(1) امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: كأنّ من مى‏بينم كه شكل وى آن‏ها يكى، قد و قامت يكى. صورت و جمال يكى: لباس يكى، مثل اينكه چيزى را كه از دست داده باشند مى‏طلبند و در باره آن متحير و متفكرند تا آن مردى كه خلقا و خلقا و جمالا كه شبيه‏ترين مردم است به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از پشت پرده كعبه نزد آن‏ها مى‏آيد باو گويند: تو مهدى عليه السّلام هستى؟؟ ميگويد: آرى مهدى موعود منم، آنگاه آن حضرت بآن‏ها ميفرمايد: در باره چهل خصلت با من بيعت كنيد و راجع به ده خصلت با من شرط نمائيد. احنف پرسيد: يا على آن خصلتها كدامند؟ على عليه السّلام فرمود: با آن حضرت بيعت ميكنند كه: 1- دزدى نكنند 2- زنا نكنند 3- كسى را (بناحق) نكشند 4- هتك حرمت محترمى را نكنند 5- بمسلمانى فحش نگويند 6- بمنزلى هجوم نكنند 7- كسى را بغير حق نزنند 8- مالهاى سوارى لاغر و ضعيف را سوار نشوند 9- خود را با طلا زينت نكنند (يعنى طلا نپوشند) 10- خز نپوشند «1» 11- ابريشم نپوشند 12- نعلين‏هاى صراره نپوشند «2» 13- از مسجدى خروج نكنند 14- راه را (بر كسى) نبندند 15- در حق يتيمى ظلم نكنند 16- راهى را خوفناك نكنند 17- مكر و حيله ننمايند 18- مال يتيم را نخورند 19- لواط ننمايند 20- شراب نخورند 21- امانت را خيانت نكنند 22- خلف‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 140 وعده نكنند (1) 23- گندم و جو را احتكار نكنند 24- كسى كه بآن‏ها پناه مى‏برد نكشند 25- شكست خورده را تعقيب نكنند 26- خونى را (بنا حق) نريزند 27- بكشتن شخص مجروح اقدام ننمايند 28- لباس زبر و خشن بپوشند 29- متكاى خود را خاك قرار دهند 30- نان جو بخورند 31- بچيز كم راضى باشند 32- براى خدا آن طور كه بايد و شايد جهاد نمايند 33- مشك و بوى خوش ببويند 34- از نجاست دورى كنند (شش خصلت از خصال مذكوره در حديث نبود- مترجم). و آن حضرت هم با آن‏ها شرط ميكند كه معاشر و ملازمى انتخاب نكند، هر مكان و زمانى كه آن‏ها بروند او هم برود، بچيز كم قانع باشد، زمين را بعون خدا پر از عدل و داد نمايد آن طور كه پر از ظلم جور شده باشد، خدا را آن طور كه بايد و شايد عبادت كند، خراسان براى آن حضرت فتح خواهد شد. اهل يمن مطيع او خواهند شد، لشكرها از يمن او را استقبال ميكنند، شهسوار همدان و خولان او را بطرف اوس و خزرج ميبرد، بازوى او بوسيله سليمان تقويت مى‏شود، جلو او عقيل و على خواهد بود، راننده او حرث است، طايفه مضر پشتيبان او خواهند بود كه جلو مى‏روند با قبيله بجيله و ثقيف و مجمع و غداف مخالف است، با لشكرها حركت ميكند تا اينكه وادى‏هاى فتنه متروك شوند. حسنى با دوازده هزار نفر بآن حضرت ملحق مى‏شود آن بزرگوار بحسنى ميگويد: من از تو به اين امور سزاوارترم، او در جواب گويد: دليل و برهان تو چيست؟ پس آن حضرت به پرنده اشاره مى‏كند بر كتف مباركش فرود مى‏آيد، عصاى خود را غرس ميكند سبز مى‏شود فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 148 بخش سوم حاوى پنجاه باب‏ يك نوع سبز شدن نيكوئى، آنگاه حسنى لشكر را تسليم آن حضرت نموده و خود در جلو لشكر قرار ميگيرد، بعد از آن سر و صدائى در دمشق بپا مى‏شود كه ميگويند: اعراب و حجاز براى شما جمع شده‏اند، سفيانى به اصحاب خود گويد: اين گروه چه ميگويند؟ در جوابش گويند: اين‏ها اصحابى هستند ناتوان و غير فعّال و ما اصحابى هستيم با حيله و اسلحه تو با ما بيا تا بر آنها خروج كنيم. (1) احنف پرسيد يا امير المؤمنين سفيانى از چه گروهى است؟ حضرت فرمود: از بنى اميه است و دائيهاى او كلب ميباشد، نام او عنبسه بن مرة بن كليب بن سلمة بن عبد اللَّه بن عبد المقتدر بن عثمان بن معاوية بن ابى سفيان بن حرب بن امية بن عبد شمس است كه شرير ترين و ملعون ترين و ظالم‏ترين خلق خدا است. سفيانى با لشكر و مالهاى سوارى خود خروج ميكند و تعداد صد و هفتاد هزار نفر با او خواهند بود و در بحيره طبريه نزول ميكنند، آنگاه مهدى عليه السّلام در حالى كه جبرئيل عليه السّلام در جلو او است بسوى سفيانى حركت ميكند و در شب راه ميروند و روز پنهان ميشوند و مردم هم از آن حضرت متابعت ميكنند تا اينكه در بحيره طبريه با سفيانى مصادف ميشوند و خدا بسفيانى غضب ميكند خلق خدا هم بجهت غضب خدا به او غضب ميكنند پرنده‏ها آنها را با پر و بال خود سنگباران ميكنند و كوهها با سنگ‏هاى خود و ملائكه با صداهاى خود آن‏ها را مورد حمله قرار مى‏دهند، ساعتى طول نميكشد كه خدا كليه اصحاب سفيانى را هلاك مينمايد و غير از سفيانى كسى از آن‏ها باقى نميماند، آنگاه مهدى عليه السّلام او را گرفته در زير درختى كه شاخه‏هاى آن بطرف بحيره طبريه متمايل است ذبح ميكند و شهر دمشق را تصرف مينمايد، بعد از آن پادشاه روم با صد هزار صليب كه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 142 در زير هر صليبى ده هزار نفر قرار دارد خروج ميكند «1» و طرسوسا را با نيزه فتح نموده و اموال مردم را غارت مينمايد. آنگاه خداى عالم جبرئيل را ميفرستد تا شهر مصيصه (شهرى است در شام) و منزلها و آنچه در آن است از جا كنده در بين آسمان و زمين معلّق مى‏نمايد و پادشاه روم با لشكر خود حركت كرده در جاى شهر مصيصه نزول كرده ميگويند: چه شد آن شهرى كه روم و نصرانيت از آن خائف بود؟ در جواب صداى خروسهاى و سگها و حيوانات را از بالاى سر خود مى‏شنوند. سيد بن طاوس ميگويد: اين عين عبارتى بود كه ما از كتاب سليلى يافتيم و ذكر كرديم. (1) (باب هشتادم:) عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اگر از دنيا بيشتر از يك شب باقى نماند خدا آن شب را طولانى ميكند تا مردى از اهل بيت من كه نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است مالك اين امت شود و زمين را پر از عدل و داد كند آن طور كه پر از ظلم و جور شده باشد و مال را بطور مساوى تقسيم كند و خدا بطورى بى‏نيازى را در دل اين امت جاى گزين نمايد كه شخص مى‏آيد خدمت آن حضرت و ميگويد: پولى بمن بده آن بزرگوار ميفرمايد: برو نزد خازن، چون پيش خازن مى‏آيد آنقدر به او عطا ميكند كه ميگويد: آن وسعتى كه به امت محمّد صلى اللَّه عليه و آله داده شده مرا بس است و آنچه كه به او عطا شده ردّ ميكند و ميگويد: من‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 143 احتياجى بآن ندارم، به او ميگويند: ما چيزى كه بخشيديم پس نميگيريم آن حضرت نه يا هفت سال زندگى ميكند، بعد از آن بزرگوار خيرى در زندگى نخواهد بود. (1) در روايت ديگر از معاذ بن جبل از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: فتنه و آشوب بزرگ و فتح قسطنطنيه و خروج دجّال در مدت هفت ماه است. (2) (باب هشتاد و يكم:) ابو امامه باهلى روايت كرده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روزى خطبه‏اى خواند و در آخر آن خطبه نامى از دجّال برد و بعد از آن فرمود: در آن روز امام مردم شخص صالحى است، از او تقاضا ميكنند كه نماز صبح را شروع نمايد چون بنماز صبح مشغول مى‏شود عيسى بن مريم عليه السّلام نزول ميكند همين كه حضرت عيسى را مى‏بيند او را مى‏شناسد آنگاه او عقب مى‏رود كه عيسى عليه السّلام براى نماز جلو به ايستد ولى عيسى دست خود را بين دو كتف او ميگذارد و ميگويد: تو نماز بخوان زيرا كه اقامه نماز براى تو گفته شده و عيسى عليه السّلام به او اقتداء ميكند، پس ميگويد: درب را باز كنند، در آن روز با دجّال هفتاد هزار يهودى مسلح و با شمشير خواهد بود، همين كه دجّال بعيسى نظر ميكند، آب مى‏شود آن طور كه پاره‏هاى آهن در آتش يا برف در آب آب شود، عيسى خروج ميكند و نزديك درب شرقى او را گرفته بيك ضربت ميكشد و چيزى از مخلوقات خدا از قبيل درخت، سنگ و جنبنده‏اى نيست كه يهودى بآن پناهنده شود مگر اينكه ميگويد: اى بنده مسلمان خدا اين كسى كه بمن پناهنده شده يهودى است او را بقتل برسان ولى درخت غرقده كه درخت‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 144 يهود است سخن نميگويد. عيسى در ميان امت من حاكم و امام عادلى خواهد بود، صليب را ميكوبد، (1) خوك را ميكشد (شايد منظور اين باشد كه گوشت خوك را نميخورند)؟ جزيه را از بين ميبرد، صدقه را متروك مينمايد، بر گوسفندان و گاوى ظلم نمى‏كند، كينه و دشمنى را بر طرف مينمايد، اذيت كليه جنبندگان بطورى از بين ميرود كه اگر طفل نوزاد دست خود را در دهان مار كند او را ضررى نميرساند، شير درنده بچه را مى‏بيند و او را اذيت نمى‏كند، شير در ميان شتران چون سگ گله خواهد بود، گرگ در ميان گله چون سگ گله ميباشد، زمين از مسلمين پر مى‏شود و سلطنت كفار از بين ميرود، ملك براى غير از خدا و مسلمين نخواهد بود، زمين چون يك پارچه نقره خواهد شد و گياه خود را آن طور ميروياند كه در زمان حضرت آدم عليه السّلام بوده چند نفر كه از يك خيار بخورند همه آنها سير ميشوند، يك انار چند نفر را اشباع مينمايد، قيمت اسب به مختصر درهمى خواهد رسيد، اين آخر حديث بود، يعنى مردم از جهاد مستغنى شده و در صفات زهّاد رغبت پيدا ميكنند. (2) (باب هشتاد و دوم:) ابو سليمان از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: دجّال از طرف مشرق از شهرى كه آن را خراسان ميگويند خروج ميكند و گروهى تابع او ميشوند كه صورتهاشان چون سپرهاى آهنين است. [مردى كه به مهدى عليه السلام اقتداء مى‏كند عيسى ع است‏] (3) (باب هشتاد و سوم:) حذيفة بن يمان از حضرت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: حقا كه رستگارند آن امّتى كه من اول آنها باشم و عيسى آخر آنها باشد، پس عيسى پشت سر مردى از فرزندان من نماز ميخواند، وقتى‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 145 كه نماز صبح را خواند عيسى بلند مى‏شود و متابعت خود را ذكر ميكند و مكث او در دنيا چهل سال خواهد بود. [حديث آتش حجاز كه گردن شتران به وسيله آن نور مى‏دهد] (1) (باب هشتاد و چهارم:) ابو هريره از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قيامت بپا نميشود تا اينكه آتشى از زمين حجاز ظاهر شود و گردن‏هاى شترهاى بصرى وسيله آن نورانى شود (عبارت عربى اينست: حتى تظهر نار بارض الحجاز تضي‏ء لها اعناق الابل ببصرى- مترجم). مترجم گويد: بحول اللَّه و قوته ترجمه بخش دوم كتاب ملاحم و فتن در شب جمعه (23) ماه رمضان المبارك سنه (1383) هجرى در جوار حضرت حسين ابن على عليه السّلام بقلم حقير پايان يافت و اينك بترجمه بخش سوم شروع ميكنيم. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 146 (1) بخش سوم حاوى پنجاه باب‏ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)* (2) (باب اول:) ابو زيد ميگويد: روزى پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نماز صبح را با ما خواند و بالاى منبر رفته خطبه‏اى خواند كه تا ظهر طول كشيد و براى نماز ظهر از منبر پائين آمده نماز ظهر را ادا كرد و دو باره بالاى منبر رفته خطبه‏اى ادا كرد كه تا عصر طولانى شد سپس از منبر بزير آمد و نماز عصر را خواند و براى سومين بار به منبر رفته تلاوت خطبه كرد تا آفتاب غروب كرد و ما را از آنچه كه در عالم شده و خواهد شد خبر داد و بما اعلام كرد كه گفته‏هاى او را حفظ كنيم. (3) (باب دوم:) حذيفه از پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: بعد از سنه (154) بهترين فرزندان شما دخترانند و بهترين زنان شما بعد از سنه (169) زنانى هستند كه نزايند، و در سنه (168) قرض خود را طلب‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 147 كن، و در سنه (169) قرض خود را به پرداز، و در سنه (90) كشت و كشتار مى‏شود، يكى از آن گروه گفت: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله در آن موقع راه نجات چيست؟ فرموده: تا قيام قيامت فتنه و آشوب خواهد بود. (1) (باب سوم:) زكريا در كتاب فتن از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قبل از قيامت فتنه بپا خواهد شد، پرسيدند: چه فتنه‏اى؟ فرمود: كشته شدن، گفتند: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله از زمان فعلى ما بيشتر كشته مى‏شود؟ فرمود: نه اينكه كفار شما را بكشند بلكه شخص همسايه و برادر و پسر عمه خود را خواهد كشت، گفتند: يا رسول اللَّه آيا عقل ندارند؟ فرمود: عقل مردم در آن زمان گرفته مى‏شود و (بجاى عقلاء) افرادى مينشينند كه گمان ميكنند كسى هستند و شخصيتى دارند، ابو موسى گفت: قسم بخدا براى من و شما چاره‏اى نيست جز اينكه از دين خارج شويم همان طور كه داخل شديم. (2) (باب چهارم:) عاصم بن حمزه از على عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: خدا در اين امت پنج فتنه قرار داده: 1- فتنه خصوصى 2- فتنه عمومى 3- فتنه خصوصى 4- فتنه عمومى 5- فتنه تاريك و سياهى بپا مى‏شود كه مردم چون حيوانات خواهند شد. (3) (باب پنجم:) ثوبان غلامان پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: نزديك شده كه كليه امتها به دور شما جمع شوند آن طور كه خورندگان غذا بدور غذا جمع ميشوند، يكى از شنوندگان گفت: فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 148 بجهت اينكه جمعيت ما كم است؟! فرمود: نه، جمعيت شما زياد است ولى چون غثاء خواهيد بود «1» خدا ترس را از دشمنان شما ميگيرد و در دل و بدنهاى شما وهن را جاى گزين مينمايد، شخصى گفت: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله وهن كدام است؟ فرمود: حبّ دنيا و بيزار بودن از موت. (1) (باب ششم:) زكريا از عمر بن خطاب روايت كرده كه گفت: ايها الناس از اصحاب رأى «2» برحذر باشيد چون كه اصحاب رأى دشمنان سنّتند، اين افراد غافل و جاهلند از اينكه سنّت را حفظ كنند و سنّت هم از آنها برى و بيزار است كه آن‏ها حفظش نمايند تا اينكه اگر راجع بسنّت از آنها سؤال كنند بگويند: ما نمى‏دانيم و (بدين جهت) حيا كنند. (2) (باب هفتم:) عبد اللَّه بن عمر از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: آنچه براى بنى اسرائيل پيش آمد كرد براى امت من هم پيش آمد ميكند حتى اينكه اگر كسى از آنها علنا با كنيزى زنا كرده باشد از امت من هم اين كار را انجام خواهد داد، بنى اسرائيل هفتاد و دو فرقه شدند، امت من نيز هفتاد و دو فرقه خواهند شد كه غير از يك فرقه كليه آن‏ها اهل جهنمند، پرسيدند: فرقه ناجيه كدامند يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله؟! فرمود: آن‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 154 بخش سوم حاوى پنجاه باب‏ فرقه‏اى كه تابع من و اصحاب منند «1» (1) (باب هشتم:) زكريا از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: نزديك شده آتشى خارج شود كه گردن شتران در بصرى (نام شهرى است در شام) بوسيله آن نورانى شود و نظير شتر كند روى كه شب ميخوابد و روز راه ميرود سير ميكند بطورى كه مردم ميگويند: آتش راه افتاد شما هم راه بيفتيد آتش استراحت كرد شما هم استراحت كنيد، هر كس بچنگال آن بيفتد او را ميخورد (مثل اينكه جملات اين روايت، تشبيه و رمز باشد. مترجم) (2) نيز از عمر بن خطاب روايت كرده كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيد كه ميفرمود: قيامت قيام نميكند تا اينكه آتش از يكى از وادى‏هاى حجاز سيلان كند و گردن شتر در بصرى بوسيله آن نورانى شود. (3) حذيفه از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قيامت بپا نميشود تا اينكه آتشى از روميان روشن شود، و بوسيله آن گردن شتر بصرى نورانى شود. (4) (باب نهم:) ابو هريره از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: در ماه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 150 رمضان سر و صدائى بپا مى‏شود كه اشخاص خواب را بيدار ميكند و افراد بيدار را ترسان و ناراحت خواهد نمود، پس از آن در ماه شوال گروهى ظهور مى‏كنند، در ذى القعده جنگ و جدالى بوجود مى‏آيد، در ذيحجه حجاج را غارت ميكنند، در ماه محرم هتك حرمتهائى خواهد شد، در ماه صفر نيز سر و صدائى خواهد شد، در ماه ربيع قبيله‏ها بمنازعه ميپردازند ثم العجب كل العجب بين جمادى و رجب بعد از آن ناقه‏اى كه روده بار آن كنند بهتر است از شهرى كه صد هزار نفر در آن جاى‏گزين شوند (كنايه از آن است كه انسان اهل و عيال خود را بناقه‏اى سوار كند و فرار نمايد). (1) در روايت ديگر از ابو الحكم روايت كرده كه گفت: در ماه رمضانى فتنه و انقلابى مى‏شود. در شوال قبيله‏ها بجنگ مشغول خواهند شد، در ذى حجه حجاج را غارت ميكنند، در محرم چه محرمى؟! اين سخن را سه مرتبه اعاده نموده و گفت: كليه افراد ستمكار كشته خواهند شد. و العجب كل العجب بين جمادى و رجب. (2) و در روايت ديگر از انس بن مالك از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: رمضان قلب سال است؛ موقعى كه رمضان سالم و بى‏سر و صدا باشد همه سال را آرامش خواهد بود. (3) كثير بن مرّه حضرمى ميگويد: براى حادثه ماه رمضان علامتى خواهد بود گفتند: آن علامت كدامست؟ گفت: عمود آتشى كه از طرف مشرق در آسمان ديده شود، موقعى كه آن عمود آتش را ديديد طعام يك سال را براى اهل و عيال خود آماده كنيد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 151 (1) (باب دهم:) عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: از علائم قيامت بلند شدن ماهها است (يعنى ماه شب اول مثل ماه شب دوم است مثلا؟). (2) در روايت ديگر است كه آن حضرت فرمود: از علائم قيامت اين است كه ماه يكشبه نظير ماه دوشبه است و شخص در مسجد عبور ميكند ولى دو ركعت نماز در آن نميخواند. مترجم گويد: يكى از نمازهاى مستحبه اينست كه انسان هر وقت در مسجدى عبور كند يا اينكه براى نماز در آن مسجد رفته باشد دو ركعت نماز (تحيّت مسجد) بجا آورد، نماز تحيّت مسجد مثل نماز صبحست با اين تفاوت كه در نيت آن بايد گفت: نماز تحيّت مسجد بجا مى‏آورم. (3) (باب يازدهم:) سويد از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: حج بجا آوريد قبل از اينكه نتوانيد حج كنيد، كأنّ من نظر ميكنم بشخص حبشى كه- گوشهاى كوچك و سرى بى‏مو دارد- با كلنگ سنگ‏هاى كعبه را يكى يكى خراب ميكند. سويد گويد: بآن حضرت عرضكردم: اين رأى خود شما است يا از رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله شنيدى؟ فرمود: قسم بآن خدائى كه حبّه را ميشكافد و جنبندگان را خلق ميكند كه من از خودم نمى‏گويم بلكه از نبىّ شما شنيدم. (4) (باب دوازدهم:) زكريا از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اگر فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 152 از دنيا بيشتر از يك روز باقى نماند خدا آن روز را طولانى ميكند تا مردى از اهل بيت من مالك قسطنطنيه شود. (1) در روايت ديگر از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: دنيا تمام نميشود تا اينكه مردى از اهل بيت من كه نامش نام من و نام پدرش نام پدر منست قسطنطنيه و كوه ديلم را فتح كند. (مترجم گويد: اين روايت بر خلاف عقيده شيعه است). (2) (باب سيزدهم:) كثير بن عبد اللَّه از جدّ خود نقل ميكند كه گفت: در مسجد مدينه در حضور رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم، آن بزرگوار فرمود: شما بدون كم و زياد در مسلك امم سابقه خواهيد رفت حتى اگر آنها در سوراخ سوسمار داخل شده باشند شما هم داخل خواهيد شد. (3) (باب چهاردهم:) عبد اللَّه ميگويد: در آن بينى كه ما نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم چند نفر جوان از آنجا عبور كردند و در رنگ آن حضرت تغيير كرد گفتيم: يا رسول اللَّه ما ناراحتيم از اينكه هميشه شما را نگران و گرفته مى‏بينيم؟ فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه خدا آخرت را براى ما انتخاب كرده و اهل بيت من بعد از من دچار بلا و مصيبت خواهند شد تا اينكه قومى از طرف مشرق با بيرقهاى سياهى خروج كنند و حق را مطالبه نمايند و بآنها ندهند دوباره مطالبه ميكنند و حق را نخواهند داد پس قتال خواهند كرد تا اينكه حق را بآنها خواهند داد ولى آنها براى خود قبول نميكنند بلكه حق را به مردى از اهل بيت من ميدهند كه زمين را پر از عدل و داد كند آن طور كه پر از ظلم و ستم شده باشد، كسى كه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 153 آنها را درك كند لازم است كه خود را بآنها برساند اگر چه با سينه از روى برف باشد. (1) (باب پانزدهم:) معقل بن يسار از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: بعد از من ظلم و ستم دوامى ندارد مگر اندكى ولى بعدا ظلم كاملا ظهور ميكند، آنگاه بآن مقدارى كه جور پيدا شود عدل از بين ميرود تا اينكه عنصر مرد با جور آميخته مى‏شود و غير از ستم چيزى را نخواهد شناخت. پرسيدند يا رسول صلى اللَّه عليه و آله پس اهل عدل كه خواهد بود؟ فرمود: ما اهل بيت، گفتند: پس اهل جور كيانند؟ فرمود: بنى اميّه كه دنيا بكام آنها خواهد شد. (2) نيز معقل بن يسار از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: بعد از من بزودى زمان جور فرا ميرسد، زمانى از جور طلوع نميكند مگر اينكه زمانى از عدل خواهد مرد. آنگاه زمانى از ظلم و ستم ظهور نميكند الا اينكه زمانى از عدل از بين ميرود، سپس زمانى از جور بوجود نمى‏آيد مگر اينكه زمانى از عدل ريشه كن مى‏شود، بنحوى خواهد شد كه مردمى كه در آن زمان متولد ميشوند غير از ظلم و ستم چيزى را نشناخته و بغير از جور و ستم عمل نخواهند كرد. بعد از آن خداى رؤف زمانه عدل را مأمور ميكند كه سر بلند كند پس زمانى از عدل طلوع نميكند مگر اينكه زمانى از ظلم نظير آن غروب خواهد كرد، نيز زمانى از عدل ظاهر نميشود الّا اينكه زمانى از جور غائب شود، سپس قرنى از عدل زنده نميشود مگر اينكه قرنى از ستم نظير آن خواهد مرد، بطورى كه مردم آن زمان غير از عدل چيزى را نشناخته و بغير فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 154 از آن عمل نخواهند كرد. (1) (باب شانزدهم:) ابو ذرّ از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اول كسى كه سنت مرا تغيير ميدهد مردى است از بنى اميّه. (2) در روايت ديگر از عبد اللَّه روايت كرده كه: هر دينى آفتى دارد و آفت اين دين، بنى اميّه بودند. (3) روايات ديگرى در مذمت بنى اميّه وارد شده كه قرآن كريم (ما را از ذكر آنها) مستغنى كرده، زيرا در شأن بنو اميّه ميفرمايد: وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ «1» فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 162 صفت عدل در زمان مهدى عليه السلام ..... ص : 156 [خروج مهدى عليه السلام و بشارتهاى رسول الله صلى الله عليه و آله‏] (4) (باب هفدهم:) ابو ذرّ از عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: دنيا تمام نخواهد شد تا اينكه مردى از اهل بيت من كه نامش نام من است عرب را مالك شود. (5) در روايت ديگر است كه آن حضرت فرمود: اگر از دنيا بيشتر از يك روز باقى نماند خدا آن روز را طولانى ميكند تا اينكه مردى از من يا از اهل بيت من كه نام او نام من است و نام پدرش نام پدر من است مبعوث گردد. (6) از طريق ديگر روايت كرده كه آن بزرگوار فرمود: دنيا بپايان نمى‏رسد تا اينكه مردى از اهل بيت من كه هم نام من است سلطنت نمايد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 155 (1) (باب هجدهم:) على بن حوشب از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه گفت: برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله عرض كردم: ائمه هدا از ما خواهند بود يا غير از ما؟ فرمود: بلكه از ما خواهند بود، دين بما ختم مى‏شود همان طور كه بما افتتاح شد، مردم بوسيله ما از گمراهى فتنه‏ها نجات مى‏يابند همان طور كه از گم راهى شرك نجات يافتند، بواسطه ما است كه خدا الفت و مهربانى در دين را بعد از دشمنى بمردم عطا كرد همان طور كه بعد از عداوت شرك بين قلب و دين آنها ايجاد الفت كرد. (2) ابو سعيد خدرى از رسول معظم روايت كرده كه فرمود: شما را بشارت ميدهم كه مهدى عليه السّلام در موقع اختلاف و انقلاب امت من ظهور خواهد كرد. (3) (باب نوزدهم:) محمّد بن حنفيّه از پدر بزرگوارش روايت كرده كه فرمود: مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه از ما اهل بيت است، خدا (كار) او را در يك شب اصلاح خواهد كرد. (4) ابو سعيد از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام از ما اهل بيت است. (5) عبد اللَّه بن رزين غافقى گويد: از على بن ابى طالب عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود: مهدى عليه السّلام از عترت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله است. (6) سعيد بن مسيب گويد: ابن عباس گفت: مهدى عليه السّلام از قريش است گفتند: از كدام قريش؟ گفت از بنى هاشم از فرزندان فاطمه (ع). فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 156 (1) (باب بيستم:) ابو سعيد خدرى ميگويد: رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرمود: مهدى عليه السّلام مردى است كه بينى كشيده و بلندى دارد، بسيار خوش صورت و موى دو طرف پيشانى او ريخته است. (2) (باب بيست و يكم:) نوف ميگويد: بر بيرق مهدى عليه السّلام مرقوم است: بيعت فقط براى خدا است. (3) (باب بيست و دوم:) ابو طفيل از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: امر (دين) بما افتتاح شد و بما هم ختم خواهد شد، بوسيله ما خدا مردم را در اول زمان نجات داد و بواسطه ما در آخر الزمان عدل اجراء خواهد شد، بوسيله ما است كه زمين پر از عدل و داد مى‏شود آن طور كه پر از ظلم و ستم شده باشد، حق مردم بواسطه مرديكه هم اسم من است و نام پدرش نام پدر من است بآنها پرداخته خواهد شد. (اين روايت بر خلاف عقيده شيعه است- مترجم). آنگاه آن حضرت اوصاف مهدى عليه السّلام را بيان فرمود و موقعى كه زبان آن حضرت (از شدت انقلاب) ثقلى پيدا ميكرد دست راست خود را بزانوى چپ ميزد. [صفت عدل در زمان مهدى عليه السلام‏] (4) (باب بيست و سوم:) ابو سعيد خدرى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام در بين امت من خواهد بود و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد آن طور كه پر از ظلم و ستم شده باشد و آسمان نظير زمان حضرت آدم‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 157 عليه السّلام باران مى‏بارد و زمين بركت خود را خارج ميكند، امت من در زمان آن حضرت طورى زندگى ميكند كه قبل از آن هرگز آن طور زندگى نكرده باشد. (1) نيز ابو سعيد خدرى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: شما را مژده ميدهم بمهدى عليه السّلام كه در زمان انقلاب و اختلاف امت من ظهور ميكند و زمين را پر از عدل و داد ميكند آن طور كه پر از جور و ستم شده باشد، ساكنين آسمان از او راضى هستند و مال را بطور صحيح تقسيم ميكند گفتيم: صحيح كدام است؟ فرمود: بطور مساوى در بين مردم، خدا دل امت محمّد صلى اللَّه عليه و آله را مستغنى خواهد كرد و عدالت آن حضرت شامل حال امت محمّد صلى اللَّه عليه و آله خواهد شد. منادى را مأمور ميكند تا ندا كند: چه كسى احتياج دارد؟ كسى اظهار حاجت نميكند جز يك نفر، حضرت باو ميگويد: برو نزد خازن و بگو: مهدى ميگويد: مالى بمن عطا كن خازن گويد بگير و دامن او را پر ميكند آنگاه ميگويد: تو شجاعترين امت محمّدى، بعد از آن آن مال را بر ميگرداند ولى خازن قبول نميكند و ميگويد: ما چيزى را كه بخشيديم پس نخواهيم گرفت. فرمود: مدت عمر آن حضرت هفت يا هشت يا نه سال خواهد بود و بعد از آن بزرگوار خيرى در زندگى يا فرمود: خيرى در حيات نيست. (2) (باب بيست و چهارم:) ابو سعيد خدرى از رسول بزرگوار صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام در ميان امت من خواهد بود اگر عمرش طولانى شود ده سال خلافت ميكند و اگر كوتاه باشد هفت يا هشت سال سلطنت ميكند. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 158 (1) نيز ابو سعيد خدرى از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: اگر عمر مهدى امت من كوتاه باشد هفت يا هشت يا نه سالست، زمين را پر از عدل و داد ميكند آن طور كه پر از ظلم و جور شده باشد و زمين گياهان خود را خارج ميكند و آسمان باران خود را فرو مى‏ريزد و امت من در زمان آن حضرت متنعم بنعمتى ميشوند كه قبل از آن نشده باشند. (2) كعب مى‏گويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: نام مهدى عليه السّلام نام من است و سنّ آن بزرگوار در موقع خروج (51) سالست و هفت سال در بين مردم خواهد بود. (3) (باب بيست و پنجم:) ابو سعيد خدرى از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام پس از انقضاء زمانى در موقع ظهور فتنه‏هائى خروج ميكند و مردى كه او را سفاح مى‏گويند مال فراوانى عطا ميكند. سيد بن طاوس مى‏گويد: لفظ سفاح در اين حديث بر خلاف آن رواياتى است كه زكريا و غير او روايت كرده‏اند، شايد لفظ سفاح را خود زكريا ذكر كرده باشد زيرا ما سفاحى كه از بنى عباس باشد و مالى را بخشيده باشد سراغ نداريم (بلكه زكريا در كتاب فتن از ليث خلاف اين را روايت كرده، زيرا كه) ليث از طاوس روايت كرده كه گفت: مهدى عليه السّلام مال را مى‏بخشد و بعمّال خود سخت‏گيرى ميكند (كه مال را تلف نكنند) و بافراد مسكين مهربان خواهد بود. (4) (باب بيست و ششم:) ابن عباس گويد: مهدى عليه السّلام خروج نميكند تا اينكه آفتاب با فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 159 علامتى طلوع كند. (1) (باب بيست و هفتم:) على بن زيد گويد: عبد اللَّه بن عمر نامى از مهدى عليه السّلام برد اعرابى (كه در آن جا بود) گفت: مهدى معاوية بن ابى سفيان است، ابن عمر گفت: اين طور نيست كه تو ميگوئى بلكه مهدى عليه السّلام آنست كه عيسى پشت سر او نماز ميخواند. (2) ابو صادق از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: كسى كه بميرد و امامى براى او نباشد مثل مردم جاهليت مرده است. (3) معاوية بن ابى سفيان از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: كسى كه بدون امام بميرد چون مردمان جاهليت مرده است. (باب بيست و هشتم:) (4) على بن ربيعه ميگويد: على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله با من عهد كرد كه (بعد از آن حضرت) با سه طايفه قتال نمايم: 1- ناكثين 2- قاسطين 3- مارقين. (باب بيست و نهم:) (5) ابو سعيد خدرى از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: وقتى كه ديديد معاويه در منبر خطبه ميخواند سر او را با شمشير بكوبيد. (6) عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: وقتى كه معاويه را بر منبر من ديديد او را بكشيد. (7) حسن از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: موقعى كه معاويه را بر منبر من ديديد او را بقتل برسانيد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 160 (باب سى‏ام:) (1) ابو سعيد خدرى از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: بعضى از شما هستيد كه براى تأويل قرآن قتال ميكنيد آن طور كه براى نزول آن قتال كرديد، پرسيدند: او كيست يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرمود: آن كسى كه نعل را بدوزد و نعلين را بعلى عليه السّلام داد كه آن را دوخت و اصلاح نمود. (2) اسماعيل از پدرش روايت كرده كه گفت: مردى بعلي بن أبى طالب گفت: تو را بخدا قسم ميدهم آيا براى نعل حديثى است؟ فرمود: خدايا تو ميدانى كه رسول تو (راجع باين حديث) بمن بشارت ميداد. (3) نيز حديث سبع حدائق يعنى هفت باغ را ذكر كرده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بعلي عليه السّلام فرمود: در بهشت بهتر از اينها براى تو خواهد بود و گريه كرد، على عليه السّلام گفت: يا رسول اللَّه چرا گريه ميكنى؟ فرمود: براى آن بغض و كينه‏هائى كه از تو در سينه‏هاى گروهى است و آن‏ها را اظهار نميكنند مگر بعد از من. (4) و حديثى را ذكر كرده كه پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله عائشه را از قتال با على عليه السّلام نهى فرمود و فرمود: سگهاى حوئب بعائشه حمله ميكنند. و راجع بقتال طلحه و زبير و اعتراف زبير بخطاى خود متذكر است و احاديث زيادى در باره مذمت خوارج و مدح كسى كه آن‏ها را بكشد و كرامتهاى على عليه السّلام و اينكه خوارج سگهاى اهل جهنمند ذكر كرده است. و ذكر كرده استدلال بر عليه خوارج را كه همه مسلمين بر آن معتقدند و احتياجى بذكر احاديث آن نيست. سيد بن طاوس گويد: ما كتابى كه نامش: كتاب اليقين في اختصاص‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 161 مولانا أمير المؤمنين بإمرة المؤمنين است نوشته‏ايم و از شيوخ و بزرگان اهل تسنن تعداد (197) حديث نگاشته‏ايم و بعد از آن تعداد (216) حديث راجع باينكه آن حضرت را أمير المؤمنين گفته‏اند نوشته‏ايم و تعداد (18) حديث در باره اينكه آن بزرگوار را امام متقين ميگويند نوشتيم و تعداد (25) حديث راجع باينكه آن حضرت را يعسوب دين گفته‏اند نگاشته‏ايم. (باب سى و يكم:) (1) زكريا در كتاب فتن از پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: زمينى است كه آن را بصره يا بصيره ميگويند و در جنب آن نهرى است كه آن را دجله ميگويند و داراى نخل زيادى است، بنو قنطورا در آن شهر وارد ميشوند و مردم بسه فرقه تفريق خواهند شد: 1- فرقه‏اى كه باصل خود ملحق ميشوند و هلاك خواهند شد 2- فرقه‏اى كه بعظمت خود مغرور شده و كافر ميشوند 3- فرقه‏اى كه فرزندان خود را بدوش گرفته قتال ميكنند و كشته‏هاى آنان از شهداء خواهند بود و خدا فتح و فيروزى را نصيب آن‏ها مى‏نمايد. (2) مردى از انصار رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله ميگويد: نزديك شده كه ملك عرب در هم پيچيده شود، سه مرتبه اينسخن را گفت، پرسيدند: چه كسى ملك عرب را در هم مى‏پيچد؟ گفت: بنو قنطورا، آن قومى كه داراى صورتهاى عريض و بينى‏هاى پهن و چشمان كوچكى هستند، كأنّ صورتهاى آنان سپرهاى آهنين است. مى‏آيند تا بقريه‏اى نزديك خاك عرب بلكه آن قريه از عربست كه آن را جبانة اللون ميگويند پياده ميشوند و عرب با آن‏ها قتال شديدى‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 162 خواهد كرد، آنگاه طايفه ترك ميگويند: برادران عجمى ما را بما ردّ كنيد تا ما با شما قتال نكنيم، عرب بموالى «1» ميگويد: ببرادران خود ملحق شويد، موالى ميگويند: واى بر شما بعد از اسلام وارد كفر شويم؟؟. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 168 صفت عدل در زمان مهدى عليه السلام ..... ص : 156 راوى گويد: آنگاه موالى با گروه بنو قنطورا قتال شديدى كرده آن‏ها را بقدرت خدا شكست مى‏دهند بطورى كه مخبرى از آنها باقى نخواهد ماند و موالى غنيمتها را تصرف ميكنند و عرب ميگويد: از اين غنيمتها بما بدهيد در جواب مى‏گويند: بخدا قسم بشما چيزى نخواهيم داد زيرا شما ما را يارى نكرديد. (باب سى و دوم:) (1) امّ سلمه ميگويد: من درب اطاق نشسته بودم كه امام حسين عليه السّلام بر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله وارد شد نگاه كردم ديدم كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله چيزى را در كف گرفته مى‏بوسد و امام حسين عليه السّلام هم در دامن آن حضرت بخواب رفته بود گفتم: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله من نگاه كردم ديدم كه شما چيزى در كف گرفته مى‏بوسى و حسين عليه السّلام در دامنت بخواب رفته و شما گريه ميكنى؟ فرمود: جبرئيل از خاكى كه حسينم را روى آن ميكشند براى من آورد و مرا خبر داد كه امتم او را خواهند كشت. (2) عبد اللَّه بن يحيا از پدرش روايت كرده كه گفت: با على بن ابى طالب مسافرت كردم و من آفتابه‏دار آن حضرت بودم و آن حضرت بسوى‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 163 صفّين ميرفت وقتى كه محاذى نينوا رسيديم آن حضرت فرمود: يا ابا عبد اللَّه در شط فرات صبر كن، پرسيدم: ابا عبد اللَّه كيست؟ فرمود: يك روز خدمت پيغمبر خدا رفتم ديدم كه چشمان آن حضرت گريان است گفتم: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله براى چه گريه ميكنى آيا كسى بتو غضب كرده، چرا چشمهاى تو گريانند؟! فرمود: يك ساعت قبل از اين جبرئيل نزد من بود بمن خبر داد: حسينم را بشط فرات ميكشند، آنگاه بمن گفت: مايلى كه تربت او را براى تو بياورم تا ببوئى گفتم: آرى پس دست خود را دراز كرد و يك مشت خاك براى من آورد بعد از آن ديگر چشمم از اشگ خشگ نشد. (1) عمّار دهنى ميگويد: على بن ابى طالب عليه السّلام از نزد كعب عبور كرد و فرمود: يكى از فرزندان اين كعب در آن گروهى كه عرق اسبهاشان خشگ نميشود تا بر حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله وارد شوند كشته خواهد شد و در آن موقع امام حسن عليه السّلام از آنجا عبور كرد گفتند: (در گروه) اين؟ فرمود: نه، بعد از آن امام حسين عليه السّلام از آن جا عبور كرد گفتند: (در گروه) اين؟ فرمود: آرى. (2) جعفر ميگويد: خاله‏ام امّ سالم دختر مسلم براى من گفت: وقتى كه امام حسين عليه السّلام كشته شد آسمان بر خانه و ديوارهاى ما خون باريد، بعد از آن بما خبر رسيد كه اين حادثه در شام و كوفه و خراسان هم رخ داده است. (3) ابن عباس ميگويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را در خواب ديدم كه شيشه‏اى پر از خون بدست دارد، پرسيدم يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله اين چه خونى است؟! فرمود: اين خون حسين و اصحاب او عليهم السّلام است كه از آن روزى كه كشته‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 164 شده مرا عزادار كرده است. (1) هرثمة بن سلمى ميگويد: با على عليه السّلام بسوى صفّين خارج شديم تا اينكه بكربلاء عبور كرديم و نماز عصر را نزديك درختى با آن حضرت خوانديم، وقتى كه برگشت خاكى برداشت و بوئيد و فرمود: واى بر تو خاك، زيرا گروهى بر روى تو كشته ميشوند كه بدون حساب داخل بهشت خواهند شد. وقتى كه على عليه السّلام برگشت منهم با او برگشتم، و بزنم كه شيعه على عليه السّلام بود گفتم: تعجب نميكنى از مولاى خود على كه عبورش بكربلا افتاد و با ما نماز عصر را خواند و موقعى كه برگشت خاكى را مقابل بينى خود آورده آن را بوئيد و فرمود: واى بر تو خاك زيرا گروهى روى تو كشته ميشوند كه بدون حساب داخل بهشت ميشوند؟! زنم در جواب گفت: بخدا قسم كه على از پيش خود چيزى نميگويد بلكه (خدا و رسول باو گفته‏اند). راوى گويد: چند صباحى كه گذشت من با عبيد اللَّه و مالهاى سوارى او (بسوى كربلا) خارج شديم و حديث على عليه السّلام را فراموش كرده بودم تا اينكه عبور من بهمان درخت افتاد و من بياد آن موضوع آمدم و اسب خود را راندم تا نزد حسين عليه السّلام آمدم و قصه را بعرض آن حضرت رساندم، فرمود: هرثمه تو بر له مائى يا بر عليه؟ گفتم: نه بر له و نه بر عليه، فرمود: چرا؟ گفتم: من داراى بچه‏هاى كوچكى هستم و ميترسم كه ابن زياد آنها را از بين ببرد، فرمود: بر گرد و بآنها ملحق شو زيرا كسى كه صداى غريبى و استنصار ما را بشنود و ما را يارى نكند خدا او را بصورت بآتش جهنم خواهد انداخت. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 165 (1) عبد الملك بن كردوس رفيق عبيد اللَّه بن زياد ميگويد: با عبيد اللَّه داخل قصر شديم كه ناگاه آتشى در قصر شعله‏ور شد و عبيد اللَّه بوسيله آستين خود آن آتش را از صورت دور ميكرد و بمن ميگفت: اين موضوع را جايى نگوئى. (2) عمارة بن عمير ميگويد: سر عبيد اللَّه و ياران او را ديدم كه در رحبه بالاى نيزه زده بودند و مارى آمد در بين سرها گردش كرد تا آمد نزد سر عبيد اللَّه و داخل سوراخ بينى او شد، آنگاه بيرون آمد و مرتبه دوم- در حالى كه مردم ميگفتند: آمد آمد- داخل بينى او شد و بيرون نيامد. (3) دربان ابن زياد ميگويد: روزى كه سر حسين عليه السّلام را در حياطهاى دار الاماره آوردند من نگاه ميكردم و ميديدم مثل اينكه از سر آن حضرت خون سيلان ميكند. (4) ابن معمر گويد: روزى عبد الملك مروان از جلساء مجلس خود پرسيد كدام يك از شماها ميدانيد كه در روز قتل حسين عليه السّلام سنگهاى بيت المقدس چه عملى كردند؟ هيچ كس را در باره اين موضوع اطلاعى نبود ولى زهرى در جواب گفت: بمن رسيده كه در آن روز هيچ سنگى را بلند نميكردند مگر اينكه خون تازه در زير آن مييافتند. (5) ابو بكر هذلى از زهرى نقل كرده كه گفت: وقتى كه حسين بن على عليهما السّلام كشته شد هيچ سنگريزه‏اى را در بيت المقدس بلند نميكردند مگر اينكه خون تازه در زير آن يافت ميشد. (6) ابن شهاب گويد: روز قتل امام حسين عليه السّلام هيچ سنگى را حركت نميدادند مگر اينكه (زير آن پر) از خون بود. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 166 (1) سعيد بن مسيب گويد: عبد الملك مروان نامه‏اى بمن نوشت: آيا در روز قتل امام حسين عليه السّلام علامتى در كار بود؟ سعيد بن مسيب در جوابش نوشت: آرى در بيت المقدس هيچ سنگريزه‏اى را حركت نميدادند مگر اينكه خون تازه در زير آن يافت ميشد. (2) عبد اللَّه بن بريده از پدرش روايت كرده كه روزى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله خطبه ميخواند كه ناگاه امام حسن و امام حسين عليه السّلام در حالى كه هر كدام پيراهن قرمزى پوشيده بودند مى‏آمدند و بزمين ميخوردند. راوى گويد: پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله از منبر بزير آمد و آن دو بزرگوار را بلد كرد و فرمود: خدا راست فرموده كه: أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ* «1» من به اين دو كودك نظر كردم كه مى‏آيند و بزمين مى‏خورند نتوانستم صبر كنم تا اينكه حمدم را قطع كردم و ايشان را بلند كردم. (باب سى و سوم:) (3) ابو عمّار گويد: همسايه جابر بن عبد اللَّه براى من نقل كرد كه من از سفر آمده بودم و جابر بديدن من آمده سلام كرد و بعد از آن تفرقه و بى‏وفائى مردم را براى او گفتم و او شروع كرد بگريه و گفت: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه ميفرمود: مردم فوج فوج داخل دين شدند و فوج فوج هم از دين خارج خواهند شد. (باب سى و چهارم:) (4) عمر بن خطاب از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 167 بزودى اهل مكّه از مكّه خارج ميشوند و بعد از آن‏ها تحولى در كار نخواهد بود مگر يك مختصرى تا اينكه (دوباره) پناهنده و مايل بمكّه شوند، آنگاه از مكه خارج ميشوند و ابدا بر نميگردند. (باب سى و پنجم:) (1) ابو سالم ميگويد: ما در كوفه با امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام بوديم، يكى از روزها كه ما در خدمت او بوديم فرمود: كدام سبط از اسباط است كه براى حق قتال ميكند تا حق را اقامه كند ولى حق اقامه نخواهد شد و امر خلافت براى آن‏ها (بنى اميّه) خواهد بود و موقعى كه (بنى اميّه) زياد شدند و بدنيا رغبت پيدا كردند و قربانى خود را كشتند خدا قومى را از مشرق ميفرستد تا آن‏ها را يكى يكى شماره كند و بكشد. بخدا قسم كه آن‏ها يك سال سلطنت نميكنند مگر اينكه ما دو سال سلطنت ميكنيم و آن‏ها دو سال سلطنت نميكنند مگر اينكه ما چهار سال خواهيم سلطنت كرد، راوى گويد: بعضى از ياران خود گفتم: جاى ماندن ما نيست زيرا على عليه السّلام ميگويد: امر خلافت براى بنى اميّه خواهد بود، ياران من گفتند: پس ديگر چيزى در كار نيست آنگاه از آن حضرت اجازه گرفتيم براى مصر، آن بزرگوار بهر كسى كه خواست اجازه داد و بهر كدام از آن‏ها دو هزار درهم داد و عده‏اى هم با آن حضرت ماندند. (باب سى و ششم:) (2) حرث بن سويد از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: اسلام بطورى ضعيف و ناقص مى‏شود كه نميتوان گفت: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ*، فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 168 موقعى كه كار به اينجا رسيد پادشاه دين با تابعين خود حركت ميكند و موقعى كه او حركت كند خدا قومى را مبعوث ميكند كه بدور او اجتماع كنند آن طور كه بدور نزع الخريف اجتماع ميكنند «1» بخدا قسم كه من اسم امير و محل خواباندن شتران آنها را ميدانم. (باب سى و هفتم:) (1) جابر از پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: بهمين زودى سوارى در جنب مدينه مى‏آيد و ميگويد: در اين شهر تلخ ميگذرد و عده كثيرى از مؤمنين هم حضور دارند. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اهل مدينه مدينه را ترك خواهند كرد گفتند: پس چه كسى در آمد مدينه را ميخورد؟ فرمود: پرندگان و چرندگانى كه طلب رزق ميكنند، آنگاه آن حضرت فرمود: زمانى بيايد كه مردم جهت سعه معيشت مدينه را ترك نمايند و باطراف روند و سعه معيشت هم نصيب آنها مى‏شود بعد از آن مى‏آيند و اهل و عيال خود را هم ميبرند، ولى اگر بتوانند درك كنند مدينه براى آنان بهتر است زيرا مدينه نظير كوره و دمه (آهنگران) است (كه جز آهن خالص چيزى در آن نخواهد ماند) طاعون و وبا و دجّال در مدينه نميآيد، ملائكه مدينه را حفظ ميكنند، جابر گويد: از آن حضرت شنيدم كه ميفرمود: براى احدى حلال نيست كه در مدينه اسلحه بياورد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 174 يزدجرد فرستاده‏اى را به پادشاه چين مى‏فرستد تا او را بر عرب يارى كند و پاسخ پادشاه چين ..... ص : 174 [مدينه از اهل خود خالى مى‏شود] (باب سى و هشتم:) (2) ابن عمر گويد: بخدا قسم من ميدانم كه چرا شما از مصر خارج ميشويد، راوى گويد: من گفتم: دشمن ما را خارج ميكند؟ گفت: نه بلكه شما را نيل خارج ميكند زيرا كه آب نيل بطورى خشگ مى‏شود فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 169 كه قطره آبى در آن باقى نمى‏ماند و در عوض آب تپه‏هاى ريگ خواهد ماند. [مصر خراب خواهد شد] (باب سى و نهم:) (1) ابن سائب ميگويد: عبد اللَّه بن عمر نزد ديوارى بود و من پيش او رفتم گفت: اهل كجائى؟ گفتم: اهل كوفه راوى گويد: ابن عمر قسم خورد و گفت: بدون استثناء اهل كوفه خارج خواهند شد و مالك يك صاع يا يك مدّ حبوبات نخواهند بود. (باب چهلم:) (2) وليد ميگويد: محمّد بن حنفيه بمن گفت: اى ابا طفيل در اين مسجد
لینک ثابت
بخش دوم حاوى هشتاد و چهار باب‏ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)* (2) (باب اول:) ابن عباس ميگويد: دنيا جمعه‏اى است از جمعه‏هاى آخرت كه هفت هزار سال است، مدت شش هزار و صد سال آن گذشته است و صدها سال ديگر خواهد آمد كه خداشناسى در روى زمين پيدا نخواهد شد. كعب الاحبار ميگويد: دنيا شش هزار سال است، وهب گويد دنيا شش هزار سال خواهد بود. (3) ابن رمل جهنى ميگويد: برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله عرض كردم: من در عالم خواب ديدم از راهى ميرفتم كه آخر آن بچرا گاهى منتهى ميشد. وقتى كه تا انتهاى آن جاده آمدم شما را در منبرى ديدم كه هفت پله داشت و شما بر هفتمين پلّه آن قرار گرفته بودى؟ رسول گرامى صلى اللَّه عليه و آله در جوابش فرمود: تعبير آن منبرى كه ديدى هفت پله داشت و من بر هفتمين پله آن نشسته بودم اينست كه دنيا هفت هزار سال است و من در آخر آن واقع شده‏ام. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 93 (1) (باب دوم:) ابن عباس از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اسلام غريب افتتاح شده و عنقريب غربت آن عود خواهد كرد، خوشا بحال غرباء، پرسيدند: غرباء كدامند؟ فرمود: اشخاصى كه مردم فاسد را اصلاح ميكنند. (2) (باب سوم:) أبو امامه از رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: علم را دريابيد قبل از آنكه از دست برود، گفتند: چگونه از دست ميرود در صورتى كه قرآن در ميان ما است؟ آن بزرگوار غضب كرده فرمود: مادران شما بعزاى شما گريه كنند مگر تورات و انجيل در بين قوم بنى اسرائيل نبود؟ از دست رفتن علم از بين رفتن علماء و حاملين آنست و اين سخن را سه مرتبه اعاده فرمود. (3) (باب چهارم:) سليلى گويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: موقعى كه خدا عقل را خلق كرد بآن فرمود: عقب برو عقب رفت، فرمود: جلو بيا جلو آمد، خداى تعالى فرمود: خلقى از تو محبوبتر و گراميتر خلق نكردم، بخاطر تو مؤاخذه ميكنم و بجهت تو عطا مينمايم و من بوسيله تو شناخته ميشوم ثواب بر له تو و عقاب بر عليه تو خواهد بود. (4) (باب پنجم:) حذيفه از رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: زمانى مى‏آيد و عقلهاى مردم بطورى از بين ميرود كه صاحب عقلى ديده نخواهد شد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 94 (1) (باب ششم:) ابن عباس ميگويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بدو قبر عبور كرد و فرمود: صاحبان اين دو قبر در عذاب قليلى دچارند، زيرا يكى از آنها سخن چين بود و ديگرى در موقع بول كردن، در مكان خلوتى نميرفت (نظير بعضى از مردم كه در وسط راهها و كوچه و خيابانها عورت خود را كشف كرده و بول ميكنند) رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شاخه ترى را بدو نصف كرده يك نصف آن را در يكى از آن قبرها فرو كرد و نيم ديگرى را در قبر ديگرى داخل نمود پرسيدند يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله اين عمل را براى چه انجام دادى؟ فرمود: شايد مادامى كه اين شاخه‏ها خشگ نشده باشند باعث تخفيف عذاب آنها شود. (2) (باب هفتم:) انس بن مالك ميگويد: ما، در موقع دفن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله حضور داشتيم، (گرد و غبار) دستهاى خود را نگرفته بوديم كه همه قلبا منكر شديم. (3) (باب هشتم:) زرّ بن حبيش گويد: از حضرت علي بن ابى طالب عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود: من بودم كه ريشه فتنه را كندم اگر من نبودم كسى با اهل جمل، اهل صفين و اهل نهروان قتال نميكرد (هر چه ميخواهيد) از من به پرسيد قبل از آنكه مرا نيابيد، قبل از آنكه بميرم يا كشته شوم، شقى ترين امت، محبوس نميشود تا اينكه (محاسن مرا) بخون خضاب نمايد، قسم بخدائى كه حبّه را ميشكافد و جنبندگان را مى‏آفريند راجع بگروهى كه صد (نفر) را گمراه يا هدايت كند از من نمى‏پرسيد مگر اينكه شما را از فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 95 راننده و سرلشكر و خواننده آن خبر مى‏دهم. (1) عبد اللَّه بن شريك از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله مرا مأمور كرد كه با ناكثين (طلحه و زبير و ...) و مارقين (خوارج نهروان) و قاسطين (معاوية و تابعين او) جنگ كنم، اگر مرا مأمور ميكرد كه با گروه چهارمى قتال كنم ميكردم. (2) (باب نهم:) على بن ربيعه مالكى ميگويد: از على بن أبى طالب عليه السّلام شنيدم كه بر منبر كوفه ميفرمود: رسول امّى صلى اللَّه عليه و آله با من عهد كرد كه اين امت بزودى با من بيوفائى و خيانت ميكنند. و در ترجمه أبو موسى اشعرى به روايت كاملى مرقوم است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اين امت با على عليه السّلام خيانت و بيوفائى خواهند كرد. (3) (باب دهم:) ابن عباس ميگويد: پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله بزنان خود فرمود: كاش من ميدانستم كه كدام يك از شما خواهد بود كه سگهاى حوأب (نام مكانى است در طريق بصره) به او صدا و حمله ميكند و گروه‏هائى از طرف يمين و يسار او كشته ميشوند. (4) (باب يازدهم،) قيس بن أبى حازم ميگويد: در جنگ جمل تيرى بزانوى مروان بن الحكم اصابت كرد و خون سيلان نمود، موقعى كه زانوى او را ميبستند خون بند مى‏آمد و وقتى كه باز ميكردند خون جارى ميشد، و موقعى كه دهان زخم را ميبستند زانوى او نفخ ميكرد، مروان گفت: اين زخم را واگذاريد زيرا كه اين تير را خدا انداخته است، پس از آنكه مروان مرد و او را دفن كردند يكى از اهل خانه‏اش او را در خواب ديد كه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 96 سه مرتبه گفت: مرا از اين آب راحت كنيد، همين كه قبر او را نبش كردند ديدند قبرش نظير جوى آب سبز شده (زيرا در اطراف جوب آب گاهى علف سبز ميرويد) چون آب آن قبر را كشيدند و جنازه او را خارج كردند ديدند آن قسمتى كه از محاسن و صورتش با آب و زمين متصل بوده زمين آن را خورده و فاسد كرده است، بعد از آن خانه‏اى از خانه‏هاى أبى بكر را خريدند و او را در آن دفن كردند. (1) (باب دوازدهم:) سليلى ميگويد: امير المؤمنين عليه السّلام به زبير ميفرمود: تو را بخدا قسم مى‏دهم از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نشنيدى كه ميفرمود: تو با من قتال ميكنى و در حق من ظلم خواهى كرد؟ گفت: آرى ولى من فراموش كردم. (2) (باب سيزدهم:) سعيد بن سويد ميگويد: معاويه آمد و براى مردم خطبه‏اى خواند و گفت: اى اهل كوفه من براى روزه گرفتن يا نماز خواندن با شما قتال نميكنم بلكه ميخواهم بر شما مسلط شوم و خدا مرا مأمور كرده كه على رغم انف شما اقدام نمايم. (3) (باب چهاردهم:) عائشه روايت كرده كه رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله به عمّار فرمود: تو را گروه ستمكار ميكشند. (4) (باب پانزدهم:) سعيد بن جبير ميگويد: هشتصد نفر از انصار و نهصد نفر از اهل بيت رضوان با على عليه السّلام بودند. در حديث ديگر از حكم روايت‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 99 علت صلح امام حسن عليه السلام با معاويه ..... ص : 97 كرده كه گفت: هشتاد نفر از اهل بدر و دويست و پنجاه نفر از اهل بيعت شجره با على عليه السّلام بودند. و در روايت ديگر است كه اويس قرنى در روز صفين با علي عليه السّلام بود. (1) (باب شانزدهم:) أبو سعيد خدرى ميگويد: در آن بينى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله مشغول تقسيم (غنيمت؟) بود مردى از بنى تميم بلند شد و گفت: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله در تقسيم كردن عدالت را مراعات كن آن بزرگوار در جوابش فرمود: واى بر تو اگر من عدالت را مراعات نكنم كه خواهد كرد؟ عمر گفت يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله اجازه بده تا گردن اين منافق را بزنم، فرمود: نه زيرا او را اصحابى است كه يكى از آنها نماز و روزه خود را با نماز و روزه آنها تحقير ميكند و نظير صيد تير خورده از دين خارج ميشوند. نظر به تير ميكند و چيزى نميبيند، نگاه بآب دهان ميكند غير از سرگين و خون چيزى نميبيند، در زمان فرقه‏اى از مردم خارج ميشوند و علامت آنها اين است كه در بين آنها مرد مجنونى است كه نصف يكى از دستهايش نظير پستان زن و نصف ديگر چون پاى انسان است. أبو سعيد گويد: من اين مقاله را از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم و موقعى كه على عليه السّلام با آنها قتال ميكرد من با او بودم و آن شخصى (را كه پيغمبر فرموده بود) آوردند آن شخص داراى همان صفاتى بود كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرموده بود. [علت صلح امام حسن عليه السلام با معاويه‏] (2) (باب هفدهم:) سفيان بن أبى ليلا ميگويد: وقتى كه امام حسن عليه السّلام از نزد فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 98 معاويه (لع) مراجعت كرده بود من خدمت آن بزرگوار رفتم و او را در خانه‏اش يافتم. بآن حضرت گفتم: السلام عليك يا أمير المؤمنين (1) فرمود: اى سفيان پياده شود تعجيل مكن، چه گفتى؟! گفتم: بشما گفتم السلام عليك يا أمير المؤمنين فرمود: چه چيزى باعث شد كه بمن أمير المؤمنين بگوئى؟ (عرض كردم) براى اينكه ترك قتال كردى و بمدينه مراجعت نمودى، فرمود: اى سفيان آن موضوعى كه مرا بدين عمل وادار كرد اين بود كه از على عليه السّلام شنيدم ميفرمود: چند شب و روزى بيش نميگذرد كه اين امت بدور مردى اجتماع ميكنند كه سينه و حلقوم فراخى دارد، ميخورد ولى سير نميشود آن مرد نميميرد تا اينكه در زمين عذرى و در آسمان ناصرى نداشته باشد، آن شخص معاويه است و من ميدانم كه خدا امر خود را اجراء و عملى خواهد كرد، در اين اثناء منادى براى نماز ندا كرد و آن حضرت بمن فرمود: اى سفيان با مسجد سر و كارى دارى؟ گفتم: آرى، راوى گويد: با آن حضرت روانه شديم تا رسيديم بشخصى كه يكى از ناقه‏هاى آن حضرت را ميدوشيد، آن حضرت در حال ايستادن از آن شير آشاميد و بمن هم مرحمت كرد و فرمود: سفيان چه باعث شد كه نزد ما آمدى؟ گفتم قسم بآن خدائى كه حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله را بدين حق مبعوث كرده بجهت محبّتى كه بشما دارم فرمود: مژده باد تو را كه من از علي عليه السّلام شنيدم ميفرمود: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اهل بيت من و كسى كه از امتم مرا دوست داشته باشد نزد حوض (كوثر) نظير اين دو انگشت من بر من وارد ميشوند، آنگاه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله دو انگشت خود را مساوى يك ديگر قرار داد و فرمود: بگو نظير اين دو انگشت من كه هيچ كدام‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 99 بر يك ديگر افضل نيستند. اى سفيان مژده باد تو را كه دنيا جاى افراد نيكوكار و اشخاص بد عمل خواهد بود تا آن موقعى كه خدا امام بر حق را از آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله بر انگيزد (1) در روايت ديگر است كه امام حسن عليه السّلام فرمود: من ميبينم كه مردم ميگويند: حسن بن علي عليه السّلام راضى بود كه با معاويه بيعت نمايد و اجبارى نداشت، بخدا قسم من با معاويه بيعت نكردم تا آن موقعى كه اهل عراق مرا تنها نهادند اگر غير از اين بود من بقدر طرفة العين با معاويه بيعت نميكردم. (2) (باب هجدهم:) مينا ميگويد: على عليه السّلام سر و صدائى شنيد فرمود: چه خبر است؟ گفتند: معاويه هلاك شده فرمود: قسم بآن خدائى كه جان من در دست قدرت او است معاويه نخواهد مرد تا اينكه اين امر (خلافت) بدست او بيفتد آنگاه بدست خود به (33) علامت اشاره كرد. (3) عبد الرزاق گويد: بعلى عليه السّلام گفتند: پس تو براى چه با معاويه قتال ميكنى؟ فرمود: براى آن عذرى كه بين من و خدا است. راوى ميگويد: من گفتم: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را بقتال ناكثين و قاسطين و مارقين مأمور كرد و معاويه هم يكى از آنها بود، آيا براى على عليه السّلام جائز است كه قتال با آنها را ترك كند همچنان كه خدا قرآن را نازل كرد و افرادى را كه ميداند ايمان نمى‏آورند مأمور بايمان آوردن كرده است. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 105 عبور على عليه السلام به كربلا و اخبار از قتل حسين عليه السلام ..... ص : 103 [موقعى كه معاويه ادعاى خلافت كرد پيغمبر صلى الله عليه و آله امر به قتل او فرمود] (1) (باب نوزدهم:) محمود بن لبيد از قوم عبد الاشهل كه در جنگ بدر حضور داشتند روايت كرده كه گفتند: ما نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بوديم و معاويه نيز با ما بود رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله با انگشت خود بشكم معاويه اشاره كرد و فرمود: روزى بيايد كه اين معاويه ادعاى امارت و سلطنت كند وقتى كه ديديد اين ادعا را كرد شكم او را پاره كنيد. (2) و در حديث ديگر از أبو سعيد روايت كرده كه: پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: موقعى كه معاويه را در منبر من ديديد او را بكشيد. (3) و در روايت ديگر است كه مولاى ما على عليه السّلام فرمود: معاويه فرعون اين امت و عمر و بن عاص هامان آنست. [مذمت ابو موسى اشعرى و مدح اهل بيت عليهم السلام‏] (4) (باب بيستم:) سلمان فارسى ميگويد: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه ميفرمود: امت من بسه فرقه خواهند شد: يك فرقه آن بر حقند، و باطل چيزى از آن فرقه را ناقص نخواهد كرد، آن فرقه اهل بيت مرا دوست دارند و مثل آنها چون طلاى احمرى است كه صاحب آن، آن را نگاه دارد و جز خير چيزى در آن نخواهد بود. و يك فرقه آن بر باطلند، و حق چيزى از آن را ناقص نميكند اين فرقه داراى بغض من و اهل بيت منند، مثل آنان چون آهن خبيثى است كه صاحبش آن را طعمه آتش قرار دهد زيرا كه چيزى جز شرّ براى او نخواهد داشت. و يك فرقه اين امت بر ملّت سامرى بوده گاهى باين طرف مايل و گاهى بطرف ديگر راغبند. نميگويند: لمس نيست بلكه ميگويند: فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 101 جهاد نيست و امام آنها أبو موسى اشعرى خواهد بود. سيد بن طاوس گويد: منظور آن حضرت أبو موسى اشعرى و جمعيتى است كه با او در مدينه ماندند و با على عليه السّلام بجنگ دشمنان نرفتند. [اخبار پيغمبر صلى الله عليه و آله از عهدشكنى امت در باره على عليه السلام‏] (1) (باب بيست و يكم:) سالم حنفى ميگويد: على عليه السّلام در مكان وسيعى در بين صد نفر گفتگو ميكرد. بعد از آن دو مرتبه فرمود: قسم بخداى آسمان و زمين كه دوست من رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بمن خبر داد كه بعد از آن حضرت اين امت با من بيوفائى ميكنند و اين موضوع حتما عملى خواهد شد و كسى كه افتراء ببندد بيچاره مى‏شود. (2) انس بن مالك گويد: من و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله با على عليه السّلام در يكى از حياطهاى مدينه بوديم، موقعى كه عبور ما بباغى افتاد على عليه السّلام گفت: يا نبى اللَّه صلى اللَّه عليه و آله اين باغ عجب منظره زيبائى دارد، پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله در جوابش فرمود: باغى كه تو در بهشت دارى از اين باغ بهتر است، بعد از آن بباغ ديگرى عبور كرديم و على عليه السّلام گفت: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله اين باغ هم خيلى خوب است آن حضرت در جواب فرمود: يا على باغى كه تو در بهشت دارى از اين باغ نيكوتر است. سپس پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله سر خود را بشانه من نهاد و گريه كرد، علي عليه السّلام گفت: يا رسول اللَّه براى چه گريه ميكنى؟ فرمود: براى آن كينه‏هائى كه در سينه يك عده‏اى در باره تو موجود است و آن‏ها كينه‏هاى خود را آشكار نميكنند تا موقعى كه مرا از دست بدهند. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 102 [اخبار على عليه السلام به يارانش راجع به جريانهاى خود] (1) (باب بيست و دوم:) ابن عباس ميگويد: ما هفتصد سوار بوديم كه از مدينه مى‏آمديم در يكى از روزها كه در عبور بوديم شخصى از آن قوم گفت: اين سفر بى‏نتيجه است زيرا كه ما بسوى مردمى ميرويم كه همه خون عثمان را طلب ميكنند و راجع باين موضوع گفتگوى زيادى در بين آنها در گرفت، ابن عباس ميگويد: من نزد على عليه السّلام آمدم و گفتم: مگر نميبينى كه در در بين اين قوم راجع باين مسافرت اختلاف رخ داده زيرا ميگويند: براى چه به جنگ صد هزار نفر كه همه خون خواه عثمانند برويم. على عليه السّلام بلند شد و خطبه‏اى خواند و فرمود: قسم بآن خدائى كه جان من در دست اوست كه در اين جنگ طلحه و زبير كشته ميشوند و اهل بصره شكست ميخورند و از اهل كوفه پنج هزار و ششصد يا پانصد نفر با شما خروج ميكنند. ابن عباس ميگويد: ما حركت كرديم بخدا قسم همان طور شد كه على عليه السّلام فرموده بود زيرا كه سياهى لشكرى پيدا شد و من از آنها استقبال نموده از مردى پرسيدم شما چند نفريد؟ گفت: پنج هزار و پانصد نفر، از دو نفر ديگر پرسيدم آنها نيز همان جواب را گفتند. (2) (باب بيست و سوم:) أمّ حكيم ميگويد: از على عليه السّلام شنيدم- در آن موقعى كه مردى بآن حضرت ميگفت: يا أمير المؤمنين براى خالد بن عرفطه استغفار كن زيرا كه در زمين تيم از دنيا رفته است- كه فرمود: دروغ ميگوئى بخدا قسم كه او نمرده و نخواهد مرد تا اينكه از باب الفيل داخل شود و بيرق‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 103 گمراهى را بدوش بگيرد، امّ حكيم گويد: بعد از آن ديدم كه خالد بن عرفطه بيرق معاويه را به دوش گرفته حمل ميكند تا اينكه آن را از همان درى كه على عليه السّلام فرموده بود داخل كرد و آن را در وسط مسجد متمركز كرد و معاويه هم از طرف قبله پياده شد. (1) (باب بيست و چهارم:) امّ سلمه ميگويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در خانه من بود، فرمود: كسى داخل نشود. ناگاه صداى گريه آن حضرت را شنيدم چون داخل شدم ديدم كه حسين عليه السّلام را در كنار خود نشانده و دست بسرش ميمالد و گريه ميكند، گفتم: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله بخدا قسم نفهميدم كه حسين عليه السّلام چگونه داخل حجره شد؟ در جوابم فرمود: جبرئيل در اينجا بود بمن گفت: آيا حسين را دوست دارى؟ گفتم: آرى گفت: امت تو او را در زمينى كه آن را كربلا ميگويند خواهند كشت پس جبرئيل از تربت كربلا آورد و بآن حضرت نشان داد موقعى كه امام حسين عليه السّلام را در كربلا محاصره كردند فرمود: اسم اين زمين چيست؟ گفتند: كربلا فرمود: خدا راست ميگويد، اين زمين، زمين كرب و بلاء است. [عبور على عليه السلام به كربلا و اخبار از قتل حسين عليه السلام‏] (2) (باب بيست و پنجم:) شيبان گويد: با امير المؤمنين عليه السّلام از صفين مراجعت ميكرديم تا اينكه بزمين كربلا پياده شديم و آن حضرت بر قاطر خود سوار بود پس پياده شد و كفى از خاك زير سم آن استر را بر گرفته آن را بوئيد و بوسيد و بر دو چشم خود نهاده گريه كرد آنگاه فرمود: چه افراد محبوبى در اين موضع كشته ميشوند مثل اينكه من نظر ميكنم بعدّه‏اى از آل رسول صلى اللَّه عليه و آله كه در اين وادى خوابيده‏اند (دشمنان) بر آنها فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 104 خروج ميكنند و آنها را ميكشند واى بر شما از آنها و واى بر آنها از شما، من شهدائى غير از آنهائى كه در بدر با محمّد صلى اللَّه عليه و آله بودند از آنها افضل نمى‏دانم. بعد از آن فرمود: پاى حمارى يا فكّ آن را براى من بياوريد. من پاى حمار مرده‏اى را براى او آوردم، آن بزرگوار آن را در موضع سم استر فرو برد، وقتى كه حسين صلوات اللَّه عليه كشته شد من آمدم و پاى آن حمار را از جاى خون او خارج كردم و ياران او را (ديدم) كه در اطرافش بزانو در آمده بودند. مترجم گويد: معنى ذيل باب (25) درست نيست ولى وظيفه، ترجمه بود. (1) (باب بيست و ششم:) عبد اللَّه بن يحياى كندى از پدرش روايت كرده كه گفت: ما با على ابن ابى طالب عليه السّلام از صفين مراجعت ميكرديم همين كه محاذى نينوا رسيديم على عليه السّلام با صداى بلند فرمود: يا أبا عبد اللَّه عليه السّلام در شط فرات صبر كن، حسين عليه السّلام متوجه آن حضرت شد و گفت: براى چه يا امير- المؤمنين؟ فرمود: رفتم خدمت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ديدم چشمان او پر از اشگند، گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد چرا گريه ميكنى؟ فرمود: چند دقيقه قبل جبرئيل نزد من بود، بمن خبر داد حسين عليه السّلام بشط فرات كشته خواهد شد آيا مايلى كه من از خاك او براى تو بياورم تا ببوئى؟ گفتم: آرى پس دست خود را دراز كرد و يك مشت خاك آورده بمن داد چون آن خاك را ديدم چشمانم از اشگ خشگ نميشوند. (2) (باب بيست و هفتم:) محمّد بن جرير طبرى در تاريخ خود ميگويد: روزى معاويه نزد بنى هاشم آمد و گفت، شما بنى هاشمين ميخواهيد همان طور كه استحقاق نبوّت‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 105 را داشتيد لياقت خلافت را نيز داشته باشيد در صورتى كه نبوّت با خلافت براى احدى جمع نشده‏اند، بجان خودم قسم كه حجت و دليل شما بر مردم مشتبه شده است، زيرا شما ميگوئيد: ما اهل بيت خدائيم پس چرا نبوّت در خانواده ما است و خلافت در خانواده ديگران و اين (مقاله) امر را بر مردم مشتبه ميكند و علت اينكه شبهه را شبهه ميگويند اينست كه نميگذارد حق شناخته شود. (1) خلافت برضاى عموم و شوراى خصوص، نصيب مردان زنده قريش خواهد شد، مردم نميگويند: اى كاش بنى هاشم سرپرست ما بودند اگر بنى هاشم سرپرست ما بودند براى دين و دنياى ما خوب بود، مردم بدور غير شما جمع نشده‏اند كه شما را از خلافت ممنوع كنند، اگر شما قبل از اين بخلافت مايل نبوديد امروز براى آن با ما قتال نميكرديد، شما گمان ميكنيد كه داراى سلطنت هاشمى و مهدى قائم هستيد در صورتى كه مهدى عيسى بن مريم است و امر خلافت در دست ما خواهد بود تا اينكه آن را بعيسى واگذاريم قسم بجان خودم اگر شما سلطنت ميكرديد خطر هلاكت براى مردم از عذاب قوم هود و ثمود بيشتر بود، آنگاه معاويه ساكت شد. بعد از گفتگوى معاويه عبد اللَّه بن عباس از جاى برخاست و حمد و ثناى خداى را بجاى آورده گفت: اما اينكه گفتى: ما به وسيله نبوّت مستحق خلافت نيستيم اگر بجهت نبوّت استحقاق خلافت را نداشته باشيم پس بچه وسيله اين استحقاق را خواهيم داشت؟ (يعنى با بودن اين وسيله احتياجى بوسائل ديگر نيست). اما اينكه گفتى: نبوّت و خلافت براى احدى جمع نميشود پس‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 111 ذكر مهدى عليه السلام در امت عيسى ع ..... ص : 110 معنى اين آيه چيست كه خدا مى‏فرمايد: (1) فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً «1» لفظ كتاب در اين آيه بمعناى نبوّت و لفظ حكمت بمعناى سنّت و كلمه ملك بمعناى خلافت است و ما هم آل ابراهيم هستيم و امر خدا نسبت بما و آنها يكى است و سنت در بين ما و آنها جارى خواهد بود. اما اينكه گفتى: حجت و دليل ما مردم را باشتباه مياندازد به خدا قسم دليلهاى ما از آفتاب روشنتر و از ماه نورانى‏تر است و تو هم ميدانى ولى تو از اين جهت از ما رو گردانى كه برادر و جد و عمو و دائى تو را كشتيم، براى استخوان و ارواحى كه در هاويه وارد شدند گريه مكن و براى خونهائى كه شرك، ريختن آنها را حلال كرده و اسلام آنها را ناچيز كرده غضب منما. و اما اينكه مردم ما را ترك كردند اگر مردم بدور ما جمع ميشدند آنچه را كه از ما حرام ميكردند بيشتر از آن بود كه ما از آنها حرام كنيم (يعنى آنها براى استفاده بدور ما جمع ميشدند) و هر امرى كه محصول آن حاصل شود حقش ثابت و باطلش زائل مى‏شود. اما اينكه گفتى: ما گمان ميكنيم سلطنت هاشمى و مهدى قائم داريم، در قرآن معنى گمان شك است چنان كه خداى تعالى‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 107 مى‏فرمايد: (1) زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ «1» و همه مردم ميدانند كه ما را پادشاهى است كه اگر يك روز از دنيا بيشتر باقى نباشد خدا او را مالك خواهد كرد و ما مهدى قائمى داريم كه اگر از دنيا بيشتر از يك روز باقى نماند خدا او را مبعوث ميكند تا زمين را پر از عدل و داد كند همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد، و شما يك روز سلطنت نميكنيد مگر اينكه ما دو روز سلطنت خواهيم نمود، شما يك ماه، سلطنت نخواهيد كرد مگر اينكه ما دو ماه سلطنت ميكنيم، شما يك سال سلطنت نميكنيد الا اينكه ما دو سال سلطنت مينمائيم. اما اينكه گفتى: مهدى عيسى بن مريم است (اين طور نيست) بلكه عيسى از آسمان نزول ميكند بجهت (از بين بردن) دجال، چون دجال عيسى را ببيند آب مى‏شود آن طور كه پيه آب مى‏شود و امام مردى است از ما كه عيسى باو اقتداء ميكند، اگر ميخواهى نام او را بگويم مى‏گويم: اما باد و صاعقه‏اى كه بر قوم عاد و ثمود مسلط شد آنها عذاب بودند و سلطنت ما رحمت خواهد بود. سيد بن طاوس رحمه اللَّه ميگويد: معاويه به ابن عباس جوابى نگفت. (2) (باب بيست و هشتم:) محمّد بن جرير طبرى در كتاب (عيون اخبار بنى هاشم) مى‏نويسد: ابن عباس بمعاويه گفت: هيچ كس از قريش نيست كه راجع بامرى‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 108 افتخار كند مگر اينكه ديگرى با او شريك خواهد بود، فقط بنى- هاشمند كه به نبوّت افتخار ميكنند واحدى در نبوّت با آنها شركت ندارد و متساوى با آنها نيست و كسى نظير بنى هاشم از نبوّت دفاع نميكند. من شهادت ميدهم كه خدا حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله را از قريش قرار نداد مگر اينكه قريش را بهترين مردم قرار داد. خدا حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله را از بنى هاشم قرار ندارد مگر اينكه هاشم را از بهترين قريش قرار داد آن حضرت را از بنى عبد المطلب قرار ندارد الا اينكه آنها بهترين بنى هاشمند و ما بشما فضيلتى نداريم الا آن فضيلتى كه عرب و اين امت مرحومه بآن افتخار ميكنند (يعنى عرب افتخار دارد كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از آنها است و امت مرحومه مفتخرند كه امت اين پيغمبرند) نبىّ و مهدى از اين امت است و مهدى در آخر اين امت خواهد بود زيرا كه امر (اسلام) بما افتتاح شد و بما هم ختم مى‏شود، اگر سلطنت شما از بين رفتنى است سلطنت ما جاويد خواهد بود اگر سلطنت شما قبل از سلطنت ما است بعد از سلطنت ما سلطنتى نخواهد بود زيرا كه ما اهل عافيت هستيم و عاقبت براى مردم با تقوا خواهد بود. (1) (باب بيست و نهم:) كعب ميگويد: من نام مهدى عليه السّلام را در تورات، مرقوم يافتم، عمل مهدى عليه السّلام ظلم و فساد نيست. سيد بن طاوس ميگويد: سليلى در كتاب خود ذكر كرده كه عمر بن عبد العزيز، مهدى عليه السّلام را مى‏شناخت و بعضى از صومعه‏نشينان نصارا راجع به مهدى عليه السّلام از عمر بن عبد العزيز سؤال ميكردند پس بنا بر اين (نام آن حضرت) در تورات و انجيل مذكور و مرقوم است. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 109 (1) (فصل) در كتاب (اصول شيعه) مينويسد: مردى از امام باقر عليه السّلام پرسيد كه آيا عمر بن عبد العزيز از شجره ملعونه است؟ «1» حضرت فرمود: در باره عمر بن عبد العزيز جز خير چيزى نگو، زيرا بعد از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كسى مثل عمر بن عبد العزيز بما خدمت نكرد. (2) (فصل) در كتاب حماد بن عثمان از زراره روايت كرده كه گفت: از امام جعفر صادق عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود: عمر بن عبد العزيز، غله و فوائد فدك را بين كبير و صغير ما على السويه تقسيم كرد و زيد بن حسن براى عمر بن عبد العزيز نوشت: پدر من عطا ميكرد همين طور كه توبه كوچك ترين بچه‏هاى ما عطا ميكنى؟ در جوابش نوشت: اى زيد بن حسن تو زنده خواهى بود تا ببينى مردى از بنى اميه اين طور انجام دهد. عامل مدينه براى عمر بن عبد العزيز نوشت: در بين فرزندان على عليه السّلام افرادى هستند كه از اولاد فاطمه نيستند (يعنى از طرف مادر بفاطمه عليها السلام منتهى نميشوند) عمر بن عبد العزيز در جوابش نوشت: از در آمد فدك بغير از فرزندان فاطمه عليها السلام عطاء مكن. راوى گويد: سهل بن عبد العزيز بعمر گفت: اين عمل تو باعث طعن بر خلفاء قبل از تو مى‏شود، عمر در جواب گفت: دست از سرم بردار، آن موقعى كه در مدينه عامل بودم فهميدم كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرموده: كسى كه فاطمه را اذيت كند مرا اذيت كرده است. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 110 [ذكر مهدى عليه السلام در امت عيسى ع‏] (1) (باب سى‏ام:) ابو يحيا گويد: عبد العزيز نزد ديرانى (يعنى راهب) فرستاد كه نظر كن و ببين از فرزندان من خليفه خواهند شد؟ گفت: آرى اين خلعت بقامت عمر بن عبد العزيز بريده شده، موقعى كه عمر بن عبد العزيز بخلافت رسيد نزد ديرانى فرستاد كه ما ميگوئيم، مهدى از ما است نگاه كن ببين مهدى از ما است؟ ديرانى در جواب گفت: نه، ولى تو مرد صالح و نيكوكارى خواهى بود. عمر بن عبد العزيز گفت: الحمد اللَّه كه خدا مرا مرد صالحى قرار داده. (2) (باب سى و يكم:) سليلى در كتاب خود مينويسد. روزى امير المؤمنين على عليه السّلام در در كوفه در همان موضعى كه زيد بن على را به دار زدند توقف كرد و آنقدر گريه كرد كه محاسن شريفش تر شد و مردم بجهت گريه آن حضرت گريه كردند، از آن بزرگوار پرسيدند: گريه شما براى چه بود كه ياران خود را بگريه انداختى؟ فرمود: يكى از فرزندان من در اين موضع بدار آويخته خواهد شد. و من در اين موضع نگاه نميكنم زيرا ميترسم كه كسى راضى شود بعورت او نظر كند. راوى گويد: در خبر است كه هشام بن عبد الملك زيد را به دار زد در صورتى كه عورت او باز بود ولى شكم زيد بطورى پائين آمد كه عورت او را مستور كرد، رحمت اللَّه عليه. (3) (باب سى و دوم:) عبد اللَّه بن عمر گويد: فتنه‏اى بپا مى‏شود كه آن را فتنه سبيطه ميگويند و قربانيهاى آن در آتش خواهند بود راوى گويد: گفتم: آن قربانيها فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 111 مسلمانند؟ گفت: آرى مسلمانند، دو باره پرسيدم آن‏ها مسلمانند؟ گفت: بلى آن‏ها مسلمانند، گفتم: براى چه؟ گفت: براى اينكه آنها بجهت امر دنيا بروى يك ديگر چيره ميشوند نه براى امر خدا، گفتم: اين فتنه قبلا عملى شده، گفت: چه موقع؟ گفتم: در زمان عثمان گفت: قسم بآن خدائى كه محمّد صلى اللَّه عليه و آله را بحق مبعوث كرده اين موضوع عملى نميشود تا آن موقعى كه همه عرب در حجره‏هاى خود داخل شوند و شخص نزد قبر آمده بگويد: اى كاش من بجاى تو بودم، و زمين پر از ظلم و جور شود، گفتم: بعد از آن چه خواهد شد؟ گفت: بعد از آن خدا مردى را مبعوث ميكند كه زمين را پر از عدل و داد ميكند همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد آن مرد بقدر بضع سنين عمر ميكند، گفتم بضع كدام است؟! گفت بگمان اهل كتاب نه و يا هفت سال است. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 115 راجع به دولت بنى عباس و بنى اميه ..... ص : 115 [مذمت بنى اميه كه بدترين قبيله‏ها هستند] (1) (باب سى و سوم:) سليلى در كتاب خود ذكر كرده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: بدترين قبيله‏هاى عرب بنى اميّه و بنى حنيفه هستند. و از مولاى ما على عليه السّلام و ابن عباس و عمر بن خطاب رواياتى در تفسير آيه: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها «1» وارد شده كه آن افراد بنى مغيره و بنى اميّه بودند، بنى مغيره در جنگ بدر كشته شدند و بنى اميّه تا يك مدت معلومى از دنيا بر فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 112 برخوردار بودند. (1) (باب سى و چهارم:) ابن ديلمى ميگويد: بنى اميّه هشتاد و هفت يا نه سال سلطنت ميكنند بعد از آن خدا سلطنت آن‏ها را بوسيله بيرقهائى سياه كه از طرف مشرق مى‏آيند ريشه كن ميكند، آنگاه آن بيرقهاى سياه بر قرارند تا اينكه بلاى آن‏ها بهر مؤمنى برسد، سپس خدا آن بلاء را بوسيله آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله بر طرف ميكند و اين بليه در آن موقعى است كه افراد سفيه و بچه‏ها امارت كنند، آن طور امارتى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در باره آن فرمود: هيچ گونه حرمت و عهد و ميثاقى ندارد و زمان آن‏ها زمانه جائرى است. [دوازده امام عليهم السلام از قريشند] (2) (باب سى و پنجم:) جابر بن سمره ميگويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: قيامت قيام نميكند تا اينكه دوازده امير از قريش متولى امارت شود. [على عليه السلام فرزندان خود را نهى مى‏كند كه قبل از ظهور مهدى عليه السلام خروج كنند] (3) (باب سى و ششم:) عبد اللَّه بن عبد العزيز ميگويد: على بن ابى طالب عليه السّلام بمن فرمود و در كوفه هم فرمود: ايها الناس بعد از من آرام باشيد و از يك عده قليلى از آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله بر حذر باشيد زيرا كه يك عده قليلى از آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله خروج ميكنند ولى بعلت مخالفت با امر من و پشت پا زدن بعهد من بمقصود خود نخواهد رسيد و روايتى را نقل كرده كه بعضى از اولاد حسين براى كمك اميّه ظهور ميكنند و بلاء، مردم را فرا خواهد گرفت و خدا بهترين خلق را مبتلا خواهد كرد تا اينكه خوبان از بدان ممتاز شوند، مردم از يك ديگر بيزارى ميجويند، اين بلاء طولانى خواهد شد فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 113 تا اينكه خدا بوسيله مردى از آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله براى آنها فرجى مرحمت كند. كسى كه از فرزندان من خروج كند و عمل و رفتارش غير از عمل و رفتار من باشد من از او بيزارى خواهم بود و هر كسى از فرزندان من قبل از ظهور مهدى (ع) خروج نمايد كشته خواهد شد «1» از دو دجّال از فرزندان فاطمه (ع) بر حذر باشيد، زيرا كه از اولاد فاطمه (ع) دو دجّال بوجود مى‏آيد. و دجّالى هم از دجله بصره خروج ميكند كه از من نيست و او مقدمه كليه دجّالها است. سيد بن طاوس ميگويد: اين حديث صراحت دارد در اينكه مولاى ما على عليه السّلام فرزندان خود را نهى كرده كه قبل از ظهور مهدى عليه السّلام خروج كنند. [اولاد على عليه السلام را (قبل از ظهور مهدى) سلطنت و خلافت نخواهد بود] (1) (باب سى و هفتم:) عبد اللَّه بن حارث ميگويد: على بن ابى طالب عليه السّلام بفرزندان خود فرمود: اين امر را (يعنى امر خلافت را) طلب نكنيد، زيرا هيچ يك از شما طلب اين كار را نميكند مگر اينكه كشته خواهيد شد. (2) نيز از عثمان بن عفّان روايت كرده كه گفت: اين امر خلافت را اولاد على عليه السّلام صاحب نخواهند شد. (3) على بن عبد اللَّه ميگويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: سلطنت نصيب‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 114 فرزندان على عليه السّلام نخواهد شد. (1) عثمان بن عفّان ميگويد: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه بعلى بن ابى طالب عليه السّلام فرمود: امر خلافت نصيب احدى از فرزندان تو نخواهد شد. (2) امّ سلمه گويد: من روزى در خدمت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله بودم كه راجع بخلافت گفتگوئى بميان آمد، گفتند: آيا خلافت نصيب اولاد فاطمه (ع) خواهد شد؟ پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: ابدا. هرگز فرزندان فاطمه بخلافت نخواهند رسيد؛ ولى نصيب اولاد عمويم عباس خواهد شد. (3) سهيل بن حبيب ميگويد: ما نزد بريد رقاشى بوديم كه خبر قتل زيد بن علي عليه السّلام را باو دادند او پس از شنيدن اينخبر گريه كرد و گفت: انس بن مالك براى من نقل كرد كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه ميفرمود: خلافت نصيب احدى از فرزندان فاطمه (ع) نخواهد شد. (4) (باب سى و هشتم:) ابن عباس گويد: براى ما اهل بيت بيرقهاى سياهى خواهد بود كه ردّ نميشوند تا اينكه از خراسان بيرقهاى سياهى چون شب تاريك خروج كنند و در اول آن بيرقها نصرت و در وسط آن‏ها لعنت و در آخر آنان كفر خواهد بود، كسى كه با آن‏ها قتال كند او را ميكشند و كسى كه از دست آن‏ها فرار كند او را خواهند گرفت و كسى كه متحصن شود او را پياده ميكنند و كسى كه آن‏ها را مشايعت كند او را دچار فتنه ميكنند و كسى كه با آن‏ها مخالفت نمايد فقيرش خواهند نمود و در آن روز كسى كه بر آن‏ها نفرين كند مثل آنست كه تيرى در راه خدا انداخته باشد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 115 [راجع به دولت بنى عباس و بنى اميه‏] (1) (باب سى و نهم:) حسن از قول آن كسى كه برايش نقل كرده ميگويد: على بن أبى طالب عليه السّلام بابن عباس فرمود: يا ابن عباس تو اخبار مختلفه‏اى شنيده‏اى ولى اين حديث را هم بگو! گفتم: بلى فرمود: اول فتنه دويست (سال اين امور رخ مى‏دهد): حكم فرمائى بچه‏ها، تجارتهاى زياد و استفاده كم، موت علماء و مردم نيكوكار، قحطى شديد، ظلم و جور، قتل اهل بيت من در زوراء از تشنگى «1» نفاق ملوك و ملك عجم، موقعى كه گروه ترك بر شما سلطنت كرد بر شما لازم است كه باطراف شهرها و درياها فرار كنيد، فرار فرار، بعد از آن در سنه (3 يا 255) فتنه‏هائى در شهرها بوجود مى‏آيد، فتنه‏اى در مصر، واى بر مصر، فتنه دوم در كوفه، و فتنه سوم در بصره و هلاكت اهل بصره به دست مردى كه اصل و فرعى ندارد و در بصره قيل و قال زيادى خواهد شد و مردم بصره بدو فرقه تفريق ميشوند، فرقه‏اى بر له او و فرقه‏اى بر عليه او خواهد بود، آن مرد، مدت چند سالى مكث خواهد كرد، بعد از او خليفه سنگ دلى بر شما مسلط مى‏شود كه در آسمانها بقتّال و در زمينها معروف بجبّار است، خون‏ها را ريخته و با آب ممزوج خواهد كرد و بآشاميدن آن قادر نخواهد شد آنگاه اعراب بآن‏ها حمله و هجوم ميكنند در آن موقع كه اعراب هجوم كردند خليفه كشته مى‏شود و جور و فسق و فجور بين مردم فاش خواهد شد و بيرقهائى پشت سر يك ديگر نظير دانه‏هاى تسبيحى كه نخ آن قطع شده باشد و دانه‏هاى آن متواليا شروع بريزش نمايند نزد شما مى‏آيند. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 120 على عليه السلام سكونت در بصره را نهى مى‏كند ..... ص : 116 پس موقعى كه خليفه شما كشته شد انتظار خروج آل ابو سفيان را داشته باشيد، دليل آن خروج هلاك اهل مصر است و در موقع هلاكت اهل مصر بصره فرو ميرود و دو زلزله ديگر در بازار و مسجد بصره اتفاق مى‏افتد و بعد از آن دچار طوفان آب خواهند شد، كسى كه از دم شمشير نجات پيدا كند از طوفان نجات نخواهد يافت مگر كسى كه در اطراف بصره سكنا كند و وسط آن را ترك نمايد و در شهر مصر سه خسوف و شش زلزله و قذفى از آسمان اتفاق خواهد افتاد «1» بعد از آن كوفه (دچار انقلاب مى‏شود) و سفيانى در شام خواهد بود، موقعى كه لشكر سفيانى بكوفه آمد شما منتظر ظهور بهترين آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله باشيد كه در كعبه خواهد بود، در آن موقع افراد زنده تمنا دارند كه مرده‏هاى آنها زنده شوند و آن حضرت زمين را پر از عدل و داد ميكند همان طور كه پر از ظلم و جور شده باشد. [على عليه السلام سكونت در بصره را نهى مى‏كند] (1) (باب چهلم:) محمّد بن على از پدرش از جدّش عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: رغبت بسكنى بصره پيدا نكنيد زيرا كه بصره و اطراف آن بنحوى غرق خواهد شد كه غير از مسجدش جاى ديگرى ديده نخواهد شد و مسجد آن چون سينه كشتى خواهد بود (يعنى متزلزل خواهد شد). (2) (باب چهل و يكم:) سليلى گويد: حسن گفت: شمشير كشيده مى‏شود شمشير كشيده مى‏شود، چقدر چشمهاى گريان كه ديده خواهد شد. چقدر حرام كه حلال. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 117 مى‏شود چقدر غم و اندوه كه پيدا خواهد شد، آنگاه گفت: ضعيف هلاك مى‏شود ضعيف هلاك مى‏شود. بعد از آن گويد: باد زردى از طرف قبله براى شما ميوزد كه سه روز و دو شب ادامه خواهد داشت بطورى كه شب از شدت زردى چون روز روشن خواهد شد، سپس بصره غرق مى‏شود بعد از آن در انتظار علائمى پى در پى از آسمان باشيد كه چون دانه تسبيح و مهره‏اى كه نخ آن پاره شود فرو خواهد ريخت، اول آن علائم صاعقه است بعد از آن باد زردى سپس باد دائمى و صوتى از آسمان كه بواسطه آن خلقى خواهند مرد، در شهر واسط (شهرى است در عراق) هلاكت زيادى خواهد شد و در كوفه عجائبى و در اهواز زلزله‏هائى اتفاق مى‏افتد كه خانه‏هاى آنها قبرستان مى‏شود آنگاه راههاى مسدود ميشوند و احدى از شهرى بشهرى خارج نخواهد شد. (1) (باب چهل و دوم:) ربيعة بن جوشن ميگويد: عبد اللَّه بن عمر در بيت المقدس با ما ملاقات كرد و گفت: شما مردم كجائيد؟ گفتيم: مردم عراق گفت: از كدام مردم عراقيد؟ گفتيم: اهل بصره گفت: آيا مستعد نيستيد اى اهل بصره؟ گفتيم: براى چه مستعد باشيم؟ گفت: براى غلاف كردن شمشير، و بهترين مالها در آن روز شترهائى هستند كه انسان اهل و عيال خود را بر آنها سوار كند و آنها را بر پشت شترها طعام و غذا بدهد (كنايه از اين است كه انسان رو بفرار بگذارد) در آن روز اسبهاى سخت سم، بسيار بد رد خواهد خورد، بخدا قسم نزديك است كه شخص براى افراد تهى دست غبطه بخورد همچنان كه امروز غبطه ميخورد براى كثرت اهل و مال گفتيم: فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 118 براى چه اين طور خواهد شد؟ گفت: بنو قنطوراء بر شما وارد ميشوند و در كنار دجله بهر نخله‏اى اسبى خواهند بست آنگاه شما را خارج مينمايند. گفتيم: بنو قنطورا كيانند؟ گفت: خدا بهتر ميداند، ما، در كتاب اين طور يافته‏ايم، ولى صفت آنها صفت ترك است. (1) (باب چهل و سوم:) عبد الرحمن بن ابو بكر از پدر خود روايت كرده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: زمينى است كه آن را بصره ميگويند، و در جنب آن نخل زياد و نهرى است كه آن را دجله ميگويند، بنو قنطوراء بر آنها نازل ميشوند و مردم بچند فرقه متفرق خواهند شد، فرقه‏اى بر اصل خود باقى ميمانند و هلاك ميشوند و فرقه‏اى بعزت و عظمت خود مغرور شده كافر ميشوند و فرقه‏اى بچه‏هاى خود را بدوش گرفته جنگ ميكنند، كشته آنها از شهداء است و خدا فتح و فيروزى را نصيب آنها خواهد كرد. (2) (باب چهل و چهارم:) حسن بن ابو الحسن گويد: طماطم مى‏آيند «1» گردن شما را ميزنند، غنيمت شما ميخورند، شهرهاى شما را وطن خود قرار ميدهند، هتك حرمت شما را خواهند كرد، خوبان شما را نوكر و فرمان بر خود ميگردانند، اشراف شما را ذليل مينمايند، غلامان زر خريد را ظلم كرده نااميد ميكنند و آنها را به (سيخ) آهن ميكشند رنگهاى زشتى دارند، داراى گردنهاى كلفتى هستند، شمشيرشان از فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 119 پولاد است، ستاره آنها درخشنده خواهد بود، تازيانه‏هاشان براى آنها مثمر ثمر است بلاى اين طايفه براى امت من شديدتر است از فرعون براى بنى اسرائيل. (1) (باب چهل و پنجم:) عمران بن سليم ميگويد: نزديك شده بنى حفصه يعنى تركها بر كشور عراق خروج كنند و هر سفيد و سياهى را مقهور نمايند، و دنيا براى آنها ادامه خواهد داشت نظير ادامه آن براى فرعون تا آن موقعى كه جلوگيرى و امتناع كنند و تكبر و ظلم نمايند آنگاه خدا باران را از آنها منع خواهد كرد و انتقام بعضى را از بعضى ديگر بجهت عدم رعايت و كشتار آنها خواهد كشيد، لباس مسلمين لباس كفار خواهد شد دشمنى و عداوت در بين مسلمانها پيدا مى‏شود تا اينكه آنها را مستأصل و پراكنده كند و سلطنت به اولاد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ميرسد زيرا آنها به سلطنت از ديگران سزاوارترند (و لائق‏ترند) كه حق را بگويند. (2) (باب چهل و ششم:) سليلى گويد: من مى‏دانم كه عرب چه موقع هلاك خواهد شد: آن موقعى عرب هلاك مى‏شود كه اختيار امور آنها بدست كسى بيفتد كه زمان جاهليت و اهل آن را درك نكرده باشد تا متخلق به اخلاق آنها شده باشد و حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله را هم درك نكرده باشد كه اسلام مانع او باشد. (3) (باب چهل و هفتم:) ابن مسعود ميگويد: ما نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بوديم كه فرمود: اين امر هميشه در بين شما خواهد بود و شما سرپرست آن هستيد تا آن موقعى كه اعمال (ناپسندى) را انجام نداده‏ايد و موقعى كه (كارهاى زشتى) را انجام‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 120 داديد خدا گروهى را يا فرمود: بدترين خلق خود را بر شما مسلط ميكند تا شما را نظير شاخه درخت پوست كنند. (1) (فصل) سيد بن طاوس گويد: در كتاب مبتداء ديدم كه دولت فرعون، چهار صد سال بوده است و بنى اسرائيل مدت صد و پنجاه سال قبل از نبوّت موسى عليه السّلام دچار بلاء بودند. (2) (فصل) نيز گويد: در كتاب سفينه ديدم كه فرعون سيصد سال عمر كرد. و در مدت دويست و بيست سال دچار بلائى نشد و موسى عليه السّلام هشتاد سال او را بحق دعوت ميكرد. (3) (فصل) ياقوت حموى در كتاب معجم البلدان ميگويد: بعد از (فرعون اول) فرعون موسى عليه السّلام بوجود آمد و گفته‏اند: از عرب بوده، كوتاه قد و دلاور و نقطه‏هاى سفيدى در پوست بدنش بوده و پانصد سال سلطنت كرده است، بعد از آن، خدا او را با وليد بن مصعب غرق كرده و قومى گمان كرده‏اند كه از قبط بوده و از عمالقه نبوده است. (4) (فصل) اسود ميگويد: بعائشه گفتم: يا امّ المؤمنين آيا تعجب نميكنى كه از غلامهاى آزاد شده در باره خلافت با مردى از اهل بدر نزاع كنند؟! گفت: تعجب مكن زيرا فرعون چهار صد سال بر بنى اسرائيل سلطنت كرد. خدا سلطنت را بخوب و بد مى‏دهد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 125 معجزه پيغمبر صلى الله عليه و آله در جامع براثا ..... ص : 121 [معجزه پيغمبر صلى الله عليه و آله در جامع براثا] (1) (باب چهل و هشتم:) ابن عمر ميگويد: منافقون در شبى مسجدى را در مدينه خراب كردند و اين عمل براى اصحاب پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ناگوار شد، رسول خدا عمر بن عبد العزيز فرمود: ناراحت نباشيد زيرا اين مسجد تعمير خواهد شد ولى موقعى كه مسجد براثا خراب شد حج باطل مى‏شود (يعنى ممنوع مى‏شود)؟ گفتند: مسجد براثا در كجا است؟ فرمود: در زمين عراق در طرف غربى بغداد واقع شده در آن مسجد هفتاد نبى و وصى نماز خوانده و آخرين آنها اين است و اشاره فرمود بعلى بن ابى طالب عليه السّلام
لینک ثابت
(1) (باب صد و نود و هفتم:) ابو سعيد از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام مردى است از من. (2) (باب صد و نود و هشتم:) محمّد بن حنفيه از پدر بزرگوارش على عليه السّلام از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام از ما اهل بيت است. (3) (فصل) عبد اللَّه بن عمر مى‏گويد: مردم را پنج فتنه و شورش است كه دو تاى آن‏ها گذشته و سه تاى آنها در اين امت خواهد بود. 1- فتنه و آشوب ترك 2- شورش و فتنه روم 3- فتنه و شورش دجال كه بعد از آن فتنه و شورشى نيست. (4) در روايت ديگر از عبد اللَّه بن عمر رسيده كه گفت: فتنه و آشوب سه تا است كه دو تاى آن‏ها واقع شده و يكى باقى مانده است كه آن فتنه و شورش ترك است كه در جزيره اتفاق مى‏افتد. [دجّال با هشتاد هزار نفر در اطراف كرمان‏] (5) (فصل) عبد الرحمن از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: دجال با هشتاد هزار نفر در اطراف كرمان نزول ميكند كه صورتهاى آنها چون سپرهاى عريض و پهن خواهد بود، پوستين و نعلهاى موئى مى‏پوشند. (6) (فصل) كعب مى‏گويد: (رسول خدا فرمود:) گروه ترك خروج ميكنند فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 72 يكنوع خروجى كه غير از قطيعه «1» چيزى از آن‏ها جلوگيرى نميكند، قربانى اعظم خدا در بين آنها خواهد بود. (1) (فصل) حذيفه مى‏گويد: (رسول خدا)؟ به اهل كوفه فرمود: قومى شما را از كوفه خارج ميكنند كه داراى اين صفاتند: چشمهاى كوچك، بينى‏هاى پهن، صورتهاى آنها نظير سپرهاى عريض آهنين، نعل موئى مى‏پوشند و مالهاى سوارى خود را بنخل جوخا (محلى كه خرما را خشگ ميكنند- فرهنك- يا يكنوع درخت خرمائى)؟ مى‏بندند، از سوراخها و مجارى فرات آب مى‏آشامند. [ابن عمر ظهور مهدى عليه السلام را به مرد عراقى مى‏گويد] (2) (فصل) عبد اللَّه بن عمر ميگويد: خدمت (رسول خدا)؟ آمديم، فرمود: شما چه كسانى هستيد؟ گفتم: از اهل عراق فرمود: قسم بآن خدائى كه غير از او خدائى نيست كه بنو قنطورا (ملت ترك) شما را از خراسان و سيستان مى‏رانند يكنوع راندن با سرعتى تا اينكه وارد ابلّه (شهرى است در بصره) ميشوند و اسبى را در آن باقى نمى‏گذارند، بعد از آن نزد اهل بصره ميفرستند كه يا بايد از شهرهاى ما خارج شويد يا اينكه ما بر شما وارد خواهيم شد. فرمود: بنو قنطوراء به سه فرقه تقسيم ميشويد: يك فرقه از آنها در كوفه و فرقه ديگر در حجاز و فرقه سوم در زمين باديه يعنى زمين عرب جاى گزين خواهند شد و كار عراق بجائى ميرسد كه احدى قفيز و درهمى در آن نخواهد يافت، فرمود: اين موضوع موقعى انجام مى‏گيرد فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 73 كه كودكان، حاكم و فرمان فرما شوند بخدا قسم كه همين طور هم خواهد شد و تا سه دفعه اين سخن خود را اعاده فرمود. [پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: قيامت بپا نمى‏شود مگر وقتى كه با تركهاى سرخ صورت قتال كنيد] (1) (فصل) ابو هريره از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قيامت قيام نميكند تا اينكه شما با گروه تركى كه داراى اين صفاتند قتال كنيد: 1- صورتهاى آن‏ها سرخ 2- چشمان آن‏ها كوچك 3- بينى‏هاى آنان عريض و پهن 4- صورتهاى آن‏ها نظير سپرهاى آهنين عريض و پهن خواهد بود. (2) (فصل) ابو هريره مى‏گويد: اول كسى كه از اطراف خاك عرب وارد مى‏شود مردمى هستند كه داراى صورتهاى سرخ باشند، صورت آنان چون سپرهاى پهن و عريض خواهد بود. عمر بمسلمين مى‏گفت: دشمنانى هستند كه صورتشان چون سپر و چشمانشان چون وزغ (حيوانى است شبيه سوسمار) آن‏ها را رها كنيد همچنان كه آن‏ها شما را رها كنند. (3) (فصل) تبيع مى‏گويد: وقتى كه بيرقهاى زردى وارد مصر شدند و بر مصر غلبه پيدا كرده بر منبر آن نشستند لازم است كه اهل شام در زمين سردابهائى كنده (خود را پنهان كنند) زيرا كه آن واقعه بلائى است. [حديث آتش حجاز كه گردنهاى شتران به وسيله آن روشنائى مى‏دهد] (4) (باب صد و نود و نهم:) ابو هريره گويد: در شبى آتش سوزانى خارج مى‏شود كه روشنائى آن بگردن شترها يا به گياهان سبز خواهد رسيد از آتش آن‏ها حذر كنيد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 74 مؤلف گويد: اين حديث متضمن اين معنى است كه گردن‏هاى شتران يا گياهان نور مى‏دهند ولى ذكر نشده كه در بصرى «1» اتفاق مى‏افتد پس امكان دارد كه اين آتش همان آتش حجاز باشد، زيرا كه آن آتشى است كه گردنهاى شتران يا شاخ و برگ گياهان بوسيله آن، نور مى‏دهد. (1) (فصل) كعب ميگويد: نزديك است كه آتشى در يمن خارج شود كه مردم را بسوى شام روانه كند آن آتش صبح ميكند موقعى كه آنها صبح كنند و مى‏خوابد در آن وقتى كه آنها ميخوابند و شب ميكند آن موقعى كه آنها شب ميكنند، گردن شتران يا شاخ و برگ گياهان سبز در بصرى از آن آتش نورانى مى‏شود، موقعى كه اين موضوع را شنيديد بطرف شام خروج كنيد. (2) (فصل) زهرى مى‏گويد: آتشى از حجاز خارج مى‏شود كه گردن‏هاى شتران يا شاخ و برگ گياهان در بصرى روشن خواهد شد. (3) (فصل) نعيم از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: آتشى از عدن (جزيره‏اى است در يمن- قاموس) مردم را با ميمون و خوك‏ها جمع‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 75 ميكند كه هر جا شب كنند و هر وقت بخوابند با آنها خواهد بود و آنچه كه از آنها ساقط شود براى آن آتش است. (1) (فصل) ارطاة ميگويد: چهل شب در مشرق آتش و دود خواهد بود. (2) (فصل) عمر بن خطاب روزى در مكه گفت: اى اهل يمن شما بايد قبل از دو موضوع هجرت كنيد اول از آنها اينست كه اهل حبشه خارج ميشوند تا به اين مكان من ميرسند، دوم آتشى از عدن خارج مى‏شود كه مردم و جنبدگان و وحوش و درندگان را ميراند، موقعى كه آن آتش با ايستد آنها هم مى‏استند و موقعى كه حركت مى‏كند آنها نيز حركت ميكنند. كعب ميگويد: موقعى كه انسانى يا حيوانى برو در آيد آتش به او مى‏گويد: برو در آمدى و بزمين افتادى، آرزو داشتى كه قبل از امروز بسوى بصرى هجرت كنى آن آتش چهل سال بر قرار خواهد بود و كسى خود را بآن گرم نميكند مگر اينكه جزء جهنميها بشمار ميرود. حتى از كافر ميپرسند: (اين چه آتشى است؟) ميگويد: اين همان آتشى است كه بما وعده ميدادند. (عمر گفت:) شما چه حالى داريد آن موقعى كه اين علامت بزرگ را به بينيد، ناظرى كه از شما بطرف مشرق نظر كند مى‏بيند كه آن آتش روشن است بعد كه بطرف مغرب نظر نمايد خواهد ديد كه زراعت «1» آن آتش سبز است و به يك ديگر چسبيده خارج ميشوند، فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 76 آيا آن اعمال ناپسندى را كه امروز انجام ميدهيد انجام خواهيد داد در صورتى كه شما بآن علامت بزرگ نظر ميكنيد؟ بخداى كعبه قسم كه بآن علامت نظر ميكنيد و اعمال خود را انجام ميدهيد. (1) (باب دويستم:) ابن عمر ميگويد: نزديك است كه بنى قنطوراء اين كنكر (ملت ترك يا سودان) خروج كنند و اهل خراسان را بسرعت برانند تا اينكه مالهاى سوارى خود را در نهر ابلّه «1» وارد ميكنند و ميفرستند نزد اهل بصره كه: يا بايد شما هم بما ملحق شويد يا بصره را براى ما خالى كنيد! پس يك قسمت بايشان و يك قسمت به اعراب و يك قسمت بشام ملحق ميشوند. (2) (فصل) كعب ميگويد: گروه ترك با غضب وارد مى‏شود و از دجله و فرات آب مى‏آشامند و در جزيره فعاليت زيادى ميكنند و اهل اسلام از شدت تحير نمى‏تواند در مقابل آنها هيچ گونه استقامتى بنمايند. پس خداى تعالى برف زيادى توأم با باد شديد و يخ بر آنها مسلط ميكند و آنها خشك ميشوند، چند روزى كه اقامت كردند امير اهل اسلام بمسلمين ميگويد: اى اهل اسلام آيا گروهى هست كه جان خود را در راه خدا فدا كند و به بيند كه خدا با اين گروه چه عملى انجام داد؟ بعد از آن ده سوار پيش قدم شده ميروند بسوى قوم ترك و مى‏بينند كه همه خشگ و نابود شده‏اند. آنگاه مراجعت نموده ميگويند: خدا شما را كفايت نمود و خدا آنها را تا آخرين نفر هلاك كرده است. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 77 (1) (فصل) كعب ميگويد: بطور يقين قوم ترك وارد جزيره ميشوند و مالهاى سوارى خود را از فرات آب ميدهند و خدا طاعون (وبا) را بآن‏ها مسلط نموده آنها را ميكشد، كسى از آن‏ها نجات نمى‏يابد مگر يكنفر. (2) (فصل) عيينه ميگويد: چيزى قوم ترك را جلوگيرى نميكند مگر فرات در آن روز مردان جنگجوى آنها (اهل فرات؟) و شهسوارانشان قيس عيلان است كه دشمن را ريشه كن ميكند و بعد از آن تركى باقى نميماند. (3) (فصل) مكحول از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قوم ترك را دو خروج خواهد بود: يكى آنكه آذربايجان را خراب ميكنند و ديگرى آنكه در جزيره خروج مينمايند و مالهاى سوارى حجاز را پنهان خواهند كرد، و خدا مسلمين را يارى ميكند، قربانى بزرگ خدا در ميان آن گروه است و تركى بعد از آنها نخواهد بود. (4) (فصل) نعيم ميگويد: از عبد اللَّه بن عمر شنيدم كه ميگفت: نزديك شده كه بنو قنطوراء (قوم ترك يا ملت سودان) اهل خراسان و سيستان را بسرعت برانند تا اينكه مالهاى سوارى خود را بنخل ابلّه (شهرى است نزديكى بصره) مى‏بندند و نزد اهل بصره ميفرستند كه خاك خود را براى ما خالى كنيد يا اينكه ما بر شما وارد خواهيم شد. اهل بصره بسه فرقه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 78 تقسيم ميشوند: فرقه‏اى بعرب و فرقه‏اى بشام و فرقه‏اى هم بدشمنان خود ملحق خواهند شد، علامت اين حادثه آنست كه فرمان فرمائى جهال در زمين شروع شود. (1) (فصل) نعيم از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: بنو- قنطورا در زمين كه آن را بصره يا بصيره ميگويند مى‏آيند و وارد نهرى ميشوند كه آن را دجله ميگويند و داراى نخل است مردم (بصره؟) سه فرقه خواهند شد: فرقه‏اى ملحق به اصل خود شده هلاك ميشوند و فرقه‏اى بر عليه خود شروع كرده كافر خواهند شد و فرقه‏اى هم اهل و عيال خود را پشت سر قرار داده با آنها (بنو قنطورا) مى‏جنگند و خدا آن‏ها را فاتح ميكند. (2) (فصل) نعيم از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اهل بصره به سه فرقه تقسيم ميشوند: فرقه‏اى متوقف ميشوند و فرقه‏اى در محلى كه گياهان خوش بوئى دارد به پدران خود ملحق خواهند شد و فرقه‏اى بشام ملحق ميشوند و اين بهترين فرقه خواهند بود. (3) (فصل) ابو هريره گويد: چشمان آن گروه چون وزغ (حيوانى است شبيه به سوسمار) است و صورتشان نظير سپر، بين دجله و فرات زد و خوردى ميكنند و زد و خوردى در مرج حمار ميكنند و زد و خوردى هم در دجله خواهند كرد بطورى كه در اول روز براى عبور بشام صد دينار و در آخر روز بيشتر لازم است. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 89 حديث حبشه و خراب كردن كعبه ..... ص : 85 (1) (فصل) بريده از پدرش از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قومى ترك و عريض صورت و كوچك چشم كه صورتشان چون سپر خواهد بود امت مرا سه مرتبه تا جزيرة العرب ميرانند، در مرتبه اول از فرار، نجات پيدا ميكنند و در مرتبه دوم بعضى هلاك شده و بعضى نجات خواهند يافت و در مرتبه سوم ريشه كن ميشوند، قسم بآن خدائى كه جان من در دست اوست كه مالهاى سوارى خود را بستون‏هاى مسجد مسلمين مى‏بندند. «1» (2) (فصل) نعيم از عبد اللَّه بن عمر نقل كرده كه گفت: نزديك است كه بني قنطوراء (گروه ترك يا سودان) شما را از خاك عراق خارج كنند، من گفتم: بعد از آن بر ميگرديم؟ گفت: تو اين آرزو را دارى؟ گفتم: آرى گفت: بلى براى شما زندگى خوبى خواهد بود. (3) (فصل) ابن ذى الكلاع ميگويد: من نزد معاويه بودم كه قاصدى از ارمنيه آمد (و نامه‏اى آورد) معاويه آن را خوانده در غضب شد و كاتب خود را احضار كرده گفت: جواب نامه او را بنويس! قوم ترك باطراف خاك تو حمله كرده‏اند، تو مردى را بطلب آن‏ها فرستاده‏اى و او را گرفته‏اند مادر بعزايت بنشيند اين عمل را اعاده مكن و آن‏ها را بچيزى تحريك منما و چيزى از آن‏ها اخذ مكن، زيرا من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه ميفرمود: ملت ترك بزودى ملحق ميشوند بمحلى كه گياه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 80 خوش بو دارد «1». (1) (فصل) مكحول از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قوم ترك را دو خروج خواهد بود، اول براى تخريب آذربايجان دوم بسرعت وارد شط فرات خواهند شد. (2) (فصل) كعب گويد: ترك با سرعت وارد نهر فرات ميشوند مثل اينكه من مالهاى سوارى زرد رنگ آن‏ها را مى‏بينم كه در كنار شط فرات صف زده‏اند. (3) (فصل) نعيم از پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: خدا مرضى بر مالهاى سوارى آنها ميفرستد تا هلاك شوند، (و خود آن‏ها بجهت پياده ماندن) خواهند مرد. و قربانى بزرگ خدا در ميان آن‏ها است و بعد از آن هم تركى نخواهد بود. (4) (فصل) ابن مسعود ميگويد: مثل اينكه من، قوم ترك را مى‏بينم كه بر اسبهاى تيز گوش تركى نشسته و اسبهاى خود را بشط فرات مى‏بندند. (5) (فصل) عبد اللَّه بن عمرو بن عاص گويد: نزديك است كه بنى قنطوراء (ملت ترك) از خاك عراق بر شما خروج كنند: گفتم بعدا ما بر فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 81 ميگرديم؟ گفت: بر گشتن براى شما محبوب‏تر است، شما بر ميگرديد و زندگى خوبى خواهيد كرد. [از علائم قيامت آنست كه با مردمى كه صورتهاشان چون سپر است قتال كنيد] (1) (فصل) حسن از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: يكى از علائم قيامت آنست كه با قومى كه صورتهاشان چون سپرهاى آهنين است قتال نمائيد و با آن گروهى كه نعل آنها از مو باشد جنگ كنيد. طايفه اول را كه ترك باشند ديديم و طايفه دوم را كه كردها باشند مشاهده كرديم. (2) (فصل) حذيفه گويد: نزديك است كه عجم جلوگيرى نمايد و براى اهل عراق درهم و قفيزى نيايد و نزديك شده كه روم جلوگيرى كند و براى اهل شام دينار و طعامى نرسد. (3) (فصل) ابو هريره از پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قيامت قيام نميكند تا اينكه شما با قومى كه صورتهاشان چون سپر است قتال كنيد، قيامت بپا نخواهد شد تا شما با گروهى كه نعلشان از مو باشد بجنگيد. (4) (فصل) حسن ميگويد: در سنه (67) گرانى خواهد شد، در سنه (68) موت فراوان شروع مى‏شود. در سنه (69) اختلاف پيدا مى‏شود، در سنه (70) مردم غارت ميشوند بعد از سنه هفتاد بوسيله مردى از اهل بيت من بنحوى شادمانى شروع مى‏شود كه بخشش و ثمرات تقليل پيدا فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 82 ميكند «1» و تجارت مردم با وعده انجام ميگيرد، حذيفه گفت: حال آن مردم چگونه خواهد بود؟ فرمود: رحمت خدا و دعوت پيغمبر شما شامل حال آنها مى‏شود. (1) (فصل) جبير بن نفير ميگويد: برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله گفتند: ما را از آينده خبر بده، فرمود: شما را مطلع ميكنم كه بعد از نبيّ شما چند سالى اختلاف واقع مى‏شود، در سنه (133) شخص دانا بفرزند خود خوشحال نميشود، در سنه (150) كفار ظهور ميكنند، در سنه (160) خواروبار دو سال را ذخيره كنيد، در سنه (166) النّجا النّجا «2» در سنه (170) تا (180) تاج و تخت از دست ملوك گرفته مى‏شود، در سنه (190) اهل معصيت دچار بلاء خواهند شد، در سال (192) سنگباران، بزمين فرو رفتن، مسخ «3» و زنا شروع مى‏شود، در سنه (200) قضاء يعنى عذابى كه مردم در بازارهاى خود سكته كنند شيوع پيدا ميكند. (2) (فصل) جبير بن نفير از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اصحاب من تا پنج سال بعد از من اختلاف نموده و بعضى بعض ديگر را ميكشند، در سال (125) جزع و فزع شديدى خواهد بود و بنى اميّه خليفه‏اى را ميكشند، در سنه (133) اگر يكى از شما بچه سگ را تربيت كند بهتر است از اينكه (فلان) بچه را تربيت نمايد، در سنه (150) كفار فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 83 ظهور ميكنند، در سال (160) مردم دچار گرسنگى يك ساله يا دو ساله ميشوند، كسى كه آن موقع را درك كند لازم است كه خوار و بار ذخيره كند، شهابى «1» از طرف مشرق بمغرب سقوط ميكند و صداى شديدى (بلند مى‏شود) كه همه كس آن را ميشنود، در سنه (166) كسى كه از مردم طلبكار باشد بايد طلب خود را حاصل كند، كسى كه دخترى دارد بايد شوهر دهد، كسى كه عزب باشد «2» بايد از ازدواج خود دارى نمايد كسى كه زن دارد بايد از او كناره‏گيرى كند، در سنه (170) تاج و تخت پادشاهان گرفته مى‏شود، در سال (180) بلاء دچار مردم مى‏شود، در سنه (190) فتنه بپا خواهد شد، در سال (200) قضاء شروع مى‏شود» . (1) (باب دويست و يكم:) كعب ميگويد: خلافت بنى اميّه صد سال خواهد بود و شهرهائى بنا ميكنند و مدت شصت سال و چندى خلافت آنها چون ديوارى آهنين است كه كسى نميتواند قصد آن كند تا اينكه خودشان آن را ريشه كن نمايد و بعدا كه ميخواهند آن را تشييد كنند «4» نميتوانند، هر چه آن (ديوار آهنين خلافت) را از ناحيه‏اى مرتفع و بلند ميكنند از ناحيه ديگرى ويران خواهد شد تا اينكه خدا آنها را هلاك نمايد، بنى اميّه به (م) افتتاح و به (م) هم ختم ميشوند (زيرا حرف اول نام معاويه كه اولين‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 84 خليفه بنى اميّه است و حرف اول نام مروان كه آخرين خليفه آن‏ها بوده ميم است) پس دوران سنگ آسياى آنها بپايان خواهد رسيد و (ستاره) سلطنت آنها سقوط خواهد نمود، سلطنت آنها سقوط نميكند تا اينكه خليفه‏اى از آنها خلع شود و آن دو شتر كشته شوند، و حمار اصهب جزير «1»- كه شيطان و بدترين مردم از خوف، با او خواهند بود- يعنى مروان كشته خواهد شد، (همان مروانى كه) ويران شدن شهرها و انقلاب و آشوب بدست او خواهد بود. [اخبار پيغمبر صلى الله عليه و آله در باره گمراهى امت خود نظير امم گذشته‏] (1) (باب دويست و دوم:) ابو هريره از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: عنقريب امت من نظير امم سابقه گرفتار خواهد شد. مردى گفت: يعنى آن طور كه فارس و روم رفتار كردند؟ فرمود: مگر مردم غير از اينها هستند. (2) (باب دويست و سوم:) كعب ميگويد: عيسى بن مريم در حالى كه جوان قرمز رنگى باشد درب دروازه شرقى دمشق نزديك مناره «2» نازل مى‏شود و دو ملك آن حضرت را با دو كتف خود حمل ميكنند، نفس و بوى آن حضرت را را هيچ كافرى درك نميكند مگر اينكه خواهد مرد، زيرا كه نفس آن حضرت تا آنجا كه چشم كار كنند ميرسد، موقعى كه دجال نفس آن حضرت را درك نمايد نظير شمع آب شده مى‏ميرد. بعد از آن عيسى بن مريم عليه السّلام بسوى مسلمانهائى كه در بيت المقدس هستند ميرود و آنها را از قتل دجال آگاه مينمايد و پشت سر امير مسلمين، فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 85 نماز ميخواند، سپس حضرت عيسى براى آن‏ها نمازى ميخواند كه آن نماز فتنه خواهد بود و ما بقى نصارا تسليم ميشوند و عيسى عليه السّلام (در آنجا) اقامت نموده بكار خود ادامه ميدهد و آن‏ها را بدرجات بهشتى بشارت خواهد داد. (1) (باب دويست و چهارم:) حارث بن عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: موقعى كه عيسى بن مريم عليه السّلام (از آسمان) نزول كند و دجال را بكشد مردم شاد و خوشحال شده آن شب را تا بصبح احياء ميگيرند و بعد از آن خروج دجال مدت چهل سال تقويت ميشوند، در آن زمان احدى نخواهد مرد و كسى مريض نخواهد شد، شخص بگوسفندان و حيوانات خود ميگويد: برويد و در مكان كذا و كذا بچريد و در فلان ساعت باز آئيد، حيواناتى كه بين زراعت ديده ميشوند از خوشه آن نميخورند و باسم خود شاخه آن‏ها را نميشكنند؟ مار و عقربها ظاهر ميشوند و احدى را اذيت نميكنند و كسى هم مزاحم آن‏ها نميشود، حيوانات درنده درب خانه‏ها اقامت ميكنند و طعام ميطلبند و احدى را اذيت نميكنند، يك من يا يك چارك گندم يا جو را كه شخصى در زمين بپاشد بدون اينكه وسائل زراعتى را بكار ببندد هفتصد (من) يا هفتصد چارك عائد او مى‏شود. [حديث حبشه و خراب كردن كعبه‏] (2) (باب دويست و پنجم:) نعيم از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: اين خانه (كعبه) را زياد طواف كنيد، كأنّ من مردى را كه ساق پاهايش باريك است مى‏بينم و با بيل و كلنگ كعبه را خراب ميكند. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 86 (1) (فصل) ابو هريره از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مردى از حبشه كه ساق پاهايش كوتاه است كعبه را خراب خواهد كرد. (2) (فصل) نيز ابو هريره از حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اهل حبشه مى‏آيند و كعبه را خراب ميكنند يك نوع خراب كردنى كه بعد از آن ابدا آباد نخواهد شد، آن‏ها همان مردمى هستند كه گنج كعبه را استخراج مينمايند. (3) (فصل) ايضا ابو هريره از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كرده كه فرمود: مثل اينكه مرد فلجى را كه موهاى جلو سرش ريخته است بر بام كعبه ميبينم كه كعبه را با ظرف خرما ميكوبد. (4) (فصل) عبد اللَّه بن عمر ميگويد: كعبه دو مرتبه خراب مى‏شود و در مرتبه سوم حجر (الاسود) بلند مى‏شود. (5) (فصل) نيز عبد اللَّه بن عمر گويد: آن‏ها (شايد منظور اهل حبشه باشد؟) هستند كه گنجهاى فرعون را از شهرى كه آن را منف ميگويند استخراج ميكنند و مسلمين خروج كرده با آن‏ها قتال نموده آن گنجها را بغنيمت مى‏برند تا اينكه حبشى بعباى خود فروخته مى‏شود. (6) (فصل) عبد اللَّه بن عمر ميگويد: كأنّ من حبشى كه ساق پاهايش باريك‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 87 و موى جلو سرش ريخته است بر بام كعبه مى‏بينم كه با بيل و كلنگ، كعبه را خراب ميكند. (1) (فصل) ايضا عبد اللَّه بن عمر گويد: مثل اينكه من نظر ميكنم بكعبه و مى‏بينم مرد حبشى كه موى سرش ريخته و ساق پاهايش باريك است آن را خراب مينمايد. (2) (باب دويست و ششم:) ابو شريحه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: دابّه را «1» درد هر سه خروج است، اول از انتهاى يمن خروج ميكند و ذكر آن در زمان طويلى در بين اهل باديه «2» فاش مى‏شود ولى در مكه نامى از آن برده نخواهد شد، بعد از آن، زمان طولانى مكث نموده و براى دومين بار در نزديكى مكه خروج خواهد كرد و ذكر آن در باديه فاش مى‏شود، بعد از آن در مدت زيادى مكث خواهد نمود و براى آن سومين دفعه در آن روزى كه مردم در بزرگترين مسجدهاى خدا يعنى مسجد الحرام باشند- و چيزى آنها را حفظ نميكند مگر ناحيه راست خارج مسجد كه بين ركن اسود تا باب بنى مخزوم است- خروج ميكند آنگاه مردم بجهت آن متفرق ميشوند و گروهى از مسلمين، راسخ و ثابت خواهند بود تا آن موقعى كه ميفهمند نمى‏توانند خدا را عاجز كنند و آن دابّه بر آن‏ها خارج مى‏شود فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 88 و خاك را از سر خود مى‏تكاند و آنها را يارى ميكند، و صورتهاى آنان چون ستاره درخشنده ميدرخشد، آنگاه آن دابّه والى زمين خواهد شد، هيچ طالبى آن را درك نميكند و هيچ شخص فرارى آن را عاجز نتوان كرد حتى اينكه اگر شخصى از دست او فرار كند و بنماز پناه ببرد او را تعقيب كرده ميگويد: اى فلان الآن نماز ميخوانى!؟ همين كه آن شخص صورت خود را متوجه او ميكند داغ و علامتى در صورتش ميگذارد و ميرود، و مردم در خانه‏هاى خود مجاور ميشوند و در موقع مسافرت با رفيق بسفر ميروند و در اموال، مشترك خواهند شد و كافر از مؤمن تشخيص داده مى‏شود حتى اينكه كافر بمؤمن ميگويد: حق مرا بپرداز و مؤمن بكافر ميگويد: فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 84 از علائم قيامت آنست كه با مردمى كه صورتهاشان چون سپر است قتال كنيد ..... ص : 81 (1) (فصل) بريده از پدرش از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قومى ترك و عريض صورت و كوچك چشم كه صورتشان چون سپر خواهد بود امت مرا سه مرتبه تا جزيرة العرب ميرانند، در مرتبه اول از فرار، نجات پيدا ميكنند و در مرتبه دوم بعضى هلاك شده و بعضى نجات خواهند يافت و در مرتبه سوم ريشه كن ميشوند، قسم بآن خدائى كه جان من در دست اوست كه مالهاى سوارى خود را بستون‏هاى مسجد مسلمين مى‏بندند. «1» (2) (فصل) نعيم از عبد اللَّه بن عمر نقل كرده كه گفت: نزديك است كه بني قنطوراء (گروه ترك يا سودان) شما را از خاك عراق خارج كنند، من گفتم: بعد از آن بر ميگرديم؟ گفت: تو اين آرزو را دارى؟ گفتم: آرى گفت: بلى براى شما زندگى خوبى خواهد بود. (3) (فصل) ابن ذى الكلاع ميگويد: من نزد معاويه بودم كه قاصدى از ارمنيه آمد (و نامه‏اى آورد) معاويه آن را خوانده در غضب شد و كاتب خود را احضار كرده گفت: جواب نامه او را بنويس! قوم ترك باطراف خاك تو حمله كرده‏اند، تو مردى را بطلب آن‏ها فرستاده‏اى و او را گرفته‏اند مادر بعزايت بنشيند اين عمل را اعاده مكن و آن‏ها را بچيزى تحريك منما و چيزى از آن‏ها اخذ مكن، زيرا من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه ميفرمود: ملت ترك بزودى ملحق ميشوند بمحلى كه گياه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 80 خوش بو دارد «1». (1) (فصل) مكحول از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قوم ترك را دو خروج خواهد بود، اول براى تخريب آذربايجان دوم بسرعت وارد شط فرات خواهند شد. (2) (فصل) كعب گويد: ترك با سرعت وارد نهر فرات ميشوند مثل اينكه من مالهاى سوارى زرد رنگ آن‏ها را مى‏بينم كه در كنار شط فرات صف زده‏اند. (3) (فصل) نعيم از پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: خدا مرضى بر مالهاى سوارى آنها ميفرستد تا هلاك شوند، (و خود آن‏ها بجهت پياده ماندن) خواهند مرد. و قربانى بزرگ خدا در ميان آن‏ها است و بعد از آن هم تركى نخواهد بود. (4) (فصل) ابن مسعود ميگويد: مثل اينكه من، قوم ترك را مى‏بينم كه بر اسبهاى تيز گوش تركى نشسته و اسبهاى خود را بشط فرات مى‏بندند. (5) (فصل) عبد اللَّه بن عمرو بن عاص گويد: نزديك است كه بنى قنطوراء (ملت ترك) از خاك عراق بر شما خروج كنند: گفتم بعدا ما بر فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 81 ميگرديم؟ گفت: بر گشتن براى شما محبوب‏تر است، شما بر ميگرديد و زندگى خوبى خواهيد كرد. [از علائم قيامت آنست كه با مردمى كه صورتهاشان چون سپر است قتال كنيد] (1) (فصل) حسن از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: يكى از علائم قيامت آنست كه با قومى كه صورتهاشان چون سپرهاى آهنين است قتال نمائيد و با آن گروهى كه نعل آنها از مو باشد جنگ كنيد. طايفه اول را كه ترك باشند ديديم و طايفه دوم را كه كردها باشند مشاهده كرديم. (2) (فصل) حذيفه گويد: نزديك است كه عجم جلوگيرى نمايد و براى اهل عراق درهم و قفيزى نيايد و نزديك شده كه روم جلوگيرى كند و براى اهل شام دينار و طعامى نرسد. (3) (فصل) ابو هريره از پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قيامت قيام نميكند تا اينكه شما با قومى كه صورتهاشان چون سپر است قتال كنيد، قيامت بپا نخواهد شد تا شما با گروهى كه نعلشان از مو باشد بجنگيد. (4) (فصل) حسن ميگويد: در سنه (67) گرانى خواهد شد، در سنه (68) موت فراوان شروع مى‏شود. در سنه (69) اختلاف پيدا مى‏شود، در سنه (70) مردم غارت ميشوند بعد از سنه هفتاد بوسيله مردى از اهل بيت من بنحوى شادمانى شروع مى‏شود كه بخشش و ثمرات تقليل پيدا فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 82 ميكند «1» و تجارت مردم با وعده انجام ميگيرد، حذيفه گفت: حال آن مردم چگونه خواهد بود؟ فرمود: رحمت خدا و دعوت پيغمبر شما شامل حال آنها مى‏شود. (1) (فصل) جبير بن نفير ميگويد: برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله گفتند: ما را از آينده خبر بده، فرمود: شما را مطلع ميكنم كه بعد از نبيّ شما چند سالى اختلاف واقع مى‏شود، در سنه (133) شخص دانا بفرزند خود خوشحال نميشود، در سنه (150) كفار ظهور ميكنند، در سنه (160) خواروبار دو سال را ذخيره كنيد، در سنه (166) النّجا النّجا «2» در سنه (170) تا (180) تاج و تخت از دست ملوك گرفته مى‏شود، در سنه (190) اهل معصيت دچار بلاء خواهند شد، در سال (192) سنگباران، بزمين فرو رفتن، مسخ «3» و زنا شروع مى‏شود، در سنه (200) قضاء يعنى عذابى كه مردم در بازارهاى خود سكته كنند شيوع پيدا ميكند. (2) (فصل) جبير بن نفير از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اصحاب من تا پنج سال بعد از من اختلاف نموده و بعضى بعض ديگر را ميكشند، در سال (125) جزع و فزع شديدى خواهد بود و بنى اميّه خليفه‏اى را ميكشند، در سنه (133) اگر يكى از شما بچه سگ را تربيت كند بهتر است از اينكه (فلان) بچه را تربيت نمايد، در سنه (150) كفار فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 83 ظهور ميكنند، در سال (160) مردم دچار گرسنگى يك ساله يا دو ساله ميشوند، كسى كه آن موقع را درك كند لازم است كه خوار و بار ذخيره كند، شهابى «1» از طرف مشرق بمغرب سقوط ميكند و صداى شديدى (بلند مى‏شود) كه همه كس آن را ميشنود، در سنه (166) كسى كه از مردم طلبكار باشد بايد طلب خود را حاصل كند، كسى كه دخترى دارد بايد شوهر دهد، كسى كه عزب باشد «2» بايد از ازدواج خود دارى نمايد كسى كه زن دارد بايد از او كناره‏گيرى كند، در سنه (170) تاج و تخت پادشاهان گرفته مى‏شود، در سال (180) بلاء دچار مردم مى‏شود، در سنه (190) فتنه بپا خواهد شد، در سال (200) قضاء شروع مى‏شود» . (1) (باب دويست و يكم:) كعب ميگويد: خلافت بنى اميّه صد سال خواهد بود و شهرهائى بنا ميكنند و مدت شصت سال و چندى خلافت آنها چون ديوارى آهنين است كه كسى نميتواند قصد آن كند تا اينكه خودشان آن را ريشه كن نمايد و بعدا كه ميخواهند آن را تشييد كنند «4» نميتوانند، هر چه آن (ديوار آهنين خلافت) را از ناحيه‏اى مرتفع و بلند ميكنند از ناحيه ديگرى ويران خواهد شد تا اينكه خدا آنها را هلاك نمايد، بنى اميّه به (م) افتتاح و به (م) هم ختم ميشوند (زيرا حرف اول نام معاويه كه اولين‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 84 خليفه بنى اميّه است و حرف اول نام مروان كه آخرين خليفه آن‏ها بوده ميم است) پس دوران سنگ آسياى آنها بپايان خواهد رسيد و (ستاره) سلطنت آنها سقوط خواهد نمود، سلطنت آنها سقوط نميكند تا اينكه خليفه‏اى از آنها خلع شود و آن دو شتر كشته شوند، و حمار اصهب جزير «1»- كه شيطان و بدترين مردم از خوف، با او خواهند بود- يعنى مروان كشته خواهد شد، (همان مروانى كه) ويران شدن شهرها و انقلاب و آشوب بدست او خواهد بود. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 89 بعد از اخيار اشرار صد و بيست سال سلطنت مى‏كنند ..... ص : 89 [اخبار پيغمبر صلى الله عليه و آله در باره گمراهى امت خود نظير امم گذشته‏] (1) (باب دويست و دوم:) ابو هريره از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: عنقريب امت من نظير امم سابقه گرفتار خواهد شد. مردى گفت: يعنى آن طور كه فارس و روم رفتار كردند؟ فرمود: مگر مردم غير از اينها هستند. (2) (باب دويست و سوم:) كعب ميگويد: عيسى بن مريم در حالى كه جوان قرمز رنگى باشد درب دروازه شرقى دمشق نزديك مناره «2» نازل مى‏شود و دو ملك آن حضرت را با دو كتف خود حمل ميكنند، نفس و بوى آن حضرت را را هيچ كافرى درك نميكند مگر اينكه خواهد مرد، زيرا كه نفس آن حضرت تا آنجا كه چشم كار كنند ميرسد، موقعى كه دجال نفس آن حضرت را درك نمايد نظير شمع آب شده مى‏ميرد. بعد از آن عيسى بن مريم عليه السّلام بسوى مسلمانهائى كه در بيت المقدس هستند ميرود و آنها را از قتل دجال آگاه مينمايد و پشت سر امير مسلمين، فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 85 نماز ميخواند، سپس حضرت عيسى براى آن‏ها نمازى ميخواند كه آن نماز فتنه خواهد بود و ما بقى نصارا تسليم ميشوند و عيسى عليه السّلام (در آنجا) اقامت نموده بكار خود ادامه ميدهد و آن‏ها را بدرجات بهشتى بشارت خواهد داد. (1) (باب دويست و چهارم:) حارث بن عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: موقعى كه عيسى بن مريم عليه السّلام (از آسمان) نزول كند و دجال را بكشد مردم شاد و خوشحال شده آن شب را تا بصبح احياء ميگيرند و بعد از آن خروج دجال مدت چهل سال تقويت ميشوند، در آن زمان احدى نخواهد مرد و كسى مريض نخواهد شد، شخص بگوسفندان و حيوانات خود ميگويد: برويد و در مكان كذا و كذا بچريد و در فلان ساعت باز آئيد، حيواناتى كه بين زراعت ديده ميشوند از خوشه آن نميخورند و باسم خود شاخه آن‏ها را نميشكنند؟ مار و عقربها ظاهر ميشوند و احدى را اذيت نميكنند و كسى هم مزاحم آن‏ها نميشود، حيوانات درنده درب خانه‏ها اقامت ميكنند و طعام ميطلبند و احدى را اذيت نميكنند، يك من يا يك چارك گندم يا جو را كه شخصى در زمين بپاشد بدون اينكه وسائل زراعتى را بكار ببندد هفتصد (من) يا هفتصد چارك عائد او مى‏شود. [حديث حبشه و خراب كردن كعبه‏] (2) (باب دويست و پنجم:) نعيم از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: اين خانه (كعبه) را زياد طواف كنيد، كأنّ من مردى را كه ساق پاهايش باريك است مى‏بينم و با بيل و كلنگ كعبه را خراب ميكند. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 86 (1) (فصل) ابو هريره از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مردى از حبشه كه ساق پاهايش كوتاه است كعبه را خراب خواهد كرد. (2) (فصل) نيز ابو هريره از حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اهل حبشه مى‏آيند و كعبه را خراب ميكنند يك نوع خراب كردنى كه بعد از آن ابدا آباد نخواهد شد، آن‏ها همان مردمى هستند كه گنج كعبه را استخراج مينمايند. (3) (فصل) ايضا ابو هريره از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كرده كه فرمود: مثل اينكه مرد فلجى را كه موهاى جلو سرش ريخته است بر بام كعبه ميبينم كه كعبه را با ظرف خرما ميكوبد. (4) (فصل) عبد اللَّه بن عمر ميگويد: كعبه دو مرتبه خراب مى‏شود و در مرتبه سوم حجر (الاسود) بلند مى‏شود. (5) (فصل) نيز عبد اللَّه بن عمر گويد: آن‏ها (شايد منظور اهل حبشه باشد؟) هستند كه گنجهاى فرعون را از شهرى كه آن را منف ميگويند استخراج ميكنند و مسلمين خروج كرده با آن‏ها قتال نموده آن گنجها را بغنيمت مى‏برند تا اينكه حبشى بعباى خود فروخته مى‏شود. (6) (فصل) عبد اللَّه بن عمر ميگويد: كأنّ من حبشى كه ساق پاهايش باريك‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 87 و موى جلو سرش ريخته است بر بام كعبه مى‏بينم كه با بيل و كلنگ، كعبه را خراب ميكند. (1) (فصل) ايضا عبد اللَّه بن عمر گويد: مثل اينكه من نظر ميكنم بكعبه و مى‏بينم مرد حبشى كه موى سرش ريخته و ساق پاهايش باريك است آن را خراب مينمايد. (2) (باب دويست و ششم:) ابو شريحه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: دابّه را «1» درد هر سه خروج است، اول از انتهاى يمن خروج ميكند و ذكر آن در زمان طويلى در بين اهل باديه «2» فاش مى‏شود ولى در مكه نامى از آن برده نخواهد شد، بعد از آن، زمان طولانى مكث نموده و براى دومين بار در نزديكى مكه خروج خواهد كرد و ذكر آن در باديه فاش مى‏شود، بعد از آن در مدت زيادى مكث خواهد نمود و براى آن سومين دفعه در آن روزى كه مردم در بزرگترين مسجدهاى خدا يعنى مسجد الحرام باشند- و چيزى آنها را حفظ نميكند مگر ناحيه راست خارج مسجد كه بين ركن اسود تا باب بنى مخزوم است- خروج ميكند آنگاه مردم بجهت آن متفرق ميشوند و گروهى از مسلمين، راسخ و ثابت خواهند بود تا آن موقعى كه ميفهمند نمى‏توانند خدا را عاجز كنند و آن دابّه بر آن‏ها خارج مى‏شود فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 88 و خاك را از سر خود مى‏تكاند و آنها را يارى ميكند، و صورتهاى آنان چون ستاره درخشنده ميدرخشد، آنگاه آن دابّه والى زمين خواهد شد، هيچ طالبى آن را درك نميكند و هيچ شخص فرارى آن را عاجز نتوان كرد حتى اينكه اگر شخصى از دست او فرار كند و بنماز پناه ببرد او را تعقيب كرده ميگويد: اى فلان الآن نماز ميخوانى!؟ همين كه آن شخص صورت خود را متوجه او ميكند داغ و علامتى در صورتش ميگذارد و ميرود، و مردم در خانه‏هاى خود مجاور ميشوند و در موقع مسافرت با رفيق بسفر ميروند و در اموال، مشترك خواهند شد و كافر از مؤمن تشخيص داده مى‏شود حتى اينكه كافر بمؤمن ميگويد: حق مرا بپرداز و مؤمن بكافر ميگويد: حق مرا ادا كن. (1) (باب دويست و هفتم:) حذيفة بن يمان گويد: دابّه داراى سه خروج است: اول: خروج در بعضى از بيابانها و پس از آن مكث خواهند نمود. دوم: در بعضى از قريه‏ها حتى اينكه (نام آن را) ذكر ميكنند و پادشاهان در آن قريه‏ها خون‏ها ميريزند، آنگاه متوقف خواهد شد. سوم: آن موقعى كه نزد بزرگترين مساجد- گمان كرديم كه ميخواهد نام مسجد الحرام را ببرد ولى نام آن را نبرد- باشند بقصد زمين حركت خواهد نمود و مردم فرارى ميشوند جز يك عده‏اى از مسلمين كه ميگويند: چيزى ما را از امر خدا نجات نميدهد، آنگاه آن دابّه خروج مينمايد و صورت مسلمين چون ستاره درخشنده خواهد شد بعدا آن دابّه حركت ميكند و هيچ طالبى آن را درك نميكند و هيچ‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 89 فرارى از دست آن فرار نتوان كرد. آن دابّه نزد مردى كه نماز ميخواند مى‏آيد و ميگويد: تو اهل نماز نيستى؛ آن مردم از دست او فرار ميكند ولى او را ميگيرد و سركوب مينمايد. حذيفه ميگويد: در آن موقع صورت مؤمن درخشنده و صورت كافر گرفته و منكسر خواهد شد. از حذيفه سؤال شد: مردم در آن روز چگونه‏اند؟ گفت: داراى حال خوش، شريك در اموال و در مسافرت رفيق خواهند بود. (1) (باب دويست و هشتم:) كعب از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: دابّه در حالى خارج مى‏شود كه عصاى موسى و انگشتر حضرت سليمان با او خواهد بود صورت مؤمن را با عصا درخشنده و بينى كافر را با انگشتر مهر ميكند. (2) كعب در حديث ديگر ميگويد: دابّه داراى مو و پر و چهار پا ميباشد و از درّه‏هاى تهامه «1» خروج ميكند. (3) شعبى ميگويد: دابّة الارض حيوانى است كه داراى پشم ميباشد و سر آن بآسمان ميرسد. (4) و در حديث ديگر است كه دابّه از شكافى كه در صفا است خارج مى‏شود. [بعد از اخيار اشرار صد و بيست سال سلطنت مى‏كنند] (5) (باب دويست و نهم:) عبد اللَّه بن عمر مى‏گويد: اشرار بعد از خوبان صد و بيست سال سلطنت ميكنند و احدى اول آن را نميداند. (6) (باب دويست و دهم:) ايضا عبد اللَّه بن عمر گويد: مردم بعد از آنكه آفتاب از طرف مغرب طلوع ميكند صد و بيست سال باقى ميمانند. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 97 بخش دوم حاوى هشتاد و چهار باب‏ [خروج دابّه و قتل ابليس‏] (1) (باب دويست و يازدهم:) عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: خروج دابّه بعد از طلوع آفتاب خواهد بود، موقعى كه دابّه خروج كند ابليس را در حال سجود ميكشد و مؤمنين تا مدت چهل سال در زمين (از نعمتهاى خدا) برخوردارند، چيزى را آرزو نمى‏كنند مگر اينكه آن را مى‏يابند، ظلم و جورى نخواهد بود، همه اشياء خواه ناخواه تسليم خداى عالم ميشوند، مؤمنين با رغبت و كفار با كراهت تسليم امر خدا ميشوند، درندگان و طيور با كراهت مطيع خواهند شد حتى درندگان مزاحم پرندگان نميشوند، مؤمن توليد مثل ميكند و تا چهل سال بعد از خروج دابّه نخواهد مرد، بعد از آن موت در ميان آن‏ها عود ميكند و آنچه كه خدا بخواهد باقى ميمانند، آنگاه موت در جامعه مؤمنين سرعت ميكند بنحوى كه مؤمنى نخواهد بود و كفار مى‏گويند: ما از مؤمنين خائف و ترسان بوديم و فعلا كسى از آن‏ها باقى نمانده است، از ما ميّتى مفقود نشده زيرا كه ما بيكديگر هجوم و حمله نكرديم و آنها يك ديگر را در بين راه چون حيوانات مورد حمله قرار ميدادند. آنگاه يكى از كفار با مادر و خواهر و دختر خود در بين راه نكاح ميكند (يعنى زنا ميكند) موقعى كه او بلند شد ديگرى با آن زن بزنا مشغول خواهد شد، اين عمل، زشت و ناپسند بنظر نمى‏آيد، در چنين روزى خوبان آن‏ها مى‏گويند: اگر اين عمل قبيح را در بين طرق و راهها انجام نمى‏داديد بهتر بود. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 91 (1) آنگاه بدين وسيله فرزند حلال‏زاده‏اى باقى نميماند و جميع اهل زمين اولاد زنا ميشوند، و آن مقدارى كه خدا بخواهد زندگى ميكنند، بعد از آن خدا مدت سى سال رحم زنان را عقيم و نازاد خواهد كرد و زنى بچه نخواهد زائيد و در زمين طفلى وجود ندارد، و كليه مردم آن زمان، فرزندان زنا و بدترين مردم خواهند بود و قيامت بر آن‏ها قيام ميكند. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 92
لینک ثابت
(5) (باب نود و نهم:) كعب ميگويد: وقتى كه مردى شهر شام را گرفت و مرد ديگرى مصر را مسخر كرد و با يك ديگر جنگ كردند و اهل شام، اهل مصر را اسير نمودند و مردى از طرف مشرق با بيرق‏هاى سياه كوچكى بسوى‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 37 صاحب شام آمد آن مرد مطيع مهدى عليه السّلام خواهد شد. ابو قبيل گويد: پس از آن، مرد گندم گونى، مالك مى‏شود و زمين را پر از عدل مينمايد و بعد از آن بسوى مهدى عليه السّلام ميرود و مطيع او شده از طرف او جنگ ميكند. (1) (باب صدم:) حسن گويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ياد بلائى كرد كه دچار اهل بيتش مى‏شود تا اينكه خدا مردى را با بيرق سياه از طرف مشرق بفرستد كسى كه آن بيرق را يارى كند خدا او را يارى ميكند و كسى كه نصرت آن را ترك كند خدا نصرتش را ترك ميكند، بعدا مى‏آيند نزد مردى كه نامش نام من است و او را سرپرست خود ميكنند و خدا او را يارى و تأييد مينمايد. (2) (باب صد و يكم:) عمرو بن مرّه جهنى ميگويد: بيرق سياهى از خراسان خروج ميكند تا اينكه مال سوارى خود را باين درخت زيتونى كه مكان آن در زمين باير ما است ميبندد. راوى گويد: گفتيم: ما درخت زيتونى در اينجا نميبينم؟ گفت: تا موقعى كه افراد آن بيرق وارد اينجا شوند آن درخت بوجود مى‏آيد. عبد الرحمن بن قار گويد: اهل دومين بيرق سياهى بر بيرق اول خروج ميكنند (مال سوارى خود را) بآن (درخت) ميبندند موقعى كه وارد شدند خارجى بآنها خروج ميكند، از اهل بيرق اول، كسى نيست مگر اينكه پنهان مى‏شود و آن‏ها را (اهل بيرق اول را) شكست ميدهد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 43 در سلطنت بنى اميه و بنى عباس و خروج مهدى عليه السلام ..... ص : 42 (1) (باب صد و دوم:) سعيد بن مسيب از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده است كه فرمود: بيرقهاى سياهى از طرف مشرق خروج ميكند و تا آن موقعى كه خدا بخواهد خواهند بود بعد از آن بيرقهاى كوچك سياهى از طرف مشرق خروج ميكنند و با مردى از فرزندان أبى سفيان و يارانش جنگ ميكنند و مطيع مهدى عليه السّلام ميشوند. [علائم رسيدن سفيانى به كوفه‏] (2) (باب صد و سوم:) ابو رزين ميگويد: موقعى كه سفيانى بكوفه رسيد و ياران آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله را كشت مهدى عليه السّلام خروج ميكند و شعيب بن صالح در زير لواء او خواهد بود. [رسيدن بيرقهاى سياه از خراسان‏] (3) (باب صد و چهارم:) جابر از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: بيرقهاى سياهى از خراسان خروج ميكنند و وارد كوفه ميشوند، وقتى كه مهدى عليه السّلام خروج كرد راجع به بيعت نزد او خواهد فرستاد. (4) (باب صد و پنجم:) كعب ميگويد: وقتى كه سنگ آسياى بنى عباس بگردش افتاد و افراد بيرقهاى سياه، مالهاى سوارى خود را بزيتون شام بستند و خدا اصهب را «1» با عموم اهل بيتش بطورى بدست آن‏ها كشت كه يك نفر اموى «2» نماند مگر اينكه فرارى و مخفى باشد و سفيانى بنى جعفر فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 39 و بنى عباس را از بين برد و ابن آكلة الاكباد «1» بر منبر شام نشست و بربر بسوى جنگ شام خروج كرد، علامت خروج مهدى عليه السّلام است. (1) (باب صد و ششم:) ابن شوذب گويد: من نزد حسن بودم كه سخنى از مردم (حمص) بميان آمد «2» حسن گفت: مردم حمص در بين جمعيت اول، با سعادت ترين مردم خواهند بود و در بين جمعيت دوم، شقى‏ترين مردم هستند راوى گويد: گفتم: اى ابا سعيد جمعيت دوم كدام است؟! گفت: هشتاد هزار نفر كه دل‏هاى پرى دارند- نظير (دل) انار كه پر است از حبه- از طرف مشرق خروج ميكنند كه نابود كردن جمعيت اول بدست آنها است. [حوادثى كه در مدينه اتفاق مى‏افتد] (2) (باب صد و هفتم:) محمّد بن جعفر از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: سفيانى مينويسد: براى آن كسى كه در كوفه است- بعد از آنكه شهر كوفه را كوبيده باشد- كه بطرف حجاز رود، پس بسوى مدينه خواهد رفت و شمشير كشيده چهار صد نفر از قريش و انصار را ميكشد و شكم‏ها را پاره كرده و بچه‏ها را خواهد كشت و يك برادر و خواهر را كه نام آنها محمّد و فاطمه است كشته آن‏ها را درب مسجد مدينه بدار ميزند. (3) ابو رومان از علي بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 40 سفيانى لشكرى بمدينه ميفرستد كه بر هر يك از آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله قدرت پيدا كنند بگيرند و مرد و زنهائى را از بنى هاشم بكشند، در اين موقع است كه مهدى و مستنصر از مكه بمدينه فرار ميكنند، پس آنها را تعقيب ميكنند در صورتى كه آنها بحرم امن خدا ملحق شده‏اند. (1) كعب ميگويد: اهل مدينه جبليه مستأصل خواهند شد و نفس زكيه كشته مى‏شود. (2) ابن عمر گويد: علامت جنگ مدينه آنست كه امير مصر بيايد. و در حديث ديگر است كه وقتى در مدينه آمدند در مدت سه روز اهل آن را ميكشند. [علت رفتن سفيانى در مدينه‏] (3) (باب صد و هشتم:) عبد السلام بن سلمه (گويد): از ابو قبيل شنيدم: سفيانى لشكرى بمدينه ميكشد و امر ميكند هر كسى را كه از بنى هاشم در آنجا باشد حتى زنهاى آبستن را بكشند، اين كار را بعلت آن ميكند كه يك نفر هاشمى با اصحاب خود از طرف مشرق خروج ميكند (سفيانى) ميگويد اين چه بلائى است كه اصحاب من غير از آن افرادى كه قبل از آن‏ها بودند كشته شدند پس بقتل آنها فرمان ميدهد بطورى كه احدى در مدينه شناخته نميشود و از مدينه بطرف بيابانها و كوه‏ها فرارى ميشوند حتى زنان آن‏ها فرار خواهند كرد. چند روزى لشكر او (سفيانى) در ميان آنها شمشير ميكشد و بعد از آن خود دارى مينمايد، در بين آن مردم كسى ظاهر نميشود مگر اينكه ترسان خواهد بود، تا اينكه مهدى عليه السّلام در مكه ظهور كند، موقعى كه آن حضرت در مكه ظهور كرد باقيمانده (بنى هاشم) در مكه بدور او اجتماع ميكنند. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 41 (1) (فصل) احمد بن يحيى صولى از آل ... نقل ميكند: گروهى كه چشم‏هاى آنها كوچك و صورتشان پهن (يا داغ دار) كه نظير سپرهاى پهن يا آهنين .... جسد و مو، مالهاى سوارى خود را بدرخت خرما مى‏بندند. (2) (باب صد و نهم:) ابو هريره گويد: در مدينه ريگزارى (يا جنگ و جدالى) است كه سنگهاى زيتون در آن غرق ميشوند «1» و وقعه حرّه «2» در مقابل آن، چون ضربت تازيانه‏اى است، آن وقعه بطور تقريب بقدر 24 ميل دور از مدينه اتفاق مى‏افتد و بعد با مهدى عليه السّلام بيعت مى‏شود. [مهدى عليه السلام خروج نمى‏كند تا اينكه سه دسته بميرند و سه دسته كشته شوند] (3) (باب صد و دهم:) كيسان قصاب از مولاى خود روايت كرده كه گفت: از علي بن ابى طالب عليه السّلام شنيدم كه فرمود: مهدى عليه السّلام خروج نميكند تا اينكه سه نفر كشته شوند و سه نفر بميرند و سه نفر باقى بمانند. [مهدى عليه السلام خروج نمى‏كند تا اينكه زن را به وزن خود به طعام بفروشند] (4) (باب صد و يازدهم:) عمار ياسر گويد: علامت خروج مهدى عليه السّلام آن موقعى است كه ملت ترك بسوى شما برگردد و آن خليفه شما كه اموال را جمع ميكند فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 42 بميرد و (شخص) كوچكى را خليفه خود كند و بعد از دو سال از خلافت خلع شود و طرف غربى مسجد دمشق فرو رود و سه نفر در شام خروج كنند و اهل مغرب بسوى مصر خروج نمايند كه همان امارت و سلطنت سفيانى خواهد بود. شخصى از اهل مغرب گويد: مهدى عليه السّلام خروج نميكند تا اينكه مرد، دختر خوشگل و زيبا را براى فروش عرضه كند و بگويد: كى بوزن اين دختر طعام ميدهد و آن را ميخرد؟ بعد از آن مهدى عليه السّلام خروج خواهد كرد. (1) (باب صد و دوازدهم:) ابو رومان از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: موقعى كه منادى از آسمان ندا كرد: حقا كه حق با آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله است مهدى عليه السّلام ظهور ميكند و نام او در دهان مردم خواهد بود و مردم مسرور ميشوند و ذكرى غير از ذكر آن حضرت ندارند. (2) (باب صد و سيزدهم:) ابن شوذب از بعضى از اصحاب خود نقل كرده كه مهدى عليه السّلام خروج نميكند مگر اينكه نه رئيسى باقى باشد و نه ابن رئيس. [در سلطنت بنى اميه و بنى عباس و خروج مهدى عليه السلام‏] (3) (باب صد و چهاردهم:) ابو قبيل ميگويد: مردى از بنى هاشم مالك خواهد شد كه بنى اميه را ميكشد از آنها جز قليلى باقى نخواهد ماند و غير از بنى اميه كسى را نميكشد. بعد از آن مردى از بنى اميه خروج خواهد كرد كه در عوض هر نفرى از بنى اميه دو نفر از بنى هاشم خواهد كشت تا اينكه غير از زن‏ها كسى باقى نميماند، پس از آن مهدى عليه افضل الصلاة و السلام‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 43 و عجل اللَّه تعالى فرجه خروج كند. (1) (باب صد و پانزدهم:) سعيد بن مسيب گويد: فتنه‏اى بپا خواهد شد كه اول آن بچه بازى است هر چه از طرفى تسكين پيدا ميكند از جانب ديگر سر بلند ميكند بهمين نحو خواهد بود تا اينكه منادى از آسمان ندا مى‏كند: آگاه باشيد كه امير شما فلانى خواهد بود. ابن مسيب تا سه مرتبه گفت: حقا كه او امير شما است‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 49 مهدى عليه السلام با بيرق رسول خدا صلى الله عليه و آله خروج مى‏كند ..... ص : 47 [منادى از آسمان نداء مى‏كند كه حق با آل محمد صلى الله عليه و آله است‏] (2) (باب صد و شانزدهم:) جابر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: منادى از آسمان ندا مى‏كند آگاه باشيد كه حق با آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله است و منادى از زمين ندا ميكند: آگاه باشيد كه حق با عيسى است يا گفت: آل عباس است من در باره آن منادى زمين شك دارم، جز اين نيست كه آن صوت زمين از شيطان است كه ميخواهد امر را بر مردم مشتبه نمايد. (3) (باب صد و هفدهم:) مغيرة بن عبد الرحمن گويد: راجع بفتنه ابن زبير بمادرم كه پير و قديمى بود گفتم: اين فتنه‏اى است كه مردم را هلاك خواهد كرد، گفت: نه اى پسرك من، ولى بعد از آن فتنه‏اى بپا خواهد شد كه مردم هلاك ميشوند و كار آن‏ها استقامت پيدا نميكند تا اينكه منادى از آسمان ندا كند: بر شما لازم است كه (متابعت) فلان كنيد. (4) (باب صد و هجدهم:) ابن مسيب گويد: فتنه‏اى در شام بپا مى‏شود كه اول آن بچه بازى خواهد بود، بعد از آن كار مردم استقامت ندارد و پايه آن بجائى بند فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 44 نخواهد شد و مردم جماعتى ندارند تا آنكه منادى از آسمان ندا كند: بر شما لازم است كه از فلانى متابعت نمائيد و كف دستى پيدا مى‏شود و اشاره ميكند و در روايت ديگر است كه آن منادى ميگويد: امير شما فلانى است. [منادى كه در محرم مى‏گويد: برگزيده خلق خدا فلانى است‏] (1) (باب صد و نوزدهم:) شهر بن حوشب از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: در محرم آن سالى كه سر و صداى و جنگ مى‏شود منادى از آسمان ندا ميكند آگاه باشيد كه برگزيده خلق خدا فلانى است بحرف او گوش كنيد و او را اطاعت نمائيد. [كشته شدن نفس زكيه و منادى آسمان‏] (2) (باب صد و بيستم:) عمار ياسر ميگويد: موقعى كه نفس زكيه كشته شود و برادرش در مكه بطور مرموزى كشته شود منادى از آسمان ندا ميكند: امير شما فلان است و آن مهدى عليه السّلام است كه زمين را پر از حق و عدل خواهد كرد. (3) (باب صد و بيست و يكم:) سعيد بن مسيب گويد: بعد از اين، افتراق و اختلافى خواهد بود تا اينكه كف دستى از آسمان ظاهر شود و منادى از آسمان ندا كند امير شما فلان است. (4) (باب صد و بيست و دوم:) ابن رومان از حضرت على بن أبى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: بعد از خسفى «1» منادى در اول روز ندا ميكند كه حق با آل. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 45 محمّد صلى اللَّه عليه و آله است، بعد از آن منادى در آخر روز ندا ميكند كه حق با اولاد عيسى است و آن مدحى است از شيطان. (1) (باب صد و بيست و سوم:) زهرى ميگويد: موقعى كه سفيانى و مهدى عليه السّلام براى جنگ با يك ديگر ملاقات كردند در آن روز صوتى از آسمان شنيده مى‏شود: آگاه باشيد كه اولياء خدا اصحاب فلانند يعنى مهدى عليه السّلام اين لفظ حديث است اسماء بنت عميس گويد: علامت آن اين است كه كف دستى از آسمان فرو مى‏شود و مردم بآن مينگرند. [صفت بيعت با مهدى عليه السلام‏] (2) (باب صد و بيست و چهارم:) عبد اللَّه بن عمر ميگويد: مردم از اعمال حج و عرفات را با يك ديگر بدون امام بجا مى‏آورند و در آن موقعى كه بمنا نزول ميكنند (شيئى) نظير سگ يا مرض هارى آنها را ميگيرد «1»؟ پس از آن، قبيله‏ها به يك ديگر حمله و هجوم ميكنند تا اينكه خون در گردنه جارى مى‏شود، بعد از آن بشخصى كه بهترين آنها است پناه ميبرند وقتى نزد او مى‏آيند كه او صورت خود را بطرف كعبه كرده گريه ميكند، مثل اينكه من اشك‏هاى جارى او را ميبينم. باو خواهند گفت: بيا تا ما تو را ولى و رئيس خود بنمائيم، ميگويد: واى بر شما چه عهدهائى كه شما نشكستيد و چه خونها كه نريختيد؟ پس بنحوه اكراه با او بيعت ميكنند. چنانچه او را ملاقات كرديد با او بيعت كنيد زيرا كه او مهدى زمين و آسمان است. و در حديث ديگر است كه مهدى عليه السّلام از فرزندان فاطمه عليها السلام باكراه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 46 خروج ميكند و با او بيعت مى‏كنند. (1) (باب صد و بيست و پنجم:) شهر بن حوشب از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: در ماه ذى قعده قبيله‏ها جنگ ميكنند و در ذى حجه حاجيها را غارت خواهند كرد و در ماه محرم منادى از آسمان ندا مى‏كند. [مهدى عليه السلام وقتى خروج مى‏كند كه مردم از ظهور او مأيوس شوند] (2) (باب صد و بيست و ششم:) ابان بن عقبه ميگويد: از ابن عباس شنيدم كه ميگفت: خدا مهدى عليه السّلام را بعد از آنكه (مردم) مأيوس مى‏شوند مبعوث خواهد كرد حتى اينكه مردم ميگويند: مهدى در كار نيست و انصار او از اهل شام هستند، شماره ياران او سيصد و سيزده نفر كه مساوى با عدد اصحاب بدر است از شام بسوى او ميروند تا اينكه او را از بين مكه از خانه‏اى كه نزديك صفا است خارج ميكنند و باكراه با او بيعت مى‏كنند پس بآن حضرت اقتداء ميكنند و دو ركعت نماز مسافر نزديك مقام ميخوانند بعد از آن، آن حضرت بمنبر ميرود. قتاده از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: جمعيت‏هاى عراق و پهلوانان شام نزد مهدى عليه السّلام مى‏آيند و بين ركن و مقام با او بيعت ميكنند. [مهدى عليه السلام خوابى را بيدار نمى‏كند و خونى را نمى‏ريزد] (3) (باب صد و بيست و هفتم:) ابو هريره ميگويد: با مهدى عليه السّلام بين ركن و مقام بيعت مى‏كنند در صورتى كه كسى از خواب بيدار نشده و خونى ريخته نخواهد شد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 47 [مهدى عليه السلام با بيرق رسول خدا صلى الله عليه و آله خروج مى‏كند] (1) (باب صد و بيست و هشتم:) أبو رومان از على بن أبى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: موقعى كه بيرقهاى سياه خيل سفيانى كه شعيب بن صالح در ميان آن است به اهتزاز در آيد مردم آرزوى مهدى عليه السّلام را كرده او را طلب ميكنند پس آن حضرت با بيرق رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از مكه خروج كرده دو ركعت نماز ميخواند بعد از آن بعلت بلاهاى طولانى از خروج او مأيوس ميشوند وقتى كه از نماز فارغ شد بر ميگردد و ميگويد: ايها الناس من گريه ميكنم براى بلائى كه بامت محمّد صلى اللَّه عليه و آله رسيده مخصوصا بلائى كه باهل بيت آن حضرت رسيده؛ ما مقهور و مظلوم واقع شديم. (2) (باب صد و بيست و نهم:) جابر از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام در مكه موقع عشاء ظهور ميكند و بيرق و پيراهن و شمشير رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله با او خواهد بود و علامتهاى و نور و بيانى با آن حضرت ميباشد، پس از آنكه نماز عشاء را ميخواند با صداى بلند ميگويد: ايها الناس من شما را بياد خدا مى‏آورم و آن موقعى را كه در مقابل او قرار ميگيريد خاطرنشان شما ميكنم زيرا كه خداى تعالى اتمام حجت كرده و انبياء و كتاب فرستاده تا شما را امر كند كه براى او چيزى را شريك قرار ندهيد و اطاعت و فرمان او و پيغمبرش را محافظت كنيد و آنچه را قرآن احياء كرده احياء كنيد و آنچه را كه قرآن از بين برده از بين ببريد و (طريق) هدايت را يارى كنيد و براى تقوا و پرهيزگارى ناصر و معين باشيد، زيرا كه فناء دنيا نزديك است من شما را بسوى خدا و رسول او دعوت ميكنم تا به كتاب خدا عمل كنيد و باطل را نابود كرده‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 48 سنت و شريعت را احياء نمائيد. پس با سيصد و سيزده نفر كه تعداد اهل بدر بدون اينكه از يك ديگر وعده بگيرند نظير يك قطعه ابر پائيز ظهور ميكند، در شب خائف و ترسان و در روز چون شيرند، پس خدا (بوسيله او) زمين حجاز را فتح ميكند و افرادى را كه از بنى هاشم در زندانند نجات ميدهد و بيرق‏هاى سياه در كوفه وارد ميشوند و لشكرهائى براى بيعت با مهدى عليه السّلام باطراف عالم ميفرستند، جور و اهل آن را از بين ميبرد و شهرها براى او معتدل خواهند بود و خدا قسطنطنيه را به دست او افتتاح ميكند. (1) (باب صد و سى‏ام:) ابن رزين غافقى ميگويد: از على عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود: مهدى عليه السّلام با دوازده هزار نفر كه اقل عدد آن‏ها است يا پانزده هزار نفر كه اكثر عدد آن‏ها است خروج ميكند و تير و نيزه در جلو او ميرود، هيچ دشمنى او را ملاقات نميكند مگر اينكه آن‏ها را باذن خدا شكست ميدهد، شعار آنها امت امت است از ملامت و سرزنش در راه خدا باكى ندارند، هفت بيرق از طرف شام بآن‏ها خروج ميكند، آن حضرت آنها را شكست ميدهد و مالك آنها مى‏شود. بعد از آن مخبت و دوستى و نعمت را بين مردم رواج ميدهد و قاصة و روات آن‏ها را بر ميگرداند و بعد از آن‏ها غير از شتر چيزى نميماند «1» گفتيم قاصه و روات كدامند،! فرمود: بطورى قصاص و انتقام گرفته مى‏شود كه شخص (با نهايت امنيت) هر چه ميخواهد ميگويد فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 49 و چيزى را فراموش نميكند. (1) (باب صد و سى و يكم:) رزين از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: خدا كسى را بر اهل شام مسلط ميكند تا جمعيت آنها را بطورى متفرق كند كه اگر روباهها با اهل شام قتال كنند بر آنها غالب ميشوند، در آن موقع مردى از اهل بيت من با سه بيرق خروج ميكند كه تعداد آنها بنظر عده‏اى پانزده هزار و بنظر عده‏اى دوازده هزار نفر است علامت آنها امت امت است، بر بيرق آن‏ها است. رجل الملك او يقتضى له الملك پس خدا جميع آنها را ميكشد، آنگاه خدا الفت و امنيت و دوستى بمسلمين خواهد داد. (2) اين حديث را ابو رومان هم از على عليه السّلام روايت كرده الا اينكه ميگويد: با هفت بيرق سياه. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 53 از طرف مهدى عليه السلام گنجها استخراج و تقسيم مى‏شوند ..... ص : 53 [زمين لشكر سفيانى را فرو مى‏برد] (3) (باب صد و سى و دوم:) هيثم بن عبد الرحمن ميگويد: آن كسى كه از على عليه السّلام شنيده بود براى من گفت: موقعى كه سفيانى بسوى مهدى عليه السّلام لشكرى فرستاد و در بيداء «1» زمين آنها را فرو برد و اين خبر باهل شام رسيد بخليفه خود ميگويند: مهدى عليه السّلام خروج كرده تو بايد با او بيعت نموده و او را اطاعت كنى! و الا تو را ميكشم، خليفه شام بيعت خود را براى آن حضرت ميفرستد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 50 بعد از آن مهدى عليه السّلام سير ميكند تا داخل بيت المقدس مى‏شود و خزينه‏ها در اختيار آن حضرت قرار خواهد گرفت و عرب و عجم و اهل حرب و روم و غير آنها بدون قتال مطيع آن حضرت ميشوند تا اينكه در قسطنطنيه و پائين آن مسجدهائى ساخته مى‏شود. و مردى از اهل بيت آن حضرت به اهل شرق خروج كرده در مدت هشت ماه شمشير را بر دوش خود گرفته (عده‏اى را ميكشد و از برخى) انتقام ميكشد و متوجه بيت المقدس مى‏شود و قبل از اينكه به بيت المقدس برسد مى‏ميرد. سيد بن طاوس رحمه اللَّه ميگويد: من اين حديث را اين طور يافتم ولى بنظر من صحيح نيست. (1) (باب صد و سى و سوم:) تبيع ميگويد: موقعى كه در شهر شام خرابى و سرو صدائى از طرف بيداء (نام بيابانى است) ايجاد شود بيداء و سفيانى باقى نميماند. ليث ميگويد: اين خرابى و سرو صدا در طبريه خواهد بود كه (اهل) خيمه بواسطه آن بيدار ميشوند و اطراف آن خالى مى‏شود، اين است حال شب طبريه. (2) (باب صد و سى و چهارم:) زرّ بن حبيش گويد: از على عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود. خدا فتنه‏ها را بوسيله مردى از ما خانواده بر انگيخته ميكند كه آن‏ها را (مردم آن زمان را) ذليل ميكند و جز شمشير چيزى بآنها عطاء نميكند و مدت هشت ماه شمشير را بدوش خود نهاده (از آنها) ميكشد تا اينكه ميگويند: بخدا قسم اين از فرزندان فاطمه عليها السلام نيست اگر از فرزندان او بود بما رحم ميكرد، آن حضرت كار بنى عباس و بنى اميه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 51 را ساخته آنها را خلاص ميكند. (1) (باب صد و سى و پنجم:) زهرى ميگويد: مهدى عليه السّلام از مكه بعد از ذلت با سيصد و چهارده نفر كه شماره اهل بدر است خروج ميكند و با سرلشكر سفيانى ملاقات مينمايد در آن روز خط حربى «1» اصحاب مهدى عليه السّلام نمدهائى است كه بر پشت مالهاى سوارى است. زهرى گويد: در آن روز صوتى از آسمان شنيده مى‏شود كه گوينده‏اى ميگويد: آگاه باشيد كه اولياء خدا اصحاب فلانند. و در موقع خروج او، بلاء دچار اصحاب سفيانى خواهد شد و مهدى عليه السّلام بسوى شام خروج ميكند و سفيانى با مهدى عليه السّلام ملاقات نموده با او بيعت مينمايد و مردم از هر طرف بسوى آن حضرت ميشتابند و آن بزرگوار زمين را پر از عدل خواهد كرد. [سفيانى خلافت را به مهدى عليه السلام مى‏دهد] (2) (باب صد و سى و ششم:) ابو بكر ميگويد: بزرگان ما گفته‏اند: سفيانى آن كسى است كه خلافت را بمهدى عليه السّلام واگذار ميكند. (3) (باب صد و سى هفتم:) كعب ميگويد: مهدى عليه السّلام مبعوث مى‏شود تا با روم جنگ كند، ده نفر با او خروج ميكنند و تابوت سكينه را كه حاوى تورات و انجيلى است كه خدا بموسى و عيسى نازل كرده از غار انطاكيه خارج كنند و آن حضرت در بين اهل تورات با توراتشان و در بين اهل انجيل با انجيلشان قضاوت و حكومت ميفرمايد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 52 (1) (باب صد و سى هشتم:) كعب گويد: علت اينكه مهدى عليه السّلام را مهدى ناميدند براى امر خفى است، و تورات و انجيل را از زمينى كه آن را انطاكيه ميگويند استخراج مينمايند. و در روايت ديگر است كه آن حضرت تورات را تازه و (سالم) از انطاكيه اخراج ميكند. (2) (باب صد و سى نهم:) جعفر بن سيار شامى گويد: رد مظالم كردن مهدى عليه السّلام بجائى ميرسد كه اگر چيز (غصبى) در زير دندان انسانى باشد آن را گرفته (بصاحبش) رد ميكند. (3) (باب صد و چهلم:) عبد اللَّه بن شريك ميگويد: بيرق رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بنحو برافراشتگى با مهدى عليه السّلام خواهد بود اى كاش من آن حضرت را درك ميكردم و لو اينكه اعضاء و جوارحم را قطع ميكردند. (4) (باب صد و چهل و يكم:) نوف بكالى ميگويد: بر بيرق مهدى عليه السّلام مرقوم است: بيعت (فقط) براى خدا است. (5) (باب صد و چهل و دوم:) ابو ... گويد: مهدى عليه السّلام را قصد آنست كه بمساكين، بذل و بخشش ... [جبرئيل عليه السلام جلو مهدى عليه السلام خواهد بود] (6) (باب صد و چهل و سوم:) قتاده ميگويد: بهترين مردم كوفه و يمن و پهلوانان شام، مهدى عليه السّلام را يارى ميكنند، جبرئيل عليه السّلام جلو آن حضرت و ميكائيل عليه السّلام‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 53 عقب او خواهد بود، مهدى عليه السّلام محبوب خلائق است و خدا بوسيله او فتنه را خاموش ميكند و زمين را بنحوى امن و امان خواهد كرد كه يك زن ميتواند با پنج زن ديگر حج بجاى آورند و مردى با آنها نباشد و آن زن از هيچ چيز باكى نخواهد داشت و خدا بركات زمين و آسمان را عطاء مينمايد. [مهدى عليه السلام قسمتى از تورات را خارج مى‏كند] (1) (باب صد و چهل و چهارم:) كعب ميگويد: علت اينكه مهدى عليه السّلام را مهدى ناميدند آنست كه آن حضرت بسوى اسفارى (يعنى قسمتى) از تورات هدايت مى‏شود و آنها را از كوههائى كه يهود، (مردم را) بطرف آنها دعوت ميكنند استخراج خواهد، نمود، پس جمعيت زيادى بواسطه آن كتابهاى اسلام اختيار مينمايند، آنگاه (كعب) سى هزار نفر را ذكر كرد. (2) (باب صد و چهل و پنجم:) ابو سعيد خدرى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: ساكنين آسمان و زمين از مهدى عليه السّلام راضى خواهند بود. آسمان، قطره‏اى از قطره‏هاى (باران) خود را واگذار نميكند مگر اينكه آن را فرو ميريزد و زمين هم گياهى از گياهان خود را فرو گذار نميكند مگر اينكه آن را خارج مينمايد حتى اينكه اموات آرزوى زنده شدن را دارند. [از طرف مهدى عليه السلام گنجها استخراج و تقسيم مى‏شوند] (3) (باب صد و چهل و ششم:) معمر بن قتاده از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام گنجها را استخراج نموده و اموال را تقسيم مينمايد، و اسلام، استقرار خود را خواهد يافت‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 60 لشكرى كه سفيانى به مكه مى‏فرستد به زمين فرو مى‏روند ..... ص : 59 [مهدى عليه السلام زمين را پر از عدل و داد مى‏كند] (1) (باب صد و چهل و هفتم:) ابو سعيد خدرى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام داراى مال اندك خواهد بود (يا مال را اندك اندك مى‏بخشد)؟ و آن را شماره نميكند، زمين را پر از عدل و داد ميكند همچنان كه پر از جور و ظلم شده باشد. (2) (باب صد و چهل و هشتم:) ابو سعيد خدرى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: امت مهدى عليه السّلام آن طور بسوى او جمع ميشوند كه زنبور عسل بدور پادشاه خود جمع شود. [خلافت مهدى عليه السلام هفت سال خواهد بود] (3) (باب صد و چهل و نهم:) ابو سعيد خدرى از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام زمين را پر از عدل ميكند چنان كه قبل از او پر از ظلم و ستم شده باشد، و هفت سال سلطنت ميكند. (4) (باب صد و پنجاهم:) طاوس ميگويد: من دوست دارم كه نميرم تا زمان مهدى عليه السّلام را درك كنم، (زيرا) آن حضرت بجزاى نيكوكاران ميافزايد و گنهكاران ثواب داده ميشوند. [در زمان مهدى عليه السلام بچه كوچك آرزو دارد كه بزرگ باشد] (5) (باب صد و پنجاه يكم:) عباس ميگويد: در زمان مهدى عليه السّلام صغير آرزو ميكند كه كبير باشد و كبير تمنا دارد كه صغير باشد. [امت رسول خدا صلى الله عليه و آله در زمان مهدى متنعّمند] (6) (باب صد و پنجاه و دوم:) ابو سعيد خدرى از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 55 فرمود: امت من در زمان مهدى عليه السّلام متنعم بنعمتهائى ميشوند كه هرگز آن طور نعمتى بآن‏ها داده نشده؛ باران را بر آنها مى‏ريزد و زمين چيزى از گياهان را وانميگذارد مگر اينكه آن را اخراج ميكند مال ارزشى ندارد، مرد بلند مى‏شود و ميگويد: يا مهدى بمن عطاء فرما حضرت ميگويد: بگير. (1) (باب صد و پنجاه و سوم:) سليمان بن عيسى گويد: بمن چنين رسيده كه تابوت سكينه از بحيره طبريه «1» بدست مهدى عليه السّلام ظاهر مى‏شود تا اينكه آن را مى‏آورند در بيت المقدس و در خدمت آن حضرت ميگذارند، موقعى كه يهود بآن تابوت نظر ميكنند همه اسلام را اختيار مينمايند جز عده قليلى از آن‏ها بعد از آن مهدى عليه السّلام ميميرد. [در زمان مهدى عليه السلام مردم مستغنى خواهند بود] (2) (باب صد و پنجاه و چهارم:) ابو محمّد ميگويد: مردى از اهل مغرب گفت: وقتى كه مهدى عليه السّلام خروج كند خدا غنا و بى‏نيازى را بنحوى در دل مردم قرار ميدهد كه مهدى عليه السّلام ميگويد: چه كسى طالب مال است؟ جز يكنفر كه ميگويد: من (طالب مالم) كسى نزد آن حضرت نميآيد، پس آن مرد عرض ميكند مال قليلى بمن عطاء كن و آن حضرت عطاء ميكند و آن مرد مال را بدوش خود حمل مينمايد تا وقتى كه مى‏آيد نزد دورترين مردم، ميگويد: صلاح نميدانم كه از اينجا بگذرم، پس بر ميگردد و مال را بآن حضرت رد ميكند و ميگويد: مال خود را بگير كه من احتياجى بآن ندارم. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 56 [خدا كار مهدى عليه السلام را در يك شب اصلاح مى‏كند] (1) (باب صد و پنجاه و پنجم:) محمّد بن حنفيه از پدر بزرگوارش على بن ابى طالب عليه السّلام از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: خدا (كار) مهدى عليه السّلام را در يك شب اصلاح مينمايد. [على عليه السلام به عمر فرمود: زر و زيور كعبه را مهدى تقسيم مى‏كند] (2) (باب صد و پنجاه و ششم:) طاوس ميگويد: عمر بن خطاب از كعبه تعجب نموده گفت: بخدا قسم نمى‏دانم كه خزينه‏ها و اسلحه و مال كعبه را واگذارم يا آنها را در راه خدا تقسيم نمايم؟ على بن ابى طالب عليه السّلام به او فرمود: (از اين خيال) در گذر كه تو صاحب كعبه نيستى بلكه صاحب آن جوانى از ما قريش است كه در آخر الزمان آن را در راه خدا تقسيم مينمايد. (3) (باب صد و پنجاه و هفتم:) ارطاة گويد: مهدى عليه السّلام اول بيرق را بسوى ملت ترك ميفرستد و آنها را شكست مى‏دهد و اسراء و اموال آن‏ها را ميگيرد، بعد از آن بسوى شام ميرود و آن را فتح مينمايد و غلامهاى زر خريدى را كه با او باشند آزاد نموده قيمت آنها را باصحاب خود ميدهد، و در حديث ديگر است كه نوجوانى با محاسن كم و زرد (يا رنگ زرد)؟ در زير لواى مهدى عليه السّلام خارج مى‏شود كه اگر با كوه‏ها قتال كند آن‏ها را خراب ميكند و گفت: موقعى كه در ايليا «1» بيايد آن‏ها را خراب مينمايد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 57 (1) (باب صد و پنجاه و هشتم:) ابو سعيد خدرى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: ابروهاى مهدى عليه السّلام نورانى و روشن است، و وسط بينى آن حضرت برجسته و سوراخهاى آن تنگ است. و در روايت ديگر است كه (فرمود): من نورانى‏ترم. (2) (باب صد و پنجاه و نهم:) كعب ميگويد: خشوع كردن مهدى عليه السّلام براى خدا نظير خشوع شيشه است (شايد منظور تشبيه باشد، يعنى همان طور كه شيشه زود ميشكند و خورد مى‏شود همان طور هم مهدى عليه السّلام در مقابل خدا خورد مى‏شود و خشوع مينمايد؟). (3) (باب صد و شصتم:) قاسم بن عبد الرحمن از آن كسى كه براى او روايت كرده از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام از اهل بيت نبى صلى اللَّه عليه و آله است و محل ولادت او در مدينه خواهد بود و اسم او اسم پدرش (يعنى رسول خدا) ميباشد و محل هجرت او در بيت المقدس خواهد بود، محاسن (ريش) مهدى عليه السّلام زياد و چشمهايش مشكى و شهلاء و دندانهاى ثناياى او درخشنده است، در صورت مهدى عليه السّلام خال برجسته و روشنى ميباشد، در كتف آن حضرت علامتى است كه در كتف رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بود، بيرق رسول خدا را با پارچه مخمل سياه چهار گوشى بيرون مى‏آورد در آن بيرق حرمت (يا سنگ يا منع؟) است از موقعى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفته آن بيرق منتشر نشده و منتشر هم نخواهد شد تا مهدى عليه السّلام خروج كند، خدا سه هزار ملك را بيارى مهدى عليه السّلام ميفرستد كه صورت‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 58 و پشت مخالفين آن حضرت را بكوبند، مهدى عليه السّلام وقتى خروج مينمايد كه سن مباركش از سى الى چهل سال باشد. [مهدى عليه السلام از قريش است و عمر او شصت سال است‏] (1) (باب صد و شصت و يكم:) طاوس از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام جوانى از قريش است و يك نوع (مردى) از مردان است، ارطاة ميگويد: مهدى عليه السّلام شخص شصت ساله‏اى است. سقر بن رستم نقل كرده كه پدرش ميگفت: ابروهاى مهدى عليه السّلام كشيده و باريك (يا قامت آن حضرت كشيده و باريك؟) بوده و چشمهاى مهدى عليه السّلام درشت است از حجاز خروج ميكند و موقعى بر منبر دمشق بالا ميرود كه سن آن بزرگوار هجده سال است. (2) (باب صد و شصت و دوم:) عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اسم مهدى اسم من است و اسم پدرش هم اسم پدر من است. راوى ميگويد: مكررا از آن حضرت ميشنيدم كه نام پدرش (يعنى پدر مهدى) را ذكر نميكرد. كعب ميگويد: اسم مهدى عليه السّلام اسم محمّد صلى اللَّه عليه و آله است، يا گفته باشد: اسم نبى. (3) ابو سعيد خدرى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اسم مهدى اسم من است. (4) ابو طفيل روايت كرده كه پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: نام مهدى عليه السّلام نام من است و نام پدرش نام پدر من است. (5) قتاده ميگويد: به سعيد بن مسيب گفتم: مهدى حق است؟ گفت: (آرى) از قريش بوجود مى‏آيد، گفتم: از كدام قريش؟ گفت: از بنى هاشم (دو باره) گفت: از بنى عبد المطلب، گفتم: از كدام بنى عبد المطلب؟ گفت از فرزندان فاطمه (ع). فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 59 (1) كعب ميگويد: مهدى عليه السّلام از فرزندان فاطمه عليها السلام خواهد بود، (2) زرّ بن حبيش گويد: از على عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود: مهدى عليه السّلام مردى است از ما كه از فرزندان فاطمه عليها السلام خواهد بود. [لشكرى كه سفيانى به مكه مى‏فرستد به زمين فرو مى‏روند] (3) (باب صد و شصت و سوم:) ابو رومان گويد: موقعى كه سفيانى بمصر رسيد لشكرى ميفرستد بسوى آن كسى كه در مكه ميباشد آن لشكر مدينه را بيشتر از واقعه حره خراب ميكنند «1» تا وقتى كه به بيداء «2» برسند و زمين آنها را فرو ببرد. (4) (باب صد و شصت و چهارم:) قتاده از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: لشكرى از شام بمكه فرستاده مى‏شود تا آن وقتى كه به بيداء برسند و بزمين فرو روند. و در حديث ديگرى ذكر كرد: كه آن از علامات خروج مهدى عليه السّلام خواهد بود. (5) (باب صد و شصت و پنجم:) ابو رومان از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: موقعى كه لشكرى در طلب آنهائى كه بسوى مكه خروج كردند حركت كردند و به بيداء رسيدند بزمين فرو ميروند و منادى از زير پاى آنها ندا ميكند: فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 60 وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ «1» و مردى از لشكر براى طلب ناقه خود خارج مى‏شود وقتى كه بر مى‏گردد احدى از آنها را نيافته و حس نميكند و آن، كسى است كه خبر آنها را بمردم خواهد داد. (1) (باب صد و شصت و ششم:) ابن مسعود ميگويد: لشكرى بسوى مدينه فرستاده مى‏شود كه زمين آن‏ها را بين حمار و مر فرو مى‏برد و نفس زكيه كشته خواهد شد. و حديث آن لشكرى را كه به مدينه ميرود و زمين آن‏ها را فرو مى‏برد ذكر كرد. كعب ميگويد: لشكر دوازده هزار نفرى بسوى مدينه متوجه ميشوند و در بيداء زمين آنها را فرو ميبرد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 65 ضعيف شدن اسلام به نحوى كه كسى نتواند بگويد: لا إله إلا الله * ..... ص : 63 [بيانى از سيد بن طاوس‏] (2) (فصل) سيد بن طاوس مى‏گويد: از اخبار اين طور بدست مى‏آيد كه زمين آن لشكرى را كه بطرف مكه ميفرستند فرو مى‏برد و بعيد نيست كه بسوى مكه و مدينه لشكر بفرستند. و در حديثى است: آن منادى كه در بيداء ندا ميكند زمين آنها را فرو برد خدا است. و در بعضى از روايات است كه جبرئيل عليه السّلام خواهد بود. (3) (فصل) ياقوت حموى در معجم البلدان مى‏گويد: بيداء اسم زمين نرمى‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 61 است بين مكه و مدينه و بمكه نزديكتر است و از طرف شرق در جلو ذو الحليفه قرار گرفته. (1) و در حديث است كه قومى براى جنگ كعبه آمدند و در بيداء پياده شدند و خدا جبرئيل را فرستاد، جبرئيل گفت: يا بيداء آن‏ها را نابود كن. (2) (باب صد و شصت و هفتم:) عبد اللَّه بن عمر مى‏گويد: وقتى كه لشكر بيداء بزمين فرو رفتند علامت خروج مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه خواهد بود. [در موقع ظهور مهدى عليه السلام علامتى با آفتاب است‏] (3) (باب صد و شصت و هشتم:) على بن عبد اللَّه بن عباس ميگويد: مهدى عليه السّلام خروج نميكند تا اينكه با آفتاب علامتى طلوع كند. (4) (باب صد و شصت و نهم:) كعب ميگويد: علامت خروج مهدى عليه السّلام آنست كه بيرقهائى كه مردى اعرج (يعنى شل و لنگ) با آنها است از طرف مغرب مى‏آيد. (5) (باب صد و هفتادم:) ابو صادق گويد: تا سفيانى از غارهاى بلند نشود مهدى عليه السّلام خروج نميكند. شايد منظور غارهاى مصر باشد. (6) (باب صد و هفتاد و يكم:) هارون بن هلال از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام خروج نميكند تا آن موقعى كه تاريكى و ظلم و ستم (دنيا را) فرا گيرد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 62 (1) (باب صد و هفتاد و دوم:) مطر الورّاق (نام كسى است) ميگويد: مهدى عليه السّلام خروج نميكند تا اينكه (مردم) بطور علنى بخدا كافر شوند. (2) (باب صد و هفتاد و سوم:) ابن سيرين ميگويد: مهدى عليه السّلام خروج نخواهد كرد تا اينكه از هر نه نفرى هفت نفر كشته شود. [مدّت خلافت مهدى عليه السلام چهل سال است‏] (3) (باب صد و هفتاد و چهارم:) ارطاة ميگويد: مهدى عليه السّلام (پس از خروج) چهل سال باقى ميماند. و در روايت ديگر است كه ضمرة بن حبيب ميگويد: عمر مهدى عليه السّلام سى سال خواهد بود. (4) (باب صد و هفتاد و پنجم:) ابو سعيد خدرى از پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام بعد از ظهور و سلطنتت، هفت يا هشت يا نه سال زنده ميماند. (5) (باب صد و هفتاد و ششم:) قتاده ميگويد: بمن رسيد كه پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: (سلطنت) مهدى عليه السّلام هفت سال است. (6) (باب صد و هفتاد و هفتم:) ابو صديق از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام هفت يا نه سال زندگى ميكند. يك عده رواياتى بدين مضمون وارد شده كه مدت سلطنت مهدى عليه السّلام هفت سال خواهد بود. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 63 (1) (باب صد و هفتاد و هشتم:) ابو سعيد خدرى از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام هفت يا هشت يا نه سال در ميان امت من خواهد بود و بروايتى آن حضرت هفت سال و دو ماه و چند روز سلطنت خواهد كرد. سليمان بن عيسى ميگويد: بمن رسيده كه مهدى عليه السّلام چهارده سال سلطنت ميكند. [ابن عباس به معاويه گفت: مهدى عليه السلام خلافت مى‏كند] (2) (باب صد و هفتاد و نهم:) ابن عباس بمعاويه ميگفت: در آخر الزمان مردى از ما مدت چهل سال خلافت ميكند كه در هفت سال آخر آن، فتنه و آشوبهائى بپا مى‏شود، و آن مرد در شهر اعماق «1» از غم و اندوه خواهد مرد، بعد از (مردن) او مردى از خود آنها كه داراى دو خال است متصدى خلافت مى‏شود و فتح بدست او خواهد بود يعنى فتح روم و شهر اعماق. (3) (باب صد و هشتادم:) ارطاة گويد: مردم جمع ميشوند و بآنهائيكه با او (شايد منظور همان كسى است كه ابن عباس در باب (179) خبر داده) بيعت ميكنند مينگرند. و در آن موقع كه مشغول بيعتند صدائى مى‏شنوند. انس ميگويد: اجنه با فلانى كه از آن مرد و آن زن نيست بيعت نكردند و لكن خليفه يمانى است. [ضعيف شدن اسلام به نحوى كه كسى نتواند بگويد: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ*] (4) (باب صد و هشتاد و يكم:) ابراهيم تميمى از پدرش از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 64 كه فرمود: كار فتنه بجائى ميرسد كه احدى نميگويد: (لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ*) و بعضى گفته‏اند: نميتوان گفت: اللَّه اللَّه، رئيس و بزرگ دين بوسيله پست فطرتها مضروب مى‏شود، بعد از آن خدا قومى را ميفرستد كه چون زباله و برگ درختى هستند كه سيل آورده باشد و من اسم امير و محل خواباندن شتران آن‏ها را ميدانم. (1) (باب صد و هشتاد و دوم:) محمّد بن حنفيه ميگويد: خليفه‏اى از بنى هاشم وارد بيت المقدس مى‏شود كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد، بيت المقدس را طورى بنا ميكند كه نظير آن بنا نشده باشد و مدت چهل سال خلافت ميكند و در آن هفت سال اخير خلافتش اصلاح امور روم بدست او خواهد بود بعد از آن به او خيانت ميكنند و در شهر عمق (يا محلى كه فاضلاب جمع مى‏شود) از غم و اندوه ميميرد، آنگاه مردى از بنى هاشم لباس خلافت مى‏پوشد و شكست آن قوم و فتح قسطنطنيه بدست او انجام خواهد گرفت، بعد از آن بسوى روميه (شهرى است در مدائن يا در روم- قاموس) حركت كرده آن را فتح مينمايد و گنجهاى آن را با اطاق يا سفره غذا خورى حضرت سليمان بن داود عليه السّلام استخراج ميكند پس بطرف بيت المقدس مراجعت خواهد نمود، و دجال در زمان او خروج ميكند و عيسى بن مريم عليه السّلام از آسمان نزول كرده پشت سر آن حضرت نماز ميخواند. (2) (باب صد و هشتاد و سوم:) كعب ميگويد: پادشاهى كه در بيت المقدس ساكن است لشكرى بسوى هند ميفرستد و هند را فتح كرده گنج و جواهرات آن را گرفته‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 65 زينت بيت المقدس خواهد كرد، و پادشاهان يمن را غل و زنجير كرده نزد او مى‏آورند و آن لشكر تا موقعى كه دجال خروج كند در هند اقامت ميكنند. (1) (باب صد و هشتاد و چهارم:) كعب ميگويد: پادشاهى كه در بيت المقدس است لشكرى بطرف هند روانه ميكند و هند را فتح كرده و زمين آن را ميكوبد و گنجهاى هند را تصرف نموده زينت بيت المقدس قرار مى‏دهد و افرادى را كه بغل و زنجير بسته شده باشند نزد او مى‏آورند و بين مشرق و مغرب براى آنها فتح مى‏شود و جاى آنها در هند است تا موقعى كه دجال خروج كند. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 70 نزول عيسى ع و نماز خواندن او پشت سر امام زمان ع ..... ص : 66 [فتح شهرهاى قسطنطنيه و غنيمتهاى آن‏] (2) (باب صد و هشتاد و پنجم:) عبد اللَّه بن مسعود از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: در مدينه نازل نميشوند و هيچ مكان محفوظى نيست مگر اينكه قبل از سه روز براى آنها فتح مى‏شود، داخل خليج ميشوند و آب خليج بقدرى بالا مى‏آيد كه از خليج سر ريز ميكند. پس اهل قسطنطنيه ميگويند: صليب ما را از آب دريا نجات ميدهد و مسيح ياور ما خواهد بود، چون شب را صبح كنند مى‏بينند كه خليج خشگ شده، بعد از آن در خليج خيمه ميزنند و آب درياى قسطنطنيه فرو رفته خشگ مى‏شود و مسلمين در شب جمعه تا صبح با تحميد و تكبير و تهليل «1» شهر كفر را احاطه ميكنند و يك نفرى كه خواب يا نشسته باشد در ميان آنها نيست، فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 66 موقعى كه فجر طالع شود طالع شود مسلمين در بين دو برج، فقط يك اللَّه اكبر ميگويند: و روميها مى‏گويند: تا كنون با عرب جنگ كرديم ولى اكنون ميخواهيم با خدا قتال نمائيم در صورتى كه خدا براى خاطر آنها شهر ما را خراب نموده و شهر ما را براى آنها معين كرده است. پس مسلمين در آنجا اقامت نموده و با سپر مشغول كيل كردن طلا ميشوند و چون فرزندان (آنها را) تقسيم ميكنند سهم هر يك از آنها سيصد دختر باكره خواهد شد، و از آن نعمتهائى كه در اختيار آن‏ها قرار گرفته تا وقتى كه خدا بخواهد استفاده ميكنند، بعد از آن دجال خروج ميكند و خدا قسطنطنيه را بدست مردمى كه اولياء اللَّه هستند فتح ميكند و مرگ و مرض را از آنها مرتفع مينمايد تا اينكه عيسى بن مريم از آسمان بر آن‏ها نازل شود و بمعيت او با دجال جنگ كنند. [نزول عيسى ع و نماز خواندن او پشت سر امام زمان ع‏] (1) (باب صد و هشتاد و ششم:) ابو امامه باهلى ميگويد: يا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ذكرى از دجال كرد امّ شريك گفت: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله در چنين روزى مسلمين در كجايند؟ فرمود: در بيت المقدس (دجال)؟ خروج ميكند كه آن‏ها را محاصره كند در آن روز مرد صالح و نيكوكارى امام مسلمين است به او ميگويند: براى ما نماز صبح را بجا بياور، موقعى كه تكبيرة الاحرام را گفت و داخل نماز شد عيسى بن مريم نازل مى‏شود وقتى كه آن مرد عيسى را مى‏بيند عيسى او را ميشناسد، آن مرد جلو مى‏آيد پس عيسى عليه السّلام دست خود را بين دو كتف او نهاده به او مى‏گويد: براى ما نماز بجا بياور زيرا كه اقامه براى تو گفته شده، پس عيسى عليه السّلام به او اقتداء كرده پشت سر او نماز مى‏گذارد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 67 آنگاه ميگويند: درب را بگشائيد. در آن روز با دجال هفتاد هزار يهودى خواهد بود كه همه آن‏ها داراى اسلحه و شمشيرند، وقتى كه دجال بعيسى عليه السّلام نظر ميكند (از ترس يا خجل شدن) آب مى‏شود آنچنان كه قلع و سرب در آتش آب ميشوند يا آن چنان كه نمك در آب، آب شود، پس فرار ميكند و عيسى ميگويد: من بايد بتو ضربتى بزنم كه آن ضربت فوت‏شدنى نيست، پس او را گرفته و بقتل ميرساند. (1) غير از فرقد «1» كه از درخت يهود است و گويا نميشود هيچ چيزى از مخلوقات خدا نيست كه يكنفر يهودى آن را پناه گاه
لینک ثابت

فتنه و آشوبهاى آخر الزمان    متن    26    حادثه زلزله و طلوع ستاره‏اى .....  ص : 25

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 23

 [در باره هلاك ترك به وسيله باد و برف‏]

 (1) (باب پنجاه و چهارم:) كعب ميگويد: يك كشتى پر از آنها «1» وارد مى‏شود و از دجله و فرات آب مى‏آشامند و در جزيره ميروند و اهل اسلام در آن جزيره خواهند بود و تاب مقاومت آنها را ندارند آنگاه خدا برفى را كه در آن سرماى شديد و باد و يخ باشد بر آنها مسلّط ميكند تا آنها نابود شوند، بعد از آن، مسلمين بطرف ياران خود بر ميگردند و ميگويند: خدا آنها را هلاك كرد و يكى از آنها باقى نمانده و تا آخرين نفر آنها هلاك شدند.

 [حوادثى كه در فرات براى ترك پيش مى‏آيد]

 (2) (باب پنجاه و پنجم:) مكحول از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود:

طايفه ترك دو مرتبه خروج ميكنند، مرتبه اول: از آذربايجان خروج ميكنند و مرتبه دوم: مالهاى سوارى خود را بفرات ميبندند و بعد از آن، تركى نخواهد بود.

سيد بن طاوس گويد: شايد معناى حديث اين باشد كه غير از آن تركها ترك ديگرى داخل فرات نشده و خلافت نخواهند كرد بلكه همان طايفه ترك هستند كه خلافت را مالك ميشوند. (3) (باب پنجاه و ششم:) يزيد بن جابر و غير او از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: طايفه ترك را دو خروج خواهد بود اول آنكه (با هر جا مصادف شوند) خراب ميكنند دوم آنكه بسوى نهر فرات سرعت مينمايند. عبد الرحمن در حديث خود

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 24

از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قربانى بزرگ خدا در ميان قوم ترك است و بعد از آنها تركى نخواهد بود.

سيد بن طاوس گويد: شايد منظور، ترك بنى عباس باشد كه مسلمان بودند، آنها كه تركى نظيرشان نبوده و قربانى بزرگى بدست آن دولت ستمكار قربانى شد.

 [جنگ سفيانى با ترك‏]

 (1) (باب پنجاه و هفتم:) أرطات گويد: سفيانى با ترك جنگ ميكند و بعد از آن بدست مهدى عليه السّلام ريشه كن خواهند شد.

 [علامت از بين رفتن سلطنت آنها]

 (2) (باب پنجاه و هشتم:) حذيفة بن يمان گويد: وقتى كه اولين (طائفه) ترك را در جزيره ديديد با آنها جنگ كنيد تا آنها را شكست دهيد يا اينكه خدا شرّ آنها را دفع كند زيرا آنها حرم را افتضاح ميكنند و آن علامت خروج اهل مغرب و از بين رفتن قدرت و سلطه آنها است.

 [راجع به صيحه ماه رمضانى كه اول آن جمعه باشد]

 (3) (باب پنجاه و نهم:) ابن مسعود از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود:

وقتى كه در ماه رمضانى (صيحه‏اى) يعنى صداى شديدى «1» بوجود آمد در ماه شوال صداى پهلوانها در جنگ بلند مى‏شود و جنگ و فتنه‏هائى بپا خواهد شد و در ذى قعده قبيله‏ها متفرق ميشوند و در ماه ذى حجة و محرم خونها ريخته مى‏شود، آنگاه سه مرتبه فرمود: چه محرمى؟! هيهات، هيهات در آن موقع مردم كشته ميشوند.

ابن مسعود گويد: از آن حضرت پرسيديم: آن صيحه در چه وقتى‏

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 25

خواهد بود؟ فرمود: آن صيحه در نيمه ماه رمضان در ظهر روز جمعه خواهد بود و اين حادثه وقتى پيش مى‏آيد كه شب (اول) ماه رمضان جمعه باشد، اين فتنه است كه شخص خواب را بيدار ميكند و شخص ايستاده را بزانو در مى‏آورد، در آن شب جمعه زنان عفيفه توالت كرده از خانه‏هاى خود خارج ميشوند، پس موقعى كه نماز صبح روز جمعه را خوانديد وارد خانه‏هاى خود شويد و درهاى خانه خود را قفل كنيد و پنجره (اطاق) خود را مسدود نمائيد، و خود را بپوشانيد و گوشهاى خود را ببنديد، موقعى كه آن صيحه را احساس كرديد خدا را سجده كنيد و بگوئيد: (سبحان القدوس، ربنا القدوس) زيرا كسى كه اين دستور را انجام دهد نجات مى‏يابد و كسى كه اين عمل را انجام ندهد هلاك خواهد شد.

 [حادثه زلزله و طلوع ستاره‏اى‏]

 (1) (باب شصتم:) وليد گويد: چند روزى از ماه رمضان گذشت و زلزله‏اى دچار اهل دمشق شد، و جمعيت زيادى از مردم در ماه رمضان سنه (137) هلاك شدند، چنين بلائى ديده نشده بود و آن همان زلزله‏اى بود كه در قريه (خرستا) اتفاق افتاد و ستاره دنباله دارى را در محرم سنة (145) از طرف مشرق ديدم و در همه آن محرم آن را در موقع فجر ميديديم، بعد از آن مخفى شد، آنگاه آن را بعد از غروب آفتاب در حمره خورشيد ديديم و بعد آن را در مدت دو يا سه ماه در بين مشرق و مغرب ديديم، آنگاه در مدت دو يا سه ماه مخفى شد، در مرتبه چهارم ستاره‏اى بود خفى در نزديكى جدى (نام ستاره‏اى است) بچشم ميخورد كه در دو ماه جمادى و روزهاى رجب با دوران فلك بدور جدى دور ميزد،

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 26

آنهم مخفى شد، پس از آن ستاره‏اى كه صاف و روشن نبود از طرف راست قبله شام طلوع كرد كه شعله آن از طرف قبله تا آجرهاى ارمينه بود من شرح آن ستاره را براى شيخ سال خورده و ضعيفى كه در نزد ما بود نقل كردم او گفت: اين ستاره منتظر نيست. وليد گويد: در چند سال اخيرى كه از عمر ابو جعفر باقى بود ستاره‏اى را ديدم كه در مدت يك ساعت از شب بطورى دو طرف آن بهم رسيده كه نظير طوق شد.

فتنه و آشوبهاى آخر الزمان    متن    28    عمود آتشى كه از طرف مشرق ديده مى‏شود .....  ص : 28

 [علامتهاى منقرض شدن سلطنت بنى عباس‏]

 (1) (باب شصت و يكم:) كعب الاحبار گويد: علامت انقطاع خلافت بنى عباس آن قرمزى است كه در وسط آسمان ظاهر مى‏شود و آن ستاره‏اى كه از طرف مشرق طلوع ميكند و چون ماه شب چهارده نورانى خواهد بود و بعدا آن قرمزى بر طرف مى‏شود وليد گويد: از كعب بمن رسيده كه گفت: قحطى در مشرق و بلائى در مغرب و قرمزى در جوّ پيدا مى‏شود و موتى از طرف قبله انتشار پيدا ميكند.

 [ستاره‏اى كه از مشرق طلوع مى‏كند و چون شاخى منحنى مى‏شود]

 (2) (باب شصت و دوم:) جابر جعفى از ابو جعفر روايت كرده كه گفت: موقعى كه بنى عباس بخراسان برسند ستاره‏اى از مشرق در نزديكى (ذو شفا) طلوع ميكند و آن اول ستاره‏اى بود كه طلوع كرد و خدا بغرق و هلاكت قوم نوح امر كرد. و در آن وقتى كه حضرت ابراهيم را در آتش انداختند آن ستاره نيز طلوع كرد و آن موقعى كه خدا فرعون و ياران او را هلاك كرد آن ستاره نيز طالع شد. و يكى از مواقعى كه آن ستاره طلوع كرد وقتى بود كه حضرت يحيى بن زكريا عليه السّلام را كشتند.

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 27

وقتى كه آن ستاره را ديديد از شر فتنه‏ها بخدا پناه ببريد و طلوع آن ستاره موقع گرفتن آفتاب و ماه خواهد بود بعد از آن طولى نميكشد كه (ابقع) «1» در مصر ظهور ميكند.

 [ستاره دم‏دارى كه در ماه صفرى طلوع مى‏كند]

 (1) (باب شصت و سوم:) ابن مسعود گويد: در ماه صفرى علامتى خواهد بود كه ابتداء ستاره دنباله دارى پيدا شود.

 [حوادثى كه در ماه رمضان و محرم واقع مى‏شود]

 (2) (باب شصت و چهارم:) مكحول از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: دو شب كه از ماه رمضانى گذشت در آسمان علامتى ظاهر مى‏شود، در ماه شوال نجات يافتن بعيد است، در ماه ذى قعده فتنه و جنگهائى خواهد شد، در ماه ذى حجه حاجى‏ها را غارت ميكنند و در ماه محرم ....

چه محرمى؟!. (3) (باب شصت و پنجم:) عبد الوهاب بن بحث گويد: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بمن رسيده كه فرمود: در ماه رمضانى در آسمان علامتى چون عمود درخشنده يافت مى‏شود در ماه شوال بلا، در ماه ذى قعده جنگ و فتنه، در ماه ذي حجه حاجى‏ها را غارت ميكنند و محرم چه محرمى؟!. (4) (باب شصت و ششم:) ابو هريره از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: در ماه رمضانى علامتى پيدا مى‏شود و در ماه شوال گروهى ظاهر ميشوند آنگاه در ماه ذى قعده جنگ و فتنه‏هائى بوجود مى‏آيد، و در ماه ذي حجه‏

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 28

حاجيها را غارت ميكنند، در ماه محرم حرامهائى حلال ميشوند، در ماه صفر زد و خوردهائى خواهد شد، بعد از آن در دو ماه ربيع قبيله‏ها بنزاع ميپردازند، بعد از آن (العجب كل العجب بين جمادى و رجب) آن موقع ناقه خفيفه‏اى بهتر است از قريه‏اى كه صد هزار نفر در آن داخل شوند.

 [صوت و ندائى كه در ماه رمضان و محرم واقع مى‏شود]

 (1) (باب شصت و هفتم:) شهر بن حوشب ميگويد: از پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله بمن رسيده كه فرمود: در ماه رمضانى صوت و صدائى بوجود مى‏آيد و در ماه شوال بلا و در ماه ذى قعده قبيله‏ها بجنگ خواهند پرداخت و در ماه ذى حجه حجاج را غارت ميكنند و در ماه محرم منادى از آسمان ندا ميكند: آگاه باشيد كه برگزيده خلق خدا فلانى است، پس (بحرف) او گوش دهيد و او را اطاعت كيد.

 [عمود آتشى كه از طرف مشرق ديده مى‏شود]

 (2) (باب شصت و هشتم:) خالد بن معدان ميگويد: بزودى عمودى از آتش از طرف مشرق ظاهر مى‏شود كه اهل زمين آن را مى‏بينند، كسى كه آن را درك كرد بايد غذاى يك ساله اهل و عيال خود را تهيه نمايد. (3) (باب شصت و نهم:) كثير بن مرّه حضرمى ميگويد: نشانى حادثه و سختى روزگار آنست كه در رمضانى علامتى در آسمان پيدا مى‏شود و بعد از آن، اختلاف در بين مردم شروع مى‏شود، اگر آن زمان را درك كردى هر چه ميتوانى طعام و غذا تهيه كن‏

فتنه و آشوبهاى آخر الزمان    متن    33    سفيانى كه داخل مصر مى‏شود .....  ص : 33

 [علامتى در زمان سفيانى دوم‏]

 (1) (باب هفتادم:) زهرى گويد: از زمان خروج و سلطنت سفيانى علامتى در آسمان ديده مى‏شود. و كثير بن مره ميگويد: من هفتاد سال است منتظر حادثه‏اى هستم كه در ماه رمضانى اتفاق بيفتد. (2) (باب هفتاد و يكم:) وليد ميگويد: قبل از خروج مهدى عليه السّلام ستاره دم دارى از مشرق طلوع ميكند كه مثل ماه شب چهارده براى مردم زمين نور ميدهد. وليد گويد:

هيچ كدام از آن قرمزى و ستاره‏هائى كه ما ديديم آن علامت نيستند، ستاره آن علامتها آن ستاره‏اى است كه در ماه صفر يا دو ماه ربيع يا ماه رجب در آفاق گردش ميكند، و پادشاه آن زمان با تركها حركت ميكند و اشخاصى با بيرقها و فولادها متابعت او خواهند كرد.

 [آفتاب دو مرتبه در ماه رمضانى خواهد گرفت‏]

 (3) (باب هفتاد و دوم:) شريك ميگويد: بمن چنين رسيده كه در ماه رمضان قبل از خروج مهدى عليه السّلام آفتاب دو مرتبه خواهد گرفت.

 [علامت هلاك بنى عباس‏]

 (4) (باب هفتاد و سوم:) كعب ميگويد: هلاكت بنى عباس در نزد شما با خوف و مصيبت واقع و ظاهر مى‏شود، ما بين بيست الى بيست و پنج ستاره است كه آنها ستاره نورانى را كه چون قمر است پرتاب ميكنند، و آن ستاره‏اى كه پرتاب مى‏شود ستاره‏اى است كه با صداى شديدى از آسمان سقوط كرده در مشرق واقع مى‏شود آنگاه مثل مار بنحوى بخود مى‏پيچد كه عنقريب دو طرف آن بهم ميرسد و در يك شب دو زلزله نحس اتفاق مى‏افتد و از آن به مردم بلاء شديدى ميرسند.

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 30

 (1) (باب هفتاد و چهارم:) ابو هريره ميگويد: در رمضانى صداى شديدى شنيده مى‏شود كه اشخاص خواب را بيدار و زنان عفيفه توالت كرده را از مسكنهاى خود خارج ميكند و در ماه شوال نجات يافتن بعيد؟ است، و در ماه ذى قعده بعضى از قبيله‏ها بسوى يك ديگر ميروند و در ماه ذى حجه خونها ريخته خواهد شد و سه مرتبه گفت: محرم چه محرمى؟! آن محرم وقت انقطاع خلافت آن گروه است.

 [بلائى كه در موقع خراب شدن شام پيدا مى‏شود]

 (2) (باب هفتاد و پنجم:) عبد اللَّه بن عمر از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مردم در يك زمانى هميشه (داراى امنيت) خواهند بود تا اينكه (سر) كوبيده شود پس وقتى كه سر يعنى شهر شام كوبيده شود مردم هلاك ميشوند، از كعب پرسيدند: كوبيدن سر يعنى چه؟ گفت: يعنى خراب شدن شام. (3) (باب هفتاد و ششم:) سعيد بن مسيب ميگويد: در شام فتنه‏اى خواهد بود كه از هر ناحيه‏اى آن را برطرف ميكنند از ناحيه ديگرى سر بلند ميكند و آن فتنه انتهاء ندارد تا اينكه منادى از آسمان ندا ميكند كه امير شما فلان خواهد بود. (4) (باب هفتاد و هفتم:) مهاجر وصالى گويد: موقعى كه فتنه مغرب بپا شد بسوى يمن حركت كنيد، چه آنكه هيچ زمينى غير از آن، شما را نجات نميدهد.

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 31

 [كوه خليل ع محل امن و امان است‏]

 (1) (باب هفتاد و هشتم:) وحيد بن عطا از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: كوه ابراهيم خليل عليه السّلام كوه مقدسى است، موقعى كه نشانه‏هاى عذاب در بنى اسرائيل نازل شد خدا بموسى عليه السّلام وحى كرد كه بجهت گناهان بنى اسرائيل بكوه ابراهيم خليل عليه السّلام فرار كنيد. (2) (باب هفتاد و نهم:) كعب ميگويد: فتنه‏اى چون شب تاريك، شما را فرا خواهد گرفت كه در ما بين مشرق و مغرب خانه‏اى از مسلمين باقى نميماند مگر اينكه آن فتنه داخل آن خانه مى‏شود.

پرسيدند: آيا كسى از آن فتنه خلاص نخواهد شد؟! گفت: كسى خلاص مى‏شود كه زير سايه شاخه‏هائى كه بين او و دريا است بنشيند، او از آن فتنه سالمترين مردم خواهد بود، وقتى كه سال (122) فرار رسد اين خانه من ميسوزد، راوى گويد در همان سال خانه او سوخت.

 [رستگارترين مردم از فتنه شمشير اهل ساحل خواهند بود]

 (3) (باب هشتادم:) ضمرة بن حبيب گويد: رستگارترين مردم از فتنه شمشير و بلاء مردم ساحل و حجازند. (4) (باب هشتاد و يكم:) شخصى كوفى بنام (مسافر) از على عليه السّلام روايت كرده كه فرمود:

مؤمنى كه خواب باشد از آن فتنه نجات مييابد. و در روايتى است كه پرسيدند: منظور از خواب چيست فرمود: كسى كه در آن فتنه سكوت كند و چيزى از آن را ظاهر نكند.

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 32

 [يكى از علائم ظهور مهدى عليه السلام آن است كه زمين لشكر صخرى را فرو مى‏برد]

 (1) (باب هشتاد و دوم:) جراح ميگويد: صخرى بسوى كوفه مى‏آيد و سواران خود را در آنجا جاى گزين ميكند و اسيرها را نزد او مى‏آورند و در همان موقع به او خبر ميدهند كه مهدى عليه السّلام در مكه ظهور كرده آنگاه صخرى گروهى را از كوفه بسوى او ميفرستد كه زلزله آنها را فرا گرفته در زمين فرو ميروند. (2) (باب هشتاد و سوم:) ابن حنفيه ميگويد: خروج بيرق سياه از خراسان و سعيد بن صالح و خروج مهدى عليه السّلام و تقديم امر بآن حضرت در مدت هفتاد و دو روز خواهد بود.

 [خروج سفيانى و مهدى عليه السلام‏]

 (3) (باب هشتاد و چهارم:) ابو قبيل ميگويد: مردى از بنى هاشم مالك خلافت مى‏شود و بنى اميه را جز عده كمى ميكشد و غير از آنها كسى را نمى‏كشد آنگاه مردى از بنى اميه خروج ميكند و بشماره هر مردى كه (از بنى اميه كشته شده) دو مرد ميكشد تا اينكه غير از زنها كسى باقى نميماند، بعد از آن مهدى عليه السّلام خروج ميكند.

 [در شام سر و صدائى از طرف بيداء بپا مى‏شود]

 (4) (باب هشتاد و پنجم:) تبيع ميگويد: موقعى كه سر و صدائى از طرف بيابان شام بلند شود نه بيابانى خواهد بود و نه سفيانى. ليث ميگويد: اين سر و صدا بطبريه بپا مى‏شود و (اهل) خيمه را بيدار كرده پر و بالهائى ريشه كن مى‏شود، اين است حال (مردم) و آن شب طبريه.

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 33

 (1) (باب هشتاد و ششم:) أرطاة ميگويد: در زمان سفيانى دوم صداى شديدى بلند مى‏شود كه هر گروهى گمان ميكنند: چيزى كه نزديك آنها است خراب شد. (2) (باب هشتاد و هفتم:) يزيد بن ابى حبيب از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود:

خروج سفيانى بعد از سى و سه است، ابن لهيعه از ابن عباس روايت كرده كه گفت: اگر خروج سفيانى در سال (37) باشد سلطنت او (28) ماه خواهد بود و اگر خروج سفيانى در سال (39) باشد سلطنت او (9) ماه ادامه دارد.

 [سفيانى كه داخل مصر مى‏شود]

 (3) (باب هشتاد و هشتم:) حذيفه ميگويد: وقتى كه سفيانى در زمين مصر وارد شد مدت چهار ماه در آن زمين اقامت ميكند و اهل مصر را ميكشد و اسير ميكند، در آن روز است كه كار زنان، گريه خواهد شد زنى براى عورت خود گريه ميكند و زنى براى فرزندان خود ميگريد و زنى بعد از عزت براى دليلى خويشتن اشك ميريزد و زنى از براى شوقى كه بقبر دارد گريه ميكند. (4) (باب هشتاد و نهم:) كعب ميگويد: مصر منفور مى‏شود آن طور كه بصره منفور شد. (5) (باب نودم:) عبيدة بن عمير گويد: در مجلسى كه على عليه السّلام، عمر، ابن مسعود ابن عباس و عده‏اى از اصحاب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله حضور داشتند راجع به تفسير (حمعسق) از حذيفه پرسيده شد؟ حذيفه گفت: (ع) عذاب (س) قحطى و خشك سالى (ق) گروهى هستند در آخر الزمان.

فتنه و آشوبهاى آخر الزمان    متن    37    صفت بيرقهاى سياه و كوچكى كه از مشق مى‏آيند .....  ص : 36

عمر گفت: آنها چه كسانى هستند؟ گفت: از بنى عباسند در شهرى كه آن را (زوراء) ميگويند كه جنگ بزرگى در آن اتفاق مى‏افتد و قيامت بر آنها قيام ميكند.

ابن عباس گفت: اين طور نيست كه تو ميگوئى بلكه (ق) بزمين فرو رفتن است، عمر به حذيفه گفت: تو خوب تفسير كردى و ابن عباس خوب معنا كرد. اين قول براى عده‏اى ناگوار شد تا اينكه عمر و عده‏اى از اصحاب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آن را پس گرفتند. (1) ابان بن وليد از ابن عباس شنيد كه ميگفت: سفيانى و فلانى خروج ميكنند و بحدى جنگ ميكنند كه شكم زنها شكافته مى‏شود و اطفال در ديگهاى جوشيده ميشوند. (2) كعب ميگويد: زنان بنى عباس را اسير ميكنند و آنها را بدهات دمشق ميبرند. (3) (باب نود و يكم:) جراح گويد: سفيانى داخل كوفه خواهد شد و سه روز اهل كوفه را اسير ميكند و شصت هزار از اهل كوفه را خواهد كشت و (18) شب در كوفه اقامت مينمايد كه اموال آنها را تقسيم كند، تا اينكه بيرقهاى سياهى (براى اخذ بيعت) بسوى مهدى عليه السّلام روانه ميكند.

 [بيرقهاى سياهى كه از مهدى عليه السلام است‏]

 (4) (باب نود و دوم:) محمّد بن حنفيه ميگويد: بيرق سياهى از بنى عباس خروج ميكند آنگاه از خراسان بيرقهاى سياهى خروج ميكنند كه كلاه (صاحب) آنها سياه و لباسشان سفيد خواهد بود. جلو آنها مردى از (بنى) تميم است كه آن را

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 35

شعيب بن صالح يا صالح بن شعيب ميگويند، اصحاب سفيانى را شكست ميدهد تا اينكه وارد بيت المقدس شود و سلطنت آن را براى مهدى عليه السّلام مسخر نمايد و سيصد نفر از شام بسوى او حاضر خواهند شد. بين خروج آن و بين اينكه تسليم امر مهدى عليه السّلام شود هفتاد و دو ماه خواهد بود.

 [يارى كردن مهدى عليه السلام آنهائى را كه از خراسان خروج مى‏كنند]

 (1) (باب نود و سوم:) عبد اللَّه گويد: در آن موقعى كه ما، در حضور رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بوديم جوانى از بنى هاشم آمد و رنگ آن حضرت تغيير كرد، گفتند:

يا رسول اللَّه چه شده كه ما هميشه در صورت شما اثر ناراحتى ميبينيم؟! فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه خدا آخرت را براى ما خواسته است و اين اهل بيت من بعد از من دچار بلاء شده و (از حقوق خود) محروم خواهند شد تا اينكه عده‏اى كه بيرقهاى سياهى دارند از طرف مشرق مى‏آيند و دو مرتبه يا سه مرتبه حق خود را طلب ميكنند و حق را بآنها نميدهند تا اينكه جنگ كنند و غالب شوند، آنگاه حق آن‏ها را بآنها ميدهند ولى قبول نميكنند و حق را بمردى از اهل بيت من رد ميكنند و او زمين را پر از عدل ميكند بعد از آنكه از ظلم پر شده باشد هر كدام از شما آن را درك كرديد بايد خود را بآن برسانيد و لو اينكه با دست و سينه خود از روى برف برويد زيرا كه او مهدى عليه السّلام است. (2) (باب نود و چهارم:) ثوبان ميگويد: موقعى كه ديديد بيرق‏هاى سياه از طرف خراسان خارج شدند خود را بآنها برسانيد و لو اينكه با دست و سينه از روى برف برويد چون كه مهدى خليفه خدا در ميان آنها است.

                        فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 36

 (1) (باب نود و پنجم:) حسن گويد: مرد كوسه گندم گون و متوسط القامتى كه شعيب ابن صالح نام دارد و غلام بنى تميم است با چهار هزار نفر كه لباسشان سفيد، بيرقهاشان سياه است از شهر رى خروج ميكند، او مقدمه (خروج) مهدى عليه السّلام است، با كسى ملاقات نميكند مگر اينكه آن را خواهد كشت.

 [لواء مهدى عليه السلام با شعيب بن صالح است‏]

 (2) (باب نود و ششم:) عمّار بن ياسر ميگويد: شعيب بن صالح زير لواى مهدى عليه السّلام خواهد بود.

 [صفت جوانى از بنى هاشم‏]

 (3) (باب نود و هفتم:) جابر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: جوانى از بنى هاشم كه خالى در كف دست راست خود دارد با بيرقهاى سياهى از طرف خراسان خروج ميكند كه شعيب بن صالح در جلو او خواهد بود و با اصحاب سفيانى جنگ كرده آن‏ها را شكست ميدهد. (4) (باب نود و هشتم:) سفيان كلبى ميگويد: تازه جوانى چهره زرد با ياران قليلى با لواى مهدى عليه السّلام خروج ميكند كه اگر با كوه‏ها بجنگد آنها را خراب ميكند تا اينكه وارد بيت المقدس مى‏شود.


لینک ثابت
غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 465 (باب - 26)(آنچه در مورد مدت حكومت قائم عليه السلام پس از قيام آن حضرت عليه السلام رسيده است) (باب- 26) (آنچه در مورد مدّت حكومت قائم عليه السّلام پس از قيام آن حضرت عليه السّلام رسيده است) (1) 1- عبد اللَّه بن أبي يعفور از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «حكومت قائم عليه السّلام [يا قائم عليه السّلام حكومت مى‏كند در] نوزده سال و چند ماه است». (2) 2- عبد اللَّه بن أبي يعفور گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: «قائم ما نوزده سال و چند ماه حكومت مى‏كند». (3) 3- جابر بن يزيد جعفى گويد: شنيدم امام باقر عليه السّلام مى‏فرمود: «به خدا قسم مردى‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 464 از ما اهل بيت سيصد سال [و سيزده سال‏] به اضافه نه حتما و بدون ترديد حكومت خواهد كرد، گويد: به آن حضرت عرض كردم: [و] اين كى خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم عليه السّلام، به آن حضرت عرض كردم: قائم عليه السّلام چقدر در عالم خود بر پا است تا از دنيا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قيامش تا روز مرگش». (1) 4- عبد اللَّه بن أبى يعفور از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: «همانا قائم عليه السّلام نوزده سال و چند ماه حكومت خواهد كرد». اكنون كه غرضى را كه اراده آن را داشتيم بجا آورديم و بدان چه مقصود ما از آن بوده رسيديم- و در آن براى كسى كه داراى دلى باشد يا گوش فرا دهد و شاهد و آگاه باشد. كفايت و بلاغ است- پس خدا را به پاس انعامش بر ما سپاس مى‏گوئيم و به پاس احسانش بر ما او را شكر مى‏گزاريم بدان شكرى كه او شايسته آن است و آن سپاسگزارى كه او در خور آن است و از او مى‏خواهيم كه بر محمّد و آل او كه برگزيدگان و نيكان و پاكانند درود فرستد و نيز از او مى‏خواهيم كه ما را به گفتار ثابت در زندگى‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 465 دنيا و آخرت پابرجا بدارد و هدايت و دانش و بينش و دريافت ما را بيفزايد، و دلهاى ما را پس از آنكه هدايتمان نموده گمراه نفرمايد و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دارد كه او كريم و بخشنده است. وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطّاهرين و سلّم تسليما كثيرا مباركا زاكيا ناميا طيّبا. به يارى خداوند اين ترجمه به اتمام رسيد در تهران- غره شهر رمضان المبارك 1404 خرداد 1363 محمّد جواد غفّارى- عفي عنه-
لینک ثابت
غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 447 (باب - 22)(رواياتى در مورد اينكه قائم عليه السلام دعوت جديد از نو آغاز خواهد كرد و اينكه اسلام غريبانه آشكار شد، و سرانجام همان گونه غريب خواهد گرديد) (باب- 22) (رواياتى در مورد اينكه قائم عليه السّلام دعوت جديد از نو آغاز خواهد كرد و اينكه اسلام غريبانه آشكار شد، و سرانجام همان گونه غريب خواهد گرديد) (1) 1- ابو بصير از كامل و از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «قائم ما چون قيام كند مردم را به امر نوينى دعوت خواهد نمود همان گونه كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دعوت فرمود، و اسلام غريبانه آغاز شد و باز همچنان كه شروع شده غريب خواهد گرديد، و خوشا بحال غريبان». (2) 2- ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «اسلام به غريبى آشكار شد و همان گونه كه شروع شده غريب خواهد گرديد، پس خوشا به حال غريبان، عرض كردم: خداوند حال شما را اصلاح فرمايد اين را براى من شرح دهيد، غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 446 فرمود: [از آن جهت‏] كه دعوت‏كننده ما دعوت نوينى را از سر مى‏گيرد، همان گونه كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دعوت فرمود». و باز از طريق ديگرى از ابى بصير همانند اين روايت از امام صادق عليه السّلام نقل شده است. (1) 3- مالك جهنى گويد: «به امام باقر عليه السّلام عرض كردم: ما صاحب اين امر را و يا حكومت اين امر را به گونه‏اى وصف مى‏كنيم كه احدى از مردم بدان گونه نيست، فرمود: نه به خدا قسم [هرگز] اين نخواهد شد تا آنكه او خود بر شما بدان احتجاج كند و شما را به سوى آن بخواند». (2) 4- سعد بن أبى عمر [و] جلّاب از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «همانا اسلام غريبانه آغاز شد و در آينده نيز همان گونه كه آغاز شده به غريبى باز خواهد گشت، پس خوشا به حال غريبان». (3) 5- ابو بصير گويد: «به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: مرا از معنى گفتار غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 447 امير المؤمنين عليه السّلام كه مى‏فرمايد: «اسلام به غريبى آغاز شد و در آينده نيز بدان حال كه شروع شده باشد باز خواهد گشت پس خوشا بحال غريبان» آگاه فرما، حضرت فرمود: اى ابا محمّد قائم هنگامى كه قيام كند دعوت نوينى را آغاز خواهد كرد همان گونه كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دعوت فرمود، (ابو بصير) گويد: برخاستم و سر آن حضرت را بوسيدم و عرض كردم: گواهى مى‏دهم كه تو در دنيا و آخرت امام منى، دوست تو را دوست مى‏دارم و دشمن تو را دشمن مى‏دارم و گواهى مى‏دهم كه تو ولىّ خدائى، آن حضرت فرمود: خدا تو را مورد رحمت قرار دهد».
لینک ثابت
غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 444 (باب - 21)(آنچه در ذكر احوال شيعه به هنگام خروج قائم عليه السلام و قبل و بعد از آن آمده است) (باب- 21) (آنچه در ذكر احوال شيعه به هنگام خروج قائم عليه السّلام و قبل و بعد از آن آمده است) (1) 1- ابراهيم بن عبد الحميد گويد: كسى كه خود از امام صادق عليه السّلام شنيده براى من بازگو كرد كه آن حضرت مى‏فرمود: «هنگامى كه قائم عليه السّلام خروج كند كسى كه خود را از اهل اين امر مى‏پنداشته از اين امر خارج خواهد شد و (به عكس) افرادى چون خورشيد پرستان و ماه پرستان داخل در آن مى‏گردند. (يا اينكه كسى كه خود را اهل اين امر مى‏دانسته از آن خارج و ديگرى كه وى همانند پرستندگان آفتاب و ماه به نظر مى‏آمده در اين امر داخل خواهد شد». (2) 2- حريز از امام صادق عليه السّلام و آن حضرت از پدرش از علىّ بن الحسين عليهم السّلام روايت فرموده كه آن حضرت فرمود: «چون قائم قيام كند خداوند از هر مؤمنى بيمارى نقص و آفت را دور ساخته و نيرويش را بدو باز خواهد گردانيد». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 441 (1) 3- حبّه عرنىّ گويد: امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: «گوئى هم اكنون به شيعيانمان در مسجد كوفه مى‏نگرم كه خيمه‏ها زده‏اند و قرآن را بدان گونه كه نازل شده است به مردم مى‏آموزند، بدانيد كه قائم ما چون قيام كند آن مسجد را خواهد شكست و قبله آن را راست خواهد كرد». ظاهرا در متن سقط دارد و به نظر مى‏رسد عبارت چنين بوده: «اذا قام أقام كسره و سوّى قبلته» (يعنى چون آن حضرت قيام كند خرابى آن را بازسازى و قبله آن را استوار خواهد ساخت». (2) 4- علىّ بن عقبة بن خالد از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «گوئى شيعيان علىّ را مى‏بينم كه مثانى (قرآن) در دست ايشان است و مردم را [از نو] تعليم مى‏دهند» (و ظاهر «المثاني» تصحيف «المثال» است). (3) 5- أصبغ بن نباته گويد: شنيدم علىّ عليه السّلام مى‏فرمود: «گوئى به عجم مى‏نگرم كه خيمه‏هايشان در مسجد كوفه است و به مردم قرآن را همان گونه كه نازل شده است‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 442 مى‏آموزند، عرض كردم: اى امير مؤمنان مگر (اكنون قرآن) همان گونه كه نازل شده نيست؟ فرمود: نه، هفتاد تن از قريش با نام خودشان و نامهاى پدرانشان از آن محو شده است، و ابو لهب نيز جا گذاشته نشده مگر به منظور سرزنش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله زيرا او عموى آن حضرت است» «1». (1) 6- جعفر بن يحيى از پدرش، از ابى [عبد اللَّه‏] جعفر [بن محمّد] عليهما السّلام چنين روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «چگونه خواهيد بود هنگامى كه ياران قائم عليه السّلام خيمه‏ها در مسجد كوفان زده باشند، سپس فرمانى تازه بر ايشان بيرون آورده شود، امرى نوين كه بر عرب سخت گران است». (2) 7- ابو الصّباح كنانى گويد: «نزد امام صادق عليه السّلام بودم، پيرمردى بر آن حضرت وارد شد و گفت فرزندم مرا نافرمانى كرده و [برادرانم‏] به من ستم نموده‏اند پس امام صادق عليه السّلام فرمود: مگر نمى‏دانى كه حقّ را دولتى است و باطل را دولتى كه هر يك از آن دو در دولت رقيبش (آن ديگرى) ذليل است [پس هر كه آسايش دولت باطل به او رسد در دوران دولت حقّ از او قصاص مى‏شود]». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 443 (1) 8- محمّد بن جعفر بن محمّد عليهما السّلام از پدر خود (امام صادق عليه السّلام) روايت كرده كه فرمود: «هنگامى كه قائم قيام كند در كشورهاى روى زمين كسانى را بر مى‏انگيزد، در هر سرزمين يك نفر را، و به او مى‏گويد: فرمان تو در كف دست تو است، هر گاه كارى براى تو پيش آمد كه آن را نفهميدى و ندانستى چگونه در آن حكم كنى، به كف خود بنگر و به آنچه در آن (مكتوب) است عمل كن، فرمود: و سپاهى به قسطنطنيّه گسيل مى‏دارد و چون آنان به كنار خليج برسند بر قدمهاى خويش چيزى نويسند و بر روى آب روان شوند پس چون روميان ايشان را بنگرند كه بر آب راه مى‏روند گويند: اينان كه اصحاب اويند اين چنين بر آب گام بر مى‏دارند پس او خود چگونه خواهد بود؟ در اين هنگام دروازه‏هاى شهر را براى آنان مى‏گشايند و آنان داخل آن شهر مى‏شوند، و در آنجا آنچه بخواهند دستور مى‏دهند». (2) 9- أبان بن تغلب گويد: شنيدم امام صادق عليه السّلام مى‏فرمود: «جهان از ميان نمى‏رود غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 444 تا آنگاه كه آواز دهنده‏اى از آسمان آواز برآورد: «اى اهل حقّ گرد هم آئيد» پس همگى در يك قطعه زمين فراهم آيند، باز مرتبه‏اى ديگر آواز دهد: «اى اهل باطل گرد هم آئيد» پس آنان نيز بر قطعه زمينى جمع شوند، عرض كردم: آيا اينان مى‏توانند به ميان آنان در آيند؟ فرمود: نه به خدا قسم، و اين همان فرمايش خداى عزّ و جلّ است كه: «خداوند هرگز مؤمنان را بر آنچه شما هستيد وانگذارد تا آنگاه كه ناپاك را از پاك جدا سازد». (1) 10- ابو بصير گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: «هر يك از شما بايد براى خروج قائم آماده كند هر چند يك تير، كه خداى تعالى هر گاه از نيّت او آن را بداند اميدوارم كه در عمر او تأخير اندازد تا آنكه قائم را درك كند [و از ياران و ياوران او باشد]».
لینک ثابت
غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 432 (باب - 20)(آنچه در مورد سپاه خشم كه اصحاب قائم عليه السلام هستند رسيده و شمار و چگونگى آنان و آنچه بدان گرفتار مى‏شوند) (باب- 20) (آنچه در مورد سپاه خشم كه اصحاب قائم عليه السّلام هستند رسيده و شمار و چگونگى آنان و آنچه بدان گرفتار مى‏شوند) (2) 1- جابر گويد: شخصى كه مسيّب بن نجبه را ديده بود براى من بازگو كرده گفت: «مردى به همراه مرد ديگرى كه ابن السّوداء ناميده مى‏شد نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمده به‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 433 آن حضرت گفت: (1) اى امير مؤمنان اين مرد به خدا و رسول او دروغ مى‏بندد و شما را بر آن شاهد مى‏گيرد، پس امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: او خيلى عريض و طويل سخن گفته است (بدين جهت پنداشته‏اى كه ناصواب مى‏گويد) حال چه مى‏گويد؟ گفت: از سپاه خشم سخن مى‏گويد، فرمود: اين مرد را رها كن، ايشان گروهى هستند كه در آخر الزّمان مى‏آيند، جدا جدا مانند پاره‏هاى ابر پائيزى (كه به هم مى‏پيوندد) از هر قبيله يك مرد، دو مرد، سه مرد پديد مى‏آيند ابر پائيزى (كه به هم مى‏پيوندد) از هر قبيله يك مرد، دو مرد، سه مرد پديد مى‏آيند تا شمارشان به نه نفر مى‏رسد، بدان به خدا سوگند كه من فرمانده ايشان و نام او، و محلّ فرود آمدنشان را مى‏شناسم، سپس برخاست در حالى كه مى‏فرمود: باقر، باقر، باقر، بعد فرمود: او مردى از فرزندان من است كه حديث را به نحو خاصّى خواهد شكافت». (2) 2- احنف بن قيس گويد: «در مورد كارى كه برايم پيش آمده بود نزد علىّ عليه السّلام رفتم، ابن كوّاء و شبث بن ربعى آمدند و از آن حضرت اجازه شرفيابى خواستند، پس علىّ عليه السّلام به من فرمود: چنانچه مايلى به آن دو اجازه بده چون تو پيش از ايشان براى كار آمده‏اى (حقّ تقدّم با توست) گويد: عرض كردم: اى امير مؤمنان به آن دو اجازه‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 434 ورود دهيد، هنگامى كه ايشان داخل شدند آن حضرت فرمود: چه چيز شما را واداشت كه در حروراء بر من خروج كنيد؟ گفتند: ما دوست داشتيم كه از [سپاه‏] خشم باشيم، فرمود: اى واى بر شما! مگر در حكومت من خشمى هم وجود دارد؟ يا مگر غضبى خواهد بود تا گرفتارى چنين و چنان روى دهد؟ سپس همچون پاره‏هاى ابر پائيزى از قبيله‏ها ما بين يك و دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت و هشت و نه و ده نفر گرد هم آيند». (1) 3- مفضّل بن عمر گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: «هنگامى كه به امام اجازه (ظهور) داده مى‏شود خدا را به نام عبرانيش مى‏خواند سيصد و سيزده نفر ياران آن حضرت براى او عليه السّلام گرد آورده مى‏شوند و همچون پاره پاره ابر پائيزى‏اند، آنان پرچمدارنند، بعضى از ايشان شبانه از بسترش ناپديد مى‏گردد و بامداد در مكّه است، و پاره‏اى از ايشان در روز ديده مى‏شود كه در ميان ابر مى‏رود و نام خودش و نام پدرش و مشخّصاتش و نسبش شناخته شده است، عرض كردم: فدايت گردم كدام يك از ايشان از نظر ايمان برتر است؟ فرمود: همان كه در روز ميان ابر مى‏رود. و ايشانند آن ناپديدشوندگان و اين آيه در مورد آنان نازل شده: «هر كجا باشيد خداوند شما را جملگى مى‏آورد». «1» غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 435 (1) 4- ابو خالد كابلى از امام سجاد- يا از امام باقر- عليهما السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «ناپديدشوندگان گروهى هستند كه از بسترهايشان گم مى‏شوند و صبح در مكّه خواهند بود، و اين است فرمايش خداى عزّ و جلّ: «هر كجا باشيد خداوند همگى شما را باز مى‏آورد و ايشان ياران حضرت قائم عليه السّلام مى‏باشند». (2) 5- أبان بن تغلب گويد: «در مكّه خدمت امام صادق عليه السّلام در مسجدى بودم، و آن حضرت در حالى كه دست مرا گرفته بود، به من فرمود: اى أبان در آينده نزديك خداوند سيصد و سيزده نفر را در همين مسجد شما گرد مى‏آورد، و اهل مكّه مى‏دانند كه پدرانشان و اجدادشان هنوز آفريده نشده‏اند، آنان شمشيرها به ميان بسته‏اند، بر هر شمشيرى اسم آن مرد و نام پدرش و مشخّصاتش و نسبش نوشته شده است، پس (آن حضرت) نداكننده‏اى را دستور مى‏دهد و او آواز مى‏دهد: اين همان مهدى است كه بر طبق قضاوت داود و سليمان قضاوت مى‏كند و براى آن گواهى نمى‏طلبد». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 436 (1) 6- محمّد بن مسلم از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت در بيان اين فرمايش خداى تعالى كه مى‏فرمايد: أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ- الآية، «يا كسى كه پاسخ مى‏دهد به درمانده هنگامى كه او را مى‏خواند» «1» فرمود: اين آيه در باره قائم عليه السّلام نازل شده است، و جبرئيل به صورت پرنده سفيدى بر ناودان كعبه نشسته و او نخستين خلق خداوند است از نظر بيعت با آن حضرت- مرادم جبرئيل است- و بعد آن سيصد و سيزده نفر با او بيعت مى‏كنند، پس هر كس كه مانده در راه باشد در آن ساعت مى‏رسد، و كسى كه [درگير راه نشده باشد] از بستر خود ناپديد مى‏شود و اين همان فرمايش امير المؤمنين عليه السّلام است كه مى‏فرمايد: «آن گمشدگان از بسترهايشان» و نيز همان فرمايش خداى عزّ و جلّ است‏اسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ‏ - الآيه: «در نيكيها پيشى بجوئيد هر كجا كه باشيد خداوند همگى شما را باز مى‏آورد» آن حضرت فرمود: خيرات همان ولايت ما خاندان است». (2) 7- أبان بن تغلب از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «خداوند غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 437 در آينده سيصد و سيزده [مرد] را در مسجدى [در] مكّه بر مى‏انگيزد، و اهل مكّه مى‏دانند كه آنان از پدرانشان و اجدادشان زاده نشده‏اند (يعنى اهل مكّه نيستند)، براى ايشان شمشيرهائى است كه هزار كلمه بر آن نوشته شده، هر كلمه خود كليد هزار كلمه است، خداوند از هر سرزمينى باد را برانگيزد تا بگويد: اين همان مهدى است كه بر طبق حكم داود حكم مى‏كند و به گواه نياز ندارد». (1) 8- ابو الجارود گويد: امام باقر عليه السّلام فرمود: «اصحاب قائم سيصد و سيزده مرد از فرزندان عجم هستند كه پاره‏اى از آنان در روز ميان ابر برده مى‏شود و نام خودش و نام پدرش و نسبش و خصوصيّاتش شناخته مى‏شود، بعضى از آنان در بسترش خفته باشد و بدون قرار قبلى در مكّه با او ديدار كند». (2) 9- ابو بصير از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه: «قائم» عليه السّلام در ميان گروهى به عدد اهل بدر- سيصد و سيزده تن- از ثنيّه (گردنه) ذى طوى پائين مى‏آيد تا آنكه پشت خود را به حجر الأسود تكيه مى‏دهد و پرچم پيروز را به اهتراز در مى‏آورد». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 438 علىّ بن أبى حمزه گويد: من اين را به موسى بن جعفر عليهما السّلام عرض كردم، فرمود: «كتاب منشور» يعنى اين اعلاميه‏اى است پخش شده. (1) 10- حكيم بن سعد گويد: شنيدم علىّ عليه السّلام مى‏فرمود: «همانا ياران قائم همگى جوانند و پير در ميانشان نيست مگر به اندازه سرمه در چشم يا به قدر نمك در توشه راه و كمترين چيز در توشه راه نمك است». (2) 11- علىّ بن أبى حمزه گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: «در همان ميان كه جوانان شيعه بر بامهايشان خفته‏اند ناگاه در يك شب بدون قرار قبلى [به صاحب خود] مى‏رسند و صبح در مكّه هستند». (3) 12- سليمان بن هارون عجلىّ گويد: شنيدم امام صادق عليه السّلام مى‏فرمود: «همانا صاحب اين امر يارانش براى او نگهدارى شده‏اند، اگر همه مردم نيز از بين بروند غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 439 خداوند يارانش را به او مى‏رساند، و آنان همان كسانى هستند كه خداى عزّ و جلّ فرموده: فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ- الآية «اگر اينان بدان كافر شوند پس به تحقيق ما گروهى را كه بدان كافر نيستند بر آن موكّل كرده‏ايم» «1» و باز آنان همان كسانى هستند كه خداوند در باره آنان فرموده: فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ- الآية «خداوند به زودى گروهى را خواهد آورد كه آنان را دوست مى‏دارد و آنان نيز او را دوست مى‏دارند، در برابر مؤمنان فروتن و در برابر كافران با عزّت و درشتخو و سختگير هستند». «2» (1) 13- ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: «همانا اصحاب طالوت به رودى كه خداى تعالى فرمود: مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ- «3» الآية «به زودى شما را به رودى خواهيم آزمود» مورد آزمايش قرار گرفتند، و اصحاب قائم عليه السّلام نيز به همانند آن آزمايش مبتلا خواهند شد» (لفظ آيه إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ است).
لینک ثابت
غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 416 (باب - 18)(آنچه در باره سفيانى رسيده و اينكه امر او از حتميات است و نيز اينكه او پيش از قيام قائم عليه السلام خواهد بود) (باب- 18) (آنچه در باره سفيانى رسيده و اينكه امر او از حتميّات است و نيز اينكه او پيش از قيام قائم عليه السّلام خواهد بود) (1) 1- عيسى بن أعين از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «سفيانىّ از حتميّات است و خروج او در ماه رجب خواهد بود و از آغاز خروجش تا پايانش جمعا پانزده ماه است كه در شش ماه آن جنگ و پيكار مى‏كند، و چون شهرهاى پنجگانه را به تصرّف درآورد نه ماه فرمانروائى خواهد كرد، و يك روز هم بر آن افزوده نمى‏گردد». (2) 2- معلّى بن خنيس گويد: شنيدم امام صادق عليه السّلام مى‏فرمود: «از كارها پاره‏اى‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 417 حتمى است و پاره‏اى از آن غير حتمى، و از جمله امورى كه حتما واقع مى‏شود خروج سفيانى در ماه رجب است». (1) 3- محمّد بن مسلم گويد: شنيدم امام باقر عليه السّلام مى‏فرمود: «خدا را پروا داشته باشيد و با پارسائى و كوشش در فرمانبردارى خداوند بر اين اعتقادتان يارى بجوئيد، كه بيشترين چيزى كه بر هر يك از شما رشك مى‏برند (يا بالاترين چيزى كه هر يك از شما از حيث سرور و شادمانى دارد) از همان دينى است كه داريد، آن وقتى كه در مرز آخرت قرار گيرد، و دنيا از او دست شويد، پس هر گاه بدان حدّ برسد خواهد دانست كه با نعمت و كرامت از جانب خداوند و مژده به بهشت روبرو است و از آنچه مى‏ترسيد در امان است، و يقين خواهد كرد كه آنچه بدان اعتقاد داشته همان حقّ است و هر كس كه با دين او مخالفت ورزيده بر باطل بوده و هلاك‏شونده است پس بشارت باد شما را و باز بشارت و مژده باد شما را بدان چه مقصود شما است، مگر نمى‏بينيد دشمنان خود را كه بر سر نافرمانيهاى خدا با يك ديگر در جنگ و ستيزند، و پاره‏اى از ايشان به خاطر دنيا عدّه‏اى ديگر را مى‏كشند جدا از شما و شما در خانه‏هايتان بر كنار از ايشان در امن و آسودگى هستيد، و سفيانى براى شكنجه كردن دشمن شما براى شما كافى است، و او از غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 418 نشانه‏هائى است كه به سوى شما است، (1) علاوه بر اين آن فاسق وقتى خروج كند شما يك ماه يا دو ماه پس از خروجش همچنان به جاى خواهيد ماند و ناراحتى براى شما پيش نخواهد آمد تا آنكه او خلق بسيارى غير از شما را بكشد. يكى از اصحاب آن حضرت به او عرض كرد: هنگامى كه چنان شود ما خانواده و زن و فرزند خود را چه كنيم؟ فرمود: مردان شما خود را از او پنهان مى‏كنند، كه خشم و حرص او متوجّه شيعيان ما است، و امّا زنان ان شاء اللَّه تعالى ناراحتى و مشكلى بر ايشان پيش نخواهد آمد، گفته شد: پس مردان به كجا فرار كنند و از دست او بگريزند؟ آن حضرت فرمود: هر كس از شما بخواهد بيرون شود به مدينه يا به مكّه يا به يكى از شهرهاى ديگر بگريزد، سپس فرمود: شما در مدينه چه خواهيد كرد با توجّه به اينكه سپاه آن فاسق قصد آنجا مى‏كند بنا بر اين شما را به مكّه توصيه مى‏كنم كه محلّ گرد آمدن شما همان جاست. فتنه او به اندازه مدّت باردارى يك زن: يعنى نه ماه است و ان شاء اللَّه از آن مدّت تجاوز نمى‏كند». (2) 4- عبد الملك بن أعين گويد: «نزد امام باقر عليه السّلام بودم و سخن از امام قائم عليه السّلام به ميان آمد، به آن حضرت عرض كردم: اميدوارم كه هر چه زودتر واقع شود و سفيانى در غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 419 كار نباشد، فرمود: نه به خدا قسم آن از امور حتمى است كه گريزى از آن نيست». (1) 5- حمران بن أعين از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت در باره فرمايش خداى تعالى كه مى‏فرمايد: ثُمَّ قَضى‏ أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ (سپس خداوند اجلى را مقرّر فرمود و اجلى ديگر در نزد او به نام و معلوم است) «1» فرمود: «اجل دو گونه است: اجلى حتمى، و اجلى موقوف، پس حمران به او عرض كرد: محتوم چيست؟ فرمود: آنچه كه خداوند آن را خواسته باشد، حمران عرض كرد: من اميدوارم كه اجل سفيانى از نوع موقوف (غير حتمى) باشد، امام باقر عليه السّلام فرمود: نه به خدا قسم كه آن از امور حتمى است». (2) 6- فضيل بن يسار از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: «از ميان كارها امورى موقوف هستند، و امورى حتمى، و سفيانى از جمله امور حتمى است كه چاره و گريزى از آن نيست». (3) 7- خلّاد صائغ از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «سفيانى را غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 420 چاره و گزيرى نباشد، و خروج نمى‏كند مگر در ماه رجب، مردى به آن حضرت عرض كرد: اى ابا عبد اللَّه هنگامى كه او خروج مى‏كند حال و وضع ما چگونه خواهد بود؟ فرمود: «هنگامى كه چنان شود شما به سوى ما روى آوريد». (1) 8- جابر جعفى گويد: «از امام باقر عليه السّلام در مورد سفيانى سؤال كردم: فرمود: چگونه ممكن است شما به سفيانى برسيد تا آنگاه كه پيش از او شيصبانى خروج كند او از سرزمين كوفان خروج مى‏كند و همانند چشمه آب از زمين مى‏جوشد، و كاروان شما را مى‏كشد، پس از آن منتظر سفيانى و خروج قائم عليه السّلام باشيد». (2) 9- علىّ بن أبي حمزه گويد: «از مكّه تا مدينه همراه موسى بن جعفر عليهما السّلام بودم، روزى به من فرمود: اى علىّ اگر همه اهل آسمانها و زمين بر بني عبّاس خروج كنند زمين از خون همه آنان سيراب مى‏شود (و حقّ روى كار نيايد) تا آنگاه كه سفيانى خروج كند، به آن حضرت عرض كردم: اى سرور من امر او از حتميّات است؟ فرمود: آرى، سپس اندكى سر به زير افكند و بعد سر برداشت و فرمود: حكومت بني عبّاس حيله و نيرنگ‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 421 است، از بين مى‏رود تا جايى كه گفته شود: ديگر چيزى از آن به جاى نمانده است، سپس دوباره شروع به شكل‏گيرى مى‏كند تا جايى كه گفته شود: چيزى بر سر آن نگذشته است». (1) 10- ابو هاشم داود بن قاسم جعفرىّ گويد: «ما در محضر امام جواد عليه السّلام بوديم و سخن از سفيانى به ميان آمد و آنچه در روايات آمده كه كار او از حتميّات است، من به آن حضرت عرض كردم: آيا خدا را در امور حتمى بدائى پديد مى‏آيد؟ فرمود: آرى، به آن حضرت عرض كرديم: پس با اين ترتيب ما مى‏ترسيم كه در مورد قائم نيز خدا را بدائى حاصل شود، فرمود: همانا قائم از وعده‏ها است، و خداوند خلاف وعده خود رفتار نمى‏كند» (يعنى خداوند وعده فرموده كه كسانى كه ايمان آورده‏اند از شما و شايستگان را خليفه زمين گرداند). (2) 11- حسن بن جهم گويد: «به امام رضا عليه السّلام عرض كردم: خداوند حال شما را اصلاح فرمايد ايشان بازگو مى‏كنند كه سفيانى در حالى قيام مى‏كند كه دولت بني عبّاس از ميان رفته است، فرمود: دروغ مى‏گويند او قيام مى‏كند و سلطنت بني عبّاس همچنان برپا است»، (شايد سفيانى متعدّد باشد يا حكومت بني عبّاس دوباره تجديد شود چنان كه‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 422 در خبر نهم گذشت». (1) 12- عبد اللَّه بن أبى يعفور گويد: امام باقر عليه السّلام به من فرمود: «همانا واقعه‏اى براى فرزندان عبّاس و مروانىّ در قرقيسياء روى خواهد داد كه پسر نوجوان در آن پيشامد پير گردد و خداوند هر گونه يارى را از ايشان برگيرد، و به پرندگان آسمان و درندگان زمين الهام كند كه: از گوشت تن ستمگران خود را سير كنيد، سپس سفيانى خروج خواهد كرد». (2) 13- هشام بن سالم از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «هنگامى كه سفيانى بر شهرهاى پنجگانه تسلّط يافت نه ماه براى او بشماريد- و گمان هشام اين است كه آن شهرهاى پنجگانه عبارت است از: دمشق، فلسطين، اردن، حمص و حلب-». (3) 14- حارث همدانى از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «مهدى داراى چشمانى است كه سياهى آن فرو افتاده (شايد مخمور) و موى تابدار است، و بر غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 423 گونه‏اش خالى است، مبدأ او از سوى مشرق است و چون چنان شود سفيانى خروج كند و به اندازه دوران باردارى يك زن كه نه ماه است حكومت خواهد كرد، در شام خروج مى‏كند و مردم شام او را گردن مى‏نهند جز چند طايفه از آنان كه بر حقّ پايدارند، خداوند آنان را از خروج به همراهى او نگه مى‏دارد و با سپاهى بسيار (پر تاخت و تاز) به مدينه مى‏آيند تا آنگاه كه به دشت مدينه مى‏رسد خداوند او را به زمين فرو مى‏برد و اين همان فرمايش خداى عزّ و جلّ است در كتاب خود كه وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ- الآية: (اگر ببينى- آنان را در حال مرگى سخت پر عذاب- آن هنگامى كه هراسانند پس هيچ عذابي از آنان فوت نشود و از مكانى نزديك- زير قدمهايشان- گرفتار مى‏شوند). «1» (1) 15- هشام بن سالم از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «يمانى و سفيانى همچون دو اسب مسابقه‏اند». (2) 16- مغيرة بن سعيد از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: [امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:] «هنگامى كه دو نيزه در شام برخورد كنند (ردّ و بدل شوند) غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 424 از يك ديگر باز نگردند مگر آنكه نشانه‏اى از نشانه‏هاى خداوند پديدار شود، عرض شد: اى امير المؤمنين آن نشانه چيست؟ فرمود: زلزله‏اى است كه در شام روى مى‏دهد و در آن بيش از صد هزار تن به هلاكت مى‏رسند، خداوند آن واقعه را رحمتى براى مؤمنان و عذابي براى كافران قرار مى‏دهد، چون چنان شود پس به سوار اين مركبهاى سفيد و سياه و گوش و دم بريده بنگريد و نيز به پرچمهاى زرد، كه از مغرب روى مى‏آورد تا به شام برسند و اين به هنگام بزرگترين بيتابى و اندوه و مرگ سرخ است، پس وقتى چنان شد به فرو ريختن قريه‏اى از دمشق كه به آن حرستا گفته مى‏شود بنگريد، و چون چنين شود پسر جگرخواره (هند) از وادى يابس (درّه خشك) خروج كند تا بر منبر دمشق نشيند و چون چنين شود منتظر خروج مهدى [عليه السّلام‏] باشيد» (ظاهرا در اين روايات از نوع حكومت تعبير به شخص شده است و سفيانى يا ديگر اسماء ذكر شده نماد نوع حكومت است نه شخص). (1) 17- يونس بن أبى يعفور گويد: شنيدم امام صادق عليه السّلام مى‏فرمود: «هنگامى كه سفيانى خروج كند سپاهى به طرف ما و سپاهى به طرف شما گسيل مى‏دارد، چون چنان شد شما نزد ما بيائيد با [هر] وسيله و مركب ناهموار و سخت يا هموار و آرام». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 425 (1) 18- محمّد بن مسلم از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: «سفيانى سرخ‏روئى سفيد پوست و زاغ چشم است، هرگز خدا را پرستش ننموده و هرگز نه مكّه را ديده و نه مدينه را، مى‏گويد: خدايا خون خويش را (از مردم) مى‏طلبم هر چند با رفتن در آتش باشد، خدايا خون خويش را مى‏طلبم هر چند با رفتن در آتش باشد».
لینک ثابت
غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 293 (باب - 12)(آنچه از آزمايش و تفرقه كه در زمان غيبت دامنگير شيعه مى‏شود چندان كه بر حقيقت امر كسى باقى نمى‏ماند جز همان تعداد اندك كه امامان عليهم السلام آن را وصف فرموده‏اند) (باب- 12) (آنچه از آزمايش و تفرقه كه در زمان غيبت دامنگير شيعه مى‏شود چندان كه بر حقيقت امر كسى باقى نمى‏ماند جز همان تعداد اندك كه امامان عليهم السّلام آن را وصف فرموده‏اند) (1) 1- علىّ بن رئاب از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: هنگامى كه با امير المؤمنين عليه السّلام پس از كشته شدن عثمان، بيعت به عمل آمد، بر فراز منبر رفته خطبه‏اى ايراد فرمود كه آن را (امام صادق عليه السّلام) ذكر نموده است در آن خطبه مى‏فرمايد: «مردم بدانيد كه گرفتارى شما (دگربار) به شكل خود در همان روزى كه خداوند پيامبر خويش را برانگيخت باز گرديد، سوگند به كسى كه او را به حقّ برانگيخت حتما آشفته و درهم شويد و بدون شكّ غربال گرديد (با فتنه‏ها كه به شما بر خورد مى‏كند نيكان از بدان جداسازى مى‏شوند) تا آنكه پائين مرتبه شما به بلند پايه شما، و بلند پايه شما به پائين مرتبه شما باز گردد (زير و رو شويد) و پيشى گيرند البتّه آن مسابقه گيران كه عقب ماندند، و عقب مانند آن مسابقه‏كاران كه پيشى گرفتند. به خدا سوگند هيچ نشانه‏اى را پنهان نكرده‏ام و هيچ دروغى بر زبان نرانده‏ام، و من را از اين مقام و چنين روز آگاه‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 289 ساخته بودند». (1) 2- معمّر بن خلّاد گويد: شنيدم امام رضا عليه السّلام (اين آيه را تلاوت) مى‏فرمود: «آيا مردم پنداشته‏اند كه تنها به اينكه بگويند ايمان آورديم رها مى‏شوند و ايشان مورد آزمايش قرار نخواهند گرفت» سپس به من فرمود آزمايش چيست؟ عرض كردم: فدايت شوم آنچه به نظر ما مى‏رسد عبارت از گرفتارى در دين است پس فرمود: گرفتار و مبتلا مى‏شوند همچنان كه طلا گرفتار (بوته آزمايش) مى‏شود سپس فرمود: خالص مى‏شوند همچنان كه طلا (پس از رفتن در بوته آزمايش و كوره) خالص مى‏شود». (2) 3- سليمان بن صالح در حديثى كه سند آن را به امام باقر عليه السّلام مى‏رساند روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «دلهاى مردانى از شما از اين سخنتان روى درهم مى‏كشد [پس (سعى كنيد اوّل) اندكى از آن را در اختيارشان قرار دهيد] پس چنانچه شخص بدان اقرار نمود افزونش سازيد و هر كه انكار كرد پس رهايش كنيد، همانا ناگزير است كه فتنه‏اى پيش آيد كه در آن همه ياران يك دل و نزديكان از پاى درآيند چندان كه افراد موشكاف [و محافظه‏كار] نيز در آن از پاى در آيند تا آنجا كه كسى بر جاى نماند مگر ما و شيعيان ما». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 290 (1) 4- عبد اللَّه بن حمّاد به سال 229 به واسطه مردى، از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه يكى از ياران آن حضرت بر او وارد شد و عرض كرد: فدايت گردم، به خدا قسم من شما و هر كس دوستدار شماست دوست مى‏دارم اى سرورم چقدر شيعه شما زيادست، حضرت فرمود: بگو آنان چه مقدارند؟ عرض كرد: بسيار زياد، حضرت فرمود: مى‏توانى آنان را بشمارى؟ عرض كرد: تعدادشان بيشتر از اينها است، پس امام صادق عليه السّلام فرمود: آگاه باش هر گاه آن عدّه وصف شده كه سيصد و ده نفر و اندى هستند شمارشان كامل شود، آنگاه چنان كه شما مى‏خواهيد خواهد شد، لكن شيعه ما كسى است كه صدايش از حدّ گوش خودش نمى‏گذرد و نيز كينه و ناراحتى درونش از حدّ پيكر او تجاوز نمى‏كند، و ما را آشكار نمى‏ستايد و با دشمنان ما نمى‏ستيزد، و با عيبجويان ما هم‏نشينى نمى‏كند، و با بدگويان ما هم سخن نمى‏شود و آنان را كه با ما دشمن هستند دوست نمى‏دارد و با دوستان ما دشمنى نمى‏ورزد؛ عرض كردم پس چه كنم با اين شيعه گوناگون كه گويند ما بر طريق تشيّع هستيم؟ فرمود: اينان خود گرفتار جدائى و آزمايش خواهند گشت و تبديل و جابجائى در ميانشان رخ خواهد داد و به قحطى و كمبود كه نابودشان سازد (مبتلا شوند) و شمشيرى كه خونشان بريزد و اختلافاتى بهم رسد كه پراكنده‏شان كند. غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 291 (1) همانا شيعه ما كسى است كه همچون سگان پارس نكند و همانند كلاغ حرص نورزد و نزد مردم به گدائى دست نيازد اگر چه از گرسنگى بميرد، عرض كردم: فدايت شوم چنين افرادى را كه بدين صفت موصوف‏اند در كجا جستجو كنم؟ فرمود: آنان را در گوشه و كنار زمين بجوى، آنان كسانى هستند كه زندگى سبكى دارند و خانه بدوش هستند كه اگر حاضر باشند شناخته نمى‏شوند و اگر از نظرها پنهان شوند كسى متوجّه آنان نمى‏گردد و اگر بيمار شوند عيادت نمى‏شوند و اگر خواستگارى كنند با آنان ازدواج نشود، و اگر وفات يابند بر جنازه آنان كسى حضور نيابد، آنان كسانى‏اند كه در اموالشان با يك ديگر مواسات مى‏كنند و در آرامگاه خود با يك ديگر ديدار و ملاقات دارند و خواسته‏هايشان با يك ديگر برخورد و اختلاف پيدا نمى‏كند هر چند از شهرهاى گوناگون باشند». (2) 5- مهزم اسدى از امام صادق عليه السّلام همانند حديث قبل را روايت كرده جز اينكه در آن اين جملات را افزوده است كه: «و اگر مؤمنى را ببينند او را بزرگ مى‏دارند و اگر منافقى را ببينند از او دورى مى‏جويند و به هنگام مرگ بيتابى نمى‏كنند و در آرامگاه خويش با يك ديگر ديدار مى‏نمايند- سپس ادامه حديث را نقل مى‏كند». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 292 (1) 6- ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «به همراه قائم عليه السّلام از عرب تعداد ناچيزى خواهد بود. به آن حضرت عرض شد: همانا از عرب كسانى كه اين امر را توصيف مى‏كنند فراوانند، فرمود: مردم ناگزيرند از اينكه مورد امتحان و پاكسازى و جداسازى و بوجارى و غربال شدن قرار گيرند و در آينده نزديك مردم بسيارى از غربال خارج خواهند شد». (2) 7- عبد اللَّه بن أبى يعفور از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه از آن حضرت شنيده است كه مى‏فرمايد: «واى بر سركشان عرب از شرّى كه در پيش است، عرض كردم: فدايت گردم از عرب چه تعداد با قائم همراه‏اند؟ فرمود: تعداد اندكى، پس عرض كردم: به خدا قسم از عرب كسانى كه اين امر را وصف مى‏كنند (قائل به اين امر باشند) بسى فراوانند، پس آن حضرت فرمود: ناگزير مردم بايد مورد آزمايش و امتحان قرار گيرند و غربال معنوى شوند كه در اين صورت بيشتر نخاله از غربال خارج مى‏گردند». همچنين آن را (حديث ياد شده را) با آوردن الفاظش محمّد بن يعقوب كلينىّ از طريقى‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 293 ديگر از عبد اللَّه بن ابي يعفور از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه او گويد: از امام صادق عليه السّلام شنيدم- و همانند حديث قبل را ذكر كرده است- (1) 8- ابو بصير گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم مى‏فرمود: «به خدا سوگند حتما از يك ديگر باز شناخته مى‏شويد، به خدا قسم حتما بايد مورد پاكسازى قرار گيريد، به خدا قسم حتما بوجارى و غربال خواهيد شد همان گونه كه «زؤان» (دانه كوچكى است كه در ميان گندمها مى‏رويد) از گندم غربال مى‏شود». (2) 9- از عميره بنت نفيل روايت شده است كه گفت: شنيدم حسين بن علىّ عليهما السّلام مى‏فرمايد: «آن امر كه شما انتظارش را مى‏كشيد واقع نخواهد شد تا اينكه پاره‏اى از شما از ديگرى بيزارى جويد و بعضى از شما در روى ديگرى آب دهان اندازد و پاره‏اى از شما بر كفر ديگرى شهادت دهد و پاره‏اى از شما عدّه ديگر را نفرين و لعن كند، پس به آن حضرت عرض كردم: خيرى در اين چنين زمان نيست، پس حسين عليه السّلام فرمود: تمامى خير در همان زمان است، قائم ما قيام مى‏كند و همه اينها را از بين مى‏برد». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 304 (باب - 12)(آنچه از آزمايش و تفرقه كه در زمان غيبت دامنگير شيعه مى‏شود چندان كه بر حقيقت امر كسى باقى نمى‏ماند جز همان تعداد اندك كه امامان عليهم السلام آن را وصف فرموده‏اند) غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 294 (1) 10- عبد اللَّه بن جبله به واسطه يكى از رجال خود از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «آن امر واقع نخواهد شد تا اينكه پاره‏اى از شما در روى بعض ديگر آب دهان اندازد و تا اينكه پاره‏اى از شما ديگرى را لعن كند و تا اينكه گروهى از شما گروه ديگر را دروغگو بنامد». (2) 11- از مالك بن ضمره روايت شده كه گفت: امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: «اى مالك ابن ضمره چگونه خواهى بود وقتى كه شيعيان اين چنين اختلاف كنند- و انگشتان خويش را در هم نموده بعضى را در ميان بعضى ديگر فرو برد- پس عرض كردم: اى امير المؤمنين در چنان حال اثرى از خير نخواهد بود، آن حضرت فرمود: تمامى خير در آن هنگام است. اى مالك بن ضمره بدان هنگام قائم ما به پا خواهد خاست و هفتاد مرد را كه بر خدا و رسول او صلّى اللَّه عليه و آله دروغ مى‏بندند پيش مى‏كشد (فرا مى‏خواند) و آنان را مى‏كشد سپس خداوند ايشان را جملگى بر امرى واحد گرد مى‏آورد (متّفق مى‏سازد)». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 295 (1) 12- ابراهيم بن عمر يمانى به واسطه مردى از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «اى شيعه آل محمّد، حتما بايد مورد پاكسازى قرار گيريد همچون پالودن و برطرف شدن سرمه از چشم، كه صاحب چشم مى‏داند چه وقتى سرمه در چشمش جاى مى‏گيرد ولى نمى‏داند چه زمانى از آن بيرون مى‏شود و به همين گونه است حال مرد كه بر طريق امر ما (امامت) صبح مى‏كند (روز را آغاز مى‏كند) و بعد روز را شب مى‏كند و (بعد) در حالى كه از آن خارج شده شب را به صبح مى‏برد» (يعنى بامداد مسلمان است و شامگاه كافر و بالعكس). (2) 13- مهزم بن أبى برده اسدى و ديگران از امام صادق عليه السّلام روايت كرده‏اند كه آن حضرت فرمود: «به خدا سوگند بدون ترديد بسان درهم شكستن آبگينه درهم خواهيد شكست البتّه آن شيشه به صورت اوّليه باز گردانده شود (آن را ذوب كرده از نو بسازند) و بدان صورت [چنان كه بوده‏] باز مى‏گردد (قابل ترميم و باز يافتن شكل نخستين خود است) به خدا سوگند حتما درهم خواهيد شكست همچون شكستن سفال (گل پخته)، همانا سفال البتّه مى‏شكند ولى (بدان صورت نخستين) چنان كه بوده است باز نمى‏گردد (قابل ترميم نيست) [و] به خدا قسم حتما غربال خواهيد شد [و] سوگند به‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 296 خدا بدون شكّ از يك ديگر باز شناخته خواهيد شد (1) [و] به خدا قسم پاكسازى خواهيد گشت تا جايى كه از شما جز اندكى باقى نماند و (در اين حال حركتى حاكى از بى‏اعتنائى به مردم به دست خود داده) كف دست خويش را به يك سو برگرداند». پس شما اى جماعت شيعه بدين احاديث روايت شده از امير المؤمنين عليه السّلام و آنان كه از امامان عليهم السّلام پس از او بودند (امامان پس از او) ژرف‏بينانه بنگريد و از آنچه شما را برحذر داشته‏اند دورى كنيد و نسبت به آنچه از ناحيه آنان رسيده با تأمّل كافى بينديشيد و در آن تفكّر كنيد چنان تفكّرى كه توأم با دقّت كامل و تحقيق باشد، كه در جلوگيرى (از شكّ و كجروى و گمراهى) چيزى رساتر از گفتار ايشان وجود ندارد كه: «همانا مرد صبح مى‏كند بر طريق امامت ما، و شب مى‏كند در حالى كه از آن بيرون رفته است و شب مى‏كند بر طريقه امر ما و صبح مى‏كند در حالى كه از آن رويّه خارج شده است» آيا اين گفتار دليل خارج شدن (گروهى) با وجود روشنى راه، از آئين امامت و رها كردن آنچه در باره امامت معتقد بودند نيست؟!. و در فرمايش آن حضرت عليه السّلام كه مى‏فرمايد: «به خدا سوگند همانند شكستن شيشه درهم خواهيد شكست و البتّه شيشه (به صورت اوّليه) بازگردانده شود پس بدان صورت [چنان كه بوده‏] باز مى‏گردد، سوگند به خدا بدون ترديد حتما بسان شكستن سفال درهم خواهيد شكست و همانا سفال البتّه مى‏شكند ولى چنان كه بوده است دوباره‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 297 باز نمى‏گردد» (1) پس آن را مثال مى‏زند براى كسى كه بر مذهب اماميّه باشد و بعد با فتنه‏اى كه او را عارض مى‏شود از آن طريق روى گرداند، سپس با نظر لطفى از سوى خداوند سعادت و نيكبختى او را در مى‏يابد پس تاريكى آنچه در آن داخل شده و صفا و پاكى رويّه‏اى كه از آن خارج گرديده براى او روشن مى‏شود و قبل از مرگ با توبه و بازگشت، به طرف حقّ مى‏شتابد و خداوند نيز توبه او را خواهد پذيرفت و وى را به حال نخستين كه راه يافته بود باز مى‏گرداند همچون شيشه كه پس از شكسته‏شدنش بدان صورت كه قبلا بوده است باز مى‏گردد. و نيز اين مثلى است براى كسى كه بر اين امر معتقد بوده و بعد از آن خارج شود و همچنان در بدبختى عمر او به سرانجام مى‏رسد كه مرگ گريبانش را مى‏گيرد و او همچنان بر اعتقاد خويش است، بدون اينكه از آن توبه كرده يا به سوى حقّ باز گرديده باشد پس او به مثل همچون آن سفال است كه شكسته مى‏شود و به حال نخستين خود باز نمى‏گردد، زيرا پس از مرگ و در حال جان دادن براى او توبه‏اى نيست، از خداوند پايدارى بر آنچه را كه بدان بر ما منّت نهاده خواستاريم و از او مى‏خواهيم كه بر احسان خويش بيفزايد كه ما از آن او و از اوئيم. (2) 14- ابراهيم بن هلال گويد: «به أبى الحسن (امام رضا) عليه السّلام عرض كردم: فدايت‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 298 گردم پدرم بر اعتقاد به اين امر از دنيا رفت و من نيز به سنّ و سالى رسيده‏ام كه مى‏بينى، من مى‏ميرم و تو خبرى به من نمى‏دهى؟ فرمود: اى ابا اسحاق تو نيز شتاب مى‏كنى؟ عرض كردم: بلى به خدا قسم شتاب مى‏كنم و چرا نبايد شتاب كنم در حالى كه (سنّ من بالا رفته و) من از سنّ و سال بدان پايه رسيده‏ام كه خود مى‏بينى، فرمود: اى ابا اسحاق آن امر واقع نخواهد شد تا اينكه از يك ديگر باز شناخته شويد و پاكسازى گرديد تا اينكه باقى نماند از شما جز تعدادى هر چه كمتر، سپس كف دست خود را (به نشانه بى‏اعتنائى) برگردانيد». (1) 15- صفوان بن يحيى گويد: امام رضا عليه السّلام فرمود: آنچه شما چشمان خود را به سويش مى‏داريد (منتظر و چشم به راه آن هستيد) واقع نخواهد شد تا اينكه پاكسازى و جداسازى شويد و تا اينكه نماند از شما مگر هر چه كمتر و كمتر». (2) 16- محمّد بن منصور صيقل از پدر خود روايت كرده كه گويد: «بر امام باقر عليه السّلام وارد شدم و جماعتى نزد او بودند پس در آن ميان كه ما با يك ديگر سخن مى‏گفتيم و آن حضرت روى به يكى از ياران خود داشت، ناگاه رو به ما كرده فرمود: شما در مورد چه چيز سخن مى‏گوئيد؟ هيهات! هيهات! آنچه گردنهاى خود را به سويش مى‏كشيد غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 299 (منتظر آن هستيد) واقع نخواهد شد تا اينكه پاكسازى شويد، [هيهات‏] و آنچه گردنهاى خويش را به سوى آن مى‏كشيد واقع نمى‏گردد تا اينكه باز شناخته و از يك ديگر جدا شويد و آنچه گردن‏هاى خود را به سويش مى‏كشيد واقع نخواهد شد تا اين كه غربال شويد، و آنچه گردنهاى خويش را به جانب آن مى‏كشيد واقع نخواهد شد مگر پس از نوميدى، و آنچه به جانبش گردنهاى خود را مى‏كشيد واقع نخواهد شد تا كسى كه اهل نگون بختى است به سيه‏روزى، و آنكه اهل سعادت است به نيكبختى رسد». باز محمّد بن منصور از پدر خود روايت كرده كه گفت: من و حارث بن مغيره با گروهى از شيعيان نزد امام باقر عليه السّلام بوديم و آن حضرت سخن ما را مى‏شنيد، گويد: و همانند حديث پيش را ذكر نمود جز اينكه، در هر بار مى‏فرمود: نه به خدا سوگند آنچه چشمهاى خويش را به سويش دوخته‏ايد نخواهد شد تا ...- يعنى با قسم-». (1) 17- اصبغ بن نباته از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «بسان زنبور عسل در ميان پرندگان باشيد، در ميان پرندگان پرنده‏اى نيست مگر اينكه زنبور عسل را ناتوان و كوچك مى‏شمارد، اگر پرندگان مى‏دانستند در تهيگاه‏هاى (اندرون) غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 300 آن چه بركتى نهفته است (1) هرگز با او چنان رفتارى نمى‏كردند (يعنى او را رها نكرده و آزاد نمى‏گذاشتند)، با مردم به زبانها و جسم‏هاى خويش آميزش داشته باشيد (يعنى حشر و نشر زبانى و جسمانى) ولى با دلهاى خويش و رفتارتان از آنان دورى كنيد، قسم به آنكه جان من به دست اوست آنچه را دوست مى‏داريد نخواهيد ديد تا اينكه پاره‏اى از شما در روى ديگرى آب دهان اندازد و تا جايى كه بعضى از شما عدّه ديگر را دروغگويان بنامد و تا آنجا كه از شما- يا شايد فرموده باشد از شيعه من- باقى نماند مگر (عدّه‏اى ناچيز) همچون بى‏مقدارى سرمه در چشم و نمك در غذا، اكنون براى شما مثالى مى‏زنم و آن عبارت از مثل مردى است كه داراى گندمى باشد پس آن را پاك نموده و در خانه‏اى ريخته باشد و آن را به اميد خدا در آنجا رها كرده باشد، بعد به سر گندم خود باز گردد و ناگاه ببيند و در آن كرم افتاده است، پس آن را بيرون آورده پاك نمايد، سپس آن را بدان خانه باز گردانيده و آن را رها نموده، مدّتى در آنجا بماند باز نزد آن برگشته و ببيند كه ديگر بار تعدادى كرم به آن رسيده است، پس آن را خارج ساخته و تميز و پاك نموده (به محلّ اوّل) باز گردانيده باشد و پيوسته اين كار همچنان تكرار شود تا اينكه از آن مشتى همچون گندم خالص يك بته از خوشه گندم كه كرم نتوانسته هيچ آسيبى به آن برساند باقى بماند، شما نيز همين گونه مورد جداسازى قرار مى‏گيريد تا اينكه از شما باقى نماند مگر جماعتى كه فتنه‏ها به آن زيانى نمى‏رساند». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 301 (1) از ابي كهمس و ديگران روايت شده و او حديث را به امير المؤمنين عليه السّلام رسانيده و همانند حديث سابق الذّكر را نقل مى‏كند، و اين حديث در آغاز همين كتاب آمده بود. (2) 18- ابو بصير گويد: ابو جعفر محمّد بن علىّ الباقر عليهما السّلام فرمود: همانا مثل شيعه مثل اندر است (يعنى محلّى كه خوشه‏هاى گندم را براى كوبيدن روى هم مى‏نهند و خرمنگاه گويند، و يا محلّى كه در آن گندم انبار مى‏كنند) پس آن گندم را (كرم يا آفتى) گندمخوار بهم رسد و از آن آفت پاك كرده شود و باز آفتى خورنده به آن برسد و از آن آفت نيز پاك شود تا اينكه از آن مقدارى بماند كه كرم آفت نتواند به آن زيانى وارد كند، شيعه ما نيز چنين‏اند، از يك ديگر جداسازى و پاكسازى مى‏گردند، تا اينكه جماعتى از آنان باقى بماند كه فتنه‏ها هيچ آسيبى بديشان نمى‏رساند». (3) 19- فضل بن ابي قرّه تفليسىّ از امام صادق عليه السّلام روايت كرده و آن حضرت از پدر خويش (امام باقر عليه السّلام) روايت فرموده كه آن حضرت فرمود: «مؤمنان گرفتار خواهند شد و خداوند در آن حال ايشان را مورد جداسازى از يك ديگر و بازشناسى قرار غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 302 مى‏دهد، همانا خدا هرگز مؤمنان را از بلاى دنيا و تلخكامى‏هاى آن در امان نداشته است، بلكه آنان را در اين جهان از كورى در آخرت از سيه‏روزى در امان داشته، سپس فرمود علىّ بن الحسين عليهما السّلام كشته‏شدگان خود (اجساد كشتگان خانواده‏اش را كه در روز عاشورا به شهادت رسيدند) بعضى را بر روى بعضى ديگر مى‏گذاشت و مى‏فرمود: كشتگان ما [همچون‏] كشتگان پيامبران هستند». (1) 20- علىّ بن أبي حمزه از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «اگر قائم عليه السّلام قيام كند، مردم او را انكار خواهند كرد، زيرا او به صورت جوانى رشيد به سوى ايشان باز خواهد گشت. هيچ كس بر اعتقاد به او پايدار نخواهد ماند مگر مؤمنى كه خداوند در عالم ذرّ نخستين از او پيمان گرفته باشد». و در اين حديث براى كسى كه به ديده اعتبار مى‏نگرد عبرتى است و نيز يادآورى است براى كسى كه يادآور (اهل يادآورى و بيدار شدن) و اهل بينش است، و آن عبارت از فرمايش آن حضرت است كه: «او نزد ايشان خروج مى‏كند به صورت جوانى رشيد و بر امر او كسى پابرجا نمى‏ماند جز مؤمنى كه خداوند در عالم ذرّ نخستين از او پيمان‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 303 گرفته باشد»، (1) آيا اين گفته جز بر آن دلالت دارد كه مردم اين مدت از عمر را دور و بعيد مى‏انگارند و سر رسيدن زمان ظهور آن حضرت در نظرشان طولانى مى‏نمايد و عقب افتادنش را انكار دارند و از او نوميد مى‏شوند پس به راست و چپ پر مى‏كشند همان گونه كه امامان عليهم السّلام فرموده‏اند، مذاهب گوناگون آنها را از يك ديگر جدا مى‏كند و راههاى گوناگون فتنه‏ها بر ايشان چنددستگى و شعبه‏ها پديد مى‏آورد و از طريق سخن فريب خوردگان به درخشندگيهاى (دروغين) سراب فريفته مى‏شوند و چون او براى آنان پس از سالهائى آشكار گردد كه در موارد نظير آن براى كسى كه عمرش بدان پايه برسد پيرى و كهولت و خميدگى پشت و بروز سستى در توانائى جسمى را ايجاب مى‏كند (مع الوصف آن حضرت) به صورت جوانى رشيد و ميان‏سال خارج گردد هر كه در دلش بيمارى (سستى و انحراف) وجود دارد او را انكار خواهد كرد و هر كس كه خداوند از پيش به واسطه آنچه كه او را به آن توفيق بخشيده و آگاهى از حال آن حضرت را كه از پيش به او داده برايش نيكى خواسته است و او را بدين روايات از گفته امامان راستگو عليهم السّلام دسترسى قرار داده و او نيز آن را تصديق نموده و بدان عمل كرده است، و او از پيش مى‏دانسته است آنچه را كه از امر خداوند تدبير او پيش مى‏آيد، پس بدون شكّ و ترديد و سرگردانى در انتظار آن به سر مى‏برد، به سخنان بيهوده ابليس و پيروان او گول نمى‏خورد (و همچنان بر اعتقاد به آن حضرت پابرجا خواهد ماند) شكر خداى را كه ما را از آن جمله قرار داد كه در حقّشان نيكى روا داشته و به آنان نعمت‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 299 (باب - 12)(آنچه از آزمايش و تفرقه كه در زمان غيبت دامنگير شيعه مى‏شود چندان كه بر حقيقت امر كسى باقى نمى‏ماند جز همان تعداد اندك كه امامان عليهم السلام آن را وصف فرموده‏اند) غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 294 (1) 10- عبد اللَّه بن جبله به واسطه يكى از رجال خود از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «آن امر واقع نخواهد شد تا اينكه پاره‏اى از شما در روى بعض ديگر آب دهان اندازد و تا اينكه پاره‏اى از شما ديگرى را لعن كند و تا اينكه گروهى از شما گروه ديگر را دروغگو بنامد». (2) 11- از مالك بن ضمره روايت شده كه گفت: امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: «اى مالك ابن ضمره چگونه خواهى بود وقتى كه شيعيان اين چنين اختلاف كنند- و انگشتان خويش را در هم نموده بعضى را در ميان بعضى ديگر فرو برد- پس عرض كردم: اى امير المؤمنين در چنان حال اثرى از خير نخواهد بود، آن حضرت فرمود: تمامى خير در آن هنگام است. اى مالك بن ضمره بدان هنگام قائم ما به پا خواهد خاست و هفتاد مرد را كه بر خدا و رسول او صلّى اللَّه عليه و آله دروغ مى‏بندند پيش مى‏كشد (فرا مى‏خواند) و آنان را مى‏كشد سپس خداوند ايشان را جملگى بر امرى واحد گرد مى‏آورد (متّفق مى‏سازد)». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 295 (1) 12- ابراهيم بن عمر يمانى به واسطه مردى از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «اى شيعه آل محمّد، حتما بايد مورد پاكسازى قرار گيريد همچون پالودن و برطرف شدن سرمه از چشم، كه صاحب چشم مى‏داند چه وقتى سرمه در چشمش جاى مى‏گيرد ولى نمى‏داند چه زمانى از آن بيرون مى‏شود و به همين گونه است حال مرد كه بر طريق امر ما (امامت) صبح مى‏كند (روز را آغاز مى‏كند) و بعد روز را شب مى‏كند و (بعد) در حالى كه از آن خارج شده شب را به صبح مى‏برد» (يعنى بامداد مسلمان است و شامگاه كافر و بالعكس). (2) 13- مهزم بن أبى برده اسدى و ديگران از امام صادق عليه السّلام روايت كرده‏اند كه آن حضرت فرمود: «به خدا سوگند بدون ترديد بسان درهم شكستن آبگينه درهم خواهيد شكست البتّه آن شيشه به صورت اوّليه باز گردانده شود (آن را ذوب كرده از نو بسازند) و بدان صورت [چنان كه بوده‏] باز مى‏گردد (قابل ترميم و باز يافتن شكل نخستين خود است) به خدا سوگند حتما درهم خواهيد شكست همچون شكستن سفال (گل پخته)، همانا سفال البتّه مى‏شكند ولى (بدان صورت نخستين) چنان كه بوده است باز نمى‏گردد (قابل ترميم نيست) [و] به خدا قسم حتما غربال خواهيد شد [و] سوگند به‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 296 خدا بدون شكّ از يك ديگر باز شناخته خواهيد شد (1) [و] به خدا قسم پاكسازى خواهيد گشت تا جايى كه از شما جز اندكى باقى نماند و (در اين حال حركتى حاكى از بى‏اعتنائى به مردم به دست خود داده) كف دست خويش را به يك سو برگرداند». پس شما اى جماعت شيعه بدين احاديث روايت شده از امير المؤمنين عليه السّلام و آنان كه از امامان عليهم السّلام پس از او بودند (امامان پس از او) ژرف‏بينانه بنگريد و از آنچه شما را برحذر داشته‏اند دورى كنيد و نسبت به آنچه از ناحيه آنان رسيده با تأمّل كافى بينديشيد و در آن تفكّر كنيد چنان تفكّرى كه توأم با دقّت كامل و تحقيق باشد، كه در جلوگيرى (از شكّ و كجروى و گمراهى) چيزى رساتر از گفتار ايشان وجود ندارد كه: «همانا مرد صبح مى‏كند بر طريق امامت ما، و شب مى‏كند در حالى كه از آن بيرون رفته است و شب مى‏كند بر طريقه امر ما و صبح مى‏كند در حالى كه از آن رويّه خارج شده است» آيا اين گفتار دليل خارج شدن (گروهى) با وجود روشنى راه، از آئين امامت و رها كردن آنچه در باره امامت معتقد بودند نيست؟!. و در فرمايش آن حضرت عليه السّلام كه مى‏فرمايد: «به خدا سوگند همانند شكستن شيشه درهم خواهيد شكست و البتّه شيشه (به صورت اوّليه) بازگردانده شود پس بدان صورت [چنان كه بوده‏] باز مى‏گردد، سوگند به خدا بدون ترديد حتما بسان شكستن سفال درهم خواهيد شكست و همانا سفال البتّه مى‏شكند ولى چنان كه بوده است دوباره‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 297 باز نمى‏گردد» (1) پس آن را مثال مى‏زند براى كسى كه بر مذهب اماميّه باشد و بعد با فتنه‏اى كه او را عارض مى‏شود از آن طريق روى گرداند، سپس با نظر لطفى از سوى خداوند سعادت و نيكبختى او را در مى‏يابد پس تاريكى آنچه در آن داخل شده و صفا و پاكى رويّه‏اى كه از آن خارج گرديده براى او روشن مى‏شود و قبل از مرگ با توبه و بازگشت، به طرف حقّ مى‏شتابد و خداوند نيز توبه او را خواهد پذيرفت و وى را به حال نخستين كه راه يافته بود باز مى‏گرداند همچون شيشه كه پس از شكسته‏شدنش بدان صورت كه قبلا بوده است باز مى‏گردد. و نيز اين مثلى است براى كسى كه بر اين امر معتقد بوده و بعد از آن خارج شود و همچنان در بدبختى عمر او به سرانجام مى‏رسد كه مرگ گريبانش را مى‏گيرد و او همچنان بر اعتقاد خويش است، بدون اينكه از آن توبه كرده يا به سوى حقّ باز گرديده باشد پس او به مثل همچون آن سفال است كه شكسته مى‏شود و به حال نخستين خود باز نمى‏گردد، زيرا پس از مرگ و در حال جان دادن براى او توبه‏اى نيست، از خداوند پايدارى بر آنچه را كه بدان بر ما منّت نهاده خواستاريم و از او مى‏خواهيم كه بر احسان خويش بيفزايد كه ما از آن او و از اوئيم. (2) 14- ابراهيم بن هلال گويد: «به أبى الحسن (امام رضا) عليه السّلام عرض كردم: فدايت‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 298 گردم پدرم بر اعتقاد به اين امر از دنيا رفت و من نيز به سنّ و سالى رسيده‏ام كه مى‏بينى، من مى‏ميرم و تو خبرى به من نمى‏دهى؟ فرمود: اى ابا اسحاق تو نيز شتاب مى‏كنى؟ عرض كردم: بلى به خدا قسم شتاب مى‏كنم و چرا نبايد شتاب كنم در حالى كه (سنّ من بالا رفته و) من از سنّ و سال بدان پايه رسيده‏ام كه خود مى‏بينى، فرمود: اى ابا اسحاق آن امر واقع نخواهد شد تا اينكه از يك ديگر باز شناخته شويد و پاكسازى گرديد تا اينكه باقى نماند از شما جز تعدادى هر چه كمتر، سپس كف دست خود را (به نشانه بى‏اعتنائى) برگردانيد». (1) 15- صفوان بن يحيى گويد: امام رضا عليه السّلام فرمود: آنچه شما چشمان خود را به سويش مى‏داريد (منتظر و چشم به راه آن هستيد) واقع نخواهد شد تا اينكه پاكسازى و جداسازى شويد و تا اينكه نماند از شما مگر هر چه كمتر و كمتر». (2) 16- محمّد بن منصور صيقل از پدر خود روايت كرده كه گويد: «بر امام باقر عليه السّلام وارد شدم و جماعتى نزد او بودند پس در آن ميان كه ما با يك ديگر سخن مى‏گفتيم و آن حضرت روى به يكى از ياران خود داشت، ناگاه رو به ما كرده فرمود: شما در مورد چه چيز سخن مى‏گوئيد؟ هيهات! هيهات! آنچه گردنهاى خود را به سويش مى‏كشيد غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 299 (منتظر آن هستيد) واقع نخواهد شد تا اينكه پاكسازى شويد، [هيهات‏] و آنچه گردنهاى خويش را به سوى آن مى‏كشيد واقع نمى‏گردد تا اينكه باز شناخته و از يك ديگر جدا شويد و آنچه گردن‏هاى خود را به سويش مى‏كشيد واقع نخواهد شد تا اين كه غربال شويد، و آنچه گردنهاى خويش را به جانب آن مى‏كشيد واقع نخواهد شد مگر پس از نوميدى، و آنچه به جانبش گردنهاى خود را مى‏كشيد واقع نخواهد شد تا كسى كه اهل نگون بختى است به سيه‏روزى، و آنكه اهل سعادت است به نيكبختى رسد». باز محمّد بن منصور از پدر خود روايت كرده كه گفت: من و حارث بن مغيره با گروهى از شيعيان نزد امام باقر عليه السّلام بوديم و آن حضرت سخن ما را مى‏شنيد، گويد: و همانند حديث پيش را ذكر نمود جز اينكه، در هر بار مى‏فرمود: نه به خدا سوگند آنچه چشمهاى خويش را به سويش دوخته‏ايد نخواهد شد تا ...- يعنى با قسم-». (1) 17- اصبغ بن نباته از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «بسان زنبور عسل در ميان پرندگان باشيد، در ميان پرندگان پرنده‏اى نيست مگر اينكه زنبور عسل را ناتوان و كوچك مى‏شمارد، اگر پرندگان مى‏دانستند در تهيگاه‏هاى (اندرون) غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 304 (باب - 12)(آنچه از آزمايش و تفرقه كه در زمان غيبت دامنگير شيعه مى‏شود چندان كه بر حقيقت امر كسى باقى نمى‏ماند جز همان تعداد اندك كه امامان عليهم السلام آن را وصف فرموده‏اند) غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 300 آن چه بركتى نهفته است (1) هرگز با او چنان رفتارى نمى‏كردند (يعنى او را رها نكرده و آزاد نمى‏گذاشتند)، با مردم به زبانها و جسم‏هاى خويش آميزش داشته باشيد (يعنى حشر و نشر زبانى و جسمانى) ولى با دلهاى خويش و رفتارتان از آنان دورى كنيد، قسم به آنكه جان من به دست اوست آنچه را دوست مى‏داريد نخواهيد ديد تا اينكه پاره‏اى از شما در روى ديگرى آب دهان اندازد و تا جايى كه بعضى از شما عدّه ديگر را دروغگويان بنامد و تا آنجا كه از شما- يا شايد فرموده باشد از شيعه من- باقى نماند مگر (عدّه‏اى ناچيز) همچون بى‏مقدارى سرمه در چشم و نمك در غذا، اكنون براى شما مثالى مى‏زنم و آن عبارت از مثل مردى است كه داراى گندمى باشد پس آن را پاك نموده و در خانه‏اى ريخته باشد و آن را به اميد خدا در آنجا رها كرده باشد، بعد به سر گندم خود باز گردد و ناگاه ببيند و در آن كرم افتاده است، پس آن را بيرون آورده پاك نمايد، سپس آن را بدان خانه باز گردانيده و آن را رها نموده، مدّتى در آنجا بماند باز نزد آن برگشته و ببيند كه ديگر بار تعدادى كرم به آن رسيده است، پس آن را خارج ساخته و تميز و پاك نموده (به محلّ اوّل) باز گردانيده باشد و پيوسته اين كار همچنان تكرار شود تا اينكه از آن مشتى همچون گندم خالص يك بته از خوشه گندم كه كرم نتوانسته هيچ آسيبى به آن برساند باقى بماند، شما نيز همين گونه مورد جداسازى قرار مى‏گيريد تا اينكه از شما باقى نماند مگر جماعتى كه فتنه‏ها به آن زيانى نمى‏رساند». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 301 (1) از ابي كهمس و ديگران روايت شده و او حديث را به امير المؤمنين عليه السّلام رسانيده و همانند حديث سابق الذّكر را نقل مى‏كند، و اين حديث در آغاز همين كتاب آمده بود. (2) 18- ابو بصير گويد: ابو جعفر محمّد بن علىّ الباقر عليهما السّلام فرمود: همانا مثل شيعه مثل اندر است (يعنى محلّى كه خوشه‏هاى گندم را براى كوبيدن روى هم مى‏نهند و خرمنگاه گويند، و يا محلّى كه در آن گندم انبار مى‏كنند) پس آن گندم را (كرم يا آفتى) گندمخوار بهم رسد و از آن آفت پاك كرده شود و باز آفتى خورنده به آن برسد و از آن آفت نيز پاك شود تا اينكه از آن مقدارى بماند كه كرم آفت نتواند به آن زيانى وارد كند، شيعه ما نيز چنين‏اند، از يك ديگر جداسازى و پاكسازى مى‏گردند، تا اينكه جماعتى از آنان باقى بماند كه فتنه‏ها هيچ آسيبى بديشان نمى‏رساند». (3) 19- فضل بن ابي قرّه تفليسىّ از امام صادق عليه السّلام روايت كرده و آن حضرت از پدر خويش (امام باقر عليه السّلام) روايت فرموده كه آن حضرت فرمود: «مؤمنان گرفتار خواهند شد و خداوند در آن حال ايشان را مورد جداسازى از يك ديگر و بازشناسى قرار غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 302 مى‏دهد، همانا خدا هرگز مؤمنان را از بلاى دنيا و تلخكامى‏هاى آن در امان نداشته است، بلكه آنان را در اين جهان از كورى در آخرت از سيه‏روزى در امان داشته، سپس فرمود علىّ بن الحسين عليهما السّلام كشته‏شدگان خود (اجساد كشتگان خانواده‏اش را كه در روز عاشورا به شهادت رسيدند) بعضى را بر روى بعضى ديگر مى‏گذاشت و مى‏فرمود: كشتگان ما [همچون‏] كشتگان پيامبران هستند». (1) 20- علىّ بن أبي حمزه از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «اگر قائم عليه السّلام قيام كند، مردم او را انكار خواهند كرد، زيرا او به صورت جوانى رشيد به سوى ايشان باز خواهد گشت. هيچ كس بر اعتقاد به او پايدار نخواهد ماند مگر مؤمنى كه خداوند در عالم ذرّ نخستين از او پيمان گرفته باشد». و در اين حديث براى كسى كه به ديده اعتبار مى‏نگرد عبرتى است و نيز يادآورى است براى كسى كه يادآور (اهل يادآورى و بيدار شدن) و اهل بينش است، و آن عبارت از فرمايش آن حضرت است كه: «او نزد ايشان خروج مى‏كند به صورت جوانى رشيد و بر امر او كسى پابرجا نمى‏ماند جز مؤمنى كه خداوند در عالم ذرّ نخستين از او پيمان‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 303 گرفته باشد»، (1) آيا اين گفته جز بر آن دلالت دارد كه مردم اين مدت از عمر را دور و بعيد مى‏انگارند و سر رسيدن زمان ظهور آن حضرت در نظرشان طولانى مى‏نمايد و عقب افتادنش را انكار دارند و از او نوميد مى‏شوند پس به راست و چپ پر مى‏كشند همان گونه كه امامان عليهم السّلام فرموده‏اند، مذاهب گوناگون آنها را از يك ديگر جدا مى‏كند و راههاى گوناگون فتنه‏ها بر ايشان چنددستگى و شعبه‏ها پديد مى‏آورد و از طريق سخن فريب خوردگان به درخشندگيهاى (دروغين) سراب فريفته مى‏شوند و چون او براى آنان پس از سالهائى آشكار گردد كه در موارد نظير آن براى كسى كه عمرش بدان پايه برسد پيرى و كهولت و خميدگى پشت و بروز سستى در توانائى جسمى را ايجاب مى‏كند (مع الوصف آن حضرت) به صورت جوانى رشيد و ميان‏سال خارج گردد هر كه در دلش بيمارى (سستى و انحراف) وجود دارد او را انكار خواهد كرد و هر كس كه خداوند از پيش به واسطه آنچه كه او را به آن توفيق بخشيده و آگاهى از حال آن حضرت را كه از پيش به او داده برايش نيكى خواسته است و او را بدين روايات از گفته امامان راستگو عليهم السّلام دسترسى قرار داده و او نيز آن را تصديق نموده و بدان عمل كرده است، و او از پيش مى‏دانسته است آنچه را كه از امر خداوند تدبير او پيش مى‏آيد، پس بدون شكّ و ترديد و سرگردانى در انتظار آن به سر مى‏برد، به سخنان بيهوده ابليس و پيروان او گول نمى‏خورد (و همچنان بر اعتقاد به آن حضرت پابرجا خواهد ماند) شكر خداى را كه ما را از آن جمله قرار داد كه در حقّشان نيكى روا داشته و به آنان نعمت‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 304 بخشيده (1) و آنان را از دانش بدان پايه رسانيده كه ديگران بدان نرسيده‏اند كه اين منّتى است لازم و موهبتى است مخصوص، سپاسى كه شايسته نعمتهاى او باشد و حقّ خداونديش را ادا كند.
لینک ثابت
غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 281 (باب - 11) (رواياتى در مورد آنچه از صبر و خوددارى و انتظار فرج و ترك شتاب نسبت به امر خدا و تدبير او كه شيعه بدان امر شده است) (باب- 11) (رواياتى در مورد آنچه از صبر و خوددارى و انتظار فرج و ترك شتاب نسبت به امر خدا و تدبير او كه شيعه بدان امر شده است) (1) 1- ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «پدرم- امام باقر عليه السّلام- به من فرمود: ناگزير آتشى از ناحيه آذربايجان زبانه خواهد كشيد كه هيچ چيز در مقابلش نتواند ايستاد، چون چنين شود خانه‏نشين باشيد (بى‏طرف بمانيد) و تا آنگاه كه ما در خانه نشسته‏ايم شما نيز خانه‏نشين باشيد و چون كسى كه از طرف ما حركت مى‏كند فعّاليت خود را آغاز كرد به سوى او بشتابيد (به هر نحو ممكن) اگر چه بر دست و زانو. به خدا سوگند گوئى هم اكنون به او مى‏نگرم كه ميان ركن و مقام به فرمانى جديد از مردم بيعت مى‏گيرد، فرمانى كه بر عرب سخت گران است، و (پدرم) فرمود: واى بر سركشان عرب از شرّى كه روى نموده است». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 277 (1) 2- ابو الجارود از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است گويد: به آن حضرت عرض كردم: «مرا دستورى فرمائيد، پس فرمود: ترا به پرهيزگارى سفارش مى‏كنم و نيز به اينكه خانه‏نشين باشى و در گردهمائى و جمع اين مردم شركت و فعّاليّتى نكنى، و از آنان كه از ما خاندان خروج مى‏كنند دور باش كه آنان چيزى به دست ندارند و به چيزى هم نائل نمى‏شوند، بدان كه بني اميّه را حكومتى است كه مردم توان بازستاندنش را ندارند و براى اهل حقّ دولتى است كه چون فرا رسد خداوند زمامش را به هر كس از ما خاندان بخواهد مى‏سپارد، پس هر كس از شما آن را دريافت، نزد ما در مقام بلند خواهد بود و اگر پيش از آن دولت وفات يافته باشد خداوند برايش نيكى خواسته است. بدان كه هيچ گروهى براى برطرف ساختن ستم يا عزّت بخشيدن دينى قيام نمى‏كند مگر اينكه مرگ و گرفتارى دامنگيرش مى‏شود، تا اينكه جمعيّتى به پا خيزند كه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در بدر بوده‏اند كه كشتگانشان به خاك سپرده نشود و به خاك افتادگانشان از زمين برداشته نشود و زخميانشان درمان نگردد، عرض كردم: آنان كيانند؟ فرمود: فرشتگان». (2) 3- ابو الجارود گويد: شنيدم امام باقر عليه السّلام مى‏فرمود: «كسى از ما خاندان نيست كه‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 278 به دفع ستمى يا فراخواندن به سوى حقّى برخيزد مگر اينكه گرفتارى دامنگيرش مى‏شود تا آنگاه كه جمعيّتى كه در بدر حضور داشته قيام نمايد، كه كشتگانش به خاك سپرده نشود و زخميانش درمان نگردد، عرض كردم: منظور [امام باقر عليه السّلام‏] چه كسانى است؟ فرمود: فرشتگان-». (1) 4- حارث بن عبد اللَّه اعور همدانىّ گويد: امير المؤمنين عليه السّلام بر منبر كوفه فرمود: «چون خاطب هلاك شود و صاحب زمان روى برتابد و دلهائى باقى بماند كه زيرورو گردد [پس‏] پاره‏اى از آنها دلهائى پر خير و بركت و پاره‏اى بى‏خير و بركت باشند، آرزومندان هلاك شوند و از هم گسيختگان پراكنده شوند و مؤمنان بر جاى بمانند و چقدر اندك‏اند سيصد نفر يا چيزى بيشترند، جماعتى به همراه ايشان خواهند جنگيد كه همراه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در روز بدر جنگيدند، نه كشته مى‏شوند نه مى‏ميرند». معنى فرمايش امير المؤمنين عليه السّلام كه: «صاحب عصر روى گرداند» مراد آن حضرت صاحب ناپيداى همين زمان است كه به خاطر تدبير خداوند كه واقع شده از ديدگان اين‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 279 مردم روى برتافته است، (1) سپس مى‏فرمايد: «و دلهائى به جاى بماند كه پاره‏اى پر خير و بركت و بعضى بى‏خير و بركت است» و مراد از آن، دلهاى شيعيان است كه در اين غيبت و سرگردانى دگرگون مى‏شود، پس هر كه از آنان بر حقّ پايدار باشد (مخصب) پرخير و بركت و هر كه از حقّ به گمراهى و گفتار باطل گرايد (مجدب) بى‏خير و بركت است، پس امير المؤمنين عليه السّلام فرموده: «آرزومندان هلاك گردند» اين نكوهش آنان است و آنان كسانى‏اند كه در امر خدا شتاب‏جوئى مى‏كنند و در مقام تسليم نيستند و اين مدّت را طولانى مى‏پندارند پس قبل از آنكه فرجى ببينند مى‏ميرند آنگاه خداوند از اهل صبر و تسليم كسى را كه بخواهد به جاى مى‏گذارد تا به مرتبه شايسته‏اش برساند و آنان مؤمنان و افرادى با اخلاص‏اند و تعدادشان اندك است كه آن حضرت شماره آنان را سيصد نفر و يا بيشتر فرموده است، افرادى كه بواسطه نيروى ايمان و درستى يقينشان خداوند براى يارى ولىّ خود و جنگيدن با دشمن خويش به آنان اهليّت عطا فرموده است، و آنان همان گونه كه در روايت آمده، به هنگام مستقرّ شدن آن حضرت در مقرّ حكومتى خود و سر آمدن جنگ، نمايندگان و حكمرانان منصوب از طرف آن حضرت در روى زمين خواهند بود. سپس امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: «به همراه آنان جماعتى مى‏جنگند كه همراه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در بدر جنگيده‏اند، نه كشته مى‏شوند و نه مى‏ميرند» منظور او اين است كه خداى عزّ و جلّ اين سيصد و چند نفر اصحاب خالص‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 280 حضرت قائم عليه السّلام را به وسيله فرشتگان روز بدر يارى مى‏فرمايد (1) و آنان نيروى رزمى آن حضرت‏اند، خداوند ما را از كسانى قرار دهد كه اهليّت يارى دينش را در ركاب وليّش به آنان عطا فرموده، و در اين مورد با ما چنان رفتار كند كه او را سزا است. (2) 5- ابو المرهف گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: «محاضير (اسبان تندرو در مسابقه) هلاك شدند، گويد: عرض كردم محاضير چيست؟ فرمود: همان شتابجويان (كه خواستار شتاب و زودتر فرا رسيدن امر خدا از موعد مقرّر آن شدند) و مقرّبون (كسانى كه قائلند فرج نزديك است) نجات يافتند، و قلعه بر پى‏ها و ميخهايش استوار ماند، خانه‏هاى خود را باشيد (فعّاليّتهاى سياسى نكنيد و بى‏طرف بمانيد) كه غبار فتنه به زيان كسى است كه آن را برانگيزد، هيچ گاه آنان براى شما گرفتارى و مصيبتى تدارك نمى‏بينند مگر اينكه خداوند مشغوليّتى براى آنان پيش مى‏آورد، مگر كسى كه خود متعرّض ايشان شود (خود خويشتن را دم تيغ آنان دهد)». (3) 6- ابو بكر حضر مى‏گويد: «من و أبان بر امام صادق عليه السّلام وارد شديم و اين مقارن با غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 281 زمانى بود كه پرچمهاى سياه در خراسان ظهور كرده بود، عرض كرديم: نظر شما چيست؟ آن حضرت فرمود: در خانه‏هاى خود بنشينيد، هر گاه ديديد ما بر مردى گرد آمده‏ايم شما نيز با سلاح به يارى ما برخيزيد» (به سوى ما بشتابيد). (1) 7- علىّ بن اسباط بواسطه يكى از يارانش از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «زبانهايتان را نگاه داريد و در خانه‏هاى خود بنشينيد كه هرگز كارى كه مخصوص شما باشد دامنگيرتان نشود بلكه همگانى باشد و همواره زيديّه سپر بلاى شما باشند». (2) 8- عبد الرّحمن بن كثير گويد: روزى خدمت امام صادق عليه السّلام بودم و مهزم اسدى نيز نزد آن حضرت بود و گفت: «خداوند مرا فدايت كند اين امر [كه منتظرش هستيد] كى واقع خواهد شد كه [بر ما] بسيار به درازا كشيد، پس آن حضرت فرمود: [اى مهزم‏] آرزومندان خطا كردند و شتابجويان هلاك شدند و آنان كه در مقام تسليم‏اند نجات يافتند و به سوى ما باز خواهند گشت». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 281 (باب - 11)(رواياتى در مورد آنچه از صبر و خوددارى و انتظار فرج و ترك شتاب نسبت به امر خدا و تدبير او كه شيعه بدان امر شده است) (باب- 11) (رواياتى در مورد آنچه از صبر و خوددارى و انتظار فرج و ترك شتاب نسبت به امر خدا و تدبير او كه شيعه بدان امر شده است) (1) 1- ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «پدرم- امام باقر عليه السّلام- به من فرمود: ناگزير آتشى از ناحيه آذربايجان زبانه خواهد كشيد كه هيچ چيز در مقابلش نتواند ايستاد، چون چنين شود خانه‏نشين باشيد (بى‏طرف بمانيد) و تا آنگاه كه ما در خانه نشسته‏ايم شما نيز خانه‏نشين باشيد و چون كسى كه از طرف ما حركت مى‏كند فعّاليت خود را آغاز كرد به سوى او بشتابيد (به هر نحو ممكن) اگر چه بر دست و زانو. به خدا سوگند گوئى هم اكنون به او مى‏نگرم كه ميان ركن و مقام به فرمانى جديد از مردم بيعت مى‏گيرد، فرمانى كه بر عرب سخت گران است، و (پدرم) فرمود: واى بر سركشان عرب از شرّى كه روى نموده است». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 277 (1) 2- ابو الجارود از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است گويد: به آن حضرت عرض كردم: «مرا دستورى فرمائيد، پس فرمود: ترا به پرهيزگارى سفارش مى‏كنم و نيز به اينكه خانه‏نشين باشى و در گردهمائى و جمع اين مردم شركت و فعّاليّتى نكنى، و از آنان كه از ما خاندان خروج مى‏كنند دور باش كه آنان چيزى به دست ندارند و به چيزى هم نائل نمى‏شوند، بدان كه بني اميّه را حكومتى است كه مردم توان بازستاندنش را ندارند و براى اهل حقّ دولتى است كه چون فرا رسد خداوند زمامش را به هر كس از ما خاندان بخواهد مى‏سپارد، پس هر كس از شما آن را دريافت، نزد ما در مقام بلند خواهد بود و اگر پيش از آن دولت وفات يافته باشد خداوند برايش نيكى خواسته است. بدان كه هيچ گروهى براى برطرف ساختن ستم يا عزّت بخشيدن دينى قيام نمى‏كند مگر اينكه مرگ و گرفتارى دامنگيرش مى‏شود، تا اينكه جمعيّتى به پا خيزند كه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در بدر بوده‏اند كه كشتگانشان به خاك سپرده نشود و به خاك افتادگانشان از زمين برداشته نشود و زخميانشان درمان نگردد، عرض كردم: آنان كيانند؟ فرمود: فرشتگان». (2) 3- ابو الجارود گويد: شنيدم امام باقر عليه السّلام مى‏فرمود: «كسى از ما خاندان نيست كه‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 278 به دفع ستمى يا فراخواندن به سوى حقّى برخيزد مگر اينكه گرفتارى دامنگيرش مى‏شود تا آنگاه كه جمعيّتى كه در بدر حضور داشته قيام نمايد، كه كشتگانش به خاك سپرده نشود و زخميانش درمان نگردد، عرض كردم: منظور [امام باقر عليه السّلام‏] چه كسانى است؟ فرمود: فرشتگان-». (1) 4- حارث بن عبد اللَّه اعور همدانىّ گويد: امير المؤمنين عليه السّلام بر منبر كوفه فرمود: «چون خاطب هلاك شود و صاحب زمان روى برتابد و دلهائى باقى بماند كه زيرورو گردد [پس‏] پاره‏اى از آنها دلهائى پر خير و بركت و پاره‏اى بى‏خير و بركت باشند، آرزومندان هلاك شوند و از هم گسيختگان پراكنده شوند و مؤمنان بر جاى بمانند و چقدر اندك‏اند سيصد نفر يا چيزى بيشترند، جماعتى به همراه ايشان خواهند جنگيد كه همراه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در روز بدر جنگيدند، نه كشته مى‏شوند نه مى‏ميرند». معنى فرمايش امير المؤمنين عليه السّلام كه: «صاحب عصر روى گرداند» مراد آن حضرت صاحب ناپيداى همين زمان است كه به خاطر تدبير خداوند كه واقع شده از ديدگان اين‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 279 مردم روى برتافته است، (1) سپس مى‏فرمايد: «و دلهائى به جاى بماند كه پاره‏اى پر خير و بركت و بعضى بى‏خير و بركت است» و مراد از آن، دلهاى شيعيان است كه در اين غيبت و سرگردانى دگرگون مى‏شود، پس هر كه از آنان بر حقّ پايدار باشد (مخصب) پرخير و بركت و هر كه از حقّ به گمراهى و گفتار باطل گرايد (مجدب) بى‏خير و بركت است، پس امير المؤمنين عليه السّلام فرموده: «آرزومندان هلاك گردند» اين نكوهش آنان است و آنان كسانى‏اند كه در امر خدا شتاب‏جوئى مى‏كنند و در مقام تسليم نيستند و اين مدّت را طولانى مى‏پندارند پس قبل از آنكه فرجى ببينند مى‏ميرند آنگاه خداوند از اهل صبر و تسليم كسى را كه بخواهد به جاى مى‏گذارد تا به مرتبه شايسته‏اش برساند و آنان مؤمنان و افرادى با اخلاص‏اند و تعدادشان اندك است كه آن حضرت شماره آنان را سيصد نفر و يا بيشتر فرموده است، افرادى كه بواسطه نيروى ايمان و درستى يقينشان خداوند براى يارى ولىّ خود و جنگيدن با دشمن خويش به آنان اهليّت عطا فرموده است، و آنان همان گونه كه در روايت آمده، به هنگام مستقرّ شدن آن حضرت در مقرّ حكومتى خود و سر آمدن جنگ، نمايندگان و حكمرانان منصوب از طرف آن حضرت در روى زمين خواهند بود. سپس امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: «به همراه آنان جماعتى مى‏جنگند كه همراه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در بدر جنگيده‏اند، نه كشته مى‏شوند و نه مى‏ميرند» منظور او اين است كه خداى عزّ و جلّ اين سيصد و چند نفر اصحاب خالص‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 280 حضرت قائم عليه السّلام را به وسيله فرشتگان روز بدر يارى مى‏فرمايد (1) و آنان نيروى رزمى آن حضرت‏اند، خداوند ما را از كسانى قرار دهد كه اهليّت يارى دينش را در ركاب وليّش به آنان عطا فرموده، و در اين مورد با ما چنان رفتار كند كه او را سزا است. (2) 5- ابو المرهف گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: «محاضير (اسبان تندرو در مسابقه) هلاك شدند، گويد: عرض كردم محاضير چيست؟ فرمود: همان شتابجويان (كه خواستار شتاب و زودتر فرا رسيدن امر خدا از موعد مقرّر آن شدند) و مقرّبون (كسانى كه قائلند فرج نزديك است) نجات يافتند، و قلعه بر پى‏ها و ميخهايش استوار ماند، خانه‏هاى خود را باشيد (فعّاليّتهاى سياسى نكنيد و بى‏طرف بمانيد) كه غبار فتنه به زيان كسى است كه آن را برانگيزد، هيچ گاه آنان براى شما گرفتارى و مصيبتى تدارك نمى‏بينند مگر اينكه خداوند مشغوليّتى براى آنان پيش مى‏آورد، مگر كسى كه خود متعرّض ايشان شود (خود خويشتن را دم تيغ آنان دهد)». (3) 6- ابو بكر حضر مى‏گويد: «من و أبان بر امام صادق عليه السّلام وارد شديم و اين مقارن با غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 281 زمانى بود كه پرچمهاى سياه در خراسان ظهور كرده بود، عرض كرديم: نظر شما چيست؟ آن حضرت فرمود: در خانه‏هاى خود بنشينيد، هر گاه ديديد ما بر مردى گرد آمده‏ايم شما نيز با سلاح به يارى ما برخيزيد» (به سوى ما بشتابيد). (1) 7- علىّ بن اسباط بواسطه يكى از يارانش از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «زبانهايتان را نگاه داريد و در خانه‏هاى خود بنشينيد كه هرگز كارى كه مخصوص شما باشد دامنگيرتان نشود بلكه همگانى باشد و همواره زيديّه سپر بلاى شما باشند». (2) 8- عبد الرّحمن بن كثير گويد: روزى خدمت امام صادق عليه السّلام بودم و مهزم اسدى نيز نزد آن حضرت بود و گفت: «خداوند مرا فدايت كند اين امر [كه منتظرش هستيد] كى واقع خواهد شد كه [بر ما] بسيار به درازا كشيد، پس آن حضرت فرمود: [اى مهزم‏] آرزومندان خطا كردند و شتابجويان هلاك شدند و آنان كه در مقام تسليم‏اند نجات يافتند و به سوى ما باز خواهند گشت». غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 287 (باب - 11)(رواياتى در مورد آنچه از صبر و خوددارى و انتظار فرج و ترك شتاب نسبت به امر خدا و تدبير او كه شيعه بدان امر شده است) غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 282 (1) 9- عبد الرّحمن بن كثير از امام صادق عليه السّلام روايت كرده در باره اين آيه كه مى‏فرمايد: «امر خداوند به زودى فرا رسد در آمدنش شتاب نكنيد» «1» آن حضرت فرمود: آن امر ما است، خداى عزّ و جلّ امر فرموده كه در مورد آن شتاب نشود تا آنكه [خداوند] او را با سه [لشكر] يارى فرمايد كه عبارتند از: فرشتگان، مؤمنان و هراس، و خروج آن حضرت همانند هجرت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است و اين برابر فرمايش خداى تعالى است كه: «همچنان كه پروردگارت تو را به حق و راستى از خانه‏ات به در آورد». «2» (2) 10- صالح بن ميثم و يحيى بن سابق از امام باقر عليه السّلام روايت كرده‏اند كه آن حضرت فرمود: «اصحاب محاضير (تندروان) هلاك شدند و مقرّبون (كه فرج را نزديك مى‏شمارند) نجات يافتند و قلعه بر ميخها و پى‏هاى استوارش پابرجا ماند، همانا پس از اندوه و تنگدلى گشايشى شگرف خواهد بود». (3) 11- ابو خالد كابلىّ گويد: علىّ بن الحسين عليهما السّلام فرمود: «دوست مى‏داشتم رهايم‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 283 مى‏گذاشتند (آزاد بودم) با مردم سه كلمه سخن مى‏گفتم سپس خداوند هر گونه اراده مى‏فرمود در باره من رفتار مى‏كرد، امّا عهدى با خدا بسته‏ايم كه صبر پيشه كنيم، و بعد اين آيه را تلاوت فرمود: وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ «1» (و خبر آن را پس از مدّتى البتّه خواهيد دانست) و نيز كلام خداى تعالى را تلاوت فرمود: وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ- الآيه» (و حتما شما از زخم زبان آنان كه پيش از شما بر آنان كتاب آسمانى نازل شده و از مشركين آزار فراوانى خواهيد ديد و اگر صبر كنيد و پرهيزگار باشيد همانا آن سبب نيرو و موفّقيت در كارها است». «2» (1) 12- ابو الطّفيل گويد: امام باقر عليه السّلام از پدر خويش علىّ بن الحسين عليهما السّلام روايت فرموده كه ابن عبّاس كسى را نزد علىّ بن الحسين عليهما السّلام فرستاد تا معنى اين آيه را بپرسد كه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا «3»: (اى اهل ايمان در كار دين پايدار باشيد و يك ديگر را به پايدارى سفارش كنيد و مراقب مرزتان باشد) پس علىّ بن- الحسين عليهما السّلام خشمگين شد و به سئوال‏كننده فرمود: دوست مى‏داشتم آن كس كه تو را به اين امر گسيل داشته خود بدان پرسش با من روبرو مى‏شد، سپس فرمود: آيه در باره پدرم و ما خاندان نازل شده است و مراقبت از آن مرز (پايگاه) كه بدان مأموريم هنوز فرا نرسيده است و در آينده‏اى نزديك ذرّيّه‏اى از نسل ما كه وظيفه آن را به عهده دارد غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 284 بوجود خواهد آمد، سپس فرمود: بدان كه در صلب او- يعنى ابن عبّاس- سپرده‏اى است كه براى آتش دوزخ آفريده شده، در آينده نزديك اقوامى را دسته دسته از دين خدا خارج خواهند ساخت و زمين با خونهاى جوجه‏گانى از جوجه‏گان آل محمّد رنگين خواهد شد، آن جوجه‏گان كه بى‏موقع و نابهنگام قيام مى‏كنند و چيزى را كه مى‏طلبند بدان نخواهند رسيد ولى آنان كه اهل ايمانند مراقب بوده و صبر مى‏كنند و يك ديگر را به بردبارى سفارش مى‏نمايند تا خداوند حكم فرمايد و او بهترين حاكمان است». (1) 13- بريد بن معاوية العجلى در باره اين فرمايش خداى عزّ و جلّ كه مى‏فرمايد: «اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا» از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: يعنى صبر كنيد بر انجام واجبات الهى و پايدارى كنيد در برابر دشمنان و مراقب امامتان [كه به انتظارش هستيد] باشيد». (2) 14- جابر از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «مثل خروج قائم ما خاندان مانند خروج رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است، و مثل آن كس كه از ما خاندان قبل از قيام قائم بپا خيزد بسان جوجه‏اى است كه پرواز كند و از آشيانه خود فرو افتد و كودكان با غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 285 آن به بازى پردازند (دستخوش بازيچه كودكان شود)». (1) 15- علاء به سيابه از امام صادق عليه السّلام روايت كرده آن حضرت فرمود: «هر كس از شما كه به حال انتظار بر اين امر از دنيا رود همانند كسى است كه در سرا پرده خاصّ امام قائم باشد». (2) 16- ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه روزى آن حضرت فرمود: «آيا شما را از چيزى آگاه نكنم كه خداوند بدون آن هيچ عملى را از بندگان نمى‏پذيرد؟ عرض كردم: بفرمائيد، فرمود: گواهى دادن بر اينكه هيچ معبودى جز خدا نيست و اينكه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله بنده [و فرستاده‏] او است، و اقرار به هر آنچه خداوند امر فرموده و ولايت براى ما و بيزارى از دشمنان ما- يعنى ما امامان بخصوص- و تسليم شدن به آنان و پرهيزگارى و كوشش و خويشتن‏دارى و چشم به راه قائم عليه السّلام بودن، سپس فرمود: همانا ما را دولتى است كه هر گاه خداوند بخواهد آن را بر سر كار مى‏آورد، سپس فرمود: غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 286 هر كس كه بودن در شمار ياران قائم شادمانش سازد بايد به انتظار باشد و با حال انتظار به پرهيزگارى و خلق نيكو رفتار كند و اوست منتظر، پس اگر اجلش برسد و امام قائم عليه السّلام پس از درگذشت او قيام كند، بهره او از پاداش كسى است كه آن حضرت را دريافته باشد، پس بكوشيد و منتظر باشيد، گوارا باد شما را اى جماعتى كه مشمول رحمت خدا هستيد». (1) 17- جابر بن يزيد از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «تا آسمان و زمين ساكن است شما نيز ساكن و بى‏جنبش باشيد- يعنى بر هيچ كس خروج نكنيد- كه كار شما پوشيدگى ندارد، بدانيد كه آن نشانه‏اى از جانب خداى عزّ و جلّ است نه از جانب مردم، بدانيد كه آن از آفتاب روشن‏تر است و بر نيكوكار و زشت كار پنهان نخواهد ماند، آيا صبح را مى‏شناسيد؟ امر شما همانند صبح است كه پنهان ماندن در آن راه ندارد». بنگريد- خدايتان رحمت كند- بدين ادب آموزى از سوى امامان عليهم السّلام و نيز به فرمان آنان و آئين ايشان در مورد صبر و خوددارى و چشم به راه بودن براى فرج و گشايش و نيز ياد نمودن ايشان از نابود شدن محاضير (تند روان) و شتابجويان‏ غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 287 (خواستاران زود فرا رسيدن) (1) و دروغ گفتن آرزوكنندگان، و تسليم‏شوندگان به بيان ايشان در مورد [چگونگى‏] رهائى يافتن و ستودن و به نيكى ياد كردن ايشان از بردباران پابرجا و استوار، و تشبيه امامان عليهم السّلام ايشان را از حيث پايدارى به پابرجائى قلعه بر ميخهايش بنگريد، پس- خدايتان رحمت كناد- به ادب آموزى ايشان ادب آموخته و مهذّب شويد و دستورشان را گردن نهيد و به گفتارشان تسليم باشيد و از آئين ايشان در نگذريد و از آن جمله نباشيد كه خواسته دل و شتاب هلاكشان ساخته و حرص و افزون‏طلبى آنان را از مسير حقّ و طريق نورانى و درخشان منحرف ساخته است. خداوند ما و شما را بدان چه در آن سلامت و امن از گزند فتنه است موفّق بدارد و بر بينش نيك پابرجايمان دارد و به منّ و احسان خويش ما و شما را بر پيمودن راه راستى كه به رضاى او مى‏انجامد و نتيجه‏اش جاى گرفتن در بهشت او به همراه برگزيدگان و خالصان اوست وادارد
لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " شهاب الدین میهن پرست " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم