نشد

به جائي رسيده دانش من 
که بدانم هنوز نادانم

و شاعر دانشمند و حکيم عرب گويد:

ماللتراب و للعلوم وانما 
يسعي ليعلم انه لايعلم

معروف است: زني از بزرگمهر - حکيم مشهور ايراني - مسأله‏اي پرسيد؛ حيکم در پاسخش گفت: نمي‏دانم.
زن گفت: اي حکيم، شاه به تو حقوق و ماهيانه مي‏دهد که با سر انگشت علم و حکمت خويش، گروه از مشکلات مردم بگشائي، شرم نمي‏داري که در جواب مسأله من به جهل و ناداني خود اقرار مي‏کني؟
حکيم گفت: آنچه را شاه به من مي‏هد در برابر معلومات و دانائيهائي است که دارم ولي اگر بخواهد در مقابل مجهولات و نادانسته‏هاي من عطا کند هرگاه تمام زر و سيم دنيا را به من بدهد کم داده است.
پس بشر بايد در راه کشف مجهولات و درک اسرار، همواره کوشا باشد و اگر در يک جا کنجکاوي و تجسسات او در راه کشف سري به جائي منتهي نشد، آن را دليل بر عدم آن نگيرد.
همانطور که وقتي چشمهاي او مسلح به تلسکوپهاي قوي ميکروسکپهاي ذره بين نبود، حق نداشت منکر وجود موجودات ذره بيني و ميليونها کرات غير مکشوف آسماني شود.
همانطور که حيواناتي که همه رنگها را نمي‏بينند يا همه را به يک رنگ مي‏بينند نمي‏تواند رنگهائي را که انسان با جلوه‏هاي گوناگون مي‏شناسد انکار نمايند. همانطور که صداها و امواج صوتي تحت سمعي و امواج فوق سمعي راکسي نمي‏تواند انکار کند.
اين قاعده که بيان شد در عالم تکوين و در عالم تشريع هر دو جاري است. در عالم تشريع، مواردي داريم که هنوز عقل ما به فلسفه آن بخصوص راه نيافته و تشريع با تکوين مطابق شده همانطور که در علم تکوين، در اين موارد حق اعتراض نداشتيم، در عالم تشريع هم حق ايراد و اعتراض نداريم.
بله اگر در هر يک از اين دو ناحيه (تشريع و تکوين) به موردي بر خورديم که عقل صحيح و برهان درست ما را به عدم مصلحت و شر آن راهنمائي کرد مي‏توانيم ناراحت شويم؛ ولي تا حال چنين موردي در عالم تکوين و تشريع پيدا نشده و بعد هم هرگز پيدا نخواهد شد.
بعد از اين مقدمه مي‏گوئيم: ما در ايمان به غيبت حضرت امام زمان - عجل الله تعالي فرجه الشريف - به هيج وجه محتاج به دانستن سر آن نيستيم و اگر فرضاً نتوانستيم به هيچيک از اسرار آن برسيم، در ايمان به آن جازم، و آن را بطور قطع باور داريم و اجمالاً مي‏دانيم که مصالح و فوايد بزرگي در اين غيبت است امام ميان دانستن و ندانستن ما، با واقع شدن و واقع نشدن آن هيج رابطه‏اي نيست چنانچه اگر ما اصل غيبت را هم نشناسيم به واقعيت آن صدمه‏اي وارد نمي شود.
غيبت آن حضرت امري است واقع شده و معتبرترين احاديث از آن خبر داده و جمع بسياري ار بزرگان در اين مدت به درک حضور مقدس آن حضرت نايل شده‏اند، پس ميان اين مطلب بعني ندانستن سر غيبت و صحت امکان وقوع آن هيج ارتباطي اصلا و قطعاً و جود ندارد مي‏توانيم بگوئيم ما سر غيبت آن حضرت را نمي‏دانيم و مع ذلک به غيبت آن بزگوار ايمان داريم. مثل اينکه فايده بسياري از چيزها را نمي‏دانيم ولي به وجود و هستي آنها عالم و داناييم.

سخني در فوائد غيبت
بايد دانست که پرسش از سر غيبت در زمان ما آغاز نشده و اختصاص به اين عصر ندارد. از زماني که غيبت آن حضرت شروع شد و بلکه پيش از آن زمان و پيش از ولادت آن حضرت، از وقتي که پيغمبر و امامان - صلوات الله عليهم أجمعين - از غيبت حضرت مهدي (ع) خبر دادند اين سؤالات مطرح شده:
چرا غيبت مي‏نمايد؟و فايده غيبت چيست؟
و در زمان غيبت به چه نحو و چگونه از وجود شريف آن حضرت منتفع مي‏گردند؟
در جواب اين پرسشها، راهنمايان بزرگ ما که به ظهور حضرت مهدي موعود - عجل الله تعالي فرجه - بشارت داده‏اند، پاسخ هائي فرموده‏اند که خلاصه بعضي از آن پاسخها اين است.
1 - علت عمده و سر بزرگ و حقيقي غيبت معلوم نخواهد شد مگر بعد از ظهور آن حضرت همانطور که حکمت کارهاي خضر در موقعي که موسي - عليه‏السلام - با او مصاحب داشت، معلوم نشد مگر در وقت مفارقت آنها.
همانطور که فايده و ثمره خلقت هر موجودي اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان بعد از گذشتن ماهها و سالها ظاهر شده و مي‏شود.
2 - حکمتها و اسرار معلومي در اين غيبت است که از آن جمله امتحان بندگان است زيرا به واسطه غيبت، مخصوصاً اگر سر آن نا معلوم باشد مرتبه ايمان و تسليم افراد در برابر تقدير الهي ظاهر مي‏شود و قوت تدين و تصديق آنان معلوم و آشکار مي‏گردد. همچنين در زمان غيبت به واسطه حوادث و فتنه هائي که روي مي‏دهد، شديدترين امتحانات از مردم به عمل مي‏آيد که شرح آن در اينجا ميسر نيست.
و از جمله آن اسرار اين است که در دوره غيبت، ملل جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان دهنده وضع بشر، آمادگي علمي و اخلاقي و عملي پيدا کنند؛ زيرا ظهور آن حضرت مانند ظهور انبياء و ساير حجج نيست که مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد بلکه روش آن سرور در رهبري جهانيان مبني بر حقايق و حکم به واقعيات و ترک تقيه، شدت در امر به معروف و نهي از منکر و مؤاخذه سخت از عمال و ارباب مناصب و رسيدگي با کارهاي آنها است که انجام اين امور نياز به تکامل علوم و معارف و ترقي و رشد فکري و اخلاقي بشر دارد بطوري که استعداد عالم گير شدن تعاليم اسلام و جهاني شدن حکومت احکام قرآن فراهم باشد.
در خاتمه لازم است توجه خوانندگان محترم را به کتاب‏هاي بسيار پر ارزشي که در موضوع غيبت تأليف شده مانند کتاب «غيبت نعماني»، «غيبت شيخ طوسي» و «کمال الدين و تمام النعمه» جلب کنم؛ زيرا مطالعه اين کتابها براي درک قسمتي از اسرار غيبت بسيار مفيد و سودمند است.

حکمت و فلسفه غيبت
بيشتر مردم گمان مي‏کنند حقايق اشيا را شناخته و آنچه را ديده و شنيده و پوشيده و چشيده و لمس کرده‏اند به حقيقتش رسيده‏اند و شايد و پوشيده و چشيده و لمس کرده‏اند به حقيقتش رسيده‏اند و شايد کمترين توجه و عنايتي به مجهولات خود نداشته باشند.
آن کشاورز و باغ داري که در صحرا و باغ به کشاورزي و باغ داري مشغول است، تصور مي‏کند هيچ چيز از اشيائي که با آنها سروکار دارد از زمين و خاک و خاشاک و آب و هسته و ريشه و ساقه و شاخ و برگ و شکوفه و ميوه و دانه و سنگ و آفات نباتي بر او مجهول نيست. کارگر معدن، چوپان گوسفند چران، دامدار و همه تصور مي‏کنند دست کم چيزهاي زير نظر خود را شناخته‏اند.
افرادي که کم و بيش درس خوانده‏اند نيز گرفتار همين اشتباه شده و خود را عالم به حقايق اشياء مي‏شمارند.
مهندس برق، معدن، کشاورزي، پزشک متخصص در رشته پوست، اعصاب، خون، استخوان مغز، جهاز هاضمه و...، رياضي دان، ستاره شناس، روانشناس، زيست شناس و فيزيک دان، استاد شيمي و ديگران مي‏خواهند همه پديده هائي را که با کار و شغل و تخصص آنان ارتباط دارد تعريف کنند و بشناسانند اما متأسفانه از شناساندن حقيقت آنها عاجز و هر چه متبحر باشند جز خواص و آثار و ضواهر اشياء حقيقتي را نشان نمي‏دهند و هر چه دانشمندتر شوند به اشکال و دشواري و کوتاهي تعريفات (به اصطلاح) حقيقي داناتر مي‏شوند.
جهان يک سلسله الغاز و رشته بسيار طولاني و درازي است که انتهاء و ابتداي آن بر بشر مجهول است و در هر حلقه از حلقه‏هاي اين زنجير آنقدر معماها و الغاز نهفته است که تصور دور نماي آن بشر را غرق در تعجب و تحير مي‏نمايد.
«ليدي استور» مي‏گويد: اگر هر انساني سخن نگويد مگر از آنچه حقيقتش را شناخته است، سکوت و خاموشي عميق بر سراسر جهان حکومت خواهد يافت [1] .
«وارين ويفر» نايب رئيس مؤسسه روکفلر مي‏گويد: آيا علم در ميدان نبرد با جهل و ناداني پيروز مي‏شود؟ در حالي که علم به هر پرسشي که پاسخ مي‏دهد گرفتار پرسشهاي بيشتر مي‏شود و هر چه در راه کشف مجهولات جلوتر مي‏رود ظلمات جهل را طولاني‏تر مي‏بيند. علم بشر دائما در ازدياد است اما اين احساس که تقدم نمي‏يابد به حال خود باقي است. زيرا روز به روز حجم چيزهائي که ادراک مي‏کنيم و آنها را نمي‏فهميم و نمي‏شناسيم ضخيم‏تر مي‏گردد. [2] .
آري بشري که توانسته است بر اساس علوم آزمايشي و حسي، برق، بخار، آهن، آب، خاک، هوا و اتم را مسخر کند و به سوي کرات آسمان دست تصرف دراز نمايد وعناصر را از هم بشکافد، اين همه وسايل صناعي مانند تلفن، تلگراف، راديو و تلويزيون و... کارخانجات صنايع اوتحويل داده هنوز هم که هنوز است از فهم و در ک اين حقايقي که شب و روز با آنها دست و پنجه نرم مي‏کند عاجز و ناتوان است.
نه حقيقت برق، نه حقيقت خاک، نه حقيقت آب، نه حقيقت عناصر، و نه اشجار و معادن و نه سلول و هورمون و اتم و الکترون و نه... و نه... را شناخته جز ظواهر و خواصي چند، چيزي کشف نکرده و تمامي اين اشياء براي او هنوز هم معما است.
به گفته يکي از متفکرين، آن کساني که انسان را حيوان ناطق، و اسب را حيوان صاهل تعريف مي‏کنند در حالي که اين تعريف را مي‏نمايند و غرور علمي، باد به دماغ آنها انداخته، گمان مي‏کنند حقيقت انسان و اسب را شناخته‏اند. ولي و قتي از مرکب اين غرور پياده شوند، مي‏فهمند نه خود به حقيقت انسان و حيوان رسيده‏اند و نه با اين تعريف کسي را به حقيقت انسان و حيوان آشنا کرده‏اند وبهتر اين است که اين تعريفات را به قصد شناساندن حقيقت اشياء نگويند.
بشر از شناخت نزديک‏ترين چيزها به خودش هم عاجز است زيرا از جانش به او چيزي نزديک‏تر نيست آيا حيات خود را شناخته؟ و آيا مي‏تواند حقيقت روح و حيات را توصيف کند؟
آيا به حقيقت يک سلسله امور و جداني خودش معرفت دارد؟ آيا عشق و حب، لذت وصل، ذوق و شجاعت و ساير وجدانيات را شناخته است؟
اما با اين همه دشواريها و مجهولات، آيا بشر مي‏تواند وجود اين حقايق را به علت نارسائي فهم خودش به درک حقيقت آنها منکر شود؟ يا مي‏تواند هزارها ميليارد و بيشتر مخلوقات و عجائب و غرائب و اشيائي را که حتي وجود آنها بر او مجهول است انکار نمايد؟
آيا مي‏تواند اسرار و خواص و فوايد و معاني کلمات اين کتاب قطور آفرينش را منکر شود؟
آيا مي‏تواند بگويد چون من چيزي را نديده‏ام آن چيز نيست و چون سر و فايده چيزي را کشف نکرده‏ام آن چيز بي فايده و بي سرّ است، حاشا و کلا. هرگز بشر هر چه هم عالم و دانشمند باشد چنين ادعائي را نخواهد کرد بلکه هر چه علمش بيشتر باشد از اينگونه دعاوي بيتشر خود را تبرئه مي‏کند.
صاعقه که هزارها سال مورد خشم و سبب ترس و بيم بشر بود، در آن اعصاري که علم به خواص و منافع آن پي نبرده بود و به آيات قدرت خدا و معجزات آفرينش که در اين قوه رهيبه پنهان است و تأثير آن در زندگي نبات و حيوان آگاه نشده بود، آيا اين خواص و منافع را نداشت و يکي از نعمتهاي بزرگ خداوند متعال نبود؟و آنهائي که آن را فقط مظهري از مظاهر نعمت و عذاب مي‏شمردند اشتباه نمي‏کردند؟
عالم و دانشمند ساختمان جهان را بر اساس منطق و نظام صحيح مي‏داند و اين ظواهر را گنجينه حقايق مي‏شناسد وعالم را مدرسه‏اي مي‏بيند که بايد در آن حکمت و علم بياموزد و از بحث در خواص، لوازم و آثار اجزاي اين عالم لذت مي‏برد و همين الغاز و معميات برايش لذت بخش است و تحير او که نتيجه يک عمر تحصيل و کاوش است، بهترين لذائذ زندگي دانشمندانه او است که هيچ لذتي با آن برابر نمي‏شود.
او جهان را مانند يک مسأله پيچيده رياضي و هندسي مي‏بيند که در ظاهر، حل آن آسان است ولي وقتي وارد مي‏شود هر چه جلوتر مي‏رود غموضت و دشواري و پيچيدگي آن را بيشتر مي‏فهمد. اين منظره براي شخص متفکر و فيلسوف بسيار نشاط بخش است و مي‏خواهد که حيرت بر حيرتش افزوده شود و به جائي برسد که ببيند عقل او مسلح به سلاحي که بتواند به جنگ تمام اين مجهولات برود نيست و اين آيه قرآن مجيد را به معرفت و بصيرت تلاوت کند:
«ولو أن ما في الارض من شجرة أقلام و البحر يمده من بعده سبعة أبحر ما نفذت کلمات الله» [3] .
«اگر هر درخت قلم بشود و آب دريا به اضافه هفت درياي ديگر مرکب گردد باز نگارش کلمات خداوند تمام نگردد».
و بخواند:

مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر 
ما هم چنان در اول وصف تو مانده‏ايم‏

مع ذلک در تمام کاوشهاي علمي و بررسي‏ها انسان به نظم و حکمت، منطق و غرض و اراده و قدرت و عمل آفريننده اين جهان آشنا مي‏شود و مي‏فهمد که در اين عالم بي نظمي نيست و هيچ پديده‏اي را نمي‏توان بي فايده و بيهوده شمرد.
اين مختصر شبح و دريچه‏اي است از عجز بشر و چگونگي درک، فهم و شناخت و در عين حال قدرت عجيب عقل و خرد او
با اين وصف اگر از درک فلسفه‏اي از فلسفه‏هاي پديده‏هاي عالم تکوين يا تشريع در مانده و نتوانست آن را توجيه و تفسير کند، يا تعبيرات و الفاظش را در تعريف آن کوتاه ديد، نمي‏تواند منکر فايده آن شود.
مثال عالم معاني و حقائق، با علوم و معلومات بشر، مثال الفاظ است با معاني و مسائل؛ عالم الفاظ و لغات هرچه دامنه دار و سيع باشد قطعاً تمام معاني را شامل نيست زيرا لغات، الفاظ و کلمات، محدودو متناهي است و معاني و اشياء نامتناهي است و محدود و متناهي، نامحدود و نامتناهي را فرا نخواهد گرفت.
کامل‏ترين و وافي‏ترين بياني که اين حقيقت را بيان کرده قرآن مجيد است که در يک آيه مي‏فرمايد:
«قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربي لنفد البحر قبل أن تنفد کلمات ربي ولو جئنا بمثله مدداً» [4] .
«اي پيامبر، بگو اگر دريا براي نوشتن کلمات پرورگار من مرکب شود، قبل از آنکه کلمات الهي تمام شود دريا خشک خواهد شد هرچند دريائي ديگر ضميمه آن کنند».
قرآن مجيد چهارده قرن پيش در اين آيه که هر روز اعجاز و قدرت علمي آن ظاهرتر مي‏شود با فصيح‏ترين بيان، عظمت و کثرت بي نهايت مخلوفات عالم کون را اعلام کرد و احاديث و اخبار اهل بيت نبوت (ع) هم اين حقيقت را تشريح و روشن ساخت مثلا در آن عصري که بشر تعداد کمي از ستارگان را بيشتر نمي‏شناخت در مقام مبالغه در بيان کثرت چيزي، آن را به عدد قطرات باران و ريگ بيابان و ستارگان آسمان قياس مي‏کردند.
از حضرت صادق (ع) روايت است که در مقام بيان قصور فهم بشر از درک حقايق مي‏فرمايد:
«يا ابن آدم لو أکل قلبک طائر لم يشبعه و بصرک لو وضع عليه خرت ابرة لغطاة تريد أن تعرف بها ملکوت السموات و الارض» [5] .
پس از اين مقدمه، به کساني که سر غيبت را مي‏جويند و علت و فلسفه استتار آن حضرت را مي‏طلبند مي‏گوئيم.
بپرسيد و کاوش و دقت کنيد و تحقيق و تجسس نمائيد، ما به جستن و پرسيدن شما هيج اعتراضي نداريم. سؤال کنيد و بجوئيد، زيرا اگر به علت اصلي غيبت و واقع اين سر دست پيدا نکنيد، بسا که به حواشي و حکمتهائي از آن آگاه شويد و بسا که اين جستجو و کاوش شما را به يک سلسله دانستنيها رهبري نمايد؛ ولي اگر غرض شما از اين سوال و جستجو اشکال و اعتراض باشد و مي‏خواهيد نرسيدن خود را به علت غيبت و عجز درک خودتان را از فهم آن، دليل نبودن آن بگيريد از راه راست و خردپسند دور افتاده‏ايد و نمي‏توانيد جائي را خراب و ايمان و عقيده‏اي را متزلزل سازيد.
هرگز نيافتن، دليل نبودن نمي‏شود آيا مجهولات شما همين يک موضوع است؟
آيا در برابر تمام استفها مهائي که بشر نسبت به اجزاي اين عالم و ظاهر و باطن آن دارد جواب پيدا کرده‏ايد؟
آيا چون سر آنها بر شما مجهول است آن را بي فايده مي‏دانيد؟
و آيا ميزان وجود فايده و عدم آن، همان فهم بنده و شما است؟
يا آنکه نرسيدن خود را به اينگونه علل و حکمتها دليل بر ناتواني فکر و استعداد خود مي‏شماريد؟
و معتقد هستيد که اگر عقل و خرد شما به سلاحهاي ديگر مسلح بود وغير از اين وسايل ارتباط با خارج، وسايل وسيع‏تر ديگر داشتيد حتماً به اسرار و خواص مسائل بسيار ديگر از اين عالم آگاه مي‏شديد؟اگر به اين سؤالات، يک دانشمند متفکر و آزموده پاسخ دهد يقيناً به قصور خود اعتراف مي‏کند و با ملاحظه مجهولاتي که هر روز معلوم مي‏شود هيچ ندانستن را دليل نبودن نمي‏گيرد و در همه چيز اين جهان معتقد به اسرار و شگفتيهاي بي شمار خواهد بود.
پس اين قدر دنبال فلسفه غيبت و پرسش از آن نباشيد غيبت امري حاصل شده و واقع شده است. سر غيبت دانسته شود يا نشود غيبت واقع شده است و ندانستن شما هيچگاه بر هان نفي ورد آن نيست.
پس آنچه بگوييم راجع به اسرار غيبت، بيشتر مربوط به فوايد و آثار آن است، والا علت اصلي آن بر ما مجهول است.
و اين است معناي احاديث شريفه‏اي که در آنها تصريح شده به اينکه سر غيبت آشکار نشود مگر بعد از ظهور. چنانچه سر آفرينش درختها ظاهر نمي‏شود مگر بعد از ظهور ثمره و ميوه، و حکمت باران آشکار نشود مگر بعد از زنده شدن زمين و سبز و خرم شدن باغها و بوستانها و مزارع.
صدوق در کتاب کمال الدين و کتاب علل الشرايع به سند خود از عبدالله بن فضل هاشمي روايت کرده است که گفت: شنيدم حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمود: البته براي صاحب اين امر غيبتي است که چاره‏اي از آن نيست، در آن هر باطل جو، به ريب و شک مي‏افتد.
عرض کردم: چرا؟ فدايت شوم.
فرمود: براي امري که به ما اذن در فاش کردن آن داده نشده است.
گفتم: پس وجه حکمت در غيبت او چيست؟
فرمود: وجه حکمتي که در غيبت حجتهاي خدا پيش از آن حضرت بود.
به درستي که وجه حکمت غيبت کشف نمي‏شود مگر بعد از ظهور او چنانچه وجه حکمت کارهاي (حضرت خضر) از سوراخ کردن کشتي، کشتن غلام و به پاداشتن ديوار، از براي حضرت موسي - عليه‏السلام - کشف نشد مگر در هنگام مفارقت آنها از يکديگر.
اي پسر فضل اين «غيبت» امري است از امر خدا تعالي و سري است از سر خدا و غيبي است از علوم غيبي خدا. و پس از آنکه ما دانستيم خداوند حکيم است، گواهي داده‏ايم به اينکه کار و گفتارهاي او همه موافق حکمت است هر چند وجه آن بر ما روشن نشده باشد. [6] .
مع ذلک ما برخي از فوائد و منافع و اموري را که ارتباط با غيبت آن حضرت دارد و استناد غيبت به آن امور عقلاً و عرفاً صحيح است، بطوري که از اخبار و کلمات دانشمندان و متفکرين اسلام استفاده مي‏شود در ضمن چند بحث آينده مورد بررسي و توضيح قرار مي‏دهيم ان شاء الله تعالي.

بيم از کشته شدن
«و أوحينا الي ام موسي أن أرضعيه فاذا خفت عليه فالقيه في اليم و لا تخافي و لا تحزني انا رادوه اليک وجاعلوه من المرسلين». [1] .
و ما به مادر موسي وحي کرديم که طفلت را شير بده و چون ترسان شدي او را به دريا افکن و هرگز بر او مترس و محزون مباش که ما او را به تو بر مي‏گردانيم و او را پيامبر قرار مي‏دهيم.
«ففررت منکم لما خفتکم فوهب لي ربي حکما و جعلني من المرسلين». [2] .
آنگاه که از ترس شما گريختم، خداي من، مرا علم و حکمت عطا فرمود و از پيامبران خود قرار داد.
کليني و شيخ طوسي قدس سرهما در کتاب «کافي» و «غيبت» به سند خود از زراره روايت کرده‏اند که گفت: شنيدم حضرت صادق (ع) فرمود:
براي قائم (ع) پيش از آنکه، قيام فرمايد غيبتي است، عرض کردم: براي چه؟
فرمود: براي آنکه از کشته شدن بيم دارد.
چنانچه از اين حديث و بعضي احاديث ديگر استفاده مي‏شود، يکي از موجبات غيبت، خوف قتل و بيم از کشته شدن است که هم با حدوث غيبت و هم با بقاء آن ارتباط دارد.
اما اينکه بيم از قتل و نداشتن تأمين جاني، سبب غيبت شده باشد از مراجعه به کتابهاي مورد اعتماد و تواريخ و احاديث معلوم مي‏شود. زيرا بني عباس به ملاحظه آنکه شنيده بودند و مي‏دانستند در خاندان پيغمبر و از فرزندان علي و فاطمه (ع) شخصيتي پيدا خواهد شد که حکومت جباران و مستبدان به دست او بر چيده مي‏شود و آن کس فرزند حضرت امام حسن عسکري (ع) است، در مقام کشتن او بر آمدند و همانطور که فرعون نسبت به حضرت موسي (ع) رفتار کرد براي آنکه از ولادت آن حضرت مطلع شوند نخست جاسوسان و کار آگاهان گماشتند؛ و بعد هم خواستند شخص او را بيابند و دستگير سازند. ولي خدا آن حضرت را حفظ کرد و دشمنان او را نا اميد ساخت. و بر حسب ظاهر نيز جنگهاي داخلي بزرگ و ابتلاي بني عباس به شورش و انقلاب «صاحب الزنج» آنها را از تعقيب اين موضوع باز داشت و چنانچه از درب منبت صفه - سرداب مقدس - که از آثار گرانبهاي باستاني و يادگار عهدالناصر لدين الله - خليفه بزرگ و دانشمند بني عباس است - معلوم مي‏شود اين خليفه مؤمن به وجود ولايت و غيبت آن حضرت بوده و از حکايت «اسعميل هر قلي» که در «کشف الغمه» به، نقل صحيح و قطع آور رويات شده استفاده مي
‏شود که المستنصر بالله خليفه و باني مدرسه المستنصريه بغداد نيز به آن حضرت ايمان داشته و با اعطاي هزار دينار به اسمعيل مي‏خواست به آستان امام عرض ارادت و ادبي بنمايد و چون اسمعيل به دستور امام از قبول آن خودداري کرد، خليفه از شدت ناراحتي و تأثر گريست.
حاصل اينکه حدوث غيبت با خوف از قتل ارتباط داشته و دستگاه حکومتي عصر ولادت آن حضرت از اين لحاظ ناراحت و در انديشه بوده و ولادت و وجود امام (ع) را به عنوان يک خطر جدي براي خود تلقي مي‏کرده شکي نيست. و اگر مي‏توانستند بي درنگ آن حضرت را شهيد مي‏کردند لذا ولادت امام از آنان پنهان ماند چنانچه ولادت موسي - عليه‏السلام - از فرعونيان مخفي شد پس از ولادت نيز شخص آن حضرت از انظار آنان مخفي گشت و هر چه جهد کردند او را نيافتند.
اما بيان ارتباط بقاي غيبت با خوف از قتل اين است که اگر چه خداوند متعال، قادر و توانا است که در هر زمان و هر ساعت آن حضرت را ظاهر و بطور قهر و غلبه بر تمام ملل و حکومتها پيش از فراهم شدن اسباب، غالب سازد ولي چون جريان اين جهات را خداوند بر مجاري اسباب و مسببات قرار داده، تا اسباب چنان ظهوري فراهم نشود، قيام آن حضرت به تأخير خواهد افتاد و اگر پيش از فراهم شدن اسباب و مقدمات ظاهر شود از خطر قتل مصون نخواهد ماند.
چنانچه پيغمبر اکرم (ص) اگر در آغاز بعثت دست به کار جهاد و دفاع مي‏شد بي موقع و نابهنگام بود ولي وقتي موقعش رسيد فرمان دفاع و جهاد صادر و نصرت خدا نازل و اسلام پيشرفت کرد.
سؤال:
چرا آن حضرت مانند نياکان خود ظاهر نمي‏شود تا يا مظفر و پيروز شود و يا در راه خدا کشته و شهيد گردد؟
پاسخ:
ظهور آن حضرت براي اتمام نور الله و تحقق مطلق هدف دعوت انبيا و صلح و صفا و عدل و داد و امنيت عمومي در زير پرچم اسلام و يکتا پرستي و اجراي احکام قرآن مجيد در سراسر گيتي است.
و پر واضح است که مجري اين برنامه بايد در شرايطي قيام کند که موفقيت و پيروزي او صد در صد حتمي باشد چنانکه توضيح داده شد مانعي از نزول امداد غيبي و نصرت آسماني از نظر حکمت الهي در ميان نباشد.
و اگر به صورت ديگر که منتهي به تحقق اين هدف نگردد ظهور نمايد نقض غرض خواهد شد و باز هم بايد بشر در انتظار حصول وعده‏هاي الهي بماند.

به گردن نداشتن بيعت
يکي از علائم و مشخصات امام منتظر و مهدي آخر الزمان عليه‏السلام اين است که بيعت هيچ کس و هيچ حکومت غاصب و ستمگري حتي به عنوان تقيه برگردان او نيست و ظاهر مي‏شود در حالي که نسبت به احدي از جبابره و حکومتهاي مختلف تمکين و تسليمي نداشته و از راه تقيه هم حکومتهاي مختلف تمکين و تسليمي نداشته و از راه تقيه هم حکومتها غير اسلامي و حکومتهائي را که تمام اسلامي نيست در ظاهر امضا نکرده است. او اکمل مظاهر اسم «العادل» و «السلطان» و «الغالب» و «الحاکم» است و چنان شخصيت و مقامي از اينکه تحت سلطنت غير خدا واقع شود يا به حکومتي از حکومتهاي جائر به تقيه رأي داده باشد بر حسب اخبار محفوظ و محروس است و چنانچه از اخبار کثير استفاده مي‏شود، آن حضرت به تقيه عمل نخواهد کرد و حق را آشکار و باطل را از صفحه روزگار بر خواهد انداخت.
پس يکي از حکم و مصالح غيبت اين است که آن حضرت پيش از رسيدن و قت ظهور و مأمور شدن به قيام ناچار نمي‏شود مانند پدران بزرگوارش از راه تقيه با خلفاء و زمامداران و سياستمداران وقت بيعت نمايد و وقتي که ظاهر مي‏شود هيج بيعتي در گردن او نيست و هيچ حکومتي را بر خود غير از حکومت خدا و احکام و قوانين قرآن حتي به ظاهر و تقيه هم، نپذيرفته است.
و اين معني از چند حديث که در «کمال الدين» باب 48 - باب علت غيبت - و در «عيون» و «علل» و کتابهاي ديگر روايات شده استفاده مي‏شود، از جمله در حديث هشام بن سالم، حضرت صادق (ع) مي‏فرمايد:
«يقوم القائم وليس في عنقه بيعة لاحد»
«قائم (ع) قيام مي‏کند در حالي که در گردن او بيعت براي احدي نيست».
و نيز در روايت حسن به علي بن فضال است که وقتي آن حضرت خبر از غيبت امام، پس از وفات امام حسن عسکري (ع) داد پرسيد براي چه؟ حضرت رضا (ع) فرمود: براي آنکه در گردن او بيعت براي کسي نباشد چون به شمشير قيام کند.
تخليص و امتحان
يکي از مصالح غيبت، تخليص و آزمايش و امتحان مرتبه تسليم و معرفت و ايمان شيعيان است. چنانچه مي‏دانيم و عمل و شرع و آيات و احاديث بر آن دلالت دارد يکي از سنن الهي که همواره جاري و بر قرار بوده و هست، امتحان بندگان و انتخاب صلحا و زبده‏گيري و بزگزيدن است. زندگي و مرگ، بينوائي و توانگري، تندرستي و بيماري، جاه و مقام، داشتن و نداشتن هر نعمت و گردش هر حالت، مصائب و مکاره، خوشحالي‏ها و شادماني‏ها، همه وسائل تخليص و تربيت و امتحان و ارتياض و براي ظهور کمالات و فعليت استعدادها و نمايش شخصيت و ايمان و صبر و استقامت افراد و درجه حضور و تسليم آنها در اطاعت او امر خداوند جهان است.
بطور که از اخبار استفاده مي‏شود به دو جهت امتحان به غيبت حضرت مهدي (ع) از شديدترين امتحانان است: [1] .
جهت اول: چون اصل غيبت که بسيار طولاني مي‏شود، بيشتر مردم در ريب و شک مي‏افتند و برخي در اصل ولادت و بعضي در بقاي آن حضرت شک مي‏نمايند و جز اشخاص مخلص و با معرفت و آزموده، کسي بر ايمان و عقيده به امامت آن حضرت باقي نخواهد ماند. چنانچه پيغمبر اعظم (ص) در ضمن روايت معروفي که جابر روايت کرده است فرمود:
«ذلک الذي يغيب عن شيعته و أوليائه غيبة لا يثبت فيها علي القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للايمان» [2] .
و معلوم است که ايمان به بقاء و حيات و عمر و غيبت طولاني و انتظار ظهور در دوران بسيار طولاني غيبت، ايمان به غيبت، دليل حسن اعتقاد و اعتماد به خبرهاي غيبي پيغمبر (ص) و ائمه (ع) و نشانه ايمان به قدرت الهي، و علامت قوت تسليم و تمکين از برنامه‏هاي ديني است. براي اينکه ايمان کامل و صادق به امور غيبي حاصل نمي‏شود مگر براي اهل يقين و پرهيزکاران و کساني که از تاريکي وساوس نجات يافته و به سر منزل اطمينان نفس و ثبات عقيده رسيده و دلشان از انوار هدايت منور و روشن شده باشد و به استبعادات و شبهات واهي اعتنا نکرده در راه دينداري و ولايت، لغزش قدم و تزلزل نيابند.
جهت دوم: شدتها و پيش آمدهاي ناگوار و تغييرات و تحولاتي است که در دوره غيبت، روي داده و مردم را زير و رو مي‏سازد بطوري که حفظ ايمان و استقامت، بسيار دشوار مي‏گردد و ايمان افراد در مخاطرات سخت واقع مي‏شود چنانچه از حضرت صادق (ع) روايت شده است که فرمود: آن کس که بخواهد در عصر غيبت به دينش متمسک و ملتزم باشد، مثل کسي است که شاخه درخت خار را با دست بزند تا خارهايش قطع گردد - سپس امام با دست خود به اين کار اشاره کرده آنگاه فرمود: به درستي که براي صاحب اين امر غيبتي است پس بايد هر بنده خداي بپرهيزد و بايد به دينش متمسک گردد. [3] .
در دوران غيبت، جمال ظاهر دنيا هر چه بيشتر و بهتر جلوه گر و دل فريب مي‏شود، اسباب معاصي و گناهان و لذائذ حيواني بيش از همه وقت فراهم و در دسترس عموم قرار مي‏گيرد، بساط لهو و لعب و غنا و خوانندگي و طرب همه جاگسترده مي‏شود، زنها و مردها بيگانه با هم امتزاج و اختلاطهاي نامشروع و خلاف عفت و نجابت پيدا کنند، کسب‏هاي حرام متداول و رسمي و معاش اکثر مردم از راههاي حرام باشد و براي مؤمن ضربت شمشير از به دست آوردن يک درهم حلال آسان‏تر باشد، ماديات و دنيا پرستي بر مردم غالب و مقامات و مناصب به دست کساني افتد که به احکام خدا پايبند و ملتزم نباشند. زنان را در رتق و فتق امور عامه و کارهائي که به عهده مردها است دخالت دهند، ربا و ميگساري و فروش شراب و قمار و بي عفتي و فحشاء علني گردد. اهل دين و امانت و ايمان، ذليل؛ و نابکاران و اراذل و بي دينان، به ظاهر عزيز گردند. امر به معرف و نهي از منکر ترک و عکس آن رايج شود. معروف را منکر و منکر را معروف شناسند، به معصيت و گناه و هم کاري با ستمگران افتخار نمايند امانت را غنيمت و صدقه را غرامت شمارند.
شعائر و آداب اسلام را ترک و آداب و شعائر کفار را رسمي کنند. اهل حق خانه نشين و ناباکان و خدا نشناسان مصدر امور گردند. زنها با گستاخي تمام آداب و سنن اسلامي را ترک و به وضع دوران جاهليت برگردند. به واسطه تسلط و غلبه کفار و استبداد اشرار، آن چنان مؤمنان در فشار واقع و از آزادي محروم شوند که کسي را جرأت آن نباشد که نام خدا را ببرد مگر در پنهاني. و بطوري کار حفظ ايمان سخت شود که شخص صبح کند در حالي که در شمار مؤمنان و مسلمانان است و شب کند در حالي که از اسلام بيرون رفته و کافر شده باشد.
از حضرت صادق (ع) روايت شده است که فرمود: اين امر براي شما واقع نخواهد شد مگر پس از نا اميدي. نه به خدا نمي‏آيد تا شما (مؤمن و منافق) از هم جدا شويد. نه به خدا نخواهد آمد تا شقي شود هر کس شقي مي‏گردد و سعيد گردد هر کس سعيد مي‏گردد. [4] .
و در روايت ابن عباس است که پيامبر اعظم (ص) فرمود: کساني که در زمان غيبت او بر عقيده به امامت او ثابت باشند از کبريت احمر کمياب ترند.
پس جابر به پا خاست و عرض کرد: يا رسول الله براي قائم از فرزندان تو غيبت است؟
فرمود: آري سوگند به پروردگارم و با يد خدا گروندگان را تخليص کند و کفار را محو سازد. اي جابر، اين امري است (کار بزرگي است) از کارهاي خدا و سري است از اسرار خدا که از بندگان خدا پوشيده است پس بر حذر باش از شک در آن پس به درستي که شک در کار خداوند عزوجل کفر است. [5] .
و در حديث عبدالرحمان بن سليط، حضرت امام حسين (ع) مي‏فرمايد: از ما دوازده نفر مهدي «هدايت شده) باشند؛ که نخستين ايشان امير المومنين علي بن ابيطالب و آخرايشان نهمين از فرزندان من است، او است امام قائم به حق که خدا زمين را پس از مردگي به او زنده سازد و دين را به او ظاهر و بر هر دين پيروز گرداند اگر چه مشرکان کراهت داشته باشند، براي او غيبتي است که جمعي در آن از دين مرتد و بيگانه شوند و ديگران بر دين خود ثابت مانده و اذيت شوند؛ به آنها گفته شود: چه زمان اين وعده انجام شود (چه وقت قائم قيام کند) اگر راست گويانيد؟ آگاه باش که صبر کننده در عصر غيبت او بر اذيت و تکذيب، مانند جهاد کننده با شمشير در پيش روي پيغمبر خدا است [6] .

آماده شدن اوضاع جهان
يکي از مصالح غيبت، انتظار کمال استعداد بشر آمادگي فکري او براي ظهور آن حضرت است زيرا روش و سيره آن حضرت مبني بر رعايت امو ظاهري و حکم به ظواهر نيست بلکه مبني بر رعايت حقايق و حکم به واقعيات و ترک تقيه و مسامحه نکردن در امور ديني و احقاق حقوق و رد مظالم و بر قراري عدالت واقعي و اجراي تمام احکام اسلامي است.
آنچه را که دشمنان اسلام و مخالفان اصلاحات و سياستمداران رياست طلب سازمان داده‏اند، باطل و خراب مي‏کند و آنچه را که از احکام اسلام متروک و ضايع کرده‏اند، همه را اجراء و زنده مي‏سازد و اسلامي را که جدش پيغمبر اعظم (ع) آورده و در اثر مظالم صاحبان نفوذ و زمامداران خود سر و دنيا طلبان، مهجور و از رسميت افتاده، از نور رسميت جهاني مي‏دهد و خلق را به همان دعوت اسلام و قرآن باز مي‏گرداند. از عمال و صاحب منصبان و متصيان و مصادر امور مردم به شدت مؤاخذه مي‏نمايد و با اهل معصيت و ستم هيچگونه سازشي و مداهنه‏اي ننمايد و حکومت جهاني اسلام را تشکيل دهد.
معلوم است که انجام اين برنامه و اين انقلاب همه جانبه محتاج به ترقي بشر در ناحيه علوم و معارف و فکر و اخلاق و آمادگي جامعه براي پذيرش و استقبال از اين نهضت و لياقت زمامداري آن رهبر عظيم الشأن مي‏باشد. بايد اصحاب خاص که در ياري آن حضرت ثابت قدم و در معرفت و بصيرت کامل باشند، به عدد معين در احاديث پيدا شوند و مزاج جهان آمده چنان ظهوري بشود و جامعه بشر و ملتها بفهمند که هيئت‏هاي حاکم در رژيمهاي گوناگون از عهده اداره امور بر نمي‏آيند، و کتب‏هاي سياسي و اقتصادي مختلف دردي را درمان نمي‏کنند و اجتماعات و کنفرانس‏ها و سازمانهاي بين المللي و طرحها و کوششهاي آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نقشي را ايفا نخواهند کرد و در اصلاحات از تمام اين طرحها که امروز و فردا مطرح مي‏شود مأيوس شوند و فساد و طغيان شهوات و ظلم و ستم همه را در رنج و فشار گذارد همانطور که در روايات است بي عفتي و فحشاء بقدري رواج پيدا کند که در کنار خيابانها و ملا عام رن و مرد علناً مانند حيوانات از ارتکاب آن شرم نکنند و حيا آنها از ميان برود.
چنانچه مي‏بينيم طرحهائي که داده مي‏شود و پي ريزي هائي که مي‏کنند، در مسير مخالف تمدن واقعي و مروج ظلم و فساد و سبب اضطراب و نگراني وعقده‏هاي روحي و ارتداد و ارتجاع است و بيشتر به تأمين جنبه‏هاي حيواني و جسمي توجه مي‏شود و به جنبه‏هاي انساني و روحي اعتنا ندارند.
وقتي اوضاع و احوال اينگونه شد و از تمدن (منهاي انسانيت) کنوني همه بستوه آمدند و تاريکي جهان را فرا گرفت ظهور يک رجل الهي و پرتو عنايات غيبي با حسن استقبال مواجه مي‏شود و تاريکي‏ها از هم شکافته و به تشنگان جام حقيقت و عدالت، آب زلال معرفت و سعادت مي‏دهد و در کالبد اين بشر دل مرده، روح نو مي‏دمد که‏
«اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها» [1] .
«بدانيد که خداوند زمين را بعد از مردن، زنده مي‏گرداند».
در اين شرايط، پذيرش جامعه از نداي روحاني يک منادي آسماني بي‏نظير خواهد بود زيرا در شدت تاريکي درخشندگي نور ظاهرتر و ارج و اثر آن آشکارتر است.
ولي اگر شرايط و اوضاع و احوال مساعد نباشد و تأخيري که در ظهور آن حضرت، حکمت الهي اقتضاي آن را دارد واقع نشود نتايج و فوايدي که از اين ظهور منظور است حاصل نمي‏گردد.
پس بايد اين ظهور تا وقت معلوم به تأخير افتد و در هنگامي که شرايط آن حاصل و حکمت الهي مقتضي شد و منادي آسماني آن را اعلام کرد، انجام شود و کسي از وقت آن اطلاع ندارد و هر کس، وقتي براي آن معين کند، دروغ گفته است.
از حضرت صادق (ع) روايت است که فرمود: از براي ظهور، وقتي نيست براي آنکه مانند روز قيامت علم آن در نزد خدا است، تا اينکه فرمود: براي ظهور مهدي ماکسي وقتي معين نکند، مگر آن کس که خود را شريک در علم خدا بداند و مدعي باشد که خدا او را بر سر خودش آگاه کرده است. [2] .

پيدايش مؤمنان از پشت کفار
چنانچه در اخبار و احاديث است خداوند نطفه‏هاي بسياري از مؤمنان را در اصلاب کفار به وديعه گذارده و اين ودايع بايد ظاهر شود و پيش از ظهور اين ودايع، قيام امام با شمشير و قتل کفار و رفع جزيه، عملي نخواهد شد زيرا مانع از خروج اين ودايع مي‏شود.
آيا کسي پيش بيني مي‏کرد از صلب حجاج خوانخوار ستمکار که در بين دشمنان اهل بيت مانند او در شرارت کم يافت شده، مردي چون حسين بن احمد بن الحجاج معروف به ابن الحجاج شاعر و سخنور معروف شيعه و دوستدار خاندان رسالت (ع) پيدا شود که آن قصائد غرا و اشعار شيوا در مدح ومناقب علي (ع) و اهل بيت آن حضرت و در نکوهش و سرزنش دشمنان آنها بگويد و مذهب شيعه را ترويج نمايد؟
که از جمله قصائد او قصيده معروفي است که مطلع آن اين شعر است.
يا صاحب القبة البيضاء علي النجف‏
من زار قبرک و استضفي لديه شفي [1] .
آيا کسي گمان مي‏کرد از فرزندان سندي بن شاهک، قاتل حضرت بن جعفر (ع) يکي از مشاهير شعرا و ستارگان جهان ابد (کشاجم) پيدا شود که تحت تأثير جلوه حقيقت و ولايت علي (ع) و خاندانش عمرش را به مديحه سرائي و نشر فضايل اهل بيت به پايان رساند.
پس اين موضوع خروج نطفه‏هاي مؤمنان از اصلاب کفار، موضوع مهمي است که ظهور نبايد مانع از آن شود و بايد ظهور در موقعي واقع شود که در اصلاب کفار و ديعه‏اي بافي نمانده باشد، چنانچه در سرگذشت نوح پيامبر - علي نبينا و آله و عليه السلام - قرآن مجيد از سخن او در مقام دعا خبر داده: «ولايلدوا الا فاجرا کفارا» [2] .
«و فرزندي هم جز بدکار و کافر از آنان به ظهور نمي‏رسد».
ظهور جهاني حضرت ولي عصر - عجل الله تعالي فرجه - نيز در چنين موقعيتي واقع مي‏شود.
و به همين معني آيه شريفه:
«لو تزيلوا لعذبنا الذين کفروا منهم عذابا أليماً» [3] .
«اگر شما عناصر کفر و ايمان از يکديگر جدا مي‏گشتيد همانا آنان که کافرند به عذاب دردناک معذب مي‏ساختيم».
در روايات متعددي که در تفسير برهان و صافي و بعضي تفاسير ديگر و کتب حديث روايت شده تفسير گرديده است.
و مضمون آن رويات اين است که قائم (ع) هرگز ظاهر نشود تا ودايع خدا خارج شود، پس وقتي خارج شد، دشمني خدا بر هرکس ظاهر شود آنها را به قتل رساند.

کلام محقق طوسي
فيلسوف شهير شرق و افتخار فلاسفه و حکماي اسلام خواجه نصير الدين طوسي در رساله فيلسوفانه و محققانه‏اي که در امامت تأليف فرموده، فصلي کامل راجع به غيبت امام دوازدهم و طول مدت و رفع استبعاد آن مرقوم داشته است و در پايان آن راجع به «سبب غيبت» چنين فرموده است:
«و أما سبب غيبته فلا يجوز أن يکون من الله سبحانه و لا منه کما عرفت فيکون معي المکلفين، و هو الخوف الغالب و عدم التمکين و الظهوريجب عندزوال السبب» [1] .
«اما سبب غيبت امام دوازدهم، پس جايز نيست که از جانب خداي سبحان و يا از جانب خود آن حضرت باشد؛ بلکه - همانگونه که شناختي، - از مردم و مکلفين است و آن خوف غالب و تمکين نداشتن مردم از امام است و هر موقع اين سبب زايل شود يعني مردم تمکين و اطلاعت از امام نمايند ظهور واجب مي‏شود».
چنانچه دقت و ملاحظه شود کلام اين استاد بزرگ که در روشنائي عقل و حکمت اين موضع را بررسي و مورد تحليل قرار داده، مؤيد بعضي وجوهي است که در مقالات پيش بطور مفصل شرح داديم و آن بيم از قتل و تمکين نکردن مردم است و اگر اين سبب بر طرف شود، آن حضرت ظاهر مي‏شود پس سزاوار نيست بندگان با آنکه سبب غيبت خود آنها هستند اشکال و ايراد نمايند. مع ذلک چنانچه آنها رفع سبب نکنند اراده خدا بر آن تعلق گرفته که در زمان مقتضي او را به قهر و غلبه تمکين دهد وعده‏اي را که در قرآن شريف در آيه کريمه:
«وعد الله الذين آمنوا منکم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض کما استخلف الذين من قبلهم و ليمکنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم أمناً» [2] .
خدا به کساني که از شما بندگان ايمان آورده و نيکو کار گردد وعده فرموده که در زمين خلافت دهد چنانکه امت‏هاي صالح پيرامون گذشته، جانشين پيشينيان خود شدند و علاوه بر خلافت، دين پسنيديده آنان را بر همه اديان تمکين و تسلط عطا کند و به همه مؤمنان پس از خوف و انديشه از دشمنان ايمني کامل دهد.
به مؤمنين داده انجاز فرمايد و آن حضرت ظاهر و آشکار شود و اگر يک روز از دنيا باقي نمانده باشد آنقدر آن روز را طوفلاني سازد تا مهدي (ع) ظاهر شود و زمين را پر از عدل و داد کند پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.
علت تولد امام مهدي (عج) قرنها قبل از ظهور چه بوده و فايده امام غايب چيست؟
سوال: مصلحت اينکه امام قرنها پيش از ظهور تولد يافته و پس از عمري طولاني ظاهر مي‏شود چيست؟
مگر خدا قدرت ندارد که مثلاً چهل سال پيش از ظهور کسي را که صالح و شايسته اين مقام باشد بيافريند؟
و فايده اينکه آن حضرت صدها سال قبل از موعد قيام و ظهورش خلق شده چيست؟ و بالاخره فايده و جود امام ناپيدا و غائب چيست و آيا وجود و عدم او برابر نيست؟
پاسخ: اين سؤال غير از سؤال از فلسفه غيبت چيز ديگري نيست و پاسخ آن همان است که در مقالات گذشته گفته شد مع ذلک بالخصوص در اينجا هم چند پاسخ به اين سؤال مي‏دهيم.
پاسخ نخست: فايده وجود امام، منحصر به ظهور و قيام او در آخر الزمان و اينکه ظاهراً هم در کارها تصرف و دخالت داشته باشد نيست بلکه يکي از فوائد وجود امام، امان خلق از فنا و زوال به اذن خدا و همچنين بقاي شرع و حفظ حجتها و بينات خدا است چنانچه اخبار معتبر و بعضي احاديث مشهور ائمه اثنا عشر و احاديث ديگر که از طرق اهل سنت و شيعه روايت شده بر آن دلالت دارد و همجنين احاديث بسياري که دلالت دارند بر آنکه زمين هيچگاه خالي از حجت نمي‏شود. از جمله از حضرت امير المؤمنين (ع) روايت است که فرموده:
«اللهم بلي لا تخلو الارض من قائم لله بحجة اما ظاهراً مشهوراً أو خايفاً مغموراً لئلا تبطل حجج الله و بيناته» [3] .
«خدايا، آري خالي نماند زمين از کسي که قائم باشد از براي خدا به حجت يا ظاهر و آشکار يا بيمناک و پنهان تا حجتها خدا و بينات او از ميان نرود».
مثل امام در اين جهان، مثل قلب است نسبت به جسد انسان و مانند روح که به امر خدا سبب ارتباط اعضاء و جوارح با يکديگر است و بقاي جسد وابسته به تعلق و تصرف او است و وليّ و انسان کامل که همان شخص امام است نيز به اذن الله تعالي نسبت به ساير مخلوقات، صاحب چنين رتبه و منزلت است.
و فايده ديگر اين است که چناچه از اخبار هم استفاده مي‏شود. وجود مؤمن در بين مردم منشأ خيرات و برکات و سبب نزول رحمت و جلب عنايات خاص و دفع کثيري از بليات است پس وقتي مؤمن وجودش اين فوائد و برکات را داشته بادش، معلوم است که وجود امام و ولي الله اعظم فوائد و برکاتش بسيار عظيم و با اهميت است و به عبارت ديگر امام و حجت و اسطه اخذ و ايصال فيوض و برکاتي است که ديگران استعداد و لياقت آنکه مستقيماً آن برکات و افاضات را تلقي و اخذ نمايند ندارند لذا وجود و عمر طولاني و ولادت آ�

لینک ثابت

مقدمه
پيشينه چرايي غيبت به قبل از تولد حضرت حجت باز مي‏گردد؛ زماني که فلسفه غيبت در ميان مردم مطرح و پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه معصومين عليهم‏السلام در مقام پاسخگويي به آن برآمده‏اند.
هزاران سرّ نهان در نظام دين و برنامه‏هاي مترقي آن وجود دارد که درک هر يک، دلي دريا و چشمي بينا مي‏خواهد تا آنجا که همه پيامبران هم نمي‏توانند به تمام اسرار آگاه باشند.
غيبت ولي عصر عليه‏السلام از رازهاي بسيار پيچيده‏اي است که با ظهور او همه حقيقت روشن مي‏گردد. عبدالله بن فضل هاشمي مي‏گويد: امام صادق عليه‏السلام فرمود: حضرت صاحب‏الامر ناچار غيبتي خواهد داشت، به طوري که گمراهان در شک واقع مي‏شوند. سؤال کردم: چرا؟ فرمود: مأذون نيستيم علتش را بيان کنيم. گفتم: حکمتش چيست؟ فرمود: همان حکمتي که در غيبت حجت‏هاي گذشته وجود داشت، در غيبت آن جناب وجود دارد. اما حکمتش جز بعد از ظهور او ظاهر نمي‏شود، چنان که حکمت سوراخ کردن کشتي و کشتن جوان و اصلاح ديوار به دست حضرت خضر عليه‏السلام براي حضرت موسي عليه‏السلام آشکار نشد جز هنگامي که مي‏خواستند از هم جدا شوند. اي پسر
فضل! موضوع غيبت، سرّي از اسرار خدا و غيبي از غيوب الهي است، چون خدا را حکيم مي‏دانيم بايد اعتراف کنيم که کارهايش از روي حکمت صادر مي‏شود، گرچه تفصيلش براي ما مجهول باشد. [1] .
از اين حديث استفاده مي‏شود که علت اصلي و اساسي غيبت به دليل اينکه اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، يا استعداد فهمش را نداشته‏اند، بيان نشده است.
در عين حال به مواردي از فلسفه غيبت در بعضي از روايات اشاره شده است که به صورت اختصار بيان مي‏کنيم:

آزمايش مردم
يکي از سنّت‏هاي الهي آزمايش مردم است. اين سنت در تمام امّت‏هاي گذشته نيز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن کريم مي‏فرمايد: «اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَکُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنَ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْکاذِبينَ» [1] ؛ «آيا مردم خيال مي‏کنند که همين که گفتند ايمان آورديم رها شده و ديگر امتحان نمي‏شوند. کساني را که قبل از آن‏ها بودند، آزمايش کرديم تا خداوند راستگويان و دروغ‏گويان را مشخص کند.»
با توجه به آيه فوق، خداوند متعال در هر زمان و دوره‏اي، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار مي‏دهد تا مؤمنين واقعي از متظاهرين به دين و ايمان مشخص شوند. امتحان الهي در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و کمال عقلي مردم آن زمان است. در دوران غيبت کبري، با غايب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پايداري نسبت به دين امتحان مي‏شوند تا منتظرين واقعي از غير واقعي تميز داده شده و هر کدام پاداشي در خور موفقيت در اين امتحان به دست آورند.
سدير مي‏گويد: در خدمت مولايمان امام صادق عليه‏السلام بوديم، امام عليه‏السلام روي زمين نشسته و عبائي بي‏يقه و با آستين کوتاه پوشيده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده گريه مي‏کرد، آثار حزن از رخسار مبارکش نمايان بود و مي‏فرمود: آقاي من! غيبت هزاران سرّ نهان در نظام دين و برنامه‏هاي مترقي آن وجود دارد که درک هر يک، دلي دريا و چشمي بينا مي‏خواهد تا آنجا که همه پيامبران هم نمي‏توانند به تمام اسرار آگاه باشند، تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب کرده است.
آقاي من! غيبت تو براي هميشه مرا اندوهگين کرده مثل کسي که تمام بستگانش را يکي پس از ديگري از دست مي‏دهد و تنها مي‏ماند.
سدير مي‏گويد: از ناله‏هاي جانگداز حضرت، پريشان شده و عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! خداوند ديدگان شما را گريان نکند، براي چه اين قدر ناراحت و محزون هستي؟
امام صادق عليه‏السلام آه سوزناکي کشيد و [بدين مضمون] فرمود: «قائم ما غيبت طولاني کرده و عمرش طولاني مي‏شود. در آن زمان اهل ايمان امتحان مي‏شوند و به واسطه طول غيبتش شک و ترديد در دل آن‏ها پديد مي‏آيد و بيشتر، از دين خود برمي‏گردند.»

بيم از کشته شدن
زراره گويد: امام صادق عليه‏السلام فرمود: «براي حضرت قائم قبل از ظهورش غيبتي است.» پرسيدم: چرا؟ فرمود: «يَخافُ عَلي نَفْسِهِ الذِّبْحَةَ؛ بر جانش از کشته شدن مي‏ترسد.» [1] .
حضرت همواره در معرض کشته شدن بوده و هست؛ زيرا حکّام ستمگري که در طول دوران اسلامي حکم رانده‏اند (عباسيان، عثمانيان و غير آنان از کساني که به ويژه در خاورميانه حکومت نموده‏اند) بيشترين تلاش و کوشش خود را صرف پايان بخشيدن به زندگاني حضرت مهدي عليه‏السلام مي‏نمودند؛ خصوصا پس از آن که مي‏دانستند که حضرت مهدي عليه‏السلام همان کسي است که تخت‏هاي حکمرانان ظلم و جور را متزلزل نموده، درهم خواهد شکست و همان کسي است که هستي ظالمان را نابود و از استيلاء آنان بر بندگان خدا و کشورها جلوگيري خواهد کرد.
هيچ يک از امامان معصوم به مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، بلکه طاغوت‏هاي اين امّت آنان را شهيد کردند، با اين که مي‏دانستند بشارت‏ها و اخباري که راجع به حضرت مهدي عليه‏السلام وارد شده، درباره آنان (يازده امام عليه‏السلام) وارد نشده است. مثلاً درباره هيچ يک از ائمه عليهم‏السلام حتي يک حديث به اين مضمون وارد نشده که دنيا را از عدل و داد پر خواهد ساخت و بر تمام جهان حکم خواهد راند، و تمام وسايل پيروزي و ظفر براي وي فراهم خواهد آمد، جز درباره وجود مقدس حضرت مهدي عليه‏السلام. با چنين خبرهايي، حکومت‏هاي جور و ستم در قبال شخصيتي بزرگ که مي‏خواهد حاکميت ظلم و ستم را از بين برده و حاکميت عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند، دست روي دست نگذاشته و سکوت نمي‏کردند و همواره مترصد کشتن چنين انساني بودند.

آمادگي و استعداد مردم
قانون عرضه و تقاضا در جوامع بشري همواره و در همه جا جاري است و عرضه مطابق تقاضا مي‏باشد. در غير اين صورت نظام زندگي به هم خورده و تعادل خود را از دست مي‏دهد. اين قانون تنها جنبه اقتصادي ندارد بلکه در مسائل اجتماعي نيز جاري است.
بدون تقاضا، عرضه بي‏فايده است. نياز به رهبر و پيشوا براي جامعه نيز از اين قاعده و قانون مستثني نبوده و در قالب استعداد و آمادگي مردم تحقق پيدا مي‏کند.
در دوران غيبت، مردم جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان‏دهنده وضع بشر، آمادگي علمي، آقاي من! غيبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب کرده است عملي و اخلاقي پيدا مي‏کنند. روش آن حضرت مانند روش انبياء و اولياء درگذشته نيست تا مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد، بلکه روش او در رهبري بر جهان بر مبناي حقايق و حکم به واقعيات، و ترک تقيه و... است، که انجام اين امور نياز به تکامل علوم و معارف و ترقي و رشد فکري و اخلاقي بشر دارد، به طوريکه قابليت براي حکومت واحد جهاني در راستاي تحقق احکام الهي فراهم باشد و جامعه بشري به اين مطلب برسد که هيئت‏هاي حاکمه با روش‏هاي گوناگون نمي‏توانند از عهده اداره امور برآيند، و مکتب‏هاي سياسي و اقتصادي مختلف دردي را درمان نمي‏کنند، اجتماعات و کنفرانس‏ها و سازمان‏هاي بين‏المللي و طرح‏ها و کوشش‏هاي آن‏ها به عنوان حفظ حقوق بشر نمي‏توانند نقشي را ايفاء کنند و از تمام اين طرح‏ها که امروز و فردا مطرح مي‏شود مأيوس شود.
وقتي اوضاع و احوال اين گونه شد و مردم از تمدن منهاي دين، معنويت و انسانيت، کنوني به ستوه آمدند و تاريکي و ظلمت جهان را فرا گرفت، ظهور يک مرد الهي در پرتو عنايت حق، مورد استقبال مردم جهان قرار مي‏گيرد. در اين شرايط پذيرش جامعه از نداي روحانيِ يک منادي آسماني بي‏نظير خواهد بود، زيرا در شدّت ظلمت و تاريکي، درخشندگي نور نمايان‏تر مي‏گردد.

خالي نماندن زمين از حجت
حضرت علي عليه‏السلام فرمود: «لا تَخْلُوا الاَْرْضُ مِنْ قائِمٍ بِحُجَّةِ اللّه‏ِ؛ هيچگاه زمين از کسي که قائم به امر الهي باشد خالي نخواهد ماند.»
از سنّت‏هاي دائمي الهي اين است که از آغاز آفرينش، بشر را تحت سرپرستي يک راهنما و رهبر قرا رداده است و براي هر قوم و ملتي رسولي فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهي بترساند و وصي و خليفه و جانشين و امام پس از او نيز همان سيره و روش پيامبر را عمل کرده و مردم را به اهداف الهي نزديک کرده است.
امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: «اگر در دنيا دو نفر وجود داشته باشند، يکي از آن‏ها امام و حجت خدا است.» [1] .
باز مي‏فرمايد: «آخرين کسي که از اين دنيا خواهد رفت امام است و او حجت خدا بر خلق است و بايد او آخرين نفر باشد که از دنيا مي‏رود، براي اينکه کسي بدون حجت و رهبر نماند تا با خداي احتجاج کرده، شکايت نمايد که تکليف خود را در دنيا نمي‏دانسته است.» [2] .
حضرت علي عليه‏السلام فرمود: «بدانيد زمين از حجت خدا خالي نمي‏ماند، ولي خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان آن‏ها را از ديدار او کور خواهد ساخت.» [3] .
با توجه به رواياتِ فوق و بررسي دوران زندگيِ امامان معصوم عليه‏السلام که هيچ کدام با مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، اگر آخرين حجت الهي نيز غايب نمي‏شد و درميان مردم حضور عادي مي‏داشت، يقينا به سرنوشتِ امامان ديگر دچار مي‏شد، و مردم براي هميشه از فيض‏الهي محروم مي‏شدند. خداوند متعال با حکمت بالغه‏اش آخرين حجت خود را به وسيله غيبت حفظ و صيانت نموده تا زمين از حجت حق خالي نماند.

نداشتن يار و ياور
يکي از علت‏هاي غيبت امام زمان عليه‏السلام نبودِ انصار و اصحاب جهت ياري رساندن به آن حضرت است. از روايات مختلف اين نکته برداشت مي‏شود که نصاب ياران حضرت مهدي عليه‏السلام 313 نفر مي‏باشد که با تولد و رشد آن‏ها، يکي از موانع ظهور مرتفع مي‏گردد. انصار و ياران حضرت را مي‏توان به دو گروه تقسيم کرد:
1 ـ ياران خاص: که 313 نفر مي‏باشند و صفات و شاخصه‏هايي که در روايات ذکر شده، مربوط به آن‏ها مي‏باشد و در زمان ظهور و حکومت جهاني حضرت، تصديِ مناسب مهم حکومتي را به عهده دارند.
از حضرت علي عليه‏السلام روايت شده است که فرمودند: «ياران خاص قائم جوانند، بين آنان پيري نيست مگر به ميزان سُرمه در چشم و يا مانند نمک در غذا که کمترين مادّه غذا نمک است.» [1] .
از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است که فرمودند: «مرداني‏اند که گويي قلب‏هايشان مانند پاره‏هاي آهن است. هيچ چيز نتواند دل‏هاي آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شک و ترديد سازد. سخت‏تر از سنگ هستند و....» [2] .
2 ـ ياران عام: نصاب معيني ندارند. در روايات تعداد آن‏ها مختلف و در بعضي از آن‏ها تا 10 هزار نفر در مرحله اوّل ذکر شده است که در مکه با حضرت پيمان مي‏بندند.
امام زمان عليه‏السلام با اين تعداد از ياران خاص و عام، قيام جهاني خود را شروع مي‏کند.

تعهد نداشتن نسبت به حاکمان جور
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «يَقُومُ الْقائِمُ وَ لَيْسَ لاَِحَدٍ في عُنُقِهِ عَهْدٌ وَ لا عَقْدٌ وَ لا بِيْعَةٌ؛ [1]  قائم ما در حالي ظهور مي‏کند که در گردن او براي احدي عهد و پيمان و بيعتي نيست.»
برنامه مهدي موعود، با ساير ائمه اطهار عليهم‏السلام تفاوت دارد. ائمه عليهم‏السلام مأمور بودند که در ترويج و انذار و امر به معروف و نهي از منکر تا سر حد امکان کوشش نمايند، ولي سيره و رفتار حضرت مهدي عليه‏السلام متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم سکوت نکرده، با جنگ و جهاد، جور و ستم و بي‏ديني را ريشه‏کن مي‏نمايد.
اصلاً اين گونه رفتار از علائم و خصائص مهدي موعود شمرده مي‏شود. به بعضي از امامان که گفته مي‏شد: چرا در مقابل ستمکاران قيام نمي‏کني؟ جواب مي‏داد: اين کار به عهده مهدي ماست. به بعضي از امامان اظهار مي‏شد: آيا تو مهدي هستي؟ جواب مي‏داد: مهدي با شمشير جنگ مي‏کند و در مقابل ستم ايستادگي مي‏نمايد ولي من چنين نيستم. به بعضي عرض مي‏شد: آيا تو قائم هستي؟ پاسخ مي‏داد: من قائم به حق هستم، ليکن قائم معهودي که زمين را از دشمنان خدا پاک مي‏کند نيستم. از اوضاع آشفته جهان و ديکتاتوري ظالمين و محروميت مومنين شکايت مي‏شد، مي‏فرمودند: قيام مهدي مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمکاران انتقام گرفته خواهد شد. مومنين و شيعيان هم به اين نويدها دلخوش بودند و هرگونه رنج و محروميتي را بر خود هموار مي‏کردند.
اکنون با اين همه انتظاراتي که مؤمنين بلکه بشريت از مهدي موعود دارند، آيا امکان داشت که آن جناب با ستمکاران عصر بيعت و پيمان ببندد که در صورت امضاء پيمان و بيعت ناچار باشد به عهد و پيمان خويش وفادار بماند و در نتيجه هيچ وقت اقدام به جنگ و جهاد نکند؛ زيرا اسلام عهد و پيمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.
از اين رو در احاديث تصريح شده که يکي از اسرار غيبت و مخفي شدن ولادت حضرت صاحب الامر عليه‏السلام اين است که ناچار نشود با ستمکاران بيعت کند تا هر وقت خواست، قيام کند و بيعت کسي در گردنش نباشد.
امام حسن مجتبي عليه‏السلام فرمود: «اِنَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ يَخْفي وِلادَتَهُ وَ يُغَيِّبُ شَخْصَهُ لِئَلاّ يَکُونَ لاَِحَدٍ في عُنُقِهِ بِيْعَةٌ اِذا خَرَجَ؛ خداوند عز و جل ولادت او را مخفي مي‏کند و شخص او را از ديده‏ها پنهان مي‏سازد تا هنگامي که ظهور مي‏کند کسي را در گردن او بيعت نباشد.» [2] .




 

لینک ثابت

مقدمه
از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاکنون همواره دو جريان حقّ و باطل به موازات هم پيش‏رفته و کره خاک هيچ‏گاه از مصاف اين دو جريان خالي نبوده است. پيروان هر يک از حق‏مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرايان آينده بوده‏اند و حق گرايان آينده تداوم‏بخشان راه حق‏پرستان گذشته. وضعيت باطل‏پيشه‏گان و دورافتادگان از صراط مستقيم نيز بر همين منوال بوده است.
در اين ميان ارتباط حجتهاي الهي در تداوم‏بخشيدن به مسير صحيح هدايت و سعادت بشر بسيار عميق‏تر و محکم‏تر بوده است؛ چرا که هر نبيّ و وليّ الهي با در نظر گرفتن شرايط عصري که در آن به سر مي‏برد راه انبيا و اولياي الهي پيش از خود را تداوم مي‏بخشد. به عبارت ديگر همه انبيا و اولياي الهي چراغهاي نوراني هدايتند؛ منتهي هر کدام متناسب با شرايط زماني و مکاني خود به نور افشاني مي‏پردازند.
در فرهنگ اسلامي ائمه اطهار (ع) به عنوان جانشينان پيامبر اسلام (ص) همگي نور واحدند و هدف مشترکي را دنبال مي‏کنند. وجود هر يک از آنان همانند يک مشعل روشن يا عَلَم سرافراز، مسير صحيح و کامل هدايت را به بندگان خدا نشان مي‏دهند و آنان را از گرفتار شدن به ضلالت و گمراهي باز مي‏دارند. با اين همه ارتباط و پيوستگي بعضي از آنها با همديگر از ويژگي و خصوصيتي برخوردار است که از بررسي اين گونه از پيوندها مي‏توان با مراحل گوناگون چگونگي تداوم مبارزه حقّ و باطل و سرنوشت نهايي اين مبارزات و همينطور با بخشي از ريزه‏کاريهاي دقيق سنتهاي الهي و روند تحقق نهايي اهداف حياتبخش انبيا و اولياي الهي آشنا شد.
بدون ترديد پيوستگي و ارتباط امام حسين (ع) با آخرين حجت الهي حضرت بقيةاللَّه(ع) بسيار بارز و در خور تعمّق است؛ چرا که با بررسي ابعاد مختلف پيوند اين دو حجّت الهي به‏خوبي چگونگي فراهم شدن بستر حاکميّت احکام و ارزشهاي الهي در سرتاسر عالم مشخص مي‏شود. اين نوشته در پي آن است که برخي از پيوستگيهاي حضرت سيدالشهداء(ع) با موعود بزرگ جهاني حضرت مهدي (ع) را روشن سازد.

امام مهدي از تبار امام حسين
در مجموعه روايات منقول از پيامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بارها تصريح شده است که منجي عالم بشريت حضرت مهدي(ع) از نسل امام حسين(ع) است. از جمله روايت شده است که پيامبراکرم(ص) در يکي از روزهاي آخر عمر مبارکشان در حالي که دست‏شان را به شانه امام حسين(ع) گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا(ع) فرمودند:
مهدي اين امت از نسل اين فرزندم است. دنيا به پايان نخواهد رسيد مگر اين‏که مردي از اولاد حسين(ع) قيام کرده جهان را باعدل و داد پر سازد... [1] .
ايشان در جاي ديگر در ضمن معرفي ائمه اطهار(ع) مي‏فرمايند:
امامان بعد از من دوازده نفرند که نُه نفر از آنها از تبار فرزندم حسين(ع) است که نهمين نفرشان قائم است اين دوازده تن اهل بيت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است. [2] .
امير مؤمنان علي‏بن‏ابي‏طالب(ع) روزي به حضرت اباعبداللَّه(ع) فرمودند:
نهمين فرزند تو اي حسين، قائم آل‏محمّد(ص) است او دين خدا را آشکار ساخته وعدالت را در سرتاسر زمين حاکميّت خواهد بخشيد... [3] .
در اين باره خود امام حسين(ع) نيز مي‏فرمايند:
نهمين فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسيله او زمين مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دين را حاکميّت خواهد بخشيد. او حق را برخلاف ميل مشرکان و دشمنان احقاق خواهد کرد. [4] .

تحقق اهداف عاشورا با قيام مهدي
امام حسين(ع) با هدف زنده ساختن احکام قرآن و سنّت پيامبر اکرم (ص) و از بين بردن بدعتهايي که در نتيجه حاکميت بني اميّه در دين ايجاد شده بود قيام کردند و در طول مسير مدينه تا کربلا ضمن اشاره به انگيزه قيام شان فرمودند:
من به منظور ايجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا (ص) قيام کرده‏ام مي‏خواهم امر به معروف و نهي از منکر کنم و به همان سيره و شيوه مرسوم جدّم پيامبراکرم(ص) و پدرم علي‏بن‏ابي‏طالب(ع) عمل مي‏کنم. [1] .
آن حضرت در نامه‏اي به بزرگان قبايل بصره تصريح مي‏کنند:
من شما را به کتاب خدا و سنّت پيامبرش دعوت مي‏کنم. در شرايطي که اکنون ما زندگي مي‏کنيم سنت رسول خدا(ص) از بين رفته و به جاي آن بدعت و احکام و ارزشهاي غير اسلامي نشسته است مرا بپذيريد و به ياري من برخيزيد. شما را به راه ارشاد و رستگاري هدايت خواهم کرد. [2] .
از مجموعه اين گونه ازسخنان امام حسين (ع) اهداف والاي نهضت عاشورا به‏خوبي روشن مي‏شود که احياي قرآن، احياي سنت نبوي و سيره علوي، از بين بردن کج‏رويها، حاکم ساختن حق، حاکميّت بخشيدن به حق‏پرستان، از بين بردن سلطه استبدادي حکومت ستمگران، تأمين قسط و عدل در عرصه‏هاي اجتماعي و اقتصادي و... از جمله آنهاست.
از طرف ديگر وقتي اهداف قيام منجي عالم بشريت و ويژگيهاي حکومت جهاني آن حضرت را مورد بررسي قرار مي‏دهيم همين اهداف و انگيزه‏ها حتي با تعابير مشابه با تعابير به‏کار رفته در مورد نهضت حسيني قابل مشاهده است.
حضرت علي بن ابيطالب(ع) در توصيف سيره حکومتي امام مهدي(ع) مي‏فرمايند:
هنگامي که ديگران هواي نفس را بر هدايت مقدم بدارند او [مهدي موعود (ع)] اميال نفساني را به هدايت بر مي‏گرداند و در شرايطي که ديگران قرآن را با رأي خود تفسير و تأويل خواهند کرد او آراء و عقايد را به قرآن باز مي‏گرداند. او به مردم نشان خواهد داد که چگونه مي‏توان به سيره نيکوي عدالت رفتار کرد و او تعاليم فراموش شده قرآن و سيره نبوي را زنده خواهد ساخت. [3] .
امام باقر(ع) در روايتي مي‏فرمايند:
قائم آل محمّد(ص) مردم را به سوي کتاب خدا، سنّت پيامبر(ص) و ولايت علي بن ابي طالب (ع) و بيزاري از دشمنان آنان دعوت خواهد کرد. [4] .
امام صادق (ع) مي‏فرمايند:
حضرت مهدي(ع) تمام بدعتهاي ايجاد شده در دين را در سرتاسر جهان از بين خواهد برد و در مقابل، تک‏تک سنتهاي نبوي را به اجرا در خواهد آورد. [5] .
آن حضرت در جاي ديگر ضمن تصريح به اين حقيقت که امام مهدي(ع) بر طبق سيره و روش رسول اکرم(ص) عمل خواهد کرد؛ درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنين مي‏فرمايد:
قائم آل محمّد(ص) به همان شيوه‏اي که پيامبر اکرم(ص) رفتار مي‏کردند رفتار خواهد کرد آنچه از نشانه و ارزشها و شيوه‏هاي جاهليت که باقي مانده‏اند از ميان برمي‏دارد و پس از ريشه کن کردن بدعتها احکام اسلام را از نو حاکميّت مي‏بخشد. [6] .
امام صادق(ع) در زمينه نوع قضاوت و داوري و برخورد آن حضرت با ظلم و ستم نيز مي‏فرمايند:
چون قائم ما قيام کنند در بين مردم به عدالت داوري خواهند کرد و در زمان او بساط ستم و بيداد از روي زمين جمع خواهد شد و راهها امن شده... و هر صاحب حقّي به حقّ خود دست خواهد يافت و احکام و ارزشهاي حيات‏بخش ديني در سرتاسر جامعه حاکميّت پيدا خواهد کرد. [7] .
نتيجه آن که علاوه بر مشترک بودن اهداف نهضت عاشورا با قيام امام مهدي(ع) در زمان حکومت جهاني حضرت ولي عصر (ع) بذرها و نهالهاي غرس شده در جريان قيام کربلا به بار خواهد نشست و به برکت آن، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام اهداف انبياي الهي از آدم تا خاتم تحقق خواهد يافت و بشر طعم واقعي صلح و امنيّت و سعادت را خواهد چشيد.

مهدي منتقم خون امام حسين
يکي از القاب حضرت مهدي(ع) منتقم است. در توضيح علّت برگزيده شدن اين لقب بر آن حضرت مطالب زيادي در سخنان اهل بيت(ع) وارد شده است. از جمله در روايتي که از امام محمّدباقر(ع) نقل شده، وقتي از آن حضرت سؤال مي‏کنند که چرا فقط به آخرين حجّت الهي قائم گفته مي‏شود؟ آن حضرت در پاسخ مي‏فرمايند:
چون در آن ساعتي که دشمنان، جدّم امام حسين(ع) را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتي در حالي که ناله سرداده بودند عرض کردند پروردگارا! آيا از کساني که برگزيده و فرزند برگزيده تو را ناجوانمردانه شهيد کردند در مي‏گذري؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحي فرستاد که: اي فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هرچند بعد از مدّت زمان زيادي. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام‏حسين(ع) را به آنان نشان داد و پس از اشاره به يکي از آنان که در حال قيام بود فرمود: با اين قائم از دشمنان حسين(ع) انتقام خواهم گرفت. [1] .
در تفسير آيه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَليّه سلطاناً...؛ هر کس مظلومانه کشته شود ما براي ولي او تسلطي بر ظالم قرار مي‏دهيم»... [2]  از امام صادق (ع) روايت شده است که:
مراد از مظلوم در اين آيه، حضرت امام حسين(ع) است که مظلوم کشته شد و منظور«جَعَلنا لِوَليِّه سلطاناً» امام مهدي(ع) است [3] .
امام‏باقر(ع) نيز تصريح مي‏کنند:
ما اولياي دم امام حسين(ع) هستيم. هنگامي که قائم ماقيام کنند پي‏گيري خون امام حسين(ع) خواهد کرد. [4] .
در دعاي ندبه نيز به اين حقيقت با اين تعبير تصريح شده است:
أينَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا.
کجاست آن عزيزي که پس از ظهورش خون شهيد مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت... [5] .
همچنين روايت شده است که حضرت مهدي(ع) پس از ظهور بين رکن و مقام براي مردم خطبه خواهد خواند و در مهم‏ترين قسمت خطبه به صورت مکرر با نهايت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسين(ع) را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود:
اي مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشير انتقام الهي که همه ستمگران را به سزاي اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. اي اهل عالم! جدّم حسين بن علي(ع) را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارک او را عريان در روي خاکها رها کردند. دشمنان از روي کينه توزي جدم حسين(ع) را ناجوانمردانه کشتند... [6] .
در حقيقت با اين گونه از عبارات نويد انتقام خون به ناحق ريخته امام حسين(ع) را به جهانيان خبر مي‏دهد...
و هم چنين به دلالت روايات فراواني شعار ياران امام مهدي(ع) پس از ظهور اين جمله بسيار الهام‏بخش است:
يالثارات الحُسَين(ع). [7] .
اي بازخواست کنندگان خون حسين(ع).
اين جمله اشاره به اين معنا دارد که هنگام انتقام خون پاک امام حسين(ع) فرارسيده است کساني که مي‏خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به‏ناحقّ ريخته حجّت الهي را بگيرند مهيا شوند.

مهدي هميشه به ياد حسين
از آنجا که امام حسين(ع) با تمام وجود همه توانمنديها و سرمايه‏هاي خود را ايثار کرد تا اسلام را از خطر اساسي برهاند؛ آخرين حجت الهي نيز تصريح دارند که همواره به ياد ايثارگري و فداکاريهاي آن حضرت هستند و شب و روز با يادآوري مصيبتهايي که بر ايشان روا داشته شد خون گريه مي‏کنند.
در بخشي از زيارت «ناحيه مقدسه» در اين باره مي‏خوانيم:
...اگر روزگار وقت زندگي مرا از تو [اي حسين(ع)] به تأخير انداخت و ياري و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصيب من نشد، اينک من هر آينه صبح و شام به ياد مصيبتهاي تو ندبه مي‏کنم و به جاي اشک بر تو خون گريه مي‏کنم...
بدون ترديد اين قبيل از تعابير نهايت محبّت و دلبستگي حضرت مهدي(ع) رابه سيّد الشهداء (ع) نشان مي‏دهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه (ع) از جمله از طريق عزاداري براي آن حضرت را مورد تأکيد قرار داده و عمق فاجعه کربلا و جنايت بني اميه به اسلام و انسانيت را افشا مي‏کند.
حتي اين به ياد امام حسين(ع) بودن در عملکرد ساير ائمه اطهار(ع) نيز به چشم مي‏خورد؛ يعني آنها نيز در مواقع اشاره به فداکاريها و مظلوميتهاي امام حسين(ع) به گونه‏اي موضوع امام مهدي (ع) را مورد تأکيد قرار داده‏اند به عنوان مثال در دعاي ندبه امام صادق(ع) ياد سيّد الشهداء (ع) به همراه امام مهدي(ع) گرامي داشته شده است. در حقيقت شکايت شهادت جانگداز حضرت امام حسين(ع) به ساحت مقدّس حضرت بقيةاللّه(ع) شده است ودرخواست مي‏شود که به عنايت خداوند متعال هر چه زودتر زمينه ظهور فراهم شود بلکه هر چه زودتر مهدي موعود(ع) ظهور نموده انتقام خون آن حضرت را از دشمنان بگيرند...و حتي به پيروان اهل بيت(ع) توصيه مي‏شود که در شب ميلاد امام عصر (عج) از زيارت امام حسين(ع) غافل نشوند.
البتّه اين موضوع به همين صورت در مورد امام حسين(ع) نيز مطرح است؛ يعني حضرت اباعبداللّه حسين(ع) نيز همواره به ياد مهدي موعود بوده‏اند. در دعاي روز ولادت امام حسين (ع) از امام مهدي (ع) ياد مي‏شود و در روز عاشورا و در زيارت عاشورا نام و ياد مهدي(ع) تسلي بخش قلب سوزان شيفتگان اهل بيت(ع) است.
مجموعه اين برنامه‏هاي حساب شده، پيوند عاشورا و امام حسين(ع) را با قيام جهاني امام مهدي(ع) هر چه بيشتر روشن مي‏سازند.
گذشته از همه آنچه بيان شد، طبق روايات بسياري که از حضرات معصومين(ع) نقل شده است در بسياري از مسائل جزئي نيز امام مهدي (ع) با امام حسين(ع) پيوستگيها و ارتباطات قابل توجهي دارند که از آن جمله است:
1. روز ظهور امام مهدي(ع) مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر (ع) روايت شده است:
قائم آل محمّد(ص) در روز شنبه که مصادف با روز عاشورا؛ يعني همان روزي که حضرت اباعبداللّه(ع) به شهادت رسيدند قيام خواهد کرد. [1] .
2. از مجموعه روايات به خوبي روشن مي‏شود همانگونه که امام حسين(ع) نهضت خود را از مکه آغاز کردند؛ يعني پس از خارج شدن از مدينه به مکه آمدند و از کنار بيت‏اللَّه قيام خود را به مردم خبر دادند و به سمت کوفه حرکت کردند، حضرت مهدي (ع) نيز از کنار بيت اللّه جهانيان را به بيعت با خود فرا خواهد خواند و آن گاه حرکتهاي اصلاحي را تداوم خواهد بخشيد و در نهايت مقرّ حکومتي خويش را در کوفه قرار خواهد داد.
3. حتي طنين صداي امام مهدي(ع) همان طنين صداي امام‏حسين(ع) است. پيام مهدي(ع) همان پيام حسين(ع) است که فرياد مي‏زند:
اي مردم مگر نمي‏بينيد به حقّ عمل نمي‏شود و از باطل خودداري نمي‏گردد... امربه معروف و نهي از منکر کنار گذاشته شده است و احکام الهي و سنن پيامبر (ص) آشکار هتک مي‏شود و...
اين پيام و هشدار در لحظه ظهور با همان صدا به مردم جهان اعلام خواهد شد که امام حسين(ع) در روز عاشورا با همان لحن و آهنگ مردم را به تبعيت از حقّ و اعراض از بديها فرا خواندند:
إنّ صوت القائم يشبه بصوت الحسين(ع).
صداي [گيرا و دلنواز] قائم شبيه [طنين خوش] صداي اباعبداللّه(ع) است.
4. برخي از ياران حسين(ع) پس از رجعت در رکاب امام مهدي(ع) به ياري آن حضرت خواهند پرداخت و حتي برخي از فرشتگاني که جزء اصحاب امام‏حسين(ع) بوده‏اند در خدمت قائم آل محمّد(ص) خواهند بود و....
«أللّهمّ نرغب إليک دولة کريمة تعزّبها الإسلام و أهله و تُذِّلُ بها النفاق و أهله...»



 

لینک ثابت

اتفاق مذاهب در موضوع موعود آخرالزمان
جو حاکم در دوران حکومتهاي بني‏اميه و بني عباس و نظير آنها سبب گرديد که بسياري از حقايق اسلامي به دست فراموشي سپرده شود و در ميان مسلمانان ترويج نشود و در مقابل بسياري از چيزها که در مسير سياست آنها قرار مي‏گرفت‏به وجود آمد و تبليغ شد. نظير مساله جبر، خلق قرآن و امثال آنها.
جلال‏الدين عبدالرحمان سيوطي [1]  در حالات «يزيدبن عبدالملک بن مروان‏» که بعد از «عمر بن عبدالعزيز» به حکومت رسيد مي‏نويسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربن‏عبدالعزيز رفتار کنيد، اطرافيان او چهل نفر شيخ (عالم درباري) را پيش او حاضر کردند و همه آنها شهادت دادند که بر خلفا حساب و عذابي نيست! و او بعد از چهل روز از خلافتش (از عدالت و تقوا به ظلم و بي‏بندو باري) برگشت.
«زماني که منصور عباسي از مالک بن انس امام مذهب مالکي خواست کتاب «موطا» را بنويسد تا مردم را بر فقه او وادار نمايد، با او شرط کرد که بايد در کتابت از علي بن ابي‏طالب (ع) حديثي نقل ننمايي! و نيز [2]  به او گفت: از «شواذ بن مسعود» و «شدائد بن عمر» و رخصتهاي «ابن عباس‏» اجتناب کن» به هر حال در اثر جريانهاي اشاره شده و [3]  انزواي امامان: و شهادت، تبعيد و زنداني شدن آنها و مخالفت صد درصد خلفا با مطرح شدن اهل‏بيت (ع) سبب گرديد که مساله مهدويت در ميان برادران اهل سنت‏به دست فراموشي سپرده شود و اين مقدار که در کتابها نقل شده و محفوظ مانده از کرامات بلکه از معجزات است که خداوند خواسته است‏حجت‏بر همه اهل اسلام تمام شود. امروز که وضع زمان عوض شده اميد است دانشمندان اسلامي اين حقايق را ترويج کرده و وظيفه الهي خويش را در رابطه با اين حقيقت ادا نمايند.
با توجه به آنچه گذشت در اين مقاله سعي شده است که با استفاده از منابع اهل سنت اثبات شود که شيعه و اهل سنت درباره امام زمان (ع) متفق‏القول‏اند وحدت نظر دارند. به عبارت ديگر:
اهل سنت نيز مانند شيعه مي‏گويند: مهدي موعود (ع) فرزند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسکري (ع) است و در سال 255 هجري در شهر سامرا از مادري به نام نرجس متولد شده است و در آخرالزمان ظهور کرده و حکومت جهاني واحدي تشکيل خواهد داد.
پس به طور خلاصه مي‏توان گفت در اين مقاله در ضمن دو گفتار دو مطلب اساسي به اثبات مي‏رسد: در گفتار اول اثبات مي‏شود: مهدي موعود «که آمدنش به طور متواتر از رسول‏الله (ص) نقل شده، فزرند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکري: است و يک شخص مجهول و نامعلومي نيست.
در گفتار دوم با بررسي اقوال تني چند از بزرگان اهل سنت که همه آنها ولادت امام زمان (ع) را نوشته و ولادت او را بطور قطع و يقين بيان داشته‏اند معلوم مي‏شود که شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش بي‏اساس بوده است.
چنانکه گفته شد همه مطالب بدون استثناء از کتب برادران اهل سنت جمع آوري شده و نگارنده از اين کار دو نظر داشته است‏يکي اينکه: برادران اهل سنت موقع مطالعه آن عذري نياورند و نگويند که اين مطالب در کتابهاي ما نيست ديگر آنکه مطالعه کنندگان شيعه مذهب را سبب تحکيم اعتقاد باشد و بدانند آنچه که آنها عقيده دارند مورد تصديق اهل سنت نيز مي‏باشد. اين مزيت‏به نظر من سبب نزديک شدن اهل سنت و شيعه نسبت‏به يکديگر خواهد گرديد.

مهدي شخصي نه مهدي نوعي
برادران اهل سنت در رابطه با مهدي موعود «مي‏گويند: ما به مهدي نوعي عقيده داريم. به عبارت ديگر ما منکر موعود نيستيم. احاديثي که از رسول خدا (ص)درباره او صادر شده مورد قبول ماست ولي مي‏گوييم، او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه کسي است اما در آينده متولد مي‏شود و بعد از برزگ شدن قيام مي‏کند و حکومت جهاني واحد تشکيل مي‏دهد. او از نسل فاطمه واز فرزندان حسين (ع)است. [1] .
مثلا شبراوي شافعي در الاتحاف [2]  مي‏گويد: شيعه عقيده دارد مهدي موعود که احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده، همان پسر حسن عسکري خالص است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد ولي صحيح آن است که او هنوز متولد نشده و در آينده متولد شده و بزرگ مي‏شود واو از اشراف آل البيت الکريم است.»
«ابن ابي الحديد» در شرح نهج‏البلاغه [3]  ذيل خطبه‏16 مي‏گويد:
«اکثر محدثين عقيده دارند مهدي موعود از نسل فاطمه (ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به ذکر او تصريح کرده‏اند و شيوخ مابه او اعتراف کرده‏اند. فقط فرق آن است که او به عقيده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گرديد.
ناگفته نماند که: اهل سنت‏بر اين گفته خود دليلي از احاديث ‏يا آيات نياورده‏اند. فقط شهرتي است که در ميان ايشان به وجود آمده است و اين از نتايج منزوي شدن اهل بيت (ع)و برگشتن خلافت اسلامي از آنهاست چنانکه در مقدمه مقاله به آن اشاره شد. وانگهي احاديث منقوله در کتب اهل سنت عينا عقيده شعيه را مي‏رساند و در آن احاديث مي‏خوانيم که: مهدي موعود (ع) دوازدهمين امام از ائمه دوازده‏گانه و نهمين فرزند امام حسين (ع) و چهارمين فزرند امام رضا (ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسکري (ع) است.
و نيز روايات اهل سنت مي‏گويند که آن حضرت در سال 255 هجري در نيمه‏شعبان در شهر سامرا از مادري به نام نرجس به دنيا آمده است. بنابراين شيعه و اهل سنت در مهدي موعود شکي ندارند و هر دو عقيده به مهدي شخصي دارند. منتها، دورانهاي تاريک و انزواي اهل بيت و عصر حکومت‏سياه بني‏اميه و بني‏عباس مانع از آن شد که اهل سنت چيزي را که در کتابهاي خود نوشته و نقل کرده‏اند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن مهدي شخصي (ع) باشند.
ما اينک بعضي از دلايلي را که دلالت‏ بر مهدي شخصي دارند از کتب برادران اهل سنت نقل کرده و درباره آنها توضيح مي‏دهيم:
1- محمد صالح حسيني ترمذي حنفي از سلمان فارسي نقل کرده مي‏گويد:
«دخلت علي النبي (ص) فاذاالحسين علي فخذه و هو يقبل عينيه و فاه و يقول: انت‏سيد ابن سيدانت امام ابن امام، نت‏حجة‏ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبک تا سعهم قائمهم.» [4] .
«يعني داخل محضر رسول خدا (ص) شدم ناگاه ديدم که حسين (ع) بر روي زانوي آن حضرت است. حضرت چشمها و دهان حسين را مي‏بوسيد و مي‏فرمود: تو آقايي فرزند آقايي، تو امامي، پسر امامي، تو حجتي فرزند حجتي. پدر نه‏نفر حجتي از صلب تو که نهم آنها قائم آنهاست.
اين حديث‏شريف صريح است در اينکه مهدي موعود (ع) نهمين فرزند امام حسين (ع) است علي هذا متولد هم شده است. بنابراين حديث نمي‏شود گفت معلوم نيست مهدي چه کسي است و هنوز متولد نشده است.
«عبدالله بسمل‏» نيز همين حديث را عينا نقل کرده است. [5] .
2- «ابوالمويد موفق خوارزمي حنفي‏» (متوفاي 568) آن را با کمي تفاوت از «سليم بن قيس‏» از «سلمان محمدي‏» چنين نقل مي‏کند:
«قال دخلت علي النبي (ص) واذاالحسين علي فخذه و هو يقبل عينيه و يلثم فاه و يقول انک سيدابن سيدابوسادة انک امام ابن امام ابوائمة، انک حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبک تاسعهم قائمهم [6] .
«مهدي موعود (ع) در کلام رسول خدا (ص) به احسن وجه تعيين شده و آن نهمين فرزند امام حسين (ع) است.»
3- حافظ شيخ سليمان حنفي قندوزي حديث فوق را در ينابيع‏المودة باب 54 ص 168 و نيز در باب‏56 ص 258 از کتاب مودة القربي تاليف سيد علي بن شهاب همداني شافعي (متوفاي‏786) نقل کرده است و نيز در باب‏77 ص 445 باز از مودة‏القربي و در باب 94، ص 492 از خوارزمي به دو سند از سلمان فارسي و امام سجاد (ع) از پدرش امام حسين (ع) نقل کرده که دومي چنين است:
«عن علي بن الحسين عن ابيه الحسين بن علي: دخلت علي جدي رسول‏الله (ص) فاجلسني علي فخذه و قال لي: ان الله اختار من صلبک يا حسين تسعة ائمة تاسعهم قائمهم و کلهم في‏الفضل و المنزلة عندالله سواء»
«امام مي‏فرمايد: به محضر جدم رسول‏الله (ص) داخل شدم مرا روي زانوي خويش نشانيد و فرمود خداوند از صلب تو نه نفر امام اختيار کرده که نهم آنها قائم آنهاست و همه در فضيلت و مقام پيش خداوند يکسانند».
بنابراين مهدي (ع) يک مهدي معين و نهمين فرزند امام حسين (ع) است.
ناگفته نماند که کتاب «مودة ذوي‏القربي‏» تاليف سيد علي بن شهاب همداني شافعي (متوفاي‏786) حاوي چهارده فصل است که شيخ سليمان حنفي همه آن کتاب را در «ينابيع‏الموده‏» آورده و آن را باب پنجاه و ششم اين کتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان «المودة العاشرة في عدد الائمه و ان المهدي منهم‏» حديث مبارک فوق را چنانکه گفته شد - در ص 258 از سليم بن قيس هلالي از سلمان فارسي از رسول‏الله (ص) نقل کرده است.
پس بنابر آنچه ما به دست آورده‏ايم حديث فوق در کتابهاي «مقتل خوارزمي‏» در «ارجح‏المطالب‏» «مناقب مرتضوي‏»، «مودة ذوي‏القربي‏» و «ينابيع المودة‏» نقل شده است و دلالت‏بر مهدي شخصي دارد يعني مهدي موعود (ع) فرزند نهم امام حسين (ع) است.
4- حموئي جويني شافعي از عبدالله بن عباس نقل کرده که گفت:
«سمعت رسول الله (ص) يقول انا و علي و الحسن و الحسين و تسعة من ولدالحسين مطهرون معصومون‏» [7] .
«شنيدم که حضرت مي‏فرمود من، علي، حسن، حسين، و نه نفر از فرزندان حسين همه پاک شده از طرف خدا و معصوم هستيم‏».
و نيز همين حديث را از اصبغ بن نباته از عبدالله بن عباس نقل کرده است [8]  وهمچنين در «ينابيع المودة‏» [9]  از کتاب «مودة القربي‏» (مودت دهم) واز فرائدالسمطين [10]  نقل شده است.
از اين حديث نيز روشن مي‏شود که مهدي موعود (ع) فرزند نهم امام حسين (ع) است و اگر بگويند چه مانعي دارد که فرزند امام حسين باشد ولي بعدا در آخرالزمان متولد شود؟! مي‏گوييم به قرينه روايات گذشته و روايات آينده، نه نفر پشت‏سر منظورند. يعني امام دوازدهم فرزند نهم امام حسين (ع) است.
5 - شبراوي شافعي مصري (متوفاي 1172) در کتاب «الاتحاف بحب‏الاشراف‏» [11]  وابن صباغ مالکي در «فصول المهمة‏» [12]  نقل مي‏کنند که:دعبل‏بن‏علي‏خزاعي مي‏گويد: چون به محضر حضرت رضا (ع) رسيدم و در ضمن قصيده خود اين دو شعر را خواندم که
: خروج امام لا محالة خارج يقوم علي اسم الله و البرکات يميز فينا کل حق و باطل و يجزي علي النعماء النقمات
حضرت رضا (ع) با گريه سرش را بلند کرد و فرمود: اي دعبل! در اين دو شعر جبرئيل به زبان تو سخن گفته است آيا مي‏داني آن امام کدام است که قيام مي‏کند؟ گفتم: نمي‏دانم، فقط شنيده‏ام که امامي از شما اهل بيت قيام کرده زمين را پر از عدل خواهد کرد.
«فقال: يا دعبل الامام بعدي محمد ابني و بعده علي ابنه و بعده ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجة‏القائم المنتظر في غيبة المطاع في ظهوره و لو لم يبق من‏الدنيا الايوم واحد لطول الله ذلک اليوم حتي يخرج فيملاء الارض عدلا کما ملئت جورا».
«اي دعبل! امام بعد از من پسرم محمد و بعد از او پسر او ست و بعد از او حسن و بعد از حسن پسرش حجت قائم منتظر است. در غيبت مورد اطاعت‏خواهد بود و در وقت ظهورش اگر از عمر دنيا نماند مگر يک روز، خدا آن روز را بلند خواهد کرد تا خروج نموده و زمين را پر از عدل و داد گرداند همانطور که از ظلم پر شده باشد.»
شايان ذکر است که اين حديث را شيخ‏الاسلام حموئي در فرائدالسمطين از ابوالصلت عبدالسلام هروي [13]  و حافظ قندوزي حنفي از فوائد حموئي شافعي [14]  نقل کرده است
6- شيخ‏الاسلام حموئي جويني شافعي در فرائد السمطين [15]  از حسين بن خالد نقل کرده که [امام] علي‏بن‏موسي‏الرضا (ع) فرمود کسي که ورع ندارد، دين ندارد و کسي که تقيه ندارد ايمان ندارد و «ان اکرمکم عندالله اتقيکم‏» يعني عمل کننده‏تر به تقيه. گفته شد يابن رسول‏الله تا کي تقيه کنيم؟ فرمود: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ماست هر کسي تا قبل از خروج قائم تقيه را ترک کند از مانيست.
«فقيل له يابن رسول‏الله و من القائم منکم اهل البيت؟ قال: الرابع من ولدي ابن سيدة الاماء يطهر الله به الارض من کل جور و يقدسها من کل ظلم و هوالذي يشک الناس في ولادته و هو صاحب الغيبة قبل خروجه فاذا خرج اشرقت الارض بنوره‏»
«گفته شد يابن رسول‏الله کداميک از شمااهل بيت، قائم است؟ فرمود: فرزند چهارم من، پسر خانم کنيزان. خداوند به وسيله او زمين را از هر ظلم پاک و از هر ستم خالي مي‏گرداند. او همانست که مردم در ولايت وي شک کنند و او صاحب غيبت است و چون خروج کند زمين بانورش روشن مي‏گردد.»
او همانست که زمين براي وي پيچيده شود و براي وي سايه‏اي نباشد و او همان است که منادي درباره وي از آسمان ندا مي‏کند. ندايي که خدا آن را به گوش همه اهل زمين مي‏رساند. منادي مي‏گويد:بدانيد حجت‏خدا در نزد کعبه ظهور کرده تابع او شويد که حق در او و با اوست و آن است قول خداي عزوجل که مي‏فرمايد:
«ان نشا ننزل عليهم من ‏السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين‏» [16] .
اين حديث مانند حديث‏ سابق دلالت ‏بر مهدي معين دارد.
حافظ قندوزي همين حديث را از فرائد السمطين نقل کرده و مي‏گويد:
«قال الشيخ المحدث الفقيه محمد بن ابراهيم الجويني الحموئي الشافعي في کتابه فرائد السمطين عن دعبل الخزاعي...» [17] .
7- ابن صباغ مالکي در «الفصول‏المهمه‏» [18]  که آن را در معرفت ائمه نگاشته است مي‏گويد:
«و روي ابن‏الخشاب في کتابه مواليد اهل بيت‏يرفعه بسنده الي علي‏بن‏موسي‏الرضا (ع) انه قال: الخلف الصالح من ولد ابي محمد الحسن بن علي و هو صاحب الزمان القائم المهدي‏»
«ابن خشاب ابومحمد عبدالله بن احمد بغدادي در کتاب خود که سندش را به امام رضا (ع) رسانده که آن حضرت فرمودند: خلف صالح (مهدي موعود) از فرزندان ابي محمد حسن بن علي عسکري است و او صاحب الزمان و قائم مهدي است‏».
8 - شيخ الاسلام حموئي شافعي در فرايدالسمطين [19]  و موفق بن احمد خوارزمي حنفي در کتاب «مقتل‏الحسين‏» [20]  (ع) نقل مي‏کنند از ابي‏سلمي که شترچران رسول خدا (ص) بود [21]  مي‏گويد: از رسول خدا (ص) شنيدم که مي‏فرمود: در شب معراج از خداي جليل خطاب آمد:
«آمن الرسول بما انزل اليه من ربه‏» [22] .
گفتم: «والمومنون‏» خطاب رسيد: راست گفتي اي محمد، کدام کس را در ميان امت ‏خود گذاشتي؟ گفتم: بهترين آنها را خطاب رسيد: علي‏بن‏ابي‏طالب را؟ گفتم: آري پروردگارا! خطاب رسيد: يا محمد! من توجه کردم به زمين، توجه کاملي و تو را از اهل زمين اختيار کردم. نامي از نامهاي خود رابراي تو مشتق کردم. من ياد نمي‏شوم، مگر آنکه تو هم با من يادشوي.منم محمود و تويي محمد.
بعد دفعه دوم به زمين نظر کردم از آن «علي‏» را برگزيدم و نامي از نامهاي خود براي او مشتق کردم و منم اعلي و اوست علي يا محمد! من تو را و علي، فاطمه و حسن، حسين و امامان از فرزندان حسين را از شبح نور آفريدم [23]  و ولايت‏ شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه کردم. هر که قبول کرد در نزد من از مؤمنين است و هر که انکار نمود نزد من از کفار است. اي محمد! اگر بنده‏اي از بندگان من مرا عبادت کند تا از کار افتد و يا مانند مشک خشکي گردد. پس در حال انکار ولايت‏ شما پيش من آيد، او را نمي‏آمرزم تا اقرار به ولايت‏ شما کند. اي محمد! آيا ميخواهي اوصياي خود را ببيني؟ گفتم: آري بار خدايا، خطاب آمد: به طرف راست عرش خدا بنگر:
«فالتفت فاذا انا بعلي و فاطمه والحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و الحسن بن علي و المهدي في ضحضاح من نور قياما يصلون و هو - يعني‏المهدي - في وسطهم کانه کوکب دري و قال يا محمد هولاء الحجج و هو الثاثر من عترتک و عزتي و جلالي انه الحجة‏الواجبة لاوليائي والمنتقم من اعدائي‏».
«من به طرف راست عرش خدا نگاه کردم ناگاه ديدم: علي، فاطمه، حسن، حسين، محمد بن علي، باقر، جعفربن محمد صادق، موسي بن جعفر کاظم، علي بن موسي‏الرضا، محمد بن علي جواد، علي بن محمد هادي، حسن بن علي عسکري و مهدي در دريايي از نور ايستاده و نماز مي‏خوانند و مهدي در وسط آنها مانند ستاره درخشاني بود. خدا فرمود: اي محمد! اينها حجتها هستند، مهدي منتقم عترت توست. به عزت و جلال خودم قسم او حجتي است که ولايتش بر اولياي من واجب است و او انتقام گيرنده از دشمنان من است‏».
حافظ حنفي قندوزي، اين حديث ‏شريف را در «ينابيع المودة‏» [24]  از خوارزمي نقل کرده‏و مي‏گويد: حمويي نيز در فرائد آن را نقل کرده است و در ينابيع به جاي «والمهدي‏» عبارت «و محمد المهدي بن الحسن‏» آمده است. اين حديث گذشته از دلالت‏بر مهدي شخصي حاوي اسامي مبارک همه امامان صلوات‏الله عليهم اجمعين - است.
9- «موفق بن احمد خوارزمي‏» در «مقتل الحسين‏» [25]  و «شيخ الاسلام حمويي شافعي‏» در «فرائدالسمطين‏» [26]  «سعيد بن بشير» از علي ابن ابي‏طالب (ع) نقل کرده‏اند که فرمود:
قال رسول‏الله (ص) انا واردکم علي الحوض و انت‏يا علي‏الساقي و الحسن الرائد [27]  والحسين الامر و علي‏بن الحسين الفارط و محمد بن علي‏الناشر و جعفر بن محمد السائق و موسي بن جعفر محصي المحبين و المبغضين و قامع المنافقين و علي بن موسي معين المؤمنين و محمد بن علي منزل اهل الجنة في درجاتهم و علي بن محمد خطيب شيعته و مزوجهم الحور العين والحسن بن علي سراج اهل‏الجنة يستضئون به والمهدي شفيعهم يوم‏القيامه حيث لاياذن‏الله الا لمن يشاء و يرضي‏».
من پيشتر از شما وارد [28]  حوض کوثر مي‏شوم تو يا علي ساقي کوثر هستي و حسن مدير آنست، حسين فرمانده آن مي‏باشد، علي بن الحسين سابق برديگران در رسيدن به آن، امام باقر مقسم آن، جعفر صادق سوق‏دهنده به آن، موسي بن جعفر شمارنده دوستان و دشمنان و زايل‏کننده منافقان، علي بن موسي يار مؤمنان، محمد بن علي جواد نازل کننده اهل بهشت در درجاتشان و علي بن محمد هادي، خطيب شيعه و تزويج کننده حورالعين به آنهاست، حسن بن علي عسکري چراغ اهل بهشت است. مردم از روشنايي آن روشنايي مي‏گيرند و مهدي موعود شفاعت کننده آنهاست در مکاني که خدا اجازه شفاعت نمي‏دهد مگر به کسي که بخواهد و از او راضي باشد».
اين حديث مبارک نيز که برادران اهل سنت‏به صورت قبول، آن را نقل کرده‏اند حاوي نامهاي پاک دوازده امام: است.
10- حافظ سليمان قندوزي از جابربن يزيد جعفي نقل کرده مي‏گويد: شنيدم جابر بن عبدالله انصاري مي‏گفت: رسول خدا (ص) به من فرمود:
«يا جابر! ان اوصيايي و ائمة المسلمين من بعدي اولهم علي، ثم‏الحسن، ثم الحسين، ثم علي بن الحسين، ثم محمد بن علي المعروف بالباقر ستدرکه يا جابر فاذ القيتة فاقرئه مني‏ السلام، ثم جعفربن محمد، ثم موسي بن جعفر، ثم علي بن موسي، ثم محمد بن علي، ثم علي بن محمد، ثم الحسن بن علي،ثم القائم، اسمه اسمي و کنيه کنيتي ابن الحسن بن علي ذاک الذي يفتح الله علي يديه مشارق الارض و مغاربها ذاک‏ الذي يغيب عن اوليائه غيبة لا يثبت علي القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للايمان‏» [29] .
«اي جابر! اوصياي من و امامان مسلمين بعد از من اول آنها علي بن ابي‏طالب است. بعد از او حسن، بعد از او حسين، بعد از او علي بن حسين، بعد از او محمد بن علي معروف به باقر. اي جابر! تو او را درک خواهي کرد و چون به خدمتش رسيدي سلام مرا برسان، بعد از او جعفر بن محمد، بعد از او موسي‏بن جعفر، بعد از او علي بن موسي، بعد از او محمد بن علي، بعد از او علي بن محمد، بعد از او حسن بن علي، بعد از او قائم آل محمد که نامش نام من و کنيه‏اش کنيه من است پسر حسن بن علي، او همانست که خدا با دست وي شرق و غرب زمين را فتح مي‏کند، او همانست که از دوستان خويش مدت زيادي غايب مي‏شود، تا حدي که در اعتقاد به امامت او باقي نمي‏ماند مگر آنان که خداوند قلوبشان را با ايمان امتحان کرده است‏»
جابر مي‏گويد: گفتم يا رسول‏الله! آيا مردم در زمان غيبت از وجود وي منتفع مي‏شوند؟ فرمود: آري به خدايي که مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غيبت از نور ولايتش روشنايي مي‏گيرند. چنانکه مردم از آفتاب بهره مي‏برند با آنکه زير ابرهاست. اي جابر! اينکه گفتم از مکنونات سر خداست و از علم مخزون خدا مي‏باشد آن را اظهار مکن مگر به کسي که اهليت دارد.
در اينجا بدليل ضيق مجال به ذکر موارد ياد شده اکتفا کرده و طالبان را براي مطالعه بيشتر در اين زمينه به کتاب «اتفاق در مهدي موعود» از همين نگارنده ارجاع مي‏دهيم.

 

لینک ثابت

مقدمه
محور دوم انتظار، انتظار عملي و اقدامي است‌، با اين بيان که چنانچه انتظار يک زارع براي خوب به عمل آمدن محصول مشروط به‌شرطهايي است از آن جمله که زمين زراعي را اصلاح کند، تخم بکارد، به موقع آبياري کند در حاليکه مي‌داند تربيت کننده‌ي آن تخم و روياننده‌ي آن تا سرحد کمال خداوند متعال است؛ در اين حال چون احتمال آفت زميني و آسماني مي‌رود، سم پاشي کرده و نيز دعا مي‌کند و از خدا مي‌خواهد که آفتها را از بين ببرد و محصول او را به عمل آورد.همينطور انتظار و دعا براي فرج امام زمان ارواحنا فداه و رسيدن فيوضات و نعمتهاي الهي به بندگان بر اسباب و شرايطي تکيه دارد و آن اين است که به امام‌(ع‌) در ظاهر نيز اذن تصرف داده شود و از پرده‌ي غيب بيرون آيد و براي اين اذن نيز مقدمه‌هايي خواهد بود که برخي از آنها بدست خود مردم است که عبارت از تقواي الهي ورفتار نيکو است چناچه در سوره‌ي اعراف مي‌فرمايد «ولو ان اهل القري آمنوا و اثقوا لفتدنا عليهم برکات من السماء و الارض‌» اگر مردمان‌ايمان آورده و تقوا پيشه سازند حتماً درهاي برکت را از آسمان و زمين به سوي ايشان مي‌گشاييم بنابراين معلوم مي‌شود که رفتار زشت مردم خود مانعي براي ظهور آن عزيز جانهاست‌.
حال به بررسي برخي از ابعاد انتظار عملي مي‌پردازيم.

تقيد مکتبي‌
يکي از ابعاد مهم در فلسفه ي عالي تشيع تقيد به مکتب و خط مکتب است در صخره‌ي استوار اعتقادات شيعي به تعبير ديگر تولي وتبري متابعت محبت‌آميز از حق و دستورات اهلبيت در تمامي شؤون و مخالفت خصمانه با ناحق و دوري از دشمنان خدا و اهل بيت‌(ع‌).
اين است شعار شيعه در طول تاريخ شيعه فقط دين خدا را مي‌شناسد و به آن عشق مي‌ورزد و هيچ گونه انعطاف‌پذيري در برابر دشمنان‌دين در سراسر وجودش راه ندارد پيامبراکرم‌(ص‌) فرمودند «خوشا به حال منتظراني که به حضور قائم برسند آنان که پيش از قيام او نيزپيرو اويند با دوست او عاشقانه دوستند و موافق و با دشمن او خصمانه دشمنند و مخالف.

دينداري‌
از ويژگيهاي انسان منتظر دينداري است و ديانت پيشگي. جز اين نمي‌توان تصور کرد انسان در دوران غيبت بايد با مواظبت بيشتر به امردين خود و به دينداري و صحت اعمال خود بپردازد و از هرگونه سستي انحراف دوري گزيند و در خط صحيح قرار گيرد و دائماً متوجه ومتوسل به امام خود باشد. امام صادق‌(ع‌) فرمود: براي صاحب‌الامر غيبتي طولاني است در اين دوران هر کسي بايد تقوي پيشه کند وچنگ در دين خود زند.

آمادگي نظامي‌
امر بسيار جالب و بسيار مهم، امر آمادگي نظامي در عصر انتظار است. مومن منتظر بايد هميشه آمادگي نظامي و نيروي‌سلحشوري داشته باشد تا به هنگام طلوع حق به صف پيکاران رکاب آنحضرت بپيوندد امام صادق‌(ع‌) فرمودند: «ليعدن احدکم لخروج‌القائم و لو سهما فان الله اذا علم ذلک من نيته رجوت لان ينسي في عمره حتي يدرکه و يکون من اعوانه و انصاره‌» مي‌بايست هر يک ازشما براي قيام قائم، اگر چه يک تير تهيه کند. همانا خداوند هنگامي که اين نيت را در او مي‌بيند اميدست که عمرش را طولاني سازد تاآنکه او را دريابد و از ياران و ياوران او باشد.
در گذشته شيعيان به اين امر توجه بيشتري داشتند تا جايي که برخي شمشير يا سلاحي ديگر در خانه نگاه مي‌داشتند. به بعد انساني اين‌کار بنگريد! انسان در مدت عمر خود اسلحه داشته باشد که به هنگام ظهور منجي انسانيت و گسترنده‌ي اصول عدالت و در هم کوبنده‌ي جباران به او بپيوندد و براي نجات بشريت مظلوم و انسانيت محروم به پا خيزد. اين چه زلال جاري و چه باور تابناکي است‌. آفرين بر اين‌اعتقاد و آمادگي.

اخلاق اسلامي‌
معلوم است که اين بعد نيز بايد در جامعه‌ي منتظر حضور محسوس داشته باشد. جامعه‌ي منتظر بايد جامعه‌اي اسلامي باشد و بزرگترين‌وجه تمايز جامعه‌ي اسلامي از ديگر جامعه‌ها همان اخلاق نوراني اسلام است‌. انسان منتظر بايد داراي اخلاق اسلامي باشد و جامعه‌ي‌منتظر بايد مظهر اخلاق اسلامي باشد. امام جعفر صادق‌(ع‌) در حديثي که بخشي از آن ذکر شد مي‌فرمايد: هر کس خوش دارد در شمار اصحاب قائم باشد بايد در عصر انتظار مظهر اخلاق نيک اسلامي باشد. چنين کسي اگر پيش از قيام قائم‌درگذرد، پاداش او مانند کساني باشد که قائم را درک کنند و به حضور او برسند پس (در دينداري و تخلق به اخلاق اسلامي‌) بکوشيد و درحال انتظار ظهور حق به سر بريد.اين (کردار پاک و افکار تابناک‌) گوارا باد بر شما اي گروهي که رحمت خدا شامل حال شماست‌.
و اينکه تاکيد شده است که شيعه بايد«زَين‌»امامان خود باشد نه «شَين» آنان‌، رعايت آن در عصر انتظار به صورتي موکدتر لازم است‌. شيعه‌بايد با رفتار انساني و اخلاق محمدي- علوي و فضائل جعفري‌، همواره مايه‌ي زينت و افتخار و آبروي ائمه‌ي طاهرين باشد نه مايه‌ي ننگ‌آنان‌. بايد طوري باشد که ائمه بتوانند به شيعيان خود افتخار کنند و اين رعايت در دوران غيبت امام به احترام امام واجب‌تر است.

پارسايي‌
انسان منتظر حکومت علي‌وار مهدي موعود، علاوه بر تدين و تقوي بايد پارسا باشد و خود را چنان که آن پيشوا دوست دارد بسازد و بدارد و به او و ياران او شباهت به هم رساند تا به لطف خدا در شمار آنان به حساب آيد امام صادق مي‌فرمايد: هر کس خوش دارد درشمار اصحاب قائم باشد بايد چشم براه باشد و پارسايي پيش گيرد و کردار با ورع داشته باشد.
در حديثي ديگر امام محمدباقر(ع‌) مي‌فرمايد: تقوي پيشه سازيد و بار سنگين انتظار را به کمک ورع و پارسايي به منزل رسانيد و باکوشش بسيار در عبادت و اطاعت خدا.
هر يک از شما دينداران هنگامي غرق شادماني مي‌شويد که به آستانه‌ي ورود به جهان ديگر پا نهيد و دوره‌ي دنيا را سپري کنيد. آنجاچشمانتان به نعمت الهي و کرامت خدايي و بهشت جاوداني روشن مي‌گردد. آنجاست که همه‌ي اندوهها از ميان مي‌رود و آنجاست که‌مي‌بينيد راهي که شما پيموديد، حق بوده است و راهي که مخالفان شما پيموده‌اند،باطل.

انتظار دروان تکليف حساس‌
با توجه و تامل در ابعاد عملي انتظار که در بخش پيش ياد شد، مي‌بينيم که انتظار تجلي جامع و تبلور کامل تربيتهاي مکتب است‌. پس‌انتظار هم «شاخص مُنّور اَبعاد عَقايد حَقّه» است و هم «تبلور کامل تربيتهاي مکتب». آري غيبت‌، جرياني بسيار عميق و انتظار، جرياني بسيارسازنده و مهم است. دوره‌ي غيبت و انتظار از يک جهت مانند مدتي است که معلم از کلاس خارج مي‌شود چنانکه در پيش اشاره شد تابنگرد که شاگردان در غياب او چه مي‌کنند؟ و درباره‌ي تعاليم و تکاليف خود چه سان رفتار مي‌نمايند انسان منتظر که شاگرد مکتب‌پيامبران و حاضر در کلاس درس حق است بايد همواره مراقب خود باشد و در علم و عمل بکوشد و بداند که معلم از کلاس بيرون رفته‌است و هر لحظه ممکن است برسد و او را در آن حال که هست ببيند بايد هميشه در حالي باشد که رضاي کامل خاطر معلم را فراهم‌آورد.

نگهباني ايمان‌
يکي از ابعاد عظيم تکليف حساس و بزرگ در روزگاران غيبت و انتظار، حفظ دين و نگهباني مرزهاي عقيدتي و حراست باورهاي مقدس‌است‌. جامعه‌ي منتظر نبايد درباره‌ي اين امر عظيم سستي روا بدارد.
لازم است فروغ ايمان و نور يقين و پرتو عقيده‌ي به حق و تشعشع اعتقادات راستين همواره در دل و جان مردم محفوظ باشد و پيوسته‌ژرفتر و ژرفتر شود و بارورتر و بارورتر گردد.
لازم است جان و دل نوباوگان و نوجوانان و جوانان‌، هر دم در برابر تابش اعتقادات حقه قرار گيرد و از اين تابش و تجلي آکنده گردد.
لازم است ايمان جزء وجود آنان و مايه‌ي تقوم هويت اصلي آنان باشد تا کم‌کم حق و فداکاري در راه اعتلاي حق چون خون همه‌ي وجودآنان را گرم کند و چون روح جوهر حيات آنان باشد.
لازم است سعي شود تا ايمان اعتقادي با ايمان عملي در آنان اتحاد يابد و از نخستين سنين تکليف و توجه بعد عمل به احکام نيز عمل‌درست در زندگاني آنان حضور قاطع بيابد.
در روزگار غيبت امام و طولاني شدن عصر انتظار ممکن است شبهه‌هايي در ذهن برخي بيابد يا شياطين پنهان و شياطين آشکار به سست‌کردن پايه‌هاي اعتقادي کساني بويژه جوانان برخيزند. بايد در برابر اين شبهه‌ها مقاومت کرد و آنها را از ذهنها و دلها زدود.همچنين مطالب و مسائلي در روند زمانه و تحولات زندگي بشر و پيدا شدن افکار و مسلکها،بروز مي‌کند که ممکن است ظلمتهاي فکري بيافريند و به‌ايمانها و روشناييهاي قلوب زيان برساند بايد در برابر اين مطالب و مسائل نيز پايدار بود و پايداري کرد و در رد و رفع آنها و روشن کردن‌پوچي آنها به کوشش برخاست‌.
بطور کلي حوزه‌هاي علمي و اعتقادي و نگهبانان ميراث قرآني و فرهنگ تربيتي اسلامي‌، بايد در برابر همه‌ي اين تهاجمات پايداري کنندو به تناسب هر مورد به دفع اين زيانها و خطرها بپردازند. اينهمه تاکيد که در احاديث درباره‌ي حفظ ايتام آل محمد(ع‌) شده است، قسمتي‌از آن تاکيدها ناظر به اين بعد است‌، بعد اعتقادي‌. اين ايتام‌، ايتام معنوي و تربيتي هستند و اين حفظ‌، -از جمله‌- حفظ اعتقاد ديني و تربيت‌ديني است در توده‌ها، بويژه در جوانان و نوجوان. و اينهمه که اهميت داده‌اند به پاسداري از مرزهاي اعتقادي و گفته‌اند عالمان‌،حافظ دين‌و نگهبانان عقايد مردم از انحراف، پاسداران مرزهاي دينند، اينها همه در آن صورت است که اين نگهباني و پاسداري به نحو احسن به‌عمل آيد.
حفظ و گسترش اعتقاد ديني و شناخت درست اعتقادي و عملي که وسيله‌ي تشخيص حق از باطل است در روزگار متصل به ظهور مفيدتر بلکه لازمتر است‌. چنانکه در احاديث رسيده است و اين بدان علت است که تنها دارندگان عقيده و عملند که در مسائل و حوادث‌پيش از ظهور گم نمي‌شوند و دچار ترديد نمي‌گردند و حق را تشخيص مي‌دهند. آري آنان که اعتقاد صحيح و عمل صالح داشته باشند به‌تصديق و تاييد مهدي‌(ع‌) مبادرت مي‌کنند و به سعادت بزرگ مي‌رسند. اين است که تا به هنگام ظهور مهدي يعني هنگامي که فرياد او به‌گوش همگان برسد بايد اعتقاد صحيح و عمل صالح در مردم منتظر حفظ گردد.
در احاديث و تعاليم از اهميت ايمان در عصر غيبت به گونه‌هايي عجيب ياد شده است و منتظران مومن داراي مقام و منزلت شمشيرزنان در رکاب پيامبر دانسته شده‌اند از اين بالاتر پيامبر اکرم آنان را برادران خود خوانده است‌. همچنين از نظر خردمندي و بصيرت واعتقاد و اخلاص، مورد ستايش بسيار قرار گرفته‌اند. دلهاي منتظران مومن در سخن امام صادق‌(ع‌) که سپس نقل خواهد شد چونان قنديلهاي روشن توصيف شده است‌.
پيامبر اکرم‌(ص‌) خطاب به اصحاب‌:
... شمايان اصحاب منيد، ليکن برادران من مردمي هستند که در آخرالزمان مي‌آيند. آنان به نبوت و دين من ايمان مي‌آورند با اينکه مرا نديده‌اند... هر يک از آنان اعتقاد و دين خويش را با هر سختي نگاه مي‌دارد چنانکه گويي درخت خار مغيلان را در شب تاريک با دست،‌پوست مي‌کند. با آتش بر دوام چوب داغ را در دست نگاه مي‌دارد. آن مومنان مشعلهاي فروزانند در تاريکيها. خداوند آنان را از آشوبهاي‌تيره و تار (آخرالزمان‌) نجات خواهد داد. لاحدهم اشد بقية علي دينه من خرط القتاد في الليلة الظلماء او کالقابض علي جمر الغضا اولئک‌مصابيح الدجي ينجيهم الله من کل فتنة غبراء مظلمة‌.
امام علي بن الحسين زين‌العابدين‌(ع‌) خطاب به ابوخالد کابلي‌
اي ابوخالد! مردماني که در روزگار غيبت به سر مي‌برند و معتقدند ومنتظر، از مردمان همه‌ي زمانها افضلند. زيرا که خداي متعال به آنان خرد و فهم و معرفتي داده است که غيبت امام براي آنان مانند حضوراست (يعني با اينکه در عصر غيبت به سر مي‌برند و امام را نمي‌بينند از نظر ايمان و تقوي و پايداري گويي در زمان ظهور به سر مي‌برند وامام خود را مي‌بينند) اين مردم را (که در چنان روزگاري زندگي مي‌کنند) خدا مانند سربازان به پيکارگر صدر اسلام قرار داده است همانان که در رکاب پيامبر(ص‌) شمشير مي‌زدند و پيکار مي‌کردند.
آنانند اخلاص پيشگان حقيقي و آنانند شيعيان واقعي و آنانند که در نهان و عيان مردم را به دين خدا دعوت مي‌کنند و اين ايمان و باور درجامعه باشد و بايد همچنين تا زمان ظهور بماند.

عدل و احسان‌
مساله‌ي ديگري که مسلمان منتظر بايد به آن اهميت بسيار بدهد و در تحقق و گسترش آن بکوشد،عدل و احسان است‌. يکي از شعارهاي سرلوحه‌اي در قرآن کريم اين شعار سترگ است: ان الله يامر بالعدل و الاحسان‌: خداوند به اقامه‌ي عدل و اشاعه‌ي احسان امر مي‌کند.
سخن از عدالت و دادگري در اسلام و قرآن‌، اصلي است بنيادي و همه‌گير که نيازي به توضيح ندارد. اهميت اين اصل تا آنجاست که دربسياري از احکام فقهي و عبادي نيز به گونه‌اي به لزوم عدالت بر مي‌خوريم‌. از جمله در نماز جماعت که مي‌گويند پيشنماز بايد عادل‌باشد و اين عدالت که در پيشنماز شرط است نيز به نوعي ترک ظلم است نسبت به نفس و نسبت به غير.
اين است که منتظران ظهور دولت حق و حکومت عدل که دينشان اسلام است و کتابشان قرآن و نخستين امامشان علي بن ابيطالب است(‌يعني تجسم اعلاي عدالت و دادگري‌) و خود، در انتظار تحقق حکومت عدل جهاني به سر مي‌برند بايد پيوسته نمونه‌ي اين عدل وعدل‌طلبي باشند و اين چگونگي را نشان دهند و جامعه‌ي خويش را از احسان سرشار سازند بايد جامعه‌ي آنان نمونه‌ي آن عدل و دادي‌باشد که از آن دم مي‌زنند و منتظر ظهور ابعاد ملي و جهانگير آنند.
مي‌شود جامعه‌اي‌،خود را منتظر حکومت عدل جهاني بداند و خود در محيط خود در روابط خود در معاملات و حقوق و قوانين خودعدالت را عملي نسازد و رعايت نکند و به عدل و داد نگرايد و از عدل و داد طرفداري نکند و در راه آن به پا نخيزد و نشاني از بسط وعدل و احسان در آن جامعه نباشد؟ اين امر چگونه مي‌تواند بود؟ و اگر باشد صدق اينگونه مردمي در انتظار از کجا نمودار خواهدگشت‌؟

تمرين و رياضت‌
منتظران با اخلاص، در مرحله‌ي تربيت نفس و خودسازي به امر ديگري نيز بايد توجه کنند، توجهي عميق‌. آن امر، تمرين زندگي اي است ساده‌و خشن و دور از رفاه و تن‌آساني‌، تا بدينگونه با زندگي پيشواي قيام هماهنگ گردند و تاب پيروي از او پيدا کنند. هيچگونه ضعفي وسستي و اميال و علايقي نبايد شخصيت صخره سان انسان را دستخوش قرار دهد. امام صادق‌(ع‌)فرمودند: درباره ي خروج قائم خيلي عجله‌داريد هان‌! به خدا سوگند او جامه‌اي موئين مي‌پوشد و نان جوين مي‌خورد. روزگار قيام او روزگار به کار بردن شمشير است او شبانگاهان به دردمندان و نيازداران سر مي‌زند و روزها به نبرد در راه دين مي‌پردازد.
آري درد آشنايان‌! به همراهي آن پيشواي درد آشنا به پا مي‌خيزند و جباران را با مجاهده و جنگ در پرتو ياري و نصر خدايي از ميان برمي‌دارند و خود مانند محرومترين محرومان، زندگي مي‌کنند خوراکي خشک و اندک مي‌خورند و جامه‌اي خشن و کم بها مي‌پوشند اين‌سان رفتار مي‌نمايند تا محروميت را از جهان بردارند.

قائم و قيام‌
اين قيام به هنگام شنيدن نام قائم يعني آمادگي داشتن در هر آن‌، براي قيام و مبارزه و جهاد در راه تحکيم عدالت جهاني در رکاب حجت‌خدا. شيعه‌ي منتظر در عصر غيبت بايد همواره داراي چنين هدفي باشد.









 

لینک ثابت

مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
فقل انما الغيب لله فانتظروا اني معکم من المنتظرين: بگو: غيب خاص خداست. پس انتظار کشيد. من نيز از منتظران خواهم بود. [1] .
اينک نزديک به دوازده قرن است که از غيبت محنت افزاي امام عصر عليه السلام گذشته، و بي ترديد اين زمان بس دراز تا ظهور آن حضرت ادامه خواهد يافت. به گواهي حضرت رضا عليه السلام داستان ظهور داستان قيامت است، از آن روي که هيچ کس جز خداي هنگام آن را

[ صفحه 4]

نمي داند و اين امر بر اهل آسمانها و زمين دشوار است و ناگهان فرا مي رسد. [2]  بنابر اين پي چوبي از هنگام و زمان ظهور، کاري بي ثمر و به انتظار آن بودن، وظيفه ما بندگان خواهد بود. حضرت جواد عليه السلام فرمايد: ان القائم منا هو المهدي الذي يجب ان ينتظر في غيبته و يطاع في ظهوره. [3] .
براستي که قائم از ما همان مهدي باشد، آن که واجب است در زمان غيبتش انتظار او را کشند و در هنگام ظهورش فرمانش برند. مفهوم انتظار، چشمداشت ظهور و خواست قلبي آن است که از شناخت و ايمان به ظهور ناشي مي شود. و داراي پاداش و ارزش فراوان معنوي است. [4]  انتظار

[ صفحه 5]

بسان ديگر عبادتها از کيفيت و ابعاد عملي برخوردار است که پيشوايان الهي ما در آثار خود آن را مورد توجه قرار داده و رعايت دقيقش را وظيفه و تکليف مردمان در عصر غيبت دانسته اند. نوشته اي که اينک در دست داريد، گلچيني از آن وظايف و تکاليف الهي است که براي يادآوري و تذکر خود و خوانندگان گرامي فراهم آورده ايم، گر چه پيشتر، عالمان و محققان شيعي در اين باره داد سخن داده اند و آثار گرانقدري از خود به يادگار نهاده اند. از آنانند:
1 - ابراهيم بن محسن کاشاني الصحيفه الهاديه و التحفه المهديه.
2 - ميرزا حسين نوري (1320 ق) باب دهم از نجم ثاقب. آيت الله ميرزا محمد حسن شيرازي فرموده است: اين کتابي است در نهايت تماميت و متانت و حسن

[ صفحه 6]

ترتيب وجودت تهذيب که در نظر ندارم در اين باب به اين خوبي کتابي نوشته شده باشد. و در دفع شبهه و تصحيح عقيده بر متدين مراجعتش لازم است. [5] .
3- صدرالاسلام علي اکبر همداني (زنده در 1317 ق) تکاليف الانام في غيبه الامام (پيوند معنوي با ساحت مقدس مهدوي) 4 - سيد محمد تقي موسوي اصفهاني (1348 ق) - باب هشتم از مکيال المکارم في فوائد الدعاء للقائم عليه السلام - وظيفه الانام في زمن غيبه الامام عليه السلام 5 - شيخ عباس قمي (1359 ق) فصل ششم از باب چهاردهم منتهي الامال 6 - سيد محمد صدر (معاصر) فصل سوم از بخش دوم تاريخ الغيبه الکبري.

[ صفحه 7]

اميد است که همگي در مورد تکاليف خويش نسبت به امام عصر عليه السلام بيانديشيم و با عمل به آنها هر چه بيشتر مشمول لطف و عنايت حضرتش شويم و سهمي هر چند اندک در زمينه سازي ظهورش داشته باشيم. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اوسع منهجه و اسلک بي محجته.
علي اکبر تلافي 20 مهر 28: 1375 جمادي الثاني 1417

[ صفحه 8]

 

شناخت امام عصر
در مکتب اهل بيت عليهم السلام قطعي است که زمين هيچ گاه از حجت و پيشواي الهي خالي نبوده و نخواهد بود و مردم هر عصر وظيفه دارند که پس از معرفي آن حجت از سوي خداوند سبحان، او را بشناسد و به انکارش نپردازند. عثمان بن سعيد عمري که مقام وکالت امامان هادي، عسکري و مهدي عليهم السلام را عهده دار بوده گويد: من نزد ابومحمد حسن بن علي عليهما السلام بودم که از آن حضرت پرسيدند درباره حديثي که از پدرانش عليهم السلام نقل مي کنند که زمين از حجت الهي تا روز رستاخيز خالي نماند و هر که بميرد و امام زمانش را

[ صفحه 10]

نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است. آن حضرت در پاسخ فرمود: اين حق است چنانکه روز روشن حق است. به حضرتش گفتند: اي زاده رسول الله، حجت و امام پس از شما کيست؟ فرمود: ابني محمد. هو الامام و الحجه بعدي. من مات و لم يعرفه، مات ميته جاهليه. [1] .
پسرم محمد باشد. او امام و حجت پس از من است. هر که بميرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است. به گواهي حضرت صادق عليه السلام، مرگ جاهلي همان مرگ در حال ضلالت و گمراهي است. [2] .
شناخت امام عصر عليه السلام از دو جنبه نسبي و حسبي اهميت دارد. شيعه بايد بداند که نياي آن حضرت کيانند

[ صفحه 11]

و آن والاگهر از چه مقام و منصبي برخوردار است. به برکت اين شناخت، مدعي راستگو و متمهديان دروغين از هم جدا مي شوند و هيچ وقت دلهاي مردمان به شک و ترديد نمي افتد. براي آشنايي با امام عصر عليه السلام احاديث بسياري از زبان مبارک رسول خدا و امامان عليهم السلام صادر شده که عالمان شيعي در کتابهايي مستقل به روايت آنها پرداخته اند. مانند: شيخ طوسي در کتاب الغيبه، و شيخ نعماني در کتاب الغيبه، و شيخ صدوق در کمال الدين. صدر الاسلام همداني گويد: در اين عصر و زمان بر آحاد و افراد مومنين و مومنات و مسلمين و مسلمات واجب است که هر يک چند مجلدي از اين نوع کتب عربي و فارسي در خانه خود داشته باشند. و هميشه به مطالعه و مذاکره آن بپرازند. [3] .

[ صفحه 12]

پيروي از امام عصر
از ابعاد مهم انتظار، عمل به آيين و آداب امام عصر عليه السلام است. هر کس خود را شيعه مي داند بايد با اين کار آن حضرت را خشنود سازد و در تحقق آرمان و هدف او بکوشد. اميرالمومنين عليه السلام بر فراز منبر کوفه فرمود: اللهم انه لابد لارضک من حجه لک علي خلقک يهديهم الي دينک و يعلمهم علمک لئلا تبطل حجتک و لا يضل اتباع اوليائک بعد اذ هديتهم به، اما طاهر ليس بالمطاع، او مکتتم مترقب. ان غاب عن الناس شخصه في حال هدايتهم، فان علمه و آدابه في قلوب المومنين مثبته فهم بها عاملون. [1] .

[ صفحه 13]

خدايا، براستي که ناگريز زمينت را حجتي از جانب تو بر آفريدگانت باشد که آنان را به سوي دينت هدايت کند و علم تو را به آنان بياموزد تا که حجتت طل نشود و پيروان اوليايت پس از آنکه به واسطه او هدايتشان فرمودي، گمراه نشوند. و آن حجت يا آشکار است و فرمانبرداري نشود، يا پنهان است و در حال انتظار. اگر شخص او در زمان هدايت مردم غايب شود، علم و آدابش در دلهاي مومنان ثابت باشد و آنان بدان عمل کنند. حضرت صادق عليه السلام فرمايد: ان لصاحب هذا الامر غيبه. فليتق الله عبد و ليتمسک بدينه. [2] .
براستي صاحب اين امر را غيبتي باشد. پس (در آن زمان) بنده بايد از خداي پروا کند و دين خود را محکم نگاه دارد.

[ صفحه 14]

من سره ان يکون من اصحاب القائم، فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر. فان مات و قام القائم بعده، کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه. فجدوا و انتظروا، هنيئا لکم ايتها العصابه المرحومه! [3] .
هر که دوست دارد از ياران قائم باشد، بايد انتظار کشد و از گناه پرهيز کند و بر اخلاقي نيکو باشد در حالي که منتظر است. پس اگر چنين کسي پيش از قيام قائم در گذرد، او را پاداشي باشد مثل پاداش کسي که قائم را درک کرده باشد. پس کوشش کنيد و انتظار کشيد، که گوارايتان باد اي گروه مورد رحمت!

[ صفحه 15]
 

دعوت به سوي امام عصر
وظيفه وجداني و ايماني هر انسان، نجات همنوع خويش از گمراهي و ضلالت است. و به گواهي حضرت عسکري عليه السلام هر که بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است. [1] .
بنابر اين، آنان که امام زمان خويش را شناخته اند و به حضرتش ايمان دارند، وظيفه شناساندن هم بر دوش مي کشند. سليان بن خالد گويد: به حضرت صادق عليه السلام عرض کردم: خانواده اي دارم که سخن مرا مي پذيرند. آيا آنها را به اين امر (آيين) دعوت کنم؟ آن حضرت فرمود:

[ صفحه 16]

آري، خداي عز و جل در کتابش فرمايد: يا ايها الذين آمنوا قوا انفسکم و اهليکم نارا وقودها الناس و الحجاره: [2]  اي کساني که ايمان آوريده ايد خود و خانوداه تان را از آتشي حفظ کنيد که سوخت آن مردم و سنگها باشند. (الکافي 211:2) عالمان و خادمان اهل بيت عليهم السلام نيز در اين راه رسالت بس سنگيني بر دوش دارند. زيرا که آنان شمع به دست گرفته و عهده دار راهبري مردم در عصر غيبتند. عالم رباني و فقيه صمداني آيت الله ميرزا مهدي اصفهاني (1365 ق) که از جمله شيفتگان و باريافتگان آستان امام زمان عليه السلام در نامه اي به شاگرد خود آيت الله شيخ محمد باقر ملکي ميانجي [3]  نخستين وظيفه

[ صفحه 17]

عالمان را باز کردن در خانه اهل بيت عليهم السلام به روي شيعه مي داند و توصيه مي کند که آنان در موضوع امامت و کمالات حضرت ولي عصر عليه السلام سخن برانند تا مردم گرفتار ناپاکان نشوند. او در بخشي از نامه اش مي نويسد: اوصيک - يا اخي - ثم اوصيک بدعوه الناس و توجيه قلوبهم و السنتهم الي امام زمانهم و ملاذهم صلوات الله عليه. تو را - اي برادر - سفارش مي کنم، و باز هم سفارش مي کنم که مردم را به سوي امام زمانشان و ملجا و پناهشان - صلوات الله عليه - دعوت کني و دلها و زبانهاشان را به او متوجه سازي.

[ صفحه 18]

 

خدمت به امام عصر
از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند: آيا قائم تولد يافته است؟ فرمود: لا. و لو ادرکته لخدمته ايام حياتي. [1] .
نه. و اگر او را درک مي کردم، تمامي روزهاي عمرم را به خدمت او مي پرداختم. آيت الله سيد محمد تقي موسوي اصفهاني گويد: در اين حديث اشاره به اين است که خدمت آن حضرت رترين عبادتها و محبوبترين طاعتهاست. زيرا امام صادق عليه السلام که عمر شريفش را جز در انواع طاعت و عبادت الهي در روز و شب صرف ننموده است بيان

[ صفحه 19]

فرمود که اگر قائم را درک مي کرد روزگار زندگيش را در خدمت او صرف مي نمود. پس، از اين کلام ظاهر مي شود که سعي و کوشش در راه خدمت قائم عليه السلام برترين طاعتها و شريفترين وسايل تقرب به خداوند است. چه، امام صادق عليه السلام آن را ترجيح داده و از ميان انواع طاعت و اقسام عبادت برگزيده است. [2] .

[ صفحه 20]

 

آمادگي براي ياري امام عصر
خداوند عز و جل فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون. [1] .
اي کساني که ايمان آورده ايد، صبر کنيد و شکيبايي ورزيد و آماده و حاضر يراق باشيد و از خدا پروا کنيد، باشد که رستگار شويد. حضرت باقر عليه السلام اين آيه را چنين تفسير فرمود: اصبروا علي اداء الفراض. و صابروا عدوکم. و رابطوا امامکم المنتظر. [2] .
صبر کنيد بر گزاردن احکام شرع. و شکيبايي

[ صفحه 21]

ورزيد بر اذيت دشمنانتان. و آماده و حاضر يراق باشيد وبراي امامتان که در انتظار او هستيد. لزوم آمادکي براي ياوري امام عصر عليه السلام در هنگام ظهور از آن است که حضرتش با قيامي مسلحانه عرصه گيتي را از ستم و ستمکاران پاکيزه خواهد ساخت. به همين لحاظ شيعه بايد خود را براي آن روز که ناگهان فرا مي رسد و آماده و مجهز سازد. حضرت صادق عليه السلام فرمايد: ليعدن احدکم لخروج القائم و لو سهما. [3] .
بايد هر کدام از شما مردم براي خروج قائم چيزي آماده کند، گر چه آن چيز يک تير باشد.

[ صفحه 22]


دعا کردن براي امام عصر
دعا براي نزديکي فرج، دستور خود امام عصر عليه السلام است، چنانکه فرمود: و اکثروا الدعاء بتعجيل الفرج. فان ذلک فرجکم. [1] .
و براي تعجيل فرج بسيار دعا کنيد، که همان، فرج و گشايش گرفتاري شماست. فقيه رباني ميرزا حسين نوري نويسد: از تکاليف، دعا کردن است از براي حفظ وجود مبارک امام عصر عليه السلام از شرور شياطين انس و جن و طلب تعجيل نصرت و ظفر و غلبه بر کفار و ملحدين و منافقين

[ صفحه 23]

براي آن جناب، که اين نوعي است از اظهار بندگي و رضاي به آنچه خداي تعالي وعده فرموده که چنين گوهر گرانبهايي را که در خزانه قدرت و رحمت خود پروريده و بر چهره آن حجاب عظمت و جلالت کشيده... ظاهر و دنيا را از پرتو شعاع آن روشن نمايد. [2] .
آيت الله سيد محمد تقي موسوي اصفهاني درباره انگيزه دعا براي امام عصر عليه السلام مي نويسد: دعا کردن به کسي، فرع محبت به آن کس است. و اعظم اسباب محبت و دوستي، آن است که شخص وجود کسي را خير بداند، که بودن خير در وجود هر کس مقتضي و موجب محبت اوست. پس هر قدر معرفت شخص انساني به وجود خير در وجود کسي کاملتر شد محبتش به او کاملتر مي شود، و هر قدر محبتش کاملتر شد، تعلقش در دعاي به وجود او کاملتر

[ صفحه 24]

و زيادتر مي شود.... مومنين هر کدام که معرفتشان به آن حضرت و خيرات وجود مبارک او کالمتر است، محبتشان هم کاملتر است. و هر چه محبتشان کاملتر باشد، اهتمامشان در دعا گويي به آن حضرت کاملتر و زيادتر است. [3] .

[ صفحه 25]
 

حزن و اندوه براي امام عصر
از نشانه هاي محبت و تعلق آدمي به چيزي يا کسي، اين است که به هنگام از دست دادن يا گم کردن آن دچار غم و اندوه مي شود و گاهي نيز فراتر از آن چون ابر بهاران اشک مي ريزد. اگر نيک تامل کنيم خواهيم يافت که امام زمان عليه السلام به لحاظ ايماني، در گسترده آفرينش، محبوبترين شخصي است که بايد او را دوست بداريم و فقدانش را مصيبتي بزرگ بدانيم. مگر نه اين است که رسول خدا صلي الله عليه و آل و سلم فرمود: لا يومن عبد حتي اکون احب اليه من نفسه، و يکون عترتي احب اليه من عترته. [1] .

[ صفحه 26]

ايمان نياوره بنده مگر آنکه من نزد او محبتوبتر از خود باشم و اهل بيت من نزد او محبوبتر از اهل بيت خودش باشند. سيد علي بن طاووس به فرزندش سيد محمد مي گويد: فرزندم محمد! تو را و برادرت و هر که اين کتاب را بخواند سفارش مي کنم به درستي در معامله با خدا جل جلاله و رسول او صلي الله عليه و آله و سلم و رعايت سفارشها و بشارتهاي آن دو درباره ظهور مولايمان مهدي عليه السلام. چه، گفتار و کردار بسياري از مردم را از نظرهاي فراوان با عقيده آنان مخالف يافتم. به طور مثال اگر معتقد به امامت آن حضرت، بنده اي يا اسبي يا درهم و ديناري از دست دهد و گم کند، سرا پا متوجه آن مي شود و براي يافتن آن نهايت کوشش را انجام مي دهد. امام نديديم که کسي براي تاخير ظهور آن حضرت از اصلاح اسلام و ايمان و قطع ريشه کافران و دشمنان به اندازه دلبستگي به اين امور ناچيز دلبسته باشد و به مقداري که براي فقدان اين

[ صفحه 27]

چيزها ناراحت مي شود متاثر باشد. پس چنين شخصي چگونه ادعاي شناخت حق خدا جل جلاله و حق رسول او صلي الله عليه و آله و سلم و اعتقاد به امامت آن حضرت دارد، به گونه اي که مدعي موالات و دوستي بيش از اندازه هم هستند؟! [2] .
منتظران واقعي امام عصر عليه السلام که تا ظهور آن حضرت در غم و اندوهند، بايد در مناسبتهاي مختلف حزن قلبي خويش را بنمايانند و سرشک خون در فراقش جاري سازند. حضرت صادق عليه السلام فرمايد: اما و الله ليغيبن سبتا من دهرکم و ليخملن حتي يقال: مات! هلک! باي واد سلک؟! و لتدمعن عليه عيون المومنين. [3] .
بدانيد که او مدتي از روزگار را پنهان شود و ياد او

[ صفحه 28]

از خاطرها برود، تا آنجا که گويند: مرد! هلاک شد! به کدام وادي رفت؟! و چشمان مردم با ايمان برايش بگريد. صدرالاسلام همداني در اين زمينه دعاي ندبه را سفارش مي کند و مي گويد: خوب است در هر جمعه، دوستان آن حضرت ارواحنا فداه از مرد و زن، در مسجدي از مساجد يا معبدي از معابد اجتماع نموده، اين دعاي مبارک را با کمال تضرع و زاري و ناله و سوگواري و با نهايت حزن و اندوه و بي قراري بخوانند و گريه کنند و بر غيبت آن شمس تابان و فقدان آن جان جهانيان نوحه کنند. [4] .

[ صفحه 29]

 

صبر و مقاومت در برابر دشمنان
از آنجا که دوران غيبت به درازا کشيده، دشمنان از اين امر سود جسته منتظران امام عصر عليه السلام را مورد شماتت و آزار قرار مي دهند، برخي کويند: او متولد نشده! و گروهي نويسند: او آمده و رفته است! وعده اي نيز شيعيان را دروغپرداز دانسته، آنان را به خرافه گويي و ناداني نسبت مي دهند! ما که به يقين دانسته ايم امام عصر عليه السلام زنده و حاضر است، بايد صبر و شکيبايي را پيشه خود سازيم و ذره اي شک و ترديد در دل خود راه ندهيم. امام حسين عليه السلام فرمايد: منا اثنا عشر مهديا. اولهم امير المومنين علي بن ابي طالب. و آخرهم التاسع من ولدي. و هو

[ صفحه 30]

الامام القائم بالحق. يحيي الله به الارض بعد موتها و يظهر به دين الحق علي الدين کله و لو کره المشرکون. له غيبه يرتد فيها اقوام و يثبت فيها علي الدين آخرون، فيوذون و يقال لهم: متي هذا الوعد ان کنتم صادقين؟! [1] .
اما ان الصابر في غيبه علي الاذي و التکذيب بمنزله المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله صلي الله عليه و آله. [2] .
از ما دوازده هدايت يافته باشد. نخستين ايشان اميرالمومنين علي بن ابي طالب و آخرين ايشان نهمين فرزند من باشد. و او امام بر پا دارنده حق است. خداي به وسيله او زمين را پس از مرگش زنده مي کند، و به او دين حق را بر همه دينها پيروز مي گرداند، گر چه مشرکان اين امر را ناخوش دارند.

[ صفحه 31]

او را غيبتي است که اقوامي در آن از دين بر مي گردند و گروهي ديگر بر دين ثابت قدم باقي مي مانند و در نتيجه مورد اذيت قرار مي کيرند. به آنان از سر انکار و استهزا مي گويند: اگر راست مي گوييد، اين وعد کي خواهد بود؟! بدانيد که هر کس در غيب آن حضرت بر اذيت و تکذيب دشمنان شکيب باشد، بسان کسي است که با شمشير در خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله به جهاد مي پردازد.

[ صفحه 32]

 

همدلي براي ياري امام عصر
براي غيبت و نهان زيستي امام عصر عليه السلام حکمتهاي زيادي گفته مي شود که از آن جمله تعلل و بي وفايي مردم است. خواجه نصيرالدين طوسي درباره آن حضرت مي نويسد: وجوده لطف. و تصرفه لطف آخر. و غيبته منا.: [1]  وجود آن حضرت لطف است، و تصرفش لطف ديگر. و غيب و نهان زيستي او از ماست. اگر مردم خواهان ظهور آن حضرت هستند، بايد همگي در اين جهت وحدت قلبي داشته باشند و اين وحدت مقدس را در کردار خويش نيز آشکار سازند. در

[ صفحه 33]

امتهاي پيشين هم اگر پيامبري غيبت اختيار مي کرد، چنانکه مردم همگي يکدل و همنوا شد و از خدا درخواست بازگشت پيامبر را مي کردند خداي خواست آنان را اجابت مي کرد. [2]  اين راه توسط امام عصر عليه السلام به ما نيز پيشنهاد شده. آن حضر در توقيعي رفيع خطاب به شيخ مفيد (413 ق) مي فرمايد: لو ان اشياعنا - وفقهم الله لطاعته - علي اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم، لما تاخر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا علي حق المعرفه و صدقها منهم بنا، فما يحسبنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نکرهه و لا نوثره منهم. [3] .
اگر شيعيان ما - که خداي آنان بر طاعتش توفيق دهاد - در راه وفا به پيماني که بر دوش دارند همدل

[ صفحه 34]

بودند، برکت لقاي ما از ايشان وا پس نمي افتاد و سعادت ديدار ما براي آنان زودتر دست مي داد، ديداري که با شناخت حقيقي و درست ايشان نسبت به ما، همراه باشد. پس ما را از ايشان دور نمي دارد جز رفتار ناپسند که به ما مي رسد و ما آن را از ايشان شايسته نمي دانيم.

[ صفحه 35]

 

مرزباني از آيين
آيين تشيع از آغاز گسترش که زمان ظهور رسول خدا و امامان معصوم عليهم السلام بوده هماره مورد تاخت و تاز دشمنان قرار داشته و در عصر غيبت به شدت آن افزوده اند. زيرا آنان عرصه را با غيبت صاحب دين، خالي ديده و در اين فرصت اقدام به گمراهي و ضلالت مردمان مي کنند. منتظران واقعي امام عصر عليه السلام وظيفه دارند با تمام وجود به دفاع از آيين و آرمان آن حضر برخيزند و به شبهات و القائات شيطاني دشمنان پاسخ دهند. حضرت هادي عليه السلام فرمايد: اگر پس از غيب قائم شما، نباشد عالماني که مردم را به سوي او دعوت کنند و به پذيرش او راهنمايي

[ صفحه 36]

کنند و با حجتها و برهانهاي الهي از دين او دفاع نمايند و بندگان ناتوان خدا را از دامهاي شيطان و فرمانبران او و دشمنان برهانند... هيچ کس باقي نمي ماند جز آنکه از آيين و دين خدا روي گردان و مرتد شد. [1] .



 

لینک ثابت

آخرالزمان شناسی در اسلام

مقدمه
پيشگويي در مورد آينده همواره يکي از دغدغه‏ها و دل مشغوليهاي بشر بوده و در طول تاريخ انگيزه‏هاي مختلفي باعث شده است که انسانها به پيشگويي درباره رويدادهايي بپردازند که در آينده دور يا نزديک واقع مي‏شوند. در اين ميان پيشگويي در مورد حوادث آخرالزمان از جايگاه و اهميت خاصي برخوردار بوده و اقوام و ملل گوناگون با همه اختلافي که در باورها و اعتقادات خود داشته‏اند موضوع آخرالزمان و رويدادهاي اين عصر را مورد توجه جدي قرار داده‏اند. اما اين دغدغه و دل مشغولي هميشگي بشر آنگاه که با علوم غيبي و دانشهاي خداداد پيامبران و اولياي الهي پيوند خورده رنگ ديگري يافته است و از حالت گمانه‏زنيهاي بي‏پايه و پيشگوييهاي دروغين در مورد وقايعي که بشر راهي براي پي بردن به آنها ندارد خارج و به اخبار صادق مبتني بر آموزه‏هاي وحياني تبديل شده است.
با نگاهي اجمالي به کتابهاي مقدس اديان الهي به موارد فراواني برخورد مي‏کنيم که از سوي انبياي الهي و يا جانشينان آنها نسبت به رويدادهاي آينده پيشگويي و به ويژه از حوادث مختلف سياسي، اجتماعي، زيست محيطي و... به عنوان نشانه‏هاي آخرالزمان ياد شده است. اما اگر بخواهيم مجموعه معارفي را که در اديان مختلف الهي در زمينه آخرالزمان وجود دارد با يکديگر مقايسه کنيم به جرأت مي‏توان گفت که در هيچ دين و آئيني به اندازه اسلام در مورد رويدادهاي آخرالزمان پيشگويي نشده است.
پيامبر گرامي اسلام (ص) از همان سالهاي آغازين بعثت خود براساس دانش ماورايي خود به پيشگويي رويدادهاي مختلف فرهنگي، سياسي و اجتماعي که در آينده‏هاي دور و نزديک در جامعه اسلامي روي خواهد داد مي‏پرداختند و به تعبير برخي از روايات، مسلمانان را از کليه حوادثي که تا آستانه قيامت رخ خواهد داد خبر مي‏دادند. [1]  آن حضرت گاه مسلمانان را نسبت به رخدادهاي مبارکي که در آينده رخ خواهد نمود، مژده و بشارت مي‏دادند و گاه آنان را نسبت به وقايع شومي که در پيش روي آنهاست برحذر مي‏داشتند. اين رويه مستمر پيامبر اکرم(ص) در مورد پيشگويي رويدادهاي مختلف، به ويژه رويدادهايي که در آخرالزمان رخ خواهد داد موجب شد که مسلمانان در طول سالهاي پر برکت حيات رسول گرامي اسلام(ص) از گنجينه ارزشمندي از روايات مربوط به حوادث آينده برخوردار شوند؛ گنجينه‏اي که از همان سده‏هاي آغازين گسترش اسلام به دست مؤلفان، مورخان و محدثان جمع‏آوري و در اختيار نسلهاي آينده گذاشته شد.
مؤلفان اسلامي مجموعه روايتهايي را که به ويژه از پيامبر اسلام(ص) در زمينه حوادث مختلف اجتماعي، سياسي وارد شده بود در کتابهايي که معمولاً با عناويني همچون علامات المهدي، علامات مهدي آخرالزمان، علائم الظهور، أشراط الساعة، علامات الساعة، علامات يوم القيامه، الفتن [2]  الملاحم [3]  الفتن و المحن، الفتن والملاحم و...ناميده مي‏شده است جمع‏آوري کرده‏اند. [4] .
پس از اين مقدمه به بررسي کتابهايي مي‏پردازيم که با عناوين ياد شده در مجموعه آثار دانشمندان اسلامي به چشم مي‏خورد. شايان ذکر است که در اين بررسي عمدتا از کتابنامه امام مهدي(ع) اثر فاضل ارجمند حجة‏الاسلام جناب آقاي علي‏اکبر مهدي‏پور [5]  استفاده شده است:

بررسي کتابهايي درباره حضرت مهدي از مجموعه آثار دانشمندان اسلامي
1. برزنجي حسيني، سيد شريف‏محمد بن رسول (م. 1103ق.)
الإشاعة لأشراط الساعة، چاپ چهارم، بيروت، دارالکتاب العلمية، بي‏تا، 200ص، عربي، رقعي.
2. مقدسي جماعيلي حنفي، ابو محمد عبدالفتي بن عبدالواحد (م.600ق.)
أشراط الساعة، عربي.
3. احمد بن فقيه شافعي
أشراط الساعة، عربي (به نقل از: ايضاح المکنون، ج1، ص86).
4. يوسف بن عبداللّه‏ بن يوسف وابل
أشراط الساعة، چاپ سوم، دمام (عربستان)، ابن‏جوزي، 1414ق، 484ص، عربي، وزيري.
5. امين حاج محمد احمد (معاصر)
اشراط الساعة، الصغري والکبري، چاپ اول، جدّه (عربستان)، دارالمطبوعات، 1412ق، 148ص، عربي، وزيري.
6. محمد سلامة جبر (معاصر)
اشراط الساعة و اسرارها، چاپ اول، بيروت، دارالسلام، 1413ق، 1403ص، عربي، وزيري.
7. علي بن محمد ميلي جمالي مغربي مالکي (م1248ق.)
أشراط الساعة و خروج المهدي، عربي، خطي (به نقل از: اعلام زرکلي، ج5، ص17).
8. سيوطي، جلال‏الدين (م. 911 ق.)
البرهان في علامات مهدي آخرالزمان.
9. متقي هندي، علاءالدين علي بن حسام‏الدين (م. 975 ق.)
البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، تحقيق علي‏اکبر غفاري، تهران، رضوان، 1399 ق، 210 ص، عربي، وزيري.
چاپ ديگر کتاب: 2ج، تحقيق جاسم بن مهلهل ياسين، کويت، ذات السلاسل، 1408 ق.
10. صدر، سيد محمد
تاريخ مابعدالظهور، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1412ق، 680ص، عربي، وزيري.
11. سيدبن طاووس، رضي‏الدين علي بن موسي (م. 664ق.)
التشريف بالمنن في التعريف بالفتن، تحقيق: مؤسسة صاحب الأمر(عج)، چاپ اول، اصفهان، گلبهار، 1416ق، 541ص، عربي، وزيري.
12. موسوي کاشاني، سيد محمد حسن
جهان در آينده يا علائم ظهور حضرت مهدي(ع)، چاپ دوم، بي‏جا، مؤلف، 1372ش، 302ص، وزيري، فارسي.
13. عاملي، سيدجعفر مرتضي
دارسة في علامات الظهور و الجزيرة الخضراء، چاپ اول، قم، منتدي جبل عامل، 1412ق، 312 ص، عربي، وزيري.
14. کوراني، علي
عصر ظهور، مترجم: عباس جلالي، چاپ پنجم، تهران، چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1375ش، 412ص، فارسي، وزيري.
15. جواد خراساني، محمد جواد (م. 1397 ق.)
علائم دوره آخرالزمان، قم، شهيد، 1360ش، 45ص، رقعي.
16. مولوي، شريف امير
علائم الظهور، فارسي، خطي.
17. متقي هندي، علي بن حسام‏الدين (م. 975 ق.)
علائم ظهور، فارسي (ترجمه)، خطي.
18. شيرازي، احمد
علائم الظهور.
19. اهري، محمد جواد (م.1393 ق.)
علائم الظهور.
20. نجفي، محمد جواد
علائم ظهور، تهران، مؤسسه ادبيّه، 1345ش، 260ص، فارسي، رقعي.
21. زنجاني، يعقوب علي (م. 1365 ق.)
علائم الظهور.
22. قمي، شيخ عباس (م. 1359 ق.)
علائم الظهور، تهران، انتشارات علمي، 136ص، فارسي، رقعي.
23. ناظم الاسلام کرماني، ميرزا محمد (م.1337 ق.)
علائم الظهور، تهران، شيخ احمد کتابفروش، 1329ق، 198ص، رقعي، چاپ سنگي.
چاپ ديگر کتاب: تاجر اصفهاني، 1330ق. 210ص، رقعي.
24. موجودي، علي
علائم الظهور حضرت امام زمان (ع)، تهران، کتابفروشي موجودي، بي‏تا، 144 ص، فارسي، رقعي.
25. جورتاني اصفهاني، عباسعلي (م. 1358 ق.)
علائم الظهور، چاپ اول، تهران، کانون کتاب، بي‏تا، 144ص، فارسي، رقعي.
26. بهاري همداني، محمدباقر بن محمد جعفر (م.1333ق.)
العلائم لاهتداء الهوائم، عربي، خطي.
27. نجفي، حسن
علائم الظهور في المستقبل المنظور، چاپ اول، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1422ق، 240ص، عربي، وزيري.
28. همتي، محسن
علائم ظهور، مروري بر وقايع آخرالزمان، چاپ اول، تهران، نذير، 1379ش، 71ص، فارسي، رقعي.
29. اللحام، سعيد (معاصر)
علامات السّاعة، بيروت، دارالفکر، 1414 ق. 140ص، وزيري، عربي.
30. مبروک، ليلي
علامات السّاعة، الصّغري و الکبري، قاهره، دارالمختار اسلامي، 1406ق. 204ص، عربي، وزيري.
31. شمري، جزاع
علامات السّاعة في القرآن و السّنّة، چاپ اول، کويت، دارالبحوث العلميّة، 1403ق، عربي.
32. نجفي يزدي، سيد محمد باقر
علامات ظهور حضرت صاحب الزمان، تهران، بي‏نا، 1392ق، 64ص، فارسي، جيبي.
33. شبّر، سيّد عبداللّه‏ (م.1242ق.)
علامات الظهور و أحوال الإمام المستور، عربي، 24 ورق، خطي.
34. نبهاني، يوسف بن اسماعيل (م. 1350 ق.)
علامات قيام السّاعة الصّغري و الکبري، قبرس، مؤسسة الجفان والجابي، 1410ق، 152 ص، عربي، جيبي.
35. حجّاج، عبداللّه‏ (معاصر)
علامات القيامة الکبري من بعثة النّبي حتّي نزول عيسي، چاپ دوم، قاهره، مکتبة التّراث الاسلامي، 1406 ق، 200ص، عربي، وزيري.
36. صدرالدين قونوي، محمد بن اسحاق رومي (م672ق.)
علامات المهدي (ع)، 16ص، فارسي، رقعي، خطي.
37. مودودي، ابوالأعلي (م.1400ق.)
علامات المهدي (مقاله)، لاهور، مجله المنصور، ش19، ص39-48، عربي.
38. ابن حجر هيثمي مکي (م974ق.)
علامات المهدي المنتظر، قاهره، مکتبة القرآن، عربي.
39. الفتلاوي، مصري
علامات المهدي المنتظر في خطب الإمام علي و رسائله و أحاديثه، چاپ اول، بيروت، دارالهادي، 1421ق، 543ص، عربي، وزيري.
40. ابن‏کثير، حافظ عمادالدين ابوالفداء، اسماعيل بن عمر (م.774ق.)
علامات يوم القيامة، چاپ اول، قاهره، مکتبة القرآن، 1408ق، 142ص، رقعي، عربي.
41. قرطبي انصاري، حافظ ابو عبداللّه‏ محمد بن احمد (م. 671 ق.)
علامات يوم القيامة، قاهره، توفيقيّه، بي‏تا، 112ص، عربي، وزيري.
42. شيخ صدوق (م. 381 ق)
علامات آخرالزمان، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص390).
43. ابن حماد مروزي، حافظ ابو عبداللّه‏ نعيم (م. 288 ق.)
الفتن، 2ج، چاپ اول، قاهره، توحيد، 1412ق، 426ص، عربي، وزيري.
چاپ ديگر کتاب: تحقيق مجدي بن منصور بن سيدالشوري، بيروت، دارالکتب العلميه، بي‏تا، عربي، 552ص، وزيري.
44. سليلي، ابوصالح بن احمد بن عيسي (قرن چهارم)
الفتن، عربي، گزيده‏اي از اين کتاب در کتاب الملاحم والفتن سيدبن طاووس آمده است.
45. بزّاز، ابو يحيي زکريا بن يحيي (م. 1298 ق.)
الفتن، عربي، گزيده‏اي از اين کتاب در کتاب الملاحم والفتن سيد بن طاووس آمده است.
46. ابونعيم اصفهاني، احمد بن عبداللّه‏ (م.430 ق.)
الفتن، عربي، (به نقل از: الذريعة إلي تصانيف الشيعة، آقا بزرگ تهراني، ج16، ص112).
47. ابوعمرو عثمان بن سعيد داني (م.444ق.)
الفتن، عربي.
48. غزّي، عبدالحليم (معاصر)
فتن في عصرالظهور الشريف، قم، مؤلف، 1415ق، 512ص، عربي، وزيري.
49. عسکري، ميرزا نجم‏الدين (م.1395ق.)
الفتن و أخبار آخرالزمان من کتب الجمهور، عربي (به نقل از: الذريعة، ج16، ص112).
50. ابو عبداللّه‏ جعفربن محمد بن مالک کوفي
الفتن و الملاحم، عربي (به نقل: رجال‏النجاشي، ص112).
51. حسن بن علي بن ابي حمزه بطائني (قرن دوم)،
الفتن و الملاحم، عربي.
52. ابن کثير، حافظ عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن عمر (م.774 ق.)
الفتن والملاحم الواقعة في آخرالزمان، چاپ اول، انتشارات ابن کثير، دمشق، 336 ص، عربي، وزيري.
چاپ ديگر کتاب: تحقيق يوسف علي بديوي، چاپ اول، دمشق و بيروت، دارابن کثير، 1414 ق، 335ص، عربي، وزيري.
53. السادة، مجتبي
الفجر المقدس، المهدي(ع)، ارهاصات اليوم الموعود و أحداث سنة الظهور، چاپ اول، بيروت، دارالخليج العربي، للطباعة والنشر، 1422ق، 196ص، عربي، وزيري.
54. ده سرخي اصفهاني، سيد محمود بن سيد مهدي موسوي
معجم الملاحم والفتن، 4ج، چاپ اول، قم، مؤلف، 1420ق.
55. محمد بن حسن بن جمهور عمي بصري
الملاحم، عربي (به نقل از: الفهرست، شيخ طوسي، ص176).
56. ابوحيّون
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص458).
57. ابراهيم بن حکيم بن ظهير فزاري
الملاحم، عربي (به نقل از: معالم العلماء، ابن‏شهر آشوب، ص5).
58. احمد بن ميثم بن ابي‏نعيم.
الملاحم، عربي (به نقل از: الفهرست، شيخ طوسي، ص53).
59. اسماعيل بن مهران
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال‏النجاشي، ص26).
60. حسن بن علي بن ابي حمزه
الملاحم، عربي.
61. حسن بن علي بن‏فضال (م.224ق)
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص36).
62. حسين بن سعيد بن حمّاد بن مهران اهوازي
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص58).
63. دانيال
الملاحم، عربي (به نقل از: الذريعة، ج22، ص188).
64. ابوالحسن علي بن ابي صالح کوفي
الملاحم، عربي (به نقل از: ايضاح المکنون، چلبي، ج2، ص336).
65. ابوالحسن علي بن حسن بن علي بن فضّال
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص258).
66. ابوالحسن علي بن مهزيار اهوازي
الملاحم، عربي.
67. فضل بن شاذان نيشابوري (م. 260ق)
الملاحم، عربي.
68. محمد بن اوُرَمَه
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص329).
69. ابن طبّال، ابوالقاسم علي بن حسن بن قاسم يشکري
الملاحم، عربي.
70. بوفکي، ابو محمد عمرّکي بن علي
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص303).
71. اشعري قمي، ابو جعفر محمد بن احمد بن يحيي
الملاحم، عربي.
72. کرخي، ابو جعفر محمد بن عبداللّه‏ بن مهران
الملاحم، عربي (به نقل از: الذريعة، ج22، ص190).
73. صفّار قمّي، ابو جعفر محمد بن حسن (م. 290ق.)
الملاحم، عربي.
74. غاضري، ابوعبداللّه‏ محمد بن عباس بن عيسي
الملاحم، عربي.
75. عيّاشي، محمد بن مسعود
الملاحم، عربي.
76. محمدابن ابي‏عمير (م.217ق.)
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص326).
77. ابن المنادي، ابوالحسن، احمد بن جعفر بن محمد (م.336ق.)
الملاحم، 151ص، عربي (خطي).
78. مولانا، سيد علي (م.1392ق.)
الملاحم، چاپ چهارم، تبريز، آسيا، 1399ق، 115 ص، فارسي، جيبي.
79. انصاري زنجاني، ابراهيم (معاصر)
ملاحم القرآن، چاپ اول، قم، بي‏نا، 1400ق، 135ص، عربي، وزيري.
80. موسوي زنجاني، ميرزا ابوالقاسم بن ميرزا کاظم (م.1292ق)
ملاحم القرآن، عربي، خطي.
81. سيد ابن طاووس، رضي‏الدين ابوالقاسم علي بن موسي، (م.664 ق.)
الملاحم والفتن في ظهور الغائب المنتظر، چاپ پنجم، منشورات رضي، قم، 1398ق، 224ص، رقعي.
شايان ذکر است که اين کتاب با نام التشريف بالمنن نيز به چاپ رسيده است.
82. چاپ ديگر کتاب: چاپ اول، 1408ق، بيروت، مؤسسه اعلمي، 204ص، وزيري.
83. سيد ابن طاووس، ابوالقاسم‏علي‏بن‏موسي (م.664ق.)
الملاحم والفتن، يا فتنه‏ها و آشوبهاي آخر الزمان ترجمه محمد جواد نجفي، چاپ اول، تهران، کتابفروشي اسلاميه، تهران، 230ص، فارسي، رقعي.
84. طوسي، محمد بن قاسم
الملاحم والفتن و ما اصاب السلف و يصيب الخلف من المحن، عربي (به نقل از: معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص117).
85. همداني طاوه‏اي، شيخ محمد حسين
الملاحم، يا علائم آخرالزمان، قم، کتابفروشي صحفي، 1383ق، 111 ص، فارسي، جيبي.
86. خادمي شيرازي، محمد (معاصر)
نشانه‏هاي ظهور او، چاپ اول، قم، مؤلف، 1371ش، 220ص، فارسي، وزيري.
87. عليزاده، مهدي (معاصر)
نشانه‏هاي يار و چکامه انتظار، چاپ اول، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 153ص، 1379ش، فارسي، رقعي.
88. ابن‏کثير دمشقي، حافظ ابوالفداء (م.774ق.)
نهاية البداية والنهاية، 2ج، تحقيق شيخ محمد فهيم ابوعبيّه، چاپ اول، عربستان، مکتبة النصر الجديدة، رياض، 1968م، 400   391ص، عربي، وزيري.
89. ابن‏کثير دمشقي، حافظ ابوالفداء اسماعيل (م.774ق.)
النهاية، فتن و أهوال آخرالزمان، چاپ اول 1410ق، قاهره، التراث الاسلامي، 372ص، عربي، وزيري.
90. ابن‏کثير دمشقي، حافظ ابوالفداء اسماعيل
النهاية في الفتن والملاحم، تحقيق: محمد احمد عبدالعزيز، 2ج، بيروت، دارالجيل، بي‏تا. 440 439ص، عربي، وزيري.
91. ميرجهاني، سيد حسن (م.1413ق.)
نوائب الدهور في علائم الظهور، 4ج، چاپ دوم، تهران، کتابخانه صدر، 1369ش، تهران، 460 456  319ص، فارسي، وزيري.
92. سادات مدني، سيدعلي‏اصغر (معاصر)

 

لینک ثابت

اشاره
عدالت گستري اصلحترين رسالت قيام و انقلاب مهدي (ع) است. آثار عدالت مهدوي محدود به عرصهاي حاضر نخواهد بود. بلکه در حوزههاي مختلف فردي و اجتماعي آشکار خواد شد و اين تفسير «يملاء الله به الارض قسط و عدلاَ» است ره آورد قيام آن حضرت اين است که هم فرد را در روابط گوناگون خود ميسازد و هم جامعه را در بخشهاي مختلف اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و قضائي سامان ميبخشد. در اين مقاله تلاش کردهايم که جريان عدالت مهدوي و چگونگي آن را در عرصههاي گوناگون فردي و اجتماعي مورد بررسي قرار دهيم.
پيش از پرداختن به اصل موضوع، لازم است معني و مفهوم عدل به درستي آشکار شود.

مقدمه
در معني عدل گفته اند:
هو توسّط بين الافراط و التفريط بحيث لاتکون فيه زيادة ولانقيصة...
ثم ان العدالة اما في الرأي والافکار اذا کان مصوناً عن الانحراف والضعف والحدّة و يطابق الحق والصّواب ]کما في قوله تعالي[: واذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل. [1] .
و اما في الصفات النفسانية بان تکون الاخلاق الباطنية معتدلة ليس فيها افراط و لاتفريط... و اما في الاعمال و هو في الاقوال و في الوظائف الانفرادية و في الاعمال الاجتماعية.... ]کما في قوله تعالي[: واذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذا قربي. [2] .
... و ليعلم انَّ موضوع العداله من اهم الموضوعات.... و اليها يرجع کل عمل حسن و خُلق مطلوب و رأي صائب... و هو المطلوب في کل مورد و في کل مقام. [3] .
عدالت ميانه زيادهروي و کوتاهي است و به معني آن است که در امور، زيادي و کمي نباشد... عدالت يا در انديشه و افکار است؛ به اين معني که از انحراف و سستي به دور بوده و مطابق حق و راستي باشد؛ همانگونه که خداوند در قرآن دستور داده است:
«و آنگاه که ميان مردم حکم ميکنيد، به عدالت داوري کنيد...»
يا در صفات انساني است؛ يعني اخلاق دروني ميانه باشد و هيچ تندروي و کندروي در آن نباشد... و يا در حوزه اعمال است که شامل گفتار و تکاليف فردي و کارهاي اجتماعي ميشود.
... ]چنانکه خداي متعال در قرآن فرموده:[ «و آنگاه که سخن ميگوييد، به عدالت بگوييد، اگرچه خويشاوند باشد».
... و بايد دانست که موضوع عدالت از مهم‌ترين موضوعات است... و هر کار نيک و خلق و خوي پسنديده و فکر درست به آن بازميگردد... و عدالت همان چيزي است که در هر مورد و هر جايي خواسته شده است. [4] .
با اين بيان جامع، روشن است که عدالت مفهومي بسيار گسترده دارد و در همه امور عالم تشريعي جاري است. طبق بعضي روايات، مثل آنچه به پيامبر نسبت داده شده که «بالعدل قامت السموات والارض» [5]  استفاده ميشود که عدالت در امور تکوين و خلق نيز امري عام و همگاني است.
با اين مقدمه، به بحث درباره عدالت مهدوي و آثار فردي و اجتماعي آن خواهيم پرداخت.

امام مهدي، امام عدل
آخرين حجت الهي، عصاره تمام انبيا و اوليا است و وجود بيمثال او چشمه همه خوبيها و زيباييهاست. اما در صدها روايت، سخن از عدالتگستري او مطرح شده و از آن بزرگوار به عنوان مظهر و تجلي کامل عدالت ياد گرديده است.
در کتاب مکيال المکارم آمده است:
عدل آشکارترين صفات نيک امام است. براي همين (آن بزرگوار) در دعاي شب‌هاي ماه رمضان «عدل» ناميده شده است؛ «اللهم و صلّ علي ولي امرک القائم المؤمّل والعدل المنتظر [1] ؛ خداوندا، به ولي امر خود که قيام‌کننده آرماني و عدل مورد انتظار است درود فرست». [2] .
و در زيارت حضرت (ع)، اينگونه با او نجوا ميکنيم:
«السلام علي القائم المنتظر والعدل المشتهر. [3] .
سلام بر قيام کننده مورد انتظار و عدالت آشکار».
بنابراين عدالت گستري مهمترين رسالت آن سفير موعود است و ديگر ارزشها در همين بستر و جريان زنده خواهد شد. آري، دوران او، روزگار پر شدن زمين و زمان از عدل و داد است.
دامنه عدالت او همه‌جا، حتي زواياي ناپيداي جامعه را خواهد گرفت؛ همچون سرما و گرما به درون خانههاي مردم نفوذ خواهد کرد و روابط آنها را در کوچکترين نهاد اجتماعي هم تحت تأثير خود قرار خواهد داد. [4] .
تراز تمدن مهدوي، عدل است که در پرتو آن، ديگر ارزشها حاکم خواهد شد و به سبب جريان عدالت، در همه عرصههاي جامعه، بساط هرگونه ظلم و ستم برچيده ميشود.
يطهرالله به الارض من کل جور و يقدّسها من کل ظلم... فاذا خرج وضع ميزان العدل بين النّاس فلايظلم احد احداً.
خداوند به وسيله او زمين را از هرگونه ستم پاک خواهد کرد و از هر گونه ستم، قداست مي‌بخشد... آنگاه که او قيام کند، ترازوي عدالت در ميان مردم نهد، پس در روزگار او هيچ کس به ديگري ستم روا ندارد. [5] .

عدالت مهدوي، عدالتي فراگير
وقتي سخن از عدالت مطرح ميشود، ذهنها بيشتر به سوي عدالت قضايي يا اقتصادي ميرود. به گمان افراد، مقصود از عدالت آن است که در محاکم قضايي به حق داوري شود و حق هر صاحب حقي به او داده شود. نيز، در عرصه اقتصاد، همه افراد جامعه از مواهب مادي بهرهمند باشند و در اين عرصه، ستمي بر افراد نرود. حال آنکه براساس آنچه در معني عدالت گذشت، عدالت به معني آن است که در همه عرصهها حق و انصاف رعايت گردد. به همين دليل، جامعهاي را جامعه عادل مي‌دانيم که در همه حوزههاي فردي و اجتماعي آن، عدالت حاکم باشد. بنابراين ما هم در روابط فردي و هم در روابط اجتماعي، عدالت بايد خود را نشان دهد. همچنين در حوزههاي گوناگون اجتماع، مثل سياست، فرهنگ، اقتصاد، عدالت نيز حکم‌فرما باشد.
اينکه در روايات اسلامي، امام مهدي (ع) به عنوان پرکننده زمين از عدالت معرفي شده است، ميتواند به همين معني باشد که او عدالت را در همه عرصههاي فردي و اجتماعي جاري خواهد ساخت. در واقع، ارزشهاي ديني و آمال و آرزوهاي انبيا و اوليا در پرتو عدالت مهدوي به اجرا درآمده و عالم‌گير خواهد شد.
در اين مقاله، به بررسي اجمالي آثار فردي و اجتماعي عدالت مهدوي ميپردازيم.

آثار فردي عدالت مهدوي
آدمي در زندگي فردي خود، بريده و جداي از اجتماع نيست و همه‌جا به نوعي با ديگران در ارتباط است. ولي منظور از بررسي آثار فردي عدالت مهدوي مفهومي است که در برابر آثار اجتماعي مطرح ميشود. در آثار اجتماعي، به بررسي عدالت مهدوي و نقش آن در حوزههاي مختلف اقتصاد، سياست و فرهنگ خواهيم پرداخت؛ اما در بخش آثار فردي، به آثار اجرايي عدالت در ديگر شئون زندگي انسان ميپردازيم.

>رابطه انسان با خود
>رابطة انسان با ديگران
>رابطه انسان با خدا

رابطه انسان با خود
آدمي پيش از هر کس و هر چيزي بايد تکليف خود را با «خود» روشن کند و با تشخيص قابليتها و استعدادهاي خود، آنها را در مسير رشد و تعالي خود به کار گيرد. اين مستلزم معرفتي درست و عملي صحيح و معروف است. در جوامع مختلف بشري، انسانها به دليل ناآگاهي و به دنبال آن، عمل و اقدام نادرست، استعدادهاي الهي و انساني خود را از بين برده و يا در مسير نادرست به کار گرفتهاند. امام مهدي (عج) در حکومت عدل خود، اين انحرافها و کجيها را راست خواهد کرد. آري، در سايه تربيت مهدوي، فطرتها بيدار ميگردد و نيازهاي حقيقي و واقعي انسانها مجال بروز پيدا ميکند. آدمها به دنبال پاسخگويي به نداي فطرت الهي خواهند بود و آرزوهاي دروغين و خواهشهاي پوچ کم‌رنگ ميشود. اين چنين است که شاهراههاي سعادت و بهروزي به روي بشر گشوده ميشود.
اين نقطه آغاز اصلاح است که همه بدانند براي چه آمدهاند و به کجا ميروند و در اين قرارگاه موقت چه وظيفهاي دارند. اين شروع خردورزي و تعقل است و مرحله نخست يافتن نفس:
امام باقر (ع): وقتي قائم ما قيام کند، خداوند دست خود را بر سر بندگان نهد و به سبب آن، عقل‌هاي ايشان را کامل کند و اخلاق ايشان را به تکامل رساند. [1] .
پيش از اين زياد خواندهايم و شنيدهايم که بالاترين معرفتها معرفت نفس است و اين مهم در دوران مهدي (عج) و در سايه عدالت او قابل دست‌رسي براي همگان است. آن روز زمينه و بستر آگاهي‌بخشي و تزکيه مردم به گونهاي است که همگان به اين معرفت و آگاهي خواهند رسيد و کليد گنج سعادت را به کف خواهند آورد.

رابطة انسان با ديگران
آدمي گرچه تنها به دنيا ميآيد و تنها از دنيا ميرود، در اين دنيا بيگمان در ارتباط با ديگران زندگي ميکند. بنابراين بزرگ‌ترين فصل کتاب زندگي او «رابطه با ديگران» است و در همين بخش است که ممکن است ارزشهاي زيادي را خلق کند و پاس بدارد و يا چهرهاي زشت و ناپسند از اجتماع انسانها به نمايش گذارد.
آدمي در رابطه با ديگران است که تصميم ميگيرد، حرف ميزند و اقدام ميکند. داد و ستد او و واکنش و موضعگيري او در برابر ديگران بخش زيادي از روابط او را تشکيل مي‌دهد. اگر اين بخش از زندگي آدمي مسيري درست و پسنديده يابد، بسياري از ارزشهاي الهي و انساني به تحقق پيوسته است. صداقت، امانتداري، ايثار، سخاوت، گذشت، حسن ظن و اعتماد به ديگران، تعاون، نصيحت و خيرخواهي و دهها فضيلت ديگر در همين عرصه خود را نشان ميدهد. با آمدن اين فضيلتها به عرصه روابط اجتماعي، جايي براي نفاق، خيانت، تنگنظري و خودخواهي، انتقام، بددلي و بدگماني، خودمحوري و سوء نيت نميماند.
عدالت واقعي و راستين آن است که به همه اينها در روابط انساني پايان دهد؛ وگرنه در حکومتي که مردم آن ارتباطي ناسالم و ناشايست داشته باشند، چگونه انتظار برقراري عدالت و دادگري در حوزههاي مختلف ميرود؟
مهدي (عج) که مظهر عدالت الهي است، مردم را چنان به قرآن و سنت پيامبر ميخواند و تعاليم آن دو را در ميان جامعه نشر ميدهد که انسانها به تزکيه الهي و معرفت خدايي دست مييابند و آن هدفي که در آيات قرآن براي رسالت انبيا مطرح شد که (يعلمهم الکتاب والحکمة و يزکيهم ([1]  تحقق مييابد و عملي ميشود.
در سايه عدالت مهدوي، امر به معروف و نهي از منکر زنده ميشود و مهدي (ع) و ياوران او پيش‌رو مردم در اين فريضه الهي خواهند بود و به دليل زنده شدن اين ارزش قرآني، همه ارزشها و فضيلت‌ها جان ميگيرد. «بها تقام الفرائض». [2] .
در حيات مهدوي، جايي براي کينه و دشمني در قلوب مردم نميماند و وقتي کينه از دل‌ها رفت، بهانهاي براي خيانت، خودخواهي، انتقام، بدگماني و... نخواهد بود و اخلاق مردم اخلاق محمدي و علوي خواهد شد.
امام علي (ع) ميفرمايد:
«ولو قد قائم قائمنا... لذهبت الشحناء من قلوب العباد».
«چون قائم ما قيام کند کينه از دل‌ها بيرون رود». [3] .
با رشد تربيت و تکامل عقل، کينهها به محبت و دوستي تبديل ميشود و روابط اجتماعي براساس انسان دوستي شکل ميگيرد. در نتيجه، اخلاق نيکو در جامعه بشري گسترش مييابد.
همچنين در سايه حکومت عدل مهدي (عج)، خداوند بينيازي را در دل مردمان قرار ميدهد و حرص و آزمندي از وجود انسانها رخت ميبندد.
پيامبر (ص) در وصف روزگار مهدي (ع) فرمود:
«و يجعل الله الغني في قلوب هذه الامة».
«خداوند بينيازي و غنا را در دلهاي اين امت پديد آورد». [4] .
حرص و آز ريشه بسياري از تجاوزها و ستمهاي مالي و غيرمالي است. عدالت مهدوي در عرصه تربيت، انسانها را از اين رذيلت پاک ساخته و به گوهر غنا و بينيازي ميآرايد و بدين‌سان راه را براي بسياري از خوبيها و صفات نيک ميگشايد.
بنابراين عدالت مهدوي در عرصه روابط فرد با ديگران، ضامن اخلاق و ارزشهاي اخلاقي است و اين از مهمترين و ارزشمندترين آثار عدالت است.

رابطه انسان با خدا
انسانها فطرتي خداجو دارند، چون بر اين اساس آفريده شدهاند؛ ولي بر اثر تربيتهاي نادرست و بسترهاي نامناسب اجتماعي، انحراف و کجي در پرستش و عبوديت آنها راه پيدا کرده است که البته اين کژراهي مادر همه انحرافها و بيراهههاست. در حکومت عدل‌گستر امام عصر، دين حق، به عنوان تنها راه سعادت، آشکارا بر همگان عرضه ميشود و با مظاهر شرک و بتپرستي و کفر برخورد ميشود؛ چرا که هيچ ظلمي از شرک بالاتر نيست.
و اذقال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنيّ لاتشرک بالله ان الشرک لظلم عظيم [1] .
بنابراين براي اينکه عدالت و راستي و درستي در عرصههاي مختلف زندگي بشر اجرا گردد، لازم است ريشههاي شرک و کفر سوزانده شود؛ چرا که بدون آن، عدالت معنا و مفهومي ندارد. عدالت به معني راه و رسم صحيح و پسنديده است و توحيد و يگانهپرستي در عبادت، راه روشن و درست بندگي است. به همين جهت، سرلوحه برنامههاي جهاني مهدوي، کفرستيزي و شرک‌زدايي است؛ به گونهاي که جامعه بشري جامعهاي يگانهپرست و مسلمان گردد.
ابوبصير ميگويد از امام صادق (ع) درباره اين آيه شريفه پرسيدم که ميفرمايد:
هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله و لو کره المشرکون [2] .
«او کسي است که پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند؛ هرچند مشرکان خوش نداشته باشند».
آن حضرت در پاسخ فرمود:
والله ما انزل تأويلها بعد قلت جعلت فداک و متي ينزل؟ قال: حتي يقوم القائم ان شاءالله فاذا خرج القائم لم يبق کافر و مشرک الا کره خروجه.... [3] .
به خدا سوگند، هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است. گفتم فدايت شوم، پس کي نازل مي‌شود؟ فرمود: زماني که به خواست خدا قائم (ع) قيام کند. پس در آن هنگام، هيچ کافر و مشرکي نميماند، مگر اينکه از قيام او ناخشنود است....
امام باقر (ع) نيز در توضيح اين آيه فرمود:
(وقاتلوهم حتي لاتکون فتنه و يکون الدين کله لله (. [4] .
تأويل اين آيه هنوز نيامده است و هرگاه[قائم ما قيام کند، آن کس که زمان او را دريابد، تأويل اين آيه را خواهد ديد و هر آينه در آن زمان]دين محمد (ص) به هر کجا که شب ميرسد، خواهد رسيد؛ به گونهاي که بر سطح زمين، اثري از شرک نخواهد ماند، همانگونه که خداوند فرموده[و وعده نموده]است.

آثار اجتماعي عدالت مهدوي
در دنياي امروز، اجتماع و روابط اجتماعي از پيچيدگي خاصي برخوردار است. وقتي از اجتماع سخن گفته ميشود، عرصههاي گوناگوني در نظر است که بايد در همه آنها برنامهاي سالم براي تعامل اجتماعي تدوين گردد. بشر در طول قرون گذشته، در حوزههاي گوناگون اجتماع؛ مانند سياست، حکومت و فرهنگ به ويژه اقتصاد، شاهد نابساماني و آشفتگي و بيعدالتي بوده است و همواره در پي راهي بوده تا به اين بخشها سازمان و نظامي عادلانه ببخشد؛ ولي تقريباً هيچ‌گاه و در هيچ ملت و دولتي توفيق چنداني حاصل نشده است؛ اگرچه بعضي از شهرها و يا دولتها با تلاش فراوان به سهمي از عدالت در بعضي از عرصهها دسته يافته باشند.
با اين توصيف، همگان در انتظارند که مهدي موعود (ع) و عدالت منتظر از راه برسد و همه حوزههاي اجتماع را به عدالت و دادگري هدايت کند و به معني واقعي کلمه، عدالت را جهاني کند. اين اميدي بجا و آرزويي بحق است که براساس برنامههاي دولت امام مهدي (عج) قابل دسترسي است.

>عدالت در فرهنگ
>عدالت در اقتصاد
>عدالت در قضاوت

 

عدالت در فرهنگ
دانستن، شناخت و رشد علمي و فرهنگي حقي همگاني است؛ ولي در نظامها و حکومت‌هاي دنيا امکانات آموزشي به طور يکسان براي همه اقشار فراهم نيست و هميشه اينگونه بوده که عدهاي خاص امکان رشد و تعالي آموزش دارند و البته اين عادلانه نيست. از آثار عدالت مهدوي آن است که همه طبقات، از هر نژاد و مليتي و بدون هيچ‌گونه تبعيض، ميتوانند در زمينههاي فرهنگي فعال بوده و مدارج علمي را طبق قابليت و استعداد خود بپيمايند.
در نظام دادگستر امام مهدي (عج)، با توجه به اينکه علم و دانش رشد فزايندهاي دارد، آنها که در جوامع مختلف از اين موهبت الهي محروم بودهاند ميتوانند از علم و دانش بهره فراوان گيرند؛ براي مثال زنان که در جوامع گوناگون محروميتهاي بسياري را چشيدهاند و از جمله در ساحت علم و فرهنگ مورد بيمهري قرار گرفتهاند، در دولت مهدي به جايگاه والايي از دانش دست مييابند.
در روايتي درباره روزگار مهدي (عج) آمده است:
«و تؤتون الحکمة في زمانه حتي ان المراة لتقضي في بيتها بکتاب الله و سنة رسول الله». [1] .
در دوران او، شما از حکمت برخوردار ميشويد؛ تا آنجا که زن در خانه خود، برابر کتاب خدا و روش پيامبر (ص) قضاوت ميکند.
بعضي روايت بالا را اينگونه ترجمه کردهاند که دانش بعضي از زنان در عصر حاکميت مهدي (ع) به اندازه‌اي است که در درون منزل با استنباط شخصي (همچون مجتهد علوم ديني) به انجام تکاليف شرعي مي‌پردازند. در اين صورت، اوج رشد و تعالي فرهنگي و آموزشي زنان معلوم ميشود. و اگر به معني قضاوت هم باشد، باز هم حکايت از همان تعالي و ترقي است؛ زيرا که امر قضاوت از امور بسيار مهم بوده و نياز به دانش بسياري دارد.

عدالت در اقتصاد
يکي از مصاديق ظلم آشکار، نابرابري و عدم تعادل طبقات مختلف مردم در مسائل اقتصادي است که در جاي جاي جهان پهناور و حتي در کشورهاي مدعي حقوق بشر ديده ميشود. آنچه ميتواند به اين بيساماني، سامان دهد و غبار محروميت را در اين عرصه از چهره عالم انساني بزدايد همانا اجراي عدالت اقتصادي است.
امام صادق (ع) ميفرمايد:
ان الله لم يترک شيئا من صنوف الاموال الاّ و قد قسّمه و اعطي کل ذي حق حقه الخاصة والعامة والفقراء والمساکين و کل صنف من صنوف الناس فقال: لو عدل في الناس لاستغنوا.... [1] .
خداوند همه ثروتها (از انواع منابع درآمد) را ميان مردم تقسيم کرده است و به هر کس حقش را داده است، کارگزاران و توده مردم و بينوايان و تهي‌دستان و هر گروهي از گروه‌هاي مردم. سپس امام فرمود: اگر عدالت برقرار شده بود، همه مردم بينياز شده بودند.
بنابراين از نظر تعاليم اسلامي، اگر حاکميت درست و اسلامي باشد، برنامههاي حکومت به درستي تنظيم شده و مجريان آن نيز در جاي خود به کار گمارده شوند، محروميت و نيازمندي در جامعه نميماند؛ زيرا حکومت حق و کارگزاران لايق آن به دنبال اجراي اصول عدالت خواهند بود و با چنين اقدامي همه مردم، به رفاه و بينيازي خواهند رسيد.
پيامبر اکرم (ص) ميفرمايد:
... يتنعّم امتي في زمانه نعيما لم يتنعمّوا مثله قطّ البرّ والفاجر يرسل السماء عليهم مدراراً ولاتدّخر الارض شيئاً من نباتها. [2] .
در زمان او[مهدي (عج)]مردم به نعمتهايي دست مييابند که در هيچ زماني دست نيافته باشند؛ چه نيکوکار و چه بدکار. آسمان پيوسته بر آنان ببارد و زمين چيزي از روييدنيهاي خود را ذخيره نکند.
عدالت اقتصادي به عوامل گوناگوني بستگي دارد که از مهمترين آنها عدالت در بخش توليد و توزيع است. از آثار عدالت در دولت مهدي (عج)، اين است که امکانات توليد در اختيار همگان است و هر کسي ميتواند از زمين و انرژي و امکانات طبيعي براي توليد بهره بگيرد. از اين رو افراد زيادي به اشتغال و کار سالم روي ميآورند و هر کسي به اندازه همت و توان خود امکان رشد و پيشرفت دارد. البته اين همه در راستاي رفع نيازهاي واقعي جامعه است؛ يعني توليد در مسير مطالبات و نيازهاي اجتماع است. بنابراين هم توليدکنندگان بهرهمند ميشوند و هم جامعه به رشد و رفاه اقتصادي ميرسد.
از سوي ديگر، از عوامل مهم ظلمهاي اقتصادي بيعدالتي در عرصه توزيع است. تقسيم ثروت ملي به صورت نابرابر و اختلاف فراوان و غيرمنطقي ميان درآمدها و واسطه‌گريهاي بيجا، شکاف طبقاتي گستردهاي را باعث شده است. بنابراين اثر عدالت مهدوي در عرصه اقتصادي، تقسيم اموال عمومي به شکل مساوي در ميان مردم است.
پيامبر اکرم (ص) ميفرمايد:
ابشرکم بالمهدي يبعث في امتي... يرضي عنه ساکن السماء و ساکن الارض يقسم المال صحاحاً. فقال له رجل: و ما صحاحاً؟ قال: السوية بين الناس. [3] .
به مهدي بشارتتان ميدهم. او در ميان امت من برانگيخته ميشود... ساکنان آسمان و زمين از او خشنود خواهند بود. او اموال را به درستي تقسيم ميکند. مردي پرسيد: مقصود چيست؟ فرمود: به شکل مساوي ميان مردم تقسيم ميکند.
در روايتي ديگر از امام باقر (ع) آمده است:
«... فانه يقسّم بالسويّة و يعدل في خلق الرحمان، البرّ منهم والفاجر...». [4] .
آن حضرت (اموال را) برابر تقسيم ميکند و ميان همه مردم به نيکوکار و بدکار به عدالت رفتار مينمايد.
از روايت بالا معلوم ميشود که در مواردي که برابري ميان مردم از مظاهر عدالت است، اموال به تساوي تقسيم ميشود؛ نه اين‌که در همه موارد به همگان يکسان پرداخت شود. در واقع، برابري ميان مردم با هدف تأمين ضروريات و امکانات اوليه زندگي است و براي همه افراد و اقشار از يک حد منطقي و رفاهي معقول برخوردار باشند.
و نيز از آن بزرگوار روايت شده است:
«... و يسوّي بين الناس حتي لاتري محتاجاً الي الزکوة.» [5] .
او[امام مهدي (عج)]ميان مردم به مساوات رفتار ميکند تا آنجا که نيازمند زکات ديده نشود.
و از امام صادق (ع) روايت شده است که فرمودند:
ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها... و يطلب الرجل منکم من يصله بماله و يأخذ منه زکاته فلايجد احداً يقبل منه ذلک و استغني الناس بما رزقهم الله من فضله. [6] .
هنگام قيام قائم ما، زمين با نور خدايي روشن گردد و... شما به جستوجوي اشخاصي برمي‌آييد که مال يا زکات بگيرند و کسي را نمييابيد که از شما بپذيرد و مردمان همه به فضل الهي بينياز گردند.
بنابراين از آثار عدالت اقتصادي در جامعه مهدوي، برخورداري همه افراد جامعه از يک زندگي مادي مطلوب و آبرومند است؛ به گونهاي که افراد نيازي به درخواست مال نداشته باشند و اين سطح از زندگي در کنار رشد عقلاني و اخلاقي و ريشهکني رذايلي همچون حرص و آزمندي از دل و جان انسانها ميتواند حيات طيبه و پاکي را فراهم کند که در ساحت آن، رشد و تعالي معنوي و روحي مردم بهتر و منطقيتر قابل دست‌رسي باشد. از ديگر آثار عدالت اقتصادي در روزگار مهدي (عج)، عمران و آباداني زمين است. در دوران حاکميت حکومتهاي غير الهي، آبادي تنها براي بخشهايي است که به گونهاي با دستگاه حاکم در ارتباط بوده و يا از جايگاه ويژه اجتماعي برخوردار باشند. مناطقي از کشورها که طبقه محروم جامعه را در خود جاي داده است، مورد بيمهري حاکمان قرار گرفته و گاهي به شکلي غيرقابل سکونت در مي‌آيد. ولي عدالت مهدوي در عرصه اقتصادي به آباداني شهرها و روستاها و حتي زمينهاي باير ميانجامد؛ زيرا اولاً اين از سياستهاي حکومت مهدي است که در روايات به آن تصريح شده است [7]  ثانياً لازمه عدالت گسترده و جريان يافته در بخشهاي اجتماعي، همين است که جاي ويراني باقي نماند و همگان ـ در هر طبقه اجتماعي که باشند ـ از مواهب الهي بهرهمند گردند.

عدالت در قضاوت
در جوامع مختلف بشري، امر قضاوت جايگاه ويژهاي دارد و هيچ مجموعه کوچک يا بزرگي از انسانها نيست که به دستگاه قضاوت و دادگستري نيازمند نباشد. شاهرگ حيات اين دستگاه اجراي عدالت در آن است. اساساً دادگستري براي گسترش عدل و داد تأسيس شده است و بدون آن، هيچ جايگاهي براي آن نيست. ولي متأسفانه بايد گفت که در همين دادگستريها و مراکز قضايي، ستمهاي فراواني به انسانها شده و حق افراد زيادي پايمال گرديده است.
در عصر حاکميت مهدي (عج) که عدالت در همه زواياي زندگي اجتماعي جريان مي‌يابد، اين عدالت به دستگاههاي قضايي هم نفوذ کرده و جريان دادرسي را بر اساس حق و عدل تنظيم ميکند. اينجا از مهمترين مراکزي است که عدالت در آن پياده ميشود و امام مهدي (عج) با دقت و وسواس بر اجراي داد نظارت دارد.
از روايات استفاده ميشود که امام مهدي (عج) در قضاوت مانند جد بزرگوارش اميرالمؤمنين (ع) عمل ميکند و بر گرفتن بي کم و کاست حقوق مردم اصرار دارد؛ حتي اگر حق کسي زير دندان ديگري باشد، از زير دندان آن غاصب بيرون کشيده و به صاحب حق باز ميگرداند. [1] .
در زمان حکومت آن دادگستر جهان، چنان عدالت مهدوي همگاني ميگردد که مردگان آرزو مي‌کنند که به زندگي بازگردند و از برکات عدالت او بهرهمند شوند. [2] .
اين دقت و گستردگي عدالت به دليل آن است که سيستم قضايي امام مهدي (ع)، دستگاهي بسيار گسترده و مجهز و برخوردار از ابزارهاي فراطبيعي است. در سيستم قضايي اسلام قضاوت براساس بينات و شواهد بوده است و از رسول خدا (ص) روايت شده که فرمود:
«من در ميان شما بر پايه سوگندها و بينهها قضاوت مينمايم». [3] .
ره آورد اين‌گونه داوري عدالت ظاهري است؛ ولي در روايات مربوط به دوران حاکميت مهدي (عج) آمده است که آن حضرت به شيوه حضرت داوود (ع) قضاوت ميکند که او براساس الهامات الهي و علم لدني داوري ميکرد و نه بر پايه شاهد و گواه.
امام صادق (ع) فرمود:
دنيا به پايان نخواهد رسيد تا آن که مردي از خاندان من ظهور نمايد. وي به شيوه داوود (ع) حکم خواهد نمود؛ بينه نخواهد خواست و به هر کس حقش را اعطا خواهد نمود. [4] .
و در روايتي ديگر فرمود:
زماني که قائم آل محمد (ص) قيام کند، در ميان مردم به مانند داوود (ع) حکم خواهد نمود و به بينه نيازي نخواهد داشت؛ چرا که خداي تعالي امور را به وي الهام مي‌فرمايد. وي بر پايه دانش خود داوري ميکند و هر قوم را به آنچه مخفي و پنهان نمودهاند آگاه سازد. [5] .
ره آورد چنين داوري عدالت واقعي است و حتي اگر مظلومي نتواند براي اثبات حق خود به شاهد و گواهي دست يابد، به سبب اين‌گونه قضاوت، به حق خود خواهد رسيد.
البته اين از ويژگيهاي عصر مهدي (عج) است و با مجموعه حکومتي و فضاي حاکم بر آن سازگاري دارد و اينکه پيامبر (ص) به علم شخصي خود قضاوت نميکرد و منتظر شهود و گواهان ميشد؛ شايد بدان دليل بود که اين امر پس از او سنت و شيوه قضايي قرار گيرد؛ يعني قاضيان براساس شهود و گواه قضاوت کنند و نه براساس اطلاع و علم شخصي، تا نظام قضايي اسلام يک جريان روشن و مشخصي داشته باشد و دچار هرج و مرج و اختلال نگردد. اما در زمان مهدي (عج) که زمان حکومت معصوم (ع) است، داوري براساس علم و اطلاع شخصي به عدالت نزديکتر و بلکه عين عدالت است؛ چرا که تکيه بر گفتار گواهان تنها به عدالت ظاهري خواهد انجاميد.
جاي اين سؤال باقي است که در هستة مرکزي حکومت، چنين قضاوتي توسط شخص حضرت انجام ميگيرد و امکان پذير است؛ ولي در ديگر نقاط عالم چگونه ممکن است که قاضيان منصوب از سوي حضرت اين‌گونه عمل کنند و به عدالت واقعي دست يابند؟
در پاسخ بايد گفت: چنان‌که گفتيم، امکانات دولت مهدوي و سيستم اطلاعاتي زمان حضرت به گونهاي است که سيستم قضايي مهدي (عج) را ياري ميکند. به روايت زير توجه کنيد:
امام صادق (ع) فرمود:
وقتي قائم ما قيام کند در هر يک از مناطق جهان فردي را برگزيده ارسال ميدارد و به وي مي‌گويد: پيمان تو به دست توست و اگر با مطلبي رو به روي شدي که آن را نفهميدي و قضاوت را در موردش ندانستي به دست خود نگاه کرده و به آنچه در آن است عمل نما. [6] .
و اين‌گونه اطلاع‌رساني و خبرگيري از مرکزيت قضايي ممکن است به اعجاز و يا به سبب پيشرفت وسايل ارتباطي در روزگار مهدي (عج) باشد.

سخن آخر
همانگونه که در ابتداي مقاله گفته شد عدالت مهدي (ع) دامنه‌اي به گستردگي حيات مادي و معنوي انسان دارد و ما تنها به برخي حوزه‌هاي فردي و اجتماعي عدالت پرداختيم و اکنون حُسن ختام گفتار را سخني از امام صادق (ع) قرار مي‌دهيم که در تفسير آيه شريفه اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها... فرمودند: يعني خداوند زميني را به عدالت قائم (ع) در هنگام ظهورش زنده مي‌کند پس از آنکه به سبب ستم پيشوايان گمراهي مرده باشد. [1] .







 


 

لینک ثابت

                                              مفهوم انتظار از ديدگاه حائري شيرازي
موعود:
با سپاس از اينکه اجازه فرموديد خدمتتان برسيم و از محضرتان استفاده بکنيم. موضوع اصلي بحث مساله آثار تربيتي انتظار است. اما در مورد مفهوم انتظار فرج و اينکه چه اراده‏اي از اين مفهوم مي‏شود، ديدگاههاي متفاوتي هست، هم در گذشته و هم در حال حاضر. هر کس با ديدگاهي با مساله انتظار فرج برخورد کرده است و مفهومي خاص از انتظار فرج ارائه داده است و بر اساس همين مفهوم هم مشي اجتماعيش را شکل داده است. با توجه به اهميت مساله و اينکه هر مفهومي که ما از انتظار فرج اراده بکنيم، در عمل اجتماعيمان تاثير مي‏گذارد، به عنوان اولين سؤال بفرمائيد که اصلا مفهوم انتظار فرج از نظر شما چيست و حضرت ‏عالي ديدگاههاي مختلفي را که در اين زمينه هست چگونه ارزيابي مي‏کنيد؟
آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:
بسم ‏الله ‏الرحمن‏ الرحيم، هر مطلب مفيد و مثبتي قابل تحريف است، مي‏شود با اندک تصرفي، اندک دخالتي مطلب را ازمسير خودش منحرف کرد، شيطان کارش همين است که يک مطلب اصيل را وارونه کند، دين براي يک امري است، شيطان از دين چيز ديگري مي‏سازد. اين همه کساني که انسانهاي بسياري را منحرف کرده‏اند، يعني دين جعل کرده‏اند، حقيقت دين را مسخ کردند، شد يک چيزي که شيطان‏پسند باشد، انتظار هم از اين قبيله مستثني نيست، شياطين بهترين کارشان براي خودشان همين هست که انتظار را از معني اصلي خودش دور کنند، معني انحرافي برايش درست کنند، پس معني ‏اصيل انتظار را ببينيم ‏چيست تا معني انحرافيش مشخص بشود.
معني اصيل انتظار اين است که انسان در خودش زمينه آمادگي براي اطاعت و پيوستن به آن حضرت‏ را پيدا بکند و همچنين ‏زمينه را براي آن حضرت آماده کند. يعني هم خودش آماده باشد براي پيوستن به آن حضرت، هم براي آن حضرت زمينه ‏سازي بکند. بعضي‏ها يک بعد انتظار را گرفته‏اند و آن اينکه مي‏گويند آن حضرت تا نيايد امور اصلاح نمي‏شود اما اينکه آيا لازم است که ما کاري کنيم تا براي آن حضرت زمينه هموارتر بشود، اين را مي‏گويند به ما مربوط نيست، اين برداشت غلطي از انتظار است، اين ياس است، اين انتظار نيست. مي‏گويند از دست ما کاري ساخته نيست. صاحبش مي‏آيد خودش امور را اصلاح مي‏کند، خير از دست‏ شما کاري ساخته است، بعضي جايگاه تقدير را و جايگاه مقدرات را نشناخته‏اند، جايگاه تقدير و مقدرات اين نيست که از انسانها سلب اختيار کنند، سلب قدرت کنند، تقدير جاي خودش را دارد، قدرت و اختيار انسان هم جاي خودش را دارد و به دليلي که انسان مختار است و خدا امانت قدرت را به انسان داده است، اين زمينه انتظار فراهم مي‏شود. چرا؟ چون آن روزي که آن حضرت مي‏آيد اينطور نيست که ايشان از انسانها، سلب قدرت مي‏کند و انسانها را به راهي که مي‏رود مجبور مي‏کند، اگر بنا بر چنين کاري بود نياز به انتظار نبود، در همان سال وقتي که ايشان چهار ساله بودند، نه، وقتي که ايشان ده يازده ساله بودند يا پانزده ساله بودند يا بيست ‏ساله بودند اگر بنا بر اکراه بود خوب همان موقع اقدام مي‏شد نياز نبود که اين همه زمان بگذرد و قرآن مکررا مي‏فرمايد:
«انلزمکموها و انتم لها کارهون‏» [1] .
با اينکه شما بدتان مي‏آيد و کراهت داريد، شما را به قضيه ملزم بکنيم؟ يا مي‏فرمايد:
«انما انت مذکر لست عليکم بمصيطر»; [2] .
«لست عليهم بوکيل‏» [3] .
پس اين مجموعه‏ها نشان مي‏دهد که آن حضرت در انتظار مساعد شدن شرايط و اذن پروردگار جل و اعلي است، پروردگار متعال هم برنامه‏اش اين نبوده است که مردم عوض نشدند او عوض کند، چه ظهور، چه غيبت، جزء اين آيه هستند: «ان‏ الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم‏» [4] .
آن روزي که غيبت صورت گرفت، باز باعثش مردم شدند، مردم يک کاري کردند که نعمت ازشان سلب شد و آن روزي که حضور پيدا بشود قبلش مردم عوض شده‏اند، «ذلک بان الله لم يک مغيرا نعمة انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم‏» [5] .
يا مي‏گويد: «ان عدتم عدنا» [6] .
اگر شما برگرديد ما برمي‏گرديم، گاهي هم در توبه را باز مي‏کند و خدا لطفي مي‏کند در آنجا و مي‏گويد: «تاب‏ عليهم ‏ليتوبوا» [7] .
ملاحظه وضعيتشان و ضعفشان را کرده است، نظري کرده است، اجازه داده است که دلشان بشکند و توبه کنند، آن هم جايگاه خودش را دارد. پس اصل غيبت که شروع شد از ناشکري شروع شد، کاري با امام يازدهم کردند شيعيان که با هيچ ‏کدام از امامان نکردند، يک نامه‏اي به ايشان نوشتند که پولهايي را که ما خدمتتان فرستاديم شما بيلانش را به ما بگوييد در «تحف العقول‏» حضرت پاسخشان را اينطوري دادند که اگر اين امامت امر مستمري است چرا اين سؤال از يکي از پدران من نشد، چرا آنها متهم به اين معنا نشدند؟ بعد از آن حضرت نپذيرفت و دستور فرمود پرده سياهي در اتاق ايشان آويختند، مردم مي‏آمدند از پشت پرده سؤال مي‏کردند و مي‏رفتند. اين هم پرده غيبت است. اين حرکت است، چون خداي تعالي مي‏توانست آسمانها و زمين رادر يک لحظه خلق کند اما آنها را شش روزه آفريد، در روايت داريم که اي براي «اناته‏» است، «تاني‏» است، خداوند «تدرج‏» را دوست دارد، اين متين‏تر است. پس اول غيبت کبري است‏با نواب لاعلي التعيين [غيرمعيني]، که حضرت ديگر تعيين نمي‏کنند، قلوب مردم به سمتي برود و آمادگيشان و ساخته‏شدنشان براي ظهور، معناي انتظار اين است که هم خودش را فرد آماده کند براي پيوستن به آن حضرت، و هم ديگران را براي اين کار تشويق کند و براي اين کار تمهيد مقدمات کند. در يک مصداق کوچک مي‏شود اينطوري مثال زد، امام راحل، قدس‏ سره، در نجف بود و مردم آرزو داشتند بيايد ايران، همکاري با او مي‏کردند با اينکه در بينشان نبود، نوارش را تکثير مي‏کردند، صحبتش را اشاعه مي‏کردند، ذکر خير او مي‏کردند، اطلاعيه به نفعش مي‏دادند، کار برايش مي‏کردند، تا امام رفتند به پاريس. باز هم مردم در اينجا تظاهرات مي‏کردند، راهپيمايي مي‏کردند، آن اندازه تلاش کردند، کار کردند، تا حکومت‏ شاه را فلج کردند، تا امام آمد و حکومت هم نتوانست کاري بکند، اين نقش مردم بود. آمدن امام بر اساس کار و حرکت و تلاش مردم است، از مردم حرکت، از خدا برکت، نتيجه‏اش اين شد که آمد. ظهور هم مثل همين است، در قبل از ظهور هم بايد، اينهايي که دوستان آن حضرت هستند، آنچنان کار کنند که دشمنان آن حضرت فلج ‏بشوند. آنچنان تبليغ کنند، ترويج کنند، نام ببرند که اسم آن حضرت، انتظار آن حضرت، آمدن آن حضرت، يک امر شايع و رايجي بشود. اين مي‏شود انتظار حقيقي. بعضي‏ها مي‏گويند ما چکار داريم که مي‏آيد ما خودمان اصلاح مي‏کنيم، اين غلط است، اين عينا مثل قضيه دعاست، فرد مي‏گويد من در مساله روزي بايد کار کنم، دعا يعني چه، يکي ديگر مي‏گويد، دعا مي‏کنم، کار يعني چه؟ اما دستور اين است که انسان کار بکند، دعا هم بکند، اگر دعا بکند و کار نکند، روايت داريم چند دسته دعايشان مستجاب نيست، يکيش اين است که کسي در خانه بنشيند و بگويد «اللهم ارزقني‏» مي‏گويد خداوند متعال به تو دست داده است، پا داده است، اينها وسايل روزي است، صلاح دانستم مي‏دهم، مي‏روي بيرون ممکن است صلاح ندانم و ندهم. تو معذوري، در مساله انتظار تلاشمان را بايد بکنيم، دعا هم بايد بکنيم، دعاي براي تعجيل ظهور و تلاش براي آن. خداوند متعال نمونه دعاي مستجاب را اينجوري مي‏گويد، موسي عليه‏السلام، وقتي رسيد به چاه ديد که عده‏اي در اطراف چاه جمع شده و مي‏خواهند به گوسفندانشان مي‏خواهند آب بدهند، دو زن هم در آنجا ايستاده‏اند و منتظرند. آمد پيش آنها و گفت ‏شما چه چيزتان است؟ «قال ما خطبکما قالتا لا نسقي حتي يصدر الرعاء» [8] .
گفتند: جلوي ‏چشم ‏اين ‏چوپانها آب نمي‏دهيم، تا اينها بروند «فسقي‏ لهما» رحم کرد به اينها و برايشان آب کشيد، «ثم تولي الي الظل‏» [9] .
در آفتاب نايستاد و دعا کند، مي‏خواست در حال خودش باشد. از اين جهت رفت توي سايه، «فقال رب اني لما انزلت الي من خير فقير» [10] .
کارش را کرد، بعد دعايش را هم کرد، ما داريم در روايت «ارحم ترحم‏» رحم کرد به آنها خدا هم به او رحم کرد. تلاش کرد در حد خودش براي ديگران، اما فرج شد براي خودش، از اين جهت مي‏گويند دعا کنيد براي فرج ما که فرج مي‏شود براي خودتان، موسي، عليه‏السلام، آب کشيد براي دختران شعيب اما فرج شد براي خودش، در آن وقتي که درخواست مي‏کرد «لما انزلت الي من خير فقير» ما نمي‏دانيم چه خيري مي‏خواهد، علي، عليه‏السلام، مي‏داند، مي‏فرمايد: «والله ما ساله الا خبزا ياکله‏» [11] .
منظور موسي از خبز يک تکه نان بود، يک کف دست نان، از بس علف خورده بود «لانه کان ياکل بقلة‏ الارض و لقد کانت ‏خضرة‏ البقل تري من شفيف صفاق بطنه‏» [12] .
از زير پوست ‏شکمش سبزي علف پيدا بود، پيداست که همه چربي بدنش آب شده بود در اين مدت، اين خيلي حرف است که علي،عليه‏السلام، مي‏فرمايد: سبزي علف از زير پوست ‏شکمش پيدا بود، موسي عليه‏السلام چقدر پوستهايش نازک شده بود و چقدر هم علف خورده بود، اما با اين همه علف خوردن به کسي نگفت‏ يک تکه نان به من بده، مناعت طبع موسي را نشان مي‏دهد. خوب گاهي انسان از خدا يک پاره نان مي‏خواهد، او به اندازه حاجتش مي‏خواهد خدا به اندازه کرمش به او مي‏دهد. خدا براي او مساله زن را حل کرد، مساله اشتغال را حل کرد، مساله مسکن را حل کرد، الان مساله جوانان ما و احتياجات عمده جوانان ما اين چهار تاست، شغلي، خانه‏اي، همسري، بعد هم براي ادامه تحصيل کنکور بدهند و وارد دانشگاه بشوند، خداوند متعال همه اينها را براي موسي عليه‏السلام فراهم کرد. اول گفت: «اني اريد ان انکحک احدي ابنتي هاتين‏» [13] .
همه مي‏روند سراغ فردي که او پيشنهاد کند به پدر زن، پدر زن پيشنهاد مي‏کند به داماد، يکي از اين دو تا دختر را مي‏خواهم به تو بدهم، اين از زنش، «علي ان تاجرني ثماني حجج‏»; [14] .
هشت ‏سال برايم کار کني، اين هم از شغلش، الان که مي‏خواهد دست توي اين سفره بکند بر اساس قرارداد است، ميهمان نيست، تصدقي و اعانت و اينها نيست، از همين امشب غذايي که مي‏خواهد بخورد بر اساس اين است که مي‏خواهد کار بکند، از حالا جزء قرارداد است. چون اجير اينهاست‏ بايد به اجير مسکنش را هم بدهند، چون کار مي‏کند، در مقابل کار مسکن مي‏گيرد و زن مي‏گيرد و قوت و غذا و بالاتر از هر سه اينها دانشگاه است، چه استاد دانشگاهي بهتر از شعيب و دانشگاهي بهتر از تربيت پيغمبر، شما دانشگاه تربيت معلم يا تربيت مهندس داريد اما اينجا دانشگاه تربيت پيغمبر است، خوب او يک تکه نان خواست، اينطوري بهش دادند، خدا به ما مي‏آموزد عمل کنيد، دعا هم کنيد، در انتظار هم، هم عمل، هم دعا، هر کس بگويد من تلاش مي‏کنم براي آن حضرت، دعا نمي‏کنم، اشتباه مي‏کند. هرکس بگويد من دعا مي‏کنم، کاري از دست ما ساخته نيست، ما فقط نشسته‏ايم. پس آنها انتظار افراطي و تفريطي و اين هم حد وسط، حد اعتدال، اين نوع انتظار، اثر تربيتي‏اش اين است که من مي‏گويم. من براي اصلاح عالم، هر کاري را مقدورم شد مي‏کنم، هر چه را که نتوانستم او مي‏آيد تکميلش مي‏کند، ما مي‏خواهيم اين عالم را بسازيم، هر اندازه‏اش را که بتوانم مي‏کنم، او مي‏آيد تکميل مي‏کند، من وقتي که بدانم که اين کار من ديگر کسي دنبالش را نمي‏آورد، انگيزه کار کردن از من گرفته مي‏شود، وقتي که من مي‏دانم بالاخره ديگران مي‏آيند و اين امور درست مي‏شود، من هيچ نگران نيستم، چقدر از کار را مي‏کنم، طلبه تربيت مي‏کنم که برود انصار ايشان بشود. چون مي‏دانم که آقا بعدا از اينها استفاده مي‏کند. هيچ نگراني نيست، خستگي، افسردگي حاصل نمي‏کند، اثر ديگرش اين است که انسان در حين انتظار اين حکومتهايي که هست قبول ندارد مي‏گويد اينها طاغوتند، الا يک حکومت انتظار که اهل انتظار باشد، آن حکومت را قبول دارد. بيعت‏ با اينها نمي‏کند چون منتظر است که با آقا بيعت کند، ببينيد کسي که منتظر است از آن سفره بخورد، از اين سفره نمي‏خورد، مي‏گويد سفره ما بعد از اين هست. خودش را از اين وضعيت ‏سير نمي‏کند، حالش، حالت مسافر مي‏شود، آن حال منتظر است، حال منتظر يک حال قائم است نه يک حال قائد، ببينيد شما نشسته باشيد بخواهيد از اين طرف اتاق نشسته برويد آن طرف اتاق، چقدر طول مي‏کشد و چقدر زحمت دارد، اما اگر برخيزيد چقدر راحت مي‏توانيد کار کنيد. توان انسان را انتظار بالا مي‏برد، ببينيد بعضي مي‏پرسند مثلا چه‏ کار مي‏کند؟ «جعل الله الکعبة البيت الحرام قياما للناس‏» [15] .
اين کعبه را اينطوري نگاهش نکن. هر که به اين کعبه معتقد باشد از جايش برمي‏خيزد، مي‏گويد ديگران دل به دنيا بسته‏اند، نشسته‏اند سر سفره دنيا همين را کرده‏اند خانه و مسکن، اين بيت‏الله انسان را از خاک بلند مي‏کند، انسان را سراپا بلند مي‏کند، انتظار هم همين‏طور است، انتظار انسان را سرپا مي‏کند، روحيه به انسان مي‏دهد، يک اثر ديگر انتظار اين است که به انسان سنخيت مي‏دهد با آنها، چون به خودش مي‏گويد من منتظر آنها هستم اما اگر آنها آمدند و گفتند ما تو را قبول نداريم، چه ‏کار کنم؟ قرآن را مشاهده مي‏کند که طالوت گفت که «ان الله مبتليکم بنهر فمن شرب منه فليس مني و من لم يطعمه فانه مني الا من اغترف غرفة‏ بيده‏». [16] .
خوب مي‏گويد آقا امام زمان عليه‏السلام هم که قيام مي‏کند اول جنودش‏313 نفر است، طالوتيها هم که‏313 نفر بودند پس وقتي که در313 اين دو تا مشترکند، جنگ بدر هم‏313 تا بوده است، پس يک مشترکات ديگري هم دارد. نه همين شرب که به من بگويد هر کس خورد با ما نيست، هر کس نخورد از ماست مواظب مي‏شود که از قدرتش سوء استفاده نکند، از آنچه که در اختيارش هست، «الا من اغترف غرفة بيده‏» تا «من لم يطعمه فانه مني‏» بشوي، پس انتظار اين خاصيت را دارد که دريچه‏اي است‏ بسوي نور.
انتظار مي‏گويد اصلا آن حال تو اين نيست منتظرش شو، و همين مي‏شود نفس‏کش او، زمينه تنفس او، مثل نماز، نماز براي انسان تنفس است، که اين همه فاني، اين همه کوچک، اين هم يکجور ديگر بازي، يک طرفي هست که انسان با آن بازي نکند، وگرنه اين همه عالم را ببيند، اگر اين نماز نباشد، اين انسان دق مي‏کند و انتظار هم نباشد انسان مؤمن دق مي‏کند. پس اثر روحي مي‏گذارد، اثر تربيتي مي‏گذارد، اثر اخلاقي مي‏گذارد و بالاتر از همه ايشان گفته‏اند: شما دعا کنيد براي تعجيل فرج ما که همين کار، فرج خود شماست.
موعود:
ببخشيد در صحبتهاي شما نکته‏اي بود، در ارتباط با برخورد شخص منتظر با حکومتهايي که در زمان غيبت وجود دارند، اين نکته ممکن است اين سؤال را پيش بياورد که پس حرکتي که در کشور ما براي تشکيل يک حکومت اسلامي ايجاد شد، چگونه بايد توجيه کرد؟ اين حرکت چگونه با مساله انتظار قابل جمع است؟
آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:
جمهوري اسلامي خصلت‏ بالايش همين انتظار است، امام راحل هميشه مي‏فرمود «ما منتظر طلوع خورشيديم‏»، «ان شاءالله اين حکومت را ما به صاحب اصليش بسپاريم‏»، نسبت‏ به غير اين حکومت‏ بله، بگويد آنها فاسقند، آنها فاسدند، آنها موانع راهند، از من نيستند، من از اينها نباشم، امانسبت‏به اين حکومت‏بايد معتقد باشد، براي پيوستن به آن حضرت آمادگي داشته باشد که افراد را به حضرت ملحق کند، اما اينکه کار آن حضرت را اين حکومت مي‏کند، خير، آنطوري که حضرت اقامه عدل مي‏کنند، اينها هم مي‏توانند، نه، اينها مي‏توانند زمينه‏چيني کنند، چرا، بعضي از امور را هم اينها تجربه کنند که زمينه فراهم بشود، مثلا ما مي‏گوييم ولايت مطلقه فقيه، خوب کسي که به ولايت مطلقه فقيه معتقد بود و راضي شد به ولايت مطلقه امام به طريق اولي حاضر مي‏شود که براي غير معصوم ولايت مطلقه قائل بود و اينطوري از آن اطاعت کرد، تمريني مي‏شود براي اطاعتش از معصوم و معمولا هم اينطور بزرگان وقتي که مي‏آينديکضرب‏نمي‏آيند، يک‏امتحاني مي‏کنند، يک‏ آزمايشي مي‏کنند، يک سر و چشمي آب مي‏دهند و بعد مي‏آيند. هر عاقلي اينطوري است، امام حسين،عليه‏السلام، وقتي که کوفيان اين همه نامه نوشتند، مسلم بن عقيل را فرستاد که سالي که نکوست از بهارش پيداست، با ايشان چه کنند. معلوم مي‏شود که با آن حضرت چه مي‏کنند. امام راحل را که براي اين امت فرستادند مثل مسلم بن عقيل بود، اگر با او خوشرفتاري مي‏کردند پيدا بود که مي‏شد براي آن آقا هم اينها مريدهاي خوبي باشند. واقعا هم مردم براي امام مريدان خوبي بودند، استقبالي از او کردند پنج ‏ميليوني. وقت رحلتش هم بدرقه‏اي کردند بيشتر از آن استقبال، هر چه هم فتوا داد رعايت احترام فتوايش را کردند با سنتش و آدابش و عاداتش و مي‏گفتند مرجع هرچه بگويد، هشت‏ سال جنگيدن را لازم کرد، آدم يک روز بجنگد، دو روز بجنگد، يک ماه، يک سال، آن هم با دست ‏خالي، اينها همه‏اش پيداست که آن وفاداري که به آن حضرت کردند براي اين حضرت هم مي‏کنند.
موعود:
وقتي که ما معارفي را که از ائمه معصومين،عليهم‏السلام، در مورد انتظار به ما رسيده است مورد مطالعه قرار مي‏دهيم، مي‏بينيم که تعبيرات خيلي بلندي در مورد اصل مساله انتظار در آنها وجود دارد، تعبيري مثل اينکه «افضل‏ العبارة انتظارالفرج‏». اين موضوع اين سؤال را در ذهن ايجاد مي‏کند که حالت ‏يک انسان منتظر با حالت ‏يک انسان غير منتظر چه تفاوتهايي دارد؟ چه چيزي به انتظار اين فضيلت را بخشيده که «برترين عبارتها» شده است؟ اصولا وجه مميزه انسان منتظر چيست؟
آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:
انتظار و عدم انتظار مثل مسافر و حاضر است، کساني که اهل دنيا هستند قصد اقامت کرده‏اند، کساني که اهل آخرت هستند توي دنيا قصد اقامت ندارند، حالت مسافر دارند. مسافر چه کار مي‏کند؟ مسافر مثلا مي‏خواهد برود کشور عربستان، مي‏خواهد برود در آنجا مثلا متوطن بشود، نمي‏خواهد برود حج و برگردد، يک کساني هستند که مي‏خواهند بروند خارج و بمانند و ديگر برنگردند، اينها چه کار مي‏کنند، همين‏ها کافي است‏براي مطالعه کار، اينها همه‏ چيزشان را دلار مي‏کنند، فرششان، باغشان، تجارت‏خانه‏شان، همه‏شان را پول مي‏کنند مي‏گذارند توي بانکهاي خارج، کسي هم که اهل آخرت است، همه را مي‏فرستد توي بانکهاي آخرت، اينجا مصرفش نمي‏کند، پس آن کسي هم که معتقد است‏ به آخرت، حالتش، حالت مسافر دارد که قصد رفتن کرده است، حالتش اين است که همه چيزش را تبديل به جنس ارز آن کشور مي‏کند، انتظار هم همين حال را به انسان مي‏دهد که شايد امشب آمد، شايد امروز صبح آمد، در روايات نگفته‏اند که آقا ده سال ديگر مي‏آيد، بيست ‏سال ديگر مي‏آيد، راوي مي‏گويد که به آقا امام صادق،عليه‏السلام، عرض کردند که آقا من نماز صبح را که خواندم دلم مي‏خواهد بخوابم اما مي‏ترسم که خورشيد از مغرب طلوع کند (چون در روايت است که از علائم است) اگر خورشيد از مغرب طلوع کند آن وقت من آماده نباشم به خاطر اينکه مي‏خواهم نگاه کنم ببينم از کدام طرف طلوع مي‏کند امروز روز ظهور است. الان شمشيرم را بردارم و آماده باشم براي قيام، خوابم نمي‏برد، حضرت فرمودند: نه بگير بخواب. روزي که بايد آفتاب بزند از مغرب سپيده‏اش هم از مغرب مي‏زند، ببينيد آقا چطوري با اين حرف زد، نگفت آقا اين قضيه مربوط به حالا نيست مربوط به نوه پشت چندمي من است، ايشان که اينقدر منتظر بود که هر روز به دنبال وقتش‏ مي‏گشت ‏آقا حالش ‏را به‏ هم ‏نزد، گفت‏ حال ‏خوشي‏ دارد بگذار در حال خودش‏ باشد، حال ‏انتظار قربي داشت. حضرت ‏آب ‏سرد نريخت‏ رويش. از اين جهت ‏بسياري مي‏گفتند همين امروز ممکن است آقا ظهور کند. زمان نمي‏گفتند، مي‏گفتند شايد همين جمعه آمد، اين حالتي که آنها مي‏خواستند اين بوده است که انسان آمادگي خودش را حاصل کند، خوب وقتي که انسان آماده شد، مرگ هم بخواهد در آن حال آمادگي برسد، پشيماني ندارد، مي‏سازد انسان را از نظر اخلاقي.
موعود:
يکي از مسائل مهمي که الان وجود دارد مسئله تهاجم فرهنگي و مسائلي است که در مورد جوانها وجود دارد، به نظر شما ما چه استفاده‏اي مي‏توانيم از ترويج فرهنگ انتظار و توسعه فرهنگ مهدويت و انتظار براي اصلاح وضعيت فرهنگي، بخصوص جوانان داشته باشيم. با ترويج فرهنگ انتظار چه تاثيري مي‏توانيم بگذاريم در اصلاح جوانان و هدايت آنها به طريقي مطلوب؟
آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:
فرهنگ انتظار ولايت انسان را حفظ مي‏کند و با ولايتش انسان هر چه بخواهد بشود، مي‏شود «الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور» [17] .
ولايت است که سبب مي‏شود که انسان از ظلمت ‏به سوي نور بيايد اين وقتي که انتظار آقا را دارد چهره ولايت در انتظار تجلي مي‏کند، من اين را برايتان توضيح بدهم يعني چهره ممکن است ابعاد مختلف داشته باشد، کسي به نام زيد مي‏خواهد توي اتاق بيايد، هرکسي نسبت ‏به زيد موضعي مي‏گيرد. آنکه از زيد طلبکار است مي‏گويد به او بگويم و طلبم را از او بگيرم، او که به زيد بدهکار است ‏يا مي‏خواهد از زيد فرار کند که زيد را نبيند يا مي‏خواهد بدهيش را به او بپردازد، خلاصه هرکس يک جوري با او برخورد مي‏کند. وقتي که مي‏گوييم ولايت، وقتي که امام حاضر است، ولايت‏يعني اطاعت، وقتي که امام غايب است، نيست که از او اطاعت کني، انتظارش را که مي‏کشي ولايت در همين انتظار تجلي پيدا مي‏کند. وقتي که ولايت آمد همه چيز مي‏آيد،اول ولايت ‏بعد نماز، اين ولايت است که به نماز روح مي‏دهد، چطور مي‏گوييم اول لباس غصبي نباشد بعد نماز، زمين غصبي نباشد، بعد نماز، انتظار جلوگاه ولايت است.

لینک ثابت

آثار انتظار ظهور مهدي
بعضي از ناآگاهان چنين پنداشته‏اند که انتظار ظهور مهدي (ع) بر اساس آيات فوق (که درمقاله قبل آمده است) ممکن است سبب رکود و عقب ماندگي يا فرار از زير بار مسؤوليتها و تسليم در برابر ظلم و ستم گردد، چرا که اعتقاد به اين ظهور بزرگ مفهومش قطع اميد است از اصلاح جهان قبل از او حتي کمک کردن به گسترش ظلم و فساد است تا زمينه ظهور آن حضرت فراهم گردد.
اين سخني است که سالهاست بر سرزبان مخالفان و منکران قيام مهدي (ع) است و ابن خلدون به آن اشاره کرده است، درحالي که مطلب کاملا برعکس است و انتظار اين ظهور بزرگ آثار بسيار سازنده‏اي دارد که در ذيل به طور فشرده مي‏آوريم تا معلوم شود آنها که چنين قضاوت کرده‏اند قضات عجولانه و حساب نشده‏اي است در برابر مساله‏اي که هم در قرآن مجيد به آن شاره شده و هم در احاديث متواتره که در کتب معروف اهل سنت و منابع مشهور شيعه آمده با صراحت مطرح شده است.

حقيقت انتظار و آثار سازنده آن
سخن در اين بود که آيا ايمان به ظهور مهدي (ع) با آن برنامه جهانيش که عالم را پر از عدل و داد مي‏کند و ريشه‏هاي ظلم و ستم را قطع مي‏نمايد اثر سازنده تربيتي دارد يا آثار منفي؟
آيا ايمان به چنين ظهوري انسان را چنان در افکار رؤيايي فرو مي‏برد که از وضع موجود خود غافل مي‏گردد و تسليم هرگونه شرايط مي‏کند؟
و يا اين که به راستي اين عقيده يک نوع دعوت به قيام و سازندگي فرد و اجتماع است؟
آيا ايجاد تحرک مي‏کند يا رکود؟
آيا مسئوليت آفرين است يا مايه فرار از زير بار مسئوليتها؟
وبالاخره آيامخدر است يا بيدار کننده؟
ولي قبل از توضيح و بررسي اين سؤالات توجه به يک نکته کاملاً ضروري است و آن اين که سازنده‏ترين دستورات و عاليترين مفاهيم هرگاه بدست افراد نا وارد يا نالايق يا سوء استفاده چي بيفتد ممکن است چنان مسخ شود که درست نتيجه‏اي بر خلاف هدفي اصلي بدهد و در مسيري بر ضد آن حرکت کند و اين نمونه‏هاي بسيار دارد و مسئله «انتظار» بطوري که خواهيم ديد در رديف همين مسائل است.
بهر حال براي رهايي از هر گونه اشتباه در محاسبه در اين گونه مباحث بايد به اصطلاح آب را از سرجشمه گرفت تا آلودگيهاي احتمالي نهرها و کانالهاي ميان راه در آن اثر نگذارد.
يعني ما در بحث انتظار مستقيما به سراغ اصلي اسلامي رفته و لحن گوناگون رواياتي راکه روي مسئله انتظار تاکيد مي‏کند مورد بررسي قرار مي‏دهيم تا از هدف اصلي آگاه شويم.
اکنون با دقت با اين چند روايت توجه کنيد:
1- کسي از امام صادق (ع) پرسيد: چه مي‏گوئيد درباره کسي که داراي ولايت پيشوايان است و انتظار ظهور حکومت حق را مي‏کشد و در اين حال از دنيا مي‏رود؟
امام (ع) درپاسخ فرمود: هو بمنزله من کان مع القائم في فسطاطه - ثم سکت هنيئه - ثم قال هو کمن کان مع رسول الله:«او همانند کسي است که با رهبر اين انقلاب در خيمه او(ستاد ارتش او) بوده باشد - سپس کمي سکوت کرد - و فرمود مانند کسي است که با پيامبر اسلام (ص) در «مبارزاتش» همراه بوده است». [1] .
عين اين مضمون در روايات زيادي با تعبيرات مختلفي نقل شده است.
2- در بعضي «بمنزله الضارب بسيفه في سبيل الله»:«همانند شمشير زني در راه خدا».
3- و در بعضي ديگر «کمن قارع مع رسول الله بسيفه»: «همانند کسي است که در خدمت پيامبر با شمشير بر مغز دشمن بکوبد».
4- در بعضي ديگر «بمنزله من کان قاعدا تحت لواء القائم»: «همانند کسي است که زير پرچم قائم بوده باشد».
5- و در بعضي ديگر«بمنزله المجاهد بين يدي رسول الله (ص): «همانند کسي است که پيش روي پيامبر جهاد کند».
6- و بعضي ديگر «بمنزله من استشهد مع رسول الله: «همانند کسي است که با پيامبر شهيد شود».
اين تشبيهات هفتگانه که در موردانتظار ظهور مهدي (ع) در اين شش روايت وارد شده روشنگر اين واقعيت است که يک نوع رابطه و تشابه ميان مسئله «انتظار از يک سو، و «جهاد»، و مبارزه با دشمن در آخرين شکل خود از سوي ديگر وجود دارد.
7- در راويت متعددي نيز انتظار چنين حکومتي را داشتن، به عنوان بالاترين عبادت معرفي شده است.
اين مضمون در بعضي از احاديث از پيامبر و در بعضي از امير مؤمنان علي (ع) نقل شده است، در حديث مي‏خوانيم که پيامبر فرمود: افضل اعمال امتي انتظار الفرح من الله عزوجل»: «بالاترين اعمال امت من انتظار فرج از ناحيه خدا کشيدن است». [2] .
و در حديث ديگري از پيامبر مي‏خوانيم «افضل العباده انتظار الفرج»: [3] .
اين تعبيرات همگي حاکي از اين است که انتظار چنان انقلابي داشتن هميشه توام با يک جهاد وسيع و دامنه دار است اين را در نظر داشته باشيد تابه سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتيجه‏گيري کنيم.

مفهوم انتظار
«انتظار» معمولا به حالت کسي گفته مي‏شود که از وضع موجود ناراحت است و براي ايجاد وضع بهتري تلاش مي‏کند.
في المثل بيماري که انتظار بهبودي مي‏کشد، يا پدري که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بيماري و فراق فرزند نارحتند و براي وضع بهتري مي‏کوشند.
همچنين تاجري که از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادي مي‏باشد اين دو حالت را دارد «بيگانگي با وضع موجود» و «تلاش براي وضع بهتر».
بنابراين مسئله انتظار حکومت حق و عدالت مهدي و قيام مصلح جهاني در واقع از دو عنصر است عنصر نفي و عنصر اثبات عنصر نفي همان بيگانگي است با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترين بودن است.
و اگر اين دو جنبه در روح انسان به صورت ريشه دار حلول کند سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد
اين دو رشته اعمال عبارتند از ترک هر گونه همگاري و هماهنگي با عوامل ظلم و فساد و حتي مبازره با آنها از يک سو، و خود سازي و خودياري و جلب آمادگيها جسمي و روحي و مادي و معنوي براي شکل گرفتن آن حکومت واحد جهاني و مردمي از سوي ديگر.
و خوب که دقت کنيم مي‏بينم هر دو قسمت آن سازنده‏و عامل تحرک و آگاهي و بيداري است.
با توجه به مفهوم اصلي «انتظار» معني روايات متعددي ه در بالا درباره پاداش و نتيجه کار منتظران نقل کرديم به خوبي درک مي‏شود. اکنون مي‏فهميم چرا منتظران واقعي گاهي همانند کاسني شمرده شده‏اند که در خيمه حضرت مهدي (ع) يا زير پرچم او هستند يا کسي که در راه خدا شمشيري مي‏زند، يا به خون خود آغشته شده، يا شهيد گشته است.
آيا اينها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نيست که متناسب با مقدار آمادگي و درجه انتظار افراد است؟
يعني همانطور که ميزان فداکاري مجاهدان راه خدا و نقش آنهابا هم متفاوت است، انتظار و خود سازي و آمادگي نيز درجات کاملا متفاوتي دارد که هر کدام از اينها با يکي از آنها از نظر مقدمات و نتيجه‏گيري شباهت دارد هر دو جهادند و هر دو آمادگي مي‏خواهند و خود سازي کسي که در خيمه رهبر چنان حکومتي قرار گرفته يعني در مرکز ستاد فرماندهي يک حکومت جهاني است نمي‏تواند يک فرد غافل و بيخبر و بي تفاوت بوده باشد آنجا جاي هر کس نيست جاي افرادي است که به حق شايستگي چنان موقعيت و اهميتي را دارند.
همچنين کسي که سلاح در دست دارد ودر برابر رهبر اين نقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش مي‏جنگد آمادگي فراوان روحي و فکري ورزمي بايد داشته باشد.
براي آگاهي بيشتر از اثرات واقعي انتظار ظهور مهدي (ع) به توضيح زيرتوجه کنيد.

انتظار يعني آماده باش کامل
من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممکن است در انتظار کسي باشم که طعمه شمشيرش خون ستمگران است؟
من اگر آلوده و ناپاکم چگونه مي‏توانم منتظر انقلابي باشم که شعله اولش دامان آلودگان را مي‏گيرد؟
ارتشي که در انتظار جهاد بزرگي است آمادگي رزمي نفرات خود را بالا مي‏برد و روح انقلاب در آنها مي‏دمد و هرگونه نقطه ضعفي را اصلاح مي‏کند.
زيرا چگونگي انتظار همواره متناسب با هدفي است که در انتظار آن هستيم.
انتظار آمدن يک مسافر عادي از سفر.
انتظار بازگشت يک دوست بسيار عزيز.
انتظار فرارسيدن چيدن ميوه از درخت و درو کردن محصول.
هر يک از اين انتظارها آميخته با يک نوع آمادگي است، در يکي بايد خانه را آماده کرد و وسايل پذيرايي فراهم ساخت، در ديگري ابزار لازم و داس و کمباين و....
اکنون فکر کنيد آنها که انتظار قيام يک مصلح بزرگ جهاني را مي‏کشند در واقع انتظار انقلاب و دگرگوني و تحولي را دارند که وسيعترين و اساسي‏ترين انقلابهاي انساني در طول تاريخ بسر است.
انقلابي که بر خلاف انقلابهاي پيشين جنبه منطقه‏اي نداشته بلکه هم عمومي و همگاني است و هم تمام شئون و جوانب زندگي انسانهارا شامل مي‏شود، انقلابي است سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اخلاقي.

خود سازي فردي
چنين تحولي قبل از هر چيز نيازمند به عناصر آماده و با ارزش انساني است که بتوانندبار سنگين چنان اصلاحات وسيعي را در جهان بدوش بکشند و اين در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح انديشه و آگاهي و آمادگي روحي و فکري براي همکاري در پياده کردن آن برنامه عظيم است. تنگ نظريها، کوته بينيها، کج فکريها، حسادتها، اختلافات کودکانه و نابخردانه و بطور کلي هر گون نفاق و پراکندگي با موقعيت منتظران سازگار نيست.
نکته مهم اين است که منتظر واقعي براي چنان برنامه مهمي هرگز نمي‏تواند نقش تماشاجي را داشته باشد بايد از هم اکنون حتما در صف انقلابيون قرار گيرد.
من اگر فاسد و نادرستم چگونه مي‏توانم در انتظار نظامي که افراد فاسد و نادرست در آن هيچگونه نقشي ندارند بلکه مطرود و منفور خواهند بود روز شماري کنم.
آيا اين انتظار براي تصفيه روح و فکر و شستشوي جسم و جان از لوث آلودگيها کافي نيست؟
ارتشي که در انتظار جهاد آزادگي بخش به سر مي‏برد حتمابه حالت آماده باش کامل در مي‏آيد سلاحي را که براي چنين ميدان نبردي شايسته است بدست مي‏آورد، سنگرهاي لازم را مي‏سازد آمادگي رزمي افراد خود را بالا مي‏برد.
روحيه افراد خود را تقويت مي‏کند و شعله عشق و شوق براي چنين مبارزه‏اي را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه مي‏دارد ارتشي که داراي چنين آمادگي نيست هرگز در انتظار به سر نمي‏برد و اگر بگويد دروغ مي‏گويد.
انتظار يک مصلح جهاني به معناي آماده باش کامل فکري و اخلاقي، مادي و معنوي براي اصلاح همه جهان است فکر کنيد چنين آماده باشي چقدر سازنده است.
براي تحقق بخشيدن به چنين انقلابي مرداني بسيار بزرگ و مصمم و بسيار نيرومند و شکست‏ناپذير، فوق العاده پاک و بلندنظر کاملا آماده و داراي بينش عميق لازم است.
و خود سازي براي چنين هدفي مستلزم به کاربستن عميق‏ترين برنامه‏هاي اخلافي و فکري و اجتماعي است، اين است معناي انتظار واقعي آيا هيچکس مي‏تواند بگويد چنين انتظاري سازنده نيست؟

خودياريهاي اجتماعي
منتظران راستين در عين حال وظيفه دارند تنها به خويش نپردازند بلکه مراقب حال يکديگر باشند و علاوه بر اصلاح خويش در اصلاح ديگران نيز بکوشند زيرا برنامه عظيم و سنگيني که انتظارش را مي‏کشند يک برنامه فردي نيست برنامه‏اي است که تمام عناصر انقلاب بايد در آن شرکت جويند، بايد کار به صورت دسته جمعي و همگاني باشد، کوششها و تلاشها بايد هماهنگ گردد و عمق و وسعت اين هماهنگي بايد به عظمت همان برنامه انقلاب جهاني باشد که انتظار آن را دارند.
دريک ميدان وسيع مبارزه دسته جمعي هيچ فردي نمي‏تواند از حال ديگران غافل بماند بلکه موظف است هر نقطه ضعفي را در هر کجا ببيند اصلاح کند و هر موضع آسيب پذيري را ترميم نمايد و هر قسمت ضعيف را تقويت کند زيرا بدون شرکت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزين، پياده کردن چنان برنامه‏اي امکان‏پذير نيست.
بنابراين منتظران واقعي علاوه بر اينکه به اصلاح خويش مي‏کوشند وظيفه خود مي‏دانندکه ديگران را نيز اصلاح کنند.
اين است اثر سازنده ديگري‏براي انتظار قيام يک مصلح جهاني واين است فلسفه آن همه فضيلتها که براي منتظران راستين شمرده شده است.

منتظران راستين در فساد محيط حل نمي‏شوند
اثر مهم ديگري که انتظار مهدي دارد حل نشدن در مفاسد محيط و عدم تسليم در برابر آلودگيها است.
توضيح اين که هنگامي که فساد فراگير مي‏شود و اکثريت يا جمع کثيري رابه آلودگي مي‏کشاند گاهي افراد پاک در يک بن بست سخت رواني قرار مي‏گيرند، بن بستي که از يأس اصلاحات سرچشمه مي‏گيرد.
گاهي آنها فکر مي‏کنند که کار از کار گذشته و ديگر اميدي به اصلاح نيست و تلاش و کوشش براي پاک نگاهداشتن خويش بيهوده است اين نوميدي و ياس ممکن است آنها را تدريجا به سوي فساد و همرنگي با محيط بکشاند و نتوانند خود را به صورت يک اقليت صالح در برابر اکثريت ناسالم حفظ کنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوايي بدانند.
تنها چيزي که مي‏تواند در آنها اميد بدمد و به مقاومت و خويشتن داري دعوت کند و نگذارد در محيط فاسد حل شوند اميد به اصلاح نهايي است تنها در اين صورت است که آنها دست از تلاش و کوشش براي حفظ پاکي و اصلاح ديگران بر نخواهند داشت.
و اگر مي‏بينيم در دستورات اسلامي يأس از آمرزش يکي از برزگترين گناهان شمرده شده است و ممکن است افراد ناوارد تعجب کنند که چرا يأس از رحمت خدا اينقدر مهم تلقي شده است حتي مهمتر از بسياري از گناهان، فلسفه‏اش در حقيقت همين است که گناهگار مأيوس از رحمت هيچ دليلي ندارد که به فکر جبران بيفتد و يا لااقل دست از ادامه گناه بردارد و منطق او اين است اکنون که آب از سر من گذشته است چه يک قامت چه صد قامت، من که رسواي جهانم غم دنيا هيچ است. بالاتر از سياهي رنگ ديگر نيست، آخرش جهنم است من که هم اکنون آنرا براي خود خريده‏ام از چه مي‏ترسم و مانند اين منطقها...
اما هنگامي که روزنه اميد براي او گشوده شود، اميد به عفو پروردگار، اميد به تغيير وضع موجود نقطه عطفي در زندگي او خواهدشد و او را به توقف کردن در مسير گناه و بازگشت به سوي پاکي و اصلاح دعوت مي‏کند.
به همين دليل اميد را مي‏توان همواره به عنوان يک عامل موثر تربيتي در مورد افراد فاسد شناخت همچنين افراد صالحي که در محيطهاي فاسد گرفتارند بدون اميد نمي‏توانند خويشتن را حفظ کنند.
نتيجه اين که انتظار ظهور مصلحي که هر قدر دنيا فاسدتر مي‏شود اميد ظهورش بيشتر مي‏گردد اثر فزاينده رواني در معتقدان دارد و آنهارا در برابر امواج نيرومند فساد بيمه مي‏کند آنهانه تنها با گسترش دامنه فساد محيط مأيوس نمي‏شوند بلکه به مقتضاي «وعده وصل چون شود نزديک - آتش عشق تيزتر گردد» وصول به هدف را در برابر خويش مي‏بينند و کوششان براي مبارزه با فساد و يا حفظ خويشتن با شوق و عشق زيادتري تعقيب مي‏گردد.
از مجموع بحثهاي گذشته چنين نتيجه مي‏گيريم که اثر تخديري انتظار تنها در صورتي است که مفهوم آن مسخ يا تحريف شود همانگونه که جمعي از مخالفان تحريفش کرده‏اند و جحمعي از موافقان مسخش - اما اگر به مفهوم واقعي در جامعه و فرد پياده شود يک عامل مهم تربيت و خود سازي و تحرک و اميد خواهد بود.
از جمله مدارک روشني که اين موضوع را تاييد مي‏کند اين است که در ذيل آيه وعدالله الذين آمنوا منکم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض...)
«خداوند به آنها که ايمان دارند و عمل صالح انجام مي‏دهند وعده داده است که حکومت روي زمين را در اختيارشان بگذارد» از پيشوايان بزرگ اسلام نقل شده است که منظوراز اين آيه «هو القائم و اصحابه»: مهدي و ياران او هستند». [1] .
و در حديث ديگري مي‏خوانيم (نزلت في المهدي):اين آيه درباره مهدي (ع) نازل شده است».
در اين آيه مهدي (ع) و يارانش به عنوان (الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات) «آنها که ايمان و عمل صالحي دارند» معرفي شده‏اند بنابراين تحقق اين انقلاب جهاني بدون ايمان مستحکم که هر گونه ضعف وزبوني و ناتواني را دور سازد و بدون اعمال صالحي که راه را براي اصلاح جهان بگشايد اماکن‏پذير نيست و آنها که در انتظار چنين برنامه‏اي هستند هم بايد سطح آگاهي و ايمان خود را بالا ببرند و هم در اصلاح اعمال خويش بکوشند.
تنها چنين کساني هستند که مي‏توانند نويد شرکت در حکومت او بخود دهند، نه آنها که باظلم و ستم همکاري دارند و نه آنها که از ايمان و عمل صالح بيگانه‏اند. نه افراد ترسو وزبوني که بر اثر ضعف ايمان از همه چيز حتي از سايه خود مي‏ترسند.
ونه افراد سست و بي حال و بيکاره‏اي که دست روي دست گذارده و در برابر مفاسد محيط و جامعه شان سکوت اختيار کرده و کمترين تلاش و کوششي در راه مبارزه با فساد ندارند.
اين است اثر سازنده قيام مهدي (ع) در جامعه اسلامي.
خداوندا! ديدگان ما را به جمالش روشن کن، و ما را از ياران وفادار و سربازان فداکارش قرار ده!




 

لینک ثابت


اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار  
ببر اندوه دل و مژده ديدار بيار
نکته روح فزا از دهن دوست بگو  
نامه خوش خبر از عالم اسرار بيار
صد گونه زمين زبان بر آورد  
در پاسخ آنچه آسمان گفت
اي عاشق آسمان، قرين شو  
با آن که حديث نردبان گفت

آنها، نه دلها که گلهاي بي نجابت اند که ترا انتظار نمي کشند. و آنها نه سرها، که سنگهاي بي صلابت اند، اگر از شميم فرج، چون گل نشکفند. مادران، ما را به روزگار غيبت بر زمين نهادند، و در کام ما حلاوت ظهور ريختند. پدران، هر صبح آدينه، دستان دعاي ما را ميان انگشتان اجابت خود مي گرفتند و در کوچه باغهاي نيايش به ندبه مي بردند. آموزگاران، نخست حرفي که در گوش ما خواندند، دلواژه هاي مهر با خورشيد سپهر بود.
روح پدرم شاد که مي گفت به استاد  
فرزند مرا هيچ مياموز به جز عشق

از ياد نمي برم آن روز را که با پدر گفتم: کدامين کوه ميان ما و او غروب افکند؟ گفت: فرزندم! دانستم که بالغ شده اي، که نابالغان از او هيچ نپرسند و به او هرگز نينديشند. گفتم: در کنار کدامين برکه بنشينم، تا مگر ماه رخسارش در او بتابد؟ گفت: فرزندم! دانستم که از من ميراث داري، که پدران تو همه برکه نشين، بودند. گفتم: پدر جان! چرا عصر آدينه ها پرواي ما نداري؟ گفت: فرزندم! پروانه ها همه چنين اند. گفتم: مادر مرا چه روزي زاد؟ گفت: جمعه. گفتم: و شما. گفت: جمعه. گفتم: برادران و خواهرانم؟ گفت: جمعه. گفتم: چگونه است که ما همه جمعگانيم؟ گفت: در روزگار نامرادي، هر روز جمعه است، و جمعه ها صبح و ظهر و شام ندارند، همه عصرند. با گوشه جامه سبز دعا، اشک از چشم هاي خود دزديد و، گفت: فرزندم!
امروز چه روزي است؟ گفتم: جمعه. گفت: تا جمعه موعود، چند آدينه راه است؟ گفتم: يک يا حسين ديگر. گفت: حسين را، تو مي شناسي؟ گفتم: همان نيست که صبحهاي جمعه، پرده خوان ندبه خون است؟ گفت: و عصرهاي جمعه، کبوتران فرج را، يک يک بر بام انتقام مي نشاند. مادرم به ما پيوست. دلگير بود، اما مهربان. چادر بي رنگ و روي شب فامش را هنوز از سر برنداشته بود که از بيت الاحزان پرسيد. نگاه پدر به سوي ما لغزيد و چشمهاي من، در افق خيره ماند. پدر يا مادر، نمي دانم، يکي گفت: شايد امروز، شايد فردا، شايد... همين جمعه.
بس جمعه که در فصل تو افسرد  
بس خنده آينه که پژمرد
پروانه چه بسيار که در پاي تو اي شمع  
خنديد و ندانست که اقبال سحر مرد

لینک ثابت

پيوند عميق فرهنگ عاشورا با فرهنگ انتظار

«فرهنگ عاشورا»، پيوندي عميق و ارتباطي ناگسستني با «فرهنگ انتظار» دارد. واقعه عاشورا، زمينه‏ساز و مقدمه ظهور امام عصر (عج) است و معارف و حکمت‏هاي جاودان آن، در «ظهور مهدي موعود» متجّلي است. با بررسي و دقّت، در حديث قدسي «زيارت عاشورا» و «زيارات مربوط به امام زمان (عج)، در مي‏يابيم که «نينوا»، معبر «انتظاراست»؛ يعني، براي رسيدن به ظهور مهدي موعود، بايد از گذرگاه کربلا عبور کنيم. زيارت عاشورا نيز در واقع، تحليلي براي معبر بودن نينوا براي انتظار است. درس‏ها و پيام‏هاي عاشورا، چراغ‏هاي فرا راه شيعيان است تا با ديدي روشن و بصيرتي افزون، منتظر «ظهور» باشند و آماده قيام و مبارزه شوند. «السلام عليک يا ثار الله و ابن ثاره و الوتر الموتور؛ [1] سلام بر تو اي خون خدا و فرزند خونش، واي تنهاي رها شده» حسين (ع)، خون خدا است که در «عاشورا» به جوشش در آمد و به شريان تاريخ انسان و اسلام، حرکت و حيات بخشيد. اين خون خدا از دشت گلگون نينوا، قلب‏هاي مؤمنان و عاشقان را به تپش درآورد و چنان آتش و شرري به جان‏ها زد که هرگز سردي و خاموشي نخواهد داشت: «انّ لقتل الحسين حرارة في قلوب المؤمنين لا تبرد ابداً». [2] اين رود جاري خون خدا، از آن دشت خونبار، براي هميشه قلب تاريخ را سيراب، زنده و متحرک خواهد ساخت و هرگز نخواهد گذاشت جهل و ناداني‏ها - هر چند مدرن - و حيرت در ضلالت و گمراهي، بندگان خدا را نابود سازد؛ بلکه سرور شهيدان تاريخ، جان خويش را در راه خدا بذل و بخشش کرد؛ تا بندگان او را از تمامي جهالت‏ها و سرگرداني‏ها رهايي بخشد: «و بذل مهجته فيک ليستنقذ عبادک من الجهالة و حيرة الضلالة». [3] و اين شور آفرينيِ آن اسوه عشق و آزادگي، هيچ خاموشي ندارد و اين حرارت حسيني، سرد يا منحرف نمي‏شود. دشمنان او، بارگاه نوراني‏اش را تخريب کردند و قبر مطهرش را به آب بستند؛ زائرانش را شهيد کردند و دست و پاي آنان را بريدند... ولي نتوانستند اين «گرمي و عشق» و «شور و شعور» را از بين ببرند. اين شعله عشق و مشعل رهنماي تاريخ، جريان خود را در نهضت‏ها و انقلاب‏هاي ديني - به خصوص در انقلاب اسلامي ايران به خوبي نشان داده است و مي‏رود تا حسينيان با فريادهاي «اين الطالب بدم المقتول بکربلا» نداي امام حسين (ع) را پاسخ دهند و به جهانيان بنمايانند که ديگر سيدالشهدا (ع) تنها نيست. «سلام بر تو و بر ارواحي که به آستان تو فرود آمده، و با تو دفن شدند؛ سلام و درود خدا از جانب من بر همه شما باد؛ سلامي پيوسته و هميشه تا زماني که باقي هستم و تا زماني که شب و روز باقي است. سلامي به فراخناي هستي و پهناي تاريخ». اين «سلام»، زبان «گويا و ترجمان» همان حرارتي است که در دل‏ها افکنده‏اي و آتشي است که از عمق وجودمان شعله مي‏کشد. سلام ما، معرفت به جايگاه والا و رفيع شما و محبتي سرشار از عشق به شما است و فرياد معرفت و محبت به شما است که «اسوه همه پاکي‏ها و خيرها» هستيد. سلام ما زمزمه «شناخت و عشق» از حجت خدا و تسليم بودن به آستان شما است. سلام ما بر شما، اسلام و مسلماني ما است که نمايانگر سه حيطه «شناخت»، «عشق» و «اطاعت» است و اين معرفت ما شيفتگان به پاکان هستي است. ما معرفتي به ساحت مقدس شما يافته‏ايم و فهميده‏ايم که خداوند شما را پاک آفريده و از تمامي پليدي‏ها آراسته کرده است. اصل و اول و آخر تمامي خير و خوبي، شماييد و اين معرفت ما، ماندگار است، چون شما ماندگاريد و زبان گوياي معرفت ما به شما (سلام) نيز ماندگار و جاودانه باد. «و ما بقيت و بقي الليل و النهار». اي کسي که پيامبر خدا، «اباعبدالله» را بر قامتت صلا زد؛ زيرا تو پدر عبوديت هستي و در سايه پدري و ولايت و رهبري تو، مي‏توان به آستان عبوديت حقّ ره يافت. تو تاريخ بشر را که مي‏رفت در جهالت مدرن و سرگرداني و گمراهي غوطه ور شود، نجات دادي؛ ولي اين رهايي بشر و هدايت تاريخ، به بهايي بسيار گران تمام شد. «عزا و ماتم بزرگ»؛ و «مصيبت سترگ»، بر ما و تمامي اهل اسلام چيره گشت و آسمان‏ها و تمامي ساکنان آنها را فرا گرفت و سيه پوش ساخت، برسند دين به جز حب و بغض چيز ديگري نيست زيرا نمي‏توان فطرت پاک انسان‏ها را از پاکي‏ها جدا کرد و نمي‏توان به زشتي‏ها و پليدي‏ها، دلبند و مهربان ساخت. آن‏جا که سخن از «پاکي‏ها» است، کبوتر «سلام» بال مي‏گشايد و آن‏جا که سخن از «پليدي‏ها» است، آتش لعن شعله مي‏کشد. اينها، اموري طبيعي و فطري است و تعارف بر نمي‏تابد. هيچ کس با قاتل پدرش، نرد عشق نمي‏بازد و با کشنده پدر عبوديت و کشتي نجات بشر، سرآشتي ندارد. از اين رو «سلام» ترجمان تولي و «لعن» زبان تبرّي است. ايمان دو رو دارد: «تولّي و تبرّي و «حبّ و بغض». داستان لعن، ريشه در دشمن‏شناسي شيعه دارد و در نگاه آنان، دشمنان به لحاظ جامعه شناختي و روان شناختي، جايگاه و اقسام خاص خود را مي‏يابند. مؤسسان ظلم و جور، از آن‏جايي که به جهت حقد، حسد و... تحمل پاکي‏ها را نداشتند، با طرّاري سير حقّ را به طور مداوم رصد کرده، در کمين نشستند؛ تا آن‏که در فرصت تاريخي، نقشه شوم و پليد خود را به تصوير کشيدند. آنان با رسول پاکي‏ها در بالين و بستر بيماري آن کردند که تنها آنان مي‏توانستند آموزه‏هاي شيطاني را اين‏گونه طراحي و طرّاري نمايند و نفس و جان رسول خدا را خانه نشين کنند. «مؤسسان ظلم و جور»، با شگرد و شيوه شيطاني خود، وارد ميدان شدند و با همراهي يک جريان پليد، پاکان را از «مقام» بلند خود «دفع» کردند؛ يعني، اول جايگاه و مقام آنها را نشانه رفتند و تضعيف نمودند. در آن برهه، نقل احاديث نبوي ممنوع شد و اگر کسي اقدام به نشر احاديث مي‏کرد، با ضرب و شتم و تبعيد و قتل مواجه مي‏شد. آنان در ظرف اين مدت طولاني، روايات جعلي فراواني را در مدح دشمنان اهل بيت (ع) منتشر کردند. هدفت آنان اين بود که «مقام» امام علي (ع) را تنزل دهند و شخصيت حقيقي و حقوقي آن حضرت را ترور کنند و در مقابل، تمامي مناقب و ويژگي‏هايي را که پيامبر اکرم (ص) براي امير مؤمنان (ع) بيان فرموده بوده مشابه سازي کردند و براي اشخاص مورد نظر و دشمنان خاندان عصمت و طهارت نقل و منتشر نمودند، حتي وضع به گونه‏اي بود که آن افراد را، هم تراز و گاهي بالاتر از پيامبر (ص) مطرح مي‏کردند. با اين راهبرد و شگرد، در صدد آن بودند که «مقام» و منزلت اين پاکان هستي را خدشه دار کنند و تنّزل دهند. وقتي از حيث شخصيتي ايشان را تخريب کردند، ديگر زمينه براي قتل و شهادت آنان سهل و آسان مي‏نمود. وضع به گونه‏اي گشت که حضرت علي (ع) را در محراب شهيد کردند و مردم با شگفتي مي‏پرسيدند: علي در محراب چه مي‏کرد؟ مگر او اهل نماز بود؟ اين جريان تا زمان امام حسين (ع) بسيار شديد ادامه داشت تا آن‏که جهالت مدرن، در جهان اسلامي سايه گسترد. راهبرد و استراتژي دشمن آن بود که «پاکان» و «خاندان طهارت» را، از مقامشان دفع کنند و «مراتب» و رتبه‏هاي بلندي را که خداوند، براي آنان مقرر فرموده بود، از بين ببرند: «و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التي رتبکم الله فيها». در اين بستر سازي‏ها و در فاصله کوتاهي پس از رحلت نبي‏اکرم، جاهليت مدرن تحت لواي اسلام و به نام اسلام، «ارکان دين» را به شهادت رساندند. دست پليد آنان تا مرفق به خون خدا آغشته گشت: گروه ديگر از دشمنان در نگاه شيعه «ممهّدين و زمينه سازان قدرت» ظلم و جور عليه اهل بيت مي‏باشند. آنان عده‏اي از خواص جامعه بودند که به جهت جيفه پست دنيا، از پاکان فاصله گرفتند و با «مؤسسان ظلم و جور» کنار آمدند. اين خواص آن زمان، با استفاده از وجاهت و سابقه خود، به تسلط شيطان ياري رساندند و زمينه سازان و مقّدمه‏چينان تمّکن و قدرت دشمنان براي قتل اولياي خدا شدند: «و لعن الله الممهدين لهم بالتمکين من قتالکم». من پس از درک اين همه درد و رنج خوبان و پاکان، نمي‏توانم بي تفاوت باشم؛ از اين رو فرياد برائت بر مي‏کشم و به خداوند و به شما پاکان اعلام مي‏دارم که من از آنان (مؤسسان و ممّهدان) بيزارم و آماده جنگ با آنها هستم. من سر آنان را به سنگ خواهم کوفت و در اين راه، از جان و مال خود مايه خواهم گذاشت. من از «اشياع»، «اتباع» و «اولياي» آنها هم بيزارم و با آنان سر جنگ دارم. گروه ديگر از دشمنان،همين سه دسته ياد شده‏اند. دشمنان پاکان، گروه مؤسسين داشتند که با راهبرد «دفع مقام»و «ازاله مراتب»، دشمني خودرا کليد زده بودند و جاده صاف کنان و زمينه سازاني داشتند که «ظلم و جور» مؤسسان را مقدمه چيني و فرهنگ سازي مي‏کردند و نظريه‏پرداز آنان بودند. گروه آخر، شامل سه جريان اشياع، اتباع و اولياي آنها بود. اينها بدنه مردمي را تشکيل مي‏دادند که «اشياع»، مقربين به مرکز ظلم و جور؛ «اتباع»، نيروهاي اشياع و دست پرورده آنان؛ و «اولياء»، بدنه پايين و توده تأثيرپذير از فرهنگ شرک و کفر بود. من از تمامي آنها برائت و بيزاري جسته، با آنان در جنگ مي‏باشم. بي‏تفاوت نيستم؛ زيرا قلب من حرارتي از خون خدا، در خود دارد که غيرت و آزادگي را در رگ‏هايم جاري مي‏کند و اين گونه است که «فرهنگ عاشورا» شکل و جريان مي‏يابد و عاشورائيان را به صحنه مي‏آورد. آنان فرياد بر مي‏کشند: «يا اباعبدالله اني سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الي يوم القيامة؛ [4] اي پدر بندگي و عبوديت! همانا من در صلح هستم، با کسي‏که شما با او در صلح هستيد و در جنگ هستم، با آن که شما در جنگ با او هستيد و اين راهبردي است هميشگي و تا قيامت يک جريان ايستا و محدود نمي‏باشد». تا زنده هستم، با اين استراتژي زيست مي‏کنم و آن را به فرزندان خود و ديگران، مي‏آموزم و توصيه مي‏کنم؛ زيرا من وظيفه دارم در مدار حقّ باشم و حقّ را به ديگران سفارش کنم و به آنان بگويم همواره بايد در مسير حفظ اين حقّ، صبر پيشه کنند: «تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر». [5] تا زنده هستيم و تا قيامت، اين معرفت، محبت و اطاعت همراه ما بوده و در برزخ و قيامت، شاهدي بر حقانيت ما خواهد بود. بر اساس «فرهنگ عاشورا»، اين راهبرد را دست مايه عملي خود ساخته‏ام و «عنصرشناسي» را در ادامه دشمن‏شناسي خود، پي جويي مي‏کنم و نفرت و لعن خويش را اظهار مي‏سازم: «و لعن الله آل زياد و آل مروان و لعن الله بني امّيه قاطبة و لعن الله ابن مرجانة و لعن الله عمر بن سعد و لعن الله شمراً و لعن الله امة اسر‏جت و الجمت و تنّقبت لقتالک». جاي جاي هر يک از عناصر را در تحليل دشمن‏شناسي خود، به خوبي برآورد مي‏کنم و وزن و جايگاه آنان را در ضربه زدن و دشمني نمودن ارزيابي مي‏کنم تا برائت و بيزاري‏هايم، مؤثر باشد و راه را براي حقّ باز نمايم. من بايد يار و ياور ولّي خدا باشم که شرط آن هوشياري است. پدر و مادرم فدايت يا حسين! چه عظيم و بزرگ است مصيبت‏هاي شما بر من و اين درد بر من بسيار سنگيني مي‏کند. ناله‏اي جان سوز و بلند دارم و از خدايي که مقام بلند شما را گرامي داشت و مرا هم به واسطه شما کرامت فرمود، درخواست مي‏کنم که: «ان يرزقني طلب ثارک مع امام منصور من اهل بيت محمد (ص)؛ روزي من گرداند خون‏خواهي و انتقام‏گيري از خون تو را با امام پيروز و ياري شده از اهل بيت حضرت محمد». (ص) و تا زماني که اين انتقام محقق نشود، سنگيني مصيبت‏هاي تو، مرا بي‏تاب و بي قرار خواهد کرد. امام حسين (ع) با هدايت و رهبري ويژه خود حرکت تاريخ را عوض کرده، آن را از مرگ هميشگي نجات داد و بشريت را از هلاکت حتمي رهايي بخشيد. کاروان هدايت تاريخ، در جهت نتيجه بخشي و به هدف رسيدن در حال حرکت است؛ اما در اين حرکت و جريان، هنوز سختي و تلخي مصائب حسين (ع) را در جان و ذائقه خود احساس مي‏کنيم و تا بر آمدن شکوفه «فرج»، «مرارت انتظار» را تحمل مي‏نماييم. امام صادق (ع) فرمود: «ان لصاحب هذا الامر غيبة التمسک فيها بدينه کالخارط لشوک القتاد بيده [6] ؛ براي صاحب اين امر (قائم آل محمد) غيبتي خواهد بود که متمسک به دين او کارش به قدري دشوار است که همانند آن ماند که بخواهد چوب خاردار بسيار سخت را، با دستانش بکشد و صاف کند». در اين قسمت از زيارت عاشورا و حديث قدسي، به خوبي پيوند و گره خوردن «فرهنگ عاشورا» با «فرهنگ انتظار» را مي‏بينيم، به طوري که اين مضمون در قسمت ديگر زيارت عاشورا، تکرار شده است؛ يعني؛ در دو مورد از زيارت عاشورا اين عبارت آمده است. در دعاي ندبه هم مي‏خوانيم: «اين الطالب بدم المقتول بکربلاء». به راستي راز و رمز اين پيوند چه مي‏تواند باشد؟ چرا در عيدهاي فطر، قربان و...اين همه سفارش به دعاي ندبه و زيارت امام حسين (ع) شده است. گويا بنا است، اين دو فرهنگ پيوسته و به صورت همگام و همراه، زنده باشد و در لايه‏هاي «انديشه»، «فرهنگ» و «عينيت» عموم مردم، جلوه گري کند. «وترَين موتورَين» [7] نيز هر دو با هم ياد شوند و يکي به عنوان پشتوانه فرهنگي و معبري براي آن ديگري باشد. پس مي‏توان گفت که: «نينوا، معبر انتظار است». اين حقيقتي است که دشمنان هم به آن رسيده‏اند. آنها در مطالعات شيعه‏شناسي خود، اعلام داشته‏اند: شيعه با توجّه به «پرچم سرخ عاشوراي حسيني»، به عنوان پيشينه و عقبه فرهنگي خود و از طرف ديگر با «چشم انداز پرچم سبز مهدوي»، از فرهنگي پويا و بالنده برخودار است. آنها براي مبارزه و تخريب اين دو فرهنگ و شکستن اين دو پرچم، برنامه‏هاي راهبردي به پا ساخته‏اند؛ از جمله فيلم‏هايي مخصوص براي تضعيف فرهنگ ساخته‏اند. دشمن دريافته است که پيوندي خاص و راهبردي، بين فرهنگ انتظار و عاشورا وجود دارد و بر ما شيعيان است که از اين راز و پيوند، دريافت مناسب و به هنگام داشته باشيم و آن را به «پيام و بيان» مطلوب برسانيم. بر ما است که بدانيم چرا در حديث قدسي زد زيارت عاشورا «از سيدالشهدا (ع): و در «زيارات حضرت مهدي» از امام عصر به عنوان «وتر موتور» (تنهاي رها شده) ياد شده است. با دريافت درست از اين مفاهيم، مي‏توانيم نداي «اين الطالب بدم اثقتول بکربلا» را در فضاي جهان، به عنوان فرهنگ پويا مطرح نموده، فرياد کنيم و بناليم که: «عزيز علي أن ابکيک و يخذلک الوري؛ گران است بر من اين که براي تو گريه کنم و مردم تو را خوار و سبک بشمارند». [8] . و با اين و شعور و شعور است که مي‏خواهيم نصرت و ياري خود را براي «مهدي تنها» آماده ساخته و فرياد «هل من ناصر» حسين تنها مانده را پاسخ دهيم. در حديثي از عيسي الخّشاب آمده است: قال: قلت للحسين بن علي: انت صاحب هذا الامر؟ قال (ع): لا، و لکن صاحب هذا الامر الطريد الشريد الموتور بابيه المکني بعمه يضع سيفه علي عاتقه جانية اشهر». [9] . بعد از ذکر عبارت «اَنْ يرزُقني طلب ثارک مع امامٍ منصورٍ من اهل بيت محمد (ص)»، از خداوند چنين مي‏خواهيم: خدايا! مرا در پيشگاه خودت به واسطه حسين (ع) در دنيا و آخرت آبرومند قرارده: «اللهم اجعلني عندک وجيهاً بالحسين (ع) في الدنيا و الآخرة». اگر مي‏خواهيم در پيشگاه خالق خويش آبرومند گرديم، راه آن، اين است که از «باب الله» به آستان ربوبي خداوند در آييم. اين گونه مي‏توان «وجهه» و آبرويي در بارگاه ايزدي به دست آورد. امام حسين (ع) «باب الله» است و مي‏توان با آن در نزد خدا کسب وجهه نمود. از خداوند مي‏خواهيم که خون‏خواهي خون خدا را، «رزق» و روزي ما قرار دهد؛ رزقي که به همراهي با امام منصور (مهدي) مي‏باشد و اين گونه مي‏خواهيم در درگاه الهي وجيه و آبرومند باشيم. کساني که نتوانسته‏اند در رکاب حسين (ع) جان ببازند و در نزد خدا وجيه گردند و آبرويي يابند؛ بايد دعا کنند تا خداوند آنها را از اين رزق و روزي را از آنها محروم نسازد و «مرارت انتظار» را به جان بخرند و به «خيل منتظران» بار يايند. آنان بايد اين سرود عشق را زمزمه جان خويش سازند که: به حق حسين و آن کسي که مقامش را کرامت بخشيدي و از کرامتش مرا هم بهره‏مند نمودي، مراي روزي کن تا در معيّت مهدي فاطمه، خونخواه ثارالله باشم و بدين وسيله آبرويي در درگاه الهي کسب کنم؛ چون حسين رمز «وجاهت» و کليد «تقرّب الي الله» است. داستان انسان، داستان «فوز و خوض» و همچون سَرو سر به آسمان برکشيدن است و يا به زمين فرو رفتن. کساني که در عصر عاشورا، هستي خود را به موج عشق سپردند و مستانه به راه افتادند، ميوه «فوز» را چيدند و رفتند و ماندگان در راه بايد در «خيل وصف منتظران»، به امامت و رهبري «امام منتظر» چشم بدوزند؛ تا آن امام هُمام از سفر باز آيد و اين در راه ماندگان «فوز عظيم» را به کاروان عاشورائيان برساند. ما در حال «انتظار» به ذکر عشق آرام مي‏يابيم و مي‏ناليم: «وفُزْتم فوزاً عظيمآً، فياليتني کنتُ معکم فَافوزَ معکم»، «يا ليتني کنتُ معکم فافوز فوزاً عظيمآً». شما رستگار شديد به رستگاري بزرگي؛ اي کاش ما هم با شما مي‏بوديم و به همراه شما بدان نائل مي‏آمديم اين امام عصر و پيروزمند با نصرت خدا است که عقب ماندگانِ از کاروان «فوز و فائزان» را به مقصد مي‏رساند، تا از «باب الله» سيدالشهدا (ع) کسب آبرو کنند. اين جلوه‏اي از فلسفه خون‏خواهي «ثارالله» در رکاب فرزندش «مهدي فاطمه» است؛ زيرا «خون خدا» ريخته و به آن هتک حرمت شد. بايد در هستي حريم «خونِ خدا» پاسداري مي‏شد و بشود و تنها راه کسب «وجهه و آبرو» همين گرامي‏داشت و پاسداري از اين «حرم و حريم» مي‏باشد. کساني که مي‏خواهند به خيل آبرومندان در آيند، بايد دِل به درياي «انتظار» خون‏خواهي ثارالله بزنند؛ تا با خون‏خواهي او در رکاب مهدي موعود (عج) آبرومندِ بارگاه ايزدي گردند و به فوز و رستگاري نائل آيند. از همين رو است که: «انتظار الفرج من اعظم الفرج؛ [10] انتظار، فرج خود از بزرگ‏ترين فرج‏ها است». اي پدر بندگي و عبوديت (يا اباعبداللّه)! همانا من «تقرّب» مي‏جويم به خدا و به رسولش و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و به تو اي حسين! به موالات و دوستي متقابل با تو حسين و به وسيله برائت از دشمنان شما. «يا اباعبدالله اني اتقرّب الي الله و الي رسوله و الي اميرالمؤمنين و الي فاطمة و الي الحسن و اليک بموالاتک و بالبرائة [ممن قاتلک و...] ممن اسس...» در اين جا بحث از تقرّب است: تقرّب به خدا و تقرّب به معصومين (ع)؛ زيرا اين نورهاي مقدس، اسماي حسناي الهي‏اند. اين تقرّب ورودگاهي مي‏خواهد که آن پدر بندگي و عبوديت (اباعبدالله) و خون خدا است. حتي تقرّب به خود سالار شهيدان، از همين منظر خواهد بود، بايد براي اين تقرّب‏ها، از موالات امام حسين (ع) دستمايه گرفت و به وادي تقرّب راه يافت. سيدالشهداء (ع) کليد آبرومندي و وجيه شدن در درگاه الهي است؛ زيرا ثارالله است و «حرم و حريم» الهي است و حرمت دارد. کليد «فوز» و رستگاري، سر بر کشيدن بر آسمان عبوديّت و بندگي است. بايد با سعي تلاش، خود را به صف «منتظران» کاروان خون خواهان «ثارالله» برسانيم تا وجهه يافته، به خيل متقرّبان به خدا و امام حسين (ع) بپيونديم و اين گونه از ديار «نينوا»، معبري به کاروان خون خواهان حسيني بسازيم؛ چنان که قرآن مي‏فرمايد: «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و مابدّلوا تبديلا»، در ميان مؤمنان مرداني‏اند که بر سر عهدي که با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند؛ برخي پيمان خود را به آخر بردند [و در راه او شربت شهادت نوشيدند] و بعضي ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود ندادند». عاشورائيان پيمان خود را به آخر بردند و مهدويان در «معبر نينوا» چَشم انتظارند و آن عهدي را که با خداي خود بسته‏اند (پاسداري از «حرم و حريم» ثارالله و خون خدا) از ياد نبرده‏اند آنان هميشه با خود زمزمه مي‏کنند و هر صبحگاه، با امام عصرِ خويش و يوسف گمشده فاطمه، تجديد عهد مي‏نمايند و در «انتظارِ» فرج به سر مي‏برند؛ تا در رکابش به خون خواهي «حرم و حريم» الهي و «ثارالله» برخيزند. راز و رمزِ «گره و پيوند» اين دو فرهنگ، اين گونه عقده مي‏گشايد و رُخ مي‏نمايد. منتظران عشق هرگز تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود راه نخواهند داد، همچنان که مردان سترگ عصر عاشورا چنين بودند. روايتي از امام باقر (ع) نقل شده که در روز عاشورا اين گونه به همديگر تعزيت و تسليت بگوييد: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسين (ع) و جعلنا واياکم من الطالبين بثاره مع وليّه الامام المهديّ من آل محمد (ع)؛ [11] خداوند اجر ما و شما را در مصيبت حسين (ع) بزرگ گرداند و ما و شما را از کساني قرار دهد که به همراه وليّ او حضرت مهدي از آل محمد (ع)، طلب خون آن حضرت کرده و به خون خواهي او برخيزيم». اين است که مسأله خون خواهي «ثارالله»، امري مهم و جدّي است و بايد از اين طريق در نزد خداوند کسب وجاهت و آبرو نموده، به درگاهش تقرّب جوييم و نزديکي به درگاه امام حسين (ع) را نصيب خود سازيم. براي اين خون خواهي و دستيابي به ثمراتش، به «انتظار» امام منصور و ياري شده از طرف خدا بمانيم. آشکار است که «انتظار»، آداب و ادبيات لازم خود را مي‏طلبد؛ از اين رو بايد در حوزه پيام و بيان به تبيين و تبويب آن همّت گماريم و حوزه‏هاي انديشه، فرهنگ و عينيت جوامع شيعي و اسلامي را با عطرِ نجواي «اين الطالب بدم المقتول بکربلا» معطر سازيم و به هم پيوستگي اين دو فرهنگ را روشن کنيم. در آويخته‏اند. در سايه «فرهنگ عاشورا»، دست مايه‏هاي غني‏اي از جريان‏شناسي «ظلم و جور» به دست مي‏آيد از يک طرف با «پاکان و پاکي‏ها» و از طرف ديگر با «تمامي پليدي‏ها و ناپاکان» مواجه هستيم در اين صورت وجود ما، مالامال از دوستي و موالات نيکان و برائت و بيزاري از ناپاکان مي‏شود. «پليدان تاريخ»، مؤسس «ظلم و جور» بودند و انتصاب خلافت و امامت و حياني را به استهزا گرفتند. بنيان حکومت خويش را بر اساس ظلم و جور بنا کردند. و ستم‏هاي فراواني به اهل بيت (ع) و شيعيان آنان، روا داشتند. «وبالبرائة ممن اسّس اساس ذلک و بني عليه بنيانه و جري في ظلمه وجوره عليکم و علي اشياعکم»؛ من برائت و بيزاري خود را از اين جريان سه گانه که به وسيله پليدانِ شيطان صفت به وجود آمده است اعلام مي‏دارم و تقرّب به خدا و سپس تقرّب به شما را مي‏طلبم و دوستي شما و دوستي دوستان‏تان را جويا هستم. فرهنگ «موالات»نمايانگر نشانه‏هايي است که ما را به دين رهنمون مي‏شود، و نيز عهده‏دارِ اصلاح تمامي حوزه‏هاي امور دنيوي ما است و مضامين و بيان مزبور در زيارت «جامعه کبيره» نوازشگر جان‏هاي عاشقان اهل بيت (ع) است: «و بموالاتکم علّمنا الله معالم ديننا و اصلح ما کان فسد من دنيانا»؛ در سايه موالات و دوستي متقابل شما پاکان هستي، معالم دين - که همان نشانه‏هاي رساننده به دين است - تعليم مي‏شود و تمامي فسادهاي دنيوي را - در شکل‏ها و نظام‏هاي مختلف آن اصلاح مي‏گرداند. با اين نگاه به موالات است که ما نه تنهانيازمند؛ بلکه ناچار و مضطرّ به موالات با شما هستيم و از تمامي بيگانگان و انديشه‏ها و جريان‏هاي غير وابسته شما، خود را جدا مي‏سازيم؛ کانون تلاش و کوشش ما، تنها در جهت بسطِ «فرهنگ موالات» با شما است. بااين نگاه آنچه مربوط به دشمنان شما و غير ازشماباشد، برنمي‏تابيم و برخود هيچ تسامح وتساهلي را روا نمي‏داريم بلکه با شدت تمام مي‏تازيم و در اين مسير جان مي‏بازيم. زيرا مجراي «فيض» الهي شماييد و در آستان شما «فوز» و «نجات» آشيانه گرفته است. و «من أتيکم نجي و من فارقکم ضلّ»، هر کس از شما جدا شود، گمراه مي‏گردد و تمامي هستي‏اش گم مي‏شود. اين همان «خوض» و به زمين فرو رفتن و در دل خاک گم شدن است. «بولايتکم فاز الفائزون»، يعني با ولايت شما پاکان هستي است که مي‏توان سر به آسمان عبوديت و قرب حقّ، ساييد و جام «قُرب حقّ» و «قُرب شما» را يک جرعه سر کشيد. اين ادبيات موجود در متونِ دعايي (همانندِ زيارت جامعه و حديث قدسي زيارت عاشورا) در جاي جاي وجود ما مي‏خلد و دعوت حقّ را با فطرت انسان عجين مي‏کند. در اين صورت، حال تحمّل ديگران را ندارم؛ مرا چه رسد به دشمنان شما که «رگ غيرت ديني»ام را از جا مي‏کَند و هستي را بر من تنگ مي‏کند. آري ما «تولّي و تبرّي» داريم و با خود دروغ نمي‏گوييم و با ديگران مزاح نمي‏کنيم «و اتقرّب الي الله ثم اليکم بموالاتکم و موالاة وليکم، وبالبرائة من اعدائکم و الناصبين لکم الحرب، و بالبرائة من اشياعهم و أتباعهم، اني سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم ولي لمن والاکم و عدوّ لمن عاداکم». اين سان «فرهنگ عاشورا» بر آسمان دل ما مي‏بارد و گام به گام ما را به سمت و سوي فرهنگ سر سبز مهدوي روانه مي‏سازد؛ و ما را در اين معبر از «نينوا» تا «انتظار» همراهي مي‏کند. ما بايد از سرزمين گرم و خشک نينوا و دشت تفتيده وتکيده‏اش عبور کنيم و با کوله بار «فرهنگ عاشورا»، اُفق «انتظار» را نشانه رويم و غزل‏هايمان را اين گونه سر دهيم: «السّلام علي ربيع الانام و نَضرةِ الاَيّام؛ سلام بر بهار مردم و خرّمي روزگاران».[زيارت مهدي عج در مفاتيح‏] «فأسأل الله الذي اکرمني بمعرفتکم و معرفة اوليائکم و رزقني البرائة من اعدائکم ان يجعلني معکم في الدنيا والاخرة». وقت درخواست از خداوند فرا رسيده است؛ خدايي که معرفت شما و معرفت دوستان و اولياي شما را بر من کرامت فرموده و برائت و بيزاري جستن از اعدا و دشمنان شما را بر من روزي کرده است. در خواست و سؤال من اين است که خداوند، من را در دنيا و آخرت با شما «پاکان و مطهران» قرار بدهد. «معيت و همراهي» با شما در دنيا و آخرت، درخواست من است؛ زيرا پس از شناخت و معرفت از «پاکان» و «پليدان»، عشق و محبت من نمي‏تواند «کور و سرگردان» باشد و من جهت خود و سمت و سوي قرب و بُعد خود را مي‏يابم و شکل مي‏گيرم و از گم شدن خودم، رهايي مي‏يابم. مي‏خواهم «وجودي سرشار» و در حال «زياد» شدن و «فائز» گشتن بيابم. اين در صورتي ممکن است که با «پاکان آزاد» از هر گونه پستي‏ها و زشتي‏ها همراه باشم و وجود خويش را «وسعت و عمقي» بالنده و رشد يابنده دهم. اين حرکت را هم نهايتي نيست و محدوده‏اي او را نمي‏تواند در حصار کشد؛ بلکه جهتي مستمرّ و بي نهايت را نشانه گرفته است. از اين رو «معيت و همراهي» را در دنيا و آخرت و در «ظرف بي حصار» مي‏طلبم. «وَ اَنْ يُثَبِّتَ في عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا والآخره»؛ درخواست ديگرم از خدا اين است که در دنيا و آخرت، ثبات مرا در پيشگاه شما «پاکان» عنايت فرمايد؛ به گونه‏اي که ثبات قدم صادقانه و حقيقي داشته باشم. در اين «معيت و همراهي» با شما،افراد بسياري بوده‏اند؛ ولي آن را درک نکرده‏اند و ثبات قدم صادقانه و حقيقي نداشته‏اند. «وَ اَسألُهُ اَنْ يُبَلِّغَني المقامَ الَْْمُحمود لکم عند اللَّه»، و از خدا درخواست مي‏کنم که مرا به مقام پسنديده‏اي برساند که در پيشگاه خداوند براي شما وجود دارد. «و اَنْ يَرْزُقَني طَلَبَ ثاري کم مَعَ اِمامٍ هدًي ناطِقٍ بالحقّ مِنْکُمْ»؛ در خواست مي‏کنم به اين که خون‏خواهي شما را همراه با امام مهدي، رهبر و راهنماي ظاهر و گوياي به حقّ از خود شما روزي‏ام گرداند. پس از بصيرت يافتن، در دو حوزه «دشمن‏شناسي» و «معرفت پاکان و اولياء» تعيين موضوع و شکل‏گيري ايمان (حبّ و بغض و سلام و لعن)؛ «فرهنگ عاشورا» به ما مي‏آموزد که از خداوند بخواهيم تا «معيت و همراهي»؛ «ثبات قدم صادقانه»؛ «مقام محمود» و «خون‏خواهي ثار اللَّه همراه با امام مهدي» را نصيب و بهره ما کند. هم چنين بيان مي‏کند که نالايقان، چگونه حسين زهرا را در نينوا رها کردند و به طوفان «کَربْ» و «بلا» سپردند و دست از «معيت» او شستند و «ثبات قدم صادقانه» با وي نداشتند. نتيجه آن شد که «ثار اللَّه»، زمين را گلگون و زمان را شَفَق گون کرد. و در زير سنگ‏ها اشک عبيط و خون تازه جاري شد. سيدالشهدا (ع) با ياران اندک ولي با وفايش، پرده جهالت و تحيّر ضلالت را از رُخ تاريخ کنار زد و مشعل راه‏ياب گيتي شد همان‏گونه که سپاهيان امام حسين (ع) غربال شدند و تنها ياوران پاک، خالص و با وفاي او باقي ماندند؛ ياران حضرت مهدي نيز غربال خواهند شد. در حديثي از امام رضا (ع) آمده است: «والله لا يکون ما تمدون اليه اعينکم حتي تمحصّوا و تميزوا و حتي لا يبقي منکم الا الاَنْدر فالاَنْدر؛ به خدا قسم آنچه که چشم به راه آن داريد انجام نپذيرد تا آن که پاک شويد و تمييز يابيد و تا آن که نماند از شما مگر کمتر و باز کمتر». [12] . امام باقر (ع) در پاسخ اين سؤال که فرج شما کي خواهد بود، فرمود: «هيهات، هيهات لا يکون فرجنا حتي تغربلوا، ثم تغربلوا، ثم تغربِلوا»، يعني، فرج و ظهور حضرت اتفاق نمي‏افتد، مگر آن که شيعيان به شدت در امتحان الهي شرکت کنند». [13] . و در حديثي ديگر مي‏فرماييد»:«... هيهات، هيهات لا يکون الذي تمدّون اليه اعناقکم حتي تمحصوا، [هيهات‏] و لا يکون الذي تمدون اليه اعناقکم حتي تميزوا و لا يکون الذي تمدّون اليه اعناقکم حتي تغربلوا...؛ هرگز، هرگز، آنچه بدان گردن کشيده‏ايد و چشم انتظار آن هستيد (- قيام مهدي (ع)) انجام نخواهد گرفت تا آن که «پاک» شويد و آنچه بدان گردن کشيده و منتظرش هستيد، نخواهد شد تا آن که «تمييز» گرديد، و آنچه چشم براهش هستيد و گردن بدان کشيده‏ايد، نشدني است تا اينکه غربال» شويد [14] . همچنان بايد مراقب احوال خود باشيم تا هجوم فتنه‏ها، شهوات و شبهات، رهزني نکند و همچون مدعياني نباشيم که گفتند: اي حسين! به کوفه در آي که ما سخت مشتاق ديدار و نصرت تو هستيم و همگان ديديم که چون يخ در مقابل دما و گرما، آب شدند و ذليلانه به خانه هايشان خزيدند و يا سفره‏هاي چرب، آنان را دين فروش ساخت. «انتظار»، آماده باش بودن است و آداب خود را مي‏طلبد؛ از اين رو دراحاديث آمده است: «انتظار الفرج من اعظم الفرج؛ انتظار خود بزرگ‏ترين فرج است» [15] و «انتظار الفرج من الفرج؛ [16] انتظار جزئي از فرج مي‏باشد». زيرا منتظر در دوران انتظار مؤدب به آداب و ادبيات انتظار است و آن را تنها يک حالت نمي‏پندارد؛ بلکه مي‏داند انتظار، برترين اعمال است. «انتظار الفرج، افضل الاعمال». [17] منتظر کسي است که در حال آماده باش است. در روايتي آمده است «...کمن کان في فسطاط القائم؛ [18] هر کس که منتظر قائم آل محمد باشد، همانند کسي است که در خيمه جنگي حضرت در حال آماده باش است» گفتني است که در زيارت، حضرت مهدي (عج) نيز مانند امام حسين (ع) «وتر موتور» ناميده شده است از اين رو شخص منتظر، از فرهنگ عاشورا مي‏آموزد که و زمينه سازان قدرت ظلم و جور، از طريق فتنه، شبهات و شهوات، چگونه مردم آن عصر را رصد کرده و سالار شهيدان را تنها گذاشتند در نتيجه تصميم مي‏گيرد که مبادا همانند آن نامروتان، «مهدي زهرا» را تنها بگذارد و اسير فريب‏هاي زمينه‏سازان قدرت دشمن اهل بيت شود: «اللهم لا تجعلني من خصماء آل محمد؛ پروردگارا مرا از دشمنان آل محمد قرار نده». زمينه سازان و مقدمه‏چينان قدرت ظلم و جور، به خوبي از شيطان آموخته‏اند که حوزه‏هاي وجودي آدمي را، چگونه در معرض شهوات قرار بدهند و به اعتياد و عادت برسانند و پس از آن شبهات را نصب و علم کنند که در اين صورت به خوبي نقشه آنان جواب مي‏دهد. حضرت سجاد (ع) اين شگرد شيطان را در «صحيفه سجّاديه» افشا مي‏کند: «يتعرض لنا بالشهوات و ينصب لنا بالشبهات». [19] . امام حسين (ع) فرمود: «له غيبة يرتد فيها اقوام و يثبت علي الدين فيها آخرون فيؤذَون و يقال لهم متي هذا الوعد ان کنتم صادقين؛ اما ان الصابر في غيبته علي الأذي و التکذيب بمنز‏لة المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله»؛ [20] براي امام مهدي (عج) غيبتي است. در اين غيبت برخي از دين بر مي‏گردند و برخي ثابت قدم مي‏مانند. هر که در اين غيبت صبر کند و بر مشکلاتي که از سوي دشمنان ايجاد مي‏شود و بر ايجاد شبهاتي از اين قبيل که اگر شما راست مي‏گوييد وعده ظهور کي خواهد بود؟ استقامت کند، به قدري از اجر خداوند بهره‏مند مي‏گردد که انگار در کنار پيامبر با شمشير بر دشمنان جنگيده است». شياطين و زمينه سازان قدرت ظلم و جور، با ترفندهاي گوناگون و جاذبه‏دار در صدد رهزني ياران حضرت ولي عصر (عج) خواهند بود. بايد بر انواع اذيت‏ها، آزارها، تکذيب‏ها، فتنه گري‏ها و شبهه افکني‏ها صبر و استقامت داشت. دشمنان مي‏خواهند که حضرتش براي هميشه «وتر موتور» و تنها گذاشته شود. آنان طرح و نيت‏هايي دارند: با آن حضرت عداوت‏ها و دشمني‏ها دارند. «اللهم اذلّ کلّ من ناواه؛ خدايا هر که نيت بدي نسبت به او دارد، ذليل گردان». و «و اهلک کل من عاداه؛ خدايا همه دشمنان او را هلاک گردان».آنان براي او و مکر و کيدهايي در نظر دارند: «وامکر لمن کاده؛ خدايا با کساني که براي [مهدي‏] مکر و کيد مي‏کنند، خودت مکر بفرما». منکرحقّ و حقانيت حضرت مي‏باشند: «واستأصل من جحده حق؛ خدايا ريشه کن فرما کسي را که منکر حقانيتش مي‏باشد». و امرش را سبک مي‏شمارند: «واستهان بامره؛ خدايا! کسي که امر حضرت صاحب را سبک بشمارد ريشه کن فرما». سعي و تلاش دارند که نورش را خاموش سازند: «و سعي في اطفاء نوره» و مي‏خواهند که ذکر و ياد مهدي را به دست فراموشي بسپارند: «و اراد اخماد ذکره». [21] . آنان همچنان که سالار شهيدان را با انواع طرح‏ها، تنها و بي ياور ساختند؛ مي‏خواهند امام عصر (عج) نيز تنها و بي‏ياور بماند. نبايد دل خوش داشت که ما دغدغه غيبت و آرزوي ظهورش را داريم؛ زيرا بسياري براي امام حسين (ع) نامه دعوت نوشتند و خيلي از او ياد کردند؛ اما در موقع نياز، آن حضرت را تنها گذاشتند! امام صادق (ع) مي‏فرمايد: «اذا خرج القائم خرج من هذا الامر من کان يري انه من اهله و دخل فيه شبه عبدة الشمس و القمر؛ چون قائم قيام کند، کسي که خود را اهل اين امر مي‏پنداشته است، از اين امر بيرون مي‏روند، در مقابل، افرادي مانند خورشيد پرستان و ماه پرستان، به آن مي‏پيوندند». [22] . پس«انتظار» [23] ثبات قدم مي‏خواهد: «ثبتنا علي مشايعته [24] ؛ خدايا ما را بر دنباله روي و شيعه بودنش، ثابت قدم بدار» مگر نه اين است که دشمنان امام حسين (ع) سابقه‏هاي ويژه‏اي داشتند و از خواص بودند؟! آري «نينوا» معارف و عبرت‏ها را بر ما تمام کرده و اتمام حجت نموده است. بايد از خدا بخواهيم که: «و ثبت لي قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين (ع)». [25] ثبات قدم صادقانه و با حسين بودن را و همانند اصحاب حسين بودن را بايد بخواهيم تا اين که اين جريان ادامه يابد و در رکاب فرزندش مهدي موعود جزء خون خواهان ثار الله باشيم و اين گونه نينوا را معبر انتظار سازيم.

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " شهاب الدین میهن پرست " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم